شبهای پیشاور

شبهای پیشاور

شبهای پیشاور در دفاع از حریم تشیع

مشخصات کتاب

سرشناسه: سلطان‌الواعظین محمد، ۱۳۵۰ - ۱۲۷۶

عنوان و نام پدیدآور: شبهای پیشاور در دفاع از حریم تشیع گفتار سلطان‌الواعظین شیرازی وضعیت ویراست: [ویرایش ۳؟]

مشخصات نشر: تهران دار الکتب الاسلامیه ۱۳۶۶.

مشخصات ظاهری: ۱۰۵۹ ص مصور

شابک: ۱۵۰۰ریال ؛ ۱۵۰۰ریال وضعیت فهرست نویسی: فهرستنویسی قبلی یادداشت: چاپ اول انتشارات آخوندی ۱۳۴۷

یادداشت: چاپ سی و پنجم ۱۳۷۲؛ ۸۰۰۰ ریال یادداشت: چاپ سی و ششم ۱۳۷۴؛ ۲۰۰۰۰ ریال یادداشت: چاپ سی و هفتم ۱۳۷۶؛ ۳۰۰۰۰ ریال ISBN ۹۶۴-۴۴۰-۰۴۰-۲

یادداشت: چاپ سی و هشتم ۱۳۷۷؛ ۴۰۰۰۰۰ ریال ISBN ۹۶۴-۴۴۰-۰۴۰-۲

یادداشت: چاپ سی و نهم ۱۳۷۹؛ ۲۰۰۰۰ ریال یادداشت: کتابنامه ص [۱۰۳۳] - ۱۳۰۸

موضوع: شیعه -- احتجاجات موضوع: اهل سنت -- دفاعیه‌ها و ردیه‌ها

موضوع: شیعه امامیه -- دفاعیه‌ها و ردیه‌ها

رده بندی کنگره: BP۲۲۸/س‌۸ش‌۲ ۱۳۶۶

رده بندی دیویی: ۲۹۷/۴۱۷۲

شماره کتابشناسی ملی: م‌۶۶-۸۷۱

مقدمات

مقدمه چاپ چهارم

بسم اللّه و له الحمد الحمد للّه رب العالمین، و الصّلاة و السلام علی خاتم النبیّین محمّد النبی الامین، و علی آله الطیّبین الطّاهرین، و لا سیّما ابن عمّه و وصیّه امیر المؤمنین صلوات اللّه علیهم اجمعین.

در این موقع که بتوفیق یزدان پاک و توجه مخصوص خاندان رسالت علیهم السلام و تقاضای ارباب علم و ادب چاپ چهارم کتاب مقدس شبهای پیشاور خاتمه یافته لزوما چهار جمله زیر را بعرض قارئین محترم میرساند.

۱. یکی از غلطکاریهای ارباب اباطیل دست خیانت بکتابهای بزرگان علماء و دانشمندان بردن و مطالب آنها را تحریف نمودن بلکه به محو بعض مندرجات پرداختن است!!

و متأسفانه این عمل غلط در مطبوعات جدید اهل تسنن در مصر و سایر بلاد ظاهر و هویدا میباشد!!

که به تحریفهای بسیار بلکه به سقط بعض مطالب روح علماء و دانشمندان و مؤلفین بزرگ خودشان را معذّب و ناراحت مینمایند.

واقعا جای بسی تاسف است که خود خواهی بعضی دانشمندان بجائی برسد که تعصّب بر دانش آنها غالب آید که دست خیانت بکتابهای بزرگان داخل نموده، و گمان نمایند که بتحریف یا محو نمودن بعض مطالب میشود حق و حقیقت را از میان برد!!

و حال آنکه حق تعالی ضمانت و حفاظت حق را بر عهده قدرت خود قرار داده است چون وقت مقدمه‌نویسی مجال شرح و بسط زیادی را نمیدهد، برای نمونه و اثبات مطلب ذیلا بیک جمله اشاره مینمایم.

درس ۳۰۱ جلد سیم تفسیر کشاف چاپ دوم سال ۱۳۱۹ هجری در مطبعة الکبرای امیریه بیولاق مصر، بدستور شیخ مصطفی البابی الحلبی و برادران، اشعاری را که خود جار اللّه زمخشری مفسّر کشاف سروده و اظهار عقیده نموده ثبت نموده است (که تمام آن اشعار در ص ۵۲۳ همین کتاب موجود است) ولی در چاپ سال ۱۳۷۳ هجری مطبعة الاستقامة بالقاهره، اشعار مذکور را ساقط نموده‌اند، اینست نمونه‌ای از رویه و رفتار و عمل کرد آقایان اهل سنت، بهمین جهة بعض شماره‌هائی که ما در متن کتاب اشاره نموده‌ایم اگر در چاپهای جدید یافت نشود علت همانست که ذکر شد، تو خود حدیث مفصّل بخوان از این مجمل.

۲. با کمال دقت و سعی و کوششی که از طرف مصحّحین کتاب و چاپخانه بکار رفت که این کتاب مقدس خالی از غلط منتشر گردد، متأسفانه بعد از چاپ بغلطهای بسیار برخورد نمودیم تا آنجا که میسور بود غلطگیری گردید، از خوانندگان محترم تمنا دارم که قبل از مطالعه بغلط نامه ظهر کتاب مراجعه و با اصلاح مطالعه فرمایند.

۳. چون از پاکستان تقاضای ترجمه کتاب شبهای پیشاور را بزبان اردو نموده‌اند، و هم چنین از بغداد و کویت هم اجازه ترجمه عربی آن را درخواست نموده‌اند، اینک در این مقدمه بعرض عموم در خواست کنندگان میرساند که برای ترجمه بهر لسان کتاب شبهای پیشاور و یا صد مقاله سلطانی حاضر است فقط تمنای حقیر از مترجمین آنست که ترجمه تحت اللفظی کان یکون بنمایند، که تمام مطالب جزء و کلّا بدون سقوط و تحریف یا نقل بمعنی و لو در یک کلمه در ترجمه منعکس گردد، و بنظر داعی برسانند تا با حفظ حق ترجمه و چاپ برای مترجم اجازه چاپ و نشر داده شود.

۴. چنانچه در چاپهای قبل هم یادآوری نمودم که حقیر در نشر کتاب شبهای پیشاور نظر تجارت و استفاده مادّی نداشته و ندارم، و از احدی هم کمک مادّی و معنوی اخذ ننمودم (چنانچه آقایان کتابفروشها گواه گفتار میباشند) فقط غرض داعی نشر معارف ولایت بوده است نه جلب منافع مادّی متأسّفانه شنیده‌ام بر خلاف مقصد داعی چون کتاب مطلوب جامعه قرار گرفته بعضی از کتابفروشها در مرکز و ولایات قیمت کتاب را تا بسی تومان رسانیده‌اند!!

ناچارم بدین وسیله رسما بآقایان فروشندگان متدین اخطار نمایم که چنین عملی خلاف، و خیانت بمقام ولایت است.

و ابدا حقیر باین امر رضایت ندارم، بلکه خدا و پیغمبر و صاحب مقام ولایت هم راضی باین عمل خلاف که بر خلاف اجازه و رضای مؤلف است نمی‌باشند.

و السلام علی من اتبع الهدی، و انا العبد الفانی سلطان الواعظین الشیرازی.

شهر رمضان المبارک ۱۳۷۸

مقدمه چاپ سوم

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

پس از حمد و سپاس بی‌حد و حساب بدرگاه با عظمت حضرت احدیت جلّ و علا، و سلام و صلوات بی‌شمار بروح پاک جدّ بزرگوارم خاتم الانبیاء، و ائمه طاهرین از عترت و اهل بیت آن حضرت، سیّما خاتم الاوصیاء ولی عصر و ناموس دهر شاهنشاه عوالم ملک و ملکوت حضرت حجّة بن الحسن عجّل اللّه تعالی فرجه.

در این موقع که ۱۳ رجب المرجب ۱۳۷۷ هجری و عید ولادت با سعادت مولای متقیان امیر مؤمنان أرواحنا فداه میباشد.

خداوند متعال جلّت عظمته بداعی ناچیز توفیق نشر کتاب (صد مقاله سلطانی) راهنمای یهود و نصاری و مسلمین، در معرفت توریة و انجیل و قرآن مجید را عطا فرمود، پس از فراغت از این امر مهم، و تمام شدن چاپ دوم کتاب شبهای پیشاور و رسید نامه‌ها و تلگرافات بسیار از ولایات، و ممالک خارج از ایران و فشار متدیّنین اهل علم و ادب، و تقاضای دانشمندان با فکر و حقیقت، بشکرانه این موهبت عظمی، چاپ سوم این کتاب را شروع نمودم.

و از پیشگاه با جلالت پروردگار بزرگ خواهانم که داعی را بنشر سایر کتب و تألیفات سودمندی که موجود است، موفق بدارد.

و از برادران ایمانی خواهانم که این حقیر ناچیز را بدعای خیر یاد فرمایند.

۱۳ رجب ۱۳۷۷ و انا العبد الفانی سلطان الواعظین شیرازی

مقدمه چاپ دوم

بسم اللّه الرحمن الرحیم

چون حقیر فقیر را در نشر این کتاب مقدّس غرضی نبوده، جز ظهور حقیقت ولایت و جلوه مقام امامت و بر طرف نمودن شبهات و القائات فاسده‌ای که اعادی قرنها در أذهان پاک برادران اهل تسنّن جای داده‌اند.

بهمین جهت هم هدف تجارت و اخذ منافع مادی را در نشر این کتاب (بر خلاف امیال آقایان کتابفروشها و قواعد نشر کتاب) قلم گرفته، و بهمان قیمت تمام شده (بلکه کمتر) در دسترس عموم گذاردم، تا هر کس بتواند آن را بدست آورده و اخذ نتیجه نماید.

بمقتضای آیه ۱۹۳ سوره ۳ (آل عمران) که فرماید أَنِّی لا أُضِیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْکُمْ مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثی و فحوای «من کان للّه کان اللّه معه» اشعّه انوار ولایت جلوه خود را نموده، این کتاب مستطاب مورد توجه خاصّ و عام، مؤالف و مخالف قرار گرفت.

و مخصوصا حضرت حجة الاسلام و المسلمین رئیس الملة و الدین استاد الفقهاء و المجتهدین آیة اللّه فی العالمین آقای حاج آقا حسین طباطبائی بروجردی متع اللّه المسلمین بطول بقائه بعد از مطالعه کتاب در خلأ و ملأ (زائدا علی ما سبق) بسیار این عبد فانی را مورد عنایت قرار داده و بأدعیه خیریّه یاد فرمودند.

و هم چنین سایر فقهاء و علمای متبحّر در علوم قدیمه و دانشمندان و اساتید فنون جدیده کتبا و شفاها حقیر را مشمول عواطف خود قرار داده، و بارسال تقریظهای بسیار داعی را مورد تقدیر قرار دادند.

چون داعی از خودنمائی بر کنار هستم بعنوان مثل معروف (مشک آنست که ببویند نه بگویند) با عرض تشکر از مراحم عالیه بزرگان علم و دانش از درج تقریظات و تقدیرنامه‌های آنان معذور و پوزش میطلبم.

عازم بودم بوعده خود وفا نموده و کتاب (صد مقاله سلطانی) در ردّ توریة و انجیل موجوده و اثبات قرآن کریم را بچاپ رسانم.

ولی چون چاپ اول مورد پسند و قبول عموم قرار گرفت و با کمال سرعت تمام و نایاب گردید.

و پیوسته از طهران و ولایات تقاضای تجدید چاپ نمودند، ناچار اجابت نموده با تشکر از الطاف و مراحم مراجع بزرگ و دانشمندان عالی قدر، بالاخره افراد فهمیده ملّت اقدام بچاپ دوم نمودم.

و چون در موقع چاپ اول حقیر بیمار بستری بودم در موقع اصلاحات چاپخانه نتوانستم مطابقه با اصل نمایم لذا از روی سهو و نسیان بسیاری از الفاظ و عبارات عربی و فارسی ساقط گردیده و بچاپ نرسیده بود.

اینک که فرصت بیشتری دست داده در موقع اصلاحات و مطابقه با اصل بنواقص چاپ اول پی برده و در مقام جبران بر آمدم.

ولی با سعی بلیغی که از طرف داعی و مدیر محترم چاپخانه (آقای حاج مصطفی حیدری) بکار رفت متأسفانه غلطها و اشتباهاتی در الفاظ بکار رفته، فلذا از علاقه‌مندان و خوانندگان محترم تقاضا میشود با مراجعه بغلطنامه اشتباهات در الفاظ را اصلاح نموده آنگاه دقیقانه مطالعه نموده. و این حقیر فقیر را بدعای خیر یاد فرمایند.

امیدوارم بزودی کتاب (صد مقاله سلطانی) را منتشر و رضای خاطر علاقه‌مندان بعلم و دانش و کتاب را فراهم نمایم.

و انا العبد الفانی سلطان الواعظین الشیرازی فی شهر الصیام ۱۳۷۶

سرآغاز

اشاره

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم الحمد للّه الواحد الاحد الفرد الصّمد الّذی لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا أحد و الصلاة و السلام علی رسوله سیّد الاوّلین و الآخرین خاتم الانبیاء و المرسلین الطّهر الطّاهر و العلم الزّاهر أبی القاسم محمد بن عبد اللّه و علی أهل بیته الطیّبین الطّاهرین سیّما ابن عمّه و وصیّه و وارث علمه و امینه علی شرعه و خلیفته المنصوص فی امّته امیر المؤمنین علیّ بن ابی طالب الفارق بین الحق و الباطل و لعنة اللّه علی اعدائهم و المتنکّبین عن طریقتهم من الخوارج و النّواصب.

بفضل و لطف پروردگار متعال از همان ایامی که وارد اجتماع شدم پیوسته پیرو سادگی بوده و از حیث گفتار و کردار خودنمائی نداشتم و از عجب و خودخواهی بر کنار بودم.

با آنکه نشو و نمایم در خانه‌ای بود که همه نوع وسایل تعیّن و اسباب تنعّم در آن فراهم بود ولی بحکم طبع و فطرت ساده خود از تعیّن روی گردان و از تجمّل گریزان و از طلب شهرت و خودآرائی (که بآفات آن کاملا واقف بودم) نفور و معرض.

در این موقع نیز که بامر و اصرار جمعی از مراجع و اکابر علماء اعلام و فقهاء فخام و فضلاء و دانشمندان کرام و علاقه‌مندان بدیانت و اقتضای وقت چاپ این کتاب مطمح نظر قرار گرفت بمقتضای همان اصل طبیعی و سادگی فطری میخواستم کتاب حاضر را با بساطت و بدون دیباچه و مقدمه خالی از هر پیرایه بچاپ رسانم.

لکن بصلاح دید و اصرار بعضی از دوستان خاصّه دانشمند عزیز آقای دکتر عبد الحمید گلشن ابراهیمی که از مفاخر اساتید فرهنگ میباشند مصمّم شدم مختصر مقدمه‌ای بر این کتاب بنویسم که در این مقدمه کشف حقایق نموده و توضیح کاملی در بعضی از موضوعات کتاب داده و علّت چاپ آن را ذکر نموده و ببعض از ایرادات و شبهات مخالفین مختصرا اشاره شود.

و چون ممکن است با چاپ این کتاب از هر طرف مورد حملات و آماج تیرهای ملامت قرار گیرم، هم چنانکه پیشینیان ما گرفتار این نوع حملات گردیده‌اند.

لکن چه باک که بخوبی بر قول ادیب دانشمند معروف عتّابی شامی واقفم که بحقیقت درست گفته:

من قرض شعرا او وضع کتابا فقد استهدف للخصوم و استشرف للالسن الّا عند من نظر فیه بعین العدل و حکم بغیر الهوی، و قلیل ما هم.

بدیهی است همان قسمی که اهل نطق و بیان مورد حملات قرار میگیرند ارباب قلم و نویسندگانی هم که پرده ظلمت جهل تعصّب را دریده و حقایق را آشکار مینمایند از حمله مردمان ناراضی یعنی کسانی که خلاف اغراض و اهواء آنها قلم‌فرسائی شده است در امان نخواهند بود.

ولی بمقتضای گفته شیخ اجل شیراز:

سعدی افتاده‌ایست آزاده

کس نیاید بجنگ افتاده

ما را با مردمان پرخاشگر و ستیزه‌گر سر جنگ و مناقشه نیست.

لیکن اگر حمله‌ای توأم با علم و عقل و منطق و نزاکت باشد با طیب خاطر و بجان و دل می‌پذیریم (هر چند که عالم منصف در مباحثات و مقابله با حقایق منطقی انصافا حمله نمی‌کند).

و اگر پای فحش و ناسزا و تهمت و افتراء و اعتراضات بی‌جا در میان و با هو و جنجال مقابله نمایند داعی از مجادله بر کنار و بحکم آیه کریمه وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَی الْأَرْضِ هَوْناً وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً رفتار می‌نمایم چه خوش سرآید ادیب پارسی

حاشا که جواب تلخ هر کس گویم

یک بد شنوم از کس و واکس گویم

این نیست بد من که بدم گوید کس

اینست بد من که بد کس گویم

آنچه اکنون میتوانم پیش‌بینی کنم گذشته از عیب‌جوئیهای مردمان حسود و عنود از سه جهة ممکن است مورد اعتراض و ایراد و آماج تیرهای ملامت قرار گیرم.

اعتراض اهل ادب و جواب بآنها

۱. نخست اعتراضی است که فضلاء و اهل ادب بظواهر عبارات و معانی عالیه این کتاب خواهند نمود که چرا این کتاب از مضامین بکر ادبی و معانی بلند فلسفی و علمی و سجع و قافیه بر کنار میباشد.

در پاسخ میگویم: قبلا تذکر دادم که داعی در تمام عمر هیچ‌گاه قصد خودنمائی نداشتم بلکه از روی واقع آن ذره که در حساب ناید من هستم.

ثانیا عقیده داعی اینست که گوینده و نویسنده یا باید رسما در مجالس درس و بحث فضلاء صحبت کند و برای آنها بنویسد یا برای عموم و طبقه متوسط.

بدیهی است در این قبیل موضوعات فضلاء و اهل علم و فلسفه کتابهای بسیار نوشته‌اند تکرار و تحریر نظیر آنها برای فضلاء و طبقه خواص زیره بکرمان بردن است کحامل التمر الی هجر و داعی مسودة الی النضال ولی برای عموم و طبقه متوسط که همیشه اکثریت جامعه را تشکیل میدهند گفتن و نوشتن مطالب علمی و فلسفی بکلی غلط و بی‌فایده و موجب تضییع عمر آنها است بایستی مطالب عالیه با بیانی ساده اداء شود.

ثانیا محرّک داعی در اقدام باین کار آن نبوده است که قلم بدست گرفته و با ابتکار قوه فکریّه و علمیّه کتاب جالبی تحویل جامعه بدهم بلکه چون باب مناظرات باز و مطالب عالیه‌ای با زبان ساده اداء شد و در دفاتر و جراید و مجلات ثبت شده بود مقتضی موجود گردید که از نظر مسلمین خاصه هم وطنان گرامی بگذرد تا منصفانه قضاوت بحق نموده و فریب فریبندگان را نخورند.

لذا این کتاب همان محاضرات و گفتگوهائی است که بین داعی و چند تن از علمای تسنّن رخ داده و ارباب جرائد و مجلّات هند بوسیله مخبرین تندنویس حاضر در مجلس مناظره، ضبط و در نامه‌های یومیه و هفتگی خود منعکس کرده‌اند و داعی در طی این کتاب همان سخنان و گفتگوها را که از روی جرائد و مجلّات استنساخ نموده بدون جرح و تعدیل بنظر قارئین محترم میرسانم.

فقط در بعض جملاتی که بین ما رد و بدل گردیده (و لو با حربه منطق و دلیل و برهان جواب داده شده) بمقتضای وقت برای آنکه بهانه بدست بازیگران و ایادی مرموز داده نشود از نقل آنها درین مجموعه خودداری و در نقل اسناد و مدارک و عبارات اخبار و مطالب تازه‌ای که لازم بود، نیز باقتضای حال تجدید نظر بیشتری نموده و مبسوط تر در معرض افکار اهل علم و انصاف قرار داده.

امیدوارم که اهل علم و فضل و ادب با نظر ساده و اصلاح باین کتاب بنگرند و از خورده‌گیری و انتقادات ادبی صرف نظر نمایند و چنانچه بسهو و اشتباهی برخورند غمض عین فرموده و در مقام اصلاح باشند.

چه آنکه سهو و نسیان عادت ثانوی بشر است و غیر از ذوات مقدسه انبیاء عظام و اوصیاء کرام از این لغزش أحدی مبرّی نیست.

اعتراض اهل خبر و جواب بآنها

۲. اعتراضی است که ممکن است اهل خبر بنمایند که درین کتاب تازه‌ای نیست بلکه همانهائیست که در طی هزار سیصد سال گفته و نوشته و بکرّات تکرار گردیده و در کتب علماء موجود است.

جواب میگویم موضوعات دینی فرضیات علمی و مباحث ریاضی و فلسفی نیست که با تغییر زمان عوض گردد و ابتکاری ایجاد شود.

قرآن مجید و اخبار وارده و احادیث منقوله و وقایع تاریخ عوض شدنی نیست و البته هر خلفی از سلف خود بهره بر میدارد، داعی هم آنچه دارم و بهره برداشته‌ام از آیات قرآن مجید و اخبار و احادیث منقوله و وقایع وارده و تحقیقات ارباب علم و دانش بوده که در حافظه خود ضبط و بموقع ابراز نمودم.

اعتراض محافظه‌کاران و جواب بآنها

۳. اعتراضی است که ممکن است افراد ساده محافظه‌کار ظاهر بین طالب اتحاد اسلامی بنمایند که سزاوار نیست بوسیله نطق و قلم تحریک احساسات شود و این قبیل کتب ممکن است تحریک احساسات نماید و بالاخره موجب تفریق کلمه و دودسته‌گی گردد.

بدیهی است آئین تقوی ما نیز دانیم، اگر ابتداء قلم بدست گرفته و خارج از علم و منطق و ادب جملاتی نوشته و حملاتی نموده و تهمتهائی بزنیم قطعا سزاوار نیست.

ولی شخصا با نظر محافظه‌کاران ظاهر بین یعنی آن اشخاصی که معتقدند که با ذکر حقایق نباید موجب ازدیاد رنجش اهل تسنن گردید تا جائی که هیچ نوع مباحثات علمی و منطقی نشود و در مقابل تهمتها و اهانتها هم هیچ جواب داده نشود موافق نیستم و این روش را کاملا بزیان عالم تشیّع میدانم.

زیرا بشهادت تاریخ دیده شده هر قدر از طرف ما سکوت و پرده‌پوشی و محافظه‌کاری گردیده از طرف بعض از آنها بدون رعایت هیچ اصلی از اصول علم و دانش و ادب و تمدّن و تدیّن پیوسته حملات شدیدی توأم با تهمت و اهانت قلما و لسانا و عملا بما شده و جامعه شیعه پیروان اهل بیت طهارت را مورد تاخت‌وتاز خود قرار داده‌اند.

از راه تجربه ثابت و محقق آمده که هر چند از در محبت و دوستی وارد شده‌ایم و بتمام اعمال خلاف عقل و شرع آنها با دیده اغماض نگریسته‌ایم و تمام فحشها و تکفیرها و تهمتهائی را که بعض نویسندگان آنها بمقدّسات ما داده‌اند صرف نظر کرده‌ایم در روش و رفتار آنها ذرّه‌ای تغییر پیدا نشده بلکه جری‌تر شده‌اند و هر موقع که وقتی بدست آوردند نیشهای خود را زده و ما را مورد حملات شدید قرار داده و بطبقه عوام مشرک و کافر معرفی نموده‌اند.

بدیهی است با تمام این مقدمات چنانچه اشخاصی رعایت نزاکت و جانب دوستی را بنمایند و حاضر بدادن جواب نشوند قطعا در حدود وظیفه داری قصور نموده‌اند.

نه اینست که تصور رود داعی مخالف اتحاد فیما بین مسلمین باشم بلکه طبق آیات قرآنیه و دساتیر عالیه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و أئمه معصومین از عترت طاهره جدّا طرف دار این معنی هستم چون سعادت و سیادت و قومیّت و ملیّت اسلامیان در اتحاد عموم طبقات مسلمین است ولی رعایت این معنی و حفظ نزاکت و ملاحظه دوستی و اتحاد وقتی مستحسن و مثمر ثمر است که از هر دو طرف رعایت شود.

نه آنکه ما بعنوان رعایت اتحاد و دوری از نفاق غمض عین نموده سکوت اختیار نمائیم بر عکس پیوسته از میان آنها افرادی برخاسته و بر خلاف ما قلم‌فرسائی نمایند چنین سکوت و غمض عینها قطعا بضرر ما تمام میشود.

بطور قطع داعی طالب حفظ دوستی و صمیمیّت با برادران اهل تسنن و خواهان تحکیم روابط بین فرق اسلام و آرزومند حسن تفاهم کامل با آنان هستم و صلاح اسلام و اسلامیان را در حصول این وضعیت میدانم.

ولی بشرط آنکه برادران اهل تسنّن و علماء و زعماء و قائدین و زمامداران آنها هم خود را پایبند باین اصول و طالب این دوستی و یگانگی و اتحاد بدانند.

و الّا دوستی یک طرفی و رعایت یک طرفی و گذشت و غمض عین یک طرفی قابل دوام نیست.

چه خوش بی‌مهربانی از دو سر بی

که یک سر مهربانی درد سر بی

این ترتیب و روش یک طرفه و رعایت آن از جانب ما بوده است که در هر دوره‌ای از أدوار مخصوصا در این أدوار أخیره بعض از نویسندگان وقیح و بی‌همه چیزی که خود را بنام سنّی معرّفی نموده‌اند وادار نموده بنوشتن کتابها و مقالات جسارتها بمقدسات مذهبی ما بنمایند و امر را بعوام بی‌خبر کاملا بر عکس نشان دهند.

و عجب آنکه با این همه تخطّی و فحّاشی و اهانتها و تهمتها باز خود را ذیحق بدانند و اگر فردی یا افرادی از جامعه شیعه در مقام جواب و دفاع از حقوق حقه خود برآید او را مورد حملات قرار داده و هزاران کلمات زشت و تهمتها که عادات دیرینه آنها است بآنان بزنند (چون حربه عاجز فحش و تهمت و اهانت است) اول العی الاختلاط.

وا عجب از همه آنکه علمای بزرگ آنها هم جلوگیری از آن قلمها ننموده و آنها را منع از حملات و اهانتها و فحشها و تهمتها نمی‌نمایند، بر عکس گله از ما مینمایند که چرا جواب آنها را میدهید و سکوت اختیار نمی‌کنید.

مادامی ما سکوت و غمض عین مینمائیم که آنها هم رعایت این معنی را بنمایند.

وقتی ما دیدیم امثال احمد امینها، قصیمیها، محمد ثابتها، کرد علیها، موسی جار اللّه‌ها و غیرهم را که در مقام جسارت بمقدسات مذهبی شیعه بر آمدند علماء بزرگ اهل تسنّن از جامع الازهر مصر و سایر مراکز علمی دمشق و بغداد و غیره رسما آنها را طرد و از نشر کتب و مقالات آنها (که حکم مواد محترقه را دارد) جلوگیری نمودند ما هم با کمال صمیمیّت دست اتحاد بسوی آنها کشیده و دستشان را صمیمانه فشار داده با اظهار علاقه تشکیل اتحادیه بزرگی خواهیم داد تا سیادت و سعادت از دست رفته را بدست آوریم.

ولی قطعا ایادی مرموز و نویسندگان بی‌باکی در بین‌اند که خود را سنّی میخوانند و نمی‌گذارند چنین اتحاد و صمیمیّتی تشکیل شود و پیوسته با نیش قلمهای شکسته خود تخم نفاق و دوئیت را در قلوب مسلمین میکارند.

آیا عقول عقلاء زیر این بار میرود و محافظه‌کارها قبول میکنند که پیوسته ما فحشها و تکفیرها را بشنویم و تهمتها را بپذیریم و در مقام جواب برنیائیم.

آقایان محترمی که میگویند تحریک احساسات نباید نمود آیا نظری بکتابها و مقالات و حملات بعض از نویسندگان سنّی نما نمینمایند تا ببینند آن قلم‌های شکسته است که تحریک احساسات مینماید نه دفاعهائی که علماء و دانشمندان شیعه مینمایند.

اگر در أدوار أخیره کتب و مقالاتی از علماء شیعه دیده شود تمام در مقام جواب و دفاع از حقوق حقّه ناچار از بیانات و جملات تندی بوده‌اند جواب قلمهای تندنویس را باید بتندنویسی داد.

قطعا عقل هیچ ذی عقلی قبول نمینماید تا آن اندازه سکوت و غمض عین بکار رود که زیر بار فحشها و تهمتها بروند.

چنانچه داعی از روزی که مسندنشین تبلیغات گردیدم و وظیفه بزرگ وعظ و خطابه و دفاع از حریم مقدس اسلام را بر عهده گرفتم خود را آماده هر نوع حمله‌ای از أعادی نمودم.

چون که بیقین میدانستم جنگ با عادات خرافی و أمیال شهوانی بشر بسیار مشکل است قطعا جنگ با عادات إیجاد دشمنی مینماید چنانچه هادیان بزرگ و راهنمایان عظیم الشأن آدمیّت که خواستند امم کج و معوج را براه راست بخوانند و از إفراط و تفریطهای حیوانی بازدارند پیوسته مورد حملات سخت جاهلانه قرار گرفتند و از هیچ نوع مخالفتی نسبت بآنها مضایقه ننمودند.

تاریخ حیات و زندگانی أنبیاء و اوصیاء کرام روی همین اصل پر است از حملات عجیبی که عقول عقلاء را محو و حیران مینماید که مخالفین سر سخت آنها از هیچ نوع عمل زشت و قبیح و تهمتهای ناروا خودداری ننمودند.

ما هم که خوشه چین خرمن أنبیاء و پیر و طریقه آنها هستیم قطعا بایستی انتظار حملات شدید و نسبت‌های ناروا را داشته و در مقابل شدائد و تهمتها صابر باشیم تا با موالی خود محشور و أجر و مزد کامل نصیب ما گردد.

بحمد اللّه تعالی تاکنون هم امتحان خود را داده که هر اندازه اعادی داخلی و خارجی داعی را هدف تهمتها و نسبتهای بیجا قرار دادند (و شاید کمتر کسی مانند داعی مورد حملات و تهمتهای ناروا قرار گرفته باشد) و بوسائل مختلفه تهدیدم نمودند.

نه تنها در مقابل حملات گوناگون در مقام دفاع از خود بر نیامدم بلکه ثابت‌قدم‌تر و استقامت بر عقیده‌ام بیشتر شد و پیوسته رویه و رفتار و تاریخ حالات موالی و بزرگان دین نصب العین داعی و میگفتم الحکم لله،

من از حکم و فرمان حق نگذرم

اگر بگذرد تیغ خصم از سرم

شکر مینمایم خدای متعال را که تا بحال با این همه تهمتهای ناروا و نسبتهای بیجا حفظم نموده و بر احترام و محبوبیّتم افزوده تا بمردم بیدین ثابت کند که من کان لله کان الله له هیچ‌گاه بشری قادر بمحو حق و حقیقت نخواهد بود.

گفتند آن یهودان چندان دروغ و بهتان

بر عیسی بن مریم، بر مریم و حواری

من کیستم که بر من نتوان دروغ گفتن

نه قرص آفتابم نه ماه ده چهاری

آن همه تهمتهای بیجا و نسبتهای ناروا که بأنبیاء عظام و اوصیاء کرام زدند از قبیل نسبت زنا بموسی کلیم اللّه و مریم بنت عمران والده ما جده معصومه عیسی علیهما السّلام و ساحر و جادوگر و کذاب و دروغ‌گو خواندن همه آنها گذشته از آنکه در ثبات قدم و استقامتشان تزلزلی راه پیدا ننمود درس عبرتی برای ما پیروان آنها گردید که از میدان فحش و تهمت و تکفیر فرار ننموده بلکه بر عقیده خود ثابت و در میدان مبارزه قوی‌تر باشیم.

چه آنکه دیدیم اعادی دین نتوانستند بانواع تهمت‌ها نام نیک آنها را از میان ببرند و آنها را منفور جامعه نمایند.

مانند معاویه علیه الهاویه که برای محو نمودن نام مبارک علی علیه السلام چه جدّیتها کرد بهر عمل زشتی تشبث نمود با تهمت‌های ناروا از قبیل نسبت تارک الصلاة و جاه طلبی و ایجاد فتنه در مدینه و دخالت در قتل عثمان و غیره بآن حضرت دادن عامه مردم را بلعن و سبّ بر آن بزرگوار وادار نمود که مدت هشتاد سال در منبر و محراب علنی و بر ملا و إلی الحال در خفاء مورد عمل اتباع خوارج و نواصب است!!؟

آنچه امویها سعی و کوشش برای محو نام مبارک آن حضرت نمودند نتیجه بر عکس داد خودشان از میان رفتند و نام ننگشان در تاریخ جهان ماند نشانی حق و باطل همین است و للباطل جولان و للحق دولة حتی از قبول آنها هم در عالم اثری نیست کسانی که دمشق و شام را دیده‌اند متحیر میشوند با کثرت علاقه‌ای که الحال هم اهالی شام بمعاویه دارند مع ذلک از قبور بنی امیه عموما و معاویه و یزید خصوصا اثری نمیباشد ولی قبور عالیه علی و اولاد امجاد آن بزرگوار علیهم السلام در هر گوشه و کنار بلاد کالشمس فی رابعة النهار ظاهر و هویدا و مزار عارف و عامی و شاه و رعیت میباشد حتی در خود شام که معاویه آن خلافت با اقتدار را چند روزی بکار برد از قبرش اثری نیست ولی قبرستان بنی هاشم بانوار مقدسه حضرت هاشم و سکینه و فاطمه و عبد اللّه جعفر طیار و غیرهم حتی بلال مؤذن آن خانواده روشن و درخشنده میباشد علاوه بر قبر با عظمت و قبه و بارگاهی بنام عقیله بنی هاشم صدیقه صغری زینب کبری سلام اللّه علیها در یک فرسخی شام که مزار عموم است جنب مسجد اموی قبر کوچک ظریفی است بنام ستی رقیه فرزند دلبند حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السلام که گویند موقع اسیری در خرابه شام از دنیا رفته و در همان مکان دفن گردیده هر سنی و شیعه که از آنجا میگذرد اظهار إرادتی بصاحب قبر نموده و از روح پرفتوح آن پاره تن رسول اللّه استمداد نموده عبور مینمایند.

امروز هم اتباع همان اقوام عوض آنکه از خواندن تاریخ متنبه گردند و از دیدن قبور و نام نیک و بد آنها پند گرفته هوشیار گردند و از اعمال زشت خود دست بر دارند پیوسته باب تهمت را بروی فرد و افراد باز میکنند مانند بقایای خوارج و نواصب آن أیادی مرموز بیگانه‌پرست پیوسته مشغول عمل‌اند.

گاهی حمله بعلی امیر المؤمنین علیه السلام و اهل بیت از عترت طاهره مینمایند مانند مردوخ (مردود) و امثال او از مصریها و دمشقیها و غیره گاهی حمله بعلماء و مبلّغین شیعه نموده که چرا تبعا لرسول اللّه مروّج طریقه عترت و اهل بیت رسالت میباشند آنها را بأنواع تهمتهای گوناگون بهر کس هر چه بتوانند نسبت بدهند بمقتضای حال او از قبیل جمع مال و بی‌امانتی در حقوق مسلمین و گاهی بی‌قیدی در دین و بی‌عفتی در اخلاق موهون و متّهم مینمایند تا عقیده و اعتماد جامعه را سست و بآنها بدبین نمایند تا اثر از کلامشان رفته و محبتشان از دلها خارج گردد آنگاه بنتیجه خود که حیران و سرگردان نمودن عوام است موفق گردند زمینه را برای غلبه بیگانگان آماده نمایند.

غافل از آنکه همانطوری که تهمتهای بانبیاء و اوصیاء بلا اثر ماند و محبوبیت آنها روز بروز در جامعه زیادتر شد امروز هم تهمتهای بعلماء و وعاظ و مبلغین که خوشه‌چین خرمن آن ذوات مقدسه هستند بلا اثر روز بروز در دلهای مردم بیشتر جا دارند تا دشمنان بفهمند من کان لله کان الله له خدای متعال در آیه ۳۲ سوره ۹ (توبه): فرماید یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ یَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ

چراغی را که ایزد بر فروزد

گر ابله پف کند ریشش (بلکه ریشه‌اش) بسوزد

خلاصه کلام فحش و تهمت که عادت دیرینه مردمان بی‌مایه و عنود است اگر شخصی باشد قابل تحمّل و گذشت و عفو و اغماض است ولی اگر تهمتها نوعی باشد قابل تحمّل و گذشت نیست.

سکوت در اینجا بی‌معنی و جز عجز دلیلی ندارد.

عینا مثل آن میماند که دو نفر هم نبرد در مقابل هم قرار گیرند دست یکی را ببندند و بگویند صلاح نیست جنگ کنی صبر و تحمل و سکوت بنما تا ایجاد نفاق و دوئیت نگردد ولی دست طرف را باز بگذارند که هر چه میخواهد بکند.

قطعا در مقابل این قبیل اشخاص اگر سکوت شود علاوه بر ثبوت عجز باعث گمراهی بی‌خبران گردد و البته چنین سکوتی جرم بزرگ است برای آنکه در حدیث است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود اذا ظهرت البدع فللعالم ان یظهر علمه و اذا کتم فعلیه لعنة الله البته در امور شخصی انسان باید با تحمل و با گذشت باشد ولی در امور عمومی بر خلاف باید خیلی صریح اللهجه و سخت و سمج باشد،

این درس عمل را از اجداد خود دارم که زیر بار امثال معاویه و یزید نرفتند قیام و مقاومت در مقابل ظلم و بی‌قانونی نمودند و فرمودند الموت خیر من رکوب العار بدیهی است هر مظلومی که قادر از دفاع باشد و دفاع از حق خود ننماید خصوصا وقتی که مانعی در بین نباشد قطعا بسکوت خود کمک یار ظالم خواهد بود.

در اینجا ممکن است مورد سؤال بعضی قرار گیرم که چه واداشت مطالبی که بین شما و برادران اهل تسنن در سی سال قبل مورد بحث قرار گرفته الحال بنشر آن اقدام نموده‌اید.

البته ایرادی است بجا نظر بآنچه قبلا عرض کردم که داعی طالب شهرت و خودنمائی نبوده و بآفات شهرت و خودنمائی کاملا واقفم (چنانچه عملا هم همه دیده‌اند) تاکنون زیاده از ۳۰ جلد کتاب در فنون مختلفه نوشته‌ام و ابدا بفکر تظاهر نبوده‌ام ولی اخیرا جهاتی محرک داعی در طبع و چاپ این کتاب گردیده.

از اطراف قلم‌های خیانتکار مفسدان و لسان بازیگران بنای جولان را گذاردند چون میدان را خالی دیدند هر چه خواستند گفتند و هر چه توانستند نوشتند، آری

مهر درخشنده چه پنهان شود

شب‌پره بازیگر میدان شود

مخصوصا در مصر (که یکی از مراکز علمی و شهرهای دانش اسلامی امروز بحساب آمده) متأسفانه ایادی مرموزی جدّا بکار پرداختند نفیا و اثباتا خودنمائی‌ها نمودند و بوسیله نشر کتب و مقالات امر را بر عوام و بی‌خبران مشتبه نموده و برادران موحد جعفری را در نظر برادران حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی مشرک و کافر و غالی معرفی نمودند.

ولی بعضی از آنها که نمیتوانم خود را راضی نمایم و آنها را جزء ایادی مرموز بحساب آورم چون اهل علم و قلم میباشند (و داعی بتفاسیر و کتب و مجلات علمی آنها علاقه‌مند و مأنوس میباشم) روی عادت خلفا عن سلف بسیار مؤدب و در لفافه و گاهی از ادب خارج علنی و بر ملا کتابهائی مشتمل بر تهمت‌های ناروا و دروغهای شاخدار مانند (السنّة و الشیعة) نشر داده و نیشهائی بعالم تشیّع زده و میزنند،

ولی بر عکس بعض از آنها چنان لکه‌های تاریخی برای خود در تألیفات گذاردند که هرگز پاک نگردد و بعد از گذشت سالها و قرنها دانشمندان بیطرف آنها را مردمان مغرض یابی اطلاع از وقایع تاریخی بشناسند.

غرض‌ورزی دکتر هیکل مصری

مانند دکتر محمد حسین هیکل مؤلف کتاب حیات محمّد صلی الله علیه و آله که غرض‌رانی یا بی‌اطلاعی خود را در نوشتن آن کتاب ظاهر نموده!!

چون علی القاعده رسم است کسی که زندگانی فردی از رجال روحانی یا سیاسی را می‌نویسد باید از حین ولادت تا دم مرگ تمام وقایع زندگانی او را ضبط نماید و الا اگر نقصانی در آن تاریخ باشد نویسنده را یا بی‌اطلاع و یا مغرض میخوانند و بزرگترین نقص برای مورّخ آنست که در نوشتن تاریخ اعمال غرض نماید.

در تاریخ زندگانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله یک روز مهمّی بوده و آن هیجدهم ذی حجة الحرام سال دهم هجرت است که پیغمبر از سفر مکه (حجة الوداع) برگشته و در صحرای بزرگی بنام غدیر خم که منزلگاه نبوده هفتاد هزار جمعیت حاج یا بعقیده بعض از اکابر علماء عامه مانند امام ثعلبی در تفسیر و سبط ابن جوزی در تذکره و دیگران یکصد و بیست هزار جمعیت را در آن صحرا سه روز نگاهداشته وقت ظهری بعد از نماز منبر رفته خطبه‌ای خوانده عهد و پیمانی با مردم بسته و امت را امر ببیعت با علی بن أبی طالب علیه السلام نموده و آن سه روز از روزهای مهم تاریخی زندگانی رسول اللّه بوده است

نمیدانم چرا آقای دکتر هیکل در کتاب تاریخ زندگانی رسول اکرم صلی الله علیه و آله وقایع تاریخی آن روز بزرگ را ذکر ننموده (یا بقول بعضی در چاپ اول نقل نموده و در چاپ دوم محو نموده)؟!!

اگر بگویند در تاریخ زندگانی رسول اللّه همچو روزی نبوده قطعا خلاف فرموده‌اند برای آنکه علماء بزرگ سنی عموما و کسانی که مراتب علمی آنها بمراتب از آقای دکتر هیکل بالاتر بوده در کتب معتبره خود ثبت و ضبط نموده‌اند.

برای کشف حقیقت و پی بردن باسناد حدیث غدیر این روز مهم تاریخی از کتب اکابر علمای عامه مراجعه کنید به ص ۶۰۰ تا ص ۶۲۴ همین کتاب تا بدانید چنین روزی وجود داشته و بسیار مهم هم بوده است.

پس چرا ایشان ننوشتند قطعا نمی‌توانم بگویم بی‌اطلاع از تاریخ بوده‌اند زیرا کسی که بمقام استادی و وزارت فرهنگ میرسد این اندازه بی‌اطلاع از تاریخ نخواهد بود آن هم تاریخ اسلام پس حتما غرض‌ورزی گردیده و تحت تأثیر عادت قرار گرفتند و خیال نمودند بننوشتن ایشان یا امثال ایشان حق از میان میرود و حال آنکه ایشان خود را ضایع نمودند و الّا محال است حق از میان برود.

نیست خفّاشک عدوی آفتاب

او عدوی خویش آمد در حجاب

هزار و سیصد سال متجاوز است که امویها و خوارج و نواصب و اتباع آنها خواستند این چراغ را خاموش کنند نتوانستند چگونه آقای هیکل و امثال آنها چنین قدرتی دارند قطعا جز فضاحت در دنیا و آخرت نتیجه‌ای نصیب آنها نخواهد گردید.

بقول امام شافعی (محمد بن ادریس) که گوید تعجب است از حالات علی بن أبی طالب علیه السلام که دشمنان آن حضرت از روی بغض و کینه فضایل او را پنهان میدارند دوستان او از راه تقیه و ترس از اعادی حقایق را اظهار نمیدارند مع ذلک تمام کتابها از دوست و دشمن پر است از فضائل و مناقب آن حضرت پس معلوم میشود حق و حقیقت هیچ‌گاه زیر پرده نمی‌ماند مانند آفتاب که اگر چند روزی زیر پرده ضخیم ابر بماند عاقبت ظاهر خواهد گشت.

بدیهی است مورخ و نویسنده هر کس و دارای هر عقیده باشد قلم که بدست گرفت باید بیطرفانه بنویسد و اگر خیلی بی‌طاقت و عصبانی و ناراضی از پیش آمد تاریخی میباشد پاورقی بدهد و مخالفت خود را ظاهر کند (چنانچه بعضی نمودند) نه آنکه بکلی ترک نقل نموده و خود را مغرض معرفی کند، واقعا جای بسی تأسف است که جزئیات زندگانی آن حضرت حتی امور داخلی خانوادگی را که اخلاقا نباید بنویسد مانند شوخی و مزاحی که با عایشه در بستر بیماری نموده نوشته است ولی یک چنین واقعه مهمی که در حضور هزاران نفر صورت وقوع یافته ترک نموده! نعوذ بالله من التّعصب و العناد خلاصه از این قبیل نویسندگان که تحت تأثیر عادت قلم‌فرسائی کرده‌اند بسیار میباشند.

ولی بعض از آنها تندتر رفته و قلمهای شکسته خود را بر خلاف حق و حقیقت روی ورق پاره‌ها آورده و حقایق را مستور و باسلام و اهل بیت پیغمبر بجنگ برخاسته‌اند.

واقعا جای بسی تأثر است افراد دانشمندی که بمقام استادی در جهات علمی و ادبی برسند بدون تفکر روی عادت کتابهائی بنویسند و مطالبی در آن درج نمایند که بکلّی خالی از حقیقت و صرف افترا و هر بیننده‌ای را بتعجب آورد که چگونه مرد دانشمندی سند بی‌اطلاعی یا غرض‌ورزی خود را در دسترس عموم قرار داده؟!

احمد امین مصری و فجر الاسلام

مانند احمد امین نویسنده معروف مصری که دو کتاب از تألیفات او بنام فجر الاسلام و ضحی الاسلام بدست ما رسیده با مقدمه‌ای که دکتر طه حسین بر آن نوشته و در آخر آن مقدمه صریحا میگوید (بدون ترس و خوف میگویم که من و احمد امین با هم متحدیم تا حقایق را مجرد نموده در معرض عموم قرار دهیم؟!) باید به آقای طه حسین گفت اشتباه کرده و از تاریخ عبرت نگرفته‌اید که از هزار سال قبل تا بحال برادران شما قوی‌تر از شماها اتحاد نمودند نتوانستند نور ولایت را خاموش کنند برای آنکه در قرآن فرماید وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ کَرِهَ الْکافِرُونَ مطالبی که در این کتاب نوشته شده هرگز از قلم یک عالم متدین سنی و مرد دانشمند مطلع منصفی جاری نمیگردد زیرا از لابلای اوراق این کتاب عین عقایدی که قرنها خوارج و نواصب نوشته‌اند و تهمتهائی که بعالم تشیّع زده‌اند ظاهر و هویدا میباشد.

و کاملا بی‌اطلاعی از عقاید ملل یا غرض‌رانی نویسنده بارز و آشکار است.

ولی شنیده‌ام بواسطه جوابهائی که داده شده و فشارهائی که بمؤلّف وارد آمده در چاپ جدید بعض مطالب را حذف نموده‌اند.

چون چاپ ثانوی را ندیده‌ام نمیتوانم قضاوت در چگونگی آن بنمایم ولی همین قدر میدانم عقلا و منطقا بلکه دینا حذف کردن تهمتها، تنها مفید تام نیست بلکه باید صریحا بنویسند آنچه قبلا نوشتیم خالی از حقیقت بوده.

ثانیا بر فرض صحت در کتاب عربی حذف کردن جبران خسارتهائی که از ترجمه فارسی آن اگر ببعض جوانان پارسی زبان بی‌خبر بی‌خرد وارد آمده نمینماید.

لذا ما ناچار شدیم برای بیداری آن دسته جوانانی که اگر تحت تأثیر کلمات فریبنده این قبیل نویسندگان بی‌مغز قرار گرفته‌اند با نشر این کتاب کشف حقایق نمائیم.

جواب کاشف الغطاء باحمد امین در کتاب اصل الشیعة

خوشبختانه وقتی که آن کتاب را مطالعه نمودم که کتاب مقدّس اصل الشیعة و اصولها تألیف آیة اللّه مجاهد فخر الشیعة و ناصر الشریعه حضرت آقا شیخ محمّد حسین آل کاشف الغطاء دامت برکاته از نجف اشرف در جواب او منتشر شده بود.

(الحق کتابیست بسیار عالی و متین و ساده و بر هر فرد شیعه لازمست یک جلد از آن کتاب را در منزل داشته باشد و باهل بیت خود بیاموزد تا بحقیقت مذهب خود آشنا شده فریب بازیگران را نخورند).

خداوند متعال توفیق کامل عنایت فرماید بفاضل دانشمند معاصر شاهزاده والا تبار علی رضا میرزا خسروانی که برای استفاده فارسی زبانها بپارسی ترجمه نموده‌اند بنام (ریشه‌های شیعه و پایهای آن).

علاوه بر احمد امین نویسندگان دیگری در مصر و دمشق چون محمّد ثابت در الجولة فی ربوع شرق الادنی و عبد اللّه قصیمی در الصّراع بین الاسلام و الوثنیة، و محمّد کرد علی در اقوالنا و افعالنا، و محمّد سید گیلانی در شریف رضی، و شیخ محمّد خضری در محاضرات تاریخ الامم الاسلامیة، و موسی جار اللّه در الوشیعة فی نقد عقاید الشیعة، و دکتر طه حسین در العثمان، و دیگران بنوشتن کتاب‌ها و مقالات و مجلات و جرائد قلوب شیعیان را جریحه و بتهمتهای بسیار و اهانتهای بی‌شمار بین برادران مسلمان (سنی و شیعه) کدورتها ایجاد مینمایند.

عجبا عدّه‌ای از فضلاء ایرانی هم دانسته یا ندانسته یعنی بضررهای آن واقف بوده یا نبوده این قبیل کتب را ترجمه بپارسی نموده و در دست رس جوانان ظاهر مسلمان بی‌خبر از مبادی اسلام و تشیّع قرار داده و آنها را بمبانی عالیه دین و مذهب مشکوک نموده.

این کتاب ما برای مصر و مصریها و احمد امین و امثال آنها آماده نشده چه آنکه آنها دیده انصاف را بسته و عینک بدبینی زده و با نظر تعصّب و عناد حقایق را مینگرند.

خداوند متعال در آیه ۸۴ سوره ۱۷ (بنی اسرائیل فرماید وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ لا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَساراً.

پس نشر این کتاب برای بیداری جوانان نارس و برادران بی‌خبر پارسی زبان میباشد که فریب فریبندگان را میخورند چه آنکه دستگاه‌هائی در همین طهران بکار افتاده که گردانندگان آنها بصورت شیعه ولی در پس پرده بعقیده وهابیها و نواصب و بقایای خوارج و طرفداران امویها میباشند که علاوه بر نشریات فاسده با نطق و گفتارهای فریبنده بنام طرفداری از اتحاد اسلام جوانان بی‌خبر را منحرف و متزلزل مینمایند.

(که یکی از آن نشریات مرتب برای داعی می‌آمد چون هرکجا سراب را آب و مطالب را وارو نشان میدادند داعی در جواب برمی‌آمدم و آنها ناچار میشدند جواب را در نشریه خود منتشر کنند چون این عمل بر خلاف میل و رویه و عقیده آنها بود بعدها از آن نشریات برای داعی نفرستادند تا از جوابهای داعی مصون بمانند و رویه خود را که اشتباه کاری بر بی‌خبران باشد عملی نمایند).

لذا لازمست آن جوانان بی‌خبر با کمال بی‌طرفی با دیده انصاف بدون تعصب و عناد این کتاب را دقیقانه مطالعه نمایند تا بدانند آن قبیل اشخاص در خارج و داخل تنها قاضی رفته اباطیلی بنام حق انتشار دادند.

و بفهمند که آنها ایادی مرموزی هستند که برای از هم پاشیدن اساس قومیت و ملیت ما فعالیتهائی مینمایند بلکه بی‌دینانی هستند مستقیما یا غیر مستقیم دست‌نشانده بیگانگان و مرتبط با دستگاههای جاسوسی آنها که بقول امروزیها افراد حسّاس ستون پنجم بیگانگان‌اند که وظیفه آنها در این مملکت تولید نفاق و اختلاف در بین جوانان شریف و ملّت نجیب ایرانی میباشند.

این قبیل اشخاص در لباسهای مختلف مشغول انجام وظیفه‌اند حتّی در لباس مقدّس روحانیّت (که بحمد اللّه ملت بخوبی آنها را میشناسند) مانند گرگی که بجلد میش رفته یا دزدی که عمامه بسر گذارده برای ربودن گوهر گران بهای ایمان مردم خودنمائی میکنند.

چنانچه در نیم‌قرن اخیر بسیاری با این لباس مقدّس بنام طرفداری از اتحاد اسلام تیشه بریشه اسلام و تشیّع میزدند و مرام نواصب و خوارج را بصورت دلسوزی دین در جامعه نشر داده گاهی انکار رجعت و معراج رسول اللّه و شفاعت و عزاداری و زیارت قبور اولیاء اللّه و اهل بیت عترت و طهارت پیغمبر صلی الله علیه و آله نموده و اهانت بمقامات مقدسه روحانیت و اهل علم و دانش را حیّا و میّتا مدار کار خود قرار داده‌اند.

مردوخ کردستانی و ندای اتحاد و ترهات آن

مانند شیخ مردوخ (مردود) کردستانی (ظاهر سنی) و بی‌خبر از کتاب و سنت که بنشر کتابهای چندی ظاهرا بنام طرفداری اسلام (و در معنی بطرفداری خوارج و نواصب و امویها) نیشهای خود را زده و تخم تفرقه و نفاق را بین مسلمانان پاشیده و باطن کثیف و عقیده سخیف خود را ظاهر نموده.

در دوره حکومت قبل از طرف سلطان وقت از شعاع عملیات او جلوگیری شده بعد از شهریور ۱۳۲۰ که بیگانگان این مملکت اسلامی شیعه را بدون حق اشغال نمودند پروبال بازیگرها بازشد جدّا نشریات خود را بنفع آنها عملی نمودند.

از جمله نشریات او کتاب (ندای اتحاد) است (که بر عکس نهند نام زنگی کافور) که از نشر این کتاب نه فقط جامعه شیعیان را عصبانی و متألم نموده بلکه اکابر علماء اهل تسنن را متأثر و بنشر مقالات در مجلّات او را از خود طرد نمودند.

زیرا در این کتاب اهانتها و جسارتهای بالاتر از آنچه بعضی از مصریها نسبت بمقام مقدّس امیر المؤمنین علی علیه السّلام نمودند بزیر قلم شکسته خود درآورده و عقاید خوارج و نواصب و امویها را تجدید نموده.

نه همان معرفت بمقام مقدّس آن حضرت بوسیله کتاب و سنت و اخبار نداشته بلکه ثابت است دشمن سرسخت آن حضرت و طرفدار جدّی امویها بوده.

در اول آن کتاب با کلمات عوام‌فریبانه مانند آدم دلسوزی بیطرف دم از اتحاد و یگانگی مسلمین میزند فریقین شیعه و سنی را نصیحت و برهبری خود دعوت بترک عقیده تشیّع و تسنّن مینماید وقتی آدمی دقیقانه کتاب را مطالعه مینماید میفهمد که هدف و مقصد و دعوتش بنواصب و امویها و پیروی از نیّات ناپاک مولای او معاویة بن ابی سفیان میباشد غافل از شعر شاعر عرب که گوید:

و من یکن الغراب له دلیلا

یمرّ به علی جیف الکلاب

خدا زان خرقه بیزار است صد بار

که صد بت باشدش در آستینی

دیگری گوید:

اذا کان الغراب دلیل قوم

سیهدیهم سبیل الهالکین

در کتابش دم از اتحاد میزند در حالتی که به نیش قلم (شکسته) خود تخم نفاق پاشیده و بدستور اربابان و با عقیده ثابت خود مولانا امیر المؤمنین را در جمیع مراحل مقصّر و معاویه علیه الهاویه را تبرئه و با منتهی درجه جسارت کلمات اهانت‌آمیز بساحت قدس آن حضرت وارد نموده؟!

اولین روزی که کتابهای او را خواندم فهمیدم که صاحب این نام محرّف هرگز سنّی نمیباشد بلکه قطعا اموی و از پیروان عقاید خوارج و نواصب میباشد که برای لکه‌دار نمودن برادران اهل تسنن باین لباس درآمده.

و یا بی‌دینی است که برای رسیدن بهدف و مقصد خود که جاه و مقام و شهرت یا چیز دیگر باشد مرتکب هر عمل زشت و قبیحی میشود.

چنانچه اهالی کردستان مخصوصا علمای محترم آنها بخوبی شاهد حالات او بوده و هستند و از چهل سال قبل که بطرفداری سالار بجنگ این ملت بیچاره قیام نموده عملیات او مورد توجه تمام اهالی غرب ایران بخصوص مردمان محترم سنندج و کردستان می‌باشد.

عجب است یک آدم فتنه جو اینک طرفدار اتحاد اسلام گردیده و زیر پرده طرفداری اتحاد، عقاید مشئوم خود را ظاهر نموده و بشیعیان موحد پاک و موالی با عظمت آنها از عترت طاهره تاخته و در خلال سطور کتاب مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام را نالایق و سفّاک و شیعیان را مشرک معرفی نموده.

و الّا هیچ سنی بقول خودشان (چهار یاری) حاضر نمیگردد نسبت بساحت قدس امیر المؤمنین علیه السّلام که خداوند آیه تطهیر در شأن او فرستاده چنانچه در ص ۶۹۰ همین کتاب مشروحا ذکر شده و در آیه مباهله آن بزرگوار را بمنزله نفس رسول اللّه صلی الله علیه و آله معرفی نموده و از جمیع ارجاس و نقائص و خطا یا پاک و پاکیزه و مبرا فرموده بتازد و خورده‌گیری کند تا آنجا که در ص ۲۳ ندای اتحاد (چاپ دوم ۱۳۲۴ شمسی شرکت سهامی چاپ فرهنگ) در تحت تیتر (عمده مزالق و مزلّات امیر) سیزده سهو و خطا و نقص بآن حضرت نسبت داده که تمام آنها افک و تهمتهائیست که از نشریات و جعلیات مولای او معاویه علیه الهاویه و اسباب دست خوارج و نواصب و بقایای آنها بوده و میباشد.

گرچه این شیخ مردود قابل اعتنا نبوده که نام او برده شود و خیلی هم متأثرم که نام محرّف او را اجبارا در این سطور آورده‌ام.

بدیهی است هر کلمه از کتاب او جوابهای واضح منطقی دارد که این وجیزه مختصر مجال نقل تمام آنها را نمیدهد ولی ناچارم برای بیداری و روشن شدن بعض از جوانان فریب‌خورده خواب رفته ببعض از جهات آن فقط اشاره نمایم.

در ص ۳ کتاب گوید در زمان حضرت رسول اسمی از شیعه یا سنی مذکور نبوده است، راجع بسنی شاید آنطور باشد که نوشته ولی راجع بشیعه غلط رفته خوبست خوانندگان محترم برای پی بردن به غلطکاریهای او مراجعه نمایند به ص ۱۵۳ تا ص ۱۵۶ همین کتاب تا روشن شوند که شیخ مردود تا چه اندازه مانند مولایش معاویه کذّاب و دروغ‌پرداز بوده.

ایضا در همان صفحه گوید و مؤسس اساس تشیّع ابن سباء یهودی بوده جواب ترّهات او از ص ۱۷۱ تا ص ۱۷۶ و از ص ۱۸۷ تا ص ۱۹۰ داده شده.

و در ص ۵ گوید در قرن دهم هجری دوره سلطنت شاه اسماعیل مذهب تشیّع در ایران رسمیّت پیدا نمود، جوابش از ص ۱۶۲ تا ص ۱۶۶ داده شده

و نیز در همان صفحه گوید ابو بکر اسن و اورع و الیق بمقام خلافت بوده باین جهت مهاجر و انصار با نهایت رغبت با او بیعت کردند.

اولا جواب اسن بودن ابی بکر در ص ۴۹۵ تا ص ۴۹۷ و از ص ۸۹۱ تا ص ۸۹۶ داده شده.

ثانیا جواب اورع و الیق بودن ابی بکر را در ص ۸۲۳ تا ص ۸۳۳ مطالعه خواهید فرمود.

و در ص ۶ گوید دلیلی بر خلافت امیر موجوده نبوده، برای روشن شدن دلیل و نص مراجعه شود بص ۳۱۷ تا ص ۳۲۵ تا حقیقت واضح گردد.

و در همان صفحه منع نمودن عمر پیغمبر صلی الله علیه و آله را از وصیت و مانع شدن از آوردن قلم و کاغذ جهة اجراء امر وصیت را اعتراف نموده ولی در مقابل تأویلات بارده مینماید، برای پی بردن بأصل حقیقت لازم است مراجعه شود بص ۶۵۶ تا ص ۶۶۸ همین کتاب در ص ۷ حدیث با عظمت غدیر را بعنوان دلیل بر خلافت و امامت انکار نموده و مطلب را بسیار ساده و کوچک جلوه میدهد بسیار لازم است خوانندگان محترم مراجعه کنند بص ۶۰۰ تا ص ۶۲۴ همین کتاب تا عظمت مطلب را واضح و آشکار مشاهده نمایند و لعن بر کذّاب و دروغگو بنمایند.

در ص ۸ گوید چون أبو بکر مونس و یار غار پیغمبر صلی الله علیه و آله بوده و در مرض موت بامر آن حضرت نماز را با امت خوانده تمام امت بالاتفاق با میل و رغبت تمام با او بیعت کردند.

اوّلا توقف و مصاحبت چند روزه برای ابی بکر ممکن است افتخاری باشد (چه آنکه هر جاهلی در مصاحبت عالم افتخاری دارد) ولی چنین مسافرت و مصاحبت هرگز دلیل بر ثبوت خلافت نخواهد بود علاوه بر آنکه جواب آیه غار و استشهاد بآن را در ص ۳۷۵ تا ص ۳۸۲ داده‌ایم.

نماز خواندن ابی بکر با امت بفرض ثبوت، دلیل حق تقدم در امر خلافت نخواهد بود

ثانیا نیابت نماز ابی بکر از رسول اکرم صلی الله علیه و آله بطور قطع ثابت نیست بر فرض ثبوت دلیل بر حقانیت و حق تقدم بر خلیفه منصوص ابو الفضائل نخواهد بود

چه خوبست برای تقریب اذهان مثلی آوریم اگر پادشاهی که ولیعهد ثابت دارد هرگاه در بسیاری از کارها از قبیل افتتاح امکنه یا استقبالها یا شرکت در جشنها و غیره فردی از بستگان را بعنوان نماینده خود بفرستد آیا پس از مرگ پادشاه آن نماینده میتواند با عدّه‌ای طرفدار دعوی نیابت سلطنت نموده و ولیعهد ثابت را از کار بر کنار و خود را سلطان بخواند بدلیل آنکه روزی بنمایندگی پادشاه در فلان امر یا جشن و یا استقبال شرکت نموده و یا در مسافرت چند روزه‌ای با پادشاه بوده‌ام قطعا جواب عند العقلاء منفی میباشد.

مثل دیگری نزدیکتر بمطلب عرض کنم که اگر فقیه و مجتهدی مریض گردد و فردی از اصحاب خود را بنیابت بفرستد و نماز جماعت را با مردم بجای آورد آیا پس از وفات آن مجتهد و فقیه آن نایب نماز جماعت به استمساک نیابت نماز میتواند خود را جانشین آن فقیه مجتهد معرفی نموده بگوید مسلمین مجبورند تقلید از من نمایند و اگر تمرد نمایند از ربقه اسلام خارج‌اند!!

و اگر جماعتی مخالفت نمایند و بگویند چون ولیعهد موجود است، و این مقامی است که احاطه علمی بر ظاهر و باطن شرع و شریعت در آن لازم است، علاوه بر واجد بودن جمیع صفات حمیده و اخلاق پسندیده، فقط بمحض چند رکعتی نماز نیابت خواندن یا چند روز در مسافرت رفیق راه مجتهد بودن ایجاد فقاهت نمی‌نماید.

آتش بر در خانه آنها ببرند با فحش و بد و اهانت آنها را بکشند و بیاورند و مجبور نمایند که تسلیم گردند بجانشینی مجتهد و فقیه و اگر قبول ننمایند مشرک و کافر و رافضی خواهند بود؟!!

آقایان عاقلانه قضاوت نمائید آیا جانشینی فقیه و مجتهد علم و دانش و احاطه استدلالی بر احکام و قواعد دین نمی‌خواهد آیا بمحض نیابت نماز جماعت، فقاهت برای یک مسأله گوهر اندازه هم آدم خوبی باشد ثابت میگردد که مردم وظیفه‌دار باشند تقلید از او بنمایند!!

همچنین است موضوع نماز خواندن ابی بکر با امت بر فرض ثبوت دلیل بر اثبات خلافت و امامت مسلمین نخواهد بود.

چه آنکه ثبوت خلافت علاوه بر نصّ جلی عصمت و اعلمیت و افضلیت من جمیع الجهات میخواهد.

منصفانه قضاوت کنید

آیا چند شبی در مسافرت با پیغمبر بودن یا چند رکعتی نماز با امت خواندن (شما را بخدا قسم انصاف دهید) برابری میکند با آن همه نصوص جلیه و خفیه و فضایل و کمالات از قبیل حدیث الدار مع احادیث بسیار دیگر مانند حدیث المنزلة و حدیث المدینه و حدیث المواخات و حدیث الغدیر و آیات الولایه و مباهله. بالاخره، نزول سیصد آیه (بنا بر روایات اکابر علمای عامه که هر یک علی‌حده در متن کتاب مندرج است) در شأن مولانا امام المتقین امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام.

آیا آن کسی که بالفرض چند رکعتی نماز جماعت با مردم خوانده اولی بمقام خلافت است یا آن کسی که رسول اکرم صلی الله علیه و آله او را لایق مقام خلافت دیده و رسما او را خلیفه خود قرار داد (نه نیابت بنماز جماعت) و صریحا با بیان انت منی بمنزلة هارون من موسی جمیع منازل هارونی را باستثناء مقام نبوت برای آن حضرت ثابت نمود که از جمله همان مقام خلافت رسول اللّه میباشد چنانچه از ص ۲۸۵ تا ص ۳۱۵ همین کتاب مفصّلا شرح دادم، فاعتبروا یا اولی الابصار

ثالثا جواب از اجماع و تبعیت تمام امت را از ص ۴۸۲ تا ص ۵۰۴ مطالعه نمائید تا بمعنای اجماع و تبعیت تمام امت پی برید.

رابعا جواب کذب و دروغ شاخدار او را که نوشته تمام امت بمیل و رغبت بیعت نمودند از ص ۵۰۹ تا ص ۵۲۰ را مطالعه نمائید تا کذّاب مفتری بازیگر را بشناسید

در ص ۹ نوشته است علی و فاطمه (علیهما السّلام) در موضوع فدک بحکم ابی بکر قانع و متقاعد شدند، برای پی بردن باصل حقیقت مطلب مراجعه نمائید به ص ۶۳۳ تا ص ۶۸۲ همین کتاب تا روشن و بیدار شوید.

و نیز در همان صفحه اشاره بحدیث خلّت در فضیلت ابی بکر میکند که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود اگر من غیر از خدا بنا بود خلیلی برای خود بگیرم ابو بکر را خلیل خود قرار میدادم.

این شیخ مردود اگر اهل فضل و کمال و تحقیق بود اول مراجعه می‌نمود بکتب ارباب جرح و تعدیل از اکابر علماء اهل تسنن آنگاه استشهاد بحدیثی می‌نمود که لا اقل در نزد خود آنها مردود نباشد و این حدیث نزد محققین اکابر علماء عامه از جمله مجعولات و کذب محض است چنانچه علامه ذهبی در میزان الاعتدال ذیل ترجمه حال عمار بن هارون و قزعة بن سوید گوید این حدیث جعل و کذب محض است.

بکریون از این قبیل احادیث در فضیلت ابی بکر بسیار جعل نمودند که در کتب اکابر علماء سنت ثبت است.

در ص ۱۰ گوید اگر علی ذی حق در امر خلافت بود چرا قیام نکرد حق خود را بگیرد جوابش را در ص ۸۳۹ تا ص ۸۴۱ مطالعه نمائید.

در ص ۱۳ گوید علماء بصیر شیعه اقرار به همدردی ما دارند، اگر این شیخ حقّه باز کذّاب نبود حق بود برای وضوح مطلب باسامی آن علماء و محل اقرارشان اشاره مینمود چنانچه ما در متن کتاب ضمن گفتارمان در تمام ده شب باقوال ده‌ها از اکابر علماء اهل تسنن با تعیین محل و نشانی و کتاب آنها متعرض گردیده‌ایم که بنظر قارئین محترم میرسد.

از ص ۱۸ تا ص ۲۰ بطرفداری از معاویه دلائل مضحکی اقامه می‌کند که معاویه را تبرئه و علی علیه السّلام را مقصر نشان دهد، و آن بیانات تماما دلائل محکمی است که این مردود اموی و ناصبی و از هواخواهان جدّی معاویه بلکه تمام بنی امیه حشره اللّه معهم میباشد.

تا آنجا که در آخر ص ۱۸ بعد از نقل وقایع صفین و تعیین حکمین گوید تابعین امیر دیدند که اظهارات معاویه سراسر مبنی بر تقاضای عدل و داد خواهی است و اظهارات امیر همه از روی لجاج و عناد و خود خواهی میباشد.

در ص ۲۱ انکار مینماید اهانت بعلی علیه السّلام را که بزور و جبر آن حضرت را کشیدند و برای بیعت بمسجد بردند و نیز صدمات به بی‌بی فاطمه سلام اللّه علیها و سقط جنین او را، جوابش در ص ۵۰۹ تا ص ۵۱۸ موجود است بعد از مطالعه حقیقت آشکار میشود.

در ص ۲۲ توسل بائمه از عترت طاهره را شرک و کفر و بت‌پرستی میداند جوابش از ص ۲۱۸ تا ص ۲۳۱ داده شده.

در ص ۲۳ گوید خداوند عالم رسول خود را بلعنت مأمور نفرموده.

مثل اینکه این مرد مرموز با قرآن مجید هم بیگانه بوده و این همه آیات لعن را در قرآن ندیده که صریحا اقوامی را مورد لعن قرار داده علاوه بر اخباری که در همین کتاب نقل گردیده که گروهی از امت را ملعون خوانده برای روشن شدن مطلب و پی بردن بحال این مرد حیّال مکّار به ص ۴۲۷ تا ص ۴۲۹ مراجعه نمائید تا حقیقت مطلب را بدست آورید.

