229
تاریخ طبری

(۱) هزار كس بود و آنها را بر بال خويش ميان آسمان و زمين بالا برد تا آنجا كه اهل
آسمان آواز خروسشان را ميشنيدند آنگاه وارونه كرد كه زير و رو شدند.
(۳۰۶ از مجاهد روايت كرده اند كه جبرئيل بال خويش را زير زمين قوم لوط برد و
آنرا به بال راست برداشت و همه را با چهار پايان بالا برد.
و هم از قتاده روايت كرده اند كه جبرئيل عليه السلام دستگيره دهكدهء ميانه را
بگرفت و به آسمان برد و به هم زد و ويران كرد آنگاه سنگباران شدند و شنيده ايم كه
چهار هزار كس بودند.
در روايت معاذ هست كه تك ماندگان قوم به سنگ هلاك شدند و سه دهكده
بود به نام سدوم ما بين مدينه و شام و شنيده ايم كه چهار هزار هزار كس بودند و ابراهيم
ناظر بود و گفت:«روز سدوم هلاك انگيز بود.»
و هم در روايت سدى هست كه صبحگاهان جبرئيل زمين را از طبقهء هفتم
بكند و بالا برد و وارون كرد و هر كه به هنگام سقوط زمين نمرد به سنگ هلاك شد
و سنگ عذاب در دهكده ها به دنبال تك ماندگان بود و كس در حال سخن گفتن بود
كه به سنگ هلاك مى شد.
در روايت محمد بن كعب قرظى هست كه مؤتفكه،دهستان قوم لوط بود كه
جبرئيل آنرا وارونه كرد و پنج دهكده بود به نام صبعه،و صعره و عمره و دوما و
سدوم كه دهكدهء بزرگ بود و خدا لوط و كسان وى را به جز زنش نجات داد.

سخن از وفات ساره دختر
هاران و ذكر همسران و
فرزندان ابراهيم عليه السلام

سابقا از مقدار عمر ساره سخن داشته ايم و ميان مطلعان عرب و عجم خلاف
نيست كه وفات وى به شام بود.گويند در حبرون دهكدهء جباران به سرزمين كنعان


تاریخ طبری
228

(۱) گويد:و چون زن لوط ويرانى دهكده را بدانست از سر نوشت قوم بناليد و
سنگى بدو رسيد و جان داد.
از ابن عطيه روايت كرده اند كه لوط به زن خود گفته بود راز مهمانان وى را
فاش نكند و چون جبرئيل و همراهان بر وى در آمدند و زن آنها را بديد كه سخت
نكو روى بودند سوى قوم رفت و در انجمن به دست خويش اشاره كرد و قوم دوان
و شتابان بيامدند و چون به نزد وى رسيدند لوط با آنها چنان گفت كه خدا عز و جل
در كتاب عزيز خويش فرمود و جبرئيل بدو گفت:«ما فرستادگان خداييم و آنها به تو
دست نميابند.»گويد:و با دست اشاره كرد و چشمان قوم تاريك شد و به جستجوى
ديوارها بر آمدند و چيزى نديدند.
از حذيفه نيز روايت كرده اند كه چون پير بد نهاد فرشتگان را بديد برفت و
خبر داد و گفت:«لوط مهمان دارد كه نكوصورت تر و سفيدتر و خوشبوتر از آنها
نديده ام»و قوم دوان بيامدند چنانكه خداى عز و جل فرمود و لوط در ببست و قوم
به در پرداختند و جبرئيل از خدا عز و جل اجازه خواست تا عقوبتشان كند و اجازه
يافت و جبرئيل با بال خويش آنها را بزد كه كور شدند و بدترين شب عمر خويش
را گذرانيدند.آنگاه به لوط خبر داد كه ما فرستادگان خداى توايم و شبانگاه كسان
خود را ببر.
گويند:وقتى لوط از دهكده بيرون شد زنش نيز همراه بود و چون صدا را
شنيد به پشت سر نگريست و خداى تعالى سنگى بفرستاد و او را هلاك كرد.
و هم از قتاده روايت كرده اند كه وقتى زن لوط به قوم خبر داد و بيامدند لوط
خواست جلوشان را بگيرد اما قوم به فرشتگان در آمدند و فرشتگان لمسشان كردند كه
كور شدند و گفتند:
«اى لوط قومى آورده اى كه مانند تو جادوگرند باشد تا صبح شود».
و جبرئيل چهار دهكده قوم لوط را بكند و برداشت و در هر دهكده يكصد-

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 29540
صفحه از 365
پرینت  ارسال به