157
تاریخ طبری

(۱) جز اين نگوييم كه بعضى خدايان ما آسيبى به تو رسانده اند»و چنانكه گفته اند خدا
سه سال باران به آنها نداد تا به محنت افتادند و گروهى را به طلب باران فرستادند
كه قصهء آن در روايت حسان بكرى آمده كه گويد:«سوى پيمبر مى شدم و در
ربذه زنى را بديدم كه گفت:مرا پيش پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم توانى
برد؟»
گفتم:«آرى»و او را برداشتم تا به مدينه رسيدم و به مسجد شدم و پيمبر خدا
صلى الله عليه و سلم بر منبر بود و بلال شمشيرى به دست داشت و پرچمهاى سياه
افراشته بود.
گفتم:«اين چيست؟»
گفتند:«عمرو بن عاص از غزا آمده.»
و چون پيمبر صلى الله عليه و سلم از منبر به زير آمد،پيش وى رفتم و اجازه
خواستم و اجازه داد گفتم:«اى پيمبر خداى زنى از بنى تميم بر در است كه از من خواسته
او را پيش تو آرم.»
فرمود:«اى بلال به او اجازه بده.»
گويد:و زن در آمد و چون بنشست،پيمبر به من فرمود:«ميان شما و بنى تميم
چيزى بوده است؟»
گفتم:«آرى و شكست از آنها بود،اگر خواهى كه دهنا را ميان ما و آنها فاصله
كنى بكن».
و زن گفت:«اى پيمبر خدا پس حاجتمند تو كجا رود؟»
گفتم:«من چون آن گوسفندم كه گرگى همراه برده باشد»و بدو گفتم:«ترا
آوردم كه دشمنم باشى؟خدا نكند چون فرستادگان عاد باشم.»
پيمبر صلى الله عليه و سلم فرمود:«فرستادگان عاد چگونه بودند؟»
گفتم:«قصه را نيك دانم،عاديان به قحط افتادند و كسان به دعاى باران


تاریخ طبری
156

(۱)

اما قوم عاد

:
خداى عز و جل هود بن عبد الله بن رباح بن جلود بن عاد بن عوص بن ارم بن
سام بن نوح را سوى آنها فرستاد.به پندار بعضى نسب شناسان،هود،عابر بن شالخ بن
ارفخشد بن سام بن نوح بود.قوم هود سه بت داشتند كه پرستش آن مى كردند و
يكى را صدا گفتند و ديگرى را صمود و سومى راهبا،و هود به توحيد خدا و عبادت
او و ترك ستم با كسان دعوتشان كرد كه تكذيب وى كردند و گفتند كى از ما نيرومندتر
است و جز اندكى به هود ايمان نياوردند.
و چون در طغيان خويش مصر شدند هود اندرزشان داد و گفت:
« أ تبْنُون بِكُلِّ رِيعٍ آيةً تعْبثُون.`و تتّخِذُون مصانِع لعلّكُمْ تخْلُدُون.`و إِذا بطشْتُمْ،
بطشْتُمْ جبّارِين.`فاتّقُوا اللّه و أطِيعُونِ.`و اِتّقُوا الّذِي أمدّكُمْ بِما تعْلمُون.`أمدّكُمْ بِأنْعامٍ
و بنِين.`و جنّاتٍ و عُيُونٍ.`إِنِّي أخافُ عليْكُمْ عذاب يوْمٍ عظِيمٍ [۱-۴۰](۲۶:۱۲۸-۱۳۵) [۱] يعنى چرا در هر مكانى
به بيهوده سرى،نشانى بنا مى كنيد؟و آبگيرها مى سازيد،مگر جاودانه زنده خواهيد
بود؟و چون سختى كنيد چون ستمگران سختى مى كنيد،از خدا بترسد و اطاعتم كنيد
از آن كس كه آنچه مى دانيد كمكتان داده است بترسيد چهار پايان و فرزندان كمكتان
داده است،با باغستانها و چشمه سارها،كه من بر شما از عذاب روزى بزرگ مى ترسم
»و جوابشان به هود اين بود كه
« قالُوا سواءٌ عليْنا أ وعظْت أمْ لمْ تكُنْ مِن الْواعِظِين [۱-۱۰](۲۶:۱۳۶) [۲] يعنى گفتند:پند دهى يا
پندگو نباشى براى ما يكسان است».
« قالُوا يا هُودُ ما جِئْتنا بِبيِّنةٍ و ما نحْنُ بِتارِكِي آلِهتِنا عنْ قوْلِك و ما نحْنُ
لك بِمُؤْمِنِين،`إِنْ نقُولُ إِلاّ اِعْتراك بعْضُ آلِهتِنا بِسُوءٍ[۱-۲۵](۱۱:۵۳-۵۴) [۳] يعنى گفتند:اى هود براى ما
دليلى نياورده اى و به گفتهء تو رها كن خدايان خويش نيستيم و ترا باور نمى كنيم و
([۱،۲]۶۲:۱۲۸ تا ۱۳۶)([۳]۱۱:۵۳ و ۵۴)

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 29421
صفحه از 365
پرینت  ارسال به