گویا این مردک آیه ۶۲ سوره ۱۷ (بنی اسرائیل) را ندیده که بنی امیه را با کمال صراحت لعنت کرده شده نامیده که میفرماید و الشجرة الملعونة فی القرآن الخ که مراد از درخت لعنت کرده شده در قرآن بنی امیه هستند چنانچه امام فخر رازی هم در تفسیر خود نقل نموده.

و نیز در آیه ۷۵ سوره ۳۳ (احزاب) فرماید إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً

آنگاه در اخبار بسیاری رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرماید کسی که علی و فاطمه را اذیت نماید مرا اذیت نموده و کسی که مرا اذیت کند خدا را اذیت نموده کسی که آنها را اذیت نماید لعنت خدا بر او باد و خداوند او را برو در آتش افکند.

علاوه بر صراحت در اخبار باین توضیحی که آن حضرت داده اذیت کنندگان بعلی و فاطمه علیهما السّلام عملا یا لسانا یا قلما (مانند معاویه و امویها و اتباع آنها از خوارج و نواصب علیهم لعائن اللّه (چون کسروی و مردوخ مردود) و امثال آنها مشمول این آیه شریفه و ملعون خدا و پیغمبر میباشند) برای کشف حقیقت و پی بردن بدلائل بیشتری بر لعن ملعون بن ملعون معاویة بن ابی سفیان لازم است مراجعه نمائید به ص ۷۷۵ و ص ۷۸۴ تا روشن و بیدار شوید از خواب غفلت و دشمنان خدا و پیغمبر را بشناسید.

و نیز گوید بر فاسق عاصی لعن جائز نیست، بازهم میگویم این مردک از قرآن مجید بکلّی بیگانه میباشد و آیات لعن را درباره آنها ندیده و دقت نظر در حقایق دین نداشته.

چکنم که مقدمه‌نویسی مجال شرح و بسط مفصّل را بما نمیدهد و الّا با نقل آیات و اخبار و تحقیقات بلیغه روی نویسنده را سیاه مینمودم ولی برای روشن شدن مطلب اشاره‌ای مینمایم که این مردک نمیداند یا اگر میداند بروی خود نمی‌آورد و عمدا سهو میکند که ما هم میدانیم هر فاسق و هر عاصی کافر نمی‌شود ولی ملعون میشود.

چه آنکه هر عاصی ظالم و هر ظالم ملعون میباشد برای آنکه مسلّم است که ظالمین بر سه طبقه میباشند طبقه اول کفار و مشرکین‌اند که ظلم بخدا نموده و شریک برای ذات اقدس او جلّ و علا قرار دادند (بموضوع شرک و مشرکین در ص ۲۰۷ تا ص ۲۱۴ همین کتاب اشاره شده).

طبقه دوم ظالمین بنفس‌اند که معصیتهائی مینمایند ولی متعدی بغیر نمیباشند.

طبقه سیم معصیت‌کارانی هستند که بجان و مال و ناموس مردم متعرض‌اند و لو ظاهرا کافر نیستند ولی ملعون‌اند چه آنکه صریحا در آیات قرآنیه آنها را ملعون خوانده‌اند که از جمله در آیه ۲۱ سوره ۱۱ (هود) میفرماید أَلا لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَی الظَّالِمِینَ و در ص ۲۶ انکار وجود حضرت مهدی آل محمد علیهم السّلام را نموده و گوید شیعیان گویند در کودکی در چاله آب سامره پنهان گردیده و بعد هم از همان سرداب بیرون می‌آید دنیا را پر از عدل و داد میکند؟!!

این شیخ وقیح مردود و جعّال حیّال خجالت نکشیده که چنین دروغ واضحی را نوشته و نتوانسته (و هرگز نخواهد توانست) کتابی را نشان دهد که در آنجا چنین خبری نقل شده باشد که حضرت مهدی عجل اللّه فرجه در چاله آب پنهان است و از آنجا ظاهر میشود.

و حال آنکه ارباب خبر و تاریخ نوشته‌اند که بعد از وفات حضرت امام حسن عسکری علیه السّلام خلیفه معتمد عباسی شنید که کودکی از اندرون بیرون آمد و جعفر (کذاب را) با خطاب تأخّر یا عمّ از مقابل جنازه حضرت عسکری بر کنار و خود بر آن بزرگوار نماز گذارد فوری امر باحضار آن حضرت داد وقتی رفتند دیدند سرداب منزل را آب فرا گرفته و در آخر سرداب حضرت مهدی علیه السّلام مشغول نماز است چون نتوانستند در آب بروند بخلیفه خبر دادند امر داد سقف سرداب را بر سر آن حضرت خراب نمایند وقتی مشغول خراب کردن شدند دیدند حضرت در سرداب نیست، فلذا معروف شد بسرداب غیبت یعنی آن سرداب محلّ غیبت آن حضرت گردید نه آنکه در سرداب پنهان گردیده و از آنجا ظاهر شود.

بلکه اجماعی شیعه امامیه و اکابر علماء عامه میباشد که زمان ظهور آن حضرت از مکّه معظمه جلوه‌گر میشود و عالم را پر از عدل و داد میکند.

عقیده بوجود حضرت مهدی علیه السّلام اختصاص بشیعه ندارد بلکه در کتب فریقین ثبت است و جمهور شافعیه و دیگران از علماء اهل تسنن به نزول حضرت عیسی علیه السّلام در آخر الزمان و در نماز اقتداء نمودن بحضرت مهدی علیه السّلام را معترفند برای وضوح مطلب و شناسائی کامل بحالات شیخ مردود بصفحات آخر همین مقدمه و بص ۹۹۱ تا ص ۹۹۶ همین کتاب مراجعه شود.

طول عمر حضرت مهدی خرق عادت است

و نیز در همان صفحه حضرت مهدی علیه السّلام را مورد تمسخر قرار داده گوید امام هزار و دویست‌ساله قادر بحرکت نیست و کاری از او ساخته نخواهد بود!!!

این شیخ کور دل وقیح بقدرت خدا عقیده ندارد و نمیداند که این قبیل امور از نوادر طبیعت و جزء خرق عادت است و خدای قادر توانا بعض افراد را نادرا از میان بشر باین نوع عمرهای طویل ردّا بر ارباب ماده و طبیعت انتخاب مینماید و قوای آنها را هم قویّا محفوظ میدارد تا حجّت را بر دشمنان کوردل (چون مردوخ و امثال او) تمام فرماید و نمونه کامل و شاهد زنده بر این معنی از قرآن مجید حضرت نوح شیخ الانبیاء علی نبینا و آله و علیه السّلام میباشد که در آیه ۱۳ سوره ۲۹ (عنکبوت) صریحا میفرماید:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلی قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَةٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً.

آنچه بصراحت آیه شریفه معلوم می‌آید مدت دعوت قبل از طوفان حضرت نوح نهصد و پنجاه سال بوده و قطعا چهل سال متجاوز داشت که مبعوث گردید و بعد از طوفانهم باقل روایات چهار صد سال دیگر هم جهت تمشیت امور در امت زندگانی نمود (و جمعی هزار و نهصد و پنجاه سال عمر او را نوشتند) چنانچه اکابر علماء عامه از قبیل طبری و ثعلبی و جار اللّه زمخشری و امام فخر رازی ذیل این آیه گویند این نوع اعمار مافوق طبیعت و از عطایای الهی میباشد.

پس پیغمبر هزار و چهار صدساله (یا هزار و نهصدساله) چگونه از او کاری ساخته بوده، همان قسمی که پیغمبر هزار و چهار صدساله (یا هزار و نهصدساله) همه کاره بوده از کوری چشم امویها و خوارج و نواصب و تابعین آنها (امثال احمد امینها و مردوخ‌ها) امام هزار و دویست‌ساله هم همه کار از او بر می‌آید چه آنکه خدای قادر توانا قوای قویه او را نگهداری فرموده تا روزی بیاید و انتقام از امثال (احمد امینها و مردوخها) بگیرد.

بس است بیش از این مجال مزاحمت نمیباشد و الا اگر جلوی قلم را رها کنم خیلی گفتنیها هست که در این مختصر وجیزه مقتضی بیان نیست این مقدار هم ناچار بودم و الا گفتار این شیخ وقیح مردود قابل ذکر نیست و اثری در حقیقت اسلام و مذهب حق تشیّع ندارد، چه خوش مناسب مقام سروده.

آب دریا کزو گهر زاید

بدهان سگی نیالاید

اگر ابن تیمیّه و امثال آن با آن کرّ و فرّشان توانستند با نوشتن هزلیات نور خدا را خاموش کنند این شیخ مردود و امثال آن هم میتوانند!!

چقدر خوشوقت گردیدم وقتی در جراید و مجلات دینی نامه‌هائی دیدم از علماء بزرگ سنی مخصوصا از اطراف کردستان که از این مرد بی‌باک اظهار انزجار و تنفّر نمودند و رسما اعلام نمودند که مردوخ (مردود) سنی نیست بلکه خارجی و بیگانه‌پرست است،

از جمله دلائل بر بیگانه‌پرستی این مردک و صحّت گفتار برادران بزرگ ما علماء اهل سنت آنکه بعد از جنگ بزرگ اول ۱۹۱۴، ۱۹۱۸ میلادی متفقین افرادی را وادار مینمودند بنام اتحاد و اتفاق بمقدسین یکدیگر اهانت نمایند تا شعله آتش نفاق مشتعل گردد که از جمله همین مردک از خدا بی‌خبر بوده.

فلذا در صفحه آخر کتاب گوید (در این هنگام که متفقین هم بما دست دوستی و همدستی داده‌اند باید موقع را مغتنم شمرده سلاطین اسلام فرمان وحدت و یگانگی را در ممالک خود بموقع اجرا گذارند) یعنی بطرفداری متفقین (کفّار) مسلمانان همگی با هم متحد گردند!!

خلاصه این قبیل اشخاص نمونه کامل خودخواهی و بیگانه‌پرستی هستند که میخواهند بنام اتحاد و وحدت کلمه بمقدسات دین و مذهب اهانت نموده و جسارتها ورزیده دلها را لبریز خون گردانند و مسلمانان را مستعمره بیگانگان و هم دست آنها قرار دهند.

اگر علماء روشن فکر جامع الازهر و سایر مراکز علمی برادران اهل سنت هم نسبت بکسانی که بمقام مقدس امیر المؤمنین علیه السّلام اهانت نموده و جسارتها ورزیده و آن بزرگوار را دروغگو و خطاکار و دنیا طلب و حریص بریاست و حبّ جاه و خونریزی معرّفی مینمایند و بجامعه با عظمت شیعه و پیروان اهل بیت طهارت و عترت پاک پیغمبر اهانتها نموده و آنها را رافضی و مشرک و کافر و غالی میخوانند و میخواهند بین صد ملیون مسلمانان شیعه با سایر مسلمین جدائی بیندازند و زمینه را برای غلبه بیگانگان در عالم اسلامیت مهیا نمایند،

علنا اظهار تنفر نموده و بیزاری بجویند مقدمه اتحاد مسلمین فراهم میگردد امثال ما را بزحمت جوابها و نشر کتابها و مقالات جوابیه وادار نمیکنند.

و الّا تا این جدائی برقرار است و بازیگران و ایادی مرموز در کارند و مذهب حق تشیّع را حزب سیاسی بعوام معرفی مینمایند حفره جدائی روز بروز عمیق‌تر و وسیعتر میگردد و پیوسته بنشر کتب و مقالات عمق و وسعت این حفره زیادتر میشود.

آزادی نصاری در مسجد پیغمبر و آزاد نبودن شیعیان مسلمان در مساجد مسلمین

بسبب همین تحریکات و تزریقات بر غیر حقیقت است که عموم برادران اهل تسنن بجامعه شیعه نظر کفر و الحاد مینمایند زمانی که شیعیان موحد از راههای دور جهة اداء فریضه واجب (حج) شدّ رحال نموده بقبله گاه خود میروند مورد حملات برادران اهل تسنن قرار میگیرند و در هر کوی و برزن و خیابان و بیابان، حجازیها، سعودی‌ها، مصریها بالاخره تمام سنیها (که این قبیل افراد ملبّس بلباس اهل علم و نویسندگان مبغض مغرض امر را بر آنها مشتبه نموده‌اند) بمسلمانان پاک موحد شیعه مذهب و پیروان عترت و اهل بیت طهارت با نظر کینه و عداوت مینگرند و آنها را مشرک میخوانند و پیوسته بآنها میگویند انتم مشرکون؟!

واقعا جای بسی تأسف است مسلمین صدر اسلام زمانی که بلاد کفر را فتح میکردند بتمام کفار در عقاید و عمل در دین خود آزادی میدادند.

و آنها را مجبور به پیروی از طریقه اسلام نمی‌نمودند بلکه حاضر باهانت آنها هم نمی‌شدند.

حتّی علماء و مورّخین در وقعه مباهله نوشته‌اند وقتی نصارای نجران برای مناظره وارد مسجد پیغمبر صلی الله علیه و آله شدند موقع نماز و عبادتشان رسید بگوشه مسجد رفته مشغول عبادت خود شدند عده‌ای از مسلمانان جامد جاهل آن زمان (مانند جهّال زمان ما) خواستند از عمل آنها جلوگیری و ممانعت نمایند رسول اکرم صلی الله علیه و آله مانع عمل آنها گردیده فرمود بگذارید آزادانه عبادت خود را بجای آورند لذا در حضور پیغمبر صلی الله علیه و آله و اصحاب آن حضرت در مسجد بزرگ اسلام نماز نصرانیت و عبادت مسیحیت گذاردند.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله با این عمل موافقت و مهربانی، خواست باهل عالم معنای آزادی را بفهماند که دین مقدس اسلام دین جبر و اکراه نیست بلکه دین دلیل و برهان و منطق است.

ولی متأسفانه امروز بر خلاف نصّ صریح قرآن مجید که در آیه ۹۶ سوره ۴ (نساء) فرماید وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقی إِلَیْکُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً و سیره خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله (حتی خلفاء خودشان) برادران اهل تسنن (باغواء بعض علماء جامد متعصّب خود) با مسلمانان رفتار کفر و بغضاء مینمایند.

زیرا هر فردی از مسلمانان حنفی، مالکی، حنبلی، شافعی، زیدی، با همه اختلافاتی که در اصول و فروع با هم دارند در معابد عمومی مسلمانان آزادی عمل دارند و مزاحمی برای آنها نمی‌تراشند مگر شیعیان جعفری که بجرم پیروی از عترت و اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله (حسب الامر آن حضرت که در متن کتاب ثابت نمودیم) در مکّه معظمه و مدینه منوره (همان جائی که یهود و نصاری در اظهار عقیده و عمل بدین خود آزاد بودند) با تازیانه و چوب خیزران آنها را میزنند که چرا (بحکم قرآن مجید) سجده بر خاک پاک مینمایند و یا قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و محبوب خدا و رسول خدا صلی الله علیه و آله و اهل بیت آن حضرت را میبوسند و سلام بر آنها مینمایند؟!!

در حالتی که خودم در بغداد و معظّم دیدم سنیهای از دور آمده قبر شیخ عبد القادر و ابو حنیفه را میبوسیدند و توسّل بآنها می‌جستند و احدی آنها را منع نمیکرد، در مدینه منوره در پیش روی قبر مبارک رسول اللّه صلی الله علیه و آله کاشیهای دیوار را بعنوان محلّ نزول جبرئیل میبوسیدند احدی از شرطه‌های حرم ممانعت نمیکند ولی شیعیان که میخواهند ضریح رسول اللّه را ببوسند آنها را میزنند و زجرشان مینمایند و مشرکشان میخوانند؟!!

فقط این فشار و سختیها برای شیعیان موحد پاک پیروان عترت و اهل بیت طهارت رسول اللّه صلی الله علیه و آله میباشد و حال آنکه صریحا در قرآن مجید میفرماید لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ کار دین باجبار و اکراه نیست.

هزار و سیصد سال است تقریبا که این آقایان بی‌فکر در پی چنین عملیاتی رفته ولی با تجربیات بسیار باشتباه بزرگ خود پی نبرده و متنبّه نگردیده‌اند که بضرب تازیانه و چوب خیزران و فحش و ناسزا و تهمت بلکه قتل و کشتن هیچ مؤمن موحدی دست از عقیده ثابت خود بر نمیدارد.

فلذا رسول اکرم خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله آن قاعد عظیم الشأن الهی دستور فرموده که حتّی بکفار هم فشار و سخت‌گیری ننمائید بلکه با ملاطفت و مهربانی و روح و ریحان با آنها رفتار نمائید تا در اثر دیدن برهان و منطق دلهای آنها نرم و بشما نزدیک شوند

بحسن خلق توان کرد صید اهل نظر

بدام و دانه بگیرند مرغ دانا را

بدیهی است از این نوع عملیات و سخت‌گیریها جز تأثر خاطر نتیجه‌ای حاصل نگردد، بلکه قطعا از این عملیات در دلهای شیعیان بیشتر رنجیدگی و گرفتگی ایجاد و جدائی حاصل گردد.

از قدیم گفته‌اند محبت محبت آورد ولی وقتی محبت نباشد قطعا تکدّر بار می‌آید.

اگر علمای بزرگ جامع از هر جلو بعض نویسندگان مفسد را نگیرند و از عملیات و مقالات آنها بیزاری نجویند (چنانچه علماء سنی ایرانی از مردوخ (مردود) کردستانی بیزاری جستند) شیعیان ناچارند بمقتضای مثل معروف جواب ناخدا با ناخدا توپ است در دریا برای دفاع از حقوق حقّه ثابت خود جواب تهمتها و اکاذیب و لاطائلات آنها را بدهند

خوشبختانه شنیده میشود چندی است جمعی از فضلاء و دانشمندان پاک دل منصف بی‌غرض از مذاهب مختلفه اسلامی (حنفی مالکی شافعی حنبلی جعفری زیدی و غیره) تشکیل مجمعی داده‌اند بنام دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه و هدف آنها شناساندن حقایق مذاهب است بیکدیگر و مجله‌های ماهانه‌ای نشر میدهند بنام رسالة الاسلام که نویسندگان مذاهب مختلفه معانی مذهب خود را بوسیله مقالات در آن مجله نشر میدهند امید است این جمعیت موفق گردند تا هدف و مقصد خود را عملی نمایند؟

ما کمک و مساعدتی از دار التقریب انتظار نداریم مگر آنکه حقیقت عقاید ما جعفری‌ها را طبق کتب مؤلفه علماء شیعه ببرادران سنی حنفی و مالکی و حنبلی و شافعی برسانند تا بنظر شرک و کفر و کینه و عداوت بجعفریها ننگرند،

اگر دار التقریب بتواند آزادی نشر کتب را عملی نمایند که شیعیان جعفری تحت قیادت علماء بزرگ کتب مؤلفه عقاید حقّه جعفریه را در بلاد اسلامی اهل سنت آزادانه منتشر نمایند (همچنانی که کتب علماء اهل سنت در کتابخانه‌های شیعه آزاد و در دسترس عموم قرار دارد) بمرور تمام گفتگوها از میان میرود و حقیقت و اتحاد جای آنها را خواهد گرفت

بنابر آنچه میشنویم و در رسالة الاسلام گاهی میخوانیم بیش از انتظار ما قدمهای بلندی برای تقریب و تألیف قلوب برداشته شده است، چنانچه فاضل دانشمند آقای محمّد تقی قمی عضو شیعه جعفری دار التقریب نقل مینمودند از زمان تأسیس دار التقریب و جدیتهای فوق العاده اعضاء دانشمند بی‌غرض آن کتابی بوضع گذشته چاپ نگردیده ما هم پیوسته دعا میکنیم و از خداوند متعال خواهانیم که این جمعیت را از گزند اشرار و ایادی مرموز محفوظ بدارد.

و نیز آن مجمع و یا هر فرد و جمعیتی که سعی و کوشش آنها کشف حقایق و دور بودن از تعصب و عناد و ایجاد اتحاد بین مسلمین میباشد باقی و پایدار و مؤید به تأییدات خود فرماید.

غرض ما هم از نشر این کتاب (شبهای پیشاور) بیدار کردن بعض جوانانی است که ترجمه فجر الاسلام و بعض کتب دیگر آنها را مشکوک نموده است.

احمد کسروی و ترّهات آن و اشاره بجواب مقالات او

که از جمله آن ایادی مرموز خطرناک که بنفع بیگانگان در مرکز ایران مأموریت تولید اختلاف داشت احمد کسروی تبریزی بود که قدم را از همه اقرانش بالاتر گذارد و دعوی بر انگیخته‌گی (نبوت بخیال خودش) نمود.

بدعتهای بسیار گذارد که یکی از بدع مجنونانه او تأسیس روز عید کتاب‌سوزی بود که دستور داد باتباع خود که در روز معین هرکجا هستند آنچه کتاب علمی عرفانی ادبی حتی کتب ادعیه و سور قرآنی بدست آورند بسوزانند و غیر از کتابهای خود او چیزی باقی نگذارند و همه‌ساله این عمل مجنونانه با تشریفات مخصوصی انجام داده میشد.

چنانچه در ص ۲۳ کتاب دادگاه خود چنین نوشته (یک دسته هم سوزانیدن مفاتیح الجنان و جامع الدعوات و مانند اینها را دستاویز گرفته هوچیگری راه می‌انداختند و میگفتند (در اینها سوره‌هائی از قرآن میبوده و شما سوزانیده‌اید) نادانان نمیدانند که بیشتر بدآموزان و گمراه کنندگان آیه‌ها و سوره‌های قرآن را در کتابهای خود آورده‌اند و این نشدنی است که ما بپاس آنها از سوزانیدن آنها چشم‌پوشیم قرآن هر زمانی که دستاویز بدآموزان و گمراه کنندگان گردید باید از هر راهی که هست قرآن را از دست آنان گرفت گرچه با نابود گردانیدن آن باشد.

و در ص ۲۴ همان کتاب پس از اعتراف بسوزانیدن کتاب مفاتیح الجنان (که مشتمل بر هفده سوره قرآنیست) چنین نوشته ما بسیار نیک کرده‌ایم که آنها را سوزانیده‌ایم بازهم خواهیم سوزانید.

این عمل و دستور او بهترین معرّف جنون و نادانی و بیگانه‌پرستی او بوده است که باین وسیله اساس معارف و افتخار و اسلامیت و قومیت ایرانیان را بر باد فنا میداده است.

چون‌که رد نمودن طریقه هر قوم و ملت بسوزاندن کتب و اساس معارف آنها نیست بلکه بطلان هر عقیده‌ای را باید با حربه برهان و عقل و علم و منطق بکار برد نه با سوزانیدن کتب و معارف آنها چنانچه هیچ‌یک از داعیان حق اقدام بچنین عمل مجنونانه‌ای ننمودند.

فقط اسکندر مقدونی در حال مستی امر بآتش زدن کتابخانه تاریخی ایران در تخت جمشید (پرس پلیس) داد و فرانسویها کتابخانه معروف رم و عمرو بن عاص بامر خلیفه دوم عمر بن الخطاب کتابخانه اسکندریه را که مشتمل بر تمام کتب یونان و مصر و غالب کتب رومیها بوده و مغولها کتابخانه فوق‌العاده مهمی را که در شهر آوه جنب ساوه بوده سوزانیدند و بهمین جهة تاریخ دنیا متزلزل و یا نیست و نابود گردید؟!! و این اشخاص برای این اعمال، لکه سیاهی بر تاریخ خود گذاردند.

و دیگر احدی چنین دستور مجنونانه‌ای نداد مگر کسروی تبریزی که باین دستور جنون خود را ثابت نمود.

مانند علی محمد باب که هر دو شاگرد و دستور گیرنده از یک دستگاه استعماری معلوم الحال بوده‌اند. که گفت غیر از کتاب بیان به هیچ کتابی نباید توجه نمود!!!

بعلاوه این مرد از حیث اخلاق بسیار تندخو و بداخلاق و فحاش و وقیح و بی‌حیا بود (چنانچه از لابلای سطور و اوراق مطبوعه او کاملا واضح و آشکار است) در مقابله با هر قوم و فرقه و در مناظره با هر فردی بسیار وقیحانه و خارج از ادب رفتار مینمود.

گاهی در کتب خود حمله بشیعیان میکرد و شیعه‌گری می‌نوشت هزاران تهمتها و فحشها و دروغها بآنها نسبت میداد!!

گاهی قدم را بالاتر میگذارد بدختر پاک پیغمبر و امامان معصوم و عترت طاهره رسول اکرم صلی الله علیه و آله جسارتها مینمود که خوانندگان کتابها و مقالات او خیال میکردند او سنی عامی متعصب و یا از بقایای خوارج بی‌حیا و نواصب است.

بعد در پیرامون دین مقدّس اسلام وارد شده و منکر خاتمیّت گردیده حمله بتمام شعائر دینی و علماء اسلام از نجف اشرف تا جامع الازهر مصر نموده و تمام مبانی دین مقدّس اسلام را از توحید و نبوت و امامت تا معاد را با اهانتهای مسخره‌آمیز بیان و مطرود دانسته!!

خلاصه مأموریت این مرد فاسد تریاکی.... تولید انقلاب دینی بوده که جوانان بی‌خبر از همه جا را (که رجال آینده این مملکت‌اند) با دروغ‌پردازیهای خود باهل دین و مذهب بد بین و لاابالی و پایه محکم و اساس متین دین مقدّس اسلام را متزلزل سازد.

الحق در ادوار تاریخ کمتر همچو بازیگری زبردست برای بیگانگان تهیه شده بود.

انقلاب عجیبی برپا نمود، شیخی، و صوفی، شیعه و سنی، متجدد و متقدم، پیر و جوان را بهم ریخته دروغهائی بافته تهمتهائی بهمه زده خلاصه زمینه‌ساز قابلی برای ایجاد اختلاف و غلبه (و استعمار طلبی) بیگانگان بود.

در قرون اخیره بیگانگان ایادی مرموز بسیاری از یهودیها بابیها از لیها بهائیها قادیانیها و غیر آنها در این مملکت برای تولید اختلال در نظام و اختلاف بین افراد ملت و بین دولت و ملت تهیه دیدند. ولی باید تصدیق نمود که این مرد مرموز خطرناک‌تر از همه آنها بوده و اگر دست انتقام حق او را از میان نبرده بود ضررهای جبران‌ناپذیری بنفع بیگانگان باین آب و خاک و دولت و ملت میرسانید.

الحاصل سخن کوتاه کنیم و باصل مطلب بپردازیم و علت نشر این کتاب را به عرضتان برسانیم.

نظری بعلت چاپ این کتاب

در مدت بیست سال فترت که از یک طرف بعضی از کتابهای مضره مصری و اروپائی ترجمه و در دست جوانان ما گذارده شد.

و از طرف دیگر کتابهای فریبنده کسروی بعض جوانان بی‌خبر ما را منقلب و بدین مقدّس اسلام مخصوصا بمذهب حقه شیعه بدبین نمود.!!

نتیجه بزرگی که از این تبلیغات سوء بدست آمد چنددسته‌گی بزرگی در مسلمانان پیدا شد بالخصوص تهمتها و دروغهائی که احمد امین مصری و کسروی تبریزی بیش از دیگران بعالم تشیّع بستند بعضی از جوانان خامد شیعه را که از مبادی مذهب شیعه بکلی بی‌خبر و تقلیدا راهی را میپیمودند متزلزل نمودند.!!

داعی از دو جهة ناراحت بودم و نمیتوانستم آرام بگیرم و ناظر این صحنه بازیگری و اعمال زشت و دروغها و تهمتهای بیجا گردم.

یکی از جهت آنکه قبلا ذکر شد که در حدیث وارد است اذا ظهرت البدع فللعالم ان یظهر علمه و اذا کتم فعلیه لعنة الله دیدم اگر سکوت نمایم و این حرکات و رفتار را با خونسردی تلقی نمایم و بقدر وسع خود دفاع از حریم تشیّع ننمایم مورد لعنت خدای متعال واقع خواهم شد.

جهة ثانی مقام سیادت بود که غیرت هاشمیت و جوش سیادت درونم را میگداخت و تحریک بمبارزه مینمود.

البته تا آنجا که وظیفه داشتم در منابر بزرگ و مجالس مهم در حلّ شبهات و تثبیت عقاید و در رفع اباطیل آنها کوشیدم طبقه جوانان تحصیلکرده روشنفکر را که بداعی نظر نیک دارند (کما اینکه داعی هم بآنها نظر خاص دارم چون رجال آتیه مملکتند) بخطرات بزرگ متوجه و آنها را متنبّه ساخته و بحقایق دین و مذهب و بازیگریهای بازیگران توجه داده.

ولی خیلی میل داشتم مستقلا کتابی بر ردّ اباطیل و دروغ‌پردازیهای آنها بنویسم و با حربه منطق و برهان اساس پوچ آنها را بر هم زنم و پرده بازیگران را پاره و مردم را آگاه و بحقایق آشنا نمایم.

متأسفانه گرفتار کسالت ممتدی گردیدم و یک سالی در بیمارستانها گذرانیدم بطوری که قوای خود را از دست داده توانائی چنین امر بزرگی در داعی نمانده.

دکترهای مهم طهران و بیروت هم دستور استراحت کامل دادند بقسمی که نه بخوانم و نه بنویسم و نه فکر نمایم و نه تأثر و تألم پیدا کنم.!!

روزی در پایان فکر بسیار که ناراحتم نموده بود میان بستر بیماری باین نکته متوجه شدم که آنچه این اشخاص عنود بی‌انصاف از خدا بی‌خبر در اطراف مذهب حقّه جعفریه نوشته و تهمتها زده و اخلالات نموده‌اند ممکن است خلاصه جواب آنها در کتاب مناظرات پیشاور ما که از روی جرائد و مجلات هندی استنساخ نموده موجود باشد.

لذا در همان بستر بیماری این کتاب را مطالعه عمیق نمودم قدری قلبم آرام شد چون دیدم بیشتر شبهات و اشکالات بسیاری که احمد امین مصری و کسروی تبریزی و مردوخ (مردود) کردستانی و دیگران بشیعیان نموده‌اند در آن جلسات مناظرات مورد بحث ما قرار گرفته و جوابهائی که داده شده در این کتاب موجود است:

بهتر آن دیدم که بمقتضای ما لا یدرک کله لا یترک کله در خواست اکابر علماء اعلام و مراجع تقلید و دوستان فاضل دانشمند با حرارت را که مدتها امر بچاپ این کتاب مینمودند عملی نمایم که جوابی و لو مختصر بآنها داده شده باشد.

هزاران شکر خداوندی را که بداعی بهبود عنایت فرمود تا موفق بنشر این کتاب گردم و هدف اصلی از نشر این کتاب متوجه ساختن جوانان منور الفکر روشن ضمیر این مملکت است بحقیقت مذهب حقّه تشیّع تا فریب فریبندگان را نخورند.

مصادر و اسناد این کتاب از اکابر علماء سنت و جماعت است

یکی از مزایای این کتاب آنست که از ورق اول تا بآخر باستثنای چند خبری که از علمای شیعه نقل شده و مورد قبول آنها هم بوده بنابر قرار داد قبلی فیما بین ما و آنها (چنانچه در صفحات اولیه اصل کتاب مشاهده مینمائید) ابدا استشهادی باخبار شیعه ننمودم و جواب آنها را از زبان علمای خودشان داده‌ام.

یعنی تمام دلائلی که در این کتاب موجود است از کتب معتبره علمای بزرگ اهل تسنن استخراج شده که مورد قبول خود آنها میباشد.

چون یکی از شاهکارهای بازیگران که برای فریب دادن بی‌خبران بکار میبرند آنست که میگویند و می‌نویسند که آنچه اخبار در موضوع تشیّع و امامان اثنی عشری نقل شده ساخته خود شیعیان است؟ لذا هر منصف عاقلی که این کتاب را بی‌طرفانه بخواند پی به دروغ‌پردازیهای آنان میبرد و میفهمد که تمام این اخبار از کتب معتبره اکابر علماء تسنن هم بما رسیده و متفق علیه فریقین (شیعه و سنّی) میباشد.

منتهی آنها بعد از نقل اخبار صحیحه و صریحه چون تحت تأثیر عادت قرار گرفته‌اند تأویلات بارده مینمایند ولی ما باصل اخبار توجه نموده بعد از مطابقه با آیات شریفه قرآنی بقوه عقل مورد عمل قرار داده انتخاب احسن مینمائیم.

ممکن است علماء و فضلاء بلکه عموم اهل تسنن در ابتداء از دیدن این کتاب عصبانی شوند ولی پس از آنکه قدری دقیق شوند و بیطرفانه خالی از عادت و با نظر انصاف مطالعه نمایند به بی‌غرضی ما پی خواهند برد زیرا وقتی مصادر کتب را دیدند و در مقام مطابقه بر آمدند میفهمند که ما در این کتاب زائد بر آنچه علماء آنها نوشته‌اند ننوشته‌ایم میتوان گفت این کتاب لسان علماء و دانشمندان عامه و مجموعه منقوله از کتب معتبره آنها میباشد.

نوشته‌های آنها را نقل نموده و با تطبیق بین الاخبار کشف حقایق نموده تا خوانندگان بی‌غرض با انصاف بدانند که نویسندگان مرموز بی‌انصاف آنچه می‌نویسند از روی غرض و کینه‌ورزی باهل بیت طهارت و شیعیان آنها میباشد.

اشاره بغلط کاری احمد امین و جواب آنها

مثلا احمد امین در فصل اول از باب ۶ ص ۳۲۲ فجر الاسلام در اخباری که در کتب معتبره علمای خودشان راجع بعلم علی علیه السّلام نقل شده مانند حدیث انا مدینة العلم و علی بابها و ندای سلونی قبل ان تفقدونی دادن آن حضرت و کلام سلونی عن کتاب الله فانّی اعلم ممّن نزلت و فی ایّ شی‌ء نزلت و امثال اینها گفتگو میکند و آنها را از مجعولات شیعه و واهی میدانند.

ولی عجب آنکه در صفحه بعد قول عکرمه غلام بربری (مجهول الحال را) که میگوید بر تفسیر تمام قرآن واقفم نقل میکند و رد نمینماید این نیست مگر عین تعصب و بی‌اطلاعی از علم درایت و حدیث، یا عناد و لجاج و خبث فطرت.

در فصل اول از باب ۲ ص ۱۳۱ راجع بابی ذر غفاری که دومین مرد پاک از صحابه رسول اللّه بوده (که خود او هم در آخر مقالش تصدیق میکند که ابی ذر از پاکترین اصحاب پیغمبر و مرد متقی و پرهیزکار بوده) نسبت عقیده اشتراکی میدهد و تهمت‌های ناروا بآن مرد پاک میزند و او را اتباع عبد اللّه بن سباء یهودی میخواند؟!!

و حال آنکه در احادیث معتبره منقوله در کتب اکابر علماء اهل تسنن بسیار رسیده است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود خدا مرا امر نموده چهار نفر را دوست بدارم که یکی از آنها ابی ذر غفاری است.

چنانچه اکابر علماء سنی از قبیل ابن حجر مکی در صواعق محرقه و احمد بن حنبل در مسند و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودة و ابن عبد البر در استیعاب و دیگران نقل نموده‌اند و در ص ۴۳۷ همین کتاب ذکر گردیده.

فقط جرمی که ابی ذر غفاری و آن مؤمن موحد پاک را مبغوض احمد امین و طبری و غیره قرار داده که او را متهم بتبعیت ابن سباء لعین و اشتراکی بخوانند آنست که مطیع امر رسول خدا بوده و بامر آن حضرت تابع علی علیه السّلام و از بیعت ابی بکر سرپیچی نموده و در منزل آن حضرت معتکف گردیده و موقع تبعید در شامات مردم را بخلافت و امامت علی علیه السّلام میخوانده و خلافت دیگران را بر خلاف حق میدانسته و آنچه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله درباره علی علیه السّلام شنیده بود بمردم میرسانید.

همین عمل آن مرد بزرگ صحابی سبب بغض و کینه فراوان گردید که او را مورد تیرهای تهمت قرار دهند.

بدیهی است که از آثار جهل و عناد و تعصب است که محبوب خدا و پیغمبر را اشتراکی مزدکی و تابع ابن سباء لعین بدانند،

عجبا نمی‌نویسند ابی ذرّ تابع و شیعه خالص الولای علی بن ابی طالب علیه السّلام و پیرو طریقه آن حضرت بامر خدا و رسول او بوده با کمال وقاحت و بی‌حیائی می‌نویسند تابع عبد اللّه بن سباء لعین و اشتراکی بوده؟

نوشته‌ها و تهمتهای این قبیل نویسندگان است که بهانه بدست دشمنهای دین داده و راهی برای تبلیغات آنها باز نموده چنانچه شنیده میشود کمنیستهای عرب (شیوعیها) مخصوصا مصریها برای جلب قلوب جوانان بی‌خبر و بی‌خرد مسلمانان بهمین نوشته‌ها استناد جسته میگویند و می‌نویسند دین اسلام دین کمونیستی است بدلیل آنکه ابی ذر غفاری از اصحاب پاک پیغمبر اسلام مرد مرا امر باشتراک می‌نموده؟!

اینجاست که باید گفت، آتش بجان شمع فتد کین بنا نهاد، خداوند بشکند دست و قلمی را که چنین تهمتهای ناروا و نسبتهای دروغ را روی تعصّب باصحاب پاک رسول اللّه صلی الله علیه و آله بدهند تا بهانه‌ای بدست دشمنها افتاده وسیله تبلیغات برای عقاید باطله خود قرار دهند.

عجبا می‌نویسند چون ابی ذر در شامات باغنیا و متمولین میگفت با فقراء مساعدت و مواسات کنید (اگر پولها را جمع کنید و نگهداری نمائید روز قیامت با همین سیم و زرها سر و صورت و پشت و پهلوی شما را داغ میکنند) پس از این جهة این عقیده اشتراکی شبیه آئین مزدکی می‌باشد؟!

اولا ما در آن زمان نبوده و نمیدانیم آن جناب چگونه بیاناتی مینموده بدیهی است قلم در دست دشمن بوده هر چه خواسته نوشته حاکم شام اعدا عدو علی بن أبی طالب علیه السّلام قطعا نمی‌خواسته عملیات تبعید شده خلیفه عصر و دوست و طرفدار علی علیه السّلام و موحد پاک حقیقی را بخوبی جلوه دهد.

ولی همین عبارتی را که صاحب فجر الاسلام نوشته مورد دقت قرار داده بخواهیم قضاوت کنیم می‌بینیم عین ترجمه قرآن مجید است که در آیه ۳۴ سوره ۹ (توبه) خدای متعال فرماید وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّةَ وَ لا یُنْفِقُونَها فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذابٍ أَلِیمٍ یَوْمَ یُحْمی عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوی بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذا ما کَنَزْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ.

عوض آنکه از روی علم و انصاف تصدیق کنند که این عقیده محمّدی است طبق صراحت قرآن مجید روی غرض‌رانی و تعصّب جاهلانه یک رجل موحّد کامل مانند ابی ذرّ غفاری را سست عقیده و فریب‌خورده عبد اللّه بن سباء ملعون قرار دهند و بجامعه عوام او را مزدکی و اشتراکی معرفی نمایند. و حال آنکه دیگران از اکابر علمای عامه نوشته‌اند ابی ذرّ فقط همین آیه را بر اهل شام قرائت مینموده.

وای بر احمد امین از آن روزی که محکمه عدل الهی تشکیل گردد (اگر معتقد بآن روز باشد) و در مقابل خود پیر مرد نود ساله مؤمن موحد از اصحاب خاص و محبوب رسول اللّه صلی الله علیه و آله را ببیند نمیدانم از این تهمتی که زده چه جواب خواهد داد.

واقعا جای تعجب است که این اشخاص از طرفی انتقاد از شیعه مینمایند که چرا بر بعضی از اصحاب پیغمبر خورده‌گیری مینمایند.

و انتقاد میکنند و حدیث اصحابی کالنجوم را برخ ما میکشند که نباید باصحاب پیغمبر توهین و یا انتقادی نمود ولی خودشان هر چه میخواهند باصحاب پیغمبر میگویند و می‌نویسند حتّی نسبت کفر و شرک بآنها میدهند احدی حق جواب به آنها نباید داشته باشد؟!!

اگر تبعیض بد است همه جا باید بد باشد و اگر انتقاد جائز است چرا وقتی شیعیان مطابق آنچه علمای تسنن در کتب خود نوشته‌اند می‌نویسند یا نقل مینمایند مشرک میشوند و آنها را رافضی میخوانند!!

ولی وقتی خودشان نوشتند و از صحابه خاص پیغمبر و محبوب آن حضرت (بنا بر روایات منقوله خودشان) انتقاد میکنند بلکه توهین نموده و نسبت شرک و بی‌دینی میدهند. صحیح و بجا میباشد؟ درد دلها بسیار است بگذاریم و بگذریم.

در فصل دوم باب ۷ تهمتها و نسبتهای ناروائی بشیعیان میدهد از جمله عقاید غلات لعنهم اللّه را بشیعیان پاک موحد نسبت میدهد و حال آنکه بین عقاید شیعه جعفری اثنا عشری با غلات فرق بسیار است و این مرد مرموز از روی تعصب یا غرض‌رانی یا بی‌اطلاعی بشیعیان پاک و پیروان اهل بیت طهارت تهمت میزند.

برای روشن شدن مطلب و پی بردن بغرض‌رانی او مراجعه شود به ص ۱۷۱ تا ص ۱۷۶ و نیز به ص ۱۸۷ همین کتاب تا بدانید شیعیان پاک غالی نیستند بلکه مسلمان و مؤمن موحد پاک میباشند.

در اوایل همان فصل نوشته شیعیان قائل بخلافت علی علیه السّلام گردیدند و حال آنکه هیچ دلیل و نصّی از آیه و حدیث صراحت بر این امر نداشته، جوابش در ص ۳۱۷ تا ص ۳۲۲ و نیز در ص ۷۴۰ همین کتاب موجود است مطالعه نمائید.

و نیز در همان فصل نوشته عقیده بوصایت علی از جعلیات شیعه است جوابش در ص ۶۴۷ تا ص ۶۵۴ و ص ۹۳۲ و از ص ۹۸۸ تا ص ۹۹۵ همین کتاب داده شده مراجعه نمائید تا دکتر مفتری را بشناسید.

با آنکه در افضلیت علی علیه السّلام بر صحابه قول ابن ابی الحدید معتزلی را در همان فصل نقل نموده مع ذلک روی تعصّب یا غرض و عناد آن را انکار مینمایند و ابن ابی الحدید را شیعه معتدل میخواند و حال آنکه این حرف غلط است اگر میگفت سنّی معتدل و منصف مناسب‌تر بود و الا شیعه معتدل معنی ندارد.

و قول با فضیلت علی علیه السّلام از جمیع صحابه اختصاص به ابن ابی الحدید ندارد و بحول و قوه پروردگار متعال افضلیت آن حضرت را نه بر صحابه بلکه بر انبیاء عظام از ص ۴۷۲ تا ص ۴۷۷ و از ص ۷۵۰ تا ص ۷۵۵ و از ص ۸۱۴ تا ص ۸۳۳ و از ص ۹۵۴ تا ص ۹۶۲ همین کتاب بنحو اتم و اکمل واضح نموده‌ایم.

و در آخر همان مقال تهمت دیگری بشیعیان میزند که علی را افضل از خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله میدانند و میگویند خدا حلول در علی کرده و با جسم علی یکسان است؟!

واقعا جای بسی تأسف است چگونه اشخاص راضی میشوند دین و ایمان خود را ملعبه هوی و هوس قرار دهند.

عقاید غلات علی اللّهی کجا و شیعیان پاک عقیده موحد کجا اگر احمد امین یک کتاب از علمای شیعه امامیه ارائه داد که در آن کتاب این عقاید نسبت داده موجود باشد سایر گفتارهای او همه صحیح است و اگر نیاورد (و هرگز نخواهد آورد) پس در مقابل همان علمای مصری و هم کارهای خودش سربزیر شود که چنین مطالب بی‌جائی را ناروا نوشته و امر را وارو نشان داده و عقاید غلات علی اللّهی و حلولیها را بشیعیان پاک عقیده نسبت داده.

اگر بخواهم بتمام جملات بی‌پروپای او جواب بدهم مطلب طولانی شده و مقدمه از اصل کتاب مفصّل‌تر میگردد.

خلاصه آنچه نسبت بعقاید شیعه داده تهمت و دروغ محض است کتب علمای شیعه اکثرا چاپ و در دست رس عموم قرار گرفته مطالعه کنید تا مغرض مفتری را بشناسید.

اگر فرقه‌ای بنام شیعه قائل بحلول و اتحادند در نزد ما جزء غلات میباشند و ابدا شیعه محسوب نمیگردند.

روی غرض یا بی‌اطلاعی این دو فرقه کاملا متمایز را بهم مخلوط نموده و شیعه را در دنیا ببدنامی معرّفی مینمایند و حال آنکه علماء بزرگ شیعه کتابها بر ردّ آنها نوشته‌اند.

اگر غلات خود را شیعه بخوانند باید نویسنده منصف عقاید آنها را با عقاید شیعیان مطابقه کند و خود قضاوت عادلانه نماید وقتی دید عقاید فریقین مطابقت ندارد تشیّع آنها را تکذیب نماید نه آنکه بر خلاف تثبیت و تنقید نموده و تمام شیعیان موحد پاک را غالی و مشرک بخواند.

کبار از علماء شیعه هر یک کتاب مستقلی در عقاید نوشته‌اند از قبیل مرحومین صدوق و مجلسی و علّامه حلّی و دیگران علیهم الرحمة و الرضوان مطالعه نمائید تا کذّاب مفتری را بشناسید.

و در ص ۱۸۸ همین کتاب مختصرا ما عقاید شیعه را ذکر نموده‌ایم مراجعه کنید تا بدانید شیعیان مشرک و غالی و تابع ابن سباء ملعون یهودی نیستند.

اگر ما هم بی‌انصاف و مغرض و یا بی‌اطلاع بودیم اختلاف عقاید مذاهب اربعه (حنفی، مالکی، حنبلی، شافعی) و فتاوای بی‌ربط امامان آنها را در اصول و فروع مخلوط نموده تمام سنّیها را جزء مجسّمه و گمراهان و مشرکین بشمار می‌آوردیم.

مثلا عقاید مجسّمه اشاعره و حنابله و حشویه را که شهرستانی هم در ملل و نحل نقل نموده پای عموم حساب میکردیم میگفتیم سنّیها همگی قائل بجسمیت و رؤیت خدا و مشرک و کافر هستند.

اگر چنین میگفتیم قطعا خلاف گفته و حتما مغرض بودیم زیرا عقاید عموم اهل تسنّن کجا و عقیده بتجسم و رؤیة که بعض از آنها قائل‌اند کجا.

اگر در میان اهل تسنن جمعی کرامیه، مشارکیه، حوریه مجسمه، قائل بخرافات در عقاید گردیده ربطی بمذهب عموم اهل سنت ندارد.

نویسنده منصف همه را مخلوط نمی‌نماید که تمامی آنها را بیک چشم ببیند و همه را فاسد و کافر بداند.

آیا انصاف است فتاوای نادره‌ای که از ائمه اربعه اهل تسنن (ابو حنیفه، و مالک و شافعی، و احمد بن حنبل رسیده بدست گرفته و مخلوط بهم نموده و تمام جامعه اهل تسنن را اهل بدعت و فاسد بخوانیم.

از قبیل حکم بمباح بودن گوشت سگ و وضو گرفتن با نبیذ و سجده نمودن بنجاست خشک و نکاح نمودن پدر دخترش را بزنا و مواقعه با محارم بوسیله پارچه حریری که بر آلت تناسلی بپوشانند و نکاح امارد در سفر و غیر آنها؟

که اینک در مقام شرح و تفصیل تمامی آن فتاوای وارده و ردّ آنها نیستم من باب نمونه و شاهد اشاره شد.

اگر احمد امین مغرض و یا بی‌اطلاع و مغلطه کار نبود در ص ۱۳۲ و ص ۱۳۴ تهمتها بشیعیان نمیزد و نمی‌گفت که شاه‌پرستی زردشتیهای ایرانی داخل مذهب شیعه شده بهمین جهة اطاعت امام را مثل اطاعت خدا واجب میدانند.

جواب این تهمتها را از ص ۹۷۴ تا ۹۹۸ همین کتاب بخوانید تا بدانید که وجوب اطاعت امام در طریقه حقه امامیه از شاه‌پرستی ایرانیان قدیم (بقول او) گرفته نشده بلکه از کتاب خدای متعال (قرآن مجید) و احادیثی که علماء بزرگ خودشان نقل نموده‌اند اخذ گردیده است، گذشته از منقولات متواتره نزد اکابر علماء شیعه.

در ص ۳۱۸ انکار نصوص مینماید و میگوید پیغمبر تعیین خلافت ننموده و نامی از خلافت نبرده و امر را برأی امت واگذار نموده.

اولا جواب این انکار از ص ۳۱۷ تا ص ۳۲۲ و از ص ۶۰۰ تا ص ۶۰۶ و از ص ۶۱۳ تا ص ۶۲۴ همین کتاب داده شده است.

ثانیا خوب بود آقای احمد امین با کمک گرفتن از تمام علماء تسنّن معین مینمودند که در کجا رسول اکرم صلی الله علیه و آله امر خلافت را برأی امت واگذار نموده و چنین دستوری داده

ما که اسناد نص خلافت و دلائل خود را در اصل کتاب ذکر نموده‌ایم خوب بود آقایان هم یک سند ذکر می‌نمودند که پیغمبر فرموده باشد امر خلافت را برأی امت واگذار نمودم که خودشان جمع گردند و تعیین خلیفه نمایند.

فقط آقایان اهل تسنّن یک جمله دارند که با آب و تابی آن را نقل مینمایند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود لا تجتمع امتی علی الضلال پس بهمین دلیل اجماع امت در خلافت اثبات حق مینماید.

جواب از اجماع و این دلیل پوچ آنها را هم از ص ۴۸۲ تا ص ۴۹۲ همین کتاب مطالعه فرمائید تا حق آشکار گردد.

در ص ۳۲۲ گوید شیعیان از قول علی جعل کرده‌اند که فرموده سلونی قبل ان تفقدونی جواب این جمله مفصلا از ص ۹۳۵ تا ص ۹۳۹ همین کتاب موجود است مطالعه فرمائید تا بدانید احمد امین چگونه غرض‌ورزی نموده یا بی‌اطلاع بوده و نمیدانسته که شیعیان هرگز جعل ننموده‌اند بلکه علماء عامه که بمراتب اعلم و اکمل از استاد احمد امین بودند نقل نموده‌اند.

و نیز گوید شیعیان امامیه گویند امام منتظری خواهد آمد و این از بدع عقاید آنها میباشد!!!

خوانندگان محترم راجع باین موضوع مراجعه کنند بص ۹۹۱ تا ص ۹۹۶ همین کتاب و همچنین در آخر همین مقدمه اخباری از علمای عامه و عقاید آنها بر اثبات مرام نقل نموده‌ایم مطالعه کنید تا مغلطه کار سفسطه بازار بشناسید.

خوبست سخن کوتاه کنیم و بیش از این در اطراف دروغهای شاخدار و تهمتهای عجیب آن مرموز بی‌انصاف بحث ننمائیم.

مردمان منصف پاک دل میدانند که شیعیان طبق دستورات پیشوایان دین خود (رسول اکرم و امامان از عترت طاهره آن حضرت سلام اللّه علیهم اجمعین) بهترین دین پاک توحیدی را دارند و بین عقاید یهود و نصاری و مجوس و غلات و اسلام بخوبی فرق میگذارند و انتخاب احسن نموده دین پاک توحیدی اسلام را خالی از خرافات قبول نموده‌اند.

مطلب را در همین جا ختم میکنیم و مناسب این مقام شعر ادیب پارسی زبان را که بسیار نیکو سروده ذکر مینمائیم که گوید:

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولان گه توست

عرض خود میبری و زحمت ما میداری

و اما کلمات و گفتارهای کسروی تبریزی بقدری متشتّت و مانند خود او در هم و برهم است که بگفتار مجانین و بلها (که گاهی فحش میدهند و گاهی پرت‌وپلا میگویند) شبیه‌تر است تا بکلمات عاقل منطقی که محتاج بجواب باشد.

اشاره به غلطگوئیهای کسروی و جواب آنها

ولی برای بیداری جوانان روشن ضمیر منصف که باید دزدان خانگی و سفسطه بازهای مغلطه‌کار را بشناسند مختصرا اشاره مینمائیم.

در گفتار یکم شیعه‌گری مانند گذشتگان از خوارج و نواصب پیدایش شیعه را از عبد اللّه بن سباء یهودی میداند.

جوابش را از ص ۱۵۳ تا ص ۱۶۶ همین کتاب مطالعه کنید تا بازیگران و فریب‌دهندگان قرن علم و دانش را بشناسید.

در ص ۵ گوید از جعلیات شیعه است که علی را بزور برای بیعت بمسجد بردند.

جوابش در ص ۵۰۷ تا ص ۵۱۸ همین کتاب داده شده است تا خوانندگان محترم بدانند که این موضوع از جعلیات شیعه نیست بلکه بزرگان علماء سنّی هم نوشته و اقرار نموده‌اند که آن حضرت را در بدو امر بزور و جبر برای بیعت بردند.

در چندین جای همان کتاب تکرار نموده (چون مکررات در هم و برهم در کتابهای او بسیار است) که از مجعولات شیعه است اخباری از قبیل آنکه دوستی علی علیه السّلام ثوابی است.

که گناهی بآن ضرر نمیرساند، و گریستن بر حسین علیه السّلام باعث دخول در بهشت است.

جواب این مغلطه از ص ۵۲۱ تا ص ۵۲۶ داده شده است.

در گفتار دوم اعتراض نموده که عصمت امامان را از کجا میگوئید و بچه دلیل ثابت مینمائید.

دلائل بر عصمت ائمه هدی سلام اللّه علیهم أجمعین بسیار است مختصرا در ص ۹۸۳ همین کتاب نقل گردیده.

در ص ۲۱ راجع بغدیر خم و نصب علی علیه السّلام بخلافت و امامت اشکالاتی نموده است.

جوابش در ص ۶۰۰ تا ۶۲۴ همین کتاب مورد مطالعه قرار گیرد تا رفع اشکال گردد

در ص ۲۳ نوشته است که علی علیه السّلام هیچ‌گاه از عقب‌ماندگی خود دلتنگ نبوده بلکه راضی هم بوده؟!

دلائل بر بطلان قول او و اثبات اینکه آن حضرت کاملا دلتنگ و ناراضی بوده بسیار است بمختصری از مفصل در ص ۸۳۵ تا ص ۸۴۴ و ص ۱۰۱۱ تا ۱۰۱۲ همین کتاب اشاره شده است.

در ص ۲۷ با استشهاد بآیه شریفه قرآن مجید میرساند که رسول اللّه صلی الله علیه و آله بشری بوده مانند دیگران؟!!

برای حلّ معمّا و جواب این مغلطه و پی بردن باینکه خداوند علم غیب خود را ببعض از برگزیدگان خلق افاضه نموده مراجعه شود بص ۹۰۲ تا ص ۹۱۰ همین کتاب.

در ص ۳۱ و ۳۴ گوید امامان مانند دیگران مرده‌گان و هیچ‌کاره‌اند و زیارت قبور ائمه بت‌پرستی است!!!

جوابش را از ص ۲۴۵ تا ص ۲۶۸ همین کتاب مطالعه نمائید.

در ص ۳۹ نوشته است حسین بن علی بطلب خلافت برخاست و نتوانست کاری از پیش ببرد کشته شد!!!

جوابش را از ص ۵۳۴ تا ۵۵۵ همین کتاب بخوانید تا بدانید که مفخر شهداء عالم حسین بن علی علیهما السّلام قیام بحق نموده نه برای جلب خلافت و ریاست ظاهریه در چندین جای کتابش تکرار میکند که بر خلافت علی نصّی و دلیلی نبوده.

جواب پراکنده‌گوئیهای او در اثبات دلائل و نصوص صریحه در ص ۳۱۷ تا ص ۳۲۲ و از ص ۶۰۰ تا ص ۶۲۴ داده شده که علی علیه السّلام خلیفه منصوص بوده است.

اگر بخواهم بتمام پراکنده‌گوئیها و سفسطه بازیهای او جواب بدهم خود کتابی علی‌حده میخواهد با مقدمه‌نویسی مناسبتی ندارد.

علاوه بر همه اینها دروغها و تهمتهای بسیاری آن افسارگسیخته گسسته بشیعیان و علماء شیعه زده است حقه بازیها نموده و برای جلب نظر عوام و جوانان نارس بی‌خبر از همه جا عکسهائی چاپ نموده و مذهب شیعه را روی آن عکس‌ها بحقّه بازی خرافی نشان داده.

عجب آنکه سفسطه بازها و فریب‌خوردگان او میگویند که چون علماء و خطباء و مبلّغین مسلمانان نتوانستند جواب او را بدهند و در مجلس مناظره قدرت علمی نداشتند حاضر شوند لذا او را کشتند؟!!

خوب بخاطر دارم در زمان حیاتش که هیاهوئی راه انداخته بود علاوه بر کتابها مقالاتی در روزنامه خود موسوم به (پرچم) و مجله (پیمان) نشر میداد و بآن وسیله جوانان بی‌خبر را بدور خود جمع نموده دعوی برانگیختگی مینمود بوسیله چند نفر از جوانان فهمیده چندین مرتبه برای او پیغام دادم که محلّی را بمیل خود معین کند خلوت یا جلوت دو نفری با هم روبرو و صحبت کنیم اگر دلائل مثبتی بر گفتار خود داشتی من تسلیم میشوم و الا حلّ مشکلات شده نقار از میان برداشته بیش از این کمک باختلاف و تفرقه جامعه ننموده و زمینه‌ساز برای بیگانگان نشوید.

جواب میداد من مصاحبه و مناظره حضوری نمیکنم (این جوابی بود که بهمه علماء و بزرگان میداده) مکاتبه کنید بنویسید تا جواب بدهم؟

اشتباه بزرگ همین جا است که مردم خبر نداشتند که از طرف علماء و مبلّغین دین چه بوسیله جرائد علنی و چه بوسیله اشخاص از قم و تهران و شیراز و مشهد و سایر شهرها بایشان ابلاغ میشد که حاضر شود برای مناظره حضوری جواب میداد من مناظره حضوری نمینمایم بنویسید تا جواب بدهم و این خود فرار از مباحثات بود چون اهل فنّ کلام میدانند بقدری که در مکاتبه راه فرار هست در مناظر و مباحثه و مکالمه حضوری نیست.

مع ذلک عدّه‌ای از علماء حاضر بمکاتبه هم شدند مخصوصا در روزنامه کیهان مدت مدیدی بین علماء شیراز و ایشان مکاتبه سر گشاده میشد و بقدری پراکنده‌گوئی و مکررات الفاظ و معانی بکار برد که تمام خوانندگان خسته و به پراکنده‌گوییهای او خندان بودند.

یکی از کوچکترین مبلّغین خدمتگزاران دین داعی بودم که بعد از پیغامهای مکرر برای تشکیل مجالس مناظره حضوری و شنیدن جواب یأس عاقبت ناچار شدم بوسیله آقایان مذکور ببعض سفسطه‌های او مختصر جوابی دادم (که همان سبب شده عدّه‌ای از جوانان فریب خورده روشن شده فی المجلس از او برگشتند و پی بحقّه بازیهای او بردند) مثلا جوانان فریب خورده را روشن نموده گفتم یکی از غلطکاریهای شما آنست که مذهب شیعه را بوسیله عکسهائی که از دستجات مردمان عوام بادکوبه یا جاهای دیگر چاپ نموده وارو نشان دادید که هر بیننده بی‌خبر گمان کند عقاید مذهبی شیعیان روی موازین این عکسها است.

و حال آنکه علی القاعده عقلا و منطقا در عقاید هر قوم و ملتی باید از روی اسناد و کتب علمای آنها بحث نمود اگر شما یک کتاب از کتب علماء و فقهاء و مراجع تقلید شیعیان نشان دادید که بسیخ زدن و قفل و قمه و قداره زدن و حجله قاسم ساختن و شبیه و سایر چیزهائی که حقّه بازی و سفسطه کرده‌ای و بوسیله عکسهای وارو نشان داده‌ای دستور داده باشند و از ائمه هدی و پیشوایان دین و مذهب در این موضوعات خبری نقل نموده من تسلیم میگردم.

و حال آنکه در دستورات شرعیه و رسائل عملیه برای حفظ تن و بدن موازینی معین گردیده کتب فقهیه و رسائل عملیه علماء و فقهاء شیعه در دسترس عموم میباشد (از قبیل شرح لمعه و شرایع و رساله‌های عملیه مانند جامع عباسی و مجمع الرسائل و عروة الوثقی مرحوم آیت اللّه یزدی و وسیلة النجات مرحوم آیت اللّه اصفهانی و ترجمه‌های آنها قدس اللّه اسرارهم) را مطالعه کنید ببینید در مذهب شیعه برای حفظ تن و بدن چه احکامی مقرر آمده و صریحا میرسانند که اوجب از هر واجبی حفظ تن و بدن آدمی است و هر عملی که موجب ضرر تن و بدن گردد حرام میشود.

حتّی در اعمال واجبه مانند وضو و غسل و روزه و حج و غیر آنها که ابواب مفصلی در فقه جعفری دارد گاهی ساقط میگردد.

مثلا در وضو و اغسال واجبه و مستحبه که مقدمه طهارت است اگر مسلمان بداند در عمل کردن آنها ضرر بعضوی از اعضاء بدن میرساند و لو احتمال درد استخوان و غیره بدهد که باعث خوف شود با شرایط وارده ساقط میگردد.

یکی از موارد جواز تیمم خوف ضرر استعمال آب است بسبب مرض یا درد چشم یا ورم اعضاء یا جراحت و امثال آنها که بترسد از استعمال آب متضرر یا متألم شود.

با اهمیتی که مذهب مقدس جعفری بطهارت و نظافت میدهد و آن را جزء شرایط ایمان آورده مع ذلک حفظ تن و بدن را مقدم بر هر چیزی قرار داده است.

فقه جعفری اجازه نمیدهد عمدا بدون جهت شرعی حتّی سوزنی بتن و بدن فرو کنند یا ناخن را عمدا قسمی بگیرند که خون ظاهر شود.

حتی اجازه نمیدهند در مصائب وارده مو بکنند یا صورت بخراشند و یا خود را بزنند بقسمی که بدن را کبود نمایند و اگر هر یک از این اعمال را بنمایند گناه کرده باید استغفار نموده و کفاره بدهند.

چنانکه در باب دیات و کفارات مراجعه شود بعظمت دین مقدس اسلام و مذهب حقّه جعفری پی برده و لعنت میکنند بر سفسطه بازان و بازیگرانی که میخواهند با نوامیس دینی مردم بازی نموده امر را بر مردمان بی‌خبر مشتبه و وارو نشان دهند؟!

عکس بیندازند که مرد عامی (خرافی بر خلاف دستور شرع و مذهب حقه جعفری) تمام بدنش را سیخ و میخ و قمه و قداره و کارد و قفل زده و یا مردانی لباس زنان پوشیده در حجله و غیره شبیه در آورده و بگوید اینها دستور مذهب جعفری است!!

اعمال مردمان عامی خرافی جاهل را بحساب مذهب جعفری آوردن و از دلائل بطلان مذهب قرار دادن که مردمان بی‌خبر گمان کنند واقعا امامان و یا علماء و فقهاء شیعه از طرف آن مبادی عالیه امر بچنین اعمال زشتی نموده‌اند جنایت بزرگ است.

بسیاری از اعمال زشت و خرافی در افراد قومی جاری است که مبنای اساسی ندارد نمیتوان آن اعمال را دلیل بر خرابی و فساد اصل مذهب قرار داد.

این وارونه نشان دادن‌ها دلیل بر حقه بازی و سفسطه‌های مغلطه‌کاری و فساد عقیده گوینده و نویسنده میباشد.

از جمله مطالبی که مکرر این مرد بازیگر حیّال در کتاب شیعه‌گری ذکر نموده جسارتهائی است که بخاندان پیغمبر صلی الله علیه و آله عموما و خصوصا متعرض گردیده و صریحا نوشته ابدا این خانواده رجحانی بر دیگران ندارند تا بآنها احترامی گذارده یا مقامی برای آنها قائل شویم؟! کجا خدا و پیغمبر مقامی برای آنها قائل شده‌اند.

و در چند جای کتابش نسبت بساحت قدس امام بحق ناطق کاشف اسرار حقایق جعفر بن محمّد الصادق علیهما السّلام با کمال وقاحت جسارتها نموده که قطعا در وقت هوشیاری و با قلم خرد و دانش ننوشته چه خوش سراید شاعر پارسی.

بزرگش نخوانند اهل خرد

که نام بزرگان بزشتی برد

اولا جواب این لاطائلات مکرر در ضمن بیانات مفصله در لیالی مناظرات پیشاور داده شده و در غالب اوراق این کتاب دلائل متقنه از آیات قرآن مجید و اخبار صحیحه از طرق عامه ذکر گردیده مخصوصا در ص ۲۲۴ تا ص ۲۳۱ و ص ۴۹۲ و از ص ۵۶۵ تا ص ۵۷۸ بدلائل آیات شریفه و اخبار صریحه اشاره شده.

ثانیا گویا این مرد شیاد قرآن نخوانده و اگر خوانده چون معتقد نبوده عمدا امر را بر بی‌خبران مشتبه نموده مگر نه اینست که خدای متعال در آیات بسیاری این خاندان جلیل را ستوده و برای آنها امتیازاتی قائل و مصطفای از خلق قرار داده چنانچه در آیه ۳۰ سوره ۳ (آل عمران) فرماید إِنَّ اللَّهَ اصْطَفی آدَمَ وَ نُوحاً وَ آلَ إِبْراهِیمَ وَ آلَ عِمْرانَ عَلَی الْعالَمِینَ ذُرِّیَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ و در آیه ۲۲ سوره ۴۲ (شوری) فرماید قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً

ولی بیشتر تأثر من در اینست که اکابر علماء عامه و اهل تسنن صریحا اقرار بولایت و برتری و مقام عالی اعلای علی و عترت طاهره پیغمبر صلّی اللّه علیه و علیهم اجمعین مینمایند ولی این ناخلف بظاهر شیعی‌زاده انکار نماید فضایل آنها را؟!

تمام علماء سنّی باحترام تمام نام اهل بیت طهارت را میبرند ولی این مرد مرموز هتّاک برای جلب نظر دشمنان دین باطن فاسد خود را ظاهر نموده و با وقاحت نام آنها را برده

کتب علماء عامه در فضائل عترت و اهل بیت طهارت

اهل اطلاع میدانند که عموم علماء اهل تسنن (باستثناء عده‌ای خوارج و نواصب) در هر دوره‌ای از ادوار معترف بوده‌اند بفضائل و مناقب آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین و حق تقدم آنها بر تمام امت و مخصوصا جمع کثیری از اکابر آنها کتاب مستقلی بنام اهل بیت طهارت افتخارا نوشته‌اند و آنچه بنظر داعی رسیده و الحال در کتابخانه خود حاضر دارم مودة القربی میرسید علی شافعی همدانی، ینابیع المودة شیخ سلیمان بلخی حنفی، معراج الوصول فی معرفة آل الرسول حافظ جمال الدین زرندی، مناقب و فضایل اهل البیت حافظ ابو نعیم اصفهانی، مناقب اهل البیت ابن مغازلی فقیه شافعی، رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی تألیف سید ابی بکر بن شهاب الدین علوی، کتاب الاتحاف بحب الاشراف تألیف شیخ عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبراوی، احیاء المیت بفضائل اهل البیت تألیف جلال الدین سیوطی، فرائد السمطین فی فضائل المرتضی و الزهراء و السبطین شیخ الاسلام ابراهیم بن محمّد حموینی (حموئی)، ذخایر العقبی امام الحرم شافعی، فصول المهمه فی معرفة الائمة نور الدین بن صباغ مالکی، تذکرة خواص الامة فی معرفة الائمة یوسف سبط ابن جوزی، کفایة الطالب محمّد بن یوسف گنجی شافعی، مطالب السئول فی مناقب آل الرسول محمّد بن طلحه شافعی، مناقب اخطب الخطباء خوارزم، تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمد محقق و مورخ شهیر قاضی بهلول بهجت زنگنه زوری میباشد.

علاوه بر اینها در تمامی کتب معتبره و تفاسیر بزرگ علمای عامه و اهل تسنن فضایل و مناقب اهل بیت طهارت متفرقا بسیار ثبت است.

نمیدانم چرا کسروی خجالت نمی‌کشید در حالتی که میدانست مغلطه میکند و گذشته از شیعیان سنیها بر او میخندند پس خوبست مریدان فریب‌خورده او بخوانند این کتاب را و عوض بر انگیخته‌شان سر خجلت بزیر اندازند و متنبّه گردند و بازی گران قرن بیستم را (بقول امروزیها) بشناسند.

اگر با کتابهای عربی سر و کار زیادی نداشت اقلا میخواست کتاب ترکی تألیف قاضی محمّد بهلول بهجت افندی زنگنه زوری را که از اجلّه فضلا و علماء معروف قرن اخیر ترکیه و در علوم عقلیه و نقلیه و فقه و عرفان در اسلامبول و اناطولی مشهور بوده بنام (تشریح و محاکمه در تاریخ آل محمّد صلی الله علیه و آله) را بخواند که بفارسی هم ترجمه گردیده و چاپهای متعدد شده (چاپ اول ترکی و فارسی او هم در کتابخانه داعی موجود است.

و واقعا بر هر شیعه شاکّی لازم است آن کتاب مقدس را خریداری و حقایق را از بیان عالم بزرگ سنی بشنوند و نفرین بر بازیگران مغلطه کار بنمایند، و مخصوصا برادران روشنفکر و جوانان بی‌خبر اهل تسنّن را توصیه بمطالعه آن کتاب مینمائیم.

ناچارم علاوه بر آنچه در متن همین کتاب درج گردیده در اینجا هم اغتنام فرصت نموده بنقل اقوال بعضی از اکابر علماء اهل سنت در فضائل امیر المؤمنین علی و اهل بیت طهارت علیهم السّلام اشاره نمایم تا خوانندگان محترم بدانند که کسروی تبریزی با احمد امین مصری و مردوخ (مردود) کردستانی و امثالهم تنها قاضی رفته‌اند که نسبت جعّالی بشیعیان داده‌اند!!

آنها نمیدانند که شیعیان چون معتقد بمبدا و معادند و پیرو عترت طاهره صادقینند ابدا دروغ نگفته و جعل خبر نمینمایند چه آنکه احتیاجی بجعل خبر ندارند زیرا تمامی علمای جماعت با مادر نقل فضائل اهل بیت همصدا هستند.

