237
تاریخ طبری

(۱) پادشاهانشان چندان مورد توجه نبود كه دوامى نداشت.و اگر حكومت دايم بود به
عاملى ديگران بود چون حكومت آل نصر بن ربيعة بن حارث بن مالك بن عمم
بن نمارة بن لخم كه مرز عرب را از حيره تا حدود يمن و تا حدود شام و اطراف براى
پارسيان نگهداشتند و از روزگار اردشير بابكان حكومتشان پيوسته بود تا وقتى
كه خسرو پرويز نعمان بن منذر را بكشت و حكومت مرز عرب به اياس بن قبيصهء
طايى رسيد.
از ابن اسحاق روايت كرده اند كه اسحاق پسر ابراهيم رفقا دختر بتويل پسر
الياس را به زنى گرفت و عيص و يعقوب را آورد و پنداشته اند كه اين دو پسر توام
بودند و عيص بزرگتر بود.پس از آن عيص بن اسحاق دختر عموى خود بسمه
دختر اسماعيل بن ابراهيم را به زنى گرفت و روم را آورد كه همهء بنى الاصفر از
اعقاب اويند.
گويد:بعضى كسان پنداشته اند كه اشبان نيز از اعقاب اويند و ندانم كه از
دختر اسماعيل بوده اند يا نه.و يعقوب بن اسحاق كه اسرائيل نيز نام داشت دختر
خالهء خود ليا دختر لبان بن بتويل بن الياس را به زنى گرفت و روبيل از او تولد يافت
كه بزرگتر فرزند وى بود و شمعون و لاوى و يهودا و زبالون و يسحر پسران يعقوب
و دينه دختر يعقوب و نام يسحر را يشحر نيز گفته اند.
و چون لياد دختر لبان بمرد يعقوب خواهر وى راحيل دختر لبان بن بتويل
بن الياس را به زنى گرفت كه يوسف و بنيامين دو پسر يعقوب از او تولد يافتند.
و معنى بنيامين به عربى شداد است و از دو كنيز كه يكى زلفه و ديگرى لهفه نام داشت
چهار فرزند آمد:دان و نفثالى و جاد و اشر و پسران يعقوب جملگى دوازده بودند.
بعضى اهل تورات گفته اند كه رفقا زن اسحاق دختر ناهر بن آزر عموى
اسحاق بود و دو پسر وى عيص و يعقوب را از يك شكم زاد و اسحاق به پسر خود
يعقوب گفته بود كه از كنعانيان زن نگيرد.و يكى از دختران خال خود لبان بن ناهر


تاریخ طبری
236

(۱) و تيم و يطور و نافس و قادمن.
گويند وقتى مرگ اسماعيل در رسيد به برادر خويش اسحق وصيت كرد و
دختر خويش را به عيص بن اسحاق به زنى داد.به قولى اسماعيل صد و سى و هفت
سال بزيست و در حجر نزديك قبر مادرش هاجر به خاك رفت.
از عمر بن عبد العزيز آورده اند كه اسماعيل از گرماى مكه شكايت به خداى
تبارك و تعالى برد و خدا بدو وحى كرد كه درى از بهشت به تو بگشايم كه تا به
رستاخيز نسيم بهشت بر تو وزد و آنجا مدفن تو باشد.

اكنون از اسحاق بن
ابراهيم سخن مى رانيم

و زنان و فرزندان وى را ياد مى كنيم كه پس از پارسيان تاريخ هيچ قوم ديگر مانند
آنها پيوسته نيست،چنانكه گفتيم پادشاهى پارسيان از روزگار كيومرث كه وصف
وى آوردم پيوسته بود تا به وسيلهء بهترين امت جهان يعنى امت پيغمبر ما صلى الله
عليه و سلم زوال يافت و نيز پيمبرى و پادشاهى فرزندان اسرائيل پسر اسحاق در
شام و اطراف پيوسته بود تا پس از يحيى پسر زكريا و عيسى پسر مريم عليهما السلام
زوال يافت و به هنگام سخن از يحيى و عيسى عليهما السلام سبب زوال
پادشاهيشان را بگوييم ان شاء الله.
ولى ديگر اقوام به جز پارسيان تاريخ مشخص ندارند كه به روزگار قديم و
جديد پادشاهى پيوسته نداشته اند كه بناى تاريخ بر آن و روزگار ملوكشان توان نهاد.
فرزندان يعقوب اگر چه پادشاهيشان زوال يافت اما مدت زوال مشخص
است.
يمن نيز پادشاهان داشت ولى ملكشان پيوسته نبود و از يكى تا ديگرى
فاصله ها و فترتهاى دراز بود كه دانشوران مقدار آن ندانند كه پادشاهى و ايام

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 29522
صفحه از 365
پرینت  ارسال به