17
تاریخ طبری

(۱) آرنده اى آن را به هم پيوسته باشد و اگر جدا باشد جدا كننده اى آن را جدا كرده باشد.
و مسلم است كه فراهم آرنده و جدا كننده مانند آن نباشد و فراهمى و جدايى بى او
روا نبود و همو يگانه تواناى فراهم آرندهء مختلفات است كه چيزى همانند او نباشد
و بر همه چيز توانا باشد.
و از اين گفته معلوم شد كه خالق و پديد آرندهء اشياء پيش از همه چيز بوده
و شب و روز و زمان و ساعات حادث است و خالق و مدبر و تغيير دهنده اش
پيش از آن بوده كه هر كه چيزى را پديد آرد به ناچار پيش از آن باشد.
و گفتهء خداوند تعالى ذكره كه« أ فلا ينْظُرُون إِلى الْإِبِلِ كيْف خُلِقتْ `و إِلى السّماءِ كيْف
رُفِعتْ `و إِلى الْجِبالِ كيْف نُصِبتْ `و إِلى الْأرْضِ كيْف سُطِحتْ [۱-۲۲](۸۸:۱۷-۲۰) [۱].يعنى چرا اشتر را نمى نگرند
كه چسان آفريده اند و آسمان را كه چسان بر افراشته اند.و كوهها را كه چسان به جا نهاده اند
و زمين را كه چسان گسترده اند» براى مفكر خردمند و عبرت آموز فهيم حجت رسا و دليل
روشن است كه قدمت خالق و حدوث مشابهات شتر و آسمان و كوه را مسلم كند و
معلوم دارد كه خالقى دارد نه مانند خود.و كوه و زمين و شتر كه خداى تبارك و تعالى در
اين آيه آورده چنانست كه انسان در آن تصرف كند و بكند و بتراشد و ويران كند
ولى انسان،چيزى مانند آن را از هيچ ايجاد كردن نتواند و هر كه از ايجاد چنين
چيزى ناتوان باشد،نه خالق خويش است نه مخلوق مانند خويش بلكه خالق آن مريد
توانا است كه هر چه خواهد پديد آرد و او خداى يگانهء قهار است.
اگر گويند:تواند بود كه اشياى حادث، مخلوق دو قديم باشد.
گوييم:اين روا نباشد كه تدبير درست و كمال خلقت عيان است و اگر خالق
دو تا باشد يا متفق باشند يا مختلف.اگر متفق باشند به معنا يكى بود و معتقد دويى
يكى را دو كرده است و اگر مختلف باشند خلقت كامل نباشد و تدبير پيوسته نبود
كه هر يك از مختلفان كارى به خلاف آن ديگر كند كه يكى زنده كند و آن ديگر
([۱] سورهء ۸۸ آيات ۷۱ و ۱۸ و ۱۹ و ۲۰)


تاریخ طبری
16

(۱) پروردگار ماندنيست كه صاحب جلال و ارجمندى است»و هم گفتهء او تعالى:
لا إِله إِلاّ هُو كُلُّ شيْ ءٍ هالِكٌ إِلاّ وجْههُ [۸-۱۶](۲۸:۸۸) [۱] يعنى خدايى جز او نيست.همه چيز جز ذات
وى فانى است».به گفتهء او عز و جل همه چيز جز او فنا شود و شب و روز ظلمت
و نور را كه به مصلحت خلق آفريد چنانكه او جل ثناؤه فرموده فانى و هالك باشند
و هم لو جل و عز فرموده:«و چون خورشيد تاريك شود»[۲] يعنى كور شود و نور آن
برود و اين به هنگام رستاخيز باشد و اين محتاج تفصيل نيست كه همه موحدان از
اهل اسلام و اهل تورات و انجيل و گبر بدان معترفند و قومى از نا موحدان منكر
آنند كه در اين كتاب بر سر توضيح خطاى گفتارشان نيستم و آنها كه اعتراف دارند
كه جهان فنا شود و جز خداى يگانه نماند معترفند كه خداى عز و جل پس از فنا
زنده شان كند و پس از هلاكشان برانگيزد به خلاف گروهى از بت پرستان كه معترف
فنا و منكر حشر باشند.

سخن در دلائل آنكه خدا عز و جل قديم
است و پيش از همه چيز بوده و او تعالى
ذكره همه چيز را بقدرت خويش آفريده
است

.
دليل سخن آنكه هر چه در جهان ديده شود جسم باشد يا به جسم وابسته باشد
و هر چه جسم باشد يا جدا باشد يا پيوسته و هر چه جدا باشد فرض ائتلاف آن با
غير رود و هر چه پيوسته باشد فرض جدائى آن رود.و چون يكى نابود شود
ديگرى نيز نابود شود و چون دو جزء با هم پيوندد مسلم باشد كه پيوستگى حادث
باشد و چون جدا شود مسلم باشد كه جدايى حادث باشد.و چون همه موجودات
جهان از جسم و وابسته به جسم چنين باشد و آنچه نديده ايم و از جنس ديده ها
باشد و هر چه به حادث پيوسته باشد و بى گفتگو حادث باشد اگر پيوسته باشد فراهم
([۱] سورهء ۲۸ آيهء ۸۸)([۲] سورهء ۸۱ آيهء ۱)

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 30059
صفحه از 365
پرینت  ارسال به