از جمله امامان بزرگ اهل تسنن که از پیشوایان و ائمه اربعه آنها میباشد محمّد بن ادریس شافعی است که مکرر نظما و نثرا اقرار و اعتراف بفضایل و مناقب اهل البیت علیهم السّلام نموده.

اشعار امام شافعی در اعتراف بفضائل عترت و اهل بیت طهارت

چنانچه علامه سمهودی سید نور الدین شافعی که اعلم العلماء مصر و حجاز در اوایل قرن دهم هجری بوده در جواهر العقدین از حافظ ابو بکر بیهقی از ربیع بن سلیمان که از اصحاب امام شافعی بوده نقل مینماید و نیز نور الدین مالکی در ص ۵ فصول المهمه از کتاب بیهقی که در مناقب شافعی نوشته نقل نموده و خواجه سلیمان بلخی حنفی در اول باب ۶۲ ینابیع الموده از جواهر العقدین نور الدین سمهودی نویسنده تاریخ المدینه که در زمان خود اعلم علماء مصر و حجاز بوده نقلا از بیهقی مشروحا ذکر نموده که گفت روزی بامام شافعی گفتند که مردم صبر و طاقت ندارند مناقب و فضایل اهل البیت را بشنوند (مانند کسروی و احمد امین و اقرانشان) و اگر مشاهده کنند که یکی از ما ذکر فضائل اهل البیت را مینماید یقولون هذا رافضی میگویند او رافضی است فوری شافعی فی المجلس انشاد اشعاری نموده و حقایق را آشکار ساخته گفت:

اذا فی مجلس ذکروا علیّا

و سبطیه و فاطمة الزّکیّة

فاجری بعضهم ذکری سواه

فأیقن انّه سلقلقیّة

اذا ذکروا علیّا او بنیه

تشاغل بالرّوایات العلیّه

یقال تجاوزوا یا قوم هذا

فهذا من حدیث الرّافضیّة

برئت الی المهیمن من اناس

یرون الرّفض حبّ الفاطمیّة

علی آل الرّسول صلاة ربّی

و لعنته لتلک الجاهلیة

خلاصه معنای این اشعار آنکه گوید زمانی که در مجلسی ذکر علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام میشود بعض دشمنان برای آنکه مردم را از ذکر آل محمّد منصرف کنند ذکر دیگری بمیان می آورند پس یقین کنید آن کس که مانع ذکر این خانواده میشود سلقلق است (یعنی زنی که از دبرش حیض شود) آنها روایات بلند نقل میکنند که ذکر علی و بچه‌های او نشود و گفته میشود بگذرید ای قوم از این ذکر (یعنی ذکر علی و بچه‌های او) زیرا این حدیث رافضیها است بیزاری میجویم (من که امام شافعی هستم) بسوی خدا از مردمی که می‌بینند رفض را دوستی فاطمه بر آل رسول صلوات پروردگار من است و لعنت خداوند بر این نوع جاهلیت (که دوستان آل محمّد را رافضی بخوانند).

و سلیمان بلخی حنفی ضمن باب ۶۲ ینابیع الموده ص ۳۵۵ (چاپ اسلامبول) و سید مؤمن شبلنجی در ص ۱۳۹ نور الابصار چاپ سال ۱۲۹۰ نقلا از بیهقی و نور الدین ابن صباغ مالکی در ص ۴ فصول المهمه و نیز حافظ جمال الدین زرندی در معراج الوصول بعد از این اشعار گفته‌اند که شافعی گفت:

قالوا ترفّضت قلت کلّا

ما الرفض دینی و لا اعتقادی

لکن تولّیت غیر شکّ

خیر امام و خیر هاد

ان کان حبّ الوصیّ رفضا

فانّنی ارفض العباد

یعنی بمن گفتند رافضی شدی گفتم ابدا نیست رفض دین من و نه اعتقاد من لکن دوست میدارم بدون شک بهترین امام و بهترین هادی را اگر معنی رفض دوستی وصی پیغمبر (و آل طاهرین آن حضرت است) پس بدرستی که من رافضی‌تر از همه مردم هستم.

یاقوت حموی در ص ۳۸۷ جلد ششم معجم الادباء و ابن حجر مکی در ص ۷۹ ضمن فصل دوم از باب ۹ صواعق چاپ مصر سال ۱۳۱۲ و امام فخر رازی در ص ۴۰۶ جلد هفتم تفسیر کبیرش ذیل آیه شریفه قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی و خطیب خوارزم در ص ۱۲۹ مقتل الحسین فصل ۱۳ و سید مؤمن شبلنجی در ص ۱۴۰ نور الابصار چاپ سال ۱۲۹۰ ضمن باب ۲ و سلیمان بلخی حنفی در ص ۳۵۶ چاپ اسلامبول باب ۶۲ ینابیع الموده از ربیع بن سلیمان که یکی از اصحاب شافعی بوده نقل نموده‌اند که این اشعار را شافعی انشاد نموده و گفت:

یا راکبا قف بالمحصب من منی

و اهتف بساکن خیفها و الناهض

سحرا اذا فاض الحجیج الی منی

فیضا کملتطم الفرات الفائض

ان کان رفضا حب آل محمّد

فلیشهد الثّقلان انّی رافض

و نیز علامه جلیل القدر شیخ عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبراوی در ص ۲۹ کتاب الاتحاف بحب الاشراف و سید ابی بکر بن شهاب الدین علوی در ص ۳۱ از باب ۲ و ص ۴۹ از باب ۴ رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی چاپ مطبعه اعلامیه مصر در سال ۱۳۰۳

و حافظ جمال الدین زرندی در معراج الوصول فی معرفة آل الرسول و ابن حجر مکی در ص ۸۸ صواعق محرقه از امام شافعی نقل نموده که میگفت:

یا اهل بیت رسول الله حبّکم

فرض من اللّه فی القرآن انزله

کفاکم من عظیم القدر انّکم

من لم یصلّ علیکم لا صلاة له

یعنی ای اهل بیت رسول خدا محبت و دوستی شما واجب گردیده از جانب خدا و در قرآن مجید این واجب نازل شده (اشاره بآیه ۲۲ سوره ۴۲ است که قبلا ذکر شد) کفایت میکند در عظمت قدر شما ای آل محمد آنکه هر کسی صلوات بر شما نفرستد نماز او قبول نخواهد شد (اشاره بصلوات در تشهد نماز است که از واجبات نماز است و اگر کسی عمدا ترک صلوات بر محمد و آل محمد را در تشهد نماز بنماید نمازش باطل و غیر قابل قبول است).

و در آخر اشعارش (برای یادآوری امثال کسرویها و احمد امینها) سروده که اتمام حجت باشد بر آنها که لو لم تکن فی حبّ آل محمّد، ثکلتک امّک غیر طیب المولد، یعنی اگر نباشی در دوستی آل محمد مادر بمرگت بنشیند قطعا حرامزاده‌ای.

بمناسبت این شعر آخر امام شافعی یک حدیث از صدها حدیثی که از طرق خاصه و عامه رسیده تقدیم امثال کسرویها و احمد امینها که مخالف اهل بیت اطهار و مقامات آنها هستند مینمایم و زائد بر معنای حدیث توضیحی نمیدهم و این حدیث را حافظ ابن حجر مکی متعصب در صواعق محرقه از ابو الشیخ دیلمی نقل مینماید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: من لم یعرف حق عترتی من الانصار و العرب فهو لاحدی ثلاث امّا منافق و امّا ولد زانیة و امّا امرؤ حملت به امّه فی غیر طهر.

یعنی کسی که نشناسد حق عترت مرا از انصار و عرب پس او یکی از سه چیز خواهد بود یا منافق است یا ولد الزنا است یا ولد حیض است.

اخبار در فضائل عترت و اهل بیت طهارت

از کوری چشم دشمنان و بدخواهان این خاندان جلیل (امثال کسرویها) حب و بغض عترت طاهره مفتاح بهشت و دوزخ و علامت ایمان و کفر است چنانچه اکابر علماء عامه و اهل تسنّن با نقل اخبار بسیار از رسول اکرم صلی الله علیه و آله تصدیق این معنی را نموده‌اند.

از جمله امام احمد ثعلبی که امام اصحاب حدیث شمرده شده و از اکابر علماء عامه است در تفسیر خود ذیل آیه مودت آورده که محبت و مودت اهل بیت طهارت از جمله اصول دین و ارکان اسلام است و هر کس خلاف این عقیده داشته باشد کافر و از دین اسلام خارج و ناصبی میباشد و دلیل بر این معنی خبری است که عبد اللّه بن حامد اصفهانی باسناد خود از جریر بن عبد اللّه بجلی روایت نموده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود من مات علی حبّ آل محمّد مات شهیدا ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مغفورا له الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات تائبا الا و من مات علی حبّ آل محمّد مات مؤمنا مستکمل الایمان الا و من مات علی حبّ آل محمّد بشره ملک الموت بالجنّة ثم منکر و نکیر الا و من مات علی حبّ آل محمّد یزفّ الی الجنّة کما تزف العروس الی بیت زوجها الا و من مات علی حبّ آل محمّد فتح له فی قبره بابان الی الجنّة الا و من مات علی حبّ آل محمّد جعل الله قبره مزار ملائکة الرحمة ألا و من مات علی حبّ آل محمّد مات علی السنة و الجماعة الا و من مات علی بغض آل محمّد جاء یوم القیمة مکتوبا بین عینیه آیس من رحمة الله الا و من مات علی بغض آل محمّد مات کافرا الا و من مات علی بغض آل محمّد لم یشمّ رائحة الجنّة.

و نیز سید ابی بکر بن شهاب الدین علوی در ص ۴۵ از باب ۴ رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی چاپ مطبعه اعلامیه مصر در سال ۱۳۰۳ از تفسیر ثعلبی و امام فخر رازی در ص ۴۰۵ جلد هفتم تفسیر کبیرش ذیل آیه مودت از صاحب کشاف همین خبر را نقل نموده‌اند.

و کواشکی در تفسیر خود موسوم بتبصره از ضحاک و عکرمه که از مشاهیر مفسرین‌اند روایت کرده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود لا اسئلکم علی ما ادعوکم الیه اجرا الّا ان تحفظونی فی قرابتی علی و فاطمة و الحسن و الحسین و ابنائهما.

و میر سید علی همدانی شافعی در مودت دوم از مودت القربی از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل مینماید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود توسّلوا بمحبتنا الی اللّه تعالی و استشفعوا بنا فإنّ بنا تکرمون و بنا تحبّون و بنا ترزقون فمحبّونا امثالنا غدا کلّهم فی الجنّة

و نیز از خالد بن معدان روایت نموده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود من احبّ ان یمشی فی رحمة اللّه و یصبح فی رحمة اللّه فلا یدخلنّ قلبه شکّ بانّ ذرّیتی افضل الذرّیات و وصیّی افضل الاوصیاء

و نیز از جابر روایت نموده که آن حضرت فرمود الزموا مودّتنا اهل البیت فانّ من اتّقی اللّه و هو یودنا دخل الجنّة معنا و الّذی نفس محمّد بیده لا ینفع عبدا عمله الّا بمعرفة حقّنا

و ابن حجر مصری مکی در فصل دوم صواعق از ابو یعلی از سلمة بن اکوع نقل نمود که آن حضرت فرمود النّجوم أمان لاهل السّماء و أهل بیتی امان لامّتی من الاختلاف

این اخبار نمونه‌ای از هزاران خبر است که درباره آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین از طرق عامه و اهل تسنن رسیده است که در مقدمه‌نویسی بیش از این مجال نقل ندارد.

از جمله اعتراضات کسروی و احمد امین مخصوصا در کتاب (المهدی و المهدویت) بشیعیان در اعتقاد بوجود امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه است که غائب از انظار میباشد و این معنی را در صفحات مکرره با آب و تابی تکرار کرده و هیاهوئی راه انداخته‌اند و نوشته‌اند این عقیده از جعلیات و ساخته‌های شیعیان است که میگویند امامی هست مهدی نام و از نظرها ناپیدا.

و حال آنکه خبر نداشتند و زحمت مطالعه و سیر در کتب را بخود ندادند و در مقام تحقیق بر نیامدند و الا اگر فقط در کتب علماء تسنن (گذشته از کتب شیعه) غور نموده بودند و عناد و تعصب بی‌جا نمی‌نمودند می‌فهمیدند اعتقاد بوجود حضرت مهدی محمّد ابن الحسن حجة العصر و الزمان عجل اللّه تعالی فرجه که غیبت نموده و از انظار پنهان گردیده مخصوص بشیعیان تنها نمی‌باشد بلکه در کتب معتبره علماء بزرگ اهل تسنن نیز ثبت گردیده و اکابر علماء عامه از قبیل علّامه سمهودی در جواهر العقدین و طبرانی در اوسط و احمد بن حنبل در مسند و ابی داود در سنن و ابن ماجه در سنن و حموینی در فرائد و خواجه کلان بلخی در ینابیع المودة و ابن حجر در صواعق و امام نسائی در سنن و خصائص العلوی و خواجه پارسا در فصل الخطاب و محمد ابن طلحه در مطالب السئول و نور الدین جامی در شواهد النبوة و حافظ بلاذری در مسلسلات و محمّد بن یوسف گنجی در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه و میر سید علی همدانی شافعی در مودة القربی و علامه صلاح الدین در شرح الدائره و جمال الدین شیرازی در روضة الاحباب و بیهقی در صحیح خود شعب الایمان و شیخ محی الدین عربی در فتوحات و عنقاء المغرب و ملک العلماء شهاب الدین در هدایت السعداء و سبط ابن جوزی در تذکره و شیخ عبد الرحمن بسطامی در درة المعارف و شیخ محمد الصبان المصری در اسعاف الراغبین و مؤید الدین خطیب خوارزمی در مناقب و علامه شعرانی در یواقیت و شیخ علی متّقی در مرقاة شرح مشکاة، و دیگران از اکابر علماء اهل تسنن که این صفحات مختصر مجال نوشتن نام تمام آنها را نمی‌دهد اخبار بسیاری راجع بآن حضرت نقل نموده‌اند و حتی بسیاری از آنها تحقیقات عمیقی در این باب کرده‌اند.

برای نمونه چند خبری باقتضای مقدمه‌نویسی از اکابر علماء عامه جهة بینائی جوانان روشن فکر زائدا علی ما سبق در اینجا نقل مینمائیم تا بدانند این عقیده از جعلیات و ساخته‌های شیعیان نیست بلکه کسروی تبریزی حیّال فریبنده و احمد امین مصری عنود و امثال آنها مغلطه کار بوده‌اند و امر را بر بی‌خبران مشتبه مینموده‌اند.

علاوه بر آنکه در ص ۹۹۱ تا ص ۹۹۷ همین کتاب اشاراتی باخبار وارده در موضوع حضرت مهدی علیه السّلام شده و در اینجا هم بیان دیگری مینمائیم و بعض اخبار دیگر ذکر میکنیم تا کشف حقیقت گردد.

اخبار بوجود حضرت مهدی علیه السّلام از طرق اهل سنت

۱. خواجه کلان شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۷۳ ینابیع المودة و علامه سمهودی شافعی در جواهر العقدین و ابن حجر مکی در صواعق محرقه و طبرانی در اوسط از ابو ایوب انصاری و علی بن هلال (بمختصر تفاوتی در الفاظ و عبارات) نقل نموده‌اند که در مرض موت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فاطمه سلام اللّه علیها گریه میکرد رسول اکرم فرمود انّ لکرامة اللّه ایّاک زوّجک من هو أقدمهم سلما و اکثرهم علما

آنگاه فرمود خداوند متعال نظر فرمود بر اهل زمین پس مرا اختیار نمود پیغمبر مرسل آنگاه نظر دیگر فرمود علی را برگزید بوصایت پس بمن وحی نمود که تو را تزویج نمایم باو و قرار دهم او را وصی خودم.

یا فاطمة منّا خیر الانبیاء و هو أبوک و منا خیر الاوصیاء و هو بعلک و منّا خیر الشّهداء و هو حمزة عمّ ابیک و منّا من له جناحان یطیر بهما فی الجنّة حیث شاء و هو جعفر ابن عمّ ابیک و منّا سبطا هذه الامّة و سیّدا شباب اهل الجنّة الحسن و الحسین و هما ابناک و الّذی نفسی بیده منّا مهدی هذه الامّة و هو من ولدک

۲. شیخ الاسلام حموینی در فرائد السمطین و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۷۷ ینابیع المودة از عبایة بن ربعی از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل مینمایند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

انا سید النبیّین و علیّ سید الوصیّین و انّ اوصیائی بعدی اثنا عشر اولهم علیّ و آخرهم القائم المهدی علیه السّلام

۳. و از سلیم بن قیس هلالی از سلمان فارسی نقل میکنند که گفت وارد شدم بر رسول اکرم صلی الله علیه و آله دیدم حسین بر پای آن حضرت نشسته و پیوسته دو طرف صورتش را میبوسید و میفرمود:

انت سیّد بن السیّد اخو السید و انت امام بن الامام و انت حجّة بن الحجّة أخو الحجّة ابو حجج تسعة تاسعهم قائمهم المهدیّ علیه السّلام

۴. و نیز شیخ الاسلام حموینی در فرائد از سعید بن جبیر از ابن عباس نقل میکند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:

انّ خلفائی و اوصیائی و حجج اللّه علی الخلق بعدی الاثنا عشر أولهم علی و آخرهم ولدی المهدی فینزل روح اللّه عیسی بن مریم فیصلّی خلف المهدی و تشرق الارض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب.

۵. و نیز از سعید بن جبیر از ابن عباس (حبر امت) نقل میکند که آن حضرت فرمود:

انّ علیّا وصیّی و من ولده القائم المنتظر المهدی الّذی یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملئت جورا و ظلما و الّذی بعثنی بالحقّ بشیرا و نذیرا انّ الثابتین علی القول بامامته فی زمان غیبته لا عزّ من الکبریت الاحمر فقام الیه جابر بن عبد اللّه فقال: یا رسول اللّه و للقائم من ولدک غیبة قال صلی الله علیه و آله ای و ربّی و لیمحّص اللّه الذین آمنوا و یمحق الکافرین ثمّ قال یا جابر انّ هذا امر من امر اللّه و سرّ من سرّ اللّه فإیّاک و الشکّ فانّ الشکّ فی امر اللّه عزّ و جلّ کفر.

۶. و نیز خواجه کلان حنفی در باب ۷۹ ینابیع المودة از فصل الخطاب خواجه سید محمّد پارسا که از اکابر علمای عامه است نقل میکند که گوید از امامان اهل بیت طهارت ابو محمّد امام حسن عسکری علیه السّلام میباشد که متولد گردیده در سال ۲۳۱ روز جمعه ششم ربیع الاول و بعد از پدر بزرگوارش شش سال زندگانی نمود و در پهلوی پدرش دفن گردید آنگاه نوشته:

و لم یخلّف ولدا غیر أبی القاسم محمّد المنتظر المسمّی بالقائم و الحجّة و المهدی و صاحب الزّمان و خاتم الائمّة الاثنا عشر عند الامامیة و کان مولد المنتظر لیلة النصف من شعبان سنة خمس و خمسین و مائتین امّه امّ ولد یقال لها نرجس توفی أبوه و هو ابن خمس سنین فاختفی الی الان.

۷. حافظ ابن حجر مکی در ص ۱۲۷ صواعق محرقه بعد از شرح حالات حضرت عسکری امام یازدهم گوید:

و لم یخلف غیر ولده (ابی القاسم محمّد الحجّة) و عمره عند وفات أبیه خمس سنین لکن اتاه اللّه (تبارک و تعالی) فیها الحکمة و یسمّی القائم المنتظر لانّه ستر بالمدینة و غاب فلم یعرف أین ذهب.

۸. شیخ سلیمان بلخی حنفی از باب ۷۱ تا باب ۸۶ را اختصاص داده است بحالات حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه، و نقل نموده است اقوال اکابر علماء خودشان را از قبیل هاشم بن سلیمان در کتاب المحجّة، و علامه سمهودی در جواهر العقدین و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، و محمّد بن ابراهیم در فرائد السمطین، و محمّد الصبان المصری در اسعاف الراغبین، و محمّد بن طلحه در مطالب السئول، و صلاح الدین صفدی در شرح الدائره، و ابو نعیم در حلیة الاولیاء، و ابن صباغ در فصول المهمّه، و گنجی شافعی در کتاب البیان، و خوارزمی در مناقب، و غیرهم از بسیاری از صحابه، و مخصوصا باب ۸۲ را اختصاص داده بکسانی که حضرت مهدی را در زمان حیات پدر بزرگوارش دیدند باین عنوان:

فی بیان الامام ابو محمّد الحسن العسکری اری ولده القائم المهدی لخواص موالیه و اعلمهم انّ الامام من بعده ولده رضی اللّه عنهما.

و در این باب دوازده خبر نقل میکند از جمع بسیاری که حضرت مهدی را در زمان پدرش امام حسن عسکری زیارت نمودند.

تا پیروان کسروی بخوانند و بر انگیخته حیّالشان را بشناسند که نوشته است وجود مهدی امام غائب را شیعیان ساخته‌اند و احدی او را ندیده چگونه بوده و کجا بوده

علاوه بر صدها کتب غیبت که اکابر علماء و موثقین و محدثین شیعه نوشته‌اند از بیانات علماء سنی بشنوید و بر کسروی و احمد امین و مردوخ (و بازیگران و فریبندگان و دین‌سازان مغلطه کار لعنت نمائید).

و در باب ۸۳ همان کتاب یازده خبر نقل میکند از کسانی که در غیبت کبری خدمت آن حضرت رسیده‌اند باین عنوان.

فی بیان من رای صاحب الزمان المهدی علیه السلام بعد غیبته الکبری.

که از نقل آن اخبار جهة حفظ اختصار صرفنظر شد هر کس طالب است باصل کتاب ینابیع المودة مخصوصا باب ۸۲ و ۸۳ مراجعه نمایند تا کشف حقیقت شود.

خلاصه اکثر علماء منصف عامه با نقل اخبار بسیار که ضیق صفحات مجال نقل همه آنها را نمیدهد اظهار عقیده و نظر هم نموده‌اند که مراد از حضرت مهدی ابی القاسم محمد فرزند برومند حضرت امام حسن عسکری میباشد.

۹. چنانچه محمّد بن طلحه شافعی در مطالب السئول فی مناقب آل الرسول در حق آن حضرت گوید:

هو ابن أبی محمد العسکری و مولده بسامراء.

۱۰. و نیز شیخ صلاح الدین صفدی در شرح الدائره نوشته است.

انّ المهدی الموعود هو الامام الثّانی عشر من الائمّة اوّلهم سیّدنا علی و آخرهم المهدی رضی الله عنهم.

۱۱. و خواجه کلان بلخی حنفی در آخر باب ۷۹ ینابیع الموده بعد از نقل اقوال اکابر علماء عامه راجع بحضرت مهدی علیه السّلام و ولادت آن حضرت چنین اظهار عقیده نموده.

المعلوم المحقق عند الثقات ان ولادة القائم علیه السّلام کانت لیلة الخامس عشر من شعبان سنة خمس و خمسین و مائتین فی بلدة سامرّاء عند القران الاصغر الذی کان فی القوس و هو رابع القران الاکبر الذی فی القوس و کان الطالع الدرجة الخامسة و العشرین من السرطان و زایجته المبارکة فی افق سامرّاء.

۱۲. و ابو عبد اللّه فقیه محمّد بن یوسف گنجی شافعی در کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان در آخر باب ۲۰ نوشته است.

ان المهدی ولد الحسن العسکری فهو حیّ موجود باق منذ غیبته الی الان و لا امتناع فی بقائه بدلیل بقاء عیسی و الخضر و الیاس علیهم السلام.

۱۳. و یوسف سبط ابن جوزی در ص ۲۰۴ تذکرة خواص الامّه فی معرفة الائمّة پس از اینکه سلسله نسب آن حضرت را بعلی بن أبی طالب نقل نموده آنگاه گوید:

و هو الخلف الحجّة صاحب الزّمان القائم المنتظر و التّالی و هو آخر الائمّة.

بعد از نقل چند خبر از طرق علماء خودشان (اهل سنت) راجع بظهور آن حضرت چنین گوید: فذلک هو المهدی علیه السّلام.

۱۴. و محمّد بن طلحه شافعی در باب ۱۲ مطالب السئول فی مناقب آل الرسول با دلائل بسیاری اثبات وجود حضرت مهدی عجل اللّه فرجه را مینماید باین عنوان الباب الثّانی عشر فی ابی القاسم محمّد بن الحسن الخالص بن علی المتوکّل بن محمّد القانع بن علیّ الرّضا بن موسی الکاظم بن جعفر الصّادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین الزّکی بن علیّ المرتضی امیر المؤمنین بن ابی طالب، المهدی الحجّه الخلف الصّالح المنتظر علیهم السلام.

و ابتداء مینماید این باب را باشعاری در مدیحه آن حضرت و اثبات مقامات عالیه آن وجود مقدس که برای اثبات مرام ذکر میشود.

فهذا الخلف الحجّة قد أیّده اللّه

هذا یا منهج الحقّ و اتاه سجایاه

و اعلی فی ذری العلیا بالتأیید مرقاه

و اتاه خلی فضل عظیم فتحلاه

و قد قال رسول اللّه قولا قد رویناه

و ذو العلم بما قال اذا ادرک معناه

یری الاخبار فی المهدی جاءت بمسماه

و قد ابداه بالنسبة و الوصف و سماه

و یکفی قوله منی لاشراق محیاه

و من بضعة الزهراء مرساه و مسراه

و لن یبلغ ما اوتیه امثال و اشباه

فمن قالوا هو المهدی ما مانوا بمافاه

بیش از یک ورق با دلائل عقلیه و براهین نقلیه ثابت مینماید که جمیع اخبار مأثوره از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و ادله و علاماتی را که راجع بحضرت مهدی بیان نموده و در کتب فریقین حتی صحیح بخاری و مسلم و ترمذی نقل گردیده کاملا مطابقت دارد با محمّد المهدی خلف صالح حضرت عسکری عجل اللّه فرجه که در ایام معتمد علی اللّه خلیفه عباسی در سامراء متولد و از ترس اعادی پنهان گردیده.

و نیز قاضی فضل بن روزبهان که از اکابر متعصبین علماء عامه میباشد که از شدت تعصب انکار اخبار صحیحه صریحه را مینماید ولی در موضوع حضرت ولی عصر مهدی آل محمّد عجل اللّه تعالی فرجه موافقت با نظر و عقیده امامیه اثناعشریه دارد و عجب آنکه در کتاب ابطال الباطل که ردّ بر نهج الحق علامه حلی قدس سرّه (یعنی رد بر شیعیان نوشته) کلماتی در فضائل و مناقب اهل بیت طهارت دارد که از جمله اشعاری در مدح ائمه اطهار انشاء نموده که اشاره بحضرت مهدی و ظهور آن حضرت مینماید که بمناسبت مقام ذکر مینمائیم که گوید

سلام علی المصطفی المجتبی

سلام علی السیّد المرتضی

سلام علی سیّدتنا فاطمة

من اختارها اللّه خیر النساء

سلام من المسک انفاسه

علی الحسن الالمعیّ الرضا

سلام علی الاورعی الحسین

شهید یری جسمه کربلا

سلام علی السیّد العابدین

علی بن الحسین الزّکی المجتبی

سلام علی الباقر المهتدی

سلام علی الصّادق المقتدی

سلام علی الکاظم الممتحن

رضیّ السجایا امام التقی

سلام علی الثامن المؤتمن

علیّ الرضا سید الاصفیاء

سلام علی المتّقیّ التّقی

محمّد الطیّب المرتجی

سلام علی الالمعیّ النّقی

علیّ المکرم هادی الوری

سلام علی السیّد العسکریّ

امام یجهز جیش الصّفا

سلام علی القائم المنتظر

أبی القاسم الغر نور الهدی

سیطلع کالشّمس فی غاسق

ینجیه من سیفه المنتفی

تری یملأ الارض من عدله

کما ملأت جور أهل الهوی

سلام علیه و آبائه

و انصاره ما تدوم السماء

ما حصل کلام بمقتضای مقام آنکه بعد از سلام بارواح مقدسه أئمه اثنا عشر و ستودن مراتب و درجات مرتب آنها، بنام امام دوازدهم که میرسد بعد از سلام بر آن حضرت اقرار مینماید که او است قائم منتظر که کنیه مبارکش ابو القاسم است و زود است که مانند خورشید تابان طالع و ظاهر گردد و عالم را پر از عدل و داد کند هم چنانکه پر از ظلم و جور شده باشد.

برای اثبات مرام و بیداری جوانان روشن ضمیر که بخواهند بسفسطه بازی و مغلطه کاری و دروغ‌سازیهای کسروی و احمد امین و امثال او پی ببرند و بدانند که عقیده بوجود حضرت مهدی منتظر عجل اللّه تعالی فرجه و ولادت او در هزار و صد و بیست سال قبل و اینکه فرزند برومند حضرت عسکری و یازدهمین فرزند علی امیر المؤمنین علیه السّلام و دوازدهمین وصی حضرت ختمی مرتبت صلی الله علیه و آله بوده و غیبت او از جعلیات شیعه نیست بلکه سنی و شیعه معتقد باین معنی هستند همین مقدار از اخبار من باب نمونه کافیست.

و الا اگر بخواهم تمام روایات منقوله از کتب اکابر علماء عامه و اظهار عقاید آنها را بر اثبات مرام ذکر نمایم خود کتابی بسیار بزرگ خواهد شد.

و برای اهل لسان لازم است مراجعه کنند بکتاب (کشف الاستار) تألیف علامة المحدثین مرحوم حاج میرزا حسین نوری قدس سرّه القدوسی و کتاب (المهدی) که بقلم سید جلیل و عالم نبیل حجة الاسلام مرحوم سید صدر الدین صدر رضوان اللّه علیه نزیل دار العلم قم که مبسوطا از کتب اکابر علماء عامه استخراج نموده و خدمت بزرگی به عالم تشیّع فرمودند.

در اینجا بیادم آمد خبر پرفائده‌ای که علاوه بر فضائل و مناقب مولی الموحدین امیر المؤمنین علی ابن أبی طالب علیه الصلاة و السلام ذکری از حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه و ظهور آن حضرت شده است و مقتضی دیدم خلاصة آن حدیث را یادآور شوم تا خوانندگان محترم بدانند که اکابر علماء از سنی و شیعه چگونه بنقل اخبار کشف حقایق نموده‌اند تا روی نویسندگان عنود سیاه گردد.

حدیث عجیبی در فضائل علی علیه السلام و اشاره بحضرت مهدی علیه السلام

شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۷۵ ینابیع المودة از ابو المؤید موفق بن احمد اخطب خطباء خوارزم بسند خودش از عبد الرحمن بن ابی لیلی از پدرش نقل مینماید که گفت در روز خیبر رسول اکرم صلی الله علیه و آله علم را بعلی بن أبی طالب داد و خداوند بدست آن حضرت فتح نصیب مسلمانان نمود و در غدیر خم بمردم شناسانید علی را باین عبارت که:

انه مولی کلّ مؤمن و مؤمنة و قال له أنت منّی و انا منک و انت تقاتل علی التّاویل کما قاتلت علی التنزیل و انت منّی بمنزلة هارون من موسی و انا سلم لمن سالمک و حرب لمن حاربک و أنت العروة الوثقی و أنت تبیّن ما اشتبه علیهم من بعدی و أنت امام و ولیّ کلّ مؤمن و مؤمنة بعدی و انت الذی انزل الله فیه و اذان من اللّه و رسوله الی النّاس یوم الحجّ الاکبر و انت الاخذ بسنّتی و ذاب البدع عن ملّتی و انا اوّل من انشق الارض عنه و انت معی فی الجنّة و اوّل من یدخلها انا و انت و الحسن و الحسین و فاطمة و ان اللّه اوحی الیّ ان اخبر فضلک فقمت به بین الناس و بلغتهم ما امرنی اللّه بتبلیغه و ذلک قوله تعالی (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ) الی آخر الآیة.

آنگاه فرمود:

یا علی اتّق الضغائن الّتی هی فی صدور من لا یظهرها الّا بعد موتی اولئک یلعنهم اللّه و یلعنهم اللّاعنون، ثمّ بکی صلی الله علیه و آله و قال أخبرنی جبرئیل أنّهم یظلمونه بعدی و انّ ذلک الظّلم یبقی حتّی اذا قام قائمهم، و علت کلمتهم و اجتمعت الامّة علی محبّتهم و کان الشّانی لهم قلیلا، و الکاره لهم ذلیلا، و کثر المادح لهم، و ذلک حین تغیّرت البلاد و ضعف العباد و الیأس من الفرج، فعند ذلک یظهر قائم المهدی من ولدی یقوم یظهر الله الحقّ بهم و یخمد الباطل باسیافهم و یتّبعهم النّاس راغبا الیهم او خائفا، ثمّ قال معاشر الناس ابشروا بالفرج فان وعد اللّه حقّ لا یخلف، و قضائه لا یرد و هو الحکیم الخبیر و ان فتح الله قریب برای خاتمه مطلب خبری نثار روح احمد امین و کسروی و مردوخ (مردود) و منکرین ظهور حضرت مهدی عجل اللّه تعالی فرجه مینمائیم و این خبری است که شیخ الاسلام حموینی در فرائد السمطین از محدث فقیه شافعی ابراهیم بن یعقوب کلابادی بخاری و خواجه کلان شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودة از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل مینماید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود من أنکر خروج المهدی فقد کفر بما انزل علی محمد صلّی اللّه علیه و سلم

حملات کسروی بدین مقدس اسلام و جواب آن

نه گمان رود که این مرد دیوانه مرموز فقط حملاتی بعالم تشیّع داشته بلکه در (پیرامون اسلام و) سایر مؤلفاتش حملات شدیدی باصل دین مقدس اسلام و تمام قوانین مقدسه آن دارد تا آنجا که می‌نویسد دین اسلام امروز مردود است و طریقه منحوسه خود را (پاک دینی) نام نهاده و پیروی از آن را امر حیاتی و لازم میداند.

مثلا نوشته چون جمعی از مسلمانان عامل بقوانین دین اسلام نیستند یا تابع قوانین اروپائی شدند معلوم میشود که این دین ارزش خود را از دست داده باید عوض شود و واجب است مردم اسلام را بگذارند (پاک دینی) مرا بپذیرند چه آنکه من برانگیخته و برای سعادت این ملت آمدم؟!! مغز و کلّه این مرد مرموز آن قدر خالی و گندیده بود و نمیفهمید (یا میفهمید و عمدا سهو میکرد یعنی مأموریت داشت که مردم را گمراه و ایجاد اختلاف نماید) که اگر مرضی و بیماران بدستورات دکتر و طبیب حاذق عمل نکنند دلیل بر آن نیست که دستورات طبیب فاسد و از کار افتاده و ارزش خود را از دست داده باید طبیب و دکتر را عوض نمود بلکه باید بوسائل مختلفه مرضی و بیماران را وادار نمایند که دستورات طبیب حاذق را عملی کنند و اگر عمل نمودند و در پی تمام دستورات رفتند و نتیجه نگرفتند آنگاه باید طبیب را عوض نمایند.

این مرد مرموز حیّال خیال میکرد که اگر مردم قانون مقدّس اسلام را گذاردند و پیرو قانون اروپائی شدند دلیل بر نقص قانون مقدّس اسلامست؟ و حال آنکه اینطور نیست.

اگر مریضی دستورات طبیب حاذق و دکتر بزرگ را عملی نکند و پیرو دستورات زنان همسایه گردد دلیل بر نقص دستور دکتر و عملی نبودن آن دستورات است قطعا نه چنین است بلکه این نقص باولیای امور بر میگردد نه باصل دستور زیرا اولیای امور بیمارستان باید مراقبت نماید بحال بیماران که دستورات دکتر از دوا و غذا و پرهیز و غیره هر یک بموقع خود عملی گردد و الا بیماران خود متوجه بدستورات نیستند از روی جهل و نادانی پیش خود خیال میکنند هر چند روزی باید رجوع بدکتر جدیدی بکنند بخیال آنکه شاید مفید واقع شود فلذا همیشه حیران و سرگردانند و غالبا گرفتار شیادها شده جان خود را از دست میدهند.

نوشته است قانون اسلام در هزار سال قبل میتوانست اصلاح امور کند و مملمت‌داری نماید ولی امروز با قانون اسلام نمیشود مملمت‌داری نمود!!!

برای اثبات نادانی و وارو نشان دادن و سفسطه بازی و مغلطه کاری این مرد مرموز پسندیده است نظر کردن بخاک حجاز که دولت سعودی با اینکه با تمام ممالک خارجه ارتباط دارد و برای استخراج معادن خارجیها در مملکت او بسیارند ابدا توجهی بقوانین اروپائی ندارد و بلکه در سرتاسر مملکت حجاز قانون قرآن مجید حکم‌فرماست بهمین جهت در میان آن مردمان بی‌سواد و برهنه و عریان (از جمیع شئون تمدن امروزی چنان امنیت قابل توجهی موجود است که در اروپا حتی در مملکت سویس که معروف بعدالت و صحت عمل میباشند) هم وجود ندارد.

نوشته است یکی از دلائلی که میرساند قانون اسلام و دستورات آن امروزه در دنیا عملی نیست آنست که در دنیای کنونی دست دزد را نمیبرند و حال آنکه در قانون اسلام حکم بقطع ید سارق نموده است.

آن بیچاره بدبخت مانند صدها هزار مردم بی‌فکر و مقلّد غلط گمان کرده و میکنند که هر عملی که مورد پسند اروپائیها قرار گرفت تمام روی قواعد علم و عقل است.

و حال آنکه چنین نیست بسیاری از قوانین در اروپا مورد عمل قرار گرفته که جز ضرر از آن چیزی نمی‌بینند از جمله همین حکم سارق و دزد را که محل استشهاد این مرد مرموز عجیب است مورد دقت قرار دهیم می‌بینیم از زمانی که این حکم را تغییر دادند امنیت از مملکت ما رخت بر بسته دزدیهای کوچک و بزرگ بقدری فراوان شده که شب و روز خفیه و آشکار مردم امنیت ندارند.

اولا ایمان که اصل و پایه هر چیزیست از میان مردم برداشته شده که هر بشری با توجه بمبدا و معاد و ترس از روز حساب دست بعمل زشت و خیانت بمال مردم و دزدی نزنند.

ثانیا دزدها مطمئنّند اگر برشوه و دادن حق و حساب از مجازات در نرفتند چند ماهی بیشتر در زندان نخواهند ماند آن هم زندانی که برای آنها بمنزله مدرسه کار است.

چون دزدها را که در حبس مجرد نمی‌برند بلکه عدّه بسیاری از دزدها در یک سالن زندگانی میکنند در تمام مدت حبس بیکارانه نشسته رموز و اسرار دزدی را بیکدیگر آموخته وقتی از زندان خلاص شدند دزد هنرمند و ورزیده‌ای گردیده باز بجان ملت می‌افتند.

بر فرض در تهران بواسطه مراقبت پلیس نتوانند بمانند بسایر بلاد میروند ایران نتوانستند عملی کنند بسایر ممالک میروند تغییر صورت و لباس میدهند و باعث بدبختی ملتها میشوند.

چنانچه دزدهای بین المللی بسیارند که تمام ممالک دنیا از دست آنها عاجز و در پی آنها هستند و از گرفتن آنها عاجزند.

ولی اگر بحکم آیه ۴۲ سوره ۵ (مائده) وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُما جَزاءً بِما کَسَبا نَکالًا مِنَ اللَّهِ قطع ید عملی میشد دست دزد را میبریدند مانند سابق امنیت مالی برقرار میشد.

بریدن دست دزد اقلا دو اثر نیکو در جامعه دارد:

یکی آنکه دزد بی‌دست در هر کجای دنیا برود چون نشانی دارد بدست بریده او نگاه کرده او را میشناسند و لو بهر صورت و لباس درآید از او اجتناب مینمایند و دیگر احتیاجی بپلیس و پاسبان نیست که او را تحت نظر بگیرند بلکه تمام عملیاتش تحت نظر افراد مردم است و از او کاملا دوری مینمایند بهمین جهت زندگانی اجتماعی او در همه جا در خطر می‌افتد.

اثر دیگری که دارد آنکه اگر افراد دیگری خیال چنین عمل زشتی داشته باشند چون میدانند دست عزیزشان حتما قطع میشود و بعد از دو مرتبه تکرار عمل حیاتشان در معرض خطر و حکم اعدام درباره آنها جاری میگردد قطعا بدنبال چنین عمل شنیع ننگینی نمیروند.

بالنتیجه مردم راحت و امنیت اجتماعی حاصل میشود چنانکه در مملکت حجاز که امروز این حکم عملی میشود دزدی ابدا وجود ندارد.

ولی در سراسر ممالک اروپا و آمریکا و غیره که دست دزد را نمی‌برند دزدیهای علمی و غیر علمی بسیار رواج دارد.

پس احکام اسلام عملی است اجراء بنمایند تا نتیجه بگیرند عمل نکردن بقوانین اسلام مایه بدبختی و بیچارگی است.

اسلام بذات خود ندارد عیبی

هر عیب که هست در مسلمانی ماست

اگر مسلمانان مانند بیماران خود سر تنبل و تن‌پرور و جاهل شدند چه ربطی باصل دین دارد قرآن مجید مردم را امر بکار نموده امر بتدبر و تفکر و تعقل نموده سعی و عمل یکی از دستورات مهمه دین مقدس اسلام است.

قانون مجری میخواهد در ازمنه سالفه اجراء قانون میکردند عملی میشد امروز هم بکنند عملی خواهد شد چنانچه حجازی‌ها عمل مینمایند و نتیجه میگیرند این خود حجّتی است برای تخطئه کنندگان دین که بدانند قوانین دینی در هر دوره‌ای اجراء شود عملی میباشد.

بدیهی است قانون برای مردم است نه مردم برای قانون پس قانون را باید عملی نمود و روی هوای نفس نباید وضع قانون نمود بلکه روی صلاح ظاهر و باطن مردم باید قانون وضع شود و قانون‌گذاری که بتواند بظاهر و باطن و صورت و معنای مردم احاطه داشته باشد جز ذات اقدس پروردگار نمیباشد پس قوانین الهی را که روی صلاح مردم وضع شده اجراء نمایند تا اثرات صالحه آن را ببینند.

مثلا یکی از احکام مهمه اجتماعیه اسلامیه حلّیّت بیع و شراء و حرمت ربا است چنانچه در آیات چندی این معنی را واضح مینماید و صریحا میفرماید أحل اللّه البیع و حرّم الربا

چون ربا ایجاد تنبلی مینماید و باعث تمرکز سرمایه‌ها در افراد معدود و سبب بیچارگی عامه مردم میباشد حرام گردیده است.

آیا اگر دنیای جهل و نادانی مادیّت معاملات ربوی را معمول داشتند و بنگاه‌ها و مؤسسه‌های ربوی ایجاد نمودند، مسلمانان هم کورکورانه باید تقلید نمایند؟ بدلیل آنکه مردم هواپرست سرمایه دار پیروی از آنها نمودند.

آیا عملیات یک دسته از مردمان مادی سرمایه دار باید سبب بر طرف شدن حکم مسلّم الهی و حلّیت ربا گردد، دولتها و ملتها عمل بنمایند تا نتیجه حاصل گردد.

مثلا یکی از احکام حافظ اجتماع در اسلام حکم حرمت مشروبات الکلی و منع مسکرات است که مورد قبول عقل و نقل و طب و دانش است.

ولی چون اروپا آزادی مسکرات داده و مسلمانان شهوتران هم پیروی نمودند (بعقیده و میل آقای کسروی) باید اصل این حکم عقلانی از میان برود تا فساد اخلاق در جامعه زیاد گردد دولت و ملت در زحمت جبران‌ناپذیر افتند (چنانچه افتاده‌اند) بدیهی است عند العقلاء جواب منفی است.

ولی برانگیخته‌ای که خود معتاد باین عمل بوده و مغز سرش فاسد و گندیده گردیده هر اندازه دانا هم باشد نمیتواند پی بمضراتش ببرد.

و از همین قبیل است جمیع احکام اسلام که روی قواعد عقلیه برقرار گردیده بدیهی است قواعد عقلانی بر خلاف هواهای نفسانی است و البته مردمان حیوان صفت که دم از عقل و خرد میزنند و از آثار آن بی‌خبرند نمیتوانند زیر بار قواعد عقلانی و احکام الهی بروند لذا آنها را عملی نمیدانند.

و حال آنکه یگانه قانونی که روی قواعد عقل و خرد اسباب سعادت بشر است قانون مقدس اسلام است و بس.

قطعا اگر احکام اسلام مجری داشت و اولیاء امور محو ظواهر نمیگردیدند و تحت تأثیر غربیها قرار نمیگرفتند و قوانین اسلام را طابق النعل بالنعل عملی مینمودند مخصوصا باب قصاص را در همه جا مورد عمل قرار میدادند میدیدند چگونه امنیت قضائی و حیات اجتماعی برقرار میشد چنانچه در آیه ۱۷۵ سوره ۲ (بقره) میفرماید وَ لَکُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبابِ چنانچه هشتصد سال تمام اولیاء امور قوانین مقدسه اسلامی را مورد عمل قرار دادند گوی سبقت را از همگنان ربوده سیادت بالاستقلال جهان از آن آنها بود و از زمانی که تمدن غربیها آنها را تحت نفوذ خود قرار داد و محو زرق و برق ظاهر فریبنده گردیدند سیادت و سعادت را از دست دادند.

آنچه گفتم من بقدر فهم تو است

مردم اندر حسرت فهم درست در اینجا حرف بسیار است بگذارم و بگذرم میترسم چنانچه جلو قلم را رها کنم و وارد مباحث علمی و عملی و اجتماعی اسلام گردم مانند مقدمه ابن خلدون طولانی و کتاب علی‌حده گردد و از وضع مقدمه‌نویسی خارج بهمین مقدار که طولانی شد ناچار و بی‌اختیار بودم و از ارباب ذوق و خرد معذرت میخواهم.

ولی در خاتمه ببرادران جوان عزیزم توصیه مینمایم خودتان را زود تسلیم اشخاص ننمائید و هر کلامی را باور نکنید و بدنبال هر صدا بخیال صدا نروید هر کس راجع بدین مقدس اسلام و مذهب حقّه تشیّع حرفی زد و شبهه و اشکالی نمود بروید از اهلش که علماء و مبلغین پاک میباشند سؤال کنید تا در چاه ضلالت نیفتید.

بازیگران و دین‌سازان شما را فریب ندهند زیرا آنها اشخاصی هستند که میخواهند استقلال شما را متزلزل و در استعمار بلکه استحمار بیگانگان وارد کنند.

لذا سعی میکنند با جملات فریبنده اباطیلی را بصورت حق جلوه دهند و شما را بدین و مذهب و علماء و مبلغین و متدینین بدبین نمایند سنگ تفرقه در شما بیندازند و بنام اصلاح در دین و جلوگیری از خرافات شما را از اصل دین و مذهب دور نمایند و نتیجه خود را که تفرقه و جدائی و بدبینی بیکدیگر است بگیرند اسباب حکومت و آقائی بیگانگان را فراهم نمایند.

زیرا یگانه چیزی که ما را از هر قوم و ملت بدور خود جمع میکند و دست اتحادمان را بهم میدهد دین و مذهب است این قبیل اشخاص میخواهند از همین راه بنام دین و مذهب و اصلاح در دین و اتحاد مسلمین مسلمانان را از هم جدا و سیاست بیگانگان را بر گردن بیچارگان وارد نمایند.

ای بسا ابلیس آدم روی هست

پس بهر دستی نباید داد دست

آن قدر بدانید که ارباب اباطیل پیوسته بر اباطیل خود لباس حق میپوشانند تا جامعه را فریب داده در دام بدبختی انداخته و زمینه را برای سیاست‌مداران باطل آماده ساخته و از سعادت و سیادت ابدی بازدارند مردمان فهمیده و بیدار باید با حربه عقل و علم و منطق پرده اباطیل را پاره نموده و خود را از منجلاب ضلالت و گمراهی نجات بدهند.

من آنچه شرط بلاغست با تو میگویم

تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال

در خاتمه بمقتضای کلام معجز نظام رسول اللّه صلی الله علیه و آله که فرمود من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق

بر داعی مسکین علم و عمل فرض و واجب بود که از آقایان دوستان و فضلاء و دانشمندان و محبّین خاندان رسالت و اهل بیت طهارت و موالی خود که در تهیه وسائل مادی این کتاب (ولایت) سعی بلیغ و کمک شایانی نمودند یاد نموده و هر یک را بفراخور حال و لیاقت و استعداد مدح و ثنا نمایم تا اقلّ شکرانه عمل را بجای آورده باشم ولی متأسفانه چون اشخاصی پاک و بی‌آلایش و مایل بخودنمائی نبودند و مخصوصا از داعی درخواست نمودند بلکه جدّا امر فرمودند که نام آن بزرگواران برده نشود چه آنکه معامله با مقام ارجمند صاحب ولایت نمودند فلذا تقاضای عوض جز از ذات ذو الجلال حق توسط مولانا و مولی الکونین صلوات اللّه علیه نداشتند.

ناچار دست نیاز بدرگاه خالق بی‌نیاز برداشته و از کرم بلا انتهای کریم علیم مسئلت مینمایم که توفیق سعادت جاودانی بآنان عنایت و باعطای خیر و برکت و عوض در دنیا بتوفیقات و تأییدات شایسته و کرامت ازلی خود موفق و مؤید و در آخرت با خاندان رسالت و اهل بیت طهارت محشور و نام نیکشان را الی الابد باقی و پایدار و بر این شیوه مرضیه مستدام بدارد و این عمل را از آنان قبول و ذخیره و سرمایه ابدی اخروی قرار دهد، یرحم الله عبدا قال آمینا

و انا العبد الفانی محمد الموسوی سلطان الواعظین الشیرازی چون گراور نمودن تمام جرائد و مجلات موجب ضخامت کتاب و مصرف بسیار میشد لازم دانسته من باب نمونه دو صفحه اول مجله (درّ نجف) را که بمدیریت جناب ابو البشیر سید عنایت علی شاه عنایت النقوی البخاری دامت فیوضاته رئیس انجمن اثناعشریه سیالکوت (پنجاب) انتشار یافته گراور و حقیقت را بارز و ضمنا تقدیر از الطاف بی‌شائبه ذوات مقدسه و مردان پاک آن صفحات نموده و وظیفه حق‌شناسی و شکرانه نعم را انجام داده باشم.

آغاز سفر و مجلس مناظره

بسم اللّه الرّحمن الرّحیم

در ربیع الاول سال ۱۳۴۵ هجری قمری در حالی که مرحله سی‌ام عمر خود را طی می‌نمودم پس از تشرف بعتبات عالیات و فراغت از زیارت قبور ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم أجمعین از طریق هندوستان عازم عتبه‌بوسی امام هشتم مولانا أبو الحسن الرّضا حضرت علی بن موسی علیه و علی آبائه و اولاده أئمّة الهدی آلاف التحیّة و الثناء گردیده.

پس از ورود بکراچی و بمبئی که دو شهر مهم بندری هندوستان بود بر خلاف انتظار خبر ورود داعی را جرائد مهمّه نشر دادند.

دوستان قدیمی و احباب صمیمی و ایمانی از أقصی بلاد هند مطّلع داعی را دعوت بدان صوب نمودند بحکم اجبار اجابت دعوات نموده بدهلی و آگره و لاهور پنجاب و سیالکوت و کشمیر و حیدرآباد بهار و لپور و کویته و سایر شهرها رفته و در هرکجا که وارد میشدم با تجلیلات بی‌سابقه ملّی مورد استقبال واقع و در غالب این شهرهای مهم از طرف علمای أدبان و مذاهب باب مناظرات باز.

از جمله مجالس مهم مناظره‌ای بود که با علماء هنود و براهمه در شهر دهلی با حضور گاندی پیشوای ملّی هند واقع شد که در جراید مفصلا درج گردید بحول و قوه پروردگار متعال و توجهات خاصّه حضرت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله موفقیت با داعی و حقانیت دین مقدّس اسلام و مذهب حقّه جعفریّه را ثابت نمودم.

آنگاه از طرف انجمن اثناعشریه شهر (سیالکوت) بریاست جناب ابو البشیر سید عنایت علی شاه نقوی مدیر محترم نامه هفته‌گی (درّ نجف) دعوت شده بدان صوب حرکت نمودم.

از حسن اتفاق دوست قدیمی صمیمی داعی جناب سردار محمّد سرور خان رسالدار فرزند مرحوم رسالدار محمّد اکرم خان و برادر کلنل محمّد افضل خان که از سرداران نامی خاندان قزلباش هندوستان در پنجاب میباشند که در سالهای ۱۳۳۹ و ۴۰ قمری در کربلا و کاظمین و بغداد حکومت داشتند و از مردان شریف با نام و مؤمنین متعصب پاک دامن خاندان قزلباش در شهر سیالکوت رئیس اداره عدلیّه و مورد احترام عموم اهالی بودند با جمعیت بسیاری از طبقات مختلفه استقبال شایان از داعی نمودند و در منزل جناب ایشان وارد گردیدم.

چون خبر ورود داعی به پنجاب بوسیله جرائد منتشر شد با جدّیت و اصراری که برای حرکت بسمت ایران داشتم از اطراف و اکناف پیوسته نامه‌های دعوت میرسید مخصوصا از طرف حجّة الاسلام جناب آقای سید علی رضوی لاهوری مفسّر سی جلد تفسیر معروف (لوامع التنزیل) از شهر لاهور که از مفاخر علمای شیعه در پنجاب ساکن لاهور میباشند داعی را وادار که پیوسته در حرکت و بزیارت اخوان مؤمنین نائل میگردیدم.

از جمله از طرف مؤمنین و برادران خاندان محترم قزلباش که از رجال مهم شیعه در پنجاب هندوستان هستند بپیشاور که آخرین شهر مهم سر حدّی پنجاب بافغانستان میباشد دعوت شدم.

باصرار جناب محمّد سرور خان پذیرفته و در چهاردهم رجب بدان صوب حرکت پس از ورود و احترامات فوق التصور تقاضای منبر نمودند (چون زبان هندی را کاملا نمیدانستم در هیچ یک از بلاد هند منبر نرفتم ولی چون اهالی پیشاور عموما زبان پارسی را بخوبی میدانند) اجابت نموده عصرها در امام باره (حسینیّه) مرحوم عادل بیک رسالدار مجلس مهمّی تشکیل و با حضور جمعی کثیر از صاحبان ادیان و مذاهب مختلفه اداء وظیفه مینمودم.

چون اکثریت اهالی پیشاور مسلمان و از برادران اهل تسنّن هستند لذا در مدت سه ساعت که منبر بودم روی سخن با آنها و در اثبات امامت بیشتر دقّت و صرف وقت مینمودم.

لذا محترمین علمای آنها که حاضر مجلس تبلیغ میشدند تقاضای مجلس خصوصی نمودند چند شبی تشریف می‌آوردند در منزل و ساعاتی بمباحثات میگذشت.

یک روز که از منبر فرود آمدم خبر دادند که دو نفر از اکابر علماء کابل از ضلع ملتان بنام حافظ محمد رشید و شیخ عبد السّلام وارد و تقاضای ملاقات نمودند وقت دادیم ده شب پی‌درپی بعد از نماز مغرب می‌آمدند و در هر شبی ساعات ممتد که غالبا به ۶ و ۷ ساعت میکشید (و بعضی شبها تا مقارن طلوع فجر مشغول بودیم) وقتمان بمباحثات و مناظرات میگذشت و در پایان شب آخر شش نفر از رجال و ملّاکین و اصناف محترم اهل تسنّن مذهب حقّه تشیّع را اختیار نمودند.

و چون چهار نفر از مخبرین جرائد و مجلّات مهمّه با حضور قریب دویست نفر از رجال محترمین فریقین (شیعه و سنّی) مناظرات و مقالات طرفین را می‌نوشتند و روز بعد در جراید و مجلّات نشر میدادند، داعی از روی جرائد و مجلّات و مقالات و گفتارهای شبانه را یادداشت نموده اینک آن مقالات و مناظرات است بنظر قارئین محترم میرسد فلذا این کتاب را موسوم نمودم به شبهای پیشاور

آنچه بنظر محترم اهل ادب میرسد خورده بداعی نگیرند چه آنکه در موقع مناظره احدی توجه بالفاظ و زیبائی گفتار ندارد بلکه تمام توجه بمعانی و حقایق است تغییری در رونوشت جرائد نداده بلکه عین آنچه نوشته شده بنظر محترمتان میرسد:

و آنچه در این مناظرات مورد بحث و گفتگو است مستنبط از آیات قرآن مجید و اخبار معتبره و بیانات مهمّه محقّقین و اساتید سخن و دانشمندان بزرگ و رؤسای دین و افاضات غیبی بوده است.

من بسر منزل عنقا نه بخود بردم راه

قطع این مرحله با مرغ سلیمان کردم

مجلس مناظره:

دولت منزل جناب آقای میرزا یعقوب علی خان قزلباش که از رجال مهم پیشاور و میزبان داعی بودند چون وسعت کامل داشت بعلاوه برای پذیرائی جمعیّت بسیار همه نوع وسائل موجود بود مخصوص مجلس مناظره قرار داده شد که تمام ده شب مجلس در آنجا برقرار و از آن همه جمعیت با کمال صمیمیت پذیرائی شایان نمودند.

جلسه اول لیله جمعه ۲۳ رجب ۱۳۴۵

شروع جلسه

آقای حافظ محمد رشید و شیخ عبد السّلام و سید عبد الحیّ و عدّه‌ای دیگر از علما و بزرگان آنها از طبقات مختلفه در ساعت اول شب وارد شدند زیاده از حد با آنها گرم گرفته و با روی خوش و خندان از واردین محترم پذیرائی نمودیم گرچه آنها خیلی گرفته و ملول بودند ولی چون داعی نظر خصوصی و تعصّب و عناد جاهلانه نداشتم بوظیفه اخلاقی خود عمل می‌نمودم در حضور جمع کثیری از محترمین فریقین (شیعه و سنّی) مذاکرات شروع شد طرف صحبت رسما جناب حافظ محمد رشید بودند گاهی هم دیگران با اجازه وارد صحبت میشدند و در جرائد از داعی بنام «قبله کعبه» که از القاب مهمّه مرسومه روحانیت در هندوستان است تعبیر نموده ولی در این صفحات یاد داشت این کلمه را تغییر داده از خود بداعی و از جناب حافظ محمد رشید به «حافظ» تعبیر میکنیم.

حافظ: قبله صاحب از زمان تشریف فرمائی شما بپیشاور و بیانات منبری شما مجالس بحث و گفتگو و اختلاف بسیار شده چون بر ما لازم است که برای رفع اختلاف قیام نمائیم اینست که طی طریق نموده برای رفع شبهات بپیشاور آمده و امروز را در امام‌باره کاملا مستمع کلمات و بیانات شما بودیم سحر بیانات شما را بیش از آنچه شنیده بودیم دیدیم امشب هم بفیض ملاقات نائل آمدیم چنانچه میل داشته باشید وارد صحبت شویم و قدری با شما صحبت اساسی نمائیم.

داعی: با کمال میل برای اصغای کلمات و فرمایشاتتان حاضرم ولی بیک شرط که آقایان لطفا دیده تعصّب و عادت را بسته و با نظر انصاف و علم و منطق مانند دو برادر برای حلّ شبهات صحبت کنیم مجادلات و تعصّبات قومی را بکنار بگذاریم.

حافظ: فرمایش شما بسیار بجا است بنده هم یک شرط دارم امید است که مورد قبول واقع شود که در مکالمات فیما بین از دلائل قرآنیه تجاوز ننمائیم.

داعی: این تقاضای شما مورد قبول عقلاء و علماء نمی‌باشد یعنی علما و عقلا مردود است برای آنکه قرآن مجید کتاب مقدّسی است موجز و مجمل و مختصر که معانی عالیه آن محتاج ببیان مبیّن است و ما ناچاریم در اطراف کلّیّات قرآن مجید باخبار و احادیث معتبره استشهاد نمائیم.

حافظ: صحیح است فرمایشی است متین ولی در مواقع لزوم تقاضا دارم باخبار و احادیث مجمع علیه استشهاد نمائیم و از کلمات و مسموعات عوام اجتناب نمائیم و نیز برای آنکه ملعبه دیگران واقع نشویم از تندی و عصبانیت خودداری نمائیم.

داعی: اطاعت میشود بسیار کلام بجائی فرمودید از اهل علم و دانش مخصوصا مثل داعی که افتخار سیادت و انتساب برسول اللّه را دارم سزاوار نیست که بر خلاف سیره و سنّت جدّ بزرگوارم رسول اللّه صلی الله علیه و آله که واجد تمامی حسن اخلاق و مخاطب بآیه شریفه و انک لعلی خلق عظیم بوده و بر خلاف دستور قرآن مجید عمل نمائیم که میفرماید: ادع الی سبیل ربک بالحکمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالتی هی أحسن

حافظ: ببخشید چون انتساب خود را برسول اللّه صلی الله علیه و آله ضمن گفتارتان بیان نمودید و همین طور هم معلوم و مشهور است ممکن است تقاضای بنده را بپذیرید برای مزید بینائی ما شجره نسب خود را بیان فرمائید که بدانیم نسب شما از چه طریق به پیغمبر منتهی میشود.

تعیین نسبت خانوادگی

داعی: نسب خاندان ما از طریق امام همام حضرت موسی الکاظم علیه السّلام برسول اللّه صلی الله علیه و آله منتهی میشود بدین طریق:

محمد بن علی اکبر (أشرف الواعظین) بن قاسم (بحر العلوم) بن حسن بن اسماعیل المجتهد الواعظ بن ابراهیم بن صالح بن ابی علی محمد بن علی (المعروف بالمردان) بن ابی القاسم محمد تقی بن (مقبول الدین) حسین بن ابی علی حسن بن محمد بن فتح اللّه بن اسحاق بن هاشم بن ابی محمد بن ابراهیم بن ابی الفتیان بن عبد اللّه بن الحسن بن احمد (ابی الطیّب) بن ابی علی حسن بن ابی جعفر محمد الحائری «نزدیک کرمان» بن ابراهیم الضریر «المعروف بالمجاب» بن امیر محمد العابدین امام موسی الکاظم بن امام جعفر الصادق بن امام محمد الباقر بن امام علی زین العابدین بن امام أبی عبد اللّه الحسین «سید الشهداء» الشهید بالطف بن امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیهم السّلام.

حافظ: این شجره‌ای که بیان نمودید منتهی میگردد بأمیر المؤمنین علی کرّم اللّه وجهه در حالتی که شما خود را منتسب برسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم خواندید حقا با این سلسله نسب میبایستی خود را از اقرباء رسول اللّه بخوانید نه اولاد آن حضرت زیرا اولاد کسیست که از ذریّه و نسل رسول اللّه باشد:

داعی: نسب ما برسول اللّه صلی الله علیه و آله از طرف حضرت زهراء صدّیقه کبری فاطمه سلام اللّه علیها میباشد که والده ماجده حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام است.

حافظ: عجب است از شما که اهل علم و اطلاع هستید این قسم تفوّه بنمائید چون خود میدانید که عقب و نسل آدمی از طرف اولاد ذکور است نه اناث و حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله را عقب از ذکور نبوده است پس شما نوه و از دخترزادگان رسول خدا هستید نه اولاد آن حضرت.

داعی: گمان نداشتم آقایان محترم لجاج در کلام نمائید و الّا در مقام جواب بر نمی‌آمدم.

حافظ: بر صاحب اشتباه شده لجاجی در گفتارم نبوده بلکه واقعا نظرم همین است چنانچه بسیاری از علماء هم با حقیر هم عقیده هستند که عقب و نسل از اولاد ذکور است نه اناث چنانچه شاعر گفته است:

بنونا بنو ابنائنا و بناتنا

بنوهنّ ابناء الرجال الاباعد

اگر شما دلیلی بر خلاف دارید که دخترزادگان رسول اکرم در شمار اولاد آن حضرت‌اند بیان فرمائید چنانچه دلیل شما کامل باشد البته قبول خواهیم نمود بلکه ممنون هم خواهیم شد.

داعی: دلائل از قرآن مجید و اخبار معتبره فریقین بسیار قوی است.

حافظ: متمنی است بیان فرمائید تا مستفیض شویم.

داعی: در ضمن گفتار شما یادم آمد مناظره‌ای که در همین موضوع بین هارون الرشید خلیفه عباسی و حضرت امام همام أبی ابراهیم موسی بن جعفر علیهما السّلام واقع شد و حضرت جواب کافی به هارون دادند که خودش تصدیق نمود.

حافظ: آن مناظره چگونه بوده است متمنی است بیان فرمائید.

سؤال و جواب هارون و موسی بن جعفر در باب ذریه پیامبر

داعی: ابو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمّی ملقّب بصدوق که از اکابر علماء و فقهاء شیعه در قرن چهارم هجری بود نقّاد در علم حدیث و بصیر بحال رجال و در میان علماء قم و خراسان مانند او کسی در حفظ و کثرت علم پیدا نشد صاحب سیصد تصنیف بوده که از جمله آنها کتاب من لا یحضره الفقیه است که از کتب اربعه شیعه میباشد که بر آنها است مدار در اعصار و در سال ۳۸۱ قمری در ری نزدیک طهران پایتخت حالیه ایران وفات نموده و قبر شریفش الی الآن مزار اهالی طهران و واردین است.

در کتاب معتبرش عیون اخبار الرّضا و نیز ابو منصور احمد بن علیّ بن أبی طالب الطبرسی در کتاب احتجاج شرح مناظره را مفصلا نوشته‌اند که حضرت امام موسی الکاظم علیه السّلام فرمود روزی در مجلس خلیفه هارون الرّشید عبّاسی وارد شدم از من سؤالاتی نمود و جوابهائی شنید از جمله سؤالاتش همین سؤال شما بود که گفت: کیف قلتم انا ذریة النبی صلی الله علیه و آله و النبی لم یعقب و انما العقب للذکر لا للانثی و انتم ولد البنت و لا یکون له عقب حضرت در جواب او قرائت فرمودند آیه ۸۴ از سوره ۶ (انعام) را وَ مِنْ ذُرِّیَّتِهِ داوُدَ وَ سُلَیْمانَ وَ أَیُّوبَ وَ یُوسُفَ وَ مُوسی وَ هارُونَ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ وَ زَکَرِیَّا وَ یَحْیی وَ عِیسی وَ إِلْیاسَ کُلٌّ مِنَ الصَّالِحِینَ آنگاه حضرت بمحل استشهاد از آیه عنایت نموده و فرمود به هارون من ابو عیسی یا امیر المؤمنین؟ یعنی کیست پدر عیسی هارون در جواب گفت لیس لعیسی اب یعنی برای عیسی پدری نبوده حضرت فرمودند: انما الحقه الله بذراری الانبیاء علیهم السّلام من طریق مریم و لذلک الحقنا بذراری النبی من قبل امنا فاطمه یعنی جز این نیست که خدای تعالی ملحق گردانید او را بذراری انبیاء از طریق مریم و همچنین ملحق گردانیده است ما را بذریه پیغمبر صلی الله علیه و آله از قبل مادرمان فاطمه علیها السّلام.

و امام فخر رازی در ص ۱۲۴ جلد چهارم تفسیر کبیر ذیل همین آیه شریفه در مسأله پنجم گوید این آیه دلالت دارد بر اینکه حسن و حسین ذریه رسول اللّه میباشند برای آنکه خداوند در این آیه عیسی را از ذریه ابراهیم قرار داده (و پدری برای عیسی نبوده) این انتساب از طرف مادر است همچنین حسنین از طرف مادر ذریه رسول اللّه صلی الله علیه و آله میباشند کما اینکه حضرت باقر العلوم (امام پنجم) در نزد حجّاج بهمین آیه استدلال نمود.

آنگاه فرمود آیا زیاد بکنم دلیل از برای تو هارون عرض کرد بیان کن حضرت قرائت فرمودند آیه شریفه مباهله را که آیه ۵۴ از سوره ۳ (آل عمران است) فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَی الْکاذِبِینَ آنگاه فرمود احدی ادعا ننموده است که در موقع مباهله بامر پروردگار در مقابل نصاری داخل نموده باشد پیغمبر در زیر کساء مگر علیّ بن أبی طالب و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام را پس چنین مستفاد میشود که مراد از انفسنا علیّ بن أبی طالب است و مراد از نسائنا فاطمه زهراء و مراد از ابنائنا حسن و حسین‌اند که خداوند آنها را پسران رسول خود خوانده است.

همین‌که هارون این دلیل واضح را شنید بی‌اختیار گفت احسنت یا ابا الحسن پس از این استدلال حضرت امام موسی الکاظم علیه السّلام جهة هارون که حسن و حسین علیهما السّلام فرزندان رسول خدا هستند ثابت میشود که جمیع سادات فاطمی الی انقراض العالم باین افتخار جلیل مفتخرند و تماما ذراری و اولادهای رسول اللّه‌اند.

دلائل کافی بر اینکه اولادهای فاطمه اولادهای پیغمبرند

چنانچه ابن ابی الحدید معتزلی که از اعیان علماء شما است در شرح نهج البلاغه و ابو بکر رازی در تفسیر خود بهمین آیه و جمله أَبْنائِنا استدلال مینمایند که حسن و حسین از طرف مادر پسران رسول خدا هستند هم چنانکه خداوند در قرآن مجید عیسی را از ذریّه ابراهیم خوانده از طرف مادرش مریم.

محمّد بن یوسف گنجی شافعی در کفایت الطّالب و ابن حجر مکی در ص ۷۴ و ۹۳ صواعق محرقه از طبرانی از جابر بن عبد اللّه انصاری و خطیب خوارزمی در مناقب از ابن عباس نقل میکنند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود ان الله عز و جل جعل ذریة کل نبی فی صلبه و جعل ذریتی فی صلب علی بن أبی طالب یعنی خدای عزّ و جل ذریّه هر پیغمبر را در صلب خودش قرار داد و ذریه مرا در صلب علی بن أبی طالب قرار داد.

و نیز خطیب خوارزمی در مناقب و میر سیّد علی همدانی شافعی در مودة القربی و امام احمد بن حنبل که از فحول علمای شما میباشد در مسند و سلیمان حنفی بلخی در ینابیع المودّه نقل مینمایند (با مختصر کم و زیادی در الفاظ) که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود ابنای هذان ریحانتان من الدنیا ابنای هذان امامان قاما او قعدا یعنی این دو فرزند من (حسن و حسین) ریحانه من‌اند از دنیا و هر دو فرزندان من امامانند خواه قائم بامر امامت باشند و خواه ساکت و قاعد.

و شیخ سلیمان حنفی باب ۵۷ از ینابیع المودّه را مخصوص همین موضوع قرار داده و احادیث بسیاری بطرق مختلفه از علماء بزرگ خودتان از قبیل طبرانی و حافظ عبد العزیز و ابن ابی شیبه و خطیب بغدادی و حاکم و بیهقی و بغوی و طبری بالفاظ و عبارات مختلفه نقل نموده که حسن و حسین فرزندان رسول خدا هستند.

