69
تاریخ طبری

(۱) گفت:«اى آدم،از كجا فريب خوردى؟»
گفت:«از حوا،پروردگار من.»
گفت:«پس بايد هر ماه يكبار او را خونين كنم چنانكه اين درخت را خونين
كرد،وى را خردمند آفريده بودم اما سفيهش كنم،بنا بود آسان آبستن شود و آسان
بزايد اما بسختى خواهد زاييد.»
ابن زيد گويد:اگر بليهء حوا نبود زنان اين دنيا قاعده نمى شدند،عاقل بودند
و آسان حامله مى شدند و آسان مى زاييدند.
از سعيد بن مسيب آورده اند كه قسم مى خورد كه آدم به وقت خوردن از ميوهء
ممنوع عاقل نبود،حوا به او شراب خورانيد و چون مست شد او را سوى درخت
كشانيد و چون آدم و حوا گناه كردند خدايشان از بهشت بيرون كرد و نعمت و رفاه از
آنها بگشت و با دو دشمن خود ابليس و مار به زمين فرود آمدند و خدا عز و جل فرمود
پائين رويد و دشمن همديگر باشيد.

سخن در اينكه آدم چه مدت در
بهشت بود و كى خلق شد و وقت
هبوط وى از بهشت،كى بود؟

خبر مكرر از پيمبر صلى الله عليه و سلم هست كه خداى عز و جل آدم عليه السلام
را به روز جمعه آفريد و هم به روز جمعه وى را از بهشت برون كرد و به روز جمعه توبهء
وى پذيرفت و هم به روز جمعه جانش را گرفت.
ذكر خبرهاى
منقول از پيغمبر
در اين باب
سعد بن عباده از پيمبر صلى الله عليه و سلم روايت كرده كه فرمود:«در جمعه هفت


تاریخ طبری
68

(۱) از ابو العاليه آورده اند كه شيطان پيش حوا رفت و گفت:«از چيزى منعتان
كرده اند؟»
گفت:آرى،از اين درخت.
گفت:«از اين درخت منعتان كرد مبادا فرشته يا جاويد شويد.»
حوا نخست بخورد و به آدم گفت تا او نيز بخورد و اين درختى بود كه هر كه
ميخورد باد در شكمش مى پيچيد و اين در بهشت روا نبود،و آدم از بهشت بيرون
شد.
از بعضى محدثان روايت كرده اند كه چون آدم عليه السلام نعمت و رفاه
بهشت را بديد گفت چه مى شد اگر جاويد بوديم و شيطان اين سخن بشنيد و از راه
جاويد شدن او را بفريفت.
ابن اسحاق گويد:شنيدم كه آغاز حيلهء وى آن بود كه همى ناليد و چون ناله اش
را بشنيدند دژم شدند و گفتند:«گريهء تو از چيست؟»
گفت:«بر شما مى گريم كه چرا بميريد و اين نعمت و رفاه وا گذاريد»و اين
سخن در دلشان كارگر شد.آنگاه بيامد و وسوسه كرد و گفت:«اى آدم خواهى كه
درخت جاويد را به تو نشان دهم و ملكى كه هرگز فنا نشود؟خدايتان از اين درخت
منع كرد مبادا فرشته يا جاويد شويد»يعنى اگر در نعمت بهشت فرشته نشويد هرگز
نخواهيد مرد.خدا عز و جل گويد:«و فريبشان داد».
از ابن وهب آورده اند كه:شيطان حوا را وسوسه كرد و پيش درخت آورد و
آنرا به چشم وى زيبا نمود،آنگاه آدم او را به حاجت خويش خواست گفت:«نمى-
شود مگر اينجا بيايى»و چون بيامد گفت:«نمى شود مگر از اين درخت بخورى.»
گويد:و از آن بخوردند و عورتشان نمايان شد و آدم گريزان در بهشت همى
رفت و خدايش بانگ زد:«آدم از من مى گريزى؟»
گفت:«نه پروردگارا ولى از تو شرم دارم.»

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 29499
صفحه از 365
پرینت  ارسال به