65
تاریخ طبری

(۱)

سخن در اينكه خداوند
متعال پدر ما آدم عليه السلام را
امتحان كرد:

و چون خدا عز و جل آدم و همسرش را در بهشت مقر داد و به منظور امتحان
و براى آنكه قضاى خدا دربارهء او و اعقابش روان شود گفت از ميوهء آن هر چه
خواهند بخورند بجز يك درخت كه فرموده بود نخورند و شيطان به وسوسهء آنها
پرداخت تا از ميوهء درخت ممنوع بخوردند و نا فرمانى خدا كردند و عورتشان كه
نهان بود،عيان شد.
از ابن مسعود و جمعى از اصحاب پيمبر روايت كرده اند كه شيطان مى خواست
وارد بهشت شود، اما خازنان بهشت مانع او شدند و او پيش مار رفت كه حيوانى
چهار پا بود مانند شتر و بسيار خوش منظر بود و از مار خواست كه به دهان وى در
آيد و وارد بهشت شود،مار بر خازنان بهشت گذر كرد و آنها ندانستند،كه ارادهء
خداوند به كارى تعلق گرفته بود،و ابليس از دهان مار سخن گفت اما آدم اعتنا
نكرد،پس برون شد و گفت:«اى آدم خواهى كه درخت جاويد و ملك پايان ناپذير
را به تو نشان دهم؟»يعنى درختى را به تو نشان دهم كه چون از ميوهء آن بخورى
فرشته اى باشى همانند خداى تعالى يا هر دو جاويدان شويد و هرگز نميريد و قسم
خورد كه من خير خواه شمايم،مى خواست بدين وسيله عورتهايشان را عيان كند و
لباسشان بريزد،كه از خواندن كتب فرشتگان دانسته بود كه عورتى دارند و آدم
اين را ندانست و لباسشان از ناخن بود.آدم نخواست از آن درخت بخورد ولى
حوا پيش رفت و بخورد و به آدم گفت:«بخور من خوردم و زيان نديدم.»و چون
آدم بخورد عورتشان عيان شد و بنا كردند خودشان را با برگ بهشت بپوشانند.
از ابن عباس روايت كرده اند كه دشمن خدا ابليس از همه خزندگان زمين


تاریخ طبری
64

(۱) گفت:«زنى هستم».
گفت:«براى چه خلق شدى؟»
گفت:«تا به من آرام گيرى».
و فرشتگان كه مقدار علم آدم را دانسته بودند پرسيدند:«اى آدم نام او چه
باشد؟»
گفت:«حوا».
گفتند:«چرا حوا».
گفت:«از آن رو كه از زنده اى آفريده شده».
و خداى عز و جل فرمود:«اى آدم تو و همسرت در بهشت مقر گيريد و هر چه
خواهيد به خوشى از آن بخوريد.»
از ابن اسحاق روايت كرده اند كه وقتى خدا عز و جل با ابليس عتاب كرد
و نامها را به آدم بياموخت به گفتهء اهل تورات و ديگر مطلعان خوابى بر او
انداخت آنگاه يك دندهء او را از طرف چپ بگرفت و جاى آن را از گوشت پر
كرد و آدم همچنان به خواب بود تا خدا از دندهء وى حوا را بيافريد و زنى شد كه
بدو آرام گيرد و چون خواب از او برفت و برخاست وى را پهلوى خويش ديد و
چنانكه گفته اند و خدا بهتر داند گفت:«گوشت و خون و همسرم»و بدو آرام گرفت و چون خدا وى را همسرى داد كه بدو آرام گرفت گفت:«اى آدم تو و
همسرت در بهشت مقر گيريد و از آن به خوشى بخوريد و بدين درخت نزديك
مشويد كه از ستمگران خواهيد شد.»
از مجاهد آورده اند كه خدا حوا را از دندهء آدم آفريد و چون بيدار شد
به او گفت:«مرا به نبطى مرئه گويند»يعنى زن.

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 29548
صفحه از 365
پرینت  ارسال به