در آخر همین باب از ابو صالح و حافظ عبد العزیز بن الاخضر و ابو نعیم و طبری (و ابن حجر مکی در ص ۱۱۲ صواعق و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در آخر فصل اول بعد از صد باب کفایت الطّالب و طبری در ترجمه حالات حضرت امام حسن) نقل نموده‌اند از خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب که گفت انی سمعت رسول الله یقول کلّ حسب و نسب فمنقطع یوم القیمة ما خلا حسبی و نسبی و کل بنی انثی عصبتهم لابیهم ما خلا بنی فاطمة فانی انا ابوهم و انا عصبتهم.

یعنی شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود هر حسب و نسبی منقطع است روز قیامت مگر حسب و نسب من و هر اولاد دختری عصبه آنها از جانب پدر است مگر اولادهای فاطمه که من پدر و عصبه آنها هستم. و نیز شیخ عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبراوی شافعی در کتاب الاتحاف بحب الاشراف این حدیث را از بیهقی و دارقطنی از عبد اللّه ابن عمر از پدرش در موقع تزویج ام کلثوم نقل نموده. و جلال الدین سیوطی در کتاب احیاء المیت بفضائل اهل البیت نقلا از طبرانی در اوسط از خلیفه عمر نقل مینماید و سید ابی بکر بن شهاب الدین علوی در ص ۳۹ باب ۳ الی ص ۴۲ رشفة الصّادی من بحر فضائل بنی النّبی الهادی (چاپ مطبعه اعلامیه مصر) در سال ۱۳۰۳ نقل و استشهاد نموده که اولادهای فاطمه علیها السّلام اولاد رسول اللّه صلی الله علیه و آله‌اند.

و اما شعر شاعر که شاهد آوردید در مقابل این همه دلائل محکمه مردود میشود چنانکه محمد بن یوسف گنجی شافعی فصل اول بعد از صد باب کفایت الطالب را در جواب همین شعر شاعر اختصاص باین معنی داده که دخترزادگان پیغمبر فرزندان آن حضرت‌اند و علاوه این شعر شاعر کفر است که قبل از اسلام سروده چنانچه صاحب جامع الشواهد نقل نموده.

از این قبیل دلائل بسیار است که ثابت مینماید فرزندان فاطمه صدّیقه سلام اللّه علیها فرزندان رسول اللّه‌اند پس وقتی سلسله نسب ما بحضرت أبا عبد اللّه الحسین علیه السّلام ثابت گردید بنا بر دلائل معتبره‌ای که بیان نمودیم ثابت است که فرزندان و ذراری رسول خدا هستیم و بزرگترین افتخار ما همین معنی میباشد و احدی چنین افتخاری ندارد مگر ذراری رسول اللّه صلی الله علیه و آله چه خوش گوید فرزدق شاعر:

اولئک آبائی فجئنی بمثلهم

اذا جمعتنا یا جریر المجامع

خلاصه احدی از ابناء زمان و مردم دنیا نمیتوانند ببزرگی پدران خود فخر و مباهات کنند مگر شرفاء و سادات که نسبت آنها منتهی میشود بخاتم الانبیاء و علی مرتضی صلوات اللّه و سلامه علیهما.

حافظ: دلائل شما بسیار مکفی و تمام بود قطعا انکار آن را نمی‌نمایند مگر اشخاص لجوج عنود و خیلی هم ممنون شدم که کشف حجب فرموده ما را مستفیض فرمودید تا رفع این شبهه بزرگ شد.

در این موقع صدای مؤذن در مسجد برخاست که اعلام نماز عشاء را می‌نمود (چون برادران اهل سنّت بطور وجوب نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را از هم جدا و در موقع فضیلت آن بجا می‌آورند بر خلاف شیعه که تبعا لرسول اللّه و ائمه از آل اطهار علیهم السّلام در جمع و تفریق مختارند) آقایان آماده شدند برای رفتن مسجد و اداء فریضه، بعضی از آقایان گفتند اگر بنای برگشتن و ادامه دادن بمذاکرات است چون رفتن بمسجد و برگشتن خیلی از وقت مجلس گرفته میشود خوبست تا این مجلس برقرار است نماز عشاء همین جا اداء شود فقط آقای سید عبد الحیّ (امام جماعت مسجد) بروند در مسجد با مردم نماز بگذارند و بر گردند پیش نهاد مورد قبول آقایان قرار گرفت (فلذا در تمام مدت مناظره که ده شب طول کشید موقع نماز عشاء در همان مجلس اداء وظیفه می‌نمودند) در این موقع آقایان باطاق بزرگ دیگر رفتند بعد از أداء وظیفه باطاق محل مناظره مراجعت نمودند.

نواب عبد القیوم خان (که یکی از اشراف و ملّاکین اهل تسنّن و مرد کنجکاو و جوینده‌ای بودند) گفتند: قبله صاحب اجازه فرمائید تا آقایان چای میل مینمایند خارج از موضوع بحث مجلس سؤالی دارم بعرض برسانم.

داعی: بفرمائید حاضرم برای استماع.

نواب: سؤال بنده خیلی مختصر است چون مدتها است در دلم بوده که از آقایان با اطلاع شیعیان سؤال نمایم فرصتی بدستم نیامده اینک مقتضی موجود گردیده خواستم عرض نمایم چرا آقایان شیعیان بر خلاف سنّت رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را جمع میخوانند.

پیغمبر نماز ظهرین و مغربین را بجمع و تفریق اداء میفرمود

داعی: اوّلا آقایان (اشاره بعلماء مجلس) میدانند که در مسائل فرعیه ما بین علماء اختلاف بسیار است چنانچه ائمه اربعه شما هم بسیار اختلاف دارند.

ثانیا اینکه فرمودید عمل شیعیان بر خلاف سنت رسول اللّه صلی الله علیه و آله میباشد امر را بر شما اشتباه نمودند زیرا که آن حضرت نمازها را گاهی جمع و گاهی بتفریق اداء مینمودند.

نواب: (رو بعلماء خودشان) آیا چنین است رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم بنحو جمع و تفریق اداء می‌نمودند.

حافظ: فقط در سفر و مواقع عذر از قبیل باران و غیره این نوع عمل می‌نمودند برای آنکه امّت در تعب و مشقّت نباشند و الّا در حضر پیوسته بنحو تفریق اداء مینمودند گمان میکنم قبله صاحب اشتباه نمودند سفر را تصور حضر نمودند.

داعی: خبر اشتباه ننمودم بلکه یقین دارم حتّی در روایات خودتان وارد است که گاهی در حضر و بدون عذر هم بنحو جمع اداء مینمودند.

حافظ: گمان میکنم روایات شیعه را با روایات ما اشتباه نمودید.

داعی: روات شیعه که اتفاق بر این معنی دارند، گفتگو در روات شما میباشد روایات صحیح چندی در صحاح و کتب معتبره شما در این باب وارد است.

حافظ: ممکن است اگر در نظر دارید محلّ آنها را معیّن فرمائید.

داعی: مسلم بن حجّاج در باب الجمع بین الصّلاتین فی الحضر در صحیح خود با نقل سلسله روات از ابن عباس نقل نموده که گفت صلی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم الظهر و العصر جمعا و المغرب و العشاء جمعا فی غیر خوف و لا سفر

و نیز از ابن عباس نقل نموده که گفت صلیت مع النبی ثمانیا جمعا و سبعا جمعا و همین حدیث را امام احمد بن حنبل در ص ۲۲۱ جزء اول مسند نقل نموده بعلاوه حدیث دیگر که ابن عباس گفت صلی رسول الله فی المدینة مقیما غیر مسافر سبعا و ثمانیا چند حدیث از این قبیل مسلم نقل مینماید تا آنجا که می‌نویسد عبد اللّه ابن شقیق گفت روزی بعد العصر ابن عباس برای ما خطبه میخواند و صحبت مینمود تا آنکه آفتاب غروب کرد ستاره‌ها ظاهر شد صدای مردم برخاست الصلاة الصلاة ابن عبّاس اعتنا نکرد در همان حین مردی از بنی تمیم با صدای بلند گفت الصلاة الصلاة ابن عبّاس گفت أ تعلمنی بالسنة لا امّ لک رأیت رسول الله جمع بین الظهر و العصر و المغرب و العشاء عبد اللّه گوید از این کلام در دل من خدشه‌ای پیدا شد رفتم از ابو هریره سؤال نمودم تصدیق نمود و گفت همان قسم است که ابن عباس گفته.

و نیز بطریق دیگر از عبد اللّه بن شقیق عقلی نقل مینماید که وقتی منبر عبد اللّه ابن عباس طول کشید تا هوا تاریک شد مردی سه مرتبه پی‌درپی ندا در داد الصلاة ابن عباس متغیّر شد گفت لا امّ لک أ تعلمنا بالصلاة و کنا نجمع بین الصلاتین علی عهد رسول الله

و نیز زرقانی که از اکابر علماء شما است در ص ۲۶۳ جزء اول شرح موطاء مالک در باب جمع بین الصّلاتین از نسائی از طریق عمرو بن هرم از ابی الشعثاء نقل مینماید که در بصره ابن عباس نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را جمع میخواند بدون آنکه بین آنها فاصله و چیزی بوده باشد و میگفت رسول خدا این قسم نماز اداء مینمود (یعنی ظهر را با عصر و مغرب را با عشاء جمع مینمود).

و نیز مسلم در صحیح و مالک در باب جمع بین الصّلاتین موطاء و امام احمد بن حنبل در مسند با نقل سلسله روات از سعید بن جبیر از ابن عباس روایت نموده‌اند که گفت صلی رسول الله الظهر و العصر جمعا بالمدینة فی غیر خوف و لا سفر ابو زبیر گوید از سعید سؤال نمودم برای چه پیغمبر جمع مینمود نماز را سعید گفت همین سؤال را من از ابن عباس نمودم گفت اراد أن لا یحرج احدا من امته یعنی برای آن جمع مینمود که احدی از امتش در سختی و مشقت نباشند.

و نیز در چند خبر نقل مینمایند که ابن عباس گفت جمع رسول الله بین الظهر و العصر و المغرب و العشاء فی غیر خوف و لا مطر اخبار در این باب بسیار نقل نموده‌اند ولی واضح‌تر دلیل بر جواز جمع همین تعیین ابواب است بنام جمع بین الصّلاتین و نقل نمودن احادیث جمع را در همین باب تا از ادلّه جواز جمع باشد مطلقا و اگر غیر از این بود باب مخصوصی برای جمع در حضر و بابی در سفر باز مینمودند پس این روایات منقوله در صحاح و سایر کتب معتبره شما مربوط بجواز در سفر و حضر است.

حافظ: چنین بابی و نقل روایاتی در صحیح بخاری نمیباشد.

داعی: اولا وقتی سایر ارباب صحاح از قبیل مسلم و نسائی و احمد بن حنبل و شارحین صحیحین مسلم و بخاری و دیگران از اکابر علماء خودتان نقل نموده‌اند کفایت مینماید هدف و مقصد ما را.

ثانیا آقای بخاری هم همین روایات را که دیگران نقل نموده‌اند در صحیح خود آورده منتهی با زرنگی تمام از محل خود که جمع بین الصّلاتین است بمحل دیگر انتقال داده چنانچه (باب تأخیر الظهر الی العصر من کتاب مواقیت الصلاة) و (باب ذکر العشاء و العتمة) و (باب وقت المغرب) را مطالعه و مورد دقت قرار دهید تمام این احادیث جمع را مشاهده میفرمائید.

پس نقل این احادیث بعنوان اجازه و رخصت در جمع بین الصّلاتین عقیده جمهور علماء فریقین است در حالتی که اقرار بصحت این احادیث در صحاح خود نموده‌اند.

چنانچه علّامه نووی در شرح صحیح مسلم و عسقلانی و قسطلانی و زکریّای انصاری در شروحی که بر صحیح بخاری نوشته‌اند و زرقانی در شرح بر موطاء مالک و دیگران از اکابر علماء خودتان بعد از نقل احادیث مخصوصا حدیث ابن عباس اعتراف بصحّت آن و اینکه این احادیث دلیل اجازه و رخصت است در حضر برای آنکه امت در حرج و مشقّت نباشند نموده‌اند.

نواب: چگونه ممکن است احادیثی از زمان رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم بر عمل بجمع رسیده باشد ولی علماء در حکم و عمل بر خلاف آن رفتار نمایند.

داعی: فقط اختصاص باین موضوع ندارد بعدها خواهید فهمید که نظائر بسیار دارد در این موضوع بخصوص هم آقایان فقهاء اهل تسنّن یا جهة قصور افکار و یا جهة دیگری که من نمیفهمم آن احادیث معتبره را تأویلات بارده بر خلاف ظاهر آنها نموده‌اند از قبیل آنکه گویند شاید این احادیث ناظر بموقع عذر باشد مانند ترس و خوف و نزول باران و گل که جماعتی از اکابر متقدمین شما مانند امام مالک و امام شافعی و عدّه‌ای از فقهاء مدینه بآن تأویل فتوی داده‌اند.

و حال آنکه این عقیده را رد مینماید حدیث ابن عبّاس که صریحا میگوید من غیر خوف و لا مطر، یعنی بدون ترس و نزول باران نماز را جمع میخواندند.

بعضی دیگر پیش خود بافته‌اند که شاید هوا ابر بوده و وقت را نشناختند و همین که نماز ظهر را تمام نمودند ابر بر طرف گردید دیدند وقت عصر است نماز عصر را خواندند لذا جمع شد بین الظهر و العصر.

گمان نمیکنم باردتر از این تأویل یافت شود گویا تأویل کنندگان فکر نکردند که نمازکننده رسول اللّه صلی الله علیه و آله است و برای رسول خدا بود و نبود ابر اثری نداشته چه آنکه علم آن حضرت مربوط باسباب نبوده بلکه محیط بر تمام اسباب و آثار بوده است. و گذشته از آنکه این دسته مردمان قصیر الفکر دلیلی در دست ندارند که چنین امری واقع شده باشد بطلان این تأویل ثابت میگردد بجمع نماز مغرب و عشاء که در آنجا وجود ابر و بر طرف شدن آن اثری ندارد علاوه بر آنکه خلاف ظواهر احادیث است.

چنانچه عرض کردیم در حدیث ابن عبّاس (حبر امت) صراحت دارد که خطابه آن جناب بقدری طول کشید که مستمعین چندین مرتبه فریاد زدند الصلاة یعنی یادآوری نمودند که ستاره‌ها ظاهر و وقت نماز گردیده مع ذلک عمدا نماز مغرب را بعقب انداخت تا وقت نماز عشاء هر دو را با هم اداء نمود و ابو هریره هم تصدیق این عمل را نموده که رسول اللّه صلی الله علیه و آله بدین قسم عمل نموده، البته این نوع تأویلات در نزد ما مردود است بلکه علماء بزرگ خودتان هم رد نموده و تأویلات را بر خلاف ظواهر احادیث دانسته‌اند، چنانکه شیخ الاسلام انصاری از اکابر علماء خودتان در (تحفة الباری فی شرح صحیح البخاری) در باب صلاة الظّهر مع العصر و المغرب مع العشاء در آخر ص ۲۹۲ جزء دوم و همچنین علّامه قسطلانی در ص ۲۹۳ جزء دوم (ارشاد السّاری فی شرح صحیح البخاری) و دیگران از شارحین صحیح بخاری و جمّ غفیری از محققین علماء خودتان آورده‌اند که این نوع از تأویلات خلاف ظواهر احادیث است و مقیّد بودن بآنکه حتما باید تفریقا اداء نمود ترجیح بلا مرجّح و تخصیص بلا مخصّص است.

نواب: پس این اختلاف از کجا آمده که دو دسته برادران مسلمان بجان هم افتاده و با نظر عداوت بیکدیگر مینگرند و قدح در اعمال هم مینمایند.

داعی: اولا اینکه فرمودید دو دسته از مسلمانان با نظر عداوت بهم مینگرند مجبورم از طرف جماعت شیعیان اهل بیت طهارت و خاندان رسالت دفاع بنمایم که ما جماعت شیعیان به هیچ یک از علماء و عوام برادران اهل تسنّن بچشم حقارت و یا عداوت نظر نمی‌نمائیم بلکه آنها را برادران مسلمان خود میدانیم و بسیار متأسفیم که چرا تبلیغات بیگانگان و خوارج و نواصب و امویها و تحریکات شیاطین جنّ و انس در قلوب برادران اهل تسنّن مؤثر افتد تا آنجا که برادران شیعی خود را که از جهة قبله و کتاب و نبوت و عمل بجمیع احکام و واجبات و مستحبات و ترک کبائر و معاصی با آنها شریک‌اند رافضی و مشرک و کافر دانسته و از خود جدا نمایند و با نظر عداوت و دشمنی بآنها بنگرند.

ثانیا فرمودید این اختلاف از کجا آمده از سوز دل عرض مینمایم، آتش بجان شمع فتد کاین بنا نهاد، اینک وقت آن نیست که عرض نمایم این نوع اختلافات از کجا سرچشمه گرفته شاید ان شاء اللّه در شبهای بعد بمناسباتی پرده برداشته شود و خود متوجه باصل حقیقت گردید.

ثالثا راجع بنماز جمع و تفریق آقایان فقهاء اهل تسنّن اخبار معروضه را که دلالت بر رخصت و جواز دارد مطلقا در جمع خواندن نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء برای سهولت و راحتی و جلوگیری از سختی و مشقت و حرج امت نقل نموده ولی نمیدانم بچه جهة تأویلات بارده مینمایند و جمع خواندن نمازها را بدون عذر جائز نمیدانند.

بلکه بعضی از آنها مانند ابی حنیفه و تابعین او مطلقا منع جمع مینمایند با عذر و بدون عذر سفرا ام حضرا.

و اما سایرین از شافعیها و مالکیها و حنبلی‌ها با اختلافاتی که در جمیع اصول و فروع دارند در سفر مباح مانند حج و عمره و جنگ و غیرهم اجازه داده‌اند.

ولی فقهاء شیعه تبعا للائمة الطاهرین من آل محمّد علیهم السّلام که بنا بفرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله فارق بین حق و باطل و عدیل القرآن‌اند حکم بجواز جمع مینمایند مطلقا خواه در سفر یا در حضر با عذر و یا بی‌عذر بجمع تقدیم و یا جمع تأخیر.

و این جواز با اختیار مصلّی است یعنی نمازگزار اگر بخواهد نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را برای سهولت و راحتی در یک جلسه بخواند، و یا ظهر و مغرب را در اوّل وقت فضیلت بخواند و نماز عصر و عشاء را هم در اول وقت فضیلت آنها اداء نماید مختار است.

و البته از هم جدا و هر یک را در وقت فضیلت خود بجا آوردن افضل از جمع است چنانچه در کتب استدلالیه و رسائل عملیه فقهاء شیعه کاملا ذکر گردیده.

و لکن چون مردم غالبا گرفتار مشاغل و هموم بسیاری هستند و ممکن است بمختصر غفلتی از آنها فوت گردد لذا برای سهولت و رفع عسر حرج (که هدف شارع مقدّس بوده) شیعیان جمع میخوانند بتقدیم یا بتأخیر.

گمان میکنم برای روشن شدن ذهن آقایان محترم و سایر برادران اهل تسنّن که با دیده غیظ و غضب بما مینگرند همین مقدار جواب کافی باشد چون مطالب مهم‌تری اصولا در پیش است خوبست برگردیم باصل مذاکرات اولیه زیرا وقتی مطالب مهمه اصولی حل گردید بالتبع فروعات حل خواهد شد.

حافظ: خیلی خوشوقتم که در جلسه اول پی بردم بمعلومات قبله صاحب و دانستم طرف صحبت ما کسیست که خیلی جامد نیست و از کتب ما کاملا با اطلاع‌اند همان قسمی که فرمودند بسیار بجا است که همان صحبت قبل را تعقیب نمائیم.

با اجازه قبله صاحب میخواهم بفهمم که جنابعالی با این بیانات شیوا که ثابت نمودید حجازی و هاشمی و دارای چنین نسب پاکی هستید چگونه شد که بایران مرکز مجوس آمدید چنانچه علت و تاریخ این مهاجرت را بیان فرمائید خیلی خوشوقت خواهیم شد.

سید امیر محمد عابد

داعی: اوّلین مهاجر از اجداد ما بایران حضرت سیّد أمیر محمّد عابد فرزند بلا فصل امام هفتم حضرت موسی الکاظم علیه السّلام بوده است که بسیار با فضل و تقوی و از کثرت عبادت معروف بعابد گردیده در تمام عمر قائم اللّیل و صائم النّهار بوده و بندرت ایّامی را افطار مینموده و عشق بسیاری بکتابت کلام اللّه مجید داشته و از حقّ الکتابه کلام اللّه بندگان بسیار خریداری و آزاد نمودند.

بقعه مبارکه‌اش الی الحال در شیراز مطاف و مزار عامّه ناس من الاعالی و الادانی میباشد قبّه و بارگاهش بسیار عالی و در اطراف قبر مبارکش برای حفاظت قبر از پامال شدن در موقع هجوم جمعیت بسیار از زائرین آن جناب، شاهزاده اویس میرزا معتمد الدوله ثانی فرزند دانشمند عالیقدر مرحوم حاج فرهاد میرزا معتمد الدوله عمّ اکرم مرحوم ناصر الدّین شاه قاجار ضریح زیبائی از نقره ساخته و حرم مطهّرش را که مسجدیست برای عبادت زائرین و ادای فرائض و مستحبات و اقامه نماز جماعت آئینه‌کاری نموده و اهالی فارس بالخصوص توجه زیادی بآن بقعه مبارکه دارند و بوسیله روح پرفتوح صاحب بقعه که از عترت پاک رسول اللّه صلی الله علیه و آله و مورد توصیه و سفارش آن حضرت بوده‌اند درک فیض از مبدء فیّاض مینمایند.

حافظ: علت مهاجرت ایشان از حجاز بشیراز چه بوده.

حرکت قافله سادات هاشمی از مدینه و جنگ با قتلغ خان

داعی: بقصد شیراز از حجاز حرکت ننمودند بلکه در آخر قرن دوم هجری که حضرت امام علیّ بن موسی الرّضا علیهما السّلام را مأمون الرّشید خلیفه عبّاسی جبرا ولیعهد خود نمود و بطوس (مرکز خلافت) برد مدتی بین اخوان با آن حضرت جدائی افتاد و شوق زیارت آن حضرت اخوان بزرگوارش را تحریک نمود بوسیله نامه از حضور مقدّس حضرت رضا علیه السّلام و خلیفه مأمون الرّشید استیذان نمودند برای حرکت بسمت طوس خلیفه (مکّار و حیّال) حسن استقبال نموده همگی آنها را احضار نمود.

جناب سیّد امیر احمد (شاه چراغ) باتفاق جناب سیّد امیر محمّد عابد (جدّ اعلای ما) و جناب سیّد علاء الدین حسین برادران معظّم و جمع کثیری از برادرزادگان و بنی اعمام و اقارب و دوستان بقصد زیارت حضرت رضا علیه السّلام از حجاز بسمت طوس حرکت نمودند (طریق مسافرت بطوس در آن زمان غالبا از راه کویت و بصره و اهواز و بوشهر و شیراز بوده) در بین راه نیز جمع کثیری از شیعیان و علاقه‌مندان بخاندان رسالت بسادات معظّم ملحق و باتفاق حرکت مینمودند.

می‌نویسند به نزدیک شیراز که رسیدند تقریبا یک قافله پانزده هزار نفری رجالا و نساء تشکیل شده بود مأمورین و حکّام شهرها خبر حرکت چنین قافله بزرگی را بمأمون دادند مأمون ترسید که اگر چنین جمعیتی از بنی هاشم و دوستداران و فدائیهای آنها بطوس برسند اسباب تزلزل مقام خلافت گردد.

لذا امریّه‌ای صادر نمود بتمام حکّام بلاد که در هرکجا قافله بنی هاشم رسیدند مانع از حرکت شوید و آنها را بسمت مدینه بر گردانید بهر کجا این حکم رسید قافله حرکت کرده بود مگر شیراز که قبل از رسیدن قافله حکم بحکومت وقت رسید.

قتلغ خان حاکم شیراز مردی بود بسیار جدّی و مقتدر فوری با چهل هزار لشکر جرّار در (خان زنیان) هشت فرسخی شیراز اردو زدند همین‌که قافله بنی هاشم رسیدند پیغام داد برای امامزادگان معظّم که حسب الامر خلیفه آقایان از همینجا باید بر گردید حضرت سیّد امیر احمد فرمودند اولا ما قصدی از این مسافرت نداریم جز دیدار برادر بزرگوارمان حضرت رضا علیه السّلام.

ثانیا ما بی‌اجازه نیامدیم از شخص خلیفه استیذان نمودیم و بدستور خود او حرکت نمودیم. قتلغ خان گفت امر است که ما ممانعت از حرکت نمائیم.

ممکنست باقتضای وقت امر ثانوی صادر شده و باید اجراء گردد آقایان ناچارید از همین جا مراجعت نمائید.

جناب سید امیر أحمد با اخوان و سایر بنی هاشم و دوستان و همراهان شور نمودند هیچ‌یک حاضر بمراجعت نشدند.

صبح که قافله خواست حرکت نماید احتیاطا زنان را عقب قافله قرار دادند.

همین‌که کوس رحیل نواخته شد لشکر قتلغ خان سر راه را بستند عاقبت کار از حرف بعمل کشید جنگ شدید خونینی شروع شد لشکر قتلغ خان در اثر فشار و شجاعت بنی هاشم پراکنده و شکست بر آنها وارد آمد در این بین سران لشکر شکست خورده تدبیری کردند (راست یا دروغ) عدّه‌ای بالای بلندیها فریاد زدند آقایان اگر به پشت گرمی علی بن موسی ولیعهد خلیفه جنگ میکنید الان خبر رسید که ولیعهد وفات کرد یک مرتبه این خبر مانند برق ارکان وجود شیعیان و مردمان سست عنصر را تکان داده از اطراف امامزادگان متفرق شدند.

لذا جناب سیّد امیر أحمد شبانه با اخوان و اقارب از بیراهه بشیراز رهسپار گردیدند جناب احمد فرمودند چون دشمن در تعقیب ماست خوبست با لباس مبدّل پراکنده شوید تا گرفتار نشوید.

امامزادگان همان شبانه باطراف پراکنده شدند (که گویند غالب امامزادگان در ایران متفرق‌شدگان همان نهضت هستند).

ولی جناب أمیر احمد و سیّد امیر محمّد عابد و سیّد علاء الدین حسین بشیراز وارد و هر یک با لباس ناشناس از هم جدا شدند و در گوشه‌ای تنها بعبادت مشغول شدند.

سید امیر احمد شاه چراغ و جنگ و شهادت او

جناب سیّد امیر احمد (معروف بشاه چراغ) که بعد از حضرت رضا علیه السّلام در علم و زهد و ورع و تقوی سرآمد سی و هشت اولاد ذکور و اناث حضرت امام موسی الکاظم علیه السّلام بوده که آن حضرت در زمان حیات باغستانی بنام سریّه که هزار دینار خریداری نموده بودند بآن جناب هبه فرمودند و این امامزاده واجب التّعظیم در مدت عمر هزار بنده در راه خدا آزاد نمودند.

وقتی بشیراز وارد شدند در منزل یکی از دوستان صمیمی اهل بیت طهارت در محلّه سردزک (همین مکان که الان بقعه و بارگاه آن حضرت است) پنهان و شب و روز را بعبادت میگذرانیدند.

از طرف قتلغ خان (والی فارس) مفتشین بسیاری برای پیدا کردن امامزادگان معظّم گماشتند تا بعد از یک سال جناب سید امیر احمد را یافتند خبر بحکومت دادند لشکر بسیاری برای دستگیری آن حضرت فرستادند.

جناب احمد با آن قوم دغا بعنوان دفاع از خود جنگ نموده یک تنه با یک شهر مخالف چنان دفاعی بکار برده و شجاعتی بخرج داده که هنوز بعد از هزار و صد سال اسباب عبرت و حیرت ارباب تاریخ میباشد.

عاقبت چون دیدند از عهده‌اش بر نمیآیند از طرفی خانه همسایه را سوراخ کرده وارد خانه‌ای شدند که پناهگاه آن حضرت بود و هر وقت از جنگ خسته میشد در آنجا تنفس و قدری استراحت نموده بحمله میپرداخت.

در موقع استراحت که تکیه بدیوار داده بود از عقب شمشیری بر فرق نازنینش زدند و از طرف دیگر در همان حال جمعی مشغول خراب کردن خانه بودند فلذا بدن مبارکش زیر توده‌های خاک پنهان شد خبر قتلش معروف و آن خانه خرابه منفور اهالی گردیده و زباله دان بزرگی شد (چون شهر شیراز عموما (باستثنای عدّه قلیلی) از مخالفین بودند).

تا اوایل قرن هفتم هجری که سلطنت فارس بوجود ذیجود اتابک ابو بکر بن سعد مظفّر الدّین قرار گرفت که پادشاهی بود بسیار صالح و در سی و شش سال دوره سلطنت خود بزهّاد و عبّاد و علماء و فضلاء تعظیم بسیار می‌نمود و در ترویج شریعت مطهّره اسلامیّه سعی بلیغ داشت.

نظر بفحوای کلام الناس علی دین ملوکهم وزراء و رجال مملکت فارس همگی مردمانی پاک و متظاهر بشعائر اسلام بودند از جمله وزراء و مقربان دربار اتابک مظفّر الدّین امیر مقرّب الدّین مسعود بن بدر الدّین بوده که میل بسیاری بعمران و آبادی داشت فلذا امر کرد آن تلّ زباله دان را که وسط شهر شیراز را بصورت بدی در آورده بود بردارند و در آن محل خانه خراب شده عمارت بزرگی برپا کنند عمله‌جات بسیاری بکار افتادند خاکها و زباله‌ها را بخارج شهر میبردند.

روزی در اثناء کار دیدند جسد تر و تازه مقتولی بدون تغیّر و تبدّل با فرق شکافته زیبا و وجیه روی زمین زیر آوار قرار گرفته خبر بوزارت خانه رسید حسب الامر وزیر اعظم جمعی بتفتیش قضیه آمدند.

پیدا شدن جسد شاه چراغ

پس از تفتیشات بسیار فقط اثری که در بدن آن مقتول جوان دیدند که معرّف او شد حلقه انگشتری بود که بر خاتمش نقش بود العزة لله احمد بن موسی با سابقه تاریخی و شهرت کامل جنگ هاشمی در آن مکان و شهادت احمد بن موسی فهمیدند آن جسد شریف جناب سید أمیر احمد بن موسی الکاظم علیه السّلام امام زاده واجب التعظیم شهید است که تقریبا بعد از چهار صد سال باین طریق صحیح و سالم ظاهر و اسباب هدایت بینندگان و باعث استبصار جمعی مخالفین گردید.

حسب الامر اتابک و وزیر اعظم در همان محل که جسد ظاهر گردید بقعه عالی برپا کردند و قبری حفر نموده با احترام بسیار در حضور علماء و بزرگان جسد شریف را بخاک سپردند و بر احترام بقعه افزودند و پیوسته مورد احترام عموم بود تا در سال ۶۵۸ قمری که اتابک وفات یافت و در سال ۷۵۰ که سلطنت شیراز و فارس با شاه اسحاق بن محمود شاه بود مادر شاه ملکه تاشی‌خاتون که بانوئی جلیله خیّره صالحه بوده بقعه مبارکه آن حضرت را تعمیری عالی نموده و گنبد بسیار زیبائی بر آن قبر برافراشت و قصبه میمند را که در هجده فرسخی شیراز است وقف بر آن بقعه مبارکه نمود که الی الحال باقی و گلاب میمند معروف جهان است.

سید علاء الدین حسین

و جناب سیّد علاء الدّین حسین فرزند دیگر حضرت امام موسی الکاظم که با برادر بزرگوارش بشیراز آمدند در گوشه‌ای پنهان و شب و روز بعبادت مشغول در آن نزدیکی قتلغ خان را باغی وسیع بوده روزی حضرت در گوشه آن باغ تفرّج می‌نموده که آن حضرت را شناختند همانجا شهیدش نمودند در حالتی که قرآنی در دست مبارکش بوده زیر خاک پنهان گردید.

سالها گذشت قتلغ مرد و آن باغ خراب شد اثری از آن سیّد بزرگوار ظاهر نبود تا در زمان صفویه در این باغ خرابه ساختمان مینمودند جسد خون‌آلود جوان مقتولی تر و تازه از زیر خاک نمایان شد کأنّه او را تازه کشته‌اند در حالتی که یک دست قرآن مجید و دست دیگرش شمشیر صحیح و سالم با علامات و قرائنی که در دست داشتند فهمیدند بدن مبارک جناب سیّد علاء الدّین حسین فرزند شهید موسی بن جعفر است در آن باغ او را دفن نمودند و قتلغ خان بر قبر او بقعه‌ای ساخت.

بعد از مدتها میرزا علی مدنی از مدینه بزیارت امام‌زادگان معظّم آمد چون صاحب ثروت بسیار بود بنائی عالی بر قبر آن بزرگوار گذارد املاک و باغات بسیاری خرید و بر آن بقعه مبارکه وقف نمود و بعد از فوت خودش را هم در همان آستانه مقدّسه دفن نمودند و در زمان شاه اسماعیل مرحوم مرمّت زیبائی بر آن قبر شد که الی الحال مزار عموم اهالی فارس و مورد توجه آنها میباشد.

بعضیها گویند این سیّد بزرگوار عقیم و بلا نسل بوده است و بعضی گویند صاحب نسل بوده ولی بعدا منقرض گردیده و هم چنین جناب سید امیر احمد (شاه چراغ) هم اولاد ذکور نداشته فقط دارای دختر عفیفه صالحه بوده چنانچه در عمدة الطالب فی انساب آل أبی طالب ثبت است و برخی گویند اولاد ذکور داشته است.

ابراهیم مجاب

و اما جناب سید امیر محمّد عابد که در گوشه انزوا اشتغال بعبادت داشت تا بأجل طبیعی از دنیا رفت فرزندان عالیقدر داشته که اهمّ از همه آنها از حیث علم و زهد و ورع و تقوی جناب سید ابراهیم (مجاب) است که از طرف حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام در بیداری مفتخر بجواب سلام گردیده فلذا معروف شد به (مجاب) بعد از وفات پدر بزرگوارش بعزم زیارت اجداد طاهرین مخصوصا حضرت امیر المؤمنین علیه السّلام که قبر مبارکش تازه کشف و در آن اوان شهرت تامّی پیدا نموده عازم عتبات عالیات گردید.

حافظ: مگر قبر امیر المؤمنین علی کرم اللّه وجهه تا آن زمان در چه حال بوده که بعد از صد و پنجاه سال کشف شده.

داعی: چون شهادت امیر المؤمنین علیه السّلام در زمان خلافت معاویه علیه الهاویه و طغیان بنی امیّه اتفاق افتاد و لذا حضرت امیر وصیّت فرمود جسد مبارکش را شبانه محرمانه دفن نمودند و حتّی علامت معمولی هم بر روی قبر نگذاردند فقط عده قلیلی اصحاب خاص و فرزندان آن حضرت در موقع دفن حاضر بودند و صبح روز ۲۱ رمضان برای آنکه امر بر أعادی مشتبه شود و محلّ قبر آن حضرت را ندانند دو محمل بستند یکی را بسمت مدینه و دیگری را بطرف مکّه معظمه روانه نمودند.

بهمین جهة قبر مبارک آن حضرت سالها پنهان بود و جز فرزندان آن حضرت و خواص اصحاب سرّ کسی از مدفن و قبر آن بزرگوار خبری نداشت.

حافظ: جهة این وصیّت و اصرار بر پنهان داشتن چه بوده.

داعی: شاید از ترس بنی امیّه بی‌دین بوده چون مردمان طاغی و یاغی و مبغض مخصوص آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین بودند ممکن بود اسائه ادبی بقبر مبارک آن حضرت بنمایند و این ظلم سرآمد ظلمها میگردید.

حافظ: این چه فرمایشی است مگر ممکن است پس از مرگ و دفن جسد بقبر مسلمانی و لو دشمنی هم در کار باشد سوء عملی انجام دهند.

فجایع اعمال بنی امیه

داعی: مگر جنابعالی سیر در تاریخ ننگین بنی امیّه و فجایع اعمال خجالت‌آور آنها ننموده‌اید که از روز اوّلی که این شجره ملعونه و طایفه خبیثه زمام دار خلافت و امارت مسلمین شدند باب ظلم و تعدی و فساد در میان مسلمانها بازشد چه ظلمها که ننمودند و چه خونها که نریختند و چه ناموسها که هتک ننمودند این قوم رسوای بی‌همه چیز پابند به هیچ چیز نبودند چنانچه مثالب اعمال آنها را بزرگان از علماء و مورّخین خودتان با خجالت تمام ثبت و ضبط نموده‌اند.

وقعه شهادت زید بن علی علیه السّلام

مخصوصا علامه مقریزی ابو العباس احمد بن علی شافعی که از اکابر علمای شما است در کتاب معروف خود (النّزاع و التّخاصم فیما بین بنی هاشم و بنی امیّه) فجایع اعمال و افعال آنها را مبسوطا شرح داده که زنده و مرده نمیشناختند برای نمونه دو وقعه مهمّ تاریخی و نشانی کاملی از اعمال فجیعه این قوم رسوا (بنی امیّه) را بعرضتان میرسانم که آقایان تعجّب نکنید و بدانید آنچه داعی میگویم با سند و اساس است.

و آن وقعه مهم شهادت حضرت زید بن علیّ بن الحسین بن علی علیهم السّلام و فرزندش یحیی میباشد که جمیع مورّخین فریقین ثبت نموده‌اند که چون هشام بن عبد الملک بن مروان در سال ۱۰۵ قمری بخلافت رسید (و آن مردی بود بسیار قسیّ‌القلب و شدید الغضب) بنای ظلم و تعدّی را گذارد و مخصوصا نسبت به بنی هاشم خود و اتباعش اذیت و آزار را بحدّ اعلی رسانیدند.

عاقبت جناب زید بن علی آن یگانه راد مرد شریف عالم عابد زاهد فقیه متّقی بشام نزد خلیفه بتظلّم رفت در (رصافة) با هشام ملاقات نمود قبل از اینکه حضرت جهة آمدن خود را بیان نماید عوض مساعدت و رسیدگی بکارها و پذیرائی از مهمان تازه وارد آن هم پاره تن رسول اللّه صلی الله علیه و آله لدی الورود اهانت سختی بآن حضرت نمود و با دشنامهای بدی که زبان حقیر یارای گفتن ندارد آن جناب را از دربار خلافت راند.

چنانچه مورّخین بزرگ ما و شما از قبیل امام مسعودی در ص ۱۸۱ جلد دوم مروج الذّهب و علّامه مقریزی در النّزاع و التّخاصم فیما بین بنی هاشم و بنی امیّه و ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغة و دیگران مفصّلا می‌نویسند که بعد از فحّاشی و ضربات شدیده وارده و رانده شدن از نزد خلیفه ناچار از شام بکوفه رفت برای بر طرف کردن ظلم نهضتی بر ضدّ امویها تشکیل داد.

یوسف بن عمر ثقفی حاکم شهر کوفه با لشکر بسیاری بمبارزه برخاست آن جناب با شجاعت و شهامت هاشمی مبارزت مینمود و تمثل باین اشعار میجست.

اذلّ الحیاة و عز الممات

و کلا أراه طعاما وبیلا

فان کان لا بد من واحد

فسیری الی الموت سیرا جمیلا

ناگهان تیری از دشمن بر پیشانی مبارکش نشست شربت شهادت نوشیده جان بجان آفرین تسلیم نمود جناب یحیی فرزند آن بزرگوار باتفاق شیعیان در آن هیاهو بدن مبارکش را محرمانه بردند در کنار شهر وسط نهر آب قبری کندند و دفن نمودند پس از گذاردن لحد آب را در نهر جاری نمودند که دشمنها نفهمند قبر آن بزرگوار در کجا است.

ولی مفسدین شرّاندیش بیوسف خبر دادند فرستاد قبر را نبش نموده بدن آن جناب را از قبر بیرون آوردند سرش را از بدن جدا نموده برای هشام بشام فرستادند.

آن نانجیب نااصل ملعون نوشت برای یوسف حاکم کوفه بدن جناب زید را عریانا بدار بیاویزند همین عمل را آن ملاعین اجراء نمودند و در ماه صفر سال ۱۲۱ قمری بدن ذریّه رسول اکرم صلی الله علیه و آله را برهنه بدار آویختند چهار سال تمام بدن آن عالم زاهد پاره تن رسول اللّه بر بالای دار ماند تا سال ۱۲۶ که ولید بن یزید بن عبد الملک بن مروان بخلافت رسید امر نمود استخوانهای آن بزرگوار را از دار فرود آورده آتش زدند پس از سوختن خاکسترش را بباد دادند؟!

شهادت جناب یحیی

و همین عمل را این ملعون با بدن جناب یحیی بن زید بن علی بن الحسین علیهما السّلام در جرجان که از بلاد خراسان است (و الحال گرگان نامیده میشود) نمود چه آنکه آن بزرگوار هم علیه ظلم و جور بنی امیه قیام نمود (که تاریخ آن مفصل است) و در میدان رزم شهید گردید سرش را از بدن جدا و بشام فرستادند بدنش را مانند پدر بزرگوارش بدار آویختند شش سال بر بالای دار ماند؟! که دوست و دشمن بحال آن بزرگوار میگریستند تا ولید بدرک و اصل شد ابو مسلم خراسانی که بر ضدّ بنی امیه بهوا خواهی بنی عبّاس قیام نمود بدن آن ذریّه رسول اللّه را از دار ستم نجات داد و در جرجان (گرگان) دفن نمودند که الی الحال قبر مبارکش مزار عمومی و مورد احترام مسلمانان است.

(تمام اهل مجلس از شنیدن این وقایع متأثر و بعضی گریستند و بی‌اختیار بر آن ملاعین لعن نمودند).

پس با یک چنین سوابقی از این خاندان خبیث لعین که نمونه‌ای از آنها ذکر گردید جای تعجّبی نبود که اگر وقت بدستشان می‌آمد با بدن امام بر حق امیر المؤمنین علیّ بن أبی طالب علیه السّلام هم چنین معاملاتی می‌نمودند.

فلذا حسب الوصیّة جنازه آن حضرت شبانه دفن شد و علامتی هم بر قبر گذارده نشد و آن قبر از نظر عموم مخفی بود تا زمان هارون الرّشید خلیفه عبّاسی که روزی بصحرای نجف که نی‌زار و مرکز آهوان بود بشکار رفت تازیها و فهدها دسته آهوان را تعقیب نمودند آنها بالای تلّ نجف پناه بردند تازیها و فهدها از تل بالا نرفتند چندین مرتبه این عمل تکرار شد یعنی تازیها که عقب میرفتند آهوها پائین می‌آمدند همیکه تعقیب میشدند باز پناه بتل میبردند خلیفه فهمید که باید در این مکان سرّی باشد که تازیها بالا نمیروند فرستاد پیرمردی از اهل آنجا را یافتند نزد خلیفه آوردند سؤال کرد در این تل چه سرّی است که تازیها بدنبال آهوان بالا نمیروند.

پیدایش قبر علی علیه السّلام

پیر گفت سرّش را من میدانم ولی ایمن از گفتن نیستم خلیفه امانش داد گفت خلیفه با پدرم آمدم در بالای این تل زیارت و نماز کرد گفتم اینجا چه چیز است گفت با حضرت امام جعفر صادق علیه السّلام اینجا بزیارت آمدیم و آن حضرت فرمود اینجا قبر جدّ ما علی بن أبی طالب علیه السّلام است که بزودی آشکار خواهد شد.

خلیفه امر کرد آن محل را حفر کردند تا بعلامت قبری رسیدند در آنجا لوحی دیدند که بر آن بخط سریانی دو سطر نقش شده بود ترجمه نمودند این کلمات ظاهر شد بسم اللّه الرّحمن الرّحیم هذا ما حفره نوح النبی لعلی وصی محمد صلّی الله علیه و آله قبل الطوفان بسبع مائة عام هارون احترام کرد و امر داد خاکها را بجای خود ریختند پیاده شد وضو گرفت دو رکعت نمازگزار و گریه بسیاری کرد و خود را بخاک قبر مطهّر غلطانید.

آنگاه امر کرد شرحی خدمت موسی بن جعفر بمدینه نوشتند و از این قضیّه سؤال کردند حضرت در جواب مرقوم داشتند بلی همان جا قبر جدّ بزرگوارم امیر المؤمنین علیه السّلام است.

هارون امر کرد با سنگ بنائی بر قبر آن حضرت ساختند که معروف شد بتحجیر هارونی این خبر در اطراف شهرت پیدا نمود مؤمنین از اطراف شدّ رحال نموده بزیارت آن حضرت می‌آمدند فلذا جناب سید ابراهیم مجاب هم همین‌که فرصتی بدست آورد از شیراز عازم زیارت شد پس از فراغت از زیارت در کربلای معلی ندای حق را لبّیک گفته و از دنیا رفت و در جوار قبر جدّ بزرگوارش حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام دفن شد که الحال قبر شریفش در گوشه شمال غربی رواق آن حضرت مزار دوستان است.

اختلاف مدفن علی علیه السّلام

حافظ: گمان میکنم باین محکمی که شما فرمودید قبر مولانا علی کرم اللّه وجهه در نجف نباشد زیرا علماء را در آن اختلاف است بعضی گویند در قصر الاماره کوفه و بعضی گفته‌اند در قبله مسجد جامع کوفه بعضی نوشته‌اند که در باب الکنده مسجد کوفه است و بعضی گفته‌اند در رحبه کوفه بعضی دیگر گفته‌اند در قبرستان بقیع پهلوی قبر فاطمه است در نزدیکی کابل افغانستان ما هم بقعه‌ای هست بنام (مزار علی) معروف است که جسد مولانا علی کرم اللّه وجهه را در صندوقی گذاردند و بر شتری بسته بسمت مدینه حرکت دادند جمعی بخیال آنکه در صندوق اشیاء نفیسه میباشد او را ربوده وقتی گشوده و جسد مبارک آن حضرت را دیدند بکابل آورده در آنجا دفن نمودند و بهمان جهة عموم مردم آن بقعه را احترام مینمایند.

داعی: تمام این اختلافات از اثر وصیت آن حضرت پیدا گردید که امر باختفاء نمود که حقیر نخواستم مفصلا شرح دهم چنانچه از امام بحق ناطق جعفر بن محمّد الصادق علیهما السّلام مرویست که حضرت امیر المؤمنین هنگام وفات بفرزندش امام حسن فرمود پس از اینکه مرا در نجف دفن نمودی چهار قبر برای من حفر نما در چهار موضع: ۱، در مسجد کوفه ۲، در رحبه ۳، در خانه جعدة هبیره ۴، در غری، تا کسی بر قبر من آگاهی پیدا ننماید.

و البته این اختلاف در میان علماء شماها میباشد که بگفتار اشخاص ترتیب اثر میدهند ولی جامعه علماء شیعه اتفاق دارند که قبر مبارک آن حضرت در نجف اشرف میباشد چه آنکه آنها از اهل بیت طهارت گرفتند بدیهی است اهل البیت ادری بما فی البیت.

و اما اینکه فرمودید در نزدیکی کابل مزار علی میباشد بسیار خنده‌آور است و این شهرت کاملا دروغ میباشد و این قضیه بافسانه نزدیکتر است تا بیک خبر صحیح.

و عجب از علمای شما میباشد که در همه جا از عترت طاهره و نقل اقوال آنها دوری نمودند حتّی حاضر نشدند که محلّ قبر پدر را از فرزندان او سؤال نمایند تا تولید اختلاف نشود زیرا که اهل البیت ادری بما فی البیت، بدیهی است فرزندان بمحل قبر و مدفن پدر آگاه‌تر هستند از دیگران.

اگر هر یک از این شهرتها صحت داشت محققا ائمه اطهار بشیعیان خود خبر میدادند و حال آنکه بر عکس نجف اشرف را تقویت نمودند بلکه خود رفتند و شیعیان را هم تحریص و ترغیب بزیارت آن حضرت در نجف نمودند.

سبط ابن جوزی در ص ۱۰۳ تذکره اختلاف اقوال را ذکر نموده تا آنجا که گوید و السادس انه علی النجف فی المکان المشهور الذی یزار فیه الیوم و هو الظاهر و قد استفاض ذلک.

و همچنین سایر علماء شما از قبیل خطیب خوارزم در مناقب و خطیب بغداد در تاریخ خود و محمّد بن طلحه شافعی در مطالب السئول و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و فیروزآبادی در لغت نجف در قاموس و دیگران نقل نموده‌اند که مدفن آن حضرت نجف اشرف میباشد.

فرزندان ابراهیم مجاب

خلاصه بمناسبت الکلام یجر الکلام از اصل مطلب دور افتادیم پس از وفات حضرت ابراهیم مجاب در کربلای معلّی از آن جناب سه پسر قابل لایق باقی ماند بنام احمد و محمد و علی هر سه بعنوان تبلیغ دین جدّ بزرگوارشان بسمت ایران که در آن زمان دار العامّه بود حرکت نمودند.

جناب أحمد تشریف فرمای قصر ابن هبیره شد و در همانجا ماند و اولادش در آنجا معروف و مشغول خدمات شدند.

جنابان محمّد و علی عازم کرمان شدند جناب علی ساکن سیرجان شد (که از توابع کرمان است و تا آن شهر سی فرسنگ فاصله دارد) و اولاد و احفادشان در آن بلاد اشتغال بتبلیغات داشتند.

و جناب محمّد معروف بحائری تشریف فرمای کرمان شدند و از آن جناب سه پسر بنام ابو علی الحسن و محمد حسین الشیتی و احمد ماندند و احفاد شریفی پیدا کردند محمّد حسین و احمد بکربلا برگشتند و در جوار قبر جد بزرگوارشان عمر خود را بپایان رسانیدند و قبایل بزرگی از سادات معظّم از نسل ایشان در کربلا و اطراف معروفند از قبیل سادات محترم آل شیّة و آل فخار که از نسل جناب محمّد حسین الشیتی هستند.

و سادات آل ابو نصر و آل طعمه، خدّام با احترام آستانه قدس حسینی ارواحنا فداه از نسل جناب احمد میباشند.

و جناب ابو علی الحسن بشیراز تشریف فرما شدند چون اهالی شیراز از متعصّبین عامّه و اهل تسنّن و غالبا ناصبی و از پیروان خوارج بودند و عداوت مخصوصی باهل بیت طهارت داشتند نتوانستند علنی و بر ملا بنام سیادت جلوه نمایند لذا با لباس عربی در گودالی کنار خندق شهر خانه‌های عربی ساخته و در آنجا سکنی نمودند.

خانواده‌های شیعیان که در محلّه سردزک شیراز منزل داشتند با امامزاده‌های معظّم رابطه پیدا نمودند امامزاده‌ها هم در خفیه مشغول تبلیغات و خدمات دینیّه و نشر حقایق ولایت شدند.

بعد از وفات جناب ابو علی احمد ابو الطیب فرزند بزرگ آن جناب توسعه‌ای در امر تبلیغ داد کم کم شهرتشان زیاد شد و بسیار از مخالفین مستبصر شده براه حق آمدند جامعه شیعیان رو بازدیاد گذارد در اثر تبلیغات و اقدامات امام‌زادگان معظّم تشکیلات مهمّه دادند تا آنجا که منبر تبلیغات بنام سادات عابدی و مجابی در شیراز برقرار شد.

از اعمام و اقوام خود باطراف میفرستادند و آنی از خدمات دینی و تبلیغات مذهبی آرام نبودند و دائره تبلیغات آنها در اطراف بلاد ایران روز بروز توسعه پیدا مینمود تا در زمان دیالمه و دوره سلطنت غازان خان (محمود) و الجایتو (سلطان محمّد خدابنده) مغول که تشیّع اختیار نمودند و در سلطنت صفویّه که کاملا آزاد شدند خدمات بزرگی بعالم تشیّع ابراز نمودند و در بسیاری از بلاد ایران نشر حقایق مذهب شیعه امامیّه بوسیله این خاندان جلیل بوده.

سادات شیرازی در تهران

تا در اواخر سلطنت مرحوم فتحعلی شاه قاجار جدّ اعلای ما مرحوم آقا سید حسن واعظ شیرازی طاب ثراه که برجسته‌ترین فرزندان مرحوم سیّد الفقهاء و المجتهدین علّامه کبیر حاج سید اسماعیل مجتهد مجابی بودند در مراجعت از زیارت مشهد مقدّس رضوی که بطهران وارد شدند از طرف شاهنشاه مسلمان علم‌پرور بایشان ابراز علاقه و تقاضای توقف در طهران (پایتخت شاهنشاهی) شد.

تقاضای شاهانه حسب الوظیفه دینی مورد قبول آن جناب واقع و چون در آن زمان در طهران جز در مساجد که علماء احکام و مسائل دینیّه بیان مینمودند مجالس تبلیغی مانند امروز معمول و متداول نبود.

فقط در تکایا تعزیه و شبیه‌خوانی بر قرار میشد که مهمتر از همه آن مجالس تکیه دولت شاهنشاهی بود.

فلذا بامر و دستور جناب آقای سید حسن و تأیید شاهنشاه تکایا اوقات شبیه و تعزیه را مبدّل بمجالس تبلیغات نمودند.

بهمین جهت مؤسس اساس مجالس تبلیغ و تشکیل منابر تبلیغی در طهران مرحوم آقا سید حسن واعظ شیرازی شد که کمک و مدد شایانی بمجتهدین و مراجع تقلید گردید.

فلذا مرحوم آقا سید حسن نوشتند بشیراز بوالد ماجد خود مرحوم حاج سید اسماعیل مجتهد از میان فرزندان خود که زیاده از چهل نفر بودند آقا سید جعفر و آقا سید رضا مجتهد فقیه و حاج سید عبّاس و آقا سید جواد و آقا سید مهدی و آقا سید مسلم و آقا سید کاظم و آقا سید فتح اللّه بطهران آمدند.

نظر بتقاضای اهالی قزوین جنابان آقا سید مهدی و آقا سید مسلم و آقا سید کاظم را جهت تبلیغات بدان صوب روانه نمودند که سادات مجابی الی الحال از نسل آن سه بزرگوار در آنجا معروفند.

و خود با بقیه اخوان در طهران مجالس تبلیغ را تشکیل و پیوسته توسعه دادند بوسیله محراب و منبر بترویج شرع انور کوشیدند و بعد از وفات مرحوم آقا سید حسن رضوان اللّه علیه در سال ۱۲۹۱ قمری ریاست سلسله جلیله حقّا بفرزند ارشد آن بزرگوار مرحوم آقا سید قاسم بحر العلوم (پدر بزرگ داعی) منتقل گردید چه آنکه لباس زیبای ریاست سلسله جلیله در آن زمان میان هزار نفر خاندان بزرگ سادات شیرازی تنها باندام آن بزرگوار متناسب و برازنده بود که در زهد و ورع و تقوی مشهور جامع معقول و منقول حاوی اصول و فروع نادره زمان و نابغه دهر در علم و عمل و حسن سیاست معروفیّت کامل داشتند.

و از سال ۱۳۰۸ قمری که مرحوم بحر العلوم برحمت ایزدی پیوست و در کربلای معلّی میان ایوان میرزا موسی وزیر پشت سر حضرت سید الشهداء ارواحنا فداه جنب قبر والد ماجدش مرحوم آقا سید حسن واعظ شیرازی دفن گردید.

تا این زمان ریاست خاندان جلیل با والد ماجد بزرگوارم که حامی شیعه و محیی شریعت ناصر ملت و دین مروج احکام سید المرسلین ثقة الاسلام و المسلمین فرید دهر و وحید عصر حضرت آقا سید علی اکبر دامت برکاته که از طرف مرحوم ناصر الدین شاه قاجار بلقب (اشرف الواعظین) ملقّب گردیده اختصاص یافته.

و این راد مرد بزرگ که قریب هشتاد سالست پرچم دار توحید بوده و با کمال شهامت و از خودگذشتگی با قدرت و نفوذ نامتناهی خود در پیش‌آمدهای گوناگون و مخصوصا حوادث نیم قرن اخیر و دست‌اندازیهای مختلف روزگار در مقابل اعادی دین و بیگانگان پیوسته با ثبات قدم و استقامت کامل در ترویج دین مبین مجاهدتها نموده و خدمات شایان تمجید ایشان در نشر احکام و جلوگیری از منهیّات و حفظ ظواهر شریعت مطهّره و ابلاغ حقایق و اشاعه معالم مورد تصدیق دوست و دشمن بوده.

بیانات سحرآمیز و تأثیر کلمات آن بزرگوار اظهر من الشّمس و مورد توجه خاص و عام و علمای اعلام و مراجع تقلید در ازمنه مختلف بوده است.

مخصوصا حجج اسلام آیات اللّه العظام مرحمت و غفران پناه مراجع تقلید و نوابغ روزگار مرحوم حجّة الاسلام حاج میرزا محمّد حسن شیرازی بزرگ (مجدّد مذهب سید البشر علی رأس المائة الثّالثة عشر) و حاج میرزا حبیب اللّه رشتی و حاج شیخ زین العابدین مازندرانی و حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل طهرانی و آقا سید محمّد کاظم یزدی طباطبائی و حاج شیخ فتح اللّه شریعت اصفهانی و آقا سید اسماعیل صدر اصفهانی و آقا میرزا محمّد تقی شیرازی قدّس اللّه اسرارهم زیاده از حد ابراز لطف و محبت درباره آن بزرگوار مرعی داشتند.

بالاخص در این عصر مشعشع که ریاست فرقه ناجیه امامیّه با فقیه اهل بیت عصمت و طهارت سیّد الفقهاء و المجتهدین آیة اللّه فی الأرضین نابغة الدّهر حضرت آقا سید ابو الحسن اصفهانی متّع اللّه المسلمین بطول بقائه در دار العلم نجف اشرف میباشد که الحق در علم و فضل و دانش‌پژوهی و حسن سیاست توانسته است لوای انا مدینة العلم و علی بابها، را در برابر یک دنیا مخالف بالای کاخ ناسوت برافرازد و تا ما وراء بحار احکام اسلام را نشر دهد و سبب ورود جمع کثیری از ارباب ملل و نحل در حوزه اسلام و مذهب حقّه جعفریّه گردد.

و نیز استاد الاساتید آیة اللّه العظمی آقای حاج شیخ عبد الکریم حائری یزدی مد ظلّه العالی که مدیریت با عظمت سازمان مدارس عالیه علوم الهی قم بآن وجود مقدّس اختصاص دارد زیاده از حدّ تصور والد بزرگوارم را مورد توجه و تأیید قرار داده‌اند و پیوسته در توقیعات مبارکه با عنوان سیف الاسلام ایشان را مخاطب ساخته برای آنکه مشاهده مینمایند که با نیروی خلل‌ناپذیر شمشیر برّنده زبان و نیش خامه و بنان کاخ کفر و إلحاد و زندقه و فساد را خراب و از جهاد در راه دین و فداکاری در اعلاء کلمتین و نشر احکام و بسط مذهب حقّه خودداری ننموده.

و با نفوذ و قدرت خدا داد آنی از قلع و قمع ملحدین و نابود کردن مرامهای مسموم مخالفین اسلام آسوده ننشسته و علی رغم اعادی داخلی و خارجی که برای محو و جلوگیری از مقاصد حقّ ایشان کوشا بودند بر اریکه عزت إلهی برقرار و دائما دین و ملّت اسلام را عموما و مذهب حقّه جعفری را خصوصا حامی و خدمتگذار بوده و می‌باشند.

خلاصه الی الحال این سلسله جلیله در طهران و اطراف بنام سادات شیرازی و عابدی و مجابی در خدمتگزاری بشرع و شریعت برقرار و با مجاهدتهای طاقت فرسا انجام وظیفه نموده و در مقابل کارشکنیها و تهمتهای مخالفین ثابت و از بوته امتحان بخوبی بیرون آمدند.

این بود مختصری از مفصل حالات و شرح زندگانی این سلسله جلیله که سؤال فرمودید چرا بایران آمدند و برای چه آمدند که بطور خلاصه عرض نمودم.

هدف و مقصد این خاندان جلیل از زمان جناب سیّد امیر محمّد عابد و سیّد ابراهیم مجاب فرزندان امام کاظم موسی بن جعفر علیهما السّلام که تقریبا هزار و صد سال میشود خدمت‌گذار بدین و شریعت اسلام بوده و با در نظر گرفتن آیه ۳۹ سوره ۳۳ (احزاب) الَّذِینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَ یَخْشَوْنَهُ وَ لا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلَّا اللَّهَ وَ کَفی بِاللَّهِ حَسِیباً بر مسند تبلیغات برقرار و بدون ترس و خوف با ثبات و استقامت کامل و اتکاء بحق خلفا عن سلف انجام وظیفه داده‌اند.

مذاکرات که باینجا رسید آقا سید عبد الحیّ بساعت نظر کرده فرمودند: خیلی از شب گذشته چنانچه اجازه فرمائید بقیه صحبتها بماند برای فردا شب ان شاء اللّه زودتر می‌آئیم که وقت بیشتری برای صحبت داشته باشیم داعی با تبسم و روی باز موافقت نموده بعد از صرف چای و تنقل از اقسام تنقلات هندی برخاستند با صمیمیت و وداد آنان را بدرقه نمودیم.

جلسه دوم لیله شنبه ۲۴ رجب ۱۳۴۵

شروع جلسه

بعد از مغرب آقایان ورود نمودند همان اشخاص دیشب بعلاوه چند نفری از محترمین که بعدا معلوم شد از تجار و ملّاکین بودند پس از تعارفات و صرف چای آقای حافظ افتتاح کلام نمودند.

حافظ: قبله صاحب راستی بدون تملّق از مجلس دیشب خاطرات شیرینی با خود بردیم از خدمت شما که مرخص شدیم در تمام راه با همراهان صحبت شما در بین بود واقعا جاذبه شما بقدری قوی است که همه ما را مجذوب صورت و سیرت خود قرار دادید کمتر اتفاق می‌افتد در اشخاص که واجد حسن صورت و سیرت توأما باشند اشهد انک ابن رسول الله حقا مخصوصا امروز صبح که بکتابخانه رفتم چند جلدی از کتب انساب و تاریخ مخصوصا هزار مزار و آثار عجم را در انساب سادات جلیل القدر مطالعه و در اطراف فرمایشات دیشب شما دقت نمودم واقعا حظّ کردم و لذّت بردم و حقیقة غبطه خوردم باین نسب شریف و مدتی در فکر بودم در پایان افکار خود خیلی متأثر و متألم گردیدم که شخص شریف صحیح النّسبی مانند جنابعالی با این حسن صورت و سیرت چرا بایستی تحت تأثیر عادات سخیفه گذشتگان قرار گرفته و از طریقه ثابته اجداد بزرگوارتان منحرف و رویّه سیاسی ایرانیان مجوس را بپذیرید.

داعی: اوّلا از حسن ظنّ و نظر لطف جنابعالی ممنون و متشکرم و بدون شکسته نفسی واقعا، آن ذرّه که در حساب ناید، من هستم ثانیا چند جمله مخلوط بهم و مبهم فرمودید که دعاگو نفهمیدم هدف و مقصدتان چیست متمنی است جملات را تفکیکا بیان فرمائید تا اصل حقیقت آشکار شود.

عادات سخیفه گذشتگان کدام است طریقه ثابته اجداد بزرگوارم که داعی از آن روی گردان شده‌ام چه چیز است و رویه سیاسی ایرانیان را که پیروی نموده‌ام چیست؟

حافظ: مرادم از عادات سخیفه گذشتگان تأسیسات و عقاید و بدعتهائی است که بدست بیگانگان یهود داخل در دین حنیف اسلام شده.

داعی: ممکن است لطفا توضیح بیشتری بدهید که معلوم شود آن بدعتها کدام است که دعاگو پیروی نموده‌ام.

اشکال نمودن بر مذهب شیعه

حافظ: البته خاطر عالی بخوبی مسبوق است بشهادت تاریخ که بعد از گذشتن هر یک از انبیاء بزرگ اعادی در اصل آن دین که کتاب مقدّس آنها بود مانند توریة و إنجیل دست پیدا نمودند و بواسطه تحریفات بسیار آن دین را ضایع و از درجه اعتبار ساقط نمودند.

ولی در اسلام بواسطه محکم بودن قرآن حکیم چون آن قدرت را پیدا نکردند لذا عدّه‌ای از یهودیها که همیشه حیّال و مکّار بوده‌اند و تاریخ زندگانی آنها پیوسته لکّه‌دار بحیله و تزویر بوده است مانند عبد اللّه بن سباء صنعائی و کعب الاحبار و وهب ابن منبه و دیگران که اسلام آوردند و بنای سم‌پاشی را گذاردند عقاید باطلی را با رأی و عقیده خود توأم بنام گفتار پیغمبر صلّی اللّه علیه و سلّم در میان مسلمانان انتشار دادند.

خلیفه سوم عثمان بن عفّان رضی اللّه عنه آنها را تعقیب نمود از ترس خلیفه فرار نموده و مصر را مرکزگاه خود قرار دادند کم کم جمعی از عوام را فریب داده اتباعی پیدا نمودند و حزبی تشکیل دادند بنام شیعه، و علی رغم خلیفه عثمان علی را بامامت و خلافت معرّفی نمودند و احادیثی بر له مرام ساختگی خود جعل کردند باین معنی که پیغمبر علی را خلیفه و امام قرار داده.؟

در اثر قیام این حزب خونهای بسیار ریخته شد تا عاقبت منجر بقتل خلیفه عثمان مظلوم و نصب علی بر مسند خلافت گردید جماعتی هم که از عثمان دلتنگیهائی داشتند اطراف علی را گرفتند از آن زمان حزب شیعه سر و صورتی بخود گرفت ولی در دوره خلافت بنی امیّه و کشتار آل علی و دوستان آن جناب این حزب ظاهرا در محاق افتاد.

ولی افرادی مانند سلمان فارسی و ابی ذرّ غفاری و عمّار یاسر جدّا بر له علی کرّم اللّه وجهه تبلیغات می‌نمودند که روح علی قطعا از آن نوع تبلیغات بیزار بود؟! تا در زمان خلافت هارون الرّشید و مخصوصا فرزندش مأمون الرّشید عبّاسی که بدست ایرانیان بر برادرش محمّد امین غالب آمد و مسند خلافتش محکم گردید.

شروع کردند بتقویت نمودن از علیّ بن أبی طالب و علی را بناحق بر خلفاء راشدین تفضیل دادن.

ایرانیان هم چون با عربها بد بودند بواسطه آنکه مملکتشان بدست قدرت أعراب اشغال گردیده و استقلالشان از میان رفته بود در پی بهانه‌ای بودند که طریقه‌ای پیدا کنند بنام دین تا در مقابل أعراب قیام نمایند لذا این رویه ناحق را پسندیده و پیروی نمودند بلکه در اطراف این حزب (شیعه) هیاهوئی برپا نمودند تا در دوره دیالمه تقویت شدند و در سلطنت با اقتدار صفویّه رسمیّت پیدا نمودند یعنی حزب شیعه بنام مذهب رسمی معرفی شدند و ایرانیان مجوس هم إلی الحال از روی سیاست مذهب خود را شیعه مینامند.

پس مذهب شیعه مذهبی است سیاسی و حادث و ابداع او بدست عبد اللّه بن سباء یهودی بوده و الّا سابقا در اسلام نامی از شیعه نبوده و جدّ بزرگوار شما نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله قطعا از این نام بیزار است زیرا بر خلاف میل او قدم باین راه برداشته شده است و فی الحقیقة میتوان گفت شیعه شعبه‌ای از مذهب یهود و عقاید آنها میباشد؟!!

بهمین جهت من تعجب میکنم که مانند شما شخص شریف با این نسب پاک چرا باید روی عادت و تقلید اسلاف بدون دلیل و برهان طریقه جدّ بزرگوارتان دین پاک اسلام را بگذارید و رویه یهودی بدعت‌گذاری را پیروی نمائید در صورتی که شما اولی و أحقّید که جدّا پیرو قرآن و سنّت جدّتان رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم باشید.

دیدم اهل مجلس و مؤمنین با شرف هندی مخصوصا قزلباشهای با غیرت پر حرارت که از متنفّذین شیعیان هندوستان میباشند از بیانات جناب حافظ بسیار عصبانی و رنگهای آنها پریده گردید داعی قدری آنها را نصیحت نموده و با امر بصبر و حوصله و تحمّل گفتم در ایران ضرب المثلست که میگویند شاهنامه آخرش خوش است صبر کن الصبر مفتاح الفرج، آنگاه در جواب جناب حافظ گفتم.

جواب به اشکال‌تراشیهای مخالفین

داعی: از شخص عالمی مانند شما بعید بود که استشهاد نمائید بکلمات ساختگی خرافی موهوم بی‌اصل که ابدا پایه و اساس متینی ندارد مگر اشاعه منافقین خوارج و اعادی متعصّب نواصب و امویها و تبعیّت عوام بدون تحقیق و دلیل و برهان.

اینک اگر اجازه بفرمائید برای روشن شدن مطلب جواب بیانات بی‌اساس شما را اختصارا باقتضای وقت مجلس بدهم تا حلّ معما گردیده و کشف حقیقت گردد.

حافظ: بفرمائید برای استماع فرمایشات شما حاضر و سرا پا گوشیم.

داعی: اوّلا جنابعالی دو امر کاملا متباین را با هم مخلوط نمودید اگر عبد اللّه بن سبا یهودی منافق ملعون که در اخبار شیعه مذمت بسیاری از او شده و در شمار منافقین و ملاعین معرفی گردیده چند روزی بنام دوستی علی علیه السّلام که محبوبیت عمومی داشته متظاهر گردیده چه مربوط است بنام شیعه امامیّه اگر گرگی بلباس میش و یا دزدی بلباس روحانیت و اهل علم در منبر و محراب جلوه کند و زیانهائی از طرف او باسلام و مسلمین برسد شما باید باصل علم و روحانیت بدبین شوید و تمام اهل علم را دزد و بازیگر بخوانید.

واقعا از انصاف دور شدید که مذهب پاک شیعه را بحساب عبد اللّه بن سبا ملعون در آوردید.

خیلی تعجب‌آور است که مذهب حق شیعه را تخفیف داده بنام حزب سیاسی نامیدید و از آثار عبد اللّه بن سبا ملعون و بدع او در زمان عثمان دانستید.

حقّا خیلی خطا رفتید زیرا که شیعه حزب نبوده بلکه مذهب و طریقه حق بوده زمان خلافت عثمان حارث نگردیده بلکه در زمان خود خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و بدستور و گفتار خود آن حضرت شایع گردیده.

اگر شما بکلمات مجعوله خوارج عامّه و نواصب استشهاد میکنید ولی داعی به آیات قرآن مجید و اخبار معتبره خودتان استشهاد مینمایم تا حق از باطل تمیز داده شود.

