221
تاریخ طبری

(۱) سنان پسر علوان پسر عبيد پسر عويج پسر عملاق پسر لاوذ پسر سام پسر نوح بود.
و بقولى فرعون مصر در آن روزگار برادر ضحاك بود كه ضحاك وى را از
طرف خويش حكومت مصر داده بود و شمه اى از قصهء فرعون مصر را با ابراهيم
از پيش گفته ايم.
آنگاه به شام برگشتند و گويند كه ابراهيم به فلسطين مقر گرفت و برادرزادهء
خود لوط را در اردن فرود آورد و خداى عز و جل لوط را به اهل سدوم فرستاد كه
كافر خدا و اهل فحشاء بودند چنانكه خدا عز و جل از آنها خبر داد و فرمود:« إِنّكُمْ
لتأْتُون الْفاحِشة ما سبقكُمْ بِها مِنْ أحدٍ مِن الْعالمِين.`أ إِنّكُمْ لتأْتُون الرِّجال و تقْطعُون
السّبِيل و تأْتُون فِي نادِيكُمُ الْمُنْكر[۶-۲۷](۲۹:۲۸-۲۹) [۱] يعنى شما اين كار زشت مى كنيد كه هيچيك از
جهانيان پيش از شما نكرده اند،شما پيش مردان مى رويد و راهها را مى زنيد و در
انجمنتان كارهاى ناروا مى كنيد»و راهزنى آنها چنانكه گفته اند همان بود كه با هر كه
به شهرشان وارد مى شد مرتكب فحشا مى شدند.
از ابن زيد دربارهء گفتار خداى كه فرمود:«و راه مى زنيد.»روايت كرده اند كه
وقتى مسافرى بر آنها مى گذشت راه وى را مى زدند و با وى عمل زشت مى كردند
و به قولى كار منكرى كه در انجمن خويش مى كردند اين بود كه هر كه را بر آنها
مى گذشت مى زدند.
بعضى ديگر گفته اند در محافل خويش باد در مى كردند و بعضى ديگر گفته اند
با همديگر عمل زشت مى كردند.

ذكر آن كس كه گويد
مسافران را ميزدند

عكرمه به توضيح گفتار خداى كه فرمود:«در انجمن خود كار ناروا ميكنيد»
([۱]۲۹:۲۸ و ۲۹)


تاریخ طبری
220

(۱) شرق و غرب باشد.
ولى دانشوران اهل كتاب و مطلعان اخبار گذشته كه رنج نظر در كتب تاريخ
برده اند گويند كه نمرود از سوى ازدهاق بيوراسب چهار صد سال بر اقليم بابل حكومت
داشت و پس از هلاك نمرود يكى از اعقاب وى به نام نبط بن قعود يكصد سال حكومت
آنجا داشت پس از او داوص پسر نبط هشتاد سال حكومت كرد پس از آن بالش پسر
داوص يك صد و بيست سال حكومت داشت،پس از آن نمرود پسر بالش يك سال و چند ماه
حكومت داشت و اين همه هفتصد و يك سال و چند ماه بود كه همه در ايام ضحاك
بود و چون افريذون به شاهى رسيد و بر ازدهاق چيره شد.نمرود پسر بالش را
بكشت و قوم نبط را تار و مار كرد و براند و بسيار كس بكشت از آن رو كه با بيوراسب
همدلى كرده بودند و نمرود و فرزندانش حكومت از او داشتند.
بعضى مطلعان پنداشته اند كه بيوراسب پيش از هلاك از آنها بگشته بود و
ترتيب كارشان دگرگون شده بود.

اكنون به حكايت ديگر حوادث ايام
ابراهيم صلى الله عليه و سلم مى پردازيم.

از حوادث ايام وى قضيهء لوط پسر هاران پسر تارخ برادرزادهء ابراهيم
عليهما السلام بود و كار وى با قوم سدوم.چنانكه گفته اند لوط از سر زمين بابل با
عموى خود خليل الرحمان در آمد كه مؤمن و پيرو دين وى بود و در مهاجرت شام
همراه وى شد،ساره دختر ناحور نيز با آنها بود.
بعضى ديگر گفته اند ساره دختر هنال پسر ناحور بود و گفته اند كه تارخ نيز
كه مخالف دين ابراهيم و پيرو كفر خويش بود در سفر همراه آنها بود و چون به
حران رسيدند تارخ كه پدر ابراهيم بود در آنجا بر كفر بمرد و ابراهيم و لوط سوى
شام شدند و از آنجا به مصر رفتند و در آنجا يكى از فرعونان را يافتند كه به قولى

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 29543
صفحه از 365
پرینت  ارسال به