101
تاریخ طبری

(۱) «بگير و انتخاب كن».آدم گفت:«پروردگارا،دست راست را انتخاب كردم كه هر
دو دست وى راست است.»و خداى دست خويش را بگشود و صورت آدم و همه
ذريهء وى در آن بود و اجل هر كس به نزد صورت وى نوشته بود و عمر آدم هزار سال
بود و گروهى نورانى بودند.
آدم گفت:«خدايا،اين نورانيان چه كسانند؟»
خداوند عز و جل فرمود:«اينان پيمبران و رسولانند كه سوى بندگانم فرستاده
شوند.»
در ميان آنها يكى از همه نورانى تر بود و عمر او بيش از چهل سال نبود،
آدم گفت:«عمر او همين است؟»آنگاه گفت:«پروردگارا شصت سال از عمر من
براى او كم كن.»
پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود:«وقتى خداوند آدم را به بهشت برد و آنگاه
به زمين فرود آورد روزهاى خويش را مى شمرد و چون فرشتهء مرگ آمد كه جانش
بگيرد»آدم گفت:
«اى فرشتهء مرگ شتاب كردى.»
فرشتهء مرگ گفت:«نه،نكرده ام.»
آدم گفت:«شصت سال از عمر من مانده است.»
فرشتهء مرگ گفت:«چيزى از عمر تو نمانده است از پروردگار خواسته اى
كه اين مدت را براى فرزندت داود بنويسد.»
آدم گفت:«من نخواسته ام.»
پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود:«آدم فراموش كرد و ذريهء او فراموشكار
شدند آدم انكار كرد و ذريهء وى نيز انكارگر شدند،از آن وقت خداوند نوشته و
شاهد را مقرر داشت.»
از ابن عباس آورده اند كه چون آيهء«دين»بيامد پيمبر صلى الله عليه و سلم


تاریخ طبری
100

(۱) پارسى،از حجاج بن يوسف به نزد مسلمانان معروفتر است و هر قومى پدران و نسبها
و مآثر خويش را بهتر از ديگران شناسند و در هر موضوع مورد گفتگو به اهل آن
رجوع بايد كرد.
بعضى نسب شناسان پارسى پنداشته اند كه اوشهنگ شاه پيشداد همان مهلائيل
است و سيامك همان انوش پدر قينان است و مشا همان شيث پدر انوش است و
كيومرث آدم عليه السلام است و اگر چنين باشد بى گفتگو اوشهنگ در زمان آدم
مردى بوده است،زيرا چنانكه در كتب قديم آمده آدم عليه السلام سيصد و پنجاه و نه ساله
بود كه مهلائيل،اردينه دختر براكيل پسر محويل پسر خنوخ پسر قين،پسر آدم بزاد
و هنگام وفات آدم ششصد و نود و پنج ساله بود زيرا از پيمبر صلى الله عليه و سلم
روايت كرده اند كه عمر آدم يك هزار سال بود.
دانشوران پارسى پنداشته اند كه مدت ملك اوشهنگ چهل سال بود و اگر
چنين باشد بعيد نيست كه ملك وى دويست سال پس از وفات آدم عليه السلام بوده
است.

سخن از وفات
آدم عليه السلام

در مدت عمر آدم و اينكه به هنگام مرگ چند ساله بود اختلاف هست:
از ابو هريره روايت كرده اند كه پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود خدا آدم را
به دست خويش آفريد و از روح خويش در او دميد و فرشتگان را گفت تا به او
سجده كردند و آدم عطسه زد و ستايش خداى گفت و خداوند گفت:«خدايت رحمت
كند،پيش اين فرشتگان رو و به آنها سلام كن»و آدم برفت و گفت:«السلام عليكم»و
فرشتگان گفتند«و عليك و رحمة الله»آنگاه پيش خداوند برگشت و خداوند به او
گفت:«اين درود تو و ذريهء تست كه با هم گويند»آنگاه دو دست وى بگرفت و گفت:

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 29500
صفحه از 365
پرینت  ارسال به