و من باب تذکّر عرض میکنم همیشه در گفتار و کردارتان دقیق شوید که بعد از کشف حقیقت اسباب خجلت نشود.

چنانچه اجازه فرمائید و بیانات دعاگو مکره طبع شما نیست جواب فرمایشاتتان را بدهم تا معلوم شود مطلب غیر از اینست که شما فرمودید.

حافظ: البته بفرمائید اصل تأسیس این مجلس و حضور ما برای همین است که کشف حقایق و رفع شبهات گردد قطعا رنجش و کراهتی از بیانات برهانی نداریم.

در معنی شیعه و حقیقت تشیع

داعی: البته آقایان میدانید که شیعه لغة بمعنی پیرو است شیعة الرّجل پیروان و یاری‌دهندگان مردند و فیروزآبادی که از اکابر علماء شما است در قاموس اللّغة گوید و قد غلب هذا الاسم علی من یتولی علیا و أهل بیته حتی صار اسما لهم خاصا.

عین همین معنی را ابن اثیر در نهایة اللّغة نموده است.

ولی اشتباهی که شما نمودید عمدا یا سهوا یا بواسطه عدم احاطه بر تفاسیر و اخبار و واقع شدن تحت تأثیر گفتار اسلاف بدون دلیل و برهان فرمودید لفظ شیعه و اطلاق آن بر پیروان علی و اهل بیت رسالت علیهم السّلام از زمان عثمان پیدا شده و واضع آن عبد اللّه بن سباء یهودی بوده.

و حال آنکه اینطور نیست بلکه طبق اخبار معتبره مندرجه در کتب و تفاسیر خودتان شیعه اصطلاحی بمعنی پیرو علی بن أبی طالب علیه السّلام از زمان خود خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بوده.

و واضع لفظ شیعه بر پیرو علی علیه السّلام بر خلاف فرموده شما شخص خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بوده و این کلمه بر زبان خود صاحب وحی جاری شده همان پیغمبری که خدا در آیه ۳ از سوره ۵۳ (النجم) درباره او فرموده وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی اتباع و پیروان علی علیه السّلام را شیعه و رستگار و ناجی نامیده است.

حافظ: در کجا همچو چیزی هست که ما تا بحال ندیده‌ایم.

داعی: شما ندیده‌اید یا نخواسته‌اید ببینید یا دیده‌اید و صلاح مقام خود را در اعتراف بحقیقت نمی‌دانید و یا ملاحظه اتباع و مریدان خود را مینمائید.

ولی ما دیده‌ایم و حق‌پوشی را هم صلاح دین و دنیای خود نمیدانیم برای آنکه خداوند متعال در دو آیه از قرآن مجید صریحا کتمان کنندگان حق را ملعون و اهل آتش خوانده.

اول در آیه ۱۵۴ از سوره ۲ (بقره) فرموده إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدی مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ

دوم در آیه ۱۶۹ همان سوره فرموده إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مِنَ الْکِتابِ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ إِلَّا النَّارَ وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ حافظ، آیات شریفه حق است و البته اگر کسی کتمان حق بنماید مشمول همین آیات میباشد ولی ما تاکنون حقّی را نشناخته‌ایم که کتمان بنمائیم و البته بعد از معرفت هر حقّی اگر کتمان بنمائیم ما هم در حکم همین آیات خواهیم بود و امیدواریم که هیچ‌وقت در حکم آیات قرار نگیریم.

داعی: اینک بلطف و عنایت خداوند منان و توجهات خاصّه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله تا آنجا که مقدور داعی میباشد حق را که اظهر من الشمس است از زیر پرده استتار بیرون می‌آورم و بر برادران عزیزم (اشاره باهل تسنّن حاضر در مجلس) ظاهر میکنم امیدوارم آیتین شریفتین پیوسته در مقابل روی ما باشد نکند خدای نکرده عادت و تعصّب غالب آید و کتمان حقّی بشود.

حافظ: خدا را شاهد میگیرم هر ساعتی که حقّی بر من ظاهر شود جدال نمینمایم چون جنابعالی با حقیر معاشرت ننموده‌اید و از اخلاقم آگاهی ندارید بقدری جدّی هستم و سعی میکنم که بر هوای نفس غالب آیم و هرگاه شما دیدید که حقیر در مقابل بیانی ساکت شدم بدانید که در آن موضوع کاملا روشن شده‌ام اگر راهی هم برای مجادله و مغلطه و غلبه در مطالب داشته باشم جدل نمی‌کنم و اگر در جدال بر آمدم قطعا مشمول همین دو آیه خواهم بود.

الحال حاضر برای استماع بیانات حق شما هستم امید است خداوند ما و شما را راهنمای حق گردد.

داعی: حافظ ابو نعیم اصفهانی احمد بن عبد اللّه که از أجلّه علماء عظام و محدثین فخام و محققین کرام شما میباشد که ابن خلّکان در وفیات الاعیان تعریف او را کرده است که از اکابر حفّاظ ثقات و اعلم محدّثین است و مجلّدات عشره کتاب (حلبة الاولیاء) او از احسن کتب است.

و صلاح الدّین خلیل بن ایبک الصّفدی در وافی بالوفیات درباره او گوید تاج المحدثین حافظ ابو نعیم که امام در علم و زهد و دیانت بوده و در نقل و فهم روایات و قوه حفظ و درایت مقام عالی اعلا داشته و از مصنّفات بسیار زیبای او ده جلد حلیة الاولیاء میباشد که مستخرج از صحیحین است که علاوه بر احادیث بخاری و مسلم احادیث بسیاری نقل نموده کانه بگوش خود شنیده.

و محمد بن عبد اللّه الخطیب در رجال مشکاة المصابیح در تعریف او گوید هو من مشایخ الحدیث الثقات المعمول بحدیثهم المرجوع الی قولهم کبیر القدر و له من العمرست و تسعون سنة خلاصه یک همچو عالم حافظ محدّث نود و شش ساله‌ای که محل وثوق و مفخر علمای شماست در کتاب معتبرش (حلیة الاولیاء) روایت میکند باسناد خودش از ابن عباس (حبر امت) که چون نازل شد آیه ۶ از

آیات و اخبار در تشریح مقام تشیع

سوره ۹۸ (البینة) إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ رسول اکرم صلی الله علیه و آله خطاب کرد به علی بن أبی طالب و فرمود یا علی هو انت و شیعتک تاتی انت و شیعتک یوم القیمة راضین مرضیین

ابو المؤید موفق بن احمد خوارزمی در فصل هفدهم مناقب و حاکم ابو القاسم عبید اللّه بن عبد اللّه الحسکانی که از فحول اعلام مفسّرین بزرگ شما است در کتاب شواهد التّنزیل فی قواعد التفصیل و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در ص ۱۱۹ کفایت الطالب و سبط ابن جوزی در ص ۳۱ تذکرة خواص الامة فی معرفة الائمة (بحذف آیه) و منذر بن محمد بن منذر و مخصوصا حاکم روایت نموده که حاکم ابو عبد اللّه حافظ (که از اکابر علمای شما میباشد) خبر داد ما را با اسناد مرفوع بیزید بن شراحیل انصاری کاتب حضرت أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب کرّم اللّه وجهه که گفت شنیدم از آن حضرت فرمود وقت رحلت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله پشت مبارکش بسینه من بود فرمودند یا علی أ لم تسمع قول الله تعالی ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة، الخ، هم شیعتک و موعدی و موعدکم الحوض اذا اجتمعت الامم للحساب تدعون غرا محجلین

و نیز جلال الدین سیوطی که از مفاخر علمای شما است و در قرن نهم هجری او را مجدّد طریقه سنّت و جماعت دانسته‌اند (چنانچه صاحب فتح المقال نوشته) در تفسیر خود (درّ المنثور فی کتاب اللّه بالمأثور) از ابو القاسم علی بن الحسن معروف بابن عساکر دمشقی که از فضلای دهر و محل وثوق رجال علمای شما میباشد (چنانچه ابن خلّکان در وفیات الاعیان و ذهبی در تذکرة الحفّاظ و خوارزمی در رجال مسند ابی حنیفه و در طبقات شافعیه و حافظ ابو سعید در تاریخ خود او را تعریف و توثیق نموده‌اند که ابن عساکر فخر شافعیّه و در زمان خود امام اهل حدیث بوده کثیر العلم و غریز الفضل ثقة و باتقوا و در سال ۵۵۰ هجری در میان علماء سنّت و جماعت علم بوده) از جابر بن عبد اللّه انصاری که از کبار صحابه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بوده نقل می‌نماید که گفت در خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بودیم که علی بن أبی طالب علیه السّلام وارد شد پیغمبر فرمود و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته لهم الفائزون یوم القیمة فنزل ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات اولئک هم خیر البریة

و نیز در همان تفسیر از ابن عدی از ابن عبّاس (حبر امت) روایت نموده که چون آیه مذکور نازل گردید رسول اکرم صلی الله علیه و آله بامیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود تأتی انت و شیعتک یوم القیمة راضین مرضیین

و در فصل نهم مناقب خوارزمی مسندا از جابر بن عبد اللّه نقل نموده که گفت خدمت رسول خدا بودیم علی علیه السّلام رو بما آمد حضرت فرمود قد اتاکم اخی یعنی رو بشما آمد برادر من (علی) آنگاه ملتفت شد بسمت کعبه و دست علی را گرفت و فرمود: و الذی نفسی بیده ان هذا و شیعته هم الفائزون یوم القیمة

سپس فرمود این علی اول از همه شما ایمان آورد و باوفاترین شماها میباشد بعهد خدا و عادل‌ترین شماها است در میان رعیّت و تقسیم‌کننده‌تر از همه شما بالسّویّه و مرتبه‌اش از همه شماها در نزد پروردگار بزرگتر است در همان وقت آیه مذکوره نازل گردید از آن به بعد هرگاه علی در میان قومی ظاهر میشد اصحاب پیغمبر میگفتند جاء خیر البریة یعنی آمد بهترین مردم.

و نیز ابن حجر در صواعق و ابن اثیر در جلد سوم نهایه همین خبر را در نزول آیه شریفه نقل نموده‌اند.

و نیز ابن حجر در باب ۱۱ صواعق از حافظ جمال الدین محمّد بن یوسف زرندی مدنی که از فحول فقهاء و علمای شما میباشد نقل نموده که چون آیه مذکوره نازل گردید رسول اکرم صلی الله علیه و آله بعلی علیه السّلام فرمود یا علی انت و شیعتک خیر البریة تاتی یوم القیمة انت و شیعتک راضین مرضین و یأتی عدوک غضبانا مقمحین فقال من عدوی قال من تبرء منک و لعنک

و نیز علّامه سمهودی در جواهر العقدین نقلا از حافظ جمال الدین زرندی مدنی و نور الدین علی بن محمّد بن احمد مالکی مکی مشهور بابن صباغ که از اکابر علماء و فحول فقهاء شما است در ص ۱۲۲ فصول المهمّه از ابن عباس نقل مینمایند که چون آیه مذکوره نازل شد رسول اکرم صلی الله علیه و آله بعلی علیه السّلام فرمود هو انت و شیعتک تاتی یوم القیمة انت و هم راضین مرضیین و یأتی اعداءک غضبانا مقمحین

و نیز میر سیّد علی همدانی شافعی که از موثقین علمای شما است در کتاب (مودّة القربی) و ابن حجر متعصّب در صواعق محرقه از امّ سلمه امّ المؤمنین زوجه محترمه رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل نموده‌اند که آن حضرت فرمود یا علی انت و اصحابک فی الجنة انت و شیعتک فی الجنة

و موفق بن احمد اخطب الخطباء خوارزم در فصل نوزدهم مناقب مسندا نقل مینماید از رسول اکرم صلی الله علیه و آله که بعلی علیه السّلام فرمودند مثلک فی امتی مثل المسیح عیسی بن مریم یعنی مثل تو در امت من مثل عیسی بن مریم حضرت مسیح است که قوم او سه فرقه شدند فرقه‌ای مؤمنین و آنها حواریّون بودند و فرقه‌ای دشمنان او و آنها یهود بودند فرقه‌ای غلات که درباره آن جناب غلو نمودند (یعنی او را خدا و شریک خدا قرار دادند) و امت من هم درباره تو سه فرقه میشوند فرقة شیعتک و هم المؤمنون یعنی فرقه‌ای شیعیان تو هستند و آنها مؤمنین‌اند، و فرقه‌ای دشمنان تو هستند و آنها ناکثین و شکنندگان عهد و بیعت تو میباشند، و فرقه‌ای غلو کنندگان درباره تو میباشند و آنها جاحدین و گمراهان‌اند فانت یا علی و شیعتک فی الجنة و محبو شیعتک فی الجنة و عدوک و الغالی فیک فی النار یعنی تو یا علی و شیعیان تو و دوستان شیعیان تو در بهشت خواهید بود و دشمنان و غلو کنندگان درباره تو در آتش جهنم‌اند.

در این موقع صدای مؤذن اعلان نماز عشاء داد آقایان برخاستند برای نماز پس از فراغت از نماز و اشتغال بخوردن چای جناب آقای سید عبد الحیّ که برای اداء نماز جماعت بمسجد رفته بودند مراجعت نمودند فرمودند چون منزل نزدیک بود این چند جلد کتاب را با خود آوردم و اینها تفسیر سیوطی و مودّة القربی و مسند امام احمد ابن حنبل و مناقب خوارزمی است (که تا شب آخر جلسات این کتابها نزد داعی ماند) کتابها را باز نموده همان احادیث قرائت شد بعلاوه چند حدیث دیگر مؤید همین مطلب. آقایان رنگ برنگ میشدند مخصوصا متوجه بودم که در پیش اتباع خودشان خجالت میکشیدند.

آنگاه در مودّة القربی حدیث فوق را خواندند بعلاوه این دو حدیث هم پیش آمد قرائت نمودند که روایت مینماید از رسول اکرم صلی الله علیه و آله که فرمود: «یا علی ستقدم علی الله أنت و شیعتک راضین مرضیین و یقدم علیه عدوک غضبانا مقمحین».

داعی: این بود مختصری از دلایل محکمه مؤید بکتاب اللّه مجید و اخبار معتبره مندرجه در کتب اکابر علماء خودتان گذشته از اخباری که در تمامی کتب و تفاسیر علماء شیعه نقل گردیده که اگر بخواهم تا صبح برای شما از حفظ و از روی همین کتابهائی که در برابر شما است اثبات مرام نمایم بحول و قوه پروردگار قادرم ولی گمان میکنم برای نمونه و رفع اشتباه بهمین مقدار نقل روایات کافی باشد که آقایان بعدها تفوّه بجملات بی‌سروته معاندین ننمائید و با پیروی از مجعولات خوارج و نواصب و امویها امر را بر عوام بی‌خبر مشتبه نکنید که واضع لفظ شیعه عبد اللّه بن سبا یهودی ملعون بوده.

آقایان محترم ما شیعیان یهودی نیستیم بلکه محمّدی هستیم و واضع لفظ شیعه هم بر پیروان علی علیه السّلام عبد اللّه بن سباء ملعون نبوده بلکه شخص رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده و عبد اللّه را هم مردی منافق و ملعون میدانیم و تبعیت از هیچ فرد و جمعی هم بدون دلیل و برهان نمینمائیم.

از زمان عثمان ببعد بنا بگفته شما لفظ شیعه را بر پیروان علی اطلاق ننمودند بلکه در زمان خود پیغمبر صحابه خاصّ آن حضرت را شیعه میخواندند چنانچه حافظ أبو حاتم رازی در کتاب (الزینة) که در تفسیر الفاظ متداوله میان ارباب علوم نوشته می‌نویسد اولین نامی که در اسلام در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بوجود آمد نام شیعه بوده است که چهار تن از صحابه دارای این لقب بودند ۱، ابو ذرّ غفاری ۲، سلمان فارسی ۳، مقداد ابن اسود کندی ۴، عمّار بن یاسر.

آقایان فکر کنید چگونه ممکن است زمان پیغمبر چهار نفر از صحابه خاصّ بلکه محبوب خدا و پیغمبر را بلقب شیعه بخوانند و پیغمبر بداند که این کلمه بدعت است و آنها را منع ننماید.

پس معلوم میشود که آنها از خود پیغمبر شنیده بودند که شیعیان علی علیه السّلام اهل نجات‌اند لذا افتخار باین سمت مینمودند تا آنجائی که بر ملا آنها را شیعه میخواندند.

مقام سلمان و ابو ذرّ و مقداد و عمار

از این بیان گذشته شما عمل اصحاب پیغمبر را حجّت میدانید و حدیثی از آن حضرت نقل مینمائید که فرمود

انّ اصحابی کالنّجوم بایّهم اقتدیتم اهتدیتم

مگر ابو الفداء در تاریخ خود ننوشته که این چهار نفر از جمله اصحاب پیغمبر بودند که روز سقیفه بنی ساعده به همراهی علی از بیعت ابی بکر خودداری نمودند پس چرا عمل آنها و سرپیچی از بیعت را حجت نمیدانید با اینکه علماء خودتان نوشته‌اند آنها محبوب خدا و پیغمبر بودند و ما هم پیرو آنها میباشیم که آنها پیرو علی علیه السّلام بودند پس بحکم حدیث منقوله خودتان ما راه هدایت را بدست آورده‌ایم.

با اجازه آقایان بمقتضای وقت چند خبر برای شما نقل مینمایم حافظ ابو نعیم اصفهانی در ص ۱۷۲ جلد اول حلیة الاولیاء و ابن حجر مکّی در حدیث پنجم از چهل حدیثی که در صواعق محرقه در فضایل علی علیه السّلام آورده از ترمذی و حاکم از بریده نقل نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود ان الله امرنی بحب اربعة و اخبرنی انه یحبهم یعنی خداوند مرا امر فرموده بدوستی چهار نفر و مرا خبر داده که آنها را دوست میدارد عرض کردند یا رسول اللّه آن چهار نفر کیانند فرمود علی ابن أبی طالب و ابو ذر و مقداد و سلمان.

و ابن حجر در حدیث ۳۹ از ترمذی و حاکم از أنس بن مالک نقل نموده که آن حضرت فرمود الجنة تشتاق الی ثلاثة علی و عمار و سلمان یعنی بهشت اشتیاق دارد بسوی سه نفر و آن سه نفر علی و عمار و سلمان‌اند.

آیا اعمال و رفتار اصحاب خاص رسول خدا که محبوب خدا و پیغمبر و اهل بهشت‌اند سند نیست و حجّیت ندارد که مورد قبول مسلمانان باشد و بآنها ترتیب اثر بدهند؟

آیا خجالت‌آور نیست که اصحاب در نظر شما همان عده‌ای باشند که موافقت با بازی سقیفه نمودند و بقیه صحابه پاک رسول اللّه صلی الله علیه و آله که مخالفت با مرام اهل سقیفه نمودند از درجه اعتبار ساقط و بی‌اثر باشند؟! پس خوب بود حدیثی را که نقل نمودید بطور اطلاق نمی‌گفتید بلکه میگفتید انّ بعض اصحابی کالنجوم تا گرفتار این محذور نشوید و ما را از دائره هدایت خارج ننمائید.

علت توجه و تشیع ایرانیان در زمان خلفاء و دیالمه و غازان خان و شاه خدابنده

و اما اینکه فرمودید مذهب شیعه مذهبی است سیاسی و ایرانیان مجوس از روی سیاست برای فرار از سلطه و سلطنت اعراب پذیرفته‌اند.

بی‌لطفی نمودید بدون توجّه و تعمّق تبعا للاسلاف بیان فرمودید برای آنکه قبلا ثابت نمودیم که شیعه مذهبی است اسلامی و طریقه‌ایست که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بامر خدا پیش پای امّت گذارده و ما حسب الأمر آن حضرت پیروی از علی امیر المؤمنین و آل طاهرینش سلام اللّه علیهم اجمعین مینمائیم و خود را هم بامید حق مطابق دستوراتی که بما داده‌اند و عمل مینمائیم ناجی میدانیم.

بلکه آن کسانی که بدون کوچکترین دستور رسول اللّه صلی الله علیه و آله اساس سقیفه را تشکیل دادند سیاسی بودند نه پیروان عترت طاهره بدستور پیغمبر صلی الله علیه و آله چه آنکه برای پیروی از عترت و اهل بیت رسالت از آن حضرت دستور رسیده و در کتابهای معتبر شما بسیار وارد است، ولی راجع بسقیفه و پیروی از اهل سقیفه بعنوان خلیفه‌تراشی ابدا دستوری صادر نگردیده است،

و اما در جهت توجه ایرانیان بمقام ولایت امیر المؤمنین و اهل بیت طاهرینش آقایان اهل تسنّن از روی عناد و تعصّب و یا روی عادت خلفا عن سلف بدون تعمّق و تحقّق قضاوت نموده‌اند.

و هم چنین نویسندگان دیگر که در اثر معاشرت با اهل تسنّن و سیر در کتب آنها باشتباه رفته و بمثل معروف تنها بقاضی رفتند و خوش‌حال برگشتند گمان نموده‌اند که ایرانیان روی سیاست مذهب حقّ تشیع را اختیار نموده‌اند.

واقعا نخواسته‌اند و یا نتوانسته‌اند بخواهند که تعمق نمایند و از عادت و تعصّب برکنار، علّة العلل توجه ایرانیان و علاقه‌مندی آنها را به امیر المؤمنین و اهل بیت آن حضرت پیدا نمایند و اگر مختصری دقّت و تأمل و تعمّق مینمودند زود بحقیقت میرسیدند.

و میفهمیدند که هر فردی یا قومی اگر عملی را روی سیاست انجام دهند موقت است و بعد از گرفتن نتیجه و رسیدن بهدف و مقصد خود از همان راهی که آمده‌اند بر میگردند نه آنکه هزار سال بر این عقیده حقّه ثابت و در این راه جان بازیها نموده تا پرچم تشیع را با خون خود حفظ و افتخار بکلمه علی ولی الله بعد از لا اله الا الله محمد رسول الله بنمایند.

اینک با اجازه آقایان برای روشن شدن تاریخ با مختصر اشاره‌ای باقتضای وقت علّت العلل علاقه‌مندی ایرانیان را در میان ارباب ملل بآن حضرت و اهل بیت طاهرینش بعرض میرسانم تا بدانید که آنها روی سیاست اظهار تشیّع ننمودند بلکه از روی حقیقت و برهان و علاقه‌مندی قلبی مذهب حق تشیّع را اختیار نمودند.

اوّلا هوش و ذکاوت ایرانیان ایجاب میکند که هرگاه جهل و عادت و تعصّب مانع آنها نگردد حقّ و حقیقت را زود درک نموده و بجان و دل بپذیرند. چنانچه بعد از فتح ایران بدست اعراب مسلمین با آزادی کاملی که مسلمانان بآنها داده بودند و اجبار و اکراهی هم در قبول دین مقدّس اسلام نداشتند همین که در اثر معاشرت با مسلمانان و کنجکاوی‌های دقیق پی بحقیقت اسلام بردند دین آتش‌پرستی و مجوسیت چندین هزارساله را باطل تشخیص داده و با یک دنیا شوق و میل و علاقه قلبی از عقیده بدو مبدء (اهریمن) و (یزدان) روی گردانده و دین توحیدی اسلام را اختیار نمودند.

و همچنین وقتی دلائل مثبته حقانیت را در مذهب تشیع یعنی پیروی از علی علیه السّلام دیدند روی خرد و دانش تبعیت و پیروی نمودند.

و بر خلاف فرموده شما و بسیاری از نویسندگان بی‌فکر شما توجه ایرانیان بمقام ولایت و علاقه‌مندی آنها بأمیر المؤمنین در زمان خلافت هارون و مأمون نبوده بلکه از زمان خود رسول اللّه صلی الله علیه و آله این عقد مودت در دل ایرانیان ریشه دوانید.

چه آنکه هر ایرانی وقتی بمدینه می‌آمد و مسلمان میشد روی هوش و ذکاوت خاصه ایرانیت حق و حقیقت را در علی علیه السّلام میدید لذا بحبل متین و ریسمان محکم ولایت آن حضرت بامر و راهنمائی رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنگ میزد.

سر سلسله آنها سلمان فارسی بوده که واجد جمیع درجات و مراتب ایمان گردید تا آنجا که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بنابر آنچه علمای فریقین نوشته‌اند درباره او فرمود سلمان منا اهل البیت یعنی سلمان از ما اهل بیت است از همان اوان معروف شد بسلمان محمّدی و این سلمان از شیعیان خالص و علاقه‌مند بولایت آن حضرت و از مخالفین جدّی سقیفه بود که پیروی از او بحکم حدیث منقوله در کتب شما طریق هدایت است.

از جهت آنکه آیات قرآن مجید و بیانات رسول اللّه را درباره آن حضرت شنیده بود و بعین الیقین فهمیده بود که اطاعت علی اطاعت خدا و پیغمبر است زیرا که مکرر از رسول اکرم میشنید که میفرمود من اطاع علیا فقد اطاعنی و من اطاعنی فقد اطاع اللّه و من خالف علیا فقد خالفنی و من خالفنی فقد خالف اللّه

و نیز هر ایرانی که بمدینه رفته و مسلمان گردیده چه در زمان پیغمبر و چه در ازمنه بعدیّه در اطاعت و سلک آن حضرت وارد می‌شد.

بهمین جهت خلیفه ثانی سخت عصبانی گردیده برای آنها محدودیتهائی قائل شد! که همان محدودیتها و فشارها تولید کینه و عداوت در دل آنها نموده و بسیار متأثر شدند که چرا خلیفه بر خلاف دستورات و سیره رسول اللّه آنها را طرد و از حقوق اسلامی منع نموده!

و علاوه بر اینها آن چیزی که بیش از همه ایرانیان را بمقام مقدّس علی و عترت طاهره آن حضرت متوجه نمود که در اطراف آن حضرت تحقیقات کامله نمودند و محبّتش در دل آنها قرار گرفت طرفداری کاملی بود که امیر المؤمنین علی علیه السّلام از شاهزادگان اسیر ایرانی نمود.

چه آنکه وقتی اسراء مدائن (تیسفون) را بمدینه وارد نمودند خلیفه ثانی امر کرد تمام زنهای اسیر را بکنیزی بمسلمانان بدهند أمیر المؤمنین منع نموده و فرمود شاهزادگان مستثنی و محترمند دو دختر یزدجرد شاهنشاه ایران میان اسراء هستند نتوان آنها را بکنیزی داد خلیفه گفت پس چه باید کرد حضرت فرمودند امر کن برخیزند و هر فردی از مسلمانان را طالب شدند آزادانه بشوهری بپذیرند فلذا بدستور آن حضرت برخاستند در میان صحابه نظر کردند شاه زنان محمّد بن ابی بکر را (که تربیت شده و ربیب آن حضرت بود) و شهربانو حضرت امام حسین سبط رسول اللّه را انتخاب نمودند و بعقد شرعی بخانه آنها رفتند.

که از شاه زنان خداوند فرزندی بمحمد داد (قاسم فقیه) پدر امّ فروه مادر امام ششم صادق آل محمّد سلام اللّه علیه.

و از شهربانو امام چهارم زین العابدین علی علیه السّلام متولد گردیدند.

وقتی این خبر و طرفداری آن حضرت از شاهزادگان ایرانی بایرانیان رسید علاقه مخصوصی بآن حضرت پیدا نمودند همین مطلب و علاقه‌مندی بآن حضرت سبب شد که در اطراف آن حضرت تحقیقات عمیقانه نمایند.

مخصوصا بعد از فتح ایران بدست مسلمانان و تماسی که با آنها پیدا نمودند بدلائل حقه بر ولایت و امامت و خلافت بلا فصل آن حضرت پی بردند و قلبا توجه کامل حاصل نموده و همین‌که مانع بر طرف و مقتضی موجود شد عقاید و علاقه قلبی خود را علنی و مذهب خود را ظاهر نمودند.

پس این ظهور عقیده و آزادی مذهب ربطی بزمان خلافت هارون و مأمون و یا دوره سلطنت صفویه چنانچه فرمودید نداشته بلکه از هفتصد سال قبل از ظهور سلطنت صفویه مذهب حق تشیع در ایران جلوه‌گر گردید (یعنی در قرن چهارم هجری) که زمام امور در ایران بدیالمه آل بویه واگذار شد پرده از روی این حقیقت برداشته و ایرانیان آزادی کامل پیدا نموده بی‌پرده اظهار علاقه نمودند و مکنونات قلبیّه خود را ظاهر ساختند.

ظهور تشیع در دوره مغولها

تا در سال ۶۹۴ هجری که سلطنت ایران بغازان خان مغول که (نام اسلامی او محمود بود) رسید چون توجه خاصی باهل بیت طهارت پیدا نموده مذهب حقّ تشیع ظاهر تر گردید و بعد از وفات او در سال ۷۰۷ که سلطنت بالجایتو (محمد شاه خدابنده) برادر غازان خان رسید بنا بر آنچه حافظ ابرو عالم و مورّخ شافعی همدانی در تاریخ خود آورده در اثر مباحثات و مناظراتی که در حضور شخص پادشاه در دربار شاهنشاهی بین جمال الملّة و الدّین علّامه کبیر حسن بن یوسف بن علی بن مطهّر حلّی که از نوابغ دهر و مفاخر علماء شیعه در آن عصر بوده است با خواجه نظام الدین عبد الملک مراغی قاضی القضاة شافعی که افضل و اعلم علماء اهل سنت در آن زمان بوده واقع گردید.

و در آن محضر مبحث امامت مورد گفتگو قرار گرفت و جناب علّامه با دلائل ساطعه و براهین قاطعه اثبات امامت و خلافت بلا فصل أمیر المؤمنین علی علیه السّلام و ابطال دعوی دیگران را بوجهی ظاهر نمود که راه تشکیک برای احدی از حاضران نماند تا جائی که خواجه نظام الدین گفت ادلّه جناب علّامه بسیار ظاهر و قوی است ولی چون گذشتگان ما راهی را رفته‌اند ما هم باید برای اسکات عوام و جلوگیری از تفرقه کلمه اسلام آن راه را برویم و پرده‌دری ننمائیم.

در آن میانه چون شاهنشاه تعصبی نداشت و با گوش عقلانی دلائل طرفین را استماع مینمود بعد از خاتمه مباحثات حقیقت تشیع بر او ظاهر و هویدا گردید لذا مذهب حق امامیه را اختیار و اعلان آزادی مذهب شیعه را بتمام بلاد ایران صادر نمود.

و از همان مجلس بتمام حکّام و فرمانداران ولایات اعلام نمود که در تمام مساجد و مجامع خطبه بنام امیر المؤمنین و ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین بخوانند و امر داد روی دنانیر مسکو که کمله طیّبه لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه علی ولی اللّه در سه سطر متوازی نقش کردند.

و جناب علّامه حلّی را که از حلّه برای حل مسأله محلّل احضار نموده بود و بهمین جهت در آن مجلس باب مناظره باز و حقیقت تشیع ظاهر گردید، در نزد خود نگاهداشت و برای او مدرسه سیّاره تهیّه و طلّاب علوم اطراف آن جناب را گرفتند در اثر تبلیغات بسیار که بی‌پرده علنی و بر ملا حقایق را بیان می‌نمودند بی‌خبران هم پی بحقیقت طریقه حقّه امامیه برده خورشید درخشنده ولایت از زیر ابر تقیّه بیرون آمد از همان زمان مذهب حقّ تشیّع خورشیدوار از زیر أبر جهل و نادانی ظاهر و هویدا گردید.

و بعد از هفتصد سال تقریبا بتقویت سلاطین با اقتدار صفویه و تبلیغات کامله آن زمان ابرهای تیره و تار بکلی پراکنده و خورشید ولایت و امامت جهانتاب شد.

پس اگر روزی ایرانیان مجوسی و معتقد بدو مبدء یزدان و اهریمن بودند لکن بمحض آنکه دلائل و براهین منطقی اسلامیان را شنیدند بجان و دل پذیرفتند و إلی الحال با صمیمیّت کامله بر عقیده اسلامی خود ثابت‌اند.

و اگر افرادی در میان ایرانیان پیدا شوند که مجوسی یا پایبند بجائی نباشند یا در سلسله غلات وارد و علی علیه السّلام را از مقام خودش ترقی داده در مرتبه الوهیّت وارد کنند و او را خالق و رازق عباد بدانند یا معتقد بحلول و اتحاد و وحدت وجود باشند ربطی باصل جامعه و جمعیت ایرانیان پاک دل ندارد.

در هر قوم و ملتی این نوع مردمان بی‌علاقه یا بی‌فکر و خرد پیدا میشوند ولی اکثریت ملت نجیب و دانشمند ایرانی دارای عقیده و ایمان ثابت بوحدانیت حق تعالی جلّت عظمته و نبوت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و پیروان أمیر المؤمنین و یازده فرزندان آن حضرت حسب الامر رسول اللّه صلی الله علیه و آله میباشند.

حافظ: عجب است از جنابعالی حجازی مکّی و مدنی برای ایّامی چند که در ایران توقف نمودید آن قدر طرفداری از ایرانیان مینمائید و آنها را پیرو علی کرّم اللّه وجهه میدانید در حالتی که علی خود بنده و مطیع و فرمانبردار پروردگار متعال بوده

ولی شیعیان ایرانی همگی علی را خدا میدانند و از خدا جدا نمیدانند و در اشعار خود علی را نازل منزله حق بلکه عین حق میدانند.

چنانچه در دیوانها و دفترچه‌های آنها این نوع کفریات ظاهر است مگر نه این قبیل اشعار از عرفای شیعه ایرانی وارد است که از قول علی کرّم اللّه وجهه میگویند (و قطعا علی از چنین عقیده‌ای بیزار است).

من طلسم غیب و کنز لاستم

چون بکنز لا رسی الّاستم

یعنی از للّه و لا بالاستم

نقطه‌ام با را ببا گویاستم

کژ مغژ تار است پندارت کنند

مظهر کلّ عجایب کیست من

مظهر سرّ غرایب کیست من

صاحب عون نوائب کیست من

در حقیقت ذات واجب کیست من

دیگری گفته:

در مذهب عارفان آگاه (گمراه)

اللّه علی علی است اللّه

داعی: عجب از شما است که بدون تحقیق تمام شیعیان ایرانی را غالی و علی‌پرست میدانید و بهمین کلمات امر را بر برادران سنی بی‌خبر ما مشتبه میکنید برادرکشی را باب مینمائید که در افغانستان و هندوستان و ازبکستان و تاجیکستان و غیره بقدری از مسلمانان شیعه کشتند که خونها جاری نمودند؟

مسلمانان ازبکستان و ترکستان در اثر تحریکات علماء خود که میگفتند شیعیان علی‌پرست و مشرک و کافر و قتلشان واجب است آن همه خونها از مسلمانان ایرانی ریختند که اوراق تاریخ را لکه دار نمودند!!

عوام بیچاره اهل تسنن برهبری امثال شما آقایان علماء با نظر کینه بلکه کفر و شرک و ارتداد بمسلمانان ایرانی مینگرند.؟

در ازمنه سالفه ترکمنها در راه خراسان سر راه قوافل ایرانی را میگرفتند و بقتل و غارت مشغول و میگفتند هر کس هفت نفر رافضی (شیعه) را بکشد بهشت بر او واجب میشود.؟

قطع بدانید که مسئولیت این اعمال و قتل عامها بر عهده امثال شما آقایان است که بگوش آنها میرسانید شیعیان علی‌پرست و مشرک و کافرند سنّیهای عوام بی‌خبر خوش باور هم قبول میکنند فلذا بقصد ثواب پیرامون چنین اعمالی میگردند.

اسلام تفاخرات نژادی را از بین برد

اوّلا جواب جمله اولتان را عرض کنم تا باصل مطلب برسیم اینکه فرمودید داعی حجازی مکّی مدنی چرا طرفداری از برادران ایرانی مینمایم بدیهی است افتخار داعی باین است که مکّی و مدنی و محمّدی هستم ولی تعصب نژادی هم که از آثار جهل و نادانی است در داعی راه ندارد.

برای آنکه جدّ بزرگوارم خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله با آنکه حفظ قومیّت و وطنیّت هر ملّتی را ملحوظ داشته و با جمله حب الوطن من الایمان هر قوم و ملتی را بوطن دوستی امر فرموده

یکی از قدمهای بزرگی که برای اتحاد بشر و رفع هر نوع خیالات واهی از افراد آدمیان برداشت آن بود که تفاخرات نژادی و تعصّبات جاهلانه را بکلّی از بین برد و با یک ندای بلند رسا عالمیان را متوجه بفرموده خود نمود که لا فخر للعرب علی العجم و لا للعجم علی العرب و لا للابیض علی الاسود و لا للاسود علی الابیض الا بالعلم و التقی

و نیز برای آنکه امر بر مردمان عالم و متقی مشتبه نگردد که از فرموده آن حضرت اتّخاذ سند کنند و از تواضع و فروتنی برکنار روند و اظهار کبر و منیّت بر دیگران کنند فرمود انا من العرب و لا فخر و انا سید ولد آدم و لا فخر

ما حصل معنی آنکه من با اینکه خود عرب و آقای اولاد آدمم باین نژاد و مقام بر سایرین فخر و مباهاتی ندارم و فخریه نمی‌کنم فقط فخریه پیغمبر باین بود که بنده مطیع پروردگار است در مقام مناجات عرض میکرد کفی بی فخرا ان اکون لک عبدا یعنی کفایت است مرا فخر و مباهاتی که بنده چون تو پروردگاری هستم

خداوند متعال در آیه ۱۳ سوره ۴۹ (حجرات) میفرماید یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ فضل و شرف و کرامت را در تقوی قرار داده.

و نیز در آیه ۱۰ همین سوره فرموده است إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ

آسیائی و افریقائی، اروپائی و امریکائی از نژاد سفید و سیاه و سرخ و زرد شهرستانی و کوهستانی همگی در تحت لوای اسلام و کلمه طیّبه لا اله الا اللّه محمد رسول اللّه با هم برادرند و هیچ فخر و مباهاتی بیک دیگر ندارند.

عملا هم قائد عظیم الشأن اسلام خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله نشان داد سلمان فارسی را از عجم و صهیب رومی را از روم و بلال سیاه را از حبشه در آغوش محبّت پذیرفت.

ولی ابو لهب شریف النّسب عمّ خود را که از بهترین نژاد عرب بود از خود دور نمود و یک سوره در مذمت او نازل و صریحا فرمود تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ

تمام فساد و جنگها روی تفاخرات نژادی میباشد

تمام فتنه و فسادها و جنگ و جدالهای بشر روی همین تفاخرات نژادی و تعصّبات جاهلانه است آلمانها میگویند نژاد آرین و جرمن بالای همه است ژاپنی‌ها میگویند حق سیادت از آن نژاد زرد است اروپائیها میگویند سفیدها آقا و بزرگ بر همه هستند هنوز در ممالک متمدنة امریکا سیاه‌ها از حقوق اجتماعی محروم‌اند حتی حق دخول در کافه و سینما و مهمانخانه‌های سفید پوستها ندارند سیاه پوست نصرانی حق ورود در کلیسای سفیدپوستان ندارد.

عجبا در معبد هم حق ندارند با هم مساوی نشینند فضلا و دانشمندان سیاه پوست در مجامع دانشمندان سفید پوست اگر رفتند باید در صفّ نعال بنشینند و اظهار دانش در مقابل سفید پوستها نباید بکنند پیر دانشمند سیاه بایستی در مقابل جوان سفید پوست تعظیم نموده تسلیم باشد دانش‌آموزهای سفید پوست سیاه‌پوست‌ها را در مدارس خود راه نمیدهند.

حتّی در اطاقهای راه آهن اگر سیاه پوستی مانده باشد حق ورود باطاقهای خالی سفیدپوستان ندارد.

خلاصه سیاه‌پوستان در امریکا (با همه جدّیتهائی که برای آزادی آنها بکار میرود) در شمار حیوانات‌اند و مانند سفیدپوستان حق استفاده از وسایل تمدّن ندارند.

ولی دین مقدس اسلام تمام عقاید خرافی و موهوم را در هزار و سیصد سال قبل از میان برداشت فرمود مسلمین همه با هم برادرند و لو از هر نژاد و قبیله باشند.

مسلمانان اروپائی و امریکائی آسیائی و افریقائی باید یکدیگر را در آغوش محبّت و و داد بگیرند و پیوسته در هر کجای عالم باشند یار و غمخوار هم باشند اسلام مسلمانان حجازی و مکّی و مدنی را با مسلمین سایر ممالک ابدا فرق نمیگذارد.

پس اگر داعی نژادم حجازی و قرشی و هاشمی و محمّدی است. سزاوار نیست کتمان حق نمایم و روی خیالات واهی حق را زیر پا بگذارم.

قطعا حجازیان قلّابی را مردود و شیعیان ایرانی را دوست میدارم.

ما درون را بنگریم و حال را

نی برون را بنگریم و قال را

ثانیا شما غلات ایرانی را بی‌تناسب و بی‌دلیل و برهان با شیعیان خالص موحّد پاک مخلوط نمودید.

عقاید غلات و مذمت آنها و لعن عبد اللّه بن سبا

شیعیان امیر المؤمنین علی علیه السّلام همه بندگان خالص حق تعالی و مطیع و فرمانبردار خداوند سبحان جلّ و علا و محمّد صلی الله علیه و آله بنده و رسول او میباشند و درباره علی بن أبی طالب علیه السّلام نمیگویند و عقیده ندارند مگر آنچه پیغمبر درباره او فرموده علی را عبد صالح پروردگار و وصیّ و خلیفه منصوص رسول اللّه صلی الله علیه و آله میدانیم.

و هر کس غیر از این عقیده داشته باشد او را مردود و از خود دور میدانیم مانند غلات از مسلمین از قبیل سبائیّه و خطابیّه و غرابیّه و علیاویّه و مخمّسه و بزیغیّه و امثال آنها مانند نصیریّه که در قسمتی از شهرها و قراء ایران و سایر بلاد مانند موصل و سوریا متفرق هستند بنام اهل حق.

عموم شیعیان از آنها بری هستند و آنها را کافر و مرتد و نجس میدانند و در تمام کتب فقهیه و رسائل عملیه فقهاء امامیه غلات را در شمار کفار آورده‌اند بعلّت آنکه آنها دارای عقاید فاسده بی‌شمار میباشند.

از قبیل آنکه میگویند چون ظهور روحانی در هیکل جسمانی محال نیست چنانچه جبرئیل بصورت دحیه کلبی بر پیغمبر ظاهر میگردید لذا حکمت حکیمانه حق اقتضا کرد که ذات اقدسش در هیکل بشر آشکار گردد فلذا بصورت و جسم علی ظاهر گردید؟!!

بهمین جهة مقام علی علیه السّلام را بالاتر از مقام مقدّس پیغمبر خاتم میدانند و از زمان خود آن حضرت باغوای شیاطین جن و انس جمعی باین عقیده قائل بودند؟

و آن حضرت خود جمعی از اهل هند و سودان را که آمدند و اقرار بالوهیت آن حضرت نمودند هر چند آنها را پند داد فایده نبخشید عاقبت امر فرمود آنها را در چاههای دود بطریقی که در کتب اخبار ثبت است هلاک ساختند.

چنانچه شرح این قضیه تفصیلا در مجلد هفتم بحار الانوار تألیف علّامه جلیل القدر مرحوم ملّا محمّد باقر مجلسی قدّس سرّه القدّوسی مسطور است.

و حضرت امیر المؤمنین و ائمه معصومین سلام اللّه علیهم اجمعین آنها را لعن نموده و از آنها بیزاری جسته‌اند.

مانند آنچه در کتب معتبره ما از مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده که فرمود: اللهم انی بری‌ء من الغلاة کبراءة عیسی بن مریم من النصاری اللهم اخذلهم ابدا و لا تنصر منهم احدا

و در خبر دیگر است که آن حضرت فرمود یهلک فی اثنان و لا ذنب لی محب مفرط و مبغض مفرّط انّا لنبرا الی اللّه ممن یغلوا فینا فوق حدنا کبراءة عیسی ابن مریم من النصاری.

و نیز فرمود یهلک فی اثنان محب غال و مبغض قال.

بهمین جهت جامعه شیعه امامیه اثناعشریه بیزاری میجویند از هر کس که نظما و نثرا درباره علی أمیر المؤمنین و اهل بیت اطهارش غلو بنمایند و در مقام تعریف آنها را از مقامی که خدا و رسول برای آنها معین نموده‌اند بالاتر ببرند و از عبودیت بربوبیت برسانند و کسانی که چنین عقیده‌ای داشته باشند از ما نیستند بلکه از غلات و ملاعین‌اند شما حساب جامعه شیعه امامیّه اثناعشریه را از آنها جدا بدانید.

چه آنکه اجماع علماء امامیه بر کفر و نجاست غلات میباشد و اگر مراجعه نمائید بکتب استدلالیه فقهاء شیعه مانند جواهر الکلام و مسالک و غیره و رسائل عملیه مانند عروة الوثقی مرحوم آیة اللّه یزدی قدّس سرّه و وسیلة النجاة آیة اللّه العظمی اصفهانی مدّ ظلّه العالی علی رءوس الانام در باب طهارت و باب زکاة و باب ازدواج و باب ارث فتاوای فقهاء ما را بر کفر و نجاست آنها می‌بینید و مشاهده میکنید که همگی فتوا داده‌اند که جایز نیست مداخله در غسل و دفن آنها و حرام است مزاوجت با آنها (با آنکه بطریق متعه مزاوجت اهل کتاب را جایز میدانند) و حق الارث مسلمان بآنها داده نمیشود و حتی از دادن صدقات و زکاة بآنها منع گردیده.

و در کتب کلامیه و عقاید فرقه ناجیه شیعه مبسوطا و مستدلّا بیان گردیده که این فرقه فاسد و کافر و تبرّی و بیزاری از آنها بر هر مسلمانی خاصه شیعیان خالص العقیده لازم و واجب است.

و دلائل کامله محکمه از آیات و اخبار بر منع و ردّ غلات وارد است که ببعض از آنها اشاره نمودیم.

در آیه ۸۱ سوره ۵ (مائدة) صریحا میفرماید قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعُوا أَهْواءَ قَوْمٍ قَدْ ضَلُّوا مِنْ قَبْلُ وَ أَضَلُّوا کَثِیراً وَ ضَلُّوا عَنْ سَواءِ السَّبِیلِ.

مرحوم علامه مجلسی قدّس سرّه القدّوسی در جلد سیم بحار الانوار (که دائرة المعارف شیعه امامیه میباشد) اخبار بسیاری در مذمت آنها و دور بودن خاندان رسالت از مدعای آنها نقل نموده از جمله نقل مینماید از امام بحق ناطق کاشف اسرار حقایق امام جعفر بن محمّد الصادق علیهما السّلام که فرموده و ما نحن الا عبید الذی خلقنا و اصطفانا و اللّه ما لنا علی اللّه من حجة و لا معنا من اللّه براءة و انا لمیّتون و موقوفون و مسئولون من احب الغلاة فقد ابغضنا و من ابغضهم فقد احبنا الغلاة کفّار و المفوّضه مشرکون لعن اللّه الغلاة.

خلاصه معنی آنکه ما بندگان خدائی هستیم که ما را آفریده و از میان خلق برگزیده بدرستی که ما می‌میریم و در نزد پروردگار ایستاده و سؤال کرده میشویم (یعنی ما هم بشری مانند شما هستیم) کسی که دوست بدارد غلات را دشمن ما میباشد و کسی که آنها را دشمن بدارد دوست ما میباشد غلات کافر و مفوّضه مشرکند لعن خدا بر غلات باد.

و نیز از آن حضرت پیشوای بزرگ شیعیان نقل کرده‌اند که فرمود: لعن اللّه عبد اللّه بن سباء انه ادعی الربوبیه فی أمیر المؤمنین و کان و اللّه امیر المؤمنین عبد اللّه طائعا الویل لمن کذب علینا و ان قوما یقولون فینا ما لا نقوله فی انفسنا نبرأ الی اللّه منهم نبرأ الی اللّه منهم.

و در کتاب عقاید صدوق أبو جعفر محمد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمّی قدّس سره القدوسی که از مفاخر فقهاء شیعه امامیه است خبری از زرارة بن أعین که از موثقین روات شیعه و حافظ علم اهل البیت و از اصحاب حضرت باقر العلوم و صادق آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین بوده است نقل نموده است که گفت خدمت حضرت صادق علیه السّلام امام ششم عرض کردم مردی از اولاد عبد اللّه بن سبا قائل بتفویض است فرمودند تفویض چیست عرض کردم میگوید ان اللّه عز و جل خلق محمدا و علیا ثم فوّض الامر الیهما فخلقا و رزقا و أحیا و أماتا حضرت فرمودند کذب عدو اللّه دروغ گفته دشمن خدا زمانی که بر گشتی بسوی او بخوان این آیه را که از سوره رعد است أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ خَلَقُوا کَخَلْقِهِ فَتَشابَهَ الْخَلْقُ عَلَیْهِمْ قُلِ اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‌ءٍ وَ هُوَ الْواحِدُ الْقَهَّارُ آیه ۷۱ سوره ۱۳ (رعد) این آیه شریفه خود صراحت دارد بر توحید خدای تعالی، زراره گفت وقتی نزد او رفتم و این آیه را که امام فرموده بود بر او خواندم کانّه سنگ بر دهانش افکندم لال شد.

از این قبیل اخبار در کتب معتبره ما از ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین و پیشوایان بحق شیعه در طعن و لعن و سبّ طایفه غلات بسیار وارد شده خوبست همان قسمی که ما کتابهای علمای شما را میخوانیم شما هم کتب معتبره علماء شیعه را بخوانید تا تفوه بکلماتی ننمائید که باعث اغواء عوام بیچاره گردد و شما هم در محکمه عدل الهی گرفتار باشید.

از آقایان محترم انصاف میخواهم آیا در صورتی که أئمه ما چنین بیاناتی برای راهنمائی شیعیان خود فرموده‌اند و شیعیان واقعی یعنی پیروان علی و آل علی از موالی خود این اخبار را شنیده باشند مع ذلک آنها را خدا یا در مقام خدا قرار دهند.

طایفه غلات بکلی از ما بر کنار و ما از آنها بیزار و بر کنار هستیم و لو صورتا دعوی تشیع نمایند خدا و پیغمبر و علی و آل علی علیهم السّلام همگی از آنها بیزار و تمامی شیعیان هم از آنها بیزار بر کنار هستند.

چنانچه مولای ما امیر المؤمنین علیه السّلام رئیس غلات عبد اللّه بن سباء ملعون را تا سه روز حبس نمود و امر بتوبه فرمود چون قبول نکرد لاجرم او را بآتش سوزانید.

شما را بخدا خجالت ندارد که علماء شما روی تعصب و عادت و تبعیت از اسلاف بنویسند مؤسس اساس تشیع این عبد اللّه ملعون بوده که بامر علی علیه السّلام سوزانیده شده است

و حال آنکه علماء شیعه در تمام کتب مربوطه پیروی از ائمه خود نموده و عبد اللّه را ملعون خوانده‌اند پس پیروان عبد اللّه هم ملعونند چه آنکه از غلات‌اند نه شیعیان خالص الولای آل محمّد و عترت طاهره پیغمبر صلی الله علیه و آله که از غلو درباره آن خاندان جلیل دور و برکنارند.

اگر مؤسس اساس تشیع عبد اللّه ملعون بوده و شیعیان پیرو آن بوده‌اند چنانچه متعصّبین از علماء شما نوشته و دیگران هم کورکورانه تبعیّت از آنها نموده و در مجالس نقل مینمایند لا اقل بایستی در یکی از کتب شیعه تمجیدی از او شده باشد.

اگر شما یک کتاب از علماء شیعه امامیه نشان دادید که تمجیدی از عبد اللّه ملعون نموده باشند داعی تسلیم بتمام گفتارهای شما میشوم و اگر نشان ندادید (و هرگز نمیتوانید نشان داد) پس بترسید از روز حساب و محکمه عدل الهی و شیعیان موحد پاک را پیروان عبد اللّه ملعون نخوانید و امر را بر عوام بی‌خبر مشتبه ننمائید.

و نیز از جنابعالی برادرانه تقاضا دارم چون اهل علم هستید پیوسته روی قاعده علم و منطق و حقیقت صحبت کنید نه روی گفتار بی‌منطق و حقیقت و شهرتهای بی‌اساس که اعادی در اطراف شیعیان عنادا و لجاجا نسبت داده‌اند.

حافظ: نصایح برادرانه شما مورد قبول و توجه هر عاقلی است ولی اجازه بفرمائید حقیر هم من باب تذکر جملاتی بعرضتان برسانم.

داعی: بسیار ممنون میشوم بفرمائید.

حافظ: شما در بیانات پیوسته میفرمائید ما غلو درباره امامان نمی‌نمائیم و غلات را مردود و ملعون و اهل آتش میدانید ولی در این دو شب مکرر کلماتی از شما شنیده میشود درباره امامان که روی قواعدی که خودتان بیان مینمائید آنها راضی باین قبیل امور نیستند ممکن است شما هم در موقع گفتار با ملاحظه باشید تا مورد طعن واقع نشوید.

داعی: داعی خشک و جامد و متعصّب و جاهل نمیباشم خیلی ممنون میشوم که اگر لغزشی در گفتارم ظاهر شود یادآور شوید چون انسان مرکز سهو و نسیان است تمنی میکنم آنچه در این دو شب ملاحظه فرمودید بر خلاف رضای أئمّه هدی گفته شده که مطابقه با علم و عقل و منطق نمیکند بیان فرمائید.

حافظ: در این دو شب مکرر از شما شنیدم در موقعی که نام امامان خود را میبرید عوض آنکه بفرمائید رضی اللّه عنهم، سلام اللّه علیهم، صلوات اللّه علیهم، فرموده‌اید و حال آنکه خود میدانید بحکم آیه شریفه سوره احزاب که میفرماید إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً سلام و صلوات فقط مخصوص رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم میباشد و حال آنکه شما در بیانات خود صلوات و سلام را درباره امامان نیز می‌آورید بدیهی است این عمل بر خلاف نصّ صریح قرآن مجید است از جمله ایراداتی که بشما مینمایند همین موضوع است که میگویند این امر بدعت و اهل بدعت اهل ضلالت‌اند.

اشکال در صلوات بر آل محمد و جواب آن

داعی: جامعه شیعه هرگز عملی بر خلاف نصّ ننموده و نمی‌نمایند منتها در قرون ماضیه اعادی آنها از خوارج و نواصب و امویها و اتباع آنها بهانه‌جوئیها نموده و برای آنکه شیعیان را اهل بدعت معرفی نمایند دلائل ساختگی اقامه نمودند که بزرگان علمای شیعه جواب تمام آنها را داده و ثابت نموده‌اند که ما اهل بدعت نیستیم قلم در دست دشمن که افتاد تنها قاضی رفته هر چه میخواهند می‌نویسند جواب از همین موضوع هم مفصّلا داده شده ولی چون وقت گذشته از جواب مفصّل صرفنظر مینمایم برای اینکه فرمایش شما بلا جواب نماند و امر هم بر آقایان جلساء و برادران عزیزم مشتبه نگردد مختصرا عرض می‌نمایم.

اولا در این آیه منع از سلام و صلوات بر دیگری ننموده فقط امر میفرماید که بر مسلمانان لازم است که بر آن حضرت صلوات بفرستند ثانیا همان خداوند متعال که این آیه را نازل فرموده در آیه ۱۳۰ سوره ۳۷ (صافات) میفرماید سلام علی آلیاسین.

یکی از خصائص بزرگ خاندان رسالت همین است که در قرآن همه جا سلام مخصوص بانبیاء عظام مینماید و میفرماید سَلامٌ عَلی نُوحٍ فِی الْعالَمِینَ سَلامٌ عَلی إِبْراهِیمَ سَلامٌ عَلی مُوسی وَ هارُونَ

ولی در هیچ کجای قرآن سلام بر اولاد انبیاء ننمودند مگر باولادهای خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله که میفرماید سلام علی آلیاسین (یس) یکی از نامهای خاتم الانبیاء است.

معنای یس و اینکه «سین» نام مبارک پیامبر می‌باشد

چون میدانید که در قرآن مجید پنج اسم از دوازده اسم پیغمبر برای مزید بینائی امت ذکر گردیده و آن پنج اسم مقدس محمد و احمد و عبد الله و نون و یس است و در اول سوره ۳۶ میفرماید یس وَ الْقُرْآنِ الْحَکِیمِ إِنَّکَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ یا حرف نداء و س نام مبارک آن حضرت و اشاره بحقیقت و سویت اعتدالیه ظاهریه و باطنیه آن حضرت میباشد.

نواب: علّت اینکه میان حروف تهجّی (س) نام مبارک آن حضرت گردیده است چیست

داعی: عرض کردم اشاره‌ایست بعالم معنی و حقیقت اعتدال آن حضرت چه آنکه حائز مقام خاتمیت کسی است که وجودش بحد اعتدال رسیده باشد و آن وقتی است که ظاهر و باطن او یکسان باشد و این مرتبه در وجود اقدس آن حضرت موجود بوده فلذا با حرف (س) اثبات مقام برای آن حضرت مینماید.

ببیان نزدیکتر بفهم عموم آنکه در میان حروف تهجّی فقط (س) است که ظاهر و باطن آن مساویست باین معنی که از برای هر یک از حروف بیست و هشت‌گانه تهجّی در نزد علمای علم اعداد زبر و بیّنه ایست که در موقع تطبیق زبر و بیّنه هر حرفی قطعا یا زبرش زیادتر است یا بیّنه‌اش.

نواب: قبله صاحب ببخشید من جسارت مینمایم چون‌که برای فهم مطالب بی‌طاقتم مستدعی است در این شبها مطالب را بقسمی ساده و واضح بیان نمائید که مورد توجّه و قابل قبول فهم همه ما باشد چون معنی زبر و بیّنه را نفهمیدیم متمنی است با بیان ساده توضیح دهید تا حلّ معمّا گردد.

داعی: اطاعت میشود زبر عبارت از صورت حرف است که روی کاغذ نوشته میشود و بیّنه آن زیادتی است که در وقت تلفظ معلوم می‌آید.

س در روی کاغذ یک حرف است ولی در وقت تلفظ سه حرف میشود س و ی و ن در تلفظ ی و ن باو زیاد میشود چون در میان بیست و هشت حرف تهجّی فقط س است که در موقع تطبیق حساب زبر و بیّنه‌اش مساوی میباشد.

س شصت عدد است بیّنه‌اش هم که عبارت از ی و ن باشد شصت است ی (۱۰)، ن (۵۰) میشود شصت.

بهمین جهت خطاب میکند در قرآن مجید بخاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله یس اشاره بظاهر و باطن پیغمبر یعنی ای کسی که از حیث ظاهر و باطن واجد اعتدال میباشی.

مراد از آلیاسین آل محمدند

پس چون س نام مبارک آن حضرت میباشد در این آیه شریفه می‌فرماید: سَلامٌ عَلی إِلْ‌یاسِینَ یعنی سلام بر آل محمّد علیهم السّلام.

حافظ: این بیاناتی است که شما میخواهید با سحر کلام اثبات نمائید و الّا در میان علماء چنین معنائی نیامده که سلام بر آل یس باشد.

داعی: تمنی مینمایم در منفیّات بطور جزم کلامی نفرمائید بلکه بطریق تردید بفرمائید که در موقع جواب افسردگی حاصل نگردد اگر شما از کتب علمای خود بی‌خبرید یا با خبرید و صلاح در تصدیق نمیدانید ولی ما از کتب شما با خبر و انکار حق هم نمی‌نمائیم.

در کتب علمای بزرگ شما زیاد اشاره باین معنی شده است از جمله ابن حجر مکّی متعصّب در ذیل آیه سیم از آیاتی که در صواعق محرقه در فضایل اهل بیت نقل نموده نوشته است که جماعتی از مفسرین از ابن عباس (مفسّر و حبر امت) نقل نموده‌اند که ان المراد بذلک سلام علی آل محمد یعنی مراد از آلیاسین آل محمّدند پس سلام بر آل یس یعنی سلام بر آل محمّد و می‌نویسد که امام فخر رازی ذکر نموده است ان أهل بیته صلّی الله علیه و سلم یسارونه فی خمسة اشیاء فی السّلام قال السّلام علیک أیها النبی و قال السّلام علی آلیاسین و فی الصلاة علیه و علیهم فی التشهد و فی الطهارة قال تعالی طه یا طاهر و قال یطهرکم تطهیرا و فی تحریم الصدقة و فی المحبة قال تعالی قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و قال قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودّة فی القربی

و سیّد ابی بکر بن شهاب الدّین علوی در صفحه ۲۴ باب اول رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النّبی الهادی (چاپ مطبعه اعلامیه مصر در سال ۱۳۰۳ هجری از جماعتی از مفسرین از ابن عباس و نقاش از کلبی و در ص ۳۴ از باب ۲ نیز نقل نموده که مراد از آل یس در آیه آل محمّدند و امام فخر رازی در ص ۱۶۳ جلد هفتم تفسیر کبیر ذیل همین آیه شریفه و جوهی در معنی آیه نقل نموده در وجه دوم گفته است مراد از الیاسین آل محمّد (سلام اللّه علیهم اجمعین) اند.

و نیز ابن حجر در صواعق آورده که جماعتی از مفسّرین نقل نموده‌اند از ابن عباس که گفت سلام علی آلیاسین سلام بر آل محمّد است.

و اما راجع بصلوات بر اهل بیت طهارت امریست مسلّم بین الفریقین حتّی بخاری و مسلم هم در صحیحین خود تصدیق دارند که پیغمبر فرمود بین من و اهل بیت من در صلوات جدائی نیندازید:

صلوات بر آل محمد صلی الله علیه و آله سنت و در تشهد نماز واجب است

مخصوصا بخاری در جلد سیم از صحیح و مسلم در جلد اول صحیح و سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده حتی ابن حجر متعصّب در صواعق و دیگران از علماء بزرگ شما از کعب بن عجزه نقل میکنند که چون آیه إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ الخ نازل گردید عرض کردیم یا رسول اللّه طریقه سلام کردن بر تو را دانستیم کیف نصلی علیک، چگونه صلوات بر شما بفرستیم حضرت فرمودند باین طریق صلوات بفرستید اللهم صل علی محمد و آل محمد و در روایات دیگر کما صلیت علی ابراهیم و آل ابراهیم انک حمید مجید.

و امام فخر رازی در ص ۷۹۷ جلد ششم تفسیر کبیر نقل مینماید که از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال نمودند چگونه صلوات بر شما بفرستیم فرمودند بگوئید اللهم صل علی محمد و علی آل محمد کما صلیت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم و بارک علی محمد و علی آل محمد کما بارکت علی ابراهیم و علی آل ابراهیم انک حمید مجید.

و ابن حجر همین روایت را با مختصر اختلافی در الفاظ از حاکم نقل نموده آنگاه اظهار عقیده و رأی نموده گوید و فیه دلیل ظاهر علی ان الامر بالصلوات علیه الصلوات علی آله، یعنی در حدیث دلیل ظاهر است بر اینکه امر بصلوات بر پیغمبر صلی الله علیه و آله صلوات بر آل آن حضرت هم هست و نیز روایت نموده است که فرمود لا تصلوا علیّ الصلاة البترا یعنی صلوات بترا و بریده بر من نفرستید عرض کردند یا رسول اللّه صلوات بترا کدام است فرمود اینکه بگوئید اللهم صل علی محمد بلکه بگوئید اللهم صل علی محمد و علی آل محمد.

و نیز از دیلمی نقل نموده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود الدعاء محجوب حتی یصلی علی محمد و آله. یعنی دعا در حجاب میماند (و مستجاب نمیشود) تا صلوات بر محمّد و آل محمّد بفرستند.

و از شافعی نقل میکنند که گفت:

یا اهل بیت رسول الله حبکم

فرض من الله فی القرآن انزله

کفاکم من عظیم القدر انکم

من لم یصل علیکم لا صلاة له

نظر بفرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله که الصلاة عمود الدین ان قبلت قبل ما سواها و ان ردت رد ما سواها

قبولی تمام اعمال بسته بنماز است و نظر باخباری که عرض شد قبولی نماز هم بصلوات بر محمّد و آل محمّد است چنانچه شافعی خود اقرار نموده است.

و سید أبی بکر بن شهاب الدین علوی از ص ۲۹ تا ص ۳۵ ضمن باب ۲ کتاب رشفة الصّادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی بیاناتی در وجوب صلوات بر محمّد و آل محمّد دارد و دلائلی از نسائی و دارقطنی و ابن حجر و بیهقی از أبو بکر طرطوسی از أبو اسحاق مروزی و از سمهودی و نو وی در تنقیح و شیخ سراج الدین قصیمی یمنی آورده که صلوات بر آل محمّد بعد از نام مبارک محمّد صلی الله علیه و آله در تشهد نماز واجب است که چون وقت گذشته از بیان مفصّل آن صرفنظر نموده و قضاوت را بضمیر پاک آقایان واگذار مینمایم.

پس آقایان تصدیق میفرمائید که سلام و صلوات بر اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله بدعت نیست بلکه سنّت و عبادتی است که دستور خود پیغمبر است و انکار این معنی را قطعا نمیکنند مگر خوارج و نواصب و متعصّبین عنود و مبغضین لجوج خذلهم اللّه که امر را بر برادران اهل سنّت مشتبه نموده و مینمایند.

بدیهی است کسانی که در این حکم قرین خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله هستند و در ذکر مقدم بر غیرند قیاس آنان بر دیگران نمودن و دیگران را بر آنها ترجیح دادن از سفاهت و جهالت یا تعصّب و بی‌خبری است.

در این موقع چون شب از نصف گذشته و آثار کسالت در بعض جلساء ظاهر مجلس را ختم نمودیم پس از صرف چای و قرار اینکه فردا شب زودتر تشریف بیاورند متفرّق گردیدند.

جلسه سیم لیله یکشنبه ۲۵ رجب ۱۳۴۵

شروع جلسه

از نماز مغرب فارغ شدیم آقایان تشریف آوردند بعد از تعارفات معموله مشغول صرف چای شدند داعی هم نماز عشاء را خاتمه داده با خیال آسوده برای اصغای کلمات آقایان حاضر شدم.

حافظ: قبله صاحب دیشب که بمنزل رفتیم خیلی خود را ملامت کردم که چرا ما دقت بیشتری در باب عقاید ارباب ملل نمیکنیم و فقط ببعض کتب متعصّبین (بقول شما) اکتفا میکنیم که حقیقت از ما پوشیده ماند.

داعی: از آنجائی که خدای تعالی در آیه ۱۵۰ سوره ۶ (انعام) می‌فرماید قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ مجلس دیشب حجّتی از حجج الهی بود که آقایان در ابتدای صحبت قدری از عادت بیرون آمده و با دیده انصاف و علم و عقل بعرایض داعی توجه نمائید و بدانید که آنچه را میگویم روی موازین علم و عقل و منطق و حقیقت است و آنچه بسمع مبارک آقایان رسانیده و ذهن شما را مشوب نموده‌اند روی عناد و لجاج مردمان متعصّب خود خواه بوده است.

خدا را شاهد میگیرم که در این مجالس هیچ نظری ندارم که در گفتار خود غالب آیم و آقایان را مغلوب نمایم بلکه مانند همیشه هدف و مقصدم دفاع از حریم تشیّع و ابراز حق و حقیقت است.

حافظ: از جملات بیانات دیشب شما کشف شد که شیعه بر طبقات مختلفه میباشند آیا کدام طبقه از شیعه را ذیحق و گفتار و عقاید آنها را حق میدانید چنانچه ممکن است طبقات شیعه را برای روشن شدن مطلب بیان فرمائید که ما بدانیم در کدام قسمت وارد بحث شویم.

داعی: شب گذشته عرض نکردم که شیعه بر طبقات مختلفه هستند بلکه شیعه بآن معنی که شرح دادم یعنی بندگان مطیع خدا و پیغمبر و پیروان خاندان رسالت بامر آن حضرت یک طبقه بیشتر نیستند ولی طبقات بازیگری بنام تشیّع خودنمائی و مردم جاهل بی‌خبر را بدور خود جمع نمودند و از نام مقدّس شیعه سوء استفاده نموده و عقاید باطل بلکه کفر و زندقه را باین نام میان مردم انتشار دادند لذا مردمان بی‌خبر که تحقیق در حقایق نمی‌نمایند بنام شیعه در تاریخ از آنها یاد نموده‌اند و آنها چهار طبقه اصلی هستند که از آن چهار طبقه اصلی هم فقط دو فرقه باقی مانده‌اند و دو فرقه آنها بکلّی از میان رفته‌اند و از هر طبقه آنها طبقات دیگر پیدا شدند.

و آن چهار فرقه عبارتند از زیدیه و کیسانیّه و قداحیّه و غلات.

عقاید زیدیه

فرقه اول زیدیه میباشند و آنها کسانی هستند که خود را اتباع زید بن علی بن الحسین علیهم السّلام میدانند و زید را بعد از امام زین العابدین علیه السّلام امام میدانند و الحال در یمن و اطراف آن زیدیها بسیار میباشند.

عقیده آنها بر آنست که هر علوی فاطمی که عالم و زاهد و شجاع باشد و علاوه خروج بسیف و شمشیر نموده و مردم را دعوت بخود نماید آن امام است.

و چون جناب زید در زمان خلافت هشام بن عبد الملک اموی بواسطه فشار و ظلم بنی امیه در کوفه خروج کرد و شربت شهادت نوشید (چنانچه پریشب شرح حال آن بزرگوار را بمناسبتی عرض نمودم) او را امام دانسته و پیروی او را بر خود حتم میدانند.

و حال آنکه مقام جناب زید بالاتر از آنست که چنین نسبتی را باو بدهند.

جناب زید از سادات بزرگ بنی هاشم بوده در زهد و علم و فضل و فهم و دین و ورع و عبادت و شجاعت و سخاوت برجسته قوم و پیوسته قائم اللیل و صائم النهار بوده.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله خبر شهادت آن جناب را داده چنانچه از حضرت سید الشهداء أبا عبد اللّه الحسین علیه السّلام رسیده که فرمود وضع رسول الله یده علی صلبی قال یا حسین سیخرج من صلبک رجل یقال له زید یقتل شهیدا فاذا کان یوم القیمة یتخطی هو و اصحابه رقاب الناس و یدخله الجنة.

ولی خود جناب زید ابدا ادعای امامت نداشته و این تهمتی است که بآن حضرت نسبت داده‌اند و الّا آن جناب خود را تابع و مطیع امامت برادر بزرگوارش حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام میدانسته ولی بازیگرانی بعد از آن حضرت قائل باصلی شدند که لیس الامام من جلس فی بیته و ارخی ستره بل الامام کلّ فاطمی عالم صالح ذو رای یخرج بالسیف.

مردم را دعوت بامامت آن حضرت نموده و تشکیلاتی دادند باصطلاح دکانی برای پیشرفت مقاصد خود باز نمودند و آنها پنج فرقه گردیدند، مغیریه، جارودیه، ذکیریه، خشبیه، خلقیه.

