83
تاریخ طبری

(۱) گفت:«تو چنين مى گوئى؟»
گفتم:«مگر حجر نيست؟»
گفت:«بخدا قسم ابن عباس به من گفت اين ياقوتى سپيد بود كه آدم از بهشت
آورد و اشك خود را با آن پاك مى كرد و اشك آدم از وقت خروج از بهشت تا
هنگام بازگشت مدت دو هزار سال نخشكيد.»
گفتم:«پس چرا سياه شد؟»
گفت:«به روزگار جاهليت زنان حايض بدان دست مى زدند».
و آدم آهنگ بيت الحرام كرد و طواف برد و مراسم بكرد.گويند در عرفات
حوا را بديد و با وى به هند برگشت و شب و روزشان در غارى مى گذشت و خدا
فرشته اى فرستاد تا به آنها بياموزد كه چگونه خود را بپوشانند و پنداشته اند كه
پوشش آنها از پوست بز و گوسفند و سباع بود.
آنگاه خداوند در عرفه پشت آدم را لمس كرد و نسل او را بر آورد و چون
مورچگان پيش وى بپراكند و از آنها پيمان گرفت و شاهد خويش كرد و گفت:
«مگر پروردگار شما نيستم؟»
گفتند:«چرا»
و گفتار خداست كه:
« و إِذْ أخذ ربُّك مِنْ بنِي آدم مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيّتهُمْ و أشْهدهُمْ على أنْفُسِهِمْ أ لسْتُ
بِربِّكُمْ قالُوا بلى [۱-۱۹](۷:۱۷۲) [۱] يعنى و چون پروردگار تو از پسران آدم از پشتهايشان نژادشان را
بياورد و آنها را بر خودشان گواه كرد كه مگر من پروردگار شما نيستم؟گفتند
چرا.»
از ابن عباس روايت كرده اند كه خداوند آدم را فرود آورد و در عرفه پشت
وى را لمس كرد و همه كسان را كه تا روز قيامت مى آفريد از او بر آورد آنگاه
([۱] ۷:۱۷۲)
&


تاریخ طبری
82

(۱) خود نيافريدى؟»
گفت:«چرا»
گفت:«پروردگارا مگر مرا از روح خويش در من ندميدى؟»
گفت:«چرا»
گفت:«پروردگارا مگر در بهشت خود مقرم ندادى؟»
گفت:«چرا»
گفت:«پروردگارا مگر رحمت تو بر غضبت چيره نيست؟»
گفت:«چرا»
گفت:«اگر توبه كنم و به صلاح گرايم مرا به بهشت مى برى؟»
گفت:«آرى.»
ابن عباس گويد:مقصود از گفتار خدا عز و جل كه فرمود:«و آدم از پروردگار
خويش كلماتى فرا گرفت و توبه اش پذيرفته شد.»همين است.
از حسن روايت كرده اند كه آدم و حوا اين كلمات را به زبان آوردند كه در
قرآن نيز هست:پروردگارا ما به خويش ستم كرديم اگر ما را نبخشى و رحم نكنى
زيانكار خواهيم بود.
و هم از ابن عباس روايت كرده اند كه وقتى آدم از بهشت فرود آمد حجر
الاسود را با خود آورد كه از برف سپيدتر بود و آدم و حوا دويست سال بر نعيم
بهشت بگريستند و چهل روز نخوردند و ننوشيدند.سپس به خوردن و نوشيدن
پرداختند و آن هنگام بر كوه بوذ بودند كه آدم بر آن فرود آمده بود و يكصد سال
به حوا نزديك نشد.
ابو يحيى گويد با مجاهد در مسجد الحرام نشسته بوديم و به من گفت:«اين را
مى بينى؟»
گفتم:«حجر را؟»

  • نام منبع :
    تاریخ طبری
    موضوع :
    آسیا
تعداد بازدید : 30069
صفحه از 365
پرینت  ارسال به