243
تاریخ طبری

(۱) بر مال ايوب،نه تن و عقلش،تسلط داد و شيطان بزرگان قوم خويش را فراهم آورد.
ايوب همه بثنيهء شام را از شرق تا غرب داشت و هزار بز با چوپانان در آنجا
داشت با پانصد جريب زمين و پانصد بنده كه هر بنده زن و فرزند و مال داشت و
لوازم هر جريب را ماده خرى مى برد كه دو و سه و چهار و پنج و بيشتر بچه
داشت.
و چون ابليس شيطانهاى بزرگ را فراهم آورد گفت:«هر چه معرفت و نيرو داريد
بكار بريد كه مرا بر مال ايوب تسلط داده اند و مال بليه بزرگ است و فتنه اى كه مردان
بر آن صبر ندارند.»و هر يك از آنها كه نيروى هلاك چيزى از مال ايوب داشت
بگفت و آنها را بفرستاد و همه مال وى را تباه كردند و ايوب پيوسته ستايش خدا
مى كرد و تباهى مال وى را از پرستش و ستايش خدا و صبر بر بليات وا نمى داشت.
و چون ابليس لعنة الله عليه اين بديد از خدا خواست تا او را بر فرزندان ايوب نيز
تسلط دهد و خدا او را بر فرزندان ايوب،نه تن و عقل وى،تسلط داد و همه فرزندانش را
هلاك كرد.آنگاه به صورت معلم و حكمت آموز اولاد ايوب زخمى و سر شكسته پيش
وى آمد و چندان از مصيبت بگفت كه ايوب را به رقت آورد و او بگريست و مشتى خاك
بر گرفت و بر سر نهاد و ابليس خرسند شد كه وادار كردن ايوب به كارى چنين غنيمتى بود.
پس از آن ايوب توبه آورد و استغفار كرد و فرشتگان نگهبان،توبه وى را
به آسمان بردند و از ابليس به نزد خداى عز و جل پيشى گرفتند.
و چون مصيبت مال و فرزند ايوب را از پرستش پروردگار و كوشش در
اطاعت وى و صبر بر بليات باز نداشت،ابليس از خدا عز و جل خواست تا او را بر تن
ايوب تسلط دهد و خدا او را بر تن ايوب بجز زبان و عقل و قلبش تسلط داد و
ابليس بيامد و ايوب به سجده بود و در بينى وى دميد و تنش ملتهب شد و عفونت
گرفت و مردم دهكده او را به كنيفى بيرون دهكده راندند كه هيچكس جز زنش به
او نزديك نميشد.


تاریخ طبری
242

(۱) و يعقوب در شام بماند و دلبستگى او به يوسف و برادر وى بود.و برادران كه
دلبستگى پدر را به يوسف بديدند حسد آوردند و يوسف به خواب ديد كه يازده
ستاره و خورشيد و ماه سجدهء او كردند و اين را با پدر در ميان نهاد كه گفت:
«پسرم خواب خود را با برادران مگو كه با تو كيدى كنند كه شيطان دشمن آشكار
انسان است.»
و از فرزندان ابراهيم چنانكه گفته اند ايوب بود.

سخن از سرگذشت
ايوب عليه السلام

از وهب بن منبه آورده اند كه ايوب مردى از روم بود و پسر موص بن رازح بن عيص
بن اسحق بن ابراهيم بود و ديگرى گويد پسر موص بن رغويل بن عيص بن اسحاق
بود و به گفتهء بعضى ها پسر موص بن رغويل بود.گويد پدرش از آنها بود كه وقتى
نمرود خواست ابراهيم را بسوزد بدو ايمان آورده بود و زنش كه در خواب فرمان
يافت او را بزند دختر يعقوب بن اسحق بود و ليا نام داشت و يعقوب به زنى بدو
داده بود.
از غياث بن ابراهيم آورده اند كه گفت:«ابليس دشمن خدا زن ايوب را بديد
و اوليا دختر يعقوب بود و بدو گفت:«اى ليا دختر راستگوى و خواهر راستگوى.»و
مادر ايوب دختر لوط بن هاران بود.
گويند:زن ايوب كه در خواب فرمان زدن او يافت رخمه دختر افرائيم بن يوسف
بن يعقوب بود و همه بثنيهء شام از آن ايوب بود.
از وهب بن منبه روايت كرده اند كه ابليس لعنة الله عليه شنيد كه فرشتگان
صلوات ايوب مى گفتند كه خداى عز و جل ياد و ستايش او كرده بود و حسد آورد و
از خدا خواست وى را بر ايوب چيره كند تا او را از دينش بگرداند و خداى او را

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 30128
صفحه از 365
پرینت  ارسال به