عقاید کیسانیه

فرقه دوم کیسانیّه بودند و آنها أصحاب کیسان مولی و آزاد کرده علیّ بن أبی طالب علیه السّلام بشمار میرفتند.

آنها قائل بامامت محمّد بن الحنفیّه فرزند بزرگ حضرت أمیر المؤمنین بعد از حسنین علیهما السّلام بودند.

ولی جناب محمّد خود چنین داعیه‌ای نداشته بلکه او را سیّد التابعین میگفتند در علم و زهد و ورع و تقوی و اطاعت امر مولی معروف بوده.

بعضی بازیگرها دستاویز نمودند قضیه مخالفتهای او را با حضرت سجاد امام زین العابدین علیه السّلام و دلیل بر ادعای او قرار دادند.

و حال آنکه اصل حقیقت این نبود که ادعای امامت داشته بلکه مقصود جناب محمّد از این مخالفتها اثبات مقام حضرت سجاد علیه السّلام امام چهارم بوده که باین طریق مریدهای جاهل و معتقدین ساده خود را متوجه سازند که من واجد این مقام نیستم.

کما آنکه در همان مسجد الحرام بعد از ثبوت حق در مقابل حجر الاسود و اقرار حجر بامامت حضرت سجاد علیه السّلام که در کتب اخبار و تواریخ مفصّلا ثبت گردیده أبو خالد کابلی که سر سلسله معتقدین بآن جناب بود با جمعی از معتقدین بامامت محمّد تبعیت از جناب محمّد نموده و بامامت حضرت سجاد معترف شدند.

ولی یک عده از شیادها جمعی از عوام بی‌خرد بی‌خبر را بر آن عقیده نگاهداشتند باین بهانه که جناب محمّد شکسته نفسی نموده و در مقابل بنی امیه سیاست اقتضای چنین امری را نمود.

و الّا امامت جناب محمّد مسلّم است و بعد از وفات جناب محمّد هم ثابت ماندند و گفتند جناب محمّد نمرده بلکه در شعب جبل رضوی پنهان گردیده زمانی بیرون آید و جهان را پر از عدل و داد کند و ایشان چهار فرقه بوده‌اند.

مختاریه، کربیه، اسحاقیه، حربیه، (ولی بر این عقیده امروز کسی باقی نمانده).

عقاید قدّاحیه

طایفه سیم قدّاحیه‌اند اصل مذهب این طایفه ظاهرا تشیّع ولی باطنا کفر محض است و اصل تشکیلات این مذهب بدست میمون ابن سالم یا (دیصان) معروف به قدّاح و عیسی چهار لختان در مصر شروع شد و باب تأویلات را در قرآن مجید و اخبار بمیل خود باز نمودند.

و از برای شریعت ظاهر و باطنی قرار دادند و گفتند باطن شریعت را خداوند بپیغمبر و پیغمبر بعلی و او هم بفرزندان و شیعیان خالص تعلیم داد و گویند کسانی که باطن شریعت را دانستند از قید طاعت و عبادت ظاهریه آزاد و آسوده شدند.

و ایشان مذهب را بر هفت پایه قرار دادند به هفت پیغمبر معتقدند و به هفت امام معترفند و امام هفتم را غائب و منتظر ظهور آن هستند و ایشان دو طایفه بودند.

ناصریه، اصحاب ناصر خسرو علوی که در اشعار و گفتار و کتابهای خود بنام شیعه بسیار مردم را بکفر و الحاد کشانیده و در طبرستان شیوع بسیار داشتند.

صباحیه، طایفه دویم اصحاب حسن صبّاح که اصلا اهل مصر و بایران آمده و واقعه اسفناک و فتنه بزرگ الموت را در قزوین برپا کرد و باعث قتلهای فراوان شد که در تاریخ مفصّلا ثبت است که این مجلس مختصر مقتضی شرح مفصّل حالات تاریخی آن نمیباشد.

عقاید غلات

طایفه چهارم غالیه‌اند که پست‌ترین اقوام و طوایفی هستند که بنام تشیّع معروف شده‌اند و تمامی آنها کافر و نجس و فاسد و مفسد میباشند و آنها هفت فرقه اصلی هستند.

سبائیه، منصوریه، غرابیه، بزیغیه، یعقوبیه، اسماعیلیه، ازدریه

شرح حالات و پیدایش آنها را شب گذشته مختصرا باقتضای مجلس عرض کردم ما جامعه شیعه امامیه اثناعشریه بلکه تمام مسلمین دنیا از آنها و عقاید آنها بری و آنها را انجس از هر نجس و کافر ملحد بیدین میدانیم.

و هر عقیده‌ای بنام شیعه روی قاعده کفر و الحاد صراحة یا کنایة در السنه و افواه مشهور و در بعض کتب عمدا یا سهوا درج گردیده بیشتر از این طایفه میباشند که خود را شیعه علی میخوانند.

ولی جماعت شیعه امامیه اثناعشریه که زائد بر صد ملیون جمعیّت در دنیا هستند از این عقاید فاسده دور بلکه اصل دین و مذهب پاک و لبّ و لباب شریعت را که بوسیله باب علم رسول اللّه علیّ بن أبی طالب أمیر المؤمنین علیه السّلام رسیده در نزد آنها یافت میشود

عقاید شیعه امامیه اثناعشریه

طایفه پنجم شیعه امامیه و فرقه حقّه اثناعشریه‌اند که لبّ لباب شریعت را مطابق عقل و نقل دارا هستند و اصل شیعه واقعی اینها هستند و آن چهار فرقه شیعه قلّابی‌اند.

و خلاصه عقیده این شیعیان حقیقی را برای شما بطور فهرست عرض مینمایم تا بعدها نسبتهای غلط بآنها ندهید.

جامعه شیعه امامیه معتقدند بوجود ذات واجب الوجود حضرت احدیت جلّ و علا که اوست واحد و أحد که شبیه و عدیل و نظیر ندارد نه جسم است و نه صورت نه جوهر است و نه عرض و از جمیع صفات امکانیه معرّا و مبرّا میباشد بلکه خالق جمیع اعراض و جواهر است و شریکی در خلق موجودات و افاضه فیوضات بر موجودات ندارد.

بعضی از عرفا صفات سلبیه پروردگار را بشعر آورده و گفته‌اند.

نه مرکّب بود و جسم نه جوهر نه عرض

بی‌شریک است و معانی تو غنی دان خالق

و چون ذات واجب الوجود هرگز رؤیت نشود و از طرفی هم بایستی خلق را هدایت و راهنمائی نماید لذا رسل و فرستادگانی از جنس بشر برگزیده کامل عیار برای هدایت افراد بشر با دلائل و براهین و معجزات و بیّنات و دستورات کافیه باقتضای حال و احتیاجات اهل هر زمان فرستاده که عدد آنها بسی بسیار و بیشمار است و تمامی آنها در تحت اوامر پنج پیغمبر اولو العزم که نوح شیخ الانبیاء و ابراهیم خلیل الرحمن و موسی کلیم الله و عیسی روح الله، علی نبیّنا و آله و علیهم السّلام باشند هادی و راهنمای بشر بودند و پیغمبر آخر وجود اقدس خاتم الانبیاء محمد مصطفی صلی الله علیه و آله میباشد که دین و شریعت او تا روز قیامت باقی و بر قرار است.

جماعت شیعه معتقدند که حلال محمد حلال الی یوم القیمة و حرامه حرام الی یوم القیمة و شریعته مستمرة الی یوم القیمة.

و خداوند متعال از برای جمیع اعمال از نیک و بد سزا و جزائی معین فرموده که در بهشت یا دوزخ بآنها داده میشود.

و روزی که برای سزا و جزای اعمال معین گردیده یوم الجزاء گویند که بعد از تمام شدن عمر دنیا تمام خلایق را از نیک و بد من الاوّلین و الآخرین همه را زنده میکند با همین بدن عنصر جسمانی (نه بدن لطیف و هور غلیائی) بصحرای محشر می‌آورد بعد از محاکمه و رسیدگی هر یک را بجزای خود میرساند.

چنانچه در کتب آسمانی عموما بالخصوص توریة و انجیل و قرآن مجید خبر داده است و سند محکم و ثابت و محقق ما همین قرآن کریم است که با سند متّصل دست نخورده و تحریف نگردیده از زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله بما رسیده و ما عامل بدستورات آن هستیم و امیدواریم که عند اللّه مأجور باشیم.

و بجمیع احکام واجبه مندرجه در این کتاب اقدس اعظم از قبیل نماز و روزه و زکاة و خمس و حج و جهاد و غیره معتقدیم.

و همچنین بفروعات و واجبات و مستحبات و دستوراتی که بوسیله رسول خدا بما رسیده معترف و عازم و جازم بعمل با توفیقات خداوند متعال هستیم.

و از جمیع معاصی و گناهان کبیره و صغیره از قبیل شراب و قمار و زنا و لواط و ربا و قتل نفس و ظلم و غیر آنها از آنچه در قرآن مجید و اخبار وارده منع از آنها گردیده اجتناب مینمائیم.

و ما جماعت شیعه معتقدیم همان قسمی که احکام و دساتیر الهیّه آورنده‌ای دارد که خداوند متعال او را برگزیده و بآدمیان معرفی نموده.

بعد از وفات آورنده که رسول خدا میباشد بایستی نگاهدارنده‌ای باشد که حافظ و حارس و نگاهبان آن دین و شریعت باشد همان قسمی که پیغمبر و آورنده دین را خدا بر انگیزد و بمردم معرفی نماید.

وصیّ و خلیفه و نگاهدار دین را هم بایستی خداوند انتخاب فرماید و بوسیله پیغمبر بامت معرفی نماید.

چنانچه تمام انبیاء بامر خدای متعال اوصیاء خود را معرفی نمودند پیغمبر خاتم هم که اکمل و افضل از همه آنها بوده برای جلوگیری از فساد و اختلاف امت را بحال خودشان نگذارده و اوصیاء خود را بامر پروردگار روی سنّت جاریه بآنها معرّفی فرموده.

و عدد آن اوصیاء منصوص رسول اکرم صلی الله علیه و آله که از جانب خدای متعال معرفی شدند دوازده میباشد اولهم سید الاوصیاء علی بن أبی طالب فبعده ابنه حسن ثم اخوه الحسین ثم ابنه علی زین العابدین ثم ابنه محمد باقر العلوم ثم ابنه جعفر الصادق ثم ابنه موسی الکاظم ثم ابنه علی الرضا ثم ابنه محمد التقی ثم ابنه علی النقی ثم ابنه حسن العسکری ثم ابنه محمد المهدی و هو الحجة القائم الذی غاب عن الانظار لا عن الامصار یملأ الله الارض به قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا.

اعتقاد شیعه امامیه آنست که این دوازده امام بر حق از جانب خدا بوسیله پیغمبر بما معرفی شدند که دوازدهمی آنها بنا بر اخبار متواتر و مستفیض که از علماء شما هم بسیار رسیده غیبت اختیار نموده مانند غیبتی که در تمامی ادوار انبیاء و اوصیاء بوده.

و آن وجود مقدس را خداوند ذخیره قرار داده برای رفع ظلم و نشر عدل و مصلح کلّ است که تمام اهل عالم انتظار ظهور چنین مصلحی را دارند.

خلاصه جماعت شیعه معتقدند بجمیع احکام خمس که در قرآن مجید و اخبار صحیحه که بوسیله روات معتبره از طرق اهل بیت طهارت و عترت پاک رسول اکرم صلی الله علیه و آله و مؤمنین نیک فطرت از صحابه خاصّ آن حضرت بآنها رسیده از اول باب طهارت تا آخرین باب دیات شکر میکنم خداوند متعال را که بداعی توفیق عنایت فرمود تا از روی تحقیق و منطق و برهان نه از راه تقلید آباء و امهات باین عقاید مقدّسه معتقد و افتخار باین دین و مذهب دارم.

و هر کس در این دین و مذهب گفتگوئی دارد یا در شکّ و شبهه و اشتباه باشد داعی برای حلّ شبهات و اثبات حقایق بحول و قوّه پروردگار حاضرم.

صدای مؤذّن برخاست و موقع نماز شد پس از فراغت از نماز و صرف چای جناب حافظ افتتاح کلام نمودند.

حافظ: قبله صاحب خیلی ممنون شدم که شرح حالات فرق شیعه را بیان نمودید ولی در کتب اخبار و ادعیه شما مطالبی وارد است که ظواهر آنها بر خلاف گفتار شما کفر و الحاد شیعه اثنی‌عشریه را مخصوصا میرساند.

داعی: خوبست آن اخبار و ادعیه و موارد اشکال را بیان فرمائید تا حقّ آشکار گردد.

اشکال راجع بخبر معرفت و جواب آن

حافظ: اخبار زیادی دیده‌ام ولی آنچه الحال در نظر دارم در تفسیر صافی که بقلم یکی از علماء و مفسرین بزرگ شما فیض کاشی میباشد خبری نقل میکند که روزی حضرت حسین الشهید بالطف در مقابل اصحاب ایستاد و گفت أیها الناس ان الله تعالی جل ذکره ما خلق العباد الا لیعرفوه فاذا عرفوه عبدوه و اذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه قال رجل من اصحابه بابی انت و امی یا بن رسول الله صلی الله علیه و آله فما معرفة الله قال علیه السّلام معرفة اهل کل زمان امامهم الذی تجب علیهم طاعته

داعی: اولا باید بسلسله سند خبر توجه کرد که آیا این خبر صحیح است یا موثق و معتبر و حسن است یا ضعیف قابل توجه است یا مردود بر فرض صحّت بخبر واحدی نتوان نصوص صریحه در توحید از آیات قرآن مجید و اخبار متواتره از طرق آل اطهار و أئمه هدی سلام اللّه علیهم اجمعین را از ظواهر خود منصرف ساخت.

شما چرا این همه اخبار و احادیث و گفتار أئمه دین را در توحید و مناظراتی را که بزرگان از أئمه اثنی عشر که در مواقع مقتضی با مادّیین و دهریین نموده‌اند و اثبات توحید خالص فرموده‌اند نمی‌بینید و بآنها توجه نمی‌نمائید.

در حالی که تمام تفاسیر مهمه شیعه و کتب اخبار از قبیل توحید مفضّل و توحید صدوق و کتاب توحید از بحار الانوار علامه مجلسی قدّس اللّه اسرارهم و سایر کتب توحیدیه علمای بزرگ شیعه امامیه مملو از اخبار متواتره از اهل بیت طهارت است.

چرا رساله (النکت الاعتقادیّه) ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به (مفید) که از مفاخر علمای شیعه در قرن چهارم و متوفی سال ۴۱۳ قمری بوده و همچنین اوائل المقالات فی المذاهب و المختارات تألیف آن بزرگوار را مطالعه نمیکنید و نیز مراجعه نمی‌نمائید بکتاب احتجاج شیخنا الاجلّ ابو منصور احمد بن علی بن أبی طالب الطّبرسی تا بدانید امام بر حق حضرت رضا علیه الصّلاة و السّلام چگونه در مقابل مخالفین و منکرین توحید اثبات توحید خالص فرموده.

که میگردید خبرهای واحد متشابهی را پیدا میکنید و بآنها اتکاء نموده و شیعیان را مورد حمله قرار میدهید.

چه خوش گوید شاعر عرب:

أ تبصر فی العین منی القذی

و فی عینک الجذع لا تبصر

مثل اینست که آقایان محترم بکتابهای خودتان دقیق نمیشوید تا خرافات و موهومات بلکه کفریات مندرجه در آن کتابها را که یضحک به الثکلی است ببینید و از خجالت سر بلند ننمائید حتّی در صحاح معتبره خودتان بقدری اخبار خنده‌آور نقل شده که عقل را مبهوت و حیران مینماید.

حافظ: خنده‌آور گفتار و کلمات شما است که تخطئه مینمائید کتبی را که در عظمت و بزرگی مانند آن نیامده مخصوصا صحیحین بخاری و مسلم که عموم علمای ما اتفاق دارند بقطعیّت احادیث مندرجه در آنها و اگر کسی انکار این دو کتاب و اخبار مندرجه در آنها را بنماید و در مقام تخطئه آنها برآید در حقیقت انکار اصل مذهب سنّت و جماعت را نموده زیرا که مدار اعتبار این جامعه بعد از قرآن مجید باین دو کتاب بزرگ است چنانچه ابن حجر مکّی در اوّل صواعق محرقه اگر بنظرتان رسیده باشد نوشته است الفصل فی بیان کیفیتها (ای کیفیة خلافة أبی بکر) روی الشیخان البخاری؟ و مسلم فی صحیحیهما اللذین هما اصح الکتب بعد القرآن باجماع من یعتد به.

بدیهی است که اخبار مندرجه در صحیحین قطعی الصّدور است از جناب رسول اکرم صلّی اللّه علیه و سلّم لان الامة اجتمعت علی قبولهما و کل ما اجتمعت الامة علی قبوله مقطوع فما فی الصحیحین فمقطوع به؟

پس چگونه ممکن است کسی جرأت نماید بگوید در این دو کتاب کفریات و هزلیات و خرافات و موهومات موجود است.

اخبار خرافی در صحیحین بخاری و مسلم

داعی: اوّلا در جمله از بیاناتتان که فرمودید این دو کتاب مورد قبول تمام امت است اعتراضات علمی وارد است و این ادعای شما استنادا بقول ابن حجر علما و عملا و منطقا مردود یکصد ملیون مسلمان با علم و عمل میباشد پس اجماع امت در اینجا مانند همان اجماعی است که برای صدر اسلام در امر خلافت قائل شدید؟!

ثانیا آنچه داعی میگویم با برهان و دلیل است آقایان محترم هم اگر دیده رضا را به بندید و با دیده حقیقت‌بین بآن کتابها نظر کنید می‌بینید آنچه ما می‌بینیم و مانند ما و تمام عقلاء از مندرجات آنها متحیر و متبسم خواهید شد چنانچه بسیاری از اکابر علماء خودتان مانند دارقطنی و ابن حزم و شهاب الدین أحمد بن محمّد قسطلانی در ارشاد الساری و علّامه ابو الفضل جعفر بن ثعلب شافعی در کتاب الامتاع فی احکام السماع و شیخ عبد القادر بن محمّد قرشی حنفی در جواهر المضیئة فی طبقات الحنفیه و شیخ الاسلام أبو زکریای نووی در شرح صحیح و شمس الدین علقمی در کوکب منیر شرح جامع الصغیر و ابن القیم در زاد المعاد فی هدی خیر العباد و بالاخره جمیع علمای حنفیه و دیگران از اکابر سنیّه صریحا در مقام نقد و انتقاد ببعض احادیث صحیحین بر آمده و اعتراف دارند که بسیاری از احادیث ضعیفه غیر صحیحه در صحیحین موجود است چه آنکه هدف بخاری و مسلم جمع اخبار بوده نه دقت در صحّت آنها و بعض از محقّقین علماء خودتان مانند کمال الدین جعفر بن ثعلب در بیان فضایح و قبایح روایات صحیحین و نشر مثالب و معایب آنها سعی بلیغ نموده‌اند و اقامه دلائل و براهین در این باب بارز و آشکار میباشد.

پس تنها ما نیستیم که تحقیق در مطالب مینمائیم که مورد حمله شما قرار گیریم بلکه اکابر علماء خودتان که محقّق در حقایق بوده این قبیل بیانات را نموده‌اند.

حافظ: خوبست از دلائل و براهین خود برای اهل مجلس بیان کنید تا قضاوت بحق کنند.

داعی: گرچه گفتگوی ما در این موضوع نبوده و اگر بخواهم وارد این بحث گردم از رشته سؤال شما بازمی‌مانم ولی برای اثبات مرام بچند نمونه‌ای مختصرا اشاره می‌نمایم.

اخبار رؤیت الله تعالی از اهل سنت

اگر شما اخبار کفرآمیز حلول و اتحاد و عقیده بجسمانیّت و رؤیت پروردگار جلّ و علا را که دیده میشود در دنیا و یا در آخرت علی اختلاف العقائد (چنانچه عدّه‌ای از حنابله و اشاعره قائلند) بخواهید مطالعه نمائید مراجعه کنید بکتب معتبره خودتان مخصوصا ص ۱۰۰ از جلد اول صحیح بخاری باب فضل السجود من کتاب الاذان و نیز ص ۹۲ جلد چهارم باب الصراط من کتاب الرقاق و در ص ۸۶ جلد اول صحیح مسلم باب اثبات الرؤیة المؤمنین ربهم فی الآخرة و امام احمد حنبل در ص ۲۷۵ جلد دوم مسند بخوبی بدست می‌آورید من باب نمونه دو خبر از همان ابواب را بعرض محترمتان میرسانم که از ابو هریره روایت می‌نمایند که ان النار تزفر و تتقیظ تقیّظا شدیدا فلا تسکن حتی یضع الرب قدمه فیها فتقول قط قط حسبی حسبی.

و نیز از ابو هریره روایت نموده‌اند که جماعتی از مردم از رسول اکرم صلی الله علیه و آله سؤال نمودند یا رسول اللّه هل نری ربنا یوم القیمة قال نعم هل تضارون فی رؤیة الشمس بالظهیرة صحوا لیس معها سحاب قالوا لا یا رسول الله و هل تضارون فی رؤیة القمر لیلة البدر صحوا لیس فیها سحاب قالوا لا یا رسول الله قال: ما تضارون فی رؤیة الله یوم القیمة الا کما تضارون فی رؤیة احدهما اذا کان یوم القیمة اذن مؤذن لیتبع کل امة ما کانت تعبد فلا یبقی احد کان یعبد غیر الله من الاصنام و الانصاب الا یتساقطون فی النار حتی اذا لم یبق الا من کان یعبد الله من بر و فاجر اتاهم رب العالمین فی ادنی صورة من التی رأوه فیها فیقول انا ربکم فیقولون نعوذ بالله منک لا نشرک بالله شیئا فیقول هل بینکم و بینه آیة فتعرفونه بها؟! فیقولون نعم فیکشف الله عن ساق ثم یرفعون رءوسهم و قد تحول فی صورة التی رأوه فیها اول مرة فقال انا ربکم فیقولون انت ربنا

شما را بخدا انصاف دهید آیا این نوع کلمات کفرآور نیست که خدا خود را مجسّم و با صورت عنصری ببشر نشان دهد و پای خود را باز نماید و بزرگترین دلیل بر اثبات گفتار ما آنست که مسلم بن حجاج بابی در اثبات رؤیة خدای متعال جلّ و علا در صحیح خود افتتاح نموده و اخبار مجعوله‌ای از ابو هریره و زید بن اسلم و سوید ابن سعید و دیگران نقل نموده که علمای بزرگ خودتان از قبیل ذهبی در میزان الاعتدال و سیوطی در کتاب اللالی المصنوعة فی احادیث الموضوعة و سبط ابن جوزی در الموضوعات جعلیّت آنها را مستدلا بیان نموده‌اند.

و اگر دلائلی بر ابطال گفتار آنها نبود مگر آیات بسیاری از قرآن مجید که صریحا نفی رؤیت نموده‌اند از قبیل آیه ۱۰۳ سوره ۶ (انعام) که فرماید لا تُدْرِکُهُ الْأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ

و نیز در آیه ۱۳۹ سوره هفتم (اعراف) در قصّه موسی و بنی اسرائیل نقل میفرماید که وقتی بر حسب فشار بنی اسرائیل جناب موسی علیه السّلام در مقام مناجات عرض کرد رب ارنی انظر الیک قال لن ترانی.

سید عبد الحی (امام جماعت اهل تسنّن)، مگر نه از مولی علی کرم اللّه وجهه نقل است که فرمود لم اعبد ربا لم اره یعنی بندگی نمی‌کنم خداوندی را که نبینم پس معلوم میشود حق تعالی دیدنی است که علی چنین کلامی فرماید.

دلائل و اخبار بر عدم رؤیة الله تعالی

داعی: جنابعالی فقط بیک جمله از خبر اشاره فرمودید با اجازه آقایان تمام خبر را میخوانم آنگاه شما جواب خود را خواهید دریافت این خبر را ثقة الاسلام شیخ با عظمت محمّد بن یعقوب کلینی قدّس اللّه سرّه در باب ابطال الرؤیة از کتاب توحید اصول کافی و شیخ بزرگوار صدوق ابو جعفر محمّد بن علی بن الحسین بن موسی بن بابویه قمّی قدّس اللّه تربته در کتاب توحید خود در باب ابطال عقیده رؤیة اللّه چنین نقل نموده‌اند از امام بحق ناطق جعفر بن محمّد الصّادق علیهما السّلام که فرمود.

جاء حبر الی أمیر المؤمنین علیه السّلام. فقال: یا امیر المؤمنین هل رأیت ربک حین عبدته؟ فقال: ما کنت أعبد ربا لم أره، قال و کیف رأیته؟ قال لا تدرکه العیون فی مشاهدة الابصار و لکن رأته القلوب بحقایق الایمان.

پس از این جواب مولانا أمیر المؤمنین علیه السّلام معلوم میشود که مراد از رؤیت با چشم عنصری جسمانی نمیباشد بلکه بنور ایمان قلبی میباشد و این معنی از خود کلمه لن واضح و آشکار میشود چه آنکه میدانید لن برای نفی أبد استعمال میشود و در این آیه شریفه تأکید است بآیه لا تدرکه الابصار یعنی هرگز در دنیا و آخرت به هیچ صورت خداوند دیده نمیشود.

دلائل عقلیه و براهین نقلیه بر این معنی وارد است که علاوه بر محقّقین علما و مفسّرین شیعه أکابر علماء خودتان از قبیل قاضی بیضاوی و جار اللّه زمخشری در تفسیر خود ثابت نموده‌اند که رؤیة اللّه تعالی محال عقلی است.

و هر کس معتقد برؤیة اللّه گردد چه در دنیا و چه در آخرت قطعا خدا را محاط خود قرار داده و قائل بجسمانیت برای ذات با برکات او گردیده چه آنکه تا جسم عنصری نباشد با چشم محسوس عنصری دیده نگردد و چنین عقیده‌ای قطعا کفر است چنانچه علماء بزرگ ما و شما در تفاسیر و کتب علمیه خود ذکر نموده‌اند که اینک مورد بحث ما نیست من باب شاهد جملاتی عرض شد.

و اما راجع بخرافات و موهومات بسیاری که در کتب معتبره شما ثبت است من باب نمونه خلاصه‌ای از دو خبر را نقل مینمایم تا آقایان محترم ببعض خبرهای واحد که قابل حلّ و تأویل است از کتب شیعه ایراد نگیرید.

شما تصور مینمائید صحاح ستّه مخصوصا صحیحین بخاری و مسلم مثل کتاب وحی است تمنّا مینمایم قدری آقایان با دیده انصاف و خروج از تعصّب باخبار آنها بنگرید تا آن قدر غلو ننمائید.

اشاره بخرافات صحیحین

بخاری در باب من اغتسل عریانا از کتاب غسل صحیح خود و مسلم در جزء دوم صحیح خود در باب فضائل موسی علیه السّلام و امام احمد بن حنبل در ص ۳۱۵ جزء دوم از مسند و دیگران از علماء شما از ابو هریره نقل نموده‌اند که در میان بنی اسرائیل رسم بود همگی با هم بدون ساتر عورت در آب میرفتند خود را شستشو میدادند در حالتی که بعورتهای هم نظر می‌نمودند و این عمل در میان آنها عیب نبود فقط حضرت موسی در میان آنها تنها بآب می‌رفت که کسی عورت او را نبیند.

بنی إسرائیل میگفتند علت آنکه موسی تنها بعمل تغسیل میرود و از ما دوری مینماید آنست که صاحب نقص است و قطعا فتق دارد نمی‌خواهد ما او را ببینیم.

روزی حضرت موسی بکنار آبی رفت که غسل بنماید لباسها را در آورده بالای سنگی گذارد و رفت در میان آب ففر الحجر بثوبه فجمح موسی بأثره یقول ثوبی حجر ثوبی حجر حتی نظر بنوا اسرائیل الی سوأة موسی فقالوا و الله ما بموسی من بأس فقام الحجر بعد حتی نظر الیه فأخذ موسی ثوبه فطفق بالحجر ضربا فو الله ان بالحجر ندبا ستة او سبعة.!!

یعنی سنگ با لباس موسی فرار نمود موسی در عقب او میرفت و میگفت لباسم ای سنگ لباسم ای سنگ (یعنی لباسم را کجا میبری) آن قدر سنگ رفت و موسی بدون ساتر عورت در عقبش رفت تا آنکه بنی اسرائیل بعورت جناب موسی نظر نمودند!! و گفتند بخدا قسم موسی نقصی ندارد یعنی فتق ندارد آنگاه سنگ از زمین برخاست و جناب موسی لباس‌ها را گرفت پس از آن با تازیانه سنگ را زد بقسمی که شش یا هفت مرتبه سنگ ناله نمود؟

شما را بخدا انصاف دهید یک همچو عملی اگر با یکی از شماها آقایان محترم بشود چقدر رکاکت دارد که بدنبال لباستان برهنه در میان مردم بروید که عورت شما را ببینند (بر فرض اگر چنین پیش‌آمدی بشود آدمی کناری می‌نشیند تا بروند و لباس او را بیاورند نه آنکه بدون ساتر عورت در میان مردم برود تا عورت او را ببینند.)

آیا عقل باور میکند چنین عملی از مثل موسی کلیم اللّه ظاهر شده باشد آیا باور میشود که سنگ جامد حرکت بنماید و لباسهای موسی را ببرد.

سید عبد الحی، آیا حرکت سنگ بالاتر است یا اژدها شدن عصا حرکت سنگ بالاتر است یا معجزات نه‌گانه که خداوند خبر میدهد.

داعی: بمثل معروف، خوب وردی آموخته‌اید، لیک سوراخ دعا گم کرده‌اید آقای عزیز ما منکر معجزات انبیاء نیستیم بلکه بحکم قرآن مجید مؤمن بمعجزات و خرق عادات هستیم ولی تصدیق بفرمائید که صدور معجزات و خرق عادات در مقام تحدّی میباشد که خصم را در مقابل صدور آن عمل عاجز و حق را ظاهر نماید.

آیا در این عمل چه تحدّی و ظهور حقی بوده جز آنکه فضاحتی بمیان آمده و عورت پیغمبر خدا در میان خلق ظاهر گردیده.

سید عبد الحی، کدام حق بالاتر از آن بوده که حضرت موسی را تبرئه نماید که مردم بدانند فتق ندارد.

داعی: بر فرض که جناب موسی صاحب فتق بوده چه ضرری بمقام نبوّت داشته آنچه برای پیغمبران نقص است نواقص ذاتی است از قبیل کوری و کری و أحول بودن یا شش انگشتی و چهار انگشتی و لب شکری (باصطلاح) یا فالج و شل مادر زاد بودن و امثال اینها.

و إلّا نقایص جسمانی که بواسطه امراض پیدا میشود مانند کوری یعقوب و شعیب پیغمبر در اثر گریه بسیار و جراحات بدن ایوب و شکستگی سر و دندان پیغمبر خاتم در جنگ احد و امثال اینها ضرری بمقام نبوت نمیرساند.

فتق هم یکی از امراض جسمانی است که برای آدمی بعدها پیش می‌آید چه اهمیتی داشته که بخواهد او را تبرئه نماید بظهور خرق عادت و معجزه‌ای که منجر بهتک حرمت و کشف عورت پیغمبر خدا شود که بنی اسرائیل عورت او را ببیند.

آیا این خبر از خرافات و موهومات نیست که بگویند جناب موسی بدون ساتر عورت بدنبال لباس برود و بقدری عصبانی شود که سنگ را بزند بقسمی که شش یا هفت مرتبه سنگ ناله بزند!، یا للعجب پیغمبر خدا نداند که سنگ چشم و گوش و حسّ تأثری ندارد که او را بزند و ناله جماد را بلند کند!، نعوذ باللّه من هذه الخرافات.

سیلی زدن موسی بصورت ملک الموت

برای آنکه جناب آقا سید عبد الحی در مقام دفاع از ابو هریرة و یا بخاری و مسلم که بی‌فکر این قبیل مجعولات خرافی را نقل نموده‌اند بر نیاید بیک خبر مضحک‌تر اشاره مینمایم تا آقایان محترم قطع نمایند که صحاح آنها آن قسمی نیست که درباره آنها غلو نموده‌اند.

بخاری در ص ۱۵۸ جلد اول و ص ۱۶۳ جلد دوم از صحیح خود خبر خرافی عجیبی را نقل نموده یکی در باب من أحب الدفن فی الارض المقدسة من ابواب الجنائز و دیگر در باب وفات موسی جلد دوم با اسناد صحیحه (بعقیده او) از ابو هریره و نیز مسلم در ص ۳۰۹ جلد دوم صحیح خود در باب فضائل موسی ایضا از ابو هریره که گفت

جاء ملک الموت الی موسی علیهما السّلام فقال له اجب ربک، قال ابو هریرة:

فلطم موسی عین ملک الموت ففقأها! فرجع الملک الی الله تعالی فقال: انک ارسلتنی الی عبد لک لا یرید الموت، ففقأ عینی. قال: فرد الله الیه عینه و قال: ارجع الی عبدی فقل: الحیاة ترید فان کنت ترید الحیاة فضع یدک علی متن ثور فما توارت بیدک من شعرة فإنک تعیش بها سنة.

و امام أحمد حنبل در ص ۳۱۵ جلد دوم مسند و محمّد بن جریر طبری در جلد اول از تاریخ خود ضمن ذکر وفات حضرت موسی.

همین خبر را از أبو هریره نقل نموده‌اند بزیادتی آنکه زمان موسی ملک الموت برای قبض روح بندگان ظاهر و علنی می‌آمد ولی بعد از آن زمان که موسی سیلی بر صورت او زد و چشمش کور شد برای قبض روح خلایق مخفیانه و پنهانی می‌آید، برای آنکه می‌ترسد مردم جاهل هر دو چشمش را کور نمایند!!

(جمع کثیری شدیدا خندیدند).

اینک من از آقایان انصاف میخواهم این خبر از خرافات و موهومات نیست که شما از شنیدنش خنده مینمائید و من تعجب از نویسندگان و نقل کنندگان چنین خبر مینمایم که فکر ننموده مطالب خرافی و موهوم را چگونه بزیر قلم آورده‌اند.

انصاف موجب بینایی و اسباب سعادت است

آیا عقل هیچ ذی عقلی قبول می‌نماید که پیغمبر اولو العزمی مانند موسی کلیم اللّه العیاذ باللّه آن قدر بی‌معرفت و خشن باشد که عوض اطاعت امر پروردگار رسول او را چنان محکم سیلی بزند که چشمش را کور بنماید؟

شما را بخدا اگر کسی بگوید که جناب حافظ را شخص بزرگی دعوت مهمانی نموده عوض قبول دعوت قاصد و پیام‌آورنده را حافظ سیلی زده و چشمش را کور نموده شما خنده نمی‌کنید حافظ نمی‌فرماید این مطلب توهین بمن است چه آنکه پس از یک عمر تحصیل علم و تزکیه نفس آن قدر معرفت پیدا ننمودم که بفهمم پیام‌آورنده تقصیری ندارد و علاوه بر آنکه احترام بمن نموده و از طرف شخص بزرگی مرا بمهمانی خوانده.

از هیچ آدم پست جاهل قسیّ‌القلبی چنین عملی صادر نمیگردد تا چه رسد به کلیم اللّه پیغمبر اولو العزم که اولی و احق بمعرفت اللّه است چگونه ممکن است پیغام دعوت پروردگار را نادیده گرفته بعلاوه ملک پیام‌آورنده را که هیچ گناهی جز آوردن پیام نداشته سیلی بزند و چشم او را کور بنماید!

غرض از ارسال رسل هدایت بشر و بازداشتن آنها است از افعال حیوانیت که در تحت تأثیر نفس حیوانی قرار نگیرند و آثار سبعیّت از آنها صادر نگردد.

ظلم و تعدّی حتّی بحیوانات از یک بشر جاهل بی‌معرفت قبیح است تا چه رسد از پیغمبر اولو العزم آن هم نسبت بمقام ملک مقرّبی که رسول و پیام‌آورنده پروردگار باشد.

هر شنونده‌ای می‌فهمد که چنین خبری جعل و بهتان است و جعل کنندگان چنین خبری قطعا غرضی نداشتند جز عدم ادراک و اهانت بمقام نبوّت و یا کوچک و خوار نمودن انبیاء عظام را دو نزد جامعه بشر.

داعی از امثال ابو هریره تعجّبی ندارم چه آنکه او آدمی بوده است که علمای خودتان نوشته‌اند برای شکم پر نمودن از سفره چرب و شیرین معاویه خبرها جعل نموده و خلیفه عمر برای جعل خبر او را تازیانه زد بقسمی که پشت او خون‌آلود گردید.

ولی تعجب داعی از آن اشخاصی است که واجد مقام عالی علم و دانش بوده چگونه فکر نکرده امثال این اخبار خرافی را در کتابهای خود ثبت نموده و دیگران از علماء امثال جناب حافظ هم این نوع کتابها را تالی‌تلو کلام اللّه قرار داده و بدون مطالعه و تأمل بگویند هما اصح الکتب بعد القرآن!

پس وقتی در کتب عالیه خودتان چنین اخبار خرافی مندرج است حق ندارید زبان اعتراض بکتب شیعه و اخباری که در آنها درج است و غالبا قابل توجیه و تأویل میباشند باز نمائید.

معذرت میخواهم خیلی حاشیه رفتم الکلام یجر الکلام برگردیم باصل مطلب و در اطراف خبری که شما نقل نمودید بحث نمائیم و ببینیم که آیا چنین خبری قابل حلّ است یا خیر.

بدیهی است که هر عالم صالح منصفی وقتی باین قبیل خبرهای واحد و مبهم بر میخورد (که در کتب ما و شما بسیار است) در مقابل هزارها اخبار صحیح السّند و صریح العبارة اگر قابل اصلاح است اصلاح میکند و الّا مطرودش میدارد و یا لا اقل در مقابل آنها سکوت مینمایند.

نه آنکه آنها را حربه تکفیر قرار داده و حمله ببرادران دینی خود نمایند.

الحال در خود این خبر هم چون تفسیر صافی موجود نیست و از سلسله سندش بی‌خبریم و نمیدانیم در کجا و چه گونه نقل نموده و آیا خود بیانی در اطراف آن نموده یا نه بایستی دقت کنیم ببینیم قابل اصلاح است یا خیر.

داعی: با فکر ضعیفم در اطراف این خبر همچو تصوّر مینمایم که فرموده آن حضرت یا محمولست بر قاعده معروفه ما بین متکلّمین که علم تامّ بمعلول علم تامّ بعلّة است یعنی همین که امام را من حیث انّه امام شناخت البته خدا را شناخته است.

و یا محمول بر مبالغه است مانند کسی که بگوید هر کس وزیر اعظم را بشناسد او است کسی که پادشاه را شناخته و قرینه بر این مبالغه نصّ سوره توحید و سایر آیات قرآنیه و اخبار کثیره‌ای است که از خود أبا عبد اللّه الحسین و سایر أئمه معصومین سلام اللّه علیهم اجمعین در اثبات توحید خالص رسیده.

پس میتوان گفت مقصود از این خبر آنست که شناختن امام از اعظم عباداتی است که غایت خلقت جنّ و انس بوده همین است معنی محالّ معرفة الله. در زیارت جامعه مأثوره از أئمه طاهرین علیهم السّلام.

و ممکن است قسم دیگری هم معنی کنیم چنانچه محقّقین در این قبیل امور معنی نموده‌اند که فاعل هر فعل و بانی هر بنائی را از استحکام فعل و بنای وی میتوان شناخت پس هر بنا و اثر وی خود یک دلیل کاملی است بر یک جهتی از جهات وی.

چون رسول خدا و آل طاهرینش صلوات اللّه علیه و علیهم اجمعین جمیع مقامات امکان اشرف را دارا بودند لذا اثری محکم‌تر و مخلوقی جامع‌تر از آنها نبود.

پس راهی که بسوی معرفت خدا واضح‌تر و جامع‌تر از ایشان باشد وجود نداشته پس محلّ معرفت خدا که حق معرفت ممکنه باشد از برای بندگان خدا نیست مگر ایشان.

پس کسی که ایشان را شناخته خدا را شناخته چنانچه خودشان فرمودند بنا عرف الله و بنا عبد الله. یعنی بوسیله ما خدا شناخته میشود و بوسیله ما خدا عبادت کرده میشود.

یعنی طریق معرفت و عبادت حق تعالی در دست ما است خلاصه راه منحصر بفرد برای شناسائی خدای تعالی این خاندان جلیل میباشند و اگر بی‌رهبری این خانواده بشر بخواهد راه پیدا کند در وادی ضلالت حیران و سر گردان گردد و بسیار نادر است گم‌گشته وادی ضلالت و حیرت بدون دلیل بسر منزل سعادت برسد.

بهمین جهة است که در حدیث مجمع علیه فریقین وارد است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود یا أیها الناس انی ترکت فیکم ما ان اخذتم بهما لن تضلوا کتاب الله عز و جل و عترتی اهل بیتی.

حافظ: اختصاص بهمین یک خبر ندارد که شما در مقام اصلاح برآئید بلکه در تمام ادعیه وارده در کتب شما نمونه‌ای از آثار شرک و کفر دیده میشود از قبیل طلب حاجت نمودن از امامان بدون توجه بذات پروردگار عالمیان و این خود دلیل کامل شرک است که از غیر خدا حاجت بطلبند.

داعی: از جنابعالی بسیار بعید بود که تبعا للاسلاف بچنین کلام سخیف بی‌جائی تکلم نمائید واقعا خیلی بی‌انصافی مینمائید یا توجه ندارید که چه میفرمائید یا بمعانی شرک توجه ننموده بیان میکنید متمنی است اول معنی شرک و مشرک را بیان نمائید تا کشف حقیقت شود.

نسبت شرک دادن بشیعه

حافظ: مطلب بقدری واضح است که گمان نمیکنم محتاج بتوضیح باشد بدیهی است با اقرار بخداوند بزرگ توجه نمودن بغیر خدای تعالی شرک است و مشرک کسی است که روی بغیر خدا نموده و طلب حاجت از او بنماید.

جامعه شیعه بنابر آنچه مشهود است ابدا توجهی بخدا ندارند و تمام تقاضای خود را از امامان خود مینمایند بدون اینکه نام خدا را ببرند حتی می‌بینم فقراء شیعه در معابر و درب خانه‌ها و دکانها که می‌آیند میگویند یا علی یا امام حسین یا امام رضای غریب یا حضرت عباس یک مرتبه شنیده نشده یا الله بگویند اینها خود دلیل شرک است که جامعه شیعه ابدا توجهی بخدا ندارند بلکه تمام توجه خود را بغیر خدا مینمایند.

داعی: نمیدانم این نوع گفتار شما را حمل بر چه معنائی بنمایم آیا دلیل بر لجاج است که عمدا سهو مینمائید یا دلیل بر عدم توجه شما بحقایق است امیدوارم اهل لجاج نباشید.

چون یکی از شرایط عالم عامل انصاف است آن کس که حق را بداند ولی برای اثبات مرام و مقصد خود حق‌کشی نماید انصاف ندارد و کسی که انصاف ندارد عالم بلا عمل است و در حدیث است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: العالم بلا عمل کالشجر بلا ثمر.

چون مکرّر بین جملات خود پیوسته جملات شرک و مشرک بر زبان جاری مینمائید و اصراری دارید که با دلائل پوچ و بی‌مغز خودتان شیعیان موحّد را مشرک معرّفی نمائید.

و ممکن است بیانات شما در عوام بی‌خبر برادران اهل تسنّن مؤثر واقع شود و شیعیان را مشرک بدانند (چنانچه تا بحال در آنها اثر سوء بخشیده) ولی همین آقایان شیعیان محترم حاضر در مجلس در اثر بیانات شما کاملا عصبانی و ناراحت هستند و شما را یک عالم مغرض و مفتری میدانند چه آنکه بعقاید خود توجه دارند و میدانند که هیچ‌یک از این کلمات شما در آنها وجود ندارد

پس در کلمات و بیانات خود سعی فرمائید یک نوع جملاتی اداء نمائید که صدة مطلب بر آنها واضح و قلوبشان بشما جذب گردد.

ناچارم برای روشن شدن اذهان ساده آقایان حاضرین و غائبین برادران اهل تسنّن چنانچه اجازه فرمائید باقتضای وقت مجلس مختصری در اطراف شرک و مشرک آنچه را که عقیده محقّقین حکماء و فقهاء و علماء بزرگ اسلام است از قبیل علّامه حلّی و محقّق طوسی و علّامه مجلسی رضوان اللّه علیهم که از نوابغ و مفاخر علماء شیعه هستند و دیگران از حکماء و ارباب تحقیق مانند صدر المتالهین شیرازی و ملّا نوروز علی طالقانی و حاجی ملا هادی سبزواری و دو صهر با عظمت صدر مرحومین فیض کاشانی و فیّاض لاهیجانی قدّس اللّه اسرارهم استخراجا از آیات قرآنیه و دساتیر عالیه أئمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین بعرضتان برسانم تا آقایان جلساء محترم گمان نکنند معنی شرک همانست که آقا مغلطه کاری میفرمایند.

حافظ: (با عصبانیت) بفرمائید.

نواب: قبله صاحب چون وضع این مجلس برای فهم بی‌سوادان است چنانچه قبلا هم عرض و تقاضا نموده‌ام تمنا داریم در فرمایشاتتان نهایت درجه رعایت سادگی را بفرمائید فقط نظرتان بآقایان علماء و جواب مطابق فهم آنها نباشد رعایت اکثریت اهل مجلس بالخصوص اهالی هند و پیشاور که اهل لسان نیستند لازم است مستدعی است مطالب پیچیده و مشکل نفرمائید.

داعی: جناب آقای نواب یادآوریهای شما مورد توجه است و اختصاص باین مجلس ندارد بلکه قبلا هم عرض کردم عادت داعی بر اینست در هر مجلسی که عدّه‌ای از عوام و بی‌خبران حاضر باشند قطعا روی سخن را بخواص معطوف نمیدارم.

چه آنکه غرض از ارسال رسل و انزال کتب جلب نظر بی‌خبران است و البته این منظور عملی نمیشود مگر آنکه حقایق همان قسمی که فرمودید ساده و بلسان قوم بیان شود چنانچه در حدیث است رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود نحن معاشر الانبیاء نکلم الناس علی قدر عقولهم

البته تقاضای شما کاملا اساسی و پیوسته مورد توجه داعی بوده امید است بر وفق مرامتان بیش از پیش عمل نمایم و هرکجا غفلتی بی‌اراده از داعی بشود متمنی است آقایان محترم یادآور شوید.

در بیان اقسام شرک

داعی: آنچه از خلاصه آیات قرآنیه و اخبار متکاثره و تحقیقات کامله محققین از علماء و مخصوصا توضیحات مهمه‌ای که مرحومین صدر المتالهین و فاضل طالقانی داده‌اند شرک بر دو قسم است و سایر اقسام شرک در این دو قسم مستتر است اول شرک جلی و آشکار، دوم شرک خفی و پنهان.

شرک جلی و آشکار عبارتست از آنکه آدمی شریکی برای خدای متعال قرار دهد در ذات و یا صفات و یا افعال و یا عبادات.

شرک در ذات آنست که در مرتبه الوهیت و ذات وحدانیت حق تعالی شریک قرار دهد و بلسان قال معترف گردد چون ثنویّه (بت‌پرستها) و مجوس که بدو اصل و مبدء نور و ظلمت یزدان و اهریمن قائلند.

و نصاری که قائل به اقانیم ثلاثه گردیدند و ذات خداوندی را بسه قسمت أب و ابن و روح القدس تقسیم نمودند و بعقیده بعض از آنها عوض روح القدس مریم میباشد.

و از برای هر یک از این سه خاصیتی قائل شدند که آن دو ندارند و تا این سه با هم جمع نگردند حقیقت ذات خداوندی بارز نگردد.

چنانکه در آیه ۷۷ سوره ۵ (مائده) انتقاد و ردّ قول آنها و اثبات وحدانیت خود نموده که «لَقَدْ کَفَرَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ ثالِثُ ثَلاثَةٍ وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ» این آیه شریفه حکایت است از قول نسطوریه و ملکائیه و یعقوبیه از فرق نصاری که آنها هم این عقیده را از ثنویه و بت‌پرستها گرفتند خلاصه نصاری مانند ثنویه و مجوس مشرک‌اند چون قائل باقانیم ثلاثه هستند

بعبارت واضح‌تر، میگویند الوهیت مشترکست میان خدا و مریم و عیسی و بعقیده بعض از آنها خدا و عیسی و روح و هر یک از آنها الهند و اللّه جلّ جلاله یکی از آن سه میباشد!! و گویند از اول خدایان سه بودند اقنوم الاب، اقنوم الابن، روح القدس، (بلسان سریانی اقنوم بمعنی وجود و هستی است) و بعد از آن این سه اقنوم یکی شدند که آن مسیح است.

و شبهه‌ای نیست که با دلائل عقلیه و براهین نقلیه بطلان اتحاد ثابت و اتحاد حقیقی باین معنی محال است حتّی در غیر ذات واجب الوجود فلذا در آخر آیه میفرماید وَ ما مِنْ إِلهٍ إِلَّا إِلهٌ واحِدٌ، یعنی نیست در وجود ذاتی واجب که مستحق عبادت باشد مگر خدای یگانه که موصوف است بوحدانیت محضه و متعالی از توهّم شرکت و مبدء جمیع موجودات ممکنه آن ذات واحد بی‌همتا میباشد.

شرک در صفات آنست که صفات خداوند متعال از قبیل علم و حکمت و قدرت و حیات و غیر آنها را قدیم و زائد بر ذات باری تعالی بدانند مانند اشعریون که اصحاب ابی الحسن علی بن اسماعیل اشعری بصری میباشند چنانکه اکابر علماء خودتان مانند علی بن احمد بن حزم الظاهری در ص ۲۰۷ جزء چهارم فصل و فیلسوف معروف اندلسی ابن رشد محمّد بن احمد در ص ۵۸ کتاب (الکشف عن مناهج الادلّة فی عقاید الملّة) نقل نموده‌اند معتقدند که صفات اللّه زائد بر ذات باری تعالی و قدیم میباشند.

پس هر کس صفات خداوندی را در حقیقت زائده بر ذات او جلّ و علا بداند یعنی خدا را وصف کند بصفت عالمیّت یا قادریّت یا حکمت یا حیات و غیر آن و آن صفات را عین ذات حق تعالی نداند مشرک است.

چه آنکه کفو و قرین و هم سر از برای او در قدم ثابت نموده و حال آنکه جز ذات ازلی حق تعالی قدیمی در عالم وجود ندارد و صفات خداوندی عین ذات او میباشد مانند شیرینی و شکر و چربی و روغن که قابل تفکیک نیستند شیرینی و چربی شی‌ء علی‌حده‌ای نیستند که بر ذات شکر و روغن وارد شده باشند همان وقتی که خداوند متعال شکر و روغن را خلق کرد شیرین و چرب آفرید اگر بنا شود شیرینی و چربی را از شکر و روغن بگیرند دیگر شکر و روغن نمیماند. تلک الامثال نضربها للناس و ما یعقلها الا العالمون مثلها برای تقریب اذهان است تا متوجه شویم که صفات خداوندی زائد بر ذات باری تعالی نیست وقتی گفتیم خدا یعنی عالم حی قادر حکیم الخ.

و اما شرک در افعال آنست که خدا را در معنی و حقیقت متوحّد و متفرّد بالذات نداند باین معنی که فردی یا افرادی از مخلوقات را مؤثّر یا جزء مؤثّر در افعال و تدابیر الهیّه بداند یا آنکه امور را بعد از خلقت مفوّض بخلق بداند مانند آنچه یهود قائل بودند که خداوند خلق خلایق نمود و دیگر از تدبیر امور بازمانده و کار را بخلق واگذار نموده و خود بکناری رفته لذا در آیه ۶۹ سوره ۵ (مائده) در مذمّت آنها فرموده وَ قالَتِ الْیَهُودُ یَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَیْدِیهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ یُنْفِقُ کَیْفَ یَشاءُ

و مشرکین غلات که آنها را مفوّضه نیز خوانند قائلند که خداوند تفویض امور به امامان نموده آنها خلق میکنند و روزی میدهند.

بدیهی است که در افعال خداوندی هر کس بهر طریقی کسی را ذی مدخل بداند بطریق جزء مؤثّر یا تفویض امور بانبیاء یا امم یا امامان یا مأمومین قطعا مشرک است

و اما شرک در عبادت آنست که در موقع عبادت توجّه ظاهر و یا نیّت دل را بغیر حقّ کند مثلا در نماز توجّه بخلق داشته باشد یا نذر میکند برای خلق کند و امثال ذلک از عباداتی که احتیاج به نیّت دارد اگر نیّت در وقت عمل برای غیر خدا باشد مشرک است.

زیرا صریحا در آیه ۱۱۰ سوره ۱۸ (کهف) منع از این نوع عمل (شرک) نموده که فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً وَ لا یُشْرِکْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً

در موقع عمل و عبادت باید توجه بغیر خدا ننماید صورت پیغمبر یا امام یا مرشد را در نظر نگیرد باین معنی که ظاهر هر عمل از نماز و روزه و حج و خمس و زکاة و نذر و غیر آن از هر نوع عبادتی واجب یا مستحب برای خدا باشد ولی در دل و باطن توجّه بغیر خدا یعنی برای شهرت و جلب نظر خلایق یا غیر آن باشد.

چون‌که ریای در عمل بلسان اخبار شرک اصغر خوانده شده است که تباه‌کننده عمل هر عاملی است.

چنانچه در خبر از رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیده که فرمود اتقوا الشرک الاصغر یعنی بپرهیزید از شرک کوچک عرض کردند یا رسول اللّه شرک کوچک کدام است فرمود الرّیاء و السمعه ریا و سمعه شرک اصغر است.

و نیز از آن حضرت مرویست که فرمود انّ اخوف ما اخاف علیکم الشرک الخفی ایاکم و الشرک السر فانّ الشرک اخفی فی امّتی من دبیب النمل علی الصفا فی اللیلة الظلماء آنگاه فرمود هر کس نماز بریا کند مشرک است هر کس روزه بریا گیرد یا صدقه بریا دهد یا حج بریا کند یا اعتاق بریا کند مشرک باشد.

(و البته این نوع اخیر چون مربوط بامور قلبیه است مشمول شرک خفی هم میشود)

حافظ: ما از فرمایش خودتان اتخاذ سند میکنیم که فرمودید اگر کسی نذر برای خلق کند مشرک است پس شیعیان مشرکند برای آنکه همیشه نذر برای امام و امام زاده میکنند چون نذر برای غیر خدا است البته شرک است.

داعی: قاعده عقل و علم و منطق اینست که در عقاید هر قوم و ملّتی اگر بخواهند قضاوت کنند از روی اقوال و یا افعال قوم بی‌سواد و بی‌خبر قضاوت نمیکنند بلکه بررسی کامل در قوانین آن قوم و کتب مضبوطه آنها مینمایند.

آقایان محترم هم که میخواهید بررسی دقیق در عقاید شیعیان بنمائید باقوال و افعال عوام بی‌خبر شیعه نبایستی توجه نمائید که اگر فقراء بی‌سواد در کوچه‌ها گفتند یا علی یا امام رضا شما آن گفتار را دلیل بر شرک آنها و یا تمام شیعه قرار بدهید یا اگر عامی محض ندانسته نذر برای امام و یا امام زاده بنماید شما آن را مدرک غلبه بر خصم قرار دهید زیرا افراد بی‌سواد و لا ابالی در عوام هر قوم پیدا میشوند.

ولی اگر شما مردمان بی‌غرض و در پی بهانه و عیب‌جوئی نیستید و میخواهید بررسی عاقلانه بنمائید بکتب فقهیّه شیعه که در دسترس عموم است چاپی و خطّی در همه کتابخانه‌ها موجود است مراجعه نمائید.

چنانچه کتب فقه استدلالی و رسائل عملی را مطالعه نمائید خواهید دید که در فقه جعفری علاوه بر اینکه طریقی بسوی شرک وجود ندارد دستورات خرافی هم ندارد بلکه لبّ لباب توحید از بطون فقه جعفری بارز و آشکار است.

شرح لمعه و شرایع در تمام کتابخانه‌ها موجود است مطالعه نمائید در همین باب نذر و نیز در تمام رسائل عملیه فتاوای جمیع فقهاء شیعه است که چون نذر بابی از ابواب عبادات است در التزام بعملی برای خدا حتما در موقع نذر بایستی دو شرط منظور گردد که اگر یکی از آن دو نباشد نذر منعقد نمیشود. اول نیّت مقارن با عمل دوم صیغه بهر لسانی باشد.

همین‌که مسلمان فهمید که نذرش صورت حقیقت پیدا نمیکند مگر بوجود این دو شرط سعی میکند اول معنای این دو شرط و چگونگی آنها را بفهمد و بعد نذر نماید

وقتی در مقام سؤال از فقیهی یا مطالعه رساله‌ای بر آمد میفهمد که اوّلا باید نیّت در تمام عبادات مخصوصا در نذر للّه و فی اللّه و طلبا لمرضات اللّه باشد. پس نیّت برای غیر خدا بکلّی از بین میرود.

شرط دوم که تتمیم شرط اول و تثبیت‌کننده آن میباشد آنست که نذرکننده حتما باید در موقع نذر صیغه بخواند و در صیغه تا نام خدا نباشد صیغه جاری نمیشود.

مثلا میخواهد نذر روزه بنماید باید بگوید للّه علیّ ان اصوم یا میخواهد ترک شراب کند باید بگوید للّه علیّ ان اترک شرب الخمر. و بهمین طریق است تمام نذورات.

و چنانچه اجرای صیغه عربی برای فارسی زبان یا هندی زبان یا غیر آنها میسور نباشد میتوانند بزبان خود اهل هر قوم و ملّت اجراء صیغه بنمایند بشرط آنکه معنای آن مرادف با صیغه مزبوره باشد.

و اگر در نیّت غیر خدا باشد یا دیگری را از زنده یا مرده با نام خدا داخل کند خواه نام پیغمبر یا امام یا امام زاده باشد قطعا آن نذر باطل است و اگر عمدا از روی علم این عمل را بنماید مشرک است چه آنکه صریحا در آیه مذکوره فرماید و لا یشرک بعبادة ربّه احدا.

البته بر اهل علم لازم است که بی‌خبران را بفهمانند که نذر باید حتما بنام خدا و برای خدا باشد. چنانچه وعّاظ و مبلّغین پیوسته انجام وظیفه مینمایند.

فقهاء شیعه عموما بیان دارند که نذر برای هر زنده یا مرده و لو پیغمبر و امام باشد باطل است و اگر عالما عامدا بنماید شرک است.

نذر را باید برای خدا بنمایند ولی در مصرفش مختارند بهر جا قرار بدهند.

مثلا نذر میکند گوسفندی برای خدا ببرد در فلان خانه یا معبد یا بقعه امام و یا امام‌زاده بکشد عیب ندارد نذر میکند پولی یا لباسی برای خدا بفلان سید ذریه رسول اللّه یا عالم یا یتیم یا فقیری بدهد عیب ندارد.

ولی اگر نذر کند برای پیغمبر یا امام یا امام زاده یا عالم یا یتیم و بینوا حتما باطل است و اگر از روی علم و تعمّد باشد قطعا شرک است.

وظیفه هر رسول و فقیه و عالم و واعظ و مبلّغ نوشتن و گفتن است و ما علی الرسول الّا البلاغ المبین

و وظیفه مردم شنیدن و عمل کردن است.

اگر فردی یا افرادی در پی تعلیم و تعلّم وظایف دینی نروند و بوظایف دینی خود مطابق دستورات عمل ننمایند نقصی باصل آن عقیده و طریقه و دستور وارد نیست.

گمان میکنم بهمین مقدار از جواب کشف حقیقت شد تا بعدها آقایان محترم شیعیان را مشرک نخوانید و امر را بر عوام مشتبه نکنید.

خوبست برگردیم بگفتار اولیه و مطلب را تمام کنیم. قسم دوم شرک خفی و پنهان است و آن شرک در اعمال و ریا در طاعات و عبادات است.

فرق میان این نوع از شرک و شرک در عبادت که از اقسام شرک جلی شماره نمودیم اینست که در شرک عبادت برای خدا شریک قرار میدهد و در مقام عبادت او را پرستش میکند.

مثلا در نماز اگر غیر خدا را در نظر بگیرند مثل آنکه باغوای شیاطین صورت مقام ولایت را در نظر آورند یا مرشدی را منظور بدارند قطعا آن عمل باطل و شرک محض است.

در عبادت جز ذات حضرت احدیت احدی در ذهن و فکر انسانی نباید بیاید و الّا داخل در شرک جلی میباشد.

و از رسول اکرم صلی الله علیه و آله رسیده که فرمود: یقول الله تعالی من عمل عملا صالحا اشرک فیه غیری فهو له کلّه و انا منه بری‌ء و انا اغنی الاغنیاء عن الشرک

و نیز در خبر است که میفرماید کسی که نماز کند یا روزه بگیرد یا حج کند و نظرش آن باشد که مردم برای آن عمل او را مدح کنند فقد اشرک فی عمله، پس بتحقیق شریک قرار داده است از برای خدا در آن عمل.

و نیز از حضرت امام بحق ناطق کاشف اسرار حقایق جعفر بن محمّد الصادق علیهما السّلام رسیده است که لو انّ عبدا عمل عملا یطلب به رحمة اللّه و الدار الآخرة ثمّ ادخل فیه رضا احد من الناس کان مشرکا

دامنه شرک خفی بسیار وسیع است در هر عملی بمختصر توجّهی که بغیر خدا بنمایند مشرک میشوند.

یکی از اقسام این شرک شرک در اسباب است چنانچه غالب مردم چشم امید و خوف باسباب و خلق دارند این هم شرک است اما شرک مغفور.

مراد از شرک باسباب آنست که اثر را در اسباب بدانند مثلا خورشید مؤثّر در تربیت اشیاء میباشد اگر این اثر را از خود خورشید بدانند بدون توجه مؤثّر شرک است و اگر أثر را از مؤثّر حکیم بدانند و خورشید را وسیله افاضه فیض. ابدا شرک نیست.

بلکه خود یک نوع از عبادت است زیرا توجه بآیات حق مقدمه توجه بحق است کما اینکه در آیات بسیاری از قرآن مجید اشاره و امر بآن شده است که نظر بآیات الهی بنمائید چون این نظرها خود مقدمه توجه بخدای متعال است.

و همچنین است توجّه بهر سببی از اسباب از قبیل نظر و توجه تاجر بتجارت و زارع بزراعت و فلّاح بفلاحت و کاسب بکسب و اداری باداره و بالاخره شاغل هر شغلی بشغل و عمل خود اگر توجه استقلالی بنماید مشرک است.

و اگر نظرش نظر سبب و اسباب باشد باین نیّت که لا مؤثر فی الوجود الا الله یعنی اثر دهنده جز خدای متعال نیست هیچ مانعی ندارد و شرک هم نمیباشد.

شیعه از هیچ راهی مشرک نیست

با این مختصر مقدّمه که مطلب واضح شد و اصول شرک و معانی و آثار او را بیان نمودیم اینک اجازه بفرمائید از بیانات خود نتیجه بگیریم. که آیا شما از کدامیک از طرق شرک جلی و خفی که بیان نمودیم شیعیان را مشرک میدانید.

آیا در کجا و از کدام شیعه عارف یا عامی شنیده‌اید که در ذات و صفات و افعال حضرت باری جلت عظمته شریکی قائل باشند.

یا در عبادت پروردگار معبود دیگری را در نظر داشته باشند.

یا در کتب اخبار و احادیث شیعه دیده‌اید که در باب اصول و فروع و عقاید دستوری از بزرگان دین و ائمه و پیشوایان شیعه راجع بآثار طرق شرکی که عرض نمودم رسیده باشد.

اما راجع بشرک خفی و اقسام طرق آن از قبیل عمل ریائی که برای خوش‌آیند و جلب نظر مردم عملی را بنمایند یا علاقه و امید باسباب پیدا نمودن اختصاص به شیعیان تنها ندارد.

بلکه شیعه و سنّی همگی در عالم اجسام گرفتارند که بواسطه عدم معرفت و دانش و تزکیه نفس و توجه کامل گاهی فریب وساوس شیطانی خورده عمل ریائی میکنند یا سراپا غرق در اسباب میشوند و از اطاعت حقّ بیرون رفته و در اطاعت شیطان وارد میگردند.

اگر چه در معنی شرک بحق آورده بنابر آنچه عرض شد ولی از نوع شرک مغفور است و البته قابل عفو و اغماض میباشد بمختصر توجّهی روحیّه آنها عوض میشود.

پس از چه راه شما شیعیان را مشرک میدانید و امر را بر عوام مشتبه مینمائید چنانچه الحال اشاره فرمودید.

حافظ: تمام فرمایشات شما صحیح است ولی عرض کردم خود شما هم اگر دقت فرمائید تصدیق خواهید فرمود که حاجت از امامان خواستن و توسّل بآنها نمودن خود شرک است چون ما احتیاجی بواسطه بشری نداریم هر زمان که توجهی بحق نمائیم نتیجه حاصل میگردد.

داعی: خیلی محلّ تعجب است که مثل شما عالم منصف فکور چرا باید تحت تأثیر عادات اسلاف بدون تحقیق قرار گرفته و چنین بیانی بفرمائید.

گویا جناب عالی خواب بودید و یا توجهی بعرایض داعی نداشتید که بعد از ذکر این مقدمات و گفتار که تشریح مطالب نمودم باز میفرمائید حاجت از امامان خواستن شرک است.

عزیزم مگر مطلق حاجت خواستن از خلق شرک است اگر چنین باشد پس تمام خلایق مشرکند و ابدا موحّدی یافت نگردد. اگر حاجت طلبیدن از خلق و تقاضای کمک نمودن از آنها شرک باشد، پس انبیاء چرا از خلایق کمک می‌طلبیدند، خوب است آقایان قدری در آیات قرآن مجید دقت فرمائید تا کشف حقیقت بر شما بشود.

آوردن آصف تخت بلقیس را نزد سلیمان

مقتضی است بآیات ۳۸ تا ۴۰ سوره ۲۷ (نمل) توجه نمائید که میفرماید قالَ یا أَیُّهَا الْمَلَؤُا أَیُّکُمْ یَأْتِینِی بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ یَأْتُونِی مُسْلِمِینَ، قالَ عِفْرِیتٌ مِنَ الْجِنِّ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِکَ وَ إِنِّی عَلَیْهِ لَقَوِیٌّ أَمِینٌ، قالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی بدیهی است تخت بلقیس با آن عظمت را از منازل طولانی قبل از چشم برهم زدن نزد سلیمان آوردن کار مخلوق عاجز نیست و مسلّم است که این امریست بر خلاف عادت و جناب سلیمان با علم باینکه این عمل قدرت خدائی میخواهد، از خداوند درخواست آوردن تخت را ننمود. بلکه از مخلوق عاجز تقاضای حاجت و کمک نمود. و از حاضرین مجلس خود خواست که آن تخت با عظمت را برای او حاضر نمایند پس خود این تقاضا نمودن جناب سلیمان از مخلوق عاجز که کدامیک از شما می‌توانید با قوه خدا داده بشما این امر را عملی نمائید و تخت بلقیس را قبل از آمدن خودش نزد من حاضر نمائید.

میرساند مطلق حاجت خواستن از خلق شرک نمی‌باشد خداوند دنیا را دار اسباب قرار داده شرک هم امر قلبی است اگر کسی را که حاجت از او می‌طلبد خدا و یا شریک خدا نداند ابدا مانعی ندارد تقاضای حاجت از او بنماید.

چنانکه این عمل نزد عموم متداول است که پیوسته بدر خانه زید و بکر و عمرو میروند و تقاضای کمک میکنند بدون آنکه اسم خدا را بر زبان آورند.

پس اگر مریضی درب منزل طبیب و دکتر برود و بگوید آقای دکتر بدادم برس درد و مرض مرا کشت آیا این مریض مشرک است.!

اگر غریقی در میان دریا فریاد بزند مردم بدادم برسید نجاتم بدهید بدون اینکه نام خدا را ببرد مشرکست.!

یا اگر ظالمی مظلوم بی‌گناهی را تعقیب نمود، مظلوم رفت در خانه وزیر اعظم گفت آقای وزیر بدادم برس دستم بدامنت من جز تو امیدی ندارم مرا از دست این ظالم نجات بده مشرکست.!

اگر دزدی بخانه کسی بقصد جان یا مال یا ناموس او برود و او در بالای بام از همسایگان خود طلب کمک نماید و رسما بگوید ای مردم بدادم برسید نجاتم بدهید و ابدا اسم خدا را در آن ساعت بزبان جاری نکند مشرکست.

قطعا جواب منفی است و احدی از عقلا این نوع از مردم را مشرک نمیخوانند و اگر مشرک بخوانند یا نادانند و یا غرض‌ورزی نموده‌اند.! آقایان محترم انصاف دهید مغلطه کاری ننمائید جامعه شیعه عموما متفق‌اند اگر کسی آل محمّد را خدایان خود بداند یا آنها را شریک در ذات و صفات و افعال خدائی بداند قطعا مشرکست و ما از آنها بیزاری می‌جوئیم.

اگر شما شنیده‌اید شیعیان در گرفتاریها میگویند یا علی ادرکنی، یا حسین ادرکنی معنای آن این نیست که یا علی الله ادرکنی، یا حسین الله ادرکنی.

بلکه چون دنیا دار اسباب است که ابی الله ان یجری الامور الّا باسبابها آن خاندان جلیل را وسیله و اسباب نجات میدانند و بوسیله آنها توجّه بخدای متعال میجویند.

حافظ: چرا مستقلا از خدا طلب حاجت نمی‌نمایند که بدنبال وسیله و واسطه میگردند.

داعی: توجّه استقلالی ما در طلب حوائج و دفع هموم و غموم نسبت بذات یگانه پروردگار محفوظ است.

ولی قرآن مجید که سند محکم آسمانی است ما را هدایت می‌نماید که با وسیله باید بدرگاه با عظمت او رفت چنانچه در آیه ۳۹ سوره ۵ (مائده) میفرماید:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ.

آل محمد وسایط فیض حق‌اند

ما شیعیان آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین را مستقل در حلّ و عقد امور نمی‌دانیم بلکه آنها را عباد صالحین و واسطه فیض از مبدء فیّاض میدانیم و توسّل ما بآن خاندان جلیل بر حسب دستور رسول اکرم صلی الله علیه و آله میباشد.

حافظ: در کجا نبی مکرم صلّی اللّه علیه و سلّم دستور توسّل بآنها را داده و از کجا معلوم شده که مراد از وسیله در آیه آل محمّدند.

داعی: در بسیاری از اخبار امر فرموده که برای نجات از مهالک متوسّل بعترت و اهل بیت من شوید.

