3
ترجمه جلد هفتم بحار الانوار: بخش امامت

شناخت آنگاه دلش را خدا بايمان آزمايش نموده و شرح صدر براى اسلام
باو عنايت كرده و در اين صورت است كه عارف و بينا و مستبصر مى شود.و هر كه
كوتاهى از اين عرفان بنمايد در حال شك و ارتياب است.سلمان و ابا ذر!^}
(۱)-شناخت با نورانيت شناخت خدا است و شناخت خدا معرفت من است با
نورانيّت اين است همان دين خالص كه خداوند ميفرمايد و ما أُمِرُوا إِلاّ لِيعْبُدُوا
اللّه مُخْلِصِين لهُ الدِّين حُنفاء و يُقِيمُوا الصّلاة و يُؤْتُوا الزّكاة و ذلِك دِينُ الْقيِّمةِ[۱-۲۰](۹۸:۵) .
ميفرمايد:دستور داده نشده بآنها مگر اينكه ايمان به نبوت حضرت محمّد
آورند كه همان دين حنيف محمدى ساده است اين قسمت آيه «و يُقِيمُوا الصّلاة»[۱۱-۱۳](۹۸:۵)
هر كس اقامه ولايت مرا كرده باشد نماز را بپاى داشته است بپا داشتن ولايت
من دشوار و سنگين است كه تاب آن را ندارد مگر فرشته مقرب يا پيامبر مرسل
يا بنده مؤمنى كه خدا دلش را بايمان آزمايش كرده باشد.
فرشته اگر مقرّب نباشد تاب تحمل آن را ندارد و پيامبر نيز اگر
مرسل نباشد تحمل ندارد و مؤمن هم اگر مورد آزمايش و اعتماد نباشد تاب
آن را ندارد گفتم يا امير المؤمنين مؤمن كيست و حدّ و نهايت ايمان چيست تا
بتوان او را شناخت؟
فرمود:يا ابا عبد اللّه.عرض كردم آرى اى برادر پيامبر فرمود:مؤمن
امتحان شده كسى است كه هر چه از جانب ما باو برسد دلش براى پذيرش وسعت دارد
و شك و ترديد در آن ندارد.
بدان ابا ذر كه من بنده خدا و خليفه بر بندگانم ما را خدا قرار ندهيد
ولى در فضل ما هر چه ميخواهيد بگوئيد باز هم بكنه فضل ما نخواهيد رسيد
و نهايت ندارد زيرا خداوند تبارك و تعالى بما بيشتر و بزرگتر از آنچه ما ميگوئيم
و شما ميگوئيد يا خطور بقلب يكى از شما نمايد عنايت فرموده وقتى ما را اين طور
شناختيد آن وقت مؤمن هستيد.
سلمان گفت:عرضكردم اى برادر پيامبر هر كسى نماز بپا دارد ولايت


ترجمه جلد هفتم بحار الانوار: بخش امامت
2

جلد چهارم

بِسْمِ اللّهِ الرّحْمنِ الرّحِيمِ

شناسائى ائمة عليهم السّلام با نورانيت
و مختصرى از فضائل آنها

مرحوم پدرم نقل كرد كه در كتابى قديمى كه يكى از محدثين اصحاب
جمع كرده بود اين روايت را در فضائل امير المؤمنين عليه السّلام ديده است من خود
نيز همين روايت را در يك كتاب قديمى كه مشتمل بر اخبار زيادى بود ديدم.
(۱)-محمّد بن صدقه نقل كرد:ابا ذر غفارى از سلمان فارسى پرسيد معرفت امام
امير المؤمنين عليه السّلام بنورانيّت چگونه است.سلمان گفت با هم برويم از خود
مولا سؤال كنيم آمديم خدمت امير المؤمنين عليه السّلام ايشان را نيافتيم.
مدتى منتظر شديم تا آمد.سؤال فرمود براى چه آمده ايد.گفتيم
آمده ايم بپرسيم شما را چگونه با نورانيّت ميتوان شناخت.فرمود:مرحبا
بشما دو دوست متعهد كه در راه دين كوتاهى نداريد.بجان خود سوگند ياد
مى كنم كه اين مطلب بر هر مرد و زن مؤمنى واجب است آنگاه فرمود:
سلمان و ابا ذر.گفتيم بفرمائيد يا امير المؤمنين.فرمود:ايمان شخص
كامل نميشود مگر مرا بكنه معرفت با نورانيت بشناسد.وقتى باين صورت

  • نام منبع :
    ترجمه جلد هفتم بحار الانوار: بخش امامت
    موضوع :
    امامت
تعداد بازدید : 4572
صفحه از 280
پرینت  ارسال به