49
تاریخ طبری

(۱) امير مؤمنان اين لكه بر ماه چيست؟»
گفت:«مگر قرآن نخوانى كه گويد و آيت شب را محو كرديم اين محو
آنست».
روايت ديگر هست كه على بن ابى طالب فرمود:«هر چه خواهيد از من
بپرسيد»و ابن كوا گفت:«اين سياهى در ماه چيست؟»
و او گفت:«خدايت بكشد چرا از كار دين و دنيا نپرسيدى.»آنگاه گفت:«اين
محو شب است».
و روايات به اين مضمون مكرر هست.
و هم قتاده دربارهء گفتار خداى كه شب و روز را دو آيت كرديم و آيت شب
را محو كرديم گويد:«ما هميشه مى گفتيم كه محو آيت شب لكه هاييست كه در ماه
هست و آشكارى آيت روز يعنى خورشيد نورانى تر و بزرگتر از ماه است.
ابو جعفر گويد:گفتار درست به نزد ما اين است كه خداى تعالى ذكره
خورشيد روز و ماه شب را دو آيت كرد و آيت روز را كه خورشيد باشد آشكار كرد
كه به كمك آن توان ديد و آيت شب را كه ماه باشد با سياهى محو كرد و تواند بود
كه خداوند عز و جل دو خورشيد از نور عرش خويش آفريده باشد آنگاه نور ماه را
به شب محو كرده باشد چنانكه كسانى گفته اند و سخنان را آورديم و سبب اختلافشان
همين بود و تواند بود كه نور خورشيد از پوشش نور عرش است و روشنى ماه از
پوشش روشنى كرسى است.اگر سند دو خبرى كه آوردم درست بود چنان مى گفتيم
ولى در اسناد آن گفتگو هست و مفاد آن در علت تفاوت خورشيد و ماه مقطوع به نيست،
ولى به يقين مى دانيم كه خدا عز و جل به صلاح بندگان كه از آن خبر داشت،نورشان
را مختلف كرد،يكى را پر نور و روشن كرد و ديگرى را كمنور كرد.
و اين مقدار دربارهء خورشيد و ماه بگفتيم زيرا هدف ما را در اين كتاب ذكر
دوران و تاريخ شاهان و پيمبران و رسولان است و تاريخ و زمان را به شب و روز


تاریخ طبری
48

(۱) خورشيد و ماه را بخواند و بيارندشان كه سياه و بى نور باشند و مضطرب و آشفته و
از هول رستاخيز و بيم خداوند لرزان باشند و چون نزديك عرش رسند به سجده
در افتند و گويند:«خدايا اطاعت ما و تلاش ما را در عبادت خويش بدانسته اى كه در
ايام دنيا پيوسته به فرمان تو شتابان بوده ايم،عذابمان مكن كه چرا مشركان ما را
پرستيده اند.ما كسان را به عبادت خويش دعوت نكرديم و از عبادت تو غافل
نبوديم
و پروردگار تبارك و تعالى گويد:«راست گفتيد و من بر آنم كه از سر گيرم و تكرار
كنم و شما را چنان كنم كه بوديد،به اصل خلقت خويش باز گرديد.»
گويند:«پروردگارا ما را از چه آفريده اى؟»
گويد:«شما را از نور عرش خويش آفريدم بدان باز رويد».
فرمود:«و برقى از آنها بجهد كه چشمها را خيره كند و با نور عرش بياميزد و
معنى گفتار خدا عز و جل همين است كه فرمود:«از سر گيرد و تكرار كند.»
عكرمه گويد:«من با كسانى كه اين حديث شنيديم برخاستيم و پيش كعب
رفتيم و آشفتگى ابن عباس را از سخن وى با آن حديث كه پيمبر صلى الله عليه و سلم
آورد بگفتيم،كعب با ما برخاست و به نزد ابن عباس شديم و گفت:«شنيدم از
سخن من آشفته شدى،استغفار مى كنم و توبه مى آرم،من از كتاب كهنى سخن
آوردم كه به دستهاست و ندانستم كه يهودان به تحريف آن پرداخته اند و تو از كتابى
نو سخن كردى كه تازه از پيش رحمان عز و جل آمده و از سرور پيمبران و بهترين
رسولان است و خواهم كه حديث را با من بگويى كه از تو به خاطر سپارم و به جاى
حديث خويش بگويم».
عكرمه گويد:ابن عباس حديث را بر او فرو خواند و من قسمت به قسمت با
خاطر خويش مقابله مى كردم،چيزى نيفزود و كم نكرد،و مقدم و مؤخر نشد و دلبستگى
من به ابن عباس و حفظ حديث افزون شد.
و هم از روايات مختلف گفتار ابن كواست كه به على بن ابى طالب گفت:«اى

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 30130
صفحه از 365
پرینت  ارسال به