حافظ: ممکن است از آن اخبار اگر در نظر دارید برای ما بیان فرمائید.

داعی: اما اینکه فرمودید از کجا معلومست که مراد از وسیله عترت و اهل بیت پیغمبرند اکابر علماء شما از قبیل حافظ ابو نعیم اصفهانی در نزول القرآن فی علیّ و حافظ أبو بکر شیرازی در ما نزل من القرآن فی علیّ و امام احمد ثعلبی در تفسیر خود نقل مینمایند که مراد از وسیله در آیه شریفه عترت و اهل بیت پیغمبرند چنانچه اخبار بسیاری از رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باب رسیده.

و ابن أبی الحدید معتزلی که از اشراف علماء شما میباشد در ص ۷۹ جلد چهارم شرح نهج البلاغه خطبه حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام اللّه علیها را در قضیّه غصب فدک در حضور مهاجر و انصار نقل نموده که در اول خطبه بی‌بی مظلومه اشاره بمعنای این آیه میفرماید باین عبارت «و احمد الله الذی لعظمته و نوره یبتغی من فی السماوات و الارض الیه الوسیله و نحن وسیلته فی خلقه»

حدیث ثقلین

از جمله دلائل متقنه بر جواز تمسّک و توسّل و پیروی آل محمّد و عترت طاهره از اهل بیت رسالت حدیث شریف ثقلین است که با اسناد صحیحه عند الفریقین (شیعه و سنّی) بحد تواتر رسیده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود ان تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی

حافظ: گمان میکنم اشتباه فرمودید که این حدیث را صحیح الاسناد و متواتر خواندید برای آنکه این مطلب در نزد اکابر علمای ما غیر معلوم است و دلیل بر این معنی آنکه شیخ بزرگوار ما قبله و کعبه سنّت و جماعت محمّد بن اسماعیل بخاری در صحیح معتبر خود که بعد از قرآن کریم اصح کتب میباشد ذکر ننموده.

داعی: اوّلا آنکه داعی اشتباه ننمودم بلکه صحّت اعتبار این حدیث شریف در نزد علمای خودتان مسلّم است حتّی ابن حجر مکّی با کمال تعصّبی که دارد اعتراف بصحّت این حدیث نموده.

مقتضی است برای روشن شدن فکرتان مراجعه نمائید به ص ۸۹ و ۹۰ آخر فصل دوم صواعق محرقه ذیل آیه چهارم از باب ۱۱ پس از اینکه نقل اخبار از ترمذی و امام أحمد بن حنبل و طبرانی و مسلم نموده گوید اعلم انّ لحدیث التمسّک بالثقلین طرقا کثیرة وردت عن نیّف و عشرین صحابیا

آنگاه گوید اختلافی در طرق حدیث است در بعض طرق گویند در حجّة الوداع در عرفات. و در بعض طرق گویند در مدینه در مرض موت در وقتی که حجره پر بود از صحابه و در بعض آنها است در غدیر خم و در بعض آنها بعد از برگشتن از طائف بوده، پس از آن خود اظهار نظر نموده گوید منافاتی در این اختلافات نمی‌باشد و مانعی ندارد که در تمام این امکنه (که ذکر گردیده) رسول اکرم صلّی اللّه علیه و سلّم این حدیث را تکرار نموده باشد برای اثبات عظمت شأن قرآن کریم و عترت طاهره.

دقت نظر خالی از تعصب موجب سعادت است

و اما اینکه فرمودید چون بخاری در صحیح خود نقل ننموده دلیل بر عدم صحّت این حدیث شریف میباشد! از جهات بسیاری این بیان مردود و عند العلماء منفور است.

چه آنکه این حدیث را اگر بخاری نقل ننموده ولی عموم اکابر علمای شما نقل نموده‌اند حتّی عدل بخاری مسلم بن حجاج و تمام ارباب صحاح ستّه مبسوطا در کتب معتبره خود ذکر نموده‌اند.

یا باید آقایان محترم تمام صحاح و کتب معتبره علماء خود را شسته و بدور اندازید و مشخص نمائید عقاید خودتان را بصحیح بخاری و اگر معترفید بعدالت و علم و دانش سایر علماء خود که هر یک در زمان خود میان اهل سنّت نابغه علم و دانش و تقوی بوده‌اند مخصوصا ارباب صحاح ستّه مقتضی است که اگر خبری را بجهاتی بخاری نقل ننموده و دیگران نقل نموده‌اند قبول نمائید.

حافظ: جهاتی نداشته فقط بخاری بسیار محتاط بوده و در نقل اخبار دقت بسیار مینموده هر خبری که سندا یا متنا مخدوش و قابل قبول عقل نبوده نقل ننموده.

داعی: اشتباه آقایان اهل سنّت روی قاعده حب الشی‌ء یعمی و یصم.

همین جا است چون درباره او غلو دارید گمان میکنید که آقای بخاری بسیار دقیق بوده و هر خبری را که در صحیح خود آورده بسیار معتبر و مانند وحی منزل است و حال آنکه چنین نیست در سلسله اسناد بخاری بسیاری اشخاص مردود منفور کذّاب جعّال موجود است.

حافظ: این بیان شما مردود و منفور است برای اینکه اهانت بمقام علم و دانش بخاری نموده‌اید (یعنی اهانت بتمام اهل سنّت و جماعت نموده‌اید).

داعی: اگر انتقاد علمی اهانت است پس تمام بزرگان از علمای شما که دقیقانه باخبار رسیدگی نموده و بسیاری از اخبار مندرجه در صحاح معتبره شما مخصوصا صحیحین بخاری و مسلم را از جهت وجود اشخاص مردود کذّاب جعّال در سلسله اسناد آنها رد نموده‌اند همگی اهانت‌کننده بمقام علم و دانش و مردود بوده‌اند.

خوبست آقایان قدری دقیق شوید در کتب اخبار و در موقع مطالعه بحالت غلو ننگرید که چون بخاری یا مسلم است پس آنچه نقل نموده بتمام معنی صحیح و مقطوع الصدور است.

لازم است جنابعالی و سایر علماء اعلام که بصحاح ستّه مخصوصا بصحیحین بخاری و مسلم نظر غلو دارید قبلا بکتبی که در جرح و تعدیل اخبار نوشته‌اند مراجعه نمائید تا قدر و عظمت آقای بخاری و شدت امعان نظر ایشان را در نقل احادیث بدانید.

اگر شما اللآلی المصنوعه فی احادیث الموضوعه سیوطی و میزان الاعتدال و تلخیص المستدرک ذهبی و تذکرة الموضوعات ابن جوزی و تاریخ بغداد تألیف أبو بکر أحمد ابن علی خطیب بغداد و بالاخره کتب رجالیه علمای بزرگ خود را بخوانید بداعی ایراد نمیگیرید و نمیفرمائید که بآقای بخاری اهانت نموده‌ایم.

بخاری و مسلم از رجال مردود و جعال نقل خبر نموده‌اند

مگر داعی چه عرض کردم که جنابعالی عصبانی شدید عرض داعی جز این بود که گفتم اخبار موضوعه از رجال مردوده کذّابین در صحاح شما حتی در صحیحین بخاری و مسلم موجود است.

شما اخبار صحیح بخاری را با مراجعه بکتب رجال دقیقانه اگر مطالعه نمائید می‌بینید از بسیاری از رجال جعّال وضّاع مردود نقل خبر نموده از قبیل أبو هریره کذّاب و عکرمه خارجی محمّد بن عبد سمرقندی و محمّد بن بیان و ابراهیم بن مهدی ابلّی و بنوس بن احمد واسطی و محمّد بن خالد حبلی و احمد بن محمّد یمانی و عبد اللّه بن واقد حرّانی و أبو داود سلیمان بن عمرو کذّاب و عمران بن حطّان و دیگران از روات مردوده نقل خبر نموده‌اند که وقت مجلس و حافظه داعی اقتضای نقل تمام آنها را ندارد چنانچه بکتب رجالیه مراجعه نمائید حقیقت امر بر شما آشکار گردد.

که آقای بخاری آن قسمی که در نظر شما جلوه‌گر است نمیباشد یعنی فوق العاده دقیق و محتاط نبوده و در نقل اخبار بظواهر اشخاص توجه داشته و باصطلاح خودمانی خیلی خوش بین بوده و خوش باور هر خبری از هر کس شنیده که ظاهر الصلاح بوده ضبط نموده.

دلیل بر این معنی کتب رجالیه علمای خودتان است که ببعض از آنها اشاره نمودیم که اخبار موضوعه مردوده را جدا نموده و در سلسله روات بخاری و مسلم امعان نظر دقیقانه نموده و پرده بسیاری از آنها را دریده تا امروز مورد توجه ما و شما باشد و با توجه بآن کتب امشب نفرمائید حدیث ثقلین و تمسّک بعترت طاهره را که بخاری نقل ننموده از جهت احتیاطکاری او بوده آیا عقل باور میکند که عالم دقیق محتاط اخبار موضوعه از روات غیر موثق کذّاب وضّاع را نقل نماید تا مورد تمسخر اهل علم و عقل و دانش قرار گیرد آیا حدیث سیلی زدن کلیم اللّه بر صورت عزرائیل و کور نمودن او و یا برهنه و بدون ساتر عورت رفتن موسی در میان بنی اسرائیل را که قبلا عرض نمودم از خرافات و موهومات نمیباشد.

آیا احادیث رؤیت پروردگار در روز قیامت با پای مجروح و ظاهر ساختن ساق پای خود که در صحیح نقل نموده و ببعضی از آنها اشاره نمودیم از کفریات نمیباشد.

خبر مضحک و اهانت برسول الله در صحیحین بخاری و مسلم

آیا از شدت احتیاط علم و عمل بخاری است که در ص ۱۲۰ جلد دوم صحیح خود باب (اللهو بالحراب) و همچنین مسلم در جلد اول صحیح در باب الرخصة فی اللعب الذی لا معصیة فیه فی ایام العید از ابو هریره نقل مینمایند که روز عیدی جمعی از سیاحان سودانی در مسجد رسول خدا جمع شده بودند و با اسباب لهو و لعب مردم را سرگرم می‌نمودند رسول اکرم صلی الله علیه و آله بعایشه فرمود میل داری تماشا کنی عرض کرد بلی یا رسول اللّه حضرت او را پشت خود سوار نمود بقسمی که سرش را از روی کتف آن حضرت کشیده و صورت بصورت مبارکش گذارد حضرت برای لذت بردن عایشه آنها را ترغیب می‌نمود که خوب‌تر بازی کنند تا زمانی که عایشه خسته شد آنگاه او را بر زمین گذارد؟!

شما را بخدا انصاف دهید که اگر چنین نسبتی بیک نفر از شماها بدهند عصبانی نمیشوید و آن را اهانت بخود نمیدانید.

اگر جناب حافظ بگوید که گوینده گفته است دیشب پشت منزل آقای حافظ دسته‌ای بازیگر مشغول سازندگی و بازیگری بودند دیدم آقای حافظ عالم جلیل القدر عیالش را بر پشت خود بلند نموده و تماشا میکند حتی به بازیگرها میگوید خوب بازی کنید تا عیال من لذت ببرد شما را بخدا آقای حافظ از شنیدن این حرف خجالت نمیکشد و متأثر نمیگردد، و اگر بنده مخلص شما چنین حرفی را از گوینده‌ای و لو ظاهر الصلاح باشد شنیدم آیا سزاوار است نقل کنم و اگر نقل کردم عقلا نمی‌گویند فلانی جاهلی حرفی را زد شما که عاقل هستید چرا نقل نمودید.

آنگاه قضاوت کنید بمنقولات بخاری که اگر واقعا دقیق و حلاج اخبار بوده بر فرض چنین خبری شنید سزاوار بود در کتاب خود نقل نماید و آقایان هم آن کتاب را اصحّ الکتب بعد القرآن بخوانید.

ولی حدیث ثقلین را که رسول اللّه صلی الله علیه و آله امر میفرماید امت خود را که بعد از من تمسّک بقرآن مجید و عترت معصومین از اهل بیت من بجوئید (چون نام عترت در میان است) نقل ننماید.!

و لکن اخبار مجعوله موهومه که وقت مجلس اجازه نقل تمام آنها را نمیدهد در ابواب کتب خود نقل نماید.!

ولی از یک جهت داعی تصدیق مینمایم بیان شما را که آقای بخاری در میان علماء سنّت و جماعت بسیار محتاط بوده باین معنی که بهر خبری برخورده که راهی به اثبات ولایت علی علیه السّلام و حرمت اهل بیت طهارت بعنوان مقام ولایت داشته احتیاطا نقل ننموده که مبادا روزی حربه دست دانشمندان گردد و حقّ و حقیقت را ظاهر نمایند.

چنانچه مجلدات صحاح را با صحیح بخاری مقابله مینمائیم باین موضوع روشن برمیخوریم که هر خبری و لو متواتر و ضروری و مؤیّد بقرآن و آیات الهیه بوده ایشان نقل ننمودند.

مانند احادیث بسیار در سبب نزول آیات شریفه یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الخ، و إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاةَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاةَ وَ هُمْ راکِعُونَ، و، وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ، الخ

و حدیث الولایة یوم الغدیر و حدیث الانذار یوم الدار و حدیث المواخات و حدیث السّفینة و حدیث باب الحطّه و غیر اینها آنچه نسبتی باثبات مقام ولایت و حرمت اهل بیت طهارت داشته ایشان احتیاطا نقل ننمودند.

ولی هر حدیثی (و لو از هر جعّال کذّاب وضّاع بوده) که در اهانت بمقامات مقدسه انبیاء عظام و بالاخصّ وجود مقدّس خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله و عترت طاهره آن حضرت راهی داشته بدون احتیاط نقل نموده که ببعض از آنها اشاره نمودیم.

در اسناد حدیث ثقلین

اینک ناچارم ببعض از کتب معتبره شما اشاره نمایم تا بدانید که اگر حدیث شریف ثقلین را آقای بخاری نقل ننموده دیگران از اکابر و موثقین علمای شما حتی عدل بخاری (در صحّت بیان نزد شما) مسلم بن حجّاج نقل نموده‌اند.

مسلم بن حجّاج در ص ۱۲۲ جلد هفتم صحیح و أبی داود در صحیح و ترمذی در ص ۳۰۷ جزء دوم سنن و نسائی در ص ۳۰ خصائص و امام احمد بن حنبل در ص ۱۴ و ۱۷ جلد سیم و ص ۲۶ و ۵۹ جلد چهارم و ص ۱۸۲ و ۱۸۹ جلد پنجم مسند و حاکم در ص ۱۰۹ و ص ۱۴۸ جلد سیم مستدرک و حافظ ابو نعیم اصفهانی در ص ۳۵۵ جلد اول حلیة الاولیاء و سبط ابن جوزی در ص ۱۸۲ تذکره و ابن اثیر جزری در ص ۱۲ جلد دوم و ص ۱۴۷ جلد سوم اسد الغابة و حمیدی در جمع بین الصّحیحین و رزین در جمع بین الصّحاح الستّة و طبرانی در کبیر و ذهبی در تلخیص مستدرک و ابن عبد ربه در عقد الفرید و محمّد بن طلحه شافعی در مطالب السئول و خطیب خوارزمی در مناقب و سلیمان بلخی حنفی در باب ۴ ینابیع الموده و میر سید علی همدانی در مودة دوم از مودة القربی و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و شبلنجی در ص ۹۹ نور الابصار و نور الدّین بن صبّاغ مالکی در ص ۲۵ فصول المهمّه و حموینی در فرائد السمطین و امام ثعلبی در تفسیر کشف البیان و سمعانی و ابن مغازلی شافعی در مناقب و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در باب اول در بیان صحت خطبه غدیر خم و در ص ۱۳۰ کفایت الطالب ضمن باب ۶۲ و محمد بن سعد کاتب در ص ۸ جلد چهارم طبقات و فخر رازی در ص ۱۸ جلد سیم تفسیر ضمن آیه اعتصام و ابن کثیر دمشقی در ص ۱۱۳ جلد چهارم تفسیر ضمن آیه مودّت و ابن عبد ربه در ص ۱۵۸ و ۳۴۶ جلد دوم عقد الفرید و ابن ابی الحدید در ص ۱۳۰ جزء ششم شرح نهج البلاغه و سلیمان حنفی در صفحات ۱۸ و ۲۵ و ۲۹ و ۳۰ و ۳۱ و ۳۲ و ۳۴ و ۹۵ و ۱۱۵ و ۱۲۶ و ۱۹۹ و ۲۳۰ ینابیع المودة بعبارات مختلفه و ابن حجر مکی در صفحات ۷۵ و ۸۷ و ۹۰ و ۹۹ و ۱۳۶ صواعق بعبارات مختلفه و دیگران از اکابر علمای شما که نقل اقوال تمام آنها مقتضی وقت این مختصر مجلس ما نیست بمختصر اختلافی در الفاظ و عبارات این حدیث شریف را که بنقل اقوال خاصّه و عامّه بحدّ تواتر رسیده از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل نموده‌اند که فرمود انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض من توسّل (تمسک) بهما فقد نجی و من تخلّف عنهما فقد هلک، ما ان تمسکتم بهما لن تضلّوا ابدا

این دلیل محکم ماست که ناچار بامر رسول اللّه صلی الله علیه و آله بایستی تمسّک و توسّل بجوئیم بقرآن کریم و اهل بیت طهارت سلام اللّه علیهم اجمعین.

شیخ: این حدیث را صالح بن موسی بن عبد اللّه بن اسحاق بن طلحة بن عبد اللّه القرشی التیمی الطلحی بسند خود از ابو هریره باین طریق نقل نموده که انی قد خلفت فیکم ثنتین کتاب الله و سنتی الخ،

داعی: باز با نقل حدیث یک طرفه از یک فرد طالح متروک ضعیف، و مردود ارباب جرح و تعدیل (از قبیل ذهبی و یحیی و امام نسائی و بخاری و ابن عدی و غیرهم) وقت مجلس را گرفتید آقای من نقل این همه اخبار معتبره از اکابر علماء خودتان شما را قانع ننموده که بچنین حدیث غیر قابل قبول نزد جهابذه علماء خودتان استناد جستید و حال آنکه اتفاقی فریقین (شیعه و سنّی) است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود کتاب الله و عترتی نه سنتی چه آنکه کتاب و سنّت هر دو مبیّن میخواهند سنّتی که خود محتاج به مبیّن است نمیتواند مبیّن قرآن باشد پس عترت عدیل القرآن است که هم مبیّن قرآن و هم ظاهرکننده سنّت رسول اللّه صلی الله علیه و آله میباشد.

حدیث سفینه

و دیگر از دلائل ما در توسّل باهلبیت رسالت حدیث معتبره سفینه است که بسیاری از علماء بزرگ شما تقریبا بحدّ تواتر نقل نموده‌اند.

و آنچه در نظر دارم زیاده از صد نفر از اکابر علماء خودتان در کتب معتبره خود ثبت نموده‌اند از قبیل مسلم بن حجّاج در صحیح خود و امام احمد بن حنبل در مسند و حافظ ابو نعیم اصفهانی در حلیة و ابن عبد البر در استیعاب و ابو بکر خطیب بغدادی در تاریخ بغداد و محمّد بن طلحه شافعی در مطالب السئول و ابن اثیر در نهایه و سبط ابن جوزی در تذکره و ابن صبّاغ مالکی در فصول المهمّه و علّامه نور الدین سمهودی در تاریخ المدینه و سید مؤمن شبلنجی در نور الابصار و امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب و جلال الدین سیوطی در درّ المنثور و امام ثعلبی در تفسیر کشف البیان و طبرانی در اوسط و حاکم در ص ۱۵۱ جلد سیم مستدرک و سلیمان بلخی حنفی در باب ۴ ینابیع المودة و میر سید علی همدانی در مودت دوم از مودة القربی و ابن حجر مکّی در ذیل آیه هشتم از صواعق و طبری در تفسیر و تاریخ خود و محمّد بن یوسف گنجی در باب ۱۰۰ ص ۲۳۳ کفایت الطالب و دیگران از اعاظم علماء شما نقل نموده‌اند که رسول اکرم خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله فرمود انّما مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلّف عنها هلک.

و نیز امام محمّد بن ادریس شافعی در ابیات خود بصحت این حدیث اشاره نموده چنانچه علّامه فاضل عجیلی در ذخیرة المآل آن ابیات را باین طریق نقل نموده.

و لما رایت الناس قد ذهبت بهم

مذاهبهم فی ابحر الغی و الجهل

رکبت علی اسم الله فی سفن النجا

و هم اهل بیت المصطفی خاتم الرسل

و امسکت حبل الله و هو ولاؤهم

کما قد امرنا بالتمسک بالحبل

اذا افترقت فی الدین سبعون فرقة

و نیفا علی ما جاء فی واضح النقل

و لم یک ناج منهم غیر فرقة

فقل لی بها یا ذا الرجاحة و العقل

أ فی الفرقة الهلاک آل محمد

ام الفرقة اللاتی نجت منهم قل لی

فان قلت فی الناجین فالقول واحد

و ان قلت فی الهلاک حفت عن العدل

اذا کان مولی القوم منهم فاننی

رضیت بهم لا زال فی ظلّهم ظلّ

رضیت علیا لی اماما و نسله

و انت من الباقین فی اوسع الحل

اگر خوب توجه بنمائید باین اشعار واضحه و آن هم از امام شافعی پیشوای بزرگ سنّت و جماعت می‌بینید چگونه اقرار مینماید که رکوب باین سفینه و تمسک و توسل باین خانواده طاهره اسباب نجات است زیرا فرقه ناجیه از هفتاد فرقه امت مرحومه فقط متمسّکین و متوسّلین بذیل عنای آل محمّدند و بس.

پس شیعیان حسب الامر خود رسول اکرم صلی الله علیه و آله توسل میجویند باین خاندان جلیل بسوی خدای متعال.

مطلب دیگر یادم آمد که اگر بنا بفرموده شما بشر احتیاج بواسطه و وسیله ندارد و اگر با وسیله بسوی خدا بنالد و استغاثه کند کار غلطی نموده و مشرک میباشد پس خلیفه ثانی عمر بن الخطاب چرا در موقع احتیاج و اضطرار با واسطه بسوی خدا میرفت و استغاثه میکرد تا نتیجه میگرفت.

حافظ: هرگز خلیفه عمر رضی اللّه عنه با واسطه عملی انجام نداده و این اول مرتبه‌ایست که چنین حرفی را میشنوم متمنی است موردش را بیان فرمائید.؟

داعی: خلیفه مکرر در مواقع احتیاج توسل باهلبیت رسالت و عترت طاهره آن حضرت میجست و بوسیله آنها بسوی خدا میرفت تا نتیجه میگرفت باقتضای مجلس بدو مورد از آن موارد برای نمونه اشاره مینمایم.

۱. ابن حجر مکّی بعد از آیه ۱۴ در صواعق محرقه از تاریخ دمشق نقل مینماید که در سال ۱۷ هجری مکرر مردم برای استسقاء رفتند و نتیجه نگرفتند همگی متأثر و پریشان شدند عمر بن الخطاب گفت هرآینه فردا طلب آب میکنم بوسیله کسی که حتما خدا بواسطه او بما آب خواهد داد صبح فردا که شد خلیفه عمر نزد عباس عمّ اکرم رسول اللّه صلی الله علیه و آله رفت و گفت اخرج بنا حتی نستسقی الله بک بیرون بیا با ما تا بوسیله تو طلب آب نمائیم از خداوند متعال.

جناب عباس فرمود عمر قدری بنشین تا وسیله فراهم نمایم آنگاه فرستاد بنی هاشم را خبر کردند لباس پاک پوشیده بوی خوش استعمال نموده در آن حال جناب عباس بیرون آمد در حالتی که علی علیه السّلام در جلو او و امام حسن علیه السّلام طرف راست و امام حسین علیه السّلام طرف چپ و بنی هاشم در عقب سرش آنگاه فرمود یا عمر احدی را با ما مخلوط منما پس بهمین حال رفتند تا بمصلّی جناب عباس دست بمناجات برداشت عرض کرد پروردگارا تو ما را خلق فرمودی و دانا بودی بآنچه ما عمل بآن مینمائیم آنگاه عرض کرد اللهم کما تفضلت علینا فی اوله فتفضل علینا فی آخره

جابر میگوید هنوز دعایش تمام نشده بود که ابرها حرکت و باران بنای باریدن را گذارد هنوز ما بمنزلهامان نرسیده بودیم مگر از باران تر شدیم.

و نیز از بخاری نقل مینماید که در زمان قحطی عمر بن الخطاب بوسیله عباس بن عبد المطلب طلب آب از درگاه حق تعالی مینمود و عرض میکرد اللهم انا نتوسل الیک بعمّ نبینا فاسقنا فیسقون

۲. ابن ابی الحدید معتزلی در ص ۲۵۶ جلد دوم شرح نهج البلاغه (چاپ مصر) نقل مینماید خلیفه عمر با جناب عباس عمّ اکرم رسول اللّه صلی الله علیه و آله باستسقاء رفتند خلیفه عمر در محل استسقا عرض کرد اللهم انا نتقرب الیک بعم نبیک و بقیة آبائه و کبر رجاله فاحفظ اللهم نبیک فی عمه فقد دلونا به الیک مستشفعین و مستغفرین

حکایات آقایان سنیها و اتباع خلیفه عمر همان مثل معروف کاسه گرم‌تر از آش است زیرا که خلیفه عمر در وقت دعا و احتیاج و اضطرار، عترت و اهل بیت پیغمبر را شفیع قرار میداد بوسیله آنها از خداوند طلب حاجت مینمود مورد اعتراض هم قرار نمیگرفت ولی وقتی ما شیعیان، آن خاندان طهارت را شفیع قرار میدهیم و بآنها توسل میجوئیم بما اعتراض نموده کافر و مشرک میخوانند.؟!

اگر شفیع بردن آل محمّد و عترت طاهره بسوی خدای متعال شرک است پس قطعا طبق روایات علمای خودتان خلیفه عمر بن الخطاب اول مشرک بوده.

و اگر آن عمل خلیفه شرک نبوده بلکه احسن اعمال بوده (چون خلیفه انتخاب نموده) پس حتما اعمال شیعیان و توسل آنها بآل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین نیز هرگز شرک نخواهد بود.

پس حتما باید آقایان از این گفتار خودتان بر گردید بلکه استغفار نمائید (که چنین نسبتی را بشیعیان پاک موحّد دادید) تا مغضوب غضب حق واقع نشوید.

زیرا جائی که خلیفه عمر با بودن کبار صحابه هر چه دعا کنند نتیجه نگیرند مگر بوسیله اهل بیت پیغمبر صلی الله علیه و آله شما چگونه انتظار دارید که ما بی‌واسطه و مستقل دعا کنیم و نتیجه بگیریم.

پس آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین در تمام ادوار از زمان پیغمبر الی زماننا هذا وسایل عباد بسوی خدا بودند و ما هم برای آنها استقلالی در قضاء حوائج قائل نیستیم مگر آنکه آنها را عباد صالحین و امامان بر حق و مقرّبین درگاه حق تعالی دانسته لذا واسطه بین خود و خدا قرار میدهیم.

و بزرگترین دلیل بر این معنی کتب ادعیه ما میباشد که در تمام ادعیه مأثوره از أئمه معصومین غیر از آنچه عرض کردم بما دستور داده نشده و ما هم غیر از این طریق عملی ننموده و نخواهیم نمود.

حافظ: این بیانات شما بر خلاف مسموعات ما است.

داعی: مسموعاتتان را بگذارید از مشهودات صحبت بفرمائید آیا هیچ کتب معتبره ادعیه علماء بزرگ شیعه را ملاحظه و مطالعه فرموده‌اید.

حافظ: دسترسی نداشته‌ام.

داعی: مقتضی آن بود که اول این قبیل کتب را مطالعه فرموده آنگاه ایراد می‌فرمودید اینک دو جلد کتاب دعا و زیارت همراه دارم یکی زاد المعاد تألیف علامه مجلسی قدّس سرّه القدّوسی و دیگر هدیّة الزّائرین تألیف فاضل محدّث متبحّر معاصر آقای «حاج شیخ عباس قمی دامت برکاته» برای مطالعه حاضر است (هر دو را خدمت) آقایان گذاردم مورد مطالعه قرار دادند ادعیه توسل را خواندند و دیدند در هیچ کجا استقلالی برای خاندان رسالت ذکر نشده بلکه در همه جا آنها را واسطه خوانده‌اند آنگاه آقا سید عبد الحی دعای توسّل را که علامه مجلسی نقلا از محمّد بن بابویه قمی اعلی اللّه مقامهم از أئمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین ذکر نموده برای نمونه تا بآخر قرائت نمودند که مطلعش اینست:

دعای توسل

اللهم انی أسألک و اتوجه الیک بنبیک نبی الرحمة محمد صلی الله علیه و آله یا ابا القاسم یا رسول الله یا امام الرحمة یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.

یا ابا الحسن یا امیر المؤمنین یا علی بن أبی طالب یا حجة الله علی خلقه یا سیدنا و مولانا انا توجهنا و استشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیها عند الله اشفع لنا عند الله.

بهمین معانی که خطاب بامیر المؤمنین نموده و بعد از آن بتمام أئمه معصومین وارد است منتها در خطاب بآنها یا حجة الله علی خلقه گفته میشود یعنی ای حجت خدا بر خلق خدا یکایک أئمه طاهرین را اسم میبرند و توسّل میجویند تا آخر دعا این قسم عموم أئمه را مخاطب قرار میدهند که ای سید و مولای ما توجه و توسل و طلب شفاعت می‌نمائیم بوسیله شما بسوی خدای تعالی ای آبرومند در نزد خدای متعال شفاعت بنما من (بی‌آبرو را) نزد خداوند متعال، تا در آخر دعا عموم خاندان رسالت را مخاطب ساخته و گویند.

یا ساداتی و موالیّ انی توجهت بکم أئمتی و عدتی لیوم فقری و حاجتی الی الله و توسلت بکم الی الله و استشفعت بکم الی الله فاشفعوا لی عند الله و استنقذونی من ذنوبی عند الله فانکم وسیلتی الی الله و بحبکم و بقربکم ارجو نجاة من الله فکونوا عند الله رجائی یا سادتی یا اولیاء الله.

«ایشان که دعاها را میخواندند پیوسته بعضی از رجال محترم و اهل ادب سنّی دست بر دست میزدند و مکرّر میگفتند لا اله الا الله سبحان الله چگونه امر را مشتبه میکنند».

(گفتم) از خود آقایان انصاف میخواهم در کجای عبارات این دعاها اثری از آثار شرک میباشد.

مگر در همه جا نام مبارک خدای متعال نیست در کدام عبارت از دعا ما آنها را شریک باری تعالی خوانده‌ایم چرا تهمت بما میزنید! چرا مسلمانان موحّد را غالی و مشرک میخوانید؟ چرا تخم عداوت و دشمنی در دل مسلمانان پخش میکنید چرا امر را بر مردمان بی‌خبر مشتبه مینمائید تا ببرادران دینی و ایمانی خود با نظر کفر بنگرند.

چه بسیار مردمان عوام بی‌خبر متعصّب از شماها بیچاره شیعیان را میکشند بخیال آنکه کافری را کشته و اهل بهشتند.

مظلمه این قبیل امور در گردن شما علماء میباشد.

چرا تاکنون شنیده نشده که یک نفر شیعه و لو در بیابان تنها باشد و عامی صرف و بیابانی در قتل یک سنّی اقدام نموده باشد.

چون علماء و مبلّغین شیعه سم‌پاشی نمیکنند تخم عداوت بین شیعه و سنّی نمی‌پاشند قتل نفس را گناهی بزرگ میدانند.

هرگاه ما به الاختلاف شیعه و سنّی را علما و منطقا بیان نموده و آنها را بحقیقت مذهب آشنا نمودیم ولی در ضمن گفتار بآنها فهمانیدیم که سنّی‌ها برادران مسلمان ما هستند شما جامعه شیعه نباید بآنها با نظر کینه و عداوت بنگرید بلکه باید برادرانه با هم متّحد باشید تا پرچم لا اله الا الله را بلند کنیم.

ولی بر عکس عملیات علمای متعصّب سنّی ما را متأثر مینماید که پیروان ابو حنیفه و مالک بن انس و محمّد بن ادریس و احمد بن حنبل را با اختلافات بسیاری که اصولا و فروعا با هم دارند در همه جا آزاد و برادران مسلمان میخوانند.

اما پیروان علی بن أبی طالب و جعفر بن محمّد را که عترت و اهل بیت رسالت‌اند غالی و مشرک و کافر معرفی نمایند و سلب آزادی از آنها بکنند که از حیث جان و مال در ممالک سنّت و جماعت در امان نباشند.

چه بسیار از اهل علم و تقوای شیعه که بفتوای علمای سنّی شهید گردیدند.

ولی بر عکس چنین عملی از طرف علماء شیعه بلکه عوام آنها نسبت بعلماء که سهل است بلکه بیک عامی سنّی صادر نگردیده.

علماء شما غالبا عموم شیعیان را لعن مینمایند ولی در هیچ کتابی از علماء شیعه دیده نشده است که بنویسند اهل تسنّن لعنهم اللّه.

حافظ: بی‌لطفی میفرمائید کدامیک از اهل علم و تقوای شیعه بفتوای علمای ما کشته شدند که تحریک احساسات میفرمائید و کدامیک از علمای ما عموم شیعیان را لعن نموده‌اند.

داعی: اگر بخواهم شرح عملیات علماء و عوام شما را ذکر نمایم نه یک مجلس بلکه ماه‌ها وقت لازم است ولی برای نمونه و اثبات مرام ببعض اعمال و رفتار آنها که ثبت در تاریخ است اشاره مینمایم تا بدانید تحریک احساسات نمینمایم بلکه عین حقیقت را میگویم.

اگر شما کتب اکابر علماء متعصّب خودتان را دقیقانه مطالعه نمائید مراکز لعن را می‌بینید برای نمونه مطالعه نمائید مجلدات تفسیر امام فخر رازی را که هرکجا فرصت بدستش آمده مانند آنچه ذیل آیه ولایة و اکمال دین و غیره مکرر در مکرر می‌نویسد و اما الرفضة لعنهم الله، هؤلاء الرفضة لعنهم الله، اما قول الروافض لعنهم الله ولی از قلم هیچ یک از علماء شیعه چنین عباراتی نسبت بعموم برادران اهل تسنّن بلکه بخصوص آنها هم صادر نگردیده.

شهادت شهید اول بفتوای ابن جماعة

از جمله فجایع اعمال علماء شما نسبت بمفاخر علم و عمل شیعیان عمل عجیب و فتوای غریبی است که از دو قاضی بزرگ شام (برهان الدین مالکی) و (عباد بن الجماعة الشافعی) نسبت بیکی از فقهاء بزرگ شیعه صادر گردیده.

آن فقیه بزرگ که در زهد و ورع و تقوی و علم و فقاهت سرآمد اهل زمان بوده و در احاطه بر ابواب فقه چشم روزگار تالی او را ندیده و نمونه‌ای از احاطه فقهی او کتاب (لمعه) میباشد که در مدت هفت روز این کتاب را (بدون اینکه کتب فقهی در نزد او موجود باشد غیر از مختصر نافع) تصنیف نموده علماء چهار مذهب حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، طوق اطاعت او را بر گردن گرفته و از محضر علمش بهره‌برداری می‌نمودند جناب ابو عبد الله محمد بن جمال الدین مکی عاملی رحمه اللّه بوده.

با آنکه در اثر فشار سنّیها جناب ایشان بسیار تقیّه می‌نموده و علنی اظهار تشیع نمی‌نموده مع ذلک قاضی بزرگ شام عباد بن الجماعة نسبت بآن عالم ربّانی حسادت ورزیده در نزد والی شام (بیدمر) از آن جناب سعایت نموده و بتهمت رفض و تشیّع چنین عالم فقیهی را گرفتار نمود بعد از یک سال که در زندان عذابش دادند در ۹ یا ۱۹ جمادی الاول سال ۷۸۶ هجری بفتوای آن دو قاضی بزرگ سنّی (ابن الجماعة) و (برهان الدین) اول آن جناب را بشمشیر کشتند بعد بدنش را بدار زدند پس از آن بتحریک آنها بنام اینکه رافضی مشرکی بالای دار است عوام مردم بدنش را در بالای دار سنگسار نمودند آنگاه بدنش را از دار فرود آورده آتش زده و خاکسترش را بر باد دادند.

شهادت شهید ثانی بسعایت قاضی صیدا

از جمله علماء و مفاخر فقهاء شیعه در شامات در قرن دهم هجری شیخ اجلّ فقیه بی‌نظیر زین الدین بن نور الدین علی بن احمد عاملی قدس الله اسراره بوده است که در علم و فضل و زهد و ورع و تقوی مشار بالبنان دوست و دشمن و در شامات شهرتی بسزا داشت با آنکه شب و روز خود را با تألیف و تصنیف میگذرانید و پیوسته از خلق کناره‌جوئی مینمود و زیاده از دویست کتاب بخط خود در علوم مختلفه بیادگار گذارد.

با عزلتی که از مردم داشت مع ذلک علماء آن سامان از او دلتنگ گردیده و از توجه مردم بآن بزرگوار دیک حسدشان بجوش آمد مخصوصا قاضی بزرگ صیدا سعایت نامه‌ای جهت سلطان سلیم پادشاه آل عثمان نوشت بدین عنوان که انه قد وجد ببلاد الشام رجل مبدع خارج عن المذاهب الاربعة.

از طرف دربار سلطان سلیم امر باحضار آن عالم فقیه صادر شد که برای محاکمه به اسلامبول ببرند در مسجد الحرام آن جناب را گرفتند چهل روز در مکّه او را زندانی نمودند آنگاه از راه دریا بسمت اسلامبول مقرّ سلطنت و خلافت حرکت دادند هنوز بمحاکمه نرسیده در ساحل دریا سر مبارکش را بریدند بدنش را در دریا افکنده و سرش را برای سلطان بردند.

آقایان محترم شما را بخدا انصاف دهید و قضاوت عادلانه نمائید آیا در هیچ تاریخی خوانده یا شنیده‌اید که از طرف علماء شیعه نسبت بیک عالم سنی بلکه عوام آنها چنین سوء قصدها و اعمال شنیع زشتی صادر شده باشد بجرم آنکه چون از مذهب جعفری بر کنار است او را بقتل رسانیده باشند، شما را بخدا اینهم جرم و جنایت شد که انه خارج عن المذاهب الاربعة؟!!

شما را چه دلیل است که اگر کسی از مذاهب اربعه (حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی) سرپیچی نمود کافر و قتلش واجب است.

آیا مذاهبی را که بعد از قرنها رسمیت پیدا نموده اطاعتش واجب ولی مذهبی که از زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله مورد توجه بوده کفرآور و مطیعین آن مهدور الدّم باشند.؟!

گفتار نیک جهة جلب مردم منصف

شما را بخدا (ابو حنیفه یا مالک بن انس و یا شافعی و یا امام احمد بن حنبل) در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و اصول و فروع مذهب خود را از آن حضرت بی‌واسطه اخذ نموده‌اند.

حافظ: احدی چنین ادعائی ننموده که ائمه اربعه بشرافت درک مصاحبت آن حضرت رسیده باشند.

داعی: آیا امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام درک مصاحبت رسول خدا را نموده و باب علم آن حضرت بوده یا نه؟!

حافظ: بدیهی است که از کبار صحابه و بلکه از جهاتی افضل آنها بوده است.

داعی: پس روی این قاعده اگر ما بگوئیم پیروی از علی بن أبی طالب علیه السّلام بحکم آنکه پیغمبر فرموده اطاعت علی اطاعت من است و باب علم آن حضرت بوده و امت را امر فرموده که هر کس مایل است از علم من بهره بردارد باید بدر خانه علی برود واجب است حق گفته‌ایم و اگر بگوئیم سرپیچی از مذهب جعفری که عین مذهب محمّدی است نظر باینکه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله پیشوایان آنها را عدیل القرآن معرفی نموده و تخلف از آنها را موجب هلاکت قرار داده بمقتضای حدیث شریف ثقلین و حدیث سفینه که متفق علیه فریقین (شیعه و سنّی) میباشد چنانچه قبلا اشاراتی بآنها شد که عدم پیروی از آنها موجب خذلان است حق داریم دلیل داریم که بگوئیم سرپیچی از عترت طاهره تمرّد امر رسول اللّه و خروج از صراط مستقیم و عدم استمساک بحبل المتین است.

مع ذلک چنین اعمالی از طرف علماء شیعه نسبت بجاهلی از جهّال اهل تسنّن صادر نگردیده تا چه رسد نسبت بعلماء آنها پیوسته بجامعه شیعه گفته‌ایم که اهل تسنّن برادران مسلمان ما هستند باید با هم متّحد و متفق باشیم.

ولی بر خلاف علماء شما پیوسته شیعیان مؤمن موحّد پاک و پیروان اهل بیت رسالت را اهل بدعت و رافضی و غالی و یهودی بلکه کافر و مشرک میخوانند و بجرم اینکه چرا تقلید بیکی از فقهاء اربعه (ابو حنیفه، مالک بن انس، محمد بن ادریس، و احمد بن حنبل) نمینمایند مشرک و کافر و رافضی باشند، (و حال آنکه هیچ دلیلی در دست نیست که مسلمین مجبور باشند حتما پیروی از یکی از آنها بنمایند) ولی بر عکس کسانی که پیروی از اهل بیت رسالت و عترت طاهره بامر آن حضرت مینمایند قطعا اهل نجات میباشند.

بهمین فتاوای بی‌جا و گفتارهای ناهنجار بهانه بدست عوام خود داده که هر وقت فرصتی بدست آوردند تمام عملیاتی که بایستی با کفّار بنمایند بلکه بدتر با شیعیان مؤمن موحد می‌نمودند از قتل و غارت و هتک حرمت نوامیس آنها.

اشاره به اعمال ننگین تراکمه و خوارزمیان و ازبکان و افاغنه با ایرانیان

حافظ: از جناب عالی انتظار نداشتیم که روی مطالب کذب و دروغ که ابدا در عالم وقوع پیدا ننموده تحریک احساسات فرمائید.

داعی: اشتباه فرمودید تصور نمودید که داعی بدون برهان آن هم در هم چه مجلس با عظمتی نسبت بیجائی ببرادران مسلمانان خود بدهم گذشته از آنچه من باب نمونه عملیات قضات و علماء اهل تسنّن را با فقهاء بزرگ شیعه بعرض رسانیدم. اگر بتاریخ حالات تراکمه و خوارزمیان و ازبکیان و افاغنه و حملات مکرر آنها بایران مراجعه کنید خواهید فهمید حق بجانب داعی است بلکه از عملیات آنها با جامعه شیعیان خجالت خواهید کشید که هر وقت توانستند و اوضاع ایرانیان را در اثر جنگهای خارجی یا اوضاع داخلی دگرگون دیدند حملات شدیدی بشمال شرق ایران نموده و گاهی تا خراسان و نیشابور و سبزوار حتی یک مرتبه در زمان شاه سلطان حسین صفوی تا اصفهان آمده و اطراف آن را مورد تاخت‌وتاز قرار داده و از هیچ نوع عمل منافی عفّت و انسانیت و اسلامیت خودداری ننموده و بعد از قتل و غارت و آتش زدن اموال بیچارگان شیعه و هتک حرمت نوامیس آنها جمعیت بسیاری را باسارت برده و مانند اسرای کفّار در بازار جهان بفروش رسانیدند.

چنانچه ارباب تواریخ می‌نویسند در شهرهای ترکستان زیاده از صد هزار شیعه بفروش رفته مانند غلامان کفّار بلکه بدتر با آنها بسختی معامله و رفتار مینمودند این نوع عملیات را فقط بحکم و فتوای علمای خود مورد عمل قرار میدادند.

تجاوزات خان خیوه بایران و فتاوای علمای اهل سنت بقتل و غارت شیعیان

حافظ: این قبیل جنگها و حملات سیاسی بوده و ربطی به فتاوای ارباب مذاهب نداشته.

داعی: نه چنین است این قبیل حملات و قتل و غارت‌ها و هتک نوامیس در اثر فتاوای علماء و قضاوت اهل تسنّن بوده

چنانچه در اوایل سلطنت مرحوم ناصر الدین شاه قاجار و صدارت میرزا تقی خان امیر نظام که لشکریان ایران گرفتار غائله خراسان و فتنه سالار بودند فرصتی بدست امیر خوارزم محمّد امین خان ازبک معروف بخان خیوه (خوارزم) افتاده با لشکر بسیار حمله بمرو و خراسان نمود بعد از قتل و غارت و خرابی فراوان جمع کثیری را باسارت برد.

بعد از خاتمه امر سالار دولت بفکر خان خیوه و سرکوبی آن افتاد به تدبیر مرحوم امیر نظام صدر اعظم مقتدر مدبّر ایران اول از در استمالت درآمدند.

مرحوم رضا قلی خان هزار جریبی (لله باشی) متخلّص بهدایت را که از اکابر دانشمندان دربار ایران بود برسالت نزد خان خیوه فرستاد که شرح آن بسیار مفصلست و مقتضی گفتار ما نیست.

شاهد عرضم آنست که وقتی مرحوم هدایت بملاقات خان خیوه رسید ضمن بیانات خود گفت عجب است که اهالی ایران به هریک از ممالک خارجه از روم و روس و هند و فرنگ روند با عزت بمانند و با عافیت بازآیند الّا در حدود بلاد شما که بستگان شما بقتل و نهب و غارت و اسارت اهل اسلام و فروش آنها مانند بردگان کفار ساعی و اقسام خواریها بآنها بنمایند.

و حال آنکه همگی مسلمان و اهل یک قبله و یک کتاب (قرآن مجید) و یک پیغمبر و معتقد بیک خدا هستند چرا چنین رفتار میکنند در جواب گفت از حیث سیاست ما تقصیری نداریم ولی از حیث مذهب علماء و مفتیان و قضات بخارا و خوارزم فتوی میدهند و میگویند شیعیان چون رافضی و کافر و اهل بدعتند سزای آنها همین است پس قتل آنها و اخذ اموال و نهب و اسر کفار لازم و واجب است.

چنانچه شرح این قضایا مفصلا در تاریخ روضة الصفای ناصری و سفارتنامه خوارزم چاپ طهران تألیف مرحوم رضا قلیخان هدایت ثبت است.

فتاوای علماء اهل سنت بقتل و غارت شیعیان و حملات عبد الله خان ازبک بخراسان

و نیز در زمانی که عبد اللّه خان ازبک شهر خراسان را محاصره نموده بود علمای خراسان شرح مفصلی بعبد اللّه خان نوشتند و اعتراضات بعملیات آنها نمودند که چرا در مقام قتل و غارت و هتک حرمت گویندگان لا اله الا الله محمد رسول الله و پیروان قرآن و عترت رسول اللّه صلی الله علیه و آله برآمده‌اید در حالتی که این نوع عملیات شما را اسلام اجازه نداده حتی بکفار هم وارد آورید.

عبد اللّه خان نامه علماء و اهالی مشهد را داد بعلماء و قضات سنی که همراه او بودند تا جواب بدهند آنها جواب مفصّلی دادند و علماء مشهد هم جواب آن جواب را از مشهد دادند و آنها را مجاب نمودند (شرح آن نامه‌ها که در ناسخ التواریخ ثبت است بسیار مفصل میباشد) شاهد مطلب آنست که علمای سنی ازبک ضمن نامه نوشتند چون شیعیان رافضی و کافرند خون و مال و حرمت آنها بر مسلمین مباح است.

رفتار امراء افاغنه با شیعیان افغانستان

و اگر بخواهیم فقط شرح عملیات افاغنه اهل تسنن را در ادوار ماضیه مخصوصا در دوره زمام‌داری و ریاست امیر دوست محمّد خان و کهندل خان و شاه شجاع الملک و عبد المؤمن خان و امیر عبد الرّحمن خان و امیر حبیب اللّه خان را با جماعت شیعیان در کابل و قندهار و هرات و اطراف آنها و کشتارهائی که از خواص و عوام حتی اطفال بی‌گناه آنها نمودند ذکر نمایم خجالت‌آور و از حوصله مجلس خارج است گمان میکنم خود آقایان در طول تاریخ بهترین ناظر فجایع اعمال آنها بوده‌اید و آقایان محترم قزلباشهای با شهامت در هندوستان مخصوصا در پنجاب نمونه بارزی از آثار ظلم افاغنه‌اند که ناچار جلای وطن اختیار نموده و در پنجاب هند متواری و سکونت اختیار نمودند.

ارباب تواریخ تمام این وقایع را ثبت نموده و برای قضاوت بدست نژاد آتیه داده‌اند.

که از جمله آن وقایع دلسوز واقعه سال ۱۲۶۷ هجری قمری است که در روز جمعه عاشورای آن سال شیعیان قندهار در امام‌باره‌ها (حسینیه‌ها) جمع و سرگرم عزاداری برای عترت طاهره و ذراری پاک پیغمبر و سبط اعظم رسول اللّه صلی الله علیه و آله بودند.

دفعة بی‌خبر سنّیهای متعصب با انواع اسلحه ریختند در امام‌باره و جمع کثیری از شیعیان بی‌دفاع حتی اطفال آنها را بفجیع‌ترین وضعی بقتل رسانیدند و اموالشان را بتاراج بردند.

سالها گذشت که شیعیان با ذلت و حقارت زندگی می‌نمودند و آزادی عمل نداشتند حتی روزهای عاشورا دو سه نفری در ته سردابها برای ریحانه رسول اللّه و مقتولین و مظلومین وقعه کربلا عزاداری می‌نمودند.

تقدیر از امیر امان الله خان

من میتوانم در این مجلس از طرف خود و عموم علماء و وعاظ و مبلّغین بلکه جامعه شیعیان از اعلا حضرت امیر امان اللّه خان پادشاه فعلی افغانستان تشکر نمایم که از زمان زمام‌داری و رسیدن بمقام سلطنت افغانستان نفاق سنی و شیعه را از میان برداشتند و آزادی کامل بهمه دادند که بی‌چاره شیعیان موحّد مظلوم بعد از سالها کشتار دادن بی‌خانمان و فراری بودن روی آسایش و آزادی بخود دیدند خداوند او را از گزند زمانه و شرّ تحریکات بیگانگان برای حفظ حوزه مسلمین مصون و محفوظ بدارد.

از قراری که میشنوم دولت استعماری انگلستان برای دفع این پادشاه مهربان تحریکات عجیبه مینماید بر عموم مسلمانان (سنی و شیعه) لازم است که برای حفظ و نگهداری چنین سلطان جوان بخت فهمیده و مهربان وطن دوست و اسلام خواه در مقابل بیگانگان کوشا باشند و تحریکات آنها را بلا اثر گردانند

آقایان بتاریخ ناظر شوید ببینید در همین هندوستان در اثر جنگهای سنی و شیعه بتحریک بیگانگان چه خونها ریخته شد و چه علمای با فضل و تقوی و مؤمنین پاک دامن قربانی هوسبازی‌های جهّال شدند.

شهادت شهید ثالث

یکی از صحنه‌های ملال‌انگیز این وقایع شوم قبرستان (اکبر آباده آگره است) که در همین سفر وقتی بآنجا رفتم خدا میداند چقدر متأثر شدم از حماقت و جهالت‌های مردمان متعصّب مخصوصا وقتی مشرّف شدم بزیارت قبر فقیه اهل بیت طهارت عالم با ورع و تقوی نابغه دهر پاره تن رسول اللّه صلی الله علیه و آله قاضی سید نور اللّه شوشتری قدّس اللّه تربته که یکی از قربانیهای تعصّب و عناد ملت اسلامی بوده که در سال ۱۰۱۹ هجری در اثر سعایت علمای بزرگ آن زمان بتهمت رفض و تشیّع بامر جهانگیر مغول پادشاه متعصّب جاهل هندوستان در سن هفتاد سالگی بدست خود علمای سنی شربت شهادت نوشید.

خود میدانید الی الحال قبر آن سید بزرگوار و عالم جلیل القدر مزار مسلمین شیعه در آگره میباشد.

و روی سنگ قبرش (که از مرمر است) دیدم با سنگ سیاه نقش شده است.

ظالمی اطفاء نور اللّه کرد

قرّة العین نبی را سر برید

سال قتلش حضرت ضامن علی

گفت نور اللّه سیّد شد شهید (۱۰۱۹)

حافظ: شما بی‌جهت ما را مورد حمله قرار میدهید البته از زیاده‌رویها و افراط افراطکاری‌های جهّال و عوام و عملیات آنها هم که بیان نمودید حقیر خیلی متأثر هستم ولی اعمال شیعیان هم خود کمک یار میشود و آنها را تحریک بر این اعمال مینماید.

داعی: چه اعمالی از شیعیان صادر میشود که موجب قتل و نهب و هتک نوامیس باید بشود.

حافظ: روزی هزاران نفر در مقابل قبور اموات ایستاده و از آنها طلب حاجات مینمایند آیا این رفتار شیعیان مرده‌پرستی نیست چرا علماء آنها را منع نمی‌نمایند که بنام زیارت مردگان ملیونها نفر در مقابل آن قبور صورت روی خاک گذارده سجده نموده مرده‌پرستی کنند و بهانه بدست مردمان پاک داده که افراط در اعمال نمایند و عجب اینکه جنابعالی نام این اعمال را توحید گذارده و این قبیل اشخاص را موحّد میخوانید.

در موقعی که ما مشغول و سرگرم سخن بودیم آقای شیخ عبد السّلام فقیه حنفی کتاب هدیّة الزائرین را که در مقابلش بود ورق میزد و مطالعه مینمود مثل آنکه میگردید راه ایرادی پیدا کند کلام جناب حافظ که باین جا رسید ایشان سر بلند نموده و با یک حمله جدّی مانند کسی که وسیله مهمّی تهیه نموده رو بداعی فرمودند.

اقدام شیخ و ایجاد شبهه و تهیه وسیله برای حمله و دفاع از آن

شیخ: بسم اللّه ببینید در همینجا (اشاره بکتاب) علماء و پیشوایان شما دستور میدهند که زوّار وقتی در حرم امامها زیارتشان تمام شد دو رکعت نماز زیارت بخوانند مگر در نماز قصد قربت شرط نیست پس نماز زیارت یعنی چه؟ آیا نماز برای امام خواندن شرک نیست؟ همین اعمال زوّار که رو به قبر امام می‌ایستند و نماز میخوانند بزرگترین دلیل بر شرک آنها میباشد، شما در اینجا چه جواب دارید این سند صحیح ثابت و کتاب معتبر خودتان است.

داعی: چون وقت گذشته آقایان کسل و ناراحت میشوند چنانچه موافقت فرمائید جواب بیانات شما و جناب آقای حافظ بماند فردا شب.

تمام اهل مجلس (سنی و شیعه) بصدا آمدند که امکان ندارد ما از اینجا نمیرویم تا جواب جناب شیخ صاحب داده شود و معنای مرده‌پرستی واضح گردد ابدا کسالت و ناراحتی نداریم.

با خنده و تبسم رو بجانب حافظ نموده گفتم: چون حرارت جناب شیخ بسیار قوی است و حربه بزرگی تهیه فرمودند!! اجازه فرمائید اول جواب ایشان را بدهم بعد جواب جنابعالی را عرض نمایم.

حافظ: بفرمائید ما هم برای استماع حاضر هستیم.

داعی: جناب شیخ واقعا بهانه‌جوئیهای بچه‌گانه مینمائید آیا شما زیارت رفته‌اید و عملیات زوّار را از نزدیک مشاهده نموده‌اید.

شیخ: خیر حقیر نرفته و ندیده‌ام.

داعی: پس از کجا میفرمائید زوّار نماز رو بقبر امام علیه السّلام میخوانند که این نماز و زیارت را علامت شرک برای شیعیان مؤمن موحّد قرار داده‌اید.

شیخ: از روی همین کتاب دعای شما که می‌نویسد نماز زیارت برای امام بخوانید.

داعی: مرحمت نمائید ببینم چگونه نوشته شده است (وقتی کتاب را دادند دیدم تصادفا دستور زیارت مولانا امیر المؤمنین علیه الصّلاة و السّلام است).

داعی: عجب حسن تصادفی که حربه برّنده‌ای خودتان علیه خود تهیه فرمودید از آنجائی که خداوند همیشه یار ما است در همه جا وسایل و اسباب کمک و یاری ما را فراهم میفرماید.

اوّلا خوبست از اول دستور زیارت که در این کتاب موجود است از هر قسمت آن جملاتی باقتضای وقت مجلس بدون تبعیض قرائت نمایم تا برسیم موضوع نماز مورد بحث شما تا آقایان حاضرین مجلس قضاوت فرمایند و در هر کجای آنها علامت شرک ملاحظه نمودند یادآور شوند.

و اگر جز علامت توحید در سراسر زیارتنامه ندیدید خجالت نکشید بدانید اشتباه کرده‌اید؟ با اینکه کتاب در مقابل شما است ندیده وارسی ننموده حمله مینمائید از همین جا آقایان حاضر در مجلس بفهمند که سایر ایرادات آقایان هم مثل همین ایراد تار عنکبوتی ایجاد شبهه است.

در آداب زیارت

ملاحظه بفرمائید دستور اینست که زائر مولانا أمیر المؤمنین چون بخندق کوفه رسید بایستد و بگوید.

الله اکبر الله اکبر اهل الکبریاء و المجد و العظمة الله اکبر اهل التکبیر و التقدیس و التسبیح و الا لاء الله اکبر مما أخاف و احذر الله اکبر عمادی و علیه أتوکل الله اکبر رجائی و الیه انیب الخ.

چون بدر دروازه نجف رسید بگوید:

الحمد لله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لو لا ان هدانا الله الخ.

چون بدر صحن مطهّر رسید پس از حمد باری تعالی بگوید.

اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله جاء بالحق من عند الله و اشهد ان علیا عبد الله و اخو رسول الله الله اکبر الله اکبر الله اکبر لا اله الا الله و الله اکبر و الحمد لله علی هدایته و توفیقه لما دعا الیه من سبیله الخ.

چون بر در حرم و بقعه مبارکه رسید بگوید:

أشهد أن لا اله الا الله وحده لا شریک له الخ.

بعد از آنکه با اذن و اجازه خدا و پیغمبر و أئمه طاهرین زائر وارد حرم مطهر شد زیارات مختلفه که مشتمل است بر سلام بر پیغمبر و امیر المؤمنین علیهما الصّلاة و السّلام میخواند بعد از فراغت از زیارت دستور دارد شش رکعت نماز بخواند دو رکعت هدیّه برای امیر المؤمنین و چهار رکعت هدیّه برای آدم ابو البشر و نوح شیخ الانبیاء علی نبیّنا و آله و علیهما السّلام که در جوار قبر آن حضرت مدفون‌اند.

نماز زیارت و دعای بعد از نماز

آیا نماز هدیّه شرک است! آیا نماز هدیّه برای والدین و ارواح مؤمنین دستور نداریم پس تمام این دساتیر شرکست!!!

اگر زائر دو رکعت نماز هدیّه برای امیر المؤمنین بجای آورد قربة الی اللّه تعالی آیا شرکست؟ لازمه انسانیت هر انسانی اینست که وقتی بدیدار دوست میرود هدیّه‌ای برای او ببرد کما آنکه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله در جمله از کتب اخبار فریقین بابی هست در ثواب هدیّه دادن بمؤمن و چون زائر در مقابل قبر مولای محبوبش قرار میگیرد و می‌داند که بهترین چیزی را که در مدّت حیات آن حضرت دوست می‌داشته نماز بوده.

لذا دستور رسیده که زائر دو رکعت نماز بخواند قربة إلی اللّه آنگاه ثوابش را هدیّه کند بروح پرفتوح آن حضرت آیا این عمل بنظر شما شرک است!!

جنابعالی دستور نماز را خواندید میخواستید دعای بعد از نماز را هم بخوانید تا بجواب شبهه خود نائل آئید اگر خوانده بودید قطعا ایراد نمیگرفتید.

با اجازه خودتان برای روشن شدن افکار آقایان محترم اینک دعا را میخوانم تا بعدها اعمال شیعیان را با دیده انصاف بنگرید و بدانید ما موحّد هستیم نه مشرک و در همه احوال خدا را فراموش نمینمائیم.

علی علیه السّلام را هم دوست میداریم برای آنست که بنده صالح خدا و وصی و خلیفه رسول اللّه صلی الله علیه و آله میباشد.

دستور دعا اینست که بعد از فراغت از نماز در بالای سر آن حضرت، بر خلاف آنچه جناب شیخ فرمودند رو بقبر میخوانند، رو بقبله در حالتی که قبر مبارک در دست چپ واقع است این دعا را بخواند.

اللهم انی صلیت هاتین الرکعتین هدیة منی الی سیدی و مولای ولیک و اخی رسولک امیر المؤمنین و سید الوصیین علی بن أبی طالب صلوات الله علیه و علی آله اللهم فصل علی محمد و آل محمد و تقبلها منی و اجزنی علی ذلک جزاء المحسنین اللهم لک صلیت و لک رکعت و لک سجدت وحدک لا شریک لک لانه لا تجوز الصلاة و الرکوع و السجود الا لک لانک انت الله لا اله الا انت ما حصل معنی آنکه پروردگارا این دو رکعت نماز را هدیّه نمودم بسوی سیّد و مولای خود، ولیّ تو و برادر رسول تو أمیر المؤمنین و سید الوصیین علیّ بن أبی طالب پروردگارا رحمت خود را بفرست بر محمّد و آل محمّد و قبول نما این دو رکعت نماز را از من و برای این عمل جزای احسان کنندگان بمن مرحمت فرما پروردگارا برای تو نماز خواندم و برای تو رکوع و سجود نمودم توئی خدای واحد که شریک نداری برای آنکه جائز نیست نماز و رکوع و سجود مگر برای تو چه آنکه توئی خدای بزرگ که نیست خدائی غیر از تو.

شما را بخدا آقایان محترم انصاف دهید چنین زائری که از اوّلین قدمش بخاک نجف تا آخرین ساعتی که از نماز زیارت فارغ میشود متذکر بحق باشد و نام خدا بر زبان داشته و او را بعظمت و وحدانیّت یاد نماید و علی علیه السّلام را عبد صالح و برادر و وصی رسول اللّه صلی الله علیه و آله بخواند و بزبان حال و قال اعتراف باین معنی بنماید مشرک است؟!

پس اگر نماز خواندن و شهادت بوحدانیّت خدا دادن شرک است تمنّا میکنم طریقه توحید را بما یاد دهید تا از طریقه خدا و پیغمبر بیرون آمده و داخل در طریقه شما گردیم.

شیخ: عجبا شما نمی‌بینید در اینجا نوشته عتبه را ببوس وارد حرم شو.

بهمین سبب است که ما شنیده‌ایم زوّار بر در حرم‌های امامان خود که میرسند سجده میکنند آیا این سجده برای علی نیست آیا این عمل شرک بخدا نیست که سجده بنمایند غیر او را.

داعی: من اگر جای جنابعالی بودم بعد از اینکه جواب صحیح منطقی میشنیدم تا آخر شب بلکه تا آخر مجالس مناظره دیگر حرف نمیزدم و ساکت میماندم ولی عجب از شما است که بازهم بحرف آمدید ولی حرفی که هر شنونده‌ای را بخنده می‌آورد (خنده شدید حضّار).

بوسیدن آستانه قباب أئمه شرک نیست

ناچارم بازهم مختصر جوابی بشما بدهم که بدانید بوسیدن عتبه و آستانه مقدّسه أئمّه معصومین شرک نمی‌باشد.

و جنابعالی هم مغلطه فرمودید بوسیدن را حمل بر سجده نمودید جائی که در حضور خود ما عبارت را این قسم از روی کتاب بخوانید و تحریف نمائید نمیدانم وقتی تنها در مقابل عوام بی‌خبر قرار میگیرید چه تهمتها بما میزنید.

دستوری که در این کتاب و سایر کتب ادعیه و مزار رسیده اینست که ملاحظه میفرمائید زائر برای اظهار أدب عتبه را ببوسد نه آنکه سجده بنماید.

اوّلا روی چه قاعده شما بوسیدن را حمل بر سجده نمودید. ثانیا شما در کجا دیده‌اید از قرآن مجید و اخبار و أحادیث که منع از بوسیدن عتبه درگاه پیغمبر یا امامی شده باشد و یا بوسیدن را علامت شرک قرار داده باشند.

پس وقتی جواب منطقی یا مسکتی در این باب ندارید وقت مجلس را ضایع نکنید.

و امّا اینکه فرمودید شنیده‌ام زوّار سجده میکنند کاملا دروغ است دروغ شاخدار.

بسی فرق است دیدن تا شنیدن

شنیدن کی بود مانند دیدن

مگر خداوند متعال در آیه ۶ از سوره ۴۹ (حجرات) نمی‌فرماید إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ.

مطابق این دستور قرآن مجید بکلام فاسق نباید ترتیب اثر داد تا موجب ندامت و خجالت نگردد بلکه باید تحقیق کرد و در صدد کشف حقیقت برآمد زحمت سفر بخود داده بروید از نزدیک ببینید آنگاه ایراد و اشکال نمائید.

چنانچه وقتی داعی بقبر ابو حنیفه و شیخ عبد القادر در بغداد رفتم و طرز اعمال عوام را نسبت بآن قبرها (بمراتب أشدّ از آنچه شما تهمت بشیعیان زدید) دیدم هیچ‌گاه در مجلس و محفلی واگو ننمودم.

خدای بزرگ شاهد است روزی که بقبر ابو حنیفه در معظّم رفتم جماعتی از برادران اهل تسنّن هندی را دیدم عوض عتبه چندین مرتبه زمین را میبوسیدند و بخاک می‌افتادند چون نظر کینه و عداوت نداشتم و دلیلی بر حرمت عمل ندیدم تا این ساعت مورد نقل قرار ندادم چون دیدم از روی محبّت رفتار مینمایند نه از روی عبودیّت.

آقای محترم بدانید که هیچ زائر شیعه (عارف یا عامی) هرگز سجده ننموده و نمی‌کند مگر برای خدای تعالی و این فرموده شما کاملا تهمت و افتراء و دروغ محض است.

در حالتی که اگر هم بطرز سجده که عبارت از بخاک افتادن و صورت و پیشانی بر زمین مالیدن باشد (نه بقصد عبودیت) مانعی ندارد چه آنکه تعظیما و تکریما در مقابل شخص بزرگی (نه بقصد خدائی یا شریک برای خدا قرار دادن) خم شدن و روی زمین افتادن و صورت روی خاک گذاردن ابدا شرک نمیباشد بلکه کثرت و شدّت علاقه بمحبوب موجب تعظیم و صورت روی خاک مالیدن و بوسیدن میشود.

شیخ: چگونه ممکن است روی خاک افتاده و پیشانی بر زمین گذارند و سجده نباشد.

داعی: تصدیق میفرمائید سجده مربوط به نیّت است و نیّت امر قلبی است و عالم بقلوب و نیّات قلبی خدای تعالی میباشد ظاهرا می‌بینیم فردی یا افرادی بحال سجده روی زمین افتاده (و البته بچنین حالی که مخصوص بخدای تعالی است شایسته نیست در مقابل غیر خدا قرار گیرد و لو بدون نیّت باشد) ولی چون از نیّت قلب او خبر نداریم نمی‌توانیم حمل بسجده نمائیم مگر در اوقات سجده مخصوص که معلوم است ظاهرش را سجده مینامیم.

بخاک افتادن و سجده نمودن برادران، یوسف را

پس بطرز سجده بعنوان تعظیم و تکریم (نه نیّت سجده) روی خاک افتادن کفر و شرک نیست چنانچه برادران یوسف در مقابل یوسف چنین سجده‌ای را نمودند و دو پیغمبر حاضر (یعقوب و یوسف) منعشان ننمودند بصراحت آیه ۱۰۱ سوره ۱۲ (یوسف) که خداوند خبر میدهد و رفع ابویه علی العرش و خرّوا له سجدا و قال یا ابت هذا تأویل رؤیای من قبل قد جعلها ربّی حقا.

مگر در چند جای قرآن کریم خبر از سجده نمودن ملائکه بآدم ابو البشر نمیدهد پس اگر بیان شما صحیح باشد که بطرز سجده (بدون نیّت عبودیت) روی خاک افتادن شرک باشد بایستی برادران یوسف و ملائکه مقربین همگی مشرک بوده باشند فقط إبلیس لعین موحّد بود که ترک سجده نمود؟!! و حال آنکه چنین نیست تمام آنها موحّد و خداپرست بودند.

تمنّا میکنم آقایان محترم اشکالات عامیانه و مسموعات بی‌اساس را که أمویها و بقایای خوارج و نواصب و متعصّبین نقل نموده‌اند در چنین مجلس با عظمتی که مخصوص گفتار حقّ و کشف حقیقت است مورد بحث قرار ندهید تا موجب ندامت و تضییع وقت گردد و مشت خود را باز نکنید که معلوم شود ایرادات شماها بشیعیان همیشه از این قبیل است.

جواب، لازم است مختصری هم جواب جناب حافظ را بدهم چون وقت گذشته اقتضای بحث طولانی ندارد.

بقاء روح بعد از فنای جسم

خوبست آقایان محترم که اهل علم هستید با تعمّق و تفکر سخن بگوئید نه روی عادات و گفتار اسلاف و هوای نفس و خیال شما که میفرمائید چرا شیعیان در مقابل قبور اموات حاجت میطلبند مگر خدای نکرده با اهل مادّه و طبیعت هم عقیده میباشید که بحیات بعد الموت عقیده ندارند و میگویند اذا مات فات، که خداوند در آیه ۳۹ سوره ۲۳ (مؤمنون) اقوال آنها را نقل میفرماید که گویند إِنْ هِیَ إِلَّا حَیاتُنَا الدُّنْیا نَمُوتُ وَ نَحْیا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِینَ.

آقایان که بخوبی میدانید یکی از عقاید ثابته الهیّین عقیده بحیات بعد الموت است آدمی که بمیرد بر خلاف حیوانات جسم عنصری از کار می‌افتد ولی روح و نفس ناطقه‌اش باقی و پایدار و بر ابدانی شبیه و مماثل با همین ابدان منتها لطیف تر در عالم برزخ زنده متنعّم و یا معذّب خواهد بود.

مخصوصا شهداء و کشته‌شدگان راه خدا که آنها با مزایای بیشتری زنده و متنعّم بنعم الهی و مسرور و شادمان بپاداش خود میباشند چنانچه صریحا در آیه ۱۶۳ سوره ۳ (آل عمران) میفرماید وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْواتاً بَلْ أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ فَرِحِینَ بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ یَسْتَبْشِرُونَ بِالَّذِینَ لَمْ یَلْحَقُوا بِهِمْ مِنْ خَلْفِهِمْ أَلَّا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.

آیا اخذ روزی و سرور و شادمانی و استفاده از فضل و کرم پروردگار از لوازم اموات است یا احیاء علاوه بر آنکه صریحا میفرماید احیاء عند ربهم یرزقون.

یعنی آنها زنده هستند و در نزد خدا روزی میخورند.

