119
تاریخ طبری

(۱) جرأت جواب نداشت و مقام وى از رونق و جلوه بيفتاد و فرشتگانى كه خدا به تدبير
امورش گماشته بود از او دورى گرفتند و بيوراسب كه ضحاك نام گرفت اين بدانست
و سوى جم آمد كه او را درهم بشكند و او بگريخت و بيوراسب بر او دست يافت و
امعاى وى را در آورد و ببريد و او را اره كرد.
بعضى دانشوران پارسى گفته اند كه جم تا يكصد سال پيش از ختم پادشاهيش
روش پسنديده داشت.آنگاه مشوش شد و دعوى خدايى كرد و كارش آشفته شد،و
برادرش اسفتوز بر ضد او برخاست و مى خواست بكشدش و جم فرارى شد،و همچنان
شاه بود،و از جايى به جايى رفت.آنگاه بيوراسب بر ضد او خروج كرد و ملك وى
بگرفت و او را اره كرد.
بعضى ها پنداشته اند كه پادشاهى جم هفتصد و شانزده سال و چهار ماه و بيست
روز بود.
از وهب بن منبه حكايتى دربارهء يكى از شاهان سلف همانند حكايت جم شاد
شاه آورده اند كه اگر تاريخ آن با تاريخ جم تفاوت نداشت ميگفتم حكايت جم
است.
روايت وهب چنين است كه مردى جوان به شاهى رسيد و گفت:«من شاهى را
لذتبخش و خوش مى يابم و ندانم همهء مردم چنينند يا من چنينم؟»
بدو گفتند:«شاهى چنين باشد.»
گفت:«دوام شاهى به چيست؟»
گفتند:«به اينكه اطاعت خدا كنى و عصيان او نكنى».
پس او جمعى از نيكان ملك خويش را بخواست و به آنها گفت:«پيوسته در
حضور من باشيد و هر چه را ديديد كه اطاعت خدا عز و جل است بگوييد تا بكنم و
هر چه را ديديد كه عصيان خداست مرا از آن منع كنيد تا نكنم.»
و چنين شد و ملك وى چهار صد سال استوار بود و اطاعت خدا عز و جل مى كرد


تاریخ طبری
118

(۱) و از سال پنجاهم تا صدم پادشاهى بگفت تا ابريشم و پنبه و كتان و ديگر
رستنى ها را بريسند و ببافند و رنگ كنند و ببرند و بپوشند.
و از سال صدم تا صد و پنجاهم مردم را به چهار طبقه كرد:طبقهء جنگاوران و
طبقهء فقيهان و طبقهء دبيران و صنعتگران و كشاورزان و طبقه اى را نيز به خدمت خويش
گرفت و بگفت تا هر يك از طبقات به كار خويش پردازند.
و از سال صد و پنجاهم تا سال دويست و پنجاهم به جنگ شياطين و جن
پرداخت و از آنها بسيار بكشت و زبونشان كرد كه مسخر وى شدند و به اطاعت آمدند.
و از سال دويست و پنجاهم تا سال سيصد و شانزدهم شياطين را به سنگ
برى و مرمر تراشى و گچ پزى گرفت و بگفت تا با گچ و سنگ و گل بنا و حمام
بسازند و آهك درست كنند و از دريا و كوه و معدن و بيابان همه چيزهاى سودمند و
طلا و نقره و ديگر چيزهاى ذوب شدنى و جواهر و بوى خوش و ادويه آرند و در همه
اين چيزها فرمان وى به كار رفت.
آنگاه بفرمود تا چرخى از آبگينه براى او بسازند و شياطين را در آن جاى
داد و بر آن نشست و در هوا از شهر خويش از دنباوند تا بابل به يك روز رفت و آن
روز هرمز روز فروردين ماه بود و مردم از اين شگفتى كه ديدند نوروز گرفتند و بگفت
تا اين روز و پنج روز دنبال آن را عيد گيرند و شادى و خوشى كنند و به روز ششم كه
مرداد روز بود ضمن مكتوبى به مردم خبر داد كه چون خداوند روش وى را در پادشاهى
پسنديده پاداش وى اين شده كه مردم از گرما و سرما و بيمارى و پيرى و حسد بر كنار
شده اند و مردم از پس سيصد و شانزده سال كه از پادشاهى وى گذشته بود سيصد سال
به سر كردند كه از اين بليات به دور بودند.
آنگاه جم كفران نعمت خدا كرد و جن و انس را فراهم آورد و خبر داد كه
سالار و مالك آنهاست و به نيروى خويش بيمارى و پيرى و مرگ را از آنها دفع كرده
است و احسان خدا عز و جل را انكار كرد و در گمراهى فرو رفت و از حاضران كس

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 30067
صفحه از 365
پرینت  ارسال به