6019
تاریخ طبری

(۱)

سخن از كار متوكل
دربارهء نصرانيان

در اين سال متوكل بگفت تا نصارى و همه اهل ذمه وادار كنند عباهاى عسلى
بپوشند و زنار ببندند و بر زينهاى چوبين بنشينند كه ركاب چوبين داشته باشند و دو كره
بر انتهاى زينها نهند.و هر كس از آنها كلاه بر سر مى نهد دو نوار بر آن آويزد كه به رنگ
كلاه مسلمانان نباشد.غلامشان نيز دو وصله،بر لباس خويش نهند به رنگى جز
رنگ لباسى كه به تن دارند.يكى از وصله ها پيش رو باشد به نزد سينه و
ديگرى بر پشت وى،هر يك از وصله ها به اندازهء چهار انگشت باشد،به رنگ
عسلى،همچنين هر كس از آنها كه عمامه مى نهد رنگ آن به رنگ عسلى باشد.
هر كس از زنانشان كه بيرون مى شود روپوش عسلى داشته باشد،بگفت تا غلامانشان را به
بستن زنار وادار كنند و از بستن كمر ممنوع دارند بگفت تا معابد نوين آنها را
ويران كنند و از منزلشان ده يك بگيرند،اگر محل معبد وسعت داشت آنرا مسجد
كنند و اگر در خور آن نبود كه مسجد شود فضاى باز بگذارند.بگفت تا
شيطانكهاى چوبين با ميخ بر در خانه هايشان بكوبند تا منزلهايشان از منزل مسلمانان
شناخته شود.كمك گرفتن از آنها را در كارهاى سلطان و كار ديوانهايى كه در
آنجا حكمشان بر مسلمانان روان شود ممنوع داشت،تعليم فرزندانشان را در مكتبهاى
مسلمانان ممنوع داشت و مسلمانان نميبايست آنها را تعليم دهند.
صليب داشتنشان را در عيد شعانين [۱] ممنوع كرد.در راه نمى بايد با يك ديگر
باشند.بگفت تا گورهايشان مساوى زمين باشد كه همانند گورهاى مسلمانان نشود،به
عاملان خويش در آفاق چنين نوشت:
«به نام خداى رحمان رحيم،اما بعد،خداى تبارك و تعالى به قدرت خويش
([۱] يكى از عيدهاى يهودى.يك هفته پيش از عيد فصح )


تاریخ طبری
6018

(۱) بعيث آن سخنان را با وى بگفت،به نزد متوكل حضور داشته بود،به من گفت:
«معز كه با پدر خويش متوكل نشسته بود در بارهء وى سخن كرد و خواست كه اين
بعيث را بدو ببخشد كه بدو بخشيده شد و از او درگذشت.
و چنان بود كه وقتى ابن بعيث گريخت اشعارى گفت به اين مضمون:
«چه بسيار كارها به سر بردم كه ديگران
«آنرا واگذاشته اند و ناتوانگرى را
«به جاى خود دارى گرفته اند
«در بارهء آنچه سودى ندارد ملامتم مكن
«از من دست بدار كه تقدير به قلم رفته
«مال را در سختى و گشادگى تلف مى كنم
«بخشنده آنست كه با وجود ندارى عطا مى كند.»
و چنان بود كه وقتى ابن بعيث گريخت در منزل خويش سه پسر از آن
خويش به جا نهاد به نام بعيث و جعفر و جليس با چند كنيز كه در بغداد در قصر الذهب
بداشته شدند.بغاى شرابى از پس مرگ ابن بعيث كه يك ماه پس از ورودش به
سامره رخ داد دربارهء أبو الأغر دامادش سخن كرد كه رها شد.خالهء ابن بعيث را
نيز آزاد كردند كه از زندان برون شد و همان روز از خوشحالى بمرد و بقيه در
حبس بماندند.
گويند يكصد رطل به گردن ابن بعيث نهاده بودند و همچنان به روى در افتاده
بود تا جان داد.
وقتى ابن بعيث را گرفتند كسانى را كه به سبب كفالت وى در حبس بودند
از حبس برون آوردند.بعض از آنها در حبس مرده بودند.بعدها،بقيهء عيال وى را
درآوردند،پسرانش جليس و بعيث و جعفر را جزو شاكران كردند،به نزد عبيد الله
ابن يحيى خاقانى،و جيره براى آنها معين شد.

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 13455
صفحه از 6366
پرینت  ارسال به