6017
تاریخ طبری

(۱) سنگين كرد،اسيران را نيز بداشتند.
از على بن جهم آورده اند كه گويد:محمد بن بعيث را به نزد متوكل آوردند
و بگفت:تا گردنش را بزنند.وى را بر نطعى انداختند.جلادان بيامدند و مهياى
وى شدند.متوكل با خشونت بدو گفت:«اى محمد چه چيز به اين كار وادارت
كرد؟»
گفت:«تيره روزى،تو آن طنابى كه ميان خدا و خلق وى كشيده شده اى.مرا از
تو دو گمان هست كه آن يك كه بيشتر در خور تو است به دلم نزديكتر است:بخشش.»
آنگاه بى درنگ آغاز كرد و شعرى خواند به اين مضمون:
«اى امام هدايت!مردم جز اين ندانند كه تو امروز
«مرا مى كشى،اما عفو زيباتر است
«مگر من جز از سرشت خطايم؟
«اما عفو تو از پيمبرى مايه دارد
«تو از همه سبق جويان فضيلت بهترى
«و بى گفتگو از دو كار،بهترين را مى كنى.»
على گويد:متوكل به من نگريست و گفت،«از ادب بهره اى دارد،»و من
پيشدستى كردم و گفتم.«امير مؤمنان،از دو كار بهترين را مى كند و بر تو منت
مى نهد.»
متوكل گفت.«به جاى خويش باز گرد.»
...[۱] به من گفت:«گروهى از پيران مراغه در آنجا اشعارى از ابن بعيث را
براى من خواندند،به پارسى،و از ادب و شجاعت وى ياد ميكردند،وى را خبرها
هست و گفتارها.»
يكى از كسانى كه مى گفت:وقتى ابن بعيث را به نزد متوكل آوردند و ابن
([۱] متن افتاده دارد)


تاریخ طبری
6016

(۱) مى خواهى چيزى بگويى؟»
گفتم:«آرى،ايتاخ به من چنين و چنين گفت.»
گويد:مقررى ايتاخ يك نان بود و يك كوزه [۱] آب،براى دو پسرش خوانى
مى بردند كه هفت نان بر آن بود و پنج بشقاب.تا اسحاق زنده بود اين ترتيب برقرار
بود نمى دانم بعد با آنها چه كردند.
اما ايتاخ را بند نهادند و هشتاد رطل آهن و قيدى سنگين به گردنش نهادند كه
به روز پنجشنبه پنج روز رفته از جمادى الاخر سال دويست و سى و پنجم بمرد.اسحاق،
ابو الحسن،اسحاق بن ثابت،متصدى بريد بغداد و قاضيان را شاهد مرگ وى كرد و
وى را به آنها نمود كه ضربت و اثرى بر وى نبود.
يكى از پيران بمن گفت كه مرگ ايتاخ از تشنگى بود.وى را غذا دادند،آب
خواست،آبش ندادند تا از تشنگى جان داد.دو پسرش در زندگى متوكل در حبس
بماندند و چون كار به منتصر رسيد،آنها را درآورد.مظفر از آن پس كه از زندان
برونش آوردند بيش از سه ماه نماند و درگذشت،اما منصور پس از آن زندگى
كرد.

سخن از دستگيرى
اين بعيث و مرگ وى

در اين سال در ماه شوال بغاى شرابى به اين بعيث را بياورد با جانشين وى
ابو الاغر و دو برادر ابن بعيث صقر و خالد كه با امان فرود آمده بودند و پسر ابن بعيث
به نام علاء كه او نيز با امان برون آمده بود.اسيرانى كه آورده بود صد و هشتاد كس بودند
و بقيه پيش از آنكه برسند جان داده بودند.وقتى به نزديك سامرا رسيدند بر شترانشان
نشاندند كه مردم آنها را ببينند.متوكل بگفت تا ابن بعيث را بداشتند،وى را از آهن
([۱] كلمهء متن.)

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 13326
صفحه از 6366
پرینت  ارسال به