آیا این اشخاص چگونه زنده هستند و چگونه روزی میخورند پس از همان جائی که دهان روزی خوردن دارند گوش حرف شنیدن هم دارند و جواب هم میدهند منتها پرده طبیعت جسمانی روی گوشهای ما را گرفته صدای آنها را نمیشنویم.

اشکال به بقای روح و جواب آن

جوان متجدّدی از اهل تسنّن بنام «داودپوری» که در زاویه مجلس مستمع کلمات بود با اجازه ایجاد شبهه‌ای بنام سؤال نمود باین عبارت:

داودپوری: قبله صاحب این بیان شما با کشف علوم محیر العقول امروزی جور نمیآید البته در ازمنه گذشته که علوم طبیعی ترقی نداشت مردمی از روی جهالت بقوّه مرموزی که نامش را روح میگذاردند معتقد بودند ولی امروزه که قرن طلائی علم و دانش است و علوم طبیعی سیر تکاملی خود را نموده پنبه این نوع عقاید پوسیده زده شده مخصوصا در بلاد مهمّه اروپا که مهد ترقیات علمیّه میباشد دانشمندانی مانند (داروین انگلیسی) و (بخنر آلمانی) و دیگران بطلان این نوع عقاید پوسیده مخصوصا عقیده بوجود روح و بقای آن را ظاهر نمودند.

داعی: عزیزم این نوع از اقوال تازگی نداشته و اختصاص بقرن طلائی بقول شما ندارد بلکه در حدود دو هزار و چهار صد سال است تقریبا در تحت لوای ارباب ماده و طبیعت جلوه‌گری نموده.

ظهور اهل ماده و طبیعت و مقابله ذیمقراطیس با سقراط حکیم

یعنی زمانی که ذیمقراطیس و اتباع او در مقابل سقراط و افلاطون و ارسطو و امثال آن حکمای الهی در یونان قیام نموده و قائل بمادّه و طبیعت شدند و منکر خدای با علم و اراده و قدرت و شعور گردیدند و گفتند بغیر از (ماتیر) یعنی مادّه و مادّیات که بیکی از حواسّ خمسه ادراک گردد چیز دیگر در عالم موجود نیست و جمیع تأثیرات لازمه ناشی از طبع موادّ است.

بهمین جهت مشهور گردیدند بطبیعی و مادّی، که خلاصه و جوهر اصلی آنها امروز بنام کمونیست در عالم جلوه‌گری مینمایند.

این نوع عقاید فاسده که از لوازم انکار وجود خالق با علم و اراده و قدرت و شعور است در میان آن فرقه کوتاه نظر ظاهر گردیده.

و علماء و فلاسفه الهی در هر دوره‌ای از ادوار جواب آنها را علما و منطقا داده‌اند

ولی چون نامی از اروپا و عقاید داروین و بخنر بردید ناچارم بشما آقایان متجددین برادرانه نصیحت نموده یادآور شوم که لازمه علم و عقل و منطق اینست که تحت تأثیر هر کلامی قرار نگیرید.

اگر فلسفه داروین (که فرضیّات است نه فلسفه) مطالعه نمودید لازم است نقد و انتقاداتی که بر کتاب و گفتار و عقاید آن نوشته شده است بخوانید آنگاه قضاوت عاقلانه نموده انتخاب احسن نمائید.

چون سلطه و سلطنت اروپائیها علما و عملا بر شماها زیاد شده لذا وقتی کتابی از داروین و بخنر یا امثال آنها بدستتان می‌آید در نظر شما با ابّهت و عظمت مینماید و خیال میکنید واقعا سراسر اروپا دارونیزم گردیده و این کتاب نمونه‌ای از عقاید تمام فلاسفه اروپا است و حال آنکه اینطور نیست (تازه اگر هم باشد ارزش علمی ندارد).

اقوال علمای الهی اروپا

همین قسمی که فلسفه داروین طبیعی را میخوانید کتب فلاسفه الهی را هم که در دست عموم است بخوانید مانند کتابهای (کامیل فلاماریون) فرانسوی که از علمای ریاضی مشهور اروپا میباشد و سالها در معرفت النّفس غور نموده و کتابهای بسیاری در اثبات وحدانیّت حق تعالی و عظمت روح و بقای آن بعد از مرگ نوشته مانند (دیودان لاناتور) یعنی (خدا در طبیعت).

و مجلدات (مرگ و اسرار آن) که علمای ایرانی و مصری آنها را ترجمه بفارسی و عربی نموده‌اند.

در آن کتب مفصّلا در اطراف مرگ قلم‌فرسائی نموده و صریحا گوید مرگ حقیقی بمعنای فنا و نیستی وجود ندارد مرگ عبارت است از نقل و انتقال از عالمی بعالم دیگر فقط آدمی قالب عوض میکند از این بدن عنصری بیرون آمده بهیکل و صورت لطیف‌تری میرود چه آنکه روح (مایه حیات) ابدا فناء ندارد بلکه باقی و پایدار است.

و این معنی با تجربیات قطعی سالیان دراز بدست آمده که روح غیر از این بدن است و خود استقلال معنوی دارد پس از متلاشی شدن تن و بدن باقی مانده و جلوگیری مینماید انتهی.

و امثال این قبیل علماء و فلاسفه الهی مانند (بروکسون فرانسوی) فیلسوف معاصر و (ویکتور هوگو) شاعر دانشمند معروف فرانسه و (نرمال) محقق آلمانی و (دکارت) فیلسوف شهیر فرانسوی و غیرهم که نقل اقوال تمامی آنها بلکه ذکر اسامی آنها مقتضی این مجلس نمیباشد بسیارند دانشمندان اروپا بوجود آنها افتخار مینمایند نه بوجود داروین و بخنر طبیعی مادّی.

اوّلا چنانچه آقایان جوانان روشن فکر تحت تأثیر غربیها قرار گرفته و ناچارید بگفتار آنها توجّه نمائید اقلّا منحصرا کتابهای داروین انگلیسی و بخنر آلمانی را نخوانید بلکه بسایر کتب فلاسفه و دانشمندان اروپائی هم مراجعه نمائید.

ثانیا عقاید هر دو فرقه (الهی و طبیعی) را مورد توجه و دقت قرار دهید و نقد و انتقاداتی که بر آن کتابها نوشته شده بخوانید آنگاه انتخاب احسن نمائید.

چنانچه از روی انصاف و با دیده علم و عقل و منطق کتب فریقین (الهی و طبیعی) را مطالعه نمائید بالقطع و الیقین تصدیق خواهید نمود که تن و بدن آدمی چون مخلوق از عناصر عالم خلق است فانی و متلاشی میگردد ولی روح که مخلوق عالم امر است زنده و پایدار و هرگز نمرده و نمی‌میرد و مخصوصا شهداء و کشته‌شدگان راه حق و حقیقت توحید که بحکم کتب آسمانی و تعالیم رحمانی علاوه بر جنبه روحانی از جهت جسمانی زنده و دارای گوش شنوا و چشم بینا میباشند.

چنانچه در زیارت حضرت سیّد الشهداء علیه الصّلاة و السّلام وارد است اشهد انک تسمع کلامی و ترد جوابی یعنی شهادت میدهم که تو کلام مرا میشنوی و جواب مرا میدهی.

آیا خطبه ۸۳ نهج البلاغه را نخوانده‌اید آنجائی که عترت طاهره رسول اکرم صلی الله علیه و آله را معرفی مینماید میفرماید أیها الناس خذوها من خاتم النبیین صلی الله علیه و آله انه یموت من مات منا و لیس بمیت و یبلی من بلی منا و لیس ببال یعنی ای مردم این مطلب را از خاتم النبیّین بگیرید (یعنی فرموده اوست) که از ما هر که بمیرد، در حقیقت مرده نیست و از ما هر که بظاهر بپوسد (در حقیقت) پوسیده نیست.

یعنی پیوسته در عالم انوار و ارواح زنده و پایداریم چنانچه ابن ابی الحدید و میثمی و شیخ محمّد عبده مفتی معروف دیار مصر در شرح این کلمات گویند که اهل بیت پیغمبر مانند دیگران در حقیقت مرده نیستند.

پس اگر ما ظاهرا در مقابل قبور أئمه معصومین از عترت رسالت می‌ایستیم مقابل قبور اموات نمی‌ایستیم و با مرده حرف نمیزنیم بلکه در مقابل احیاء و زندگان ایستاده‌ایم و با زندگان حرف میزنیم پس ما مرده‌پرست نیستیم بلکه خدا پرستیم چون خدا روح و جسم آنها را زنده نگاه میدارد.

آیا شما حضرت امیر المؤمنین علی بن أبی طالب و یا حضرت سید الشهداء أبا عبد اللّه الحسین علیهما السّلام و شهداء بدر و حنین و احد و کربلا را فدائی‌های دین و جان بازان راه حق نمیدانید که در مقابل ظلم خانمان‌سوز قریش و بنی امیّه و یزید و یزیدیان (که منتها درجه فعّالیّتشان انکار حقایق دین و محو آثار آن بوده) قیام نمودند و جان خود را در راه دین مقدّس اسلام و کلمه طیّبه لا اله الا الله فدا نمودند.

همانطوری که قیام صحابه رسول اللّه و جانبازیهای شهداء بدر و احد و حنین سبب بر طرف شدن شرک و کفر و اعلاء کلمه لا اله الا اللّه گردید قیام و جان بازی حضرت ابا عبد اللّه الحسین علیه السّلام برای تقویت دین مقدس اسلام اثر بجائی بخشید.

اگر قیام آن حضرت نبود یزید عنید اساس دین را از میان برده و کفریّات باطن و عقاید فاسده خود را در جامعه مسلمین لباس عمل میپوشانید.

دفاع مخالفین از خلافت معاویه و یزید و کفر آنها و جواب آن

شیخ: خیلی از شما تعجب است که خلیفة المسلمین یزید بن معاویه را کافر و فاسد بخوانید و حال آنکه نمیدانید یزید را خلیفه أمیر المؤمنین و خال المؤمنین معاویة بن ابی سفیان بمقام خلافت نصب نمود و معاویه را خلیفه ثانی عمر ابن الخطّاب و خلیفه ثالث عثمان مظلوم رضی اللّه عنهما بمقام امارت مسلمین در شامات منصوب نمودند و مردم بطیب خاطر روی لیاقت و قابلیتی که داشتند آنها را بمقام خلافت پذیرفتند پس نسبت کفر و ارتدادی که شما بخلیفة المسلمین میدهید علاوه بر آنکه اهانتی بتمام مسلمانان نمودید که ایشان را بخلافت پذیرفتند اهانت بزرگی است بخلفای قبل که مقام امارت و حقیقة خلافت آنها را تصویب نمودند.؟!

فقط از ایشان یک زلّة و خطا و ترک اولائی صادر شد که در دوره خلافت ایشان ریحانه رسول اللّه را بقتل رسانیدند و این عمل هم قابل عفو و اغماض بود فلذا توبه نمودند خداوند غفور هم از او گذشت چنانچه امام غزّالی و دمیری مشروحا این مطلب را در کتب خود آورده و پاکی و طهارت خلیفه یزید را ثابت نمودند؟!

داعی: هیچ انتظار نداشتیم که درجه تعصّب جنابعالی تا این اندازه باشد که وکیل مدافع یزید عنید پلید گردید.

و اما اینکه فرمودید چون اسلاف او صحّه بر امارت آنها گذاردند پس حقا مسلمانان باید کورکورانه تسلیم گردیده و اطاعت آنها را بنمایند این بیان شما علیل و قابل قبول عقلاء مخصوصا در این دوره علم و حکمت (باصطلاح) دموکراسی نمی‌باشد.

و همین است یکی از براهین ما که میگوئیم خلیفه بایستی معصوم و از جانب خدا منصوب باشد تا دچار این اشکالات نشویم.

و دیگر آنکه فرمودید امام غزّالی و یا دمیری و دیگران دفاع از اعمال یزید نموده‌اند، آنها هم مانند شما که تعصّبتان بر علم و عقلتان غالب آمده و الا هیچ انسان عاقلی نمیآید وکیل مدافع یزید پلید گردد!! که از هیچ طریقی راه دفاع ندارد.

و دیگر آنکه فرمودید فقط یک زلّة و خطا از او صادر شده و آن شهادت حضرت سید الشهداء سلام اللّه علیه بوده، اولا آنکه شهادت پاره تن رسول اللّه بدون تقصیر با هفتاد نفر صغیر و کبیر و اسارت نوامیس بزرگ اسلام دختران رسول خدا صلی الله علیه و آله بر ملاء مانند اسراء روم و فرنگ زلّة و خطا نبوده بلکه از گناهان کبیره بوده است ثانیا عملیات زشت و کفریات او اختصاص بشهادت آن حضرت تنها ندارد بلکه طرق مختلفی برای اثبات کفر و ارتداد او موجود است.

نواب: قبله صاحب تمنّا مینمائیم اگر دلائل واضحی بر کفر و ارتداد یزید هست در دسترس ما بگذارید خیلی ممنون خواهیم شد.

دلائل بر کفر و ارتداد یزید

داعی: دلائل بر کفر و ارتداد یزید بسیار واضح و آشکار است چنانچه در کلمات خود پیوسته نظما و نثرا کفریات باطنی را ظاهر میساخت مخصوصا در اشعار خمریّه‌اش دلائل واضحی بدست است که گفته:

شمیسة کرم برجها قعر دنّها

فمشرقها الساقی و مغربها فمی

فان حرمت یوما علی دین احمد

فخذها علی دین المسیح بن مریم

خلاصه معنی آنکه گوید شراب انگور از مشرق دست ساقی طالع میگردد و در مغرب دهان من غروب مینماید و اگر شراب در دین محمّد صلی الله علیه و آله حرام است بگیر او را بر دین مسیح بن مریم یعنی پیروی از دین مسیح بنما و نیز گوید:

اقول لصحب ضمت الکاس شملهم

و داعی صبابات الهوی یترنم

خذوا بنصیب من نعیم و لذة

فکل و ان طال المدی یتصرم

در این اشعار میرساند که هر چه هست همین دنیا است غیر از این عالم عالمی نیست پس باید دست از لذّت و نعیم این عالم بر نداشت

اینها اشعاری است که در دیوان او ثبت است و ابو الفرج ابن جوزی در کتاب الرّد علی المتعصّب العنید شهادت باو داده و از جمله اشعاری که دلالت بر کفر و زندقه و الحاد او دارد اشعاری است که سبط ابن جوزی در تذکره و جدّش ابو الفرج مفصّلا نقل نموده‌اند که در مطلع آن گوید:

علیّة هاتی ناولینی و ترنمی

حدیثک انی لا احب التناجیا

بمعشوقه خود خطاب نموده گوید نزدیک بیا خانم عزیزم آگاه ساز مرا علنی از مطالب درونی خود من دوست ندارم که آهسته سخن برانی، تا آنجا که گوید:

فان الذی حدثت عن یوم بعثنا

احادیث زور تترک القلب ساهیا

یعنی آن کسی که بداستان قیامت تخویف میکند گزارشاتی بدروغ است که قلب را از آهنگهای ساز و آواز دور مینماید.

چنانچه ابراهیم بن اسحاق معروف به دیک الجن، که از اجله فقهاء و علماء و فضلاء و ادباء شیعه بوده در حضور خلیفه هارون الرّشید عبّاسی تمام آن اشعار را قرائت نموده هارون بی‌اختیار یزید را لعن کرده و گفت زندیق کاملا انکار صانع و حشر و نشر را نموده است.

از جمله اشعاری که دلالت بر کفر و الحاد او میکند آنست که در موقع ترنّم و عیش میگفت:

یا معشر الندمان قوموا

و اسمعوا صوت الاغانی

و اشربوا کاس مدام

و اترکوا ذکر المعانی

شغلتنی نغمة العیدا

ن عن صوت الاذان

و تعوضت عن الحور

عجوزا فی الدنان

ما حصل معنی آنکه به ندماء و هم پیاله‌های خود گوید برخیزید و بساز و آواز گوش دهید و از شراب ناب استفاده کنید و ترک کنید خرافات دینی را زیرا ساز مرا بخود جلب نموده از صدای اذان تعویض و مصالحه میکنم بهشت و حور العین را به پیره‌زنهای خواننده.

و در کتب مقاتل همه جا نقل است و حتی سبط ابن جوزی در ص ۱۴۸ تذکره آورده که چون اهل بیت رسالت را بشام آوردند یزید پلید بر منظره قصر خود که مشرف بر محلّه جیرون بود قرار گرفته این دو بیت را انشاد کرد کفر خود را ثابت نمود.

لما بدت تلک الحمول و اشرقت

تلک الشموس علی ربا جیرون

نعب الغراب فقلت نح أو لا تنح

فلقد قضیت من النبی دیونی

خلاصه معنی آنکه محملهای اسرای آل محمّد صلی الله علیه و آله ظاهر شد کلاغی صدا کرد (که در عرب آن صدا را بفال بد میگرفتند) گفتم ای کلاغ بخوانی یا نخوانی من وام خود را از پیغمبر گرفتم.

کنایه از اینکه اعمام و أقاربم را در بدر و احد و حنین کشتند منهم تلافی نموده فرزندانش را کشتم و از جمله أدلّه بر کفر یزید آنست که وقتی مجلس جشن برای شهادت پسر پیغمبر برپا نمود باشعار کفرآمیز عبد اللّه بن الزبعری تمثل جست که حتّی سبط ابن جوزی و ابو ریحان بیرونی و دیگران نوشته‌اند آرزوی وجود و حیات کسانی را نمود از اجداد خودش که همه مشرک و کافر محض بودند و بامر خدا و پیغمبر در جنگ بدر کبری کشته شدند ظاهرا شعر دوم و پنجم از خود یزید است که در حضور عموم حاضرین از مسلمانان و یهود و نصاری گفت.

لیت اشیاخی ببدر شهدوا

جزع الخزرج من وقع الاسل

لأهلوا و استحلوا فرحا

ثم قالوا یا یزید لا تشل

قد قتلنا القرم من ساداتهم

و عدلناه ببدر فاعتدل

لعبت هاشم بالملک فلا

خبر جاء و لا وحی نزل

لست من خندف ان لم انتقم

من بنی احمد ما کان فعل

قد اخذنا من علیّ ثارنا

و قتلنا الفارس اللیث البطل

و بعض از علماء خودتان مانند أبو الفرج و شیخ عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبراوی دفعی در ص ۱۸ کتاب الاتحاف بحبّ الاشراف و خطیب خوارزمی در جلد دوم مقتل الحسین و دیگران می‌نویسند یزید ملعون در موقع چوب زدن بر لب و دندانهای آن حضرت این اشعار را میخواند.

جواز علماء اهل سنت بر لعن یزید پلید

اکثر علماء شما آن زندیق ملعون را کافر دانسته‌اند حتّی امام أحمد بن حنبل (إمام الحنابله) و بسیاری از اکابر علماء شما تجویز لعن بر او نموده‌اند و مخصوصا عبد الرّحمن ابو الفرج ابن جوزی کتاب مستقلی در این باب نوشته موسوم به (کتاب الرّد علی المتعصّب العنید المانع عن لعن یزید لعنه اللّه) و أبو العلاء معرّی در این باب گفته است:

أری الایام تفعل کل نکیر

فما أنا فی العجائب مستزید

أ لیس قریشکم قتلت حسینا

و کان علی خلافتکم یزید

ما حصل معنی آنکه روزگار پیوسته بر ضدّ توحید و اهل توحید نقشه‌های ابلیسی میکشد و اینگونه رلهای بازیگر دنیا سبب استعجاب من است چرا که ذاتی دنیا مکر و حیله‌بازیست دلیل بر مدّعا کشته شدن حسین علیه السّلام بدست قریش و زمام اختیار امور و خلافت بدست یزید (علیه اللّعنة) دادن است.

فقط عدّه‌ای از متعصّبین علمای شما از قبیل غزّالی طرفداری از یزید نموده و عذرهای غیر موجّه مضحک برای تبرئه آن ملعون تراشیده‌اند.

در حالتی که عموم علمای خودتان عملیات کفرآمیز و رفتار ظالمانه او را مشروحا ذکر نموده‌اند.

که ظاهرا بعنوان خلافت بر مسند ریاست مسلمین بر قرار ولی عملا جدّیت مینمود بساط دین و توحید را برچیند منکرات را بعنوان معروف عمل میکرد.

چنانچه دمیری در حیات الحیوان و مسعودی در مروج الذّهب نوشته‌اند میمونهای زیادی داشت که لباسهای حریر و زیبا بر آنها پوشانیده طوقهای طلا بگردن آنها نموده سوار بر اسبها مینمود.

و همچنین سگهای بسیاری طوق بگردن داشت که با دست خود آنها را شست و شو میداد و با جام طلا بآنها آب میداد و سپس نیم‌خورده آنها را خودش میخورد و در اثر اعتیاد بمشروبات الکلی پیوسته مست و مخمور بود.

و مسعودی در جلد دوم مروج الذّهب گوید سیرت یزید سیرت فرعونی بود بلکه فرعون در رعیّت داری اعدل از یزید بود و سلطنت او ننگ بزرگی در اسلام شد زیرا مثالب بسیاری برای او میباشد از شرب خمر و کشتن پسر پیغمبر و لعن نمودن وصی پیغمبر (علی بن أبی طالب) و آتش زدن و خراب نمودن خانه خدا (مسجد الحرام) و خونریزی‌های بسیار (مخصوصا قتل عام اهل مدینه) و فسق و فجور بی‌شمار و غیر آنها که بحساب نیاید میرساند عدم غفران و آمرزش او را.

نواب: قبله صاحب موضوع قتل عام مدینه به امر یزید چه بود متمنّی است بیان فرمائید.

داعی: عموم مورخین مخصوصا سبط ابن جوزی در ص ۶۳ تذکره می‌نویسد جماعتی از اهل مدینه در سنه شصت و دو رفتند بشام وقتی از فجایع اعمال و کفریات یزید باخبر شدند برگشتند بمدینه بیعت او را شکستند و علنا او را لعن مینمودند و عامل او عثمان بن محمّد بن أبی سفیان را بیرون نمودند عبد اللّه بن حنظله (غسیل الملائکه) گفت ای مردم

قتل عام اهل مدینه بجرم شکستن بیعت یزید

ما از شام بیرون نیامده و خروج بر یزید ننمودیم مگر آنکه دیدیم هو رجل لا دین ینکح الامهات و البنات و الاخوات و یشرب الخمر و یدع الصلاة و یقتل اولاد النبیین.

چون این خبر بیزید رسید مسلم بن عقبه را با لشکر کثیری از اهل شام برای سرکوبی اهل مدینه فرستاد سه شبانه روز اهل مدینه را قتل عام نمودند ابن جوزی و مسعودی و دیگران می‌نویسند آن قدر کشتند که خون در کوچه‌ها جاری و خاض الناس فی الدماء حتی وصلت الدماء قبر رسول الله صلّی الله علیه و سلم و امتلات الروضة و المسجد.

هفتصد نفر از رجال محترم و وجوه اشراف قریش و انصار و مهاجرین را کشتند و ده هزار نفر از عامّه مسلمین بقتل رسیدند و راجع بهتک حرمت و نوامیس مسلمین دعاگو خجالت میکشم بعرضتان برسانم همین قدر اکتفا مینمایم بیکی از عبارتهای ص ۱۶۳ تذکره سبط ابن جوزی که از ابو الحسن مدائنی نقل مینماید که ولدت الف امرأة بعد الحرة من غیر زوج.

بیش از این نمیخواهم وقت مجلس را بگیرم و آقایان محترم را متأثر نمایم همین مقدار برای روشن شدن افکار کفایت میکند.

شیخ: تمام آنچه ذکر فرمودید دلالت بر فسق یزید مینماید و عمل هر شخص فاسق معصیت کار قابل عفو و اغماض و قطعا یزید توبه نموده خدا هم غفّار الذّنوب است و او را آمرزیده پس شما بچه علت پیوسته او را لعن و ملعون میخوانید.

داعی: بعض از وکلای دعاوی برای آنکه حقوقی نصیبشان گردد ناچار تا آخرین فرصت دفاع از موکّل خود مینمایند و لو آنکه حق بر آنها آشکار گردد.

ولی نمیدانم جنابعالی روی چه منافعی آن قدر پافشاری در دفاع از آن لعین پلید مینمائید و میفرمائید یزید توبه کرده است و حال آنکه گفتار کفرآمیز و شهادت اولیاء اللّه و قتل عام اهل مدینه و غیره درایت و گفتار شما که توبه نموده روایت است و آن ثابت نگردیده و مقابله با درایت نمی‌نماید.

آیا انکار مبدء و معاد و وحی و رسالت و ارتداد از دین بنظر شما لعن آور نخواهد بود آیا ظالمین را خداوند صریحا در قرآن کریم لعن نفرموده آیا شما یزید را ظالم نمیدانید اگر بنظر مبارک جنابعالی وکیل مدافع جدّی یزید بن معاویه (خنده شدید حضار) این دلائل مکفی نمیباشد با اجازه خودتان دو خبر از منقولات علماء بزرگ خودتان نقل مینمایم و عرضم را خاتمه میدهیم.

بخاری و مسلم در صحیحین خود و علّامه سمهودی در تاریخ المدینه و ابو الفرج ابن جوزی در کتاب الرّد علی المتعصّب العنید و سبط ابن جوزی در تذکره خواص الامّه و امام احمد حنبل در مسند و دیگران از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل نموده‌اند که فرمود من اخاف اهل المدینة ظلما اخافه الله و علیه لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین لا یقبل الله منه یوم القیمة صرفا و لا عدلا.

و نیز فرمود لعن الله من اخاف مدینتی (ای اهل مدینتی).

آیا این همه قتل عام و هتک نوامیس و نهب اموال در مدینه موجب ترس و خوف آنها نبوده و اگر بوده تصدیق نمائید بلسان خدا و پیغمبر و ملائکه و تمام مردم آن نانجیب پلید ملعون بوده و خواهد بود تا روز قیامت.

اکثر علمای خودتان یزید پلید را لعن نموده و کتابها بر جواز لعن او نوشته‌اند از جمله علّامه جلیل القدر عبد اللّه بن محمّد بن عامر شبراوی شافعی در کتاب الاتحاف بحبّ الاشراف راجع بلعن یزید در ص ۲۰ نقل مینماید که وقتی نزد ملّا سعد تفتازانی نام یزید برده شد گفت فلعنة الله علیه و علی انصاره و علی اعوانه.

و از جواهر العقدین علّامه سمهودی نقل مینماید که گفت اتفق العلماء علی جواز لعن من قتل الحسین رضی اللّه عنه او امر بقتله او اجازه او رضی به من غیر تعیین.

و از ابن جوزی و أبو یعلی و صالح بن احمد بن حنبل نقل مینماید که با ذکر دلائل از آیات قرآن و غیره اثبات لعن یزید مینمایند که وقت مجلس بیش از این اجازه گفتار نمی‌دهد.

پس اگر مجلس طولانی و ساعاتی از نصف شب میگذرد بسیار لازم بود حلّ این معمّا گردد که آقایان از این مقدمات پی ببرید بحقّ بزرگی که أبا عبد اللّه الحسین علیه السّلام بر اسلام و اسلامیان دارد که ریشه چنین ظلم و ظالمی را به نیروی مظلومیّت خود کند و بخون خود و اهل بیت عزیزش شجره طیّبه لا اله الا الله را که بواسطه ظلم بنی امیّه مخصوصا یزید پلید نزدیک بود خشک شود آب یاری نمود و حیات نوینی باسلام و توحید داد.

جای بسی تأسف است عوض آنکه خدمات آن بزرگوار را تقدیر نمائید بزیارت رفتن زائرینش اعتراض نموده خورده‌گیری مینمائید و نامش را مرده‌پرستی میگذارید و متأسف هستید که چرا ملیونها نفر همه‌ساله بزیارت قبر آن بزرگوار میروند و مجالس عزا برای آن حضرت تشکیل میدهند و بر غریبی آن مظلوم گریه مینمایند.

سرباز گمنام

در جراید و مطبوعات و مجلّات میخوانیم و مسافرین نقل مینمایند که در مراکز ممالک متمدّنه دنیا از قبیل پاریس و لندن و برلن و واشنگتن آمریکا و غیره مرکز محترمی هست بنام قبر سرباز گمنام.

میگویند در میدان جنگ این سرباز که در راه دفاع از وطن مقابل ظلم ظالمان جانبازی نموده چون در بدن و لباس و کشته او نشان واضحی نبوده که معلوم شود از چه فامیل و خانواده و اهل کدام شهر و ناحیه است.

نظر باینکه با خون خود دفاع از ظلم ظالم نموده و لو گمنام و بی‌نام و نشان است محترم میباشد هر کس بآن شهرها وارد میشود از سلاطین و رؤسای جمهور و وزراء و رجال و بزرگان از هر طبقه احتراما بزیارت قبر آن سرباز گمنام میروند و تاج گلی بر قبر او میگذارند بنام تقدیر از یک سرباز گمنام آن قدر احترام میکنند که حیثیّات ملّی خود را در مقابل ملل عالم حفظ نموده باشند.

ولی آقایان با انصاف شرم‌آور نیست که ما مسلمین هفتاد و دو سرباز با نام و نشان داشته باشیم که همگی عالم و عابد و باتقوا بعض از آنها قاری و حافظ قرآن در راه دین و توحید و دفاع از حریم اسلام و عدل و عدالت در مقابل ظلم ظالمان جان دادند و غالب آنها ودایع خدا و پیغمبر و عترت پاک رسول اللّه صلی الله علیه و آله بودند.

عوض تقدیر و تشویق مردم بزیارت آنها و امر باحترام قبورشان مورد انتقاد قرار دهند و فرقه دیگر علاوه بر نقد و انتقاد بتحریک علمای متعصّب خود قبور آنها را خراب نمایند و از صندوق بالای قبرشان قهوه بسازند؟!

چنانچه در سال ۱۲۱۶ قمری در روز عید غدیر که اهالی کربلا عموما (باستثنای قلیلی) بنجف اشرف برای زیارت مشرّف گردیده وهّابیهای نجدی وقت را غنیمت شمرده حمله بکربلا نموده بقتل و غارت شیعیان ضعیف بلا دفاع مشغول و بنام دین قبور مقدّسه فدائیان دین توحید (یعنی حضرت ابا عبد اللّه الحسین و یاران آن حضرت) را خراب و با خاک یکسان نمودند؟!!

قریب پنج‌هزار نفر از اهالی کربلا و علماء و ضعفاء ناتوان حتی زنان و اطفال بی‌گناه شیعیان را بقتل رسانیدند؟ خزانه حضرت سید الشهداء را غارت جواهرات و قنادیل طلا و اشیاء قیمتی و فروش گرانبهای عتیق را بردند صندوق قیمتی بالای قبر مقدّس را سوزانیده و از آن قهوه ساختند جمع کثیری را اسیر نموده با خود بردند انا لله و انا الیه راجعون. اف بر این مسلمانی.

واقعا تأسف‌آور است که در تمام ممالک متمدّنه دنیا قبور علما و سلاطین و دانشمندان حتّی سرباز گمنام خود را محترم بشمارند ولی مسلمانان که اولی و احق‌اند بحفظ قبور مفاخر خود مانند وحشیهای آدمخوار قبور آنها را خراب و نابود نمایند.

حتّی قبور شهداء احد مانند حمزه سید الشهداء و آباء و اجداد پیغمبر چون عبد المطّلب و عبد اللّه و اعمام و اقوام آن حضرت و فرزندان رسول خدا مانند سبط اکبر امام ممتحن حضرت حسن و سید الساجدین زین العابدین امام علی بن الحسین و باقر العلوم محمّد بن علی امام پنجم و صادق آل محمّد جعفر بن محمّد امام ششم سلام اللّه علیهم اجمعین و دیگران از بنی هاشم و علماء اعلام و مفاخر اسلام را در مکّه و مدینه با خاک یکسان نموده مع ذلک خود را مسلمان بخوانند؟!!! ولی قبور صنادید و سلاطین خود را با تشکیلاتی مجلّل برقرار نمایند!!

و حال آنکه علماء ما و شما چه بسیار اخبار در تشویق زیارت مؤمنین اهل قبور نقل نموده‌اند تا باین وسیله قبور مؤمنین از دستبرد حوادث محفوظ بماند و خود رسول اللّه صلی الله علیه و آله بزیارت قبور مؤمنین میرفت و برای آنها طلب مغفرت می‌نمود.

نه آنکه ایادی مرموزی بنام دین بدست خود قبور مفاخر خود را خراب و با خاک یکسان نمایند و اثری از آنها در عالم باقی نگذارند. سخن را کوتاه کنم درد دل بسیار است.

شرح این هجران و این خون جگر

این زمان بگذار تا وقت دیگر

آل محمد شهداء راه حق و زنده هستند

آیا شما آن خاندان جلیلی که جان در راه دین و توحید دادند شهید میدانید یا نه اگر بگوئید شهید نیستند دلیل شما چیست و اگر شهیدند و کشتگان راه خدا و فداکاران دین حق هستند چگونه آنها را مرده میدانید و حال آنکه صریحا در قرآن مجید فرماید أَحْیاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُونَ.

پس بحکم آیات قرآنیه و اخبار وارده آن ذوات مقدّسه زندگانند و مرده نیستند پس ما مرده‌پرست نیستیم و سلام بر مرده نمی‌کنیم بلکه با زندگان حرف میزنیم.

علاوه هیچ شیعه‌ای از عارف و عامی آنها را مستقل در قضاء حوائج نمیدانند بلکه آنان را عباد صالح و واسطه آبرومند بسوی خدای متعال میدانند (چنانچه در همین کتاب ذکر شده) فقط حوائج خود را بآنها عرض مینمایند که آن امامان بر حق و آبرومندان صالح از خدا بخواهند بما مردمان نالایق عطف توجه فرمایند و اگر بزبان قال میگویند یا علی ادرکنی یا حسین ادرکنی عینا مانند آن آدمی است که حاجتی بسلطان مقتدری دارد بدر خانه وزیر اعظم میرود و میگوید جناب وزیر بدادم برس هرگز این گوینده وزیر را سلطان و پادشاه و مستقل در قضاء حاجت خود نمیداند بلکه مقصودش اینست که چون شما نزد پادشاه آبرو دارید وساطت کنید کار من انجام داده شود.

شیعیان هم آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین را خدا و شریک در افعال خدائی نمیدانند بلکه آنها را عباد اللّه الصالحین میدانند. که در اثر عبادت و تقوا و ریاضات شرعیّه بعلاوه فطرت پاک منظور نظر حق تعالی گردیدند لذا مناصب امامت و ولایت و درجات عالی اعلا در دو عالم را بآنها دادند که بامر و اجازه پروردگار تصرّف در موجودات می‌نمودند.

چون امناء و نمایندگان حضرت ذو الجلال‌اند حوائج صاحبان حاجت را بعرض حق میرسانند اگر صلاح در قضاء حاجت آن سائل میباشد اجابت میفرماید و إلّا عوض را در آخرت بآنها میدهند چنانچه عملا هم می‌بینیم و نتایج هم میگیریم.

این جملات مختصری از مفصل بود که در جواب شما ناچار عرض شد که فرمودید چرا با مرده حرف میزنید.

و در عین حال یک نکته ناگفته نماند که شیعیان مقام أئمه معصومین را بالاتر از آن میدانند که فقط اثبات حیاتی مانند حیات سایر شهداء اسلام برای آنها بنمایند.

حافظ: این جمله بیان شما معمّائی بود که محتاج بحلّ است مگر فرق امامان شما با سایر أئمه چیست فقط مقام سیادت و انتساب برسول اکرم صلی الله علیه و آله آنها را متمایز از دیگران قرار داده.

داعی: ابدا معمّائی در کار نیست فقط تصور این مطلب برای شما که یک عمر از معرفت مقام امامت دورید بسیار مشکل است اول باید از عادت و تعصّب خارج شوید و با نظر علم و عقل و منطق و انصاف مطالعه مقام امامت بنمائید آنگاه توجه خواهید نمود که فرق بیّن و آشکاری بین مقام امامت در اعتقاد شیعه و امامت در عقاید شما می‌باشد.

اگر بخواهم اثبات این مرام بنمایم باید انتظار صبح کشید این موضوع مهم موکول است بیک مجلس مبسوطتری که وقت صحبت باشد ان شاء اللّه (مجلس را ختم نمودیم چون مقارن اذان صبح بود و رشته سخن طولانی شده بود گفتند موضوع امامت بماند برای فرداشب با خنده و مزاح آقایان را بدرقه نمودیم بسلامت تشریف بردند).

جلسه چهارم لیله دوشنبه ۲۶ رجب ۴۵

شروع جلسه

اول مغرب سه نفر از آقایان محترمین جماعت وارد شدند گفتند قبل از رسمیت مجلس برای اطلاع شما عرض کنیم امروز تا غروب در همه جا از مسجد و خانه و اداره و بازار صحبت شما بود روزنامه‌ها در هرکجا دست یک نفر بود جمعیت بسیاری اطراف آنها جمع و در اطراف بیانات شما بحث می‌نمودند ماها علاقه مفرطی بشما پیدا نمودیم در دل همه جا کرده‌اید و بر ما خیلی حق دارید زیرا حل شبهاتی را مینمائید که از اول عمر پیشوایان ما بر خلاف آن بما نشان دادند و راستی خیلی معذرت می‌خواهیم از اینکه ما جماعت شیعیان را مشرک میدانستیم چه‌کنیم بما از طفولیت اینطور معرفی نموده‌اند امید است خداوند غفور توبه ما را قبول فرماید.

این چند روزه که گفتارهای شبانه در جراید و روزنامه‌ها نشر پیدا نموده خریداران روزنامه‌ها چندین برابر و بسیاری از مردم روشن شده‌اند و مخصوصا ماها که حاضر در مجلس هستیم و از لطافت گفتار شما بهره‌مند میشویم بیشتر علاقه‌مند شدیم مخصوصا شب گذشته که بسیار خوب پرده‌ها را بالا زدید و حقایق زیر پرده را آشکار نمودید امید است پرده‌های بیشتری بالا برود و کشف حقایق زیادتری بشود.

و مطلب دیگری که میخواهیم بشما یادآوری نمائیم آنست که بیش از پیش آنچه مؤثر در ما و جامعه ما گردیده چنانچه قبلا هم عرض کردیم بساطت در کلام و سادگی در گفتار شما است که بقدری شما مطلب را روشن و عوام فهم بیان میکنید و بزبان خود ما صحبت مینمائید که تمام بی‌سوادان ما را جذب نموده‌اید و البته این قسمت را کاملا منظور نظر قرار دهید که جامعه مردم از صد نفر پنج نفر با علم و اطلاع نیستند کورکورانه آنچه از طفولیت شنیده‌اند و در دل و قلب آنها قرار گرفته با همان سادگی بایستی بآنها فهماند چنانچه شما همین عمل را نموده‌اید امید است نتیجه کامل حاصل آید.

در همین بین آقایان وارد شدند با گرمی و ملاطفت خوش آمد گفتیم پس از صرف چای و تعارفات معموله شروع بصحبت شد.

نواب: قبله صاحب شب گذشته قرار شد امشب در اطراف امامت صحبت شود خیلی ما شایق فهم این موضوع مهم هستیم چون این موضوع ریشه مطالب است تمنا میکنیم فقط همین موضوع را مورد بحث قرار دهید که بدانیم بین ما و شما چه اختلافی در موضوع امامت هست.

داعی: از طرف حقیر مانعی نیست چنانچه آقایان مایل باشند دعاگو حاضرم.

حافظ: (با رنگ پریده و صورت گرفته) از طرف ما هم مانعی نیست هر نوع صلاح میدانید بفرمائید.

بحث در اطراف امامت

داعی: خاطر آقایان بخوبی مسبوق است که از برای امام معانی چندی است از حیث لغت و اصطلاح اما در لغت امام بمعنای پیشوا است که الامام هو المتقدم بالناس یعنی امام پیشوای مردم است امام جماعت یعنی پیشوای مردم در نماز جماعت امام الناس یعنی پیشوای مردم است در امور سیاسی و یا روحانی و یا غیر آن امام جمعه یعنی کسی که پیشوای نماز جمعه میباشد.

بحث در مذاهب اربعه اهل تسنن و کشف حقیقت

بهمین جهت است که جماعت اهل تسنّن یعنی صاحبان مذاهب اربعه پیشوایان خود را امام میگویند بنام امام ابو حنیفه، امام مالک، امام شافعی، امام احمد یعنی فقهاء و مجتهدینی که در امر دین پیشوای آنها هستند که با ابتکار و فکر خود اجتهادا یا قیاسا احکام را از حلال و حرام برای آنها معین نموده‌اند.

بهمین جهت کتب فقیهه چهار امام شما را که مطالعه میکنیم از حیث اصول و فروع اختلافات بسیاری در آنها مشاهده می‌نمائیم.

از این قبیل أئمه و پیشوایان در تمام مذاهب و ادیان هستند حتّی در مذهب شیعه هم علماء و فقهاء همان مقامی را دارند که شما برای أئمه خودتان قائلید و لهذا در غیبت ولی عصر امام دوازدهم عجل اللّه تعالی فرجه در هر دوره و زمان روی موازین علمی با ادلّه اربعه کتاب و سنّت و عقل و اجماع فتوا میدهند منتها ما آنها را امام نمی‌خوانیم چه آنکه امامت اختصاص دارد باوصیاء اثنا عشر از عترت طاهره با یک فرق که بزرگان شما بعدا باب اجتهاد را مسدود نموده یعنی از قرن پنجم که بامر پادشاه وقت آراء مستحدثه علماء و فقهاء را جمع نموده و منحصر بچهار نمودند و مذاهب اربعه حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی را رسمیّت دادند و مردم را مجبور نمودند که بیکی از آن چهار مذهب عمل نمایند که تاکنون رایج است.

و معلوم نیست که در مقام تقلید ترجیح فردی بر افراد دیگر بچه دلیل و برهان است امام حنفیها چه خصیصه‌ای دارد که مالکیها ندارد و امام شافعیها چه دارد که امام حنبلیها ندارد.

و اگر ملت اسلامی مجبور باشند که از فتاوای آن چهار تجاوز ننمایند جمودت بسیار سختی جامعه مسلمین را فرا گرفته و ابدا ترقی و تعالی در آنها راه پیدا نمی‌کند.

و حال آنکه یکی از خصائص دین مقدّس اسلام اینست که با قافله تمدّن در هر دوره و زمانی پیش میرود و این مطلب لازم دارد فقهاء و مجتهدینی را که در هر دوره و زمان با حفظ موازین شرعیّه با کاروان تمدّن پیش بروند و حفظ مرکزیت مذهبی را بنمایند.

چون بسیاری از امور است که بواسطه حدوثش تقلید میّت در او راه ندارد و حتما باید مراجعه بفقیه و مجتهد حی نمود و از ابتکار فکر او استفاده و فتوای او را مورد عمل قرار داد.

با اینکه بعدها در میان شما مجتهدین و فقهاء عالی مقامی پیدا شدند که بمراتب از آن چهار امام اعلم وافقه بودند نمیدانم این ترجیح بلا مرجّح و حصر نمودن مقام اجتهاد را بآن چهار نفر و ضایع نمودن حق علمی دیگران از چه راه بوده است ولی در جامعه شیعه تمام فقهاء و مجتهدین در هر دوره و زمان تا ظهور ولی عصر عجل اللّه تعالی فرجه حقّ حیات دارند ما تقلید میّت را ابتداء و در مسائل حادثه ابدا جائز نمیدانیم.

دلیلی بر تبعیت مذاهب اربعه نیست

عجبا شما جامعه شیعیان را مبدع و مرده‌پرست میخوانید که بدستورات أئمه اثنی عشر از اهل بیت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بامر آن حضرت (که با نصوص عالیه‌ای که در کتب خودتان هم مشروحا مندرج است) عمل مینمایند ولی معلوم نیست شماها بچه دلیل مسلمانان را اجبار میدهید در اصول بمذهب اشعری یا اعتزال و در فروع حتما بیکی از مذاهب اربعه عمل نمایند.

و اگر بآنچه شما بی‌دلیل میگوئید عمل ننمایند یعنی پیرو مذهب اشعری و یا اعتزال و یا یکی از مذاهب اربعه نگردیدند رافضی و مشرک و مهدور الدّم هستند.

و اگر بشما ایراد نمایند که چون دستوری از پیغمبر برای پیروان ابو الحسن اشعری و یا أبو حنیفه و مالک بن أنس و محمّد بن إدریس شافعی و أحمد بن حنبل نرسیده آنها هم از علماء و فقهاء اسلامی بوده‌اند حصر کردن تقلید را بآنها بدعت است چه جواب خواهید گفت.

حافظ: أئمه أربعة چون دارای مقام فقاهت و علم و اجتهاد توأم با زهد و ورع و تقوی و امانت و عدالت بودند پیروی از آنها بر ما لازم آمد.

داعی: اوّلا آنچه فرمودید دلائلی نیست که موجب حصر گردد که تا روز قیامت مسلمانان مجبور باشند پیروی از طریقه آنها بنمایند چون‌که این صفات را شما برای تمام علماء و فقهاء خودتان قائل هستید و انحصار بآن چهار دادن توهین بعلماء بعد است.

زیرا اجبار به پیروی از فردی و یا افرادی وقتی خواهد بود که دستور و نصّی از خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله رسیده باشد و حال آنکه چنین دستور و نصّ از آن حضرت درباره أئمه اربعه شما نرسیده چگونه شما حصر نمودید مذاهب را بچهار و حتمی بودن پیروی از یکی از آن چهار امام را حق بدانید.

امر عجیبی است قابل تأمل عقلای با انصاف

خیلی مضحک و خنده‌آور است که چند شب قبل شما مذهب شیعه را سیاسی بحساب آوردید و گفتید چون در دوره رسول اللّه نبوده و در خلافت عثمان بوجود آمده پیروی از آن جایز نیست.

و حال آنکه با دلائل عقلیه و نقلیه پریشب ثابت نمودیم که ریشه مذهب تشیّع در زمان رسول اللّه صلی الله علیه و آله و بدستور مبارک خود آن حضرت بکار رفته و رئیس شیعیان أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام از طفولیت در دامن نبوّت رسول اکرم صلی الله علیه و آله تربیت شده و معالم دین را از آن حضرت آموخته مطابق اخباری که در کتب معتبره خودتان رسیده پیغمبر آن حضرت را باب علم خود خوانده و صریحا فرموده اطاعت علی اطاعت من است و مخالفت او مخالفت من است و در حضور هفتاد هزار جمعیت او را بامارت و خلافت منصوب نموده و عموم مسلمین حتی عمر و ابی بکر را امر فرمود با او بیعت نمودند.

ولی مذاهب اربعه شما حنفی، مالکی، شافعی، حنبلی، روی چه پایه‌ای قرار گرفته کدام یک از آن چهار امام شما رسول خدا را ملاقات نمودند یا دستور و نصّی از آن حضرت درباره آنها رسیده که مسلمانان مجبور باشند کورکورانه تبعیت از آنها بنمایند چه آنکه شما هم بی‌دلیل تبعیت از أسلاف خود نموده و پیروی مینمائید چهار امامی را که هیچ دلیلی بر امامت مطلقه آنها ندارید مگر آنچه را که فرمودید فقیه عالم مجتهد زاهد باتقوا بودند که اهل هر زمان در حیات آنها بفتاوای آن علماء میبایستی عمل نموده باشند نه آنکه مسلمین جهان تا روز قیامت اجبار داشته باشند که پیروی از آنها بنمایند.

علاوه بر اینها اگر این صفات باضعاف مضاعف توأم با نصوص وارده از رسول اکرم صلی الله علیه و آله در عترت طاهره آن حضرت جمع شد تبعیت و پیروی از آنها اولی است یا تبعیّت و پیروی از کسانی که ابدا از رسول خدا صلی الله علیه و آله درباره آنها دستور و نصّی نرسیده.

آیا مذاهبی که در زمان پیغمبر اثری از آنها نبوده و هیچ‌یک از أئمه اربعه در زمان آن حضرت نبودند و دستوری از آن حضرت درباره آنها نرسیده و بعد از قرنی در دنیا پدید آمدند مذهب من در آری و سیاسی میباشند؟

یا مذهبی که ریشه گذار آن رسول خدا و پیشوای آن تربیت شده دست آن حضرت بوده و همچنین سایر امامان یازده‌گانه که درباره تمام آنها و بنام فرد فرد آنها دستور رسیده و آنها را عدیل قرآن قرار داده و صریحا در حدیث ثقلین فرموده من تمسک بهما فقد نجی و من تخلّف عنهما فقد هلک و در حدیث سفینه فرموده و من تخلّف عنهم فقد هلک.

و ابن حجر در ص ۱۳۵ صواعق باب وصیّة النّبی از آن حضرت نقل مینماید که فرمود قرآن و عترت من در میان شما ودیعه من هستند که اگر بهر دو آنها معا و توأما تمسّک جستید هرگز گمراه نخواهید شد آنگاه ابن حجر گوید مؤید این قول حدیث دیگری است که آن حضرت درباره قرآن و عترت فرموده است: فلا تقدموهما فتهلکوا و لا تقصّروا عنهما فتهلکوا و لا تعلّموهم فانّهم اعلم منکم.

آنگاه ابن حجر اظهار نظر نموده که این حدیث شریف دلالت دارد بر اینکه عترت و اهل بیت آن حضرت در مراتب علمیّه و وظائف دینیّه حق تقدم بر دیگران دارند عجبا با اذعان او باینکه عترت از اهل بیت بایستی مقدّم بر دیگران باشند بدون هیچ دلیل و برهان در اصول ابو الحسن اشعری و در فروع فقهاء اربعه را مقدّم بر آن خاندان جلیل میدارند؟ این نیست مگر از روی تعصّب و عناد و لجاج و چنانچه فرموده شما صحّت دارد و امامان فقهاء شما از جهت علم و ورع و تقوی و عدالت مطاع بوده‌اند پس چرا بعض از آنها بعض دیگر را تفسیق و تکفیر نموده‌اند.

حافظ: خیلی بی‌لطفی مینمائید که هر چه بزبانتان می‌آید میگوئید تا باین حدّ که تهمت میزنید بفقهاء و امامان ما که آنها در مقام ردّ و تضعیف و یا تفسیق و تکفیر یکدیگر برآمده‌اند این بیان شما قطعا کذب محض است اگر ردّی و یا نقدی درباره آنها گفته شده از طرف علمای شیعه بوده و إلّا از طرف علماء ما جز تعظیم و تجلیل که شایسته مقام آنها بوده قلمی روی کاغذ نرفته.

داعی: معلوم میشود جنابعالی توجّهی بمندرجات کتب معتبره علمای خود ندارید یا عمدا سهو مینمائید یعنی میدانید ولی غلطاندازی میکنید و إلّا أکابر از علماء خودتان کتابها بر ردّ آنها نوشته‌اند حتّی خود أئمّه اربعه یکدیگر را تفسیق و تکفیر نموده‌اند.

حافظ: بفرمائید آن علماء کیانند و مندرجات کتب آنها چیست اگر در نظر دارید بیان نمائید.

داعی: اصحاب ابی حنیفه و ابن حزم و غیرهما پیوسته در مقام طعن به امام مالک و محمّد بن ادریس شافعی هستند و همچنین اصحاب شافعی مانند امام الحرمین و امام غزّالی و غیر آنها طعن میزنند به أبو حنیفه و مالک بعلاوه از جنابعالی سؤال مینمایم بفرمائید امام شافعی و أبو حامد محمّد بن محمّد غزّالی و جار اللّه زمخشری چگونه اشخاصی هستند.

حافظ: از فحول فقهاء و علماء و ثقه و امام جماعت‌اند.

رد نمودن امامان و علماء اهل تسنن ابو حنیفه را

داعی: امام شافعی گوید ما ولد فی الاسلام اشأم من ابی حنیفة.

و نیز گفته نظرت فی کتب اصحاب ابی حنیفة فاذا فیها مائة و ثلثون ورقة خلاف الکتاب و السنّة.

و ابو حامد غزّالی در کتاب منخول فی علم الاصول گوید فأما ابو حنیفة فقد قلّب الشریعة ظهر البطن و شوّش مسلکها و غیّر نظامها و أردف جمیع قواعد الشرع باصل هدم به شرع محمّد المصطفی و من فعل شیئا من هذا مستحلّا کفر و من فعله غیر مستحلّ فسق.

وانگاه در این باب کلام بسیاری در طعن و ردّ و تفسیق او نوشته که داعی از بیانش خودداری مینمایم.

و جار اللّه زمخشری صاحب تفسیر کشّاف که از ثقات علماء شما است در ربیع الأبرار نوشته است قال یوسف بن اسباط ردّ أبو حنیفة علی رسول الله اربعمائة حدیث او اکثر.

و نیز گوید یوسف که أبو حنیفه میگفت لو ادرکنی رسول اللّه لاخذ بکثیر من قولی.

از این قبیل مطاعن از علماء شما بسیار است در باب ابو حنیفه و سائر أئمّه اربعه که از مراجعه بکتاب منخول غزّالی و کتاب نکت الشریفه شافعی و ربیع الأبرار زمخشری و منتظم ابن جوزی و دیگران معلوم می‌آید تا آنجا که امام غزّالی در منخول گوید: انّ ابا حنیفة النعمان بن ثابت الکوفی یلحن فی الکلام و لا یعرف اللغة و النحو و لا یعرف الاحادیث.

و نیز می‌نویسد چون عارف بعلم حدیث (که بعد از قرآن پایه و اساس دین است) نبوده لذا فقط بقیاس عمل می‌نموده و حال آنکه اوّل من قاس ابلیس یعنی اول کسی که عمل بقیاس نمود ابلیس بود (پس هر کس بقیاس عمل نماید با ابلیس محشور خواهد شد).

و ابن جوزی در منتظم گوید اتّفق الکلّ علی الطعن فیه یعنی همگی علماء متفق‌اند در طعن بر ابو حنیفه منتهی طعن کنندگان بر سه قسم تقسیم شده‌اند دسته‌ای او را مورد طعن قرار داده‌اند که در اصول عقاید متزلزل بوده و گروهی دیگر گفتند قوه حافظه و ضبط در روایات نداشته و قومی دیگر او را طعن میزنند باینکه صاحب رأی و قیاس بوده و رأی او پیوسته مخالفت با احادیث صحاح داشته.

پس از این قبیل گفتار و مطاعن از علمای خودتان درباره امامانتان بسیار است که اینک وقت گفتارش نیست چه آنکه داعی در مقام انتقاد نبودم شما رشته سخن را باینجا آوردید که فرمودید مطاعن منقوله از طرف علمای شیعه است و هر چه بر زبان داعی می‌آید میگویم خواستم بگویم شما انتقاد بیجا میکنید و فرارا دفاع بلا منطق مینمائید و إلّا مطلب این قسم نیست آنچه بر زبان داعی جاری میشود مطابق علم و عقل و منطق و خالی از تعصّب میباشد و علمای شیعه درباره أئمّه اربعه شما غیر از آنچه علمای خودتان نوشته‌اند نسبت نداده‌اند و توهین هم نمینمایند.

ولی بر خلاف علمای شما در میان علمای شیعه امامیه نسبت بمقامات مقدّسه أئمه اثنی عشر ما هیچ نوع ایرادی وجود ندارد.

چون ما أئمّه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین را شاگردان یک مدرسه میدانیم که افاضات فیض الهی بر آنها یکسان بوده است و آنها عموما من اوّلهم الی آخرهم مطابق دساتیر الهیّه که بوسیله خاتم النبیّین صلی الله علیه و آله بآنها ابلاغ شد عمل مینمودند.

برأی و قیاس و ابتکار فکر خود نظری نداشتند هر چه داشتند از پیغمبر داشتند فلذا اختلافی بین دوازده امام نبوده (مانند اختلافات أئمّه اربعه شما در جمیع عقاید و احکام) چه آنکه آنها امام بودند ولی نه امام لغوی که بمعنی پیشوا باشد.

امامت در عقیده شیعه ریاست عالیه الهیه است

بلکه در اصطلاح علم کلام که محقّقین علماء بیان نموده‌اند آن امامت بمعنای ریاست عالیه الهیّه و اصلی از اصول دین میباشد و ما هم بر آن عقیده‌ایم که الامامة هی الرئاسة العامّة الالهیّة خلافة عن رسول الله فی امور الدین و الدنیا بحیث یجب اتباعه علی کافّة الامّة

شیخ: خوب بود بطور قطع و جزم نمیفرمودید که امامت اصطلاحی از اصول دین میباشد چه آنکه اکابر علماء مسلمین گویند امامت از اصول دین نیست بلکه از فروعات مسلّمه میباشد که علماء شما بدون دلیل جزء اصول دین آوردند.

داعی: این بیان اختصاص بشیعیان تنها ندارد بلکه اکابر علماء شما هم بر این عقیده هستند از آن جمله قاضی بیضاوی مفسّر معروف خودتان در کتاب منهاج الاصول ضمن بحث اخبار با کمال صراحت گوید انّ الامامة من اعظم مسائل اصول الدین الّتی مخالفتها توجب الکفر و البدعة.

و ملا علی قوشچی در شرح تجرید مبحث امامت گوید و هی ریاسة عامة فی امور الدین و الدنیا خلافة عن النبیّ صلی الله علیه و آله.

و متعصّب‌ترین علمای شما مانند قاضی روزبهان نقل این معنا را نموده است که امامت ریاست بر امت و نیابت و خلافت رسول اللّه صلی الله علیه و آله است باین عبارت که الامامة عند الاشاعرة هی خلافة الرسول فی اقامة الدین و حفظ حوزة الملّة بحیث یجب اتّباعه علی کافّة الامّة.

اگر امامت از فروع دین بود رسول اکرم صلی الله علیه و آله نمیفرمود کسی که امام را نشناسد و بمیرد بطریق اهل جاهلیت مرده چنانچه اکابر علماء شما مانند حمیدی در جمع بین الصّحیحین و ملا سعد تفتازانی در شرح عقاید نسفی و دیگران نقل نموده‌اند که فرمود من مات و لم یعرف امام زمانه فقد مات میتة جاهلیة بدیهی است عدم معرفت بفرعی از فروع دین موجب تزلزل دین و مردن باصل جاهلیّت نخواهد بود که بیضاوی صریحا گوید مخالفتش موجب کفر و بدعت گردد.

پس ثابت است که امامت داخل در اصول دین و تتمیم مقام نبوت میباشد.

فلذا فرق در معنای امامت بسیار است شما که علمای خود را امام میخوانید امام اعظم، امام مالک، امام شافعی، امام حنبل، امام فخر، امام ثعلبی، امام غزالی، و غیره بمعنای لغوی است ما هم امام جمعه داریم امام جماعت داریم دامنه این نوع از امامان وسیع است ممکن است در یک زمان صدها امام باشد.

ولی امام بآن معنی که عرض کردم ریاست عامّه مسلمین بر عهده اوست در هر زمانی فقط یک نفر است و آن امام است که حتما بایستی واجد جمیع صفات حمیده و اخلاق پسندیده و اعلم و افضل و اشجع و ازهد و اورع و اتقای از همه ناس و صاحب مقام عصمت باشد.

و هیچ‌گاه زمین از وجود چنین امامی خالی نخواهد بود تا روز قیامت و بدیهی است چنین امامی که واجد جمیع صفات عالیه انسانیت باشد مقامش بالاترین مقامات روحانیّت است و حتما چنین امامی باید منصوب از جانب خدای تعالی و منصوص من جانب الرسول باشد که اعلی و ارفع از جمیع خلایق حتّی انبیاء عظام میباشد.

حافظ: از طرفی شما مذمت میکنید غلات را و از طرفی خودتان درباره امام غلو مینمائید و مقام آنها را بالاتر از مقام نبوت میدانید و حال آنکه علاوه از دلائل عقلیّه، قرآن مجید مقام انبیاء را بالاترین مقامات معرفی فرموده ما بین مقام واجب و ممکن همان مقام انبیاء میباشد این ادعای شما چون بدون دلیل است محض تحکم و غیر قابل قبول میباشد.

مقام امامت بالاتر از نبوت عامه است

داعی: هنوز جنابعالی استفسار از دلیل ننموده میفرمائید ادعای بی‌دلیل است و حال آنکه بالاترین دلیل کتاب محکم آسمانی قرآن مجید است که در سوره بقره شرح حال إبراهیم خلیل الرّحمن علیه و علی نبیّنا و آله السّلام را نقل میفرماید که پس از امتحان ثلاثه (جان و مال و فرزند) که در تفاسیر مشروحا ثبت است خداوند متعال اراده فرمود رفعت مقامی بآن بزرگوار عنایت فرماید چون بعد از مقام نبوت و رسالت و اولو العزمی و خلّت که واجد بود مقامی ظاهرا نبود که آن حضرت را ترفیع مقام بدهد الّا مقام امامت که ما فوق جمیع مقامات روحانی بود لذا در آیه ۱۱۸ سوره ۲ (بقره) برسول أکرم صلی الله علیه و آله خبر میدهد وَ إِذِ ابْتَلی إِبْراهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ.

از این آیه شریفه برای اثبات مقام امامت اثرات و فوائدی حاصل است که از جمله اثبات مقام با عظمت امامت است که رتبة و درجة بالاتر از مقام نبوت است زیرا بعد از مقام نبوت و رسالت إبراهیم را مخلّع بخلعت امامت گردانید پس بهمین دلیل مقام امامت بالاتر از مقام نبوّت میباشد.

حافظ: پس بنا بر قول شما که علی کرم اللّه وجهه را امام میدانید بایستی مقام او بالاتر از مقام پیغمبر خاتم باشد و این همان عقیده غلات است که خودتان بیان نمودید.

داعی: این قسم نیست که شما تعبیر مینمائید زیرا شما خود میدانید که بین نبوّت خاصّه و نبوّت عامّه فرق بسیار است مقام امامت بالاتر از نبوّت عامّه و پست‌تر از نبوّت خاصّه میباشد که نبوّت خاصّه همان مقام شامخ ارجمند خاتمیّت است.

نواب: ببخشید قبله صاحب اگر گاهی خود را داخل صحبت میکنم چون فراموش‌کارم و نیز عجولم زود جسارت مینمایم بفرمائید مگر انبیاء همگی فرستادگان حق تعالی نیستند در رتبه و مقام هم لا بد همگی یکسان‌اند چنانچه در قرآن مجید میفرماید لا نُفَرِّقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْ رُسُلِهِ پس چگونه شما فرق گذاردید و نبوّت را بدو قسمت تقسیم نمودید عامّه و خاصّه خواندید.

داعی: بلی این آیه در محل خود صحیح است یعنی در مقام دعوت و هدف بعثت که دعوت بمبدا و معاد و تربیت جامعه است تمام انبیاء من آدم الی الخاتم یکسان‌اند ولی در فضل و کمال و طریقه بعثت و محل بعثت و درجه و رتبه متفاوت‌اند.

در اختلاف مراتب انبیاء

آیا آن پیغمبری که بر هزار نفر مبعوث گردیده با آن پیغمبری که بر سی هزار نفر یا بیشتر مبعوث شده و با آن پیغمبری که بر کافّه ناس مبعوث است یکسانند.

مثلی عرض کنم آیا معلّم کلاس اوّل با معلّم کلاس ششم یکی است یا معلّم کلاسهای عالی با پرفسور و استاد اونیورسته یکسان‌اند بدیهی است از جهة آنکه از یک مبدء و وزارت خانه مأمورند و در تحت یک پرگرام‌اند و هدف و مقصدشان عالم کردن و تربیت جامعه است یکسان‌اند ولی در معلومات و مقام و رتبه هرگز یکسان نیستند.

هر کدام بقدر معلومات و فضل و کمالی که دارند بعلاوه محلّ خدمت مأموریتشان بالاتر و متفاوت میباشند.

انبیاء عظام هم از جهة دعوت یکسان‌اند ولی از جهة رتبه و مقام و معلومات متفاوت‌اند چنانچه در آیه ۲۵۴ همین سوره میفرماید تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلی بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ.

جار اللّه زمخشری عالم فاضل مفسّر خودتان در تفسیر کشّاف گوید مراد باین بعض پیغمبر ما است که فضیلت دارد بر أنبیاء بفضائل بسیار و خصائص بی‌شمار که أهمّ از همه آنها مقام خاتمیّت است.

نواب: خیلی خوشوقت و ممنون شدیم که حلّ این معمّا را فرمودید اینک یک سؤال دیگر دارم با اینکه خارج از موضوع است با اجازه آقایان تمنّا داریم خصیصه نبوت خاصّه را و لو مختصر شده با بیان ساده نزدیک بفهم همه ما بفرمائید چون سالها میل و آرزوی بنده این بود که این سؤال را از آقایان علماء بنمایم ولی کثرت مشغله ایجاد فراموشی مینمود اینک فرصت بدست آمده را غنیمت میشمارم.

داعی: خصائص نبوّت خاصّه بسیار و دلائل در این باب بی‌شمار است که چگونه میشود یک فرد کاملی از میان انبیاء واجد نبوّت خاصّه گردد که همان مقام خاتمیّت باشد.

ولی این مجالس از برای اثبات نبوّت خاصّه آن هم برای مسلمانان پاک طینت برقرار نشده و اگر بخواهیم وارد بحث نبوّت خاصّه شویم از موضوع امامت بازمیمانیم و وقت مجلس بکلّی گرفته میشود.

ولی برای آنکه رد تقاضای شما را ننموده باشم بمقتضای «ما لا یدرک کله لا یترک کله» مختصر اشاره‌ای مینمایم.

خصیصه نبوت خاصه

اگر قدری توجه باصل خلقت انسانیت فرمائید راه وصول باین مقام بخوبی باز میشود چه آنکه خدای متعال کمال بشریت را در کمال نفس قرار داده و کمال نفسانی برای انسان حاصل نمیگردد مگر به تزکیه نفس و تزکیه نفس ممکن نگردد مگر آنکه براهنمائی قوه عاقله با دو قوه علم و عمل پرواز کند تا به اوج مقام انسانیت نائل آید چنانچه در کلام منسوب بمولی الموحدین امیر المؤمنین علیه السّلام است که فرمود: خلق الانسان ذا نفس ناطقة ان زکّیها بالعلم و العمل فقد شابهت جواهر اوائل عللها و اذا اعتدل مزاجها و فارقت الاضداد فقد شارک بها السبع الشداد و صار موجودا بما هو انسان دون ان یکون موجودا بما هو حیوان.

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. غیر از این هیکل جسمانی آدمی صاحب نفس ناطقه است و همان نفس است که باعث برتری موجودات میشود ولی بیک شرط و آن اینست که نفس خود را پاک کند و تزکیه نماید بدو قوّه علم و عمل (که این دو عامل مؤثر در انسان، بمنزله دو بال است در طیور و مرغان پرنده که بآن دو قوّه پرواز میکنند هر اندازه بالهای آنها قوی‌تر اوج گرفتن و پرواز آنها در جوّ هوا بیشتر است.

آدمی هم هر قدر علم و عملش قوی‌تر بکمال نفسانی بیشتر نائل میشود چه خوش سرآید شیخ اجل استاد سخن سرای شیراز ما، افتخار فارس، سعدی شیرین کلام

طیران مرغ دیدی تو ز پایبند شهوت

بدرآی تا ببینی طیران آدمیت

پس خروج از عالم حیوانیت و وصول بمقام اعلای انسانیت بستگی کامل بکمال نفس دارد و هر بشری که در مقام استکمال نفس قوای علمیه و عملیه را در خود جمع نمود و بخواص ثلاثه آنها رسید به ادنی مرتبه مقام نبوّت رسیده.

و هرگاه چنین آدمی مورد توجه خاصّ ذات حق تعالی قرار گرفت مخلّع بخلعت نبوّت میگردد.

البته نبوت هم (چنانچه در ابواب نبوت کاملا و مفصّلا ذکر گردیده) مراتب متفاوته دارد تا زمانی که نبی میرسد بمرتبه‌ای که مشتمل بر اقوی مراتب خصائص قوای ثلاثه مذکوره باشد که اقوای از آن در حیّز امکان متصور نباشد و آن مرتبه بالاترین مراتب امکانیه باشد که حکما آن را عقل اول گویند که معلول اول و صادر اوّل است.

و بالاتر از آن مرتبه در مراتب وجود امکانی نباشد که همان وجود خاتم الانبیائیست که مقام و منزلتش ما دون مقام واجب و مافوق تمام مراتب امکانیّه است چون حضرتش باین مرتبه نائل شد نبوت بوجود مبارکش ختم گردید.

و امامت مقامی است یک درجه پست‌تر از مقام خاتمیّت و مافوق تمام مراتب نبوّت و امیر المؤمنین علی علیه السّلام چون واجد مقام نبوت بوده و اتحاد نفسانی هم با خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله داشته لذا مخلّع بخلعت امامت و افضل بر انبیاء سلف گردید.

(صدای مؤذن برخاست و آقایان محترم جهة اداء فریضه رفتند پس از مراجعت و صرف چای و تنقل آقای حافظ ابتداء بسخن نمودند)

حافظ: شما در بیانات خود پیوسته مطلب را مشکل و پیچیده‌تر میکنید هنوز حلّ مشکلی نشده اشکال دیگر بمیان می‌آورید.

داعی: امر مشکل و پیچیده‌ای نداشتیم خوبست آنچه بنظر شما مشکل می‌آید بفرمائید تا جواب عرض نمایم.

حافظ: در این بیان آخرتان چند جمله خیلی مشکل فرمودید که حلّ آنها غیر ممکن است اول آنکه علی بن أبی طالب کرم اللّه وجهه واجد مقام نبوت بوده ثانیا اتحاد نفسانی با پیغمبر داشته ثالثا افضلیّت بر انبیاء عظام این جملات ادعائی شما را فقط تحکما باید قبول کرد یا دلیلی بر اثبات مدعا دارید اگر بی‌دلیل است که قابل قبول نیست و چنانچه دلیلی هست بیان فرمائید

داعی: اینکه فرمودید بیانات داعی از مشکلات پیچیده و حلّ آنها غیر ممکن است البته در نظر شما و امثال شما که نمیخواهید تعمّق در حقایق بنمائید همین طور است که فرمودید ولی در نظر محققین از علماء منصف حقیقت هویدا و آشکار است.

اینک بهر یک از اشکالات شما جواب عرض میکنم تا راه عذر مسدود گردد و نفرمائید مشکل و پیچیده و حلّ آن غیر ممکن است.

دلائل بر اثبات مقام نبوت از برای علی بحدیث منزلة

اوّلا دلیل بر اینکه علی علیه السّلام واجد مقام نبوت بوده حدیث شریف منزلة است که با صحت تمام متواترا از طرق ما و شما بمختصر کم و زیاد در الفاظ ثابت گردیده که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله در دفعات متعدده و محافل مختلفه گاهی بأمیر المؤمنین علی علیه السّلام فرمود اما ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الّا انّه لا نبیّ بعدی. و گاهی بامت فرمود علی منی بمنزلة هارون من موسی الخ

حافظ: صحت این خبر معلوم نیست بر فرض صحت خبر واحد است و بخبر واحد اعتباری نیست.

داعی: اما اینکه تشکیک در صحت خبر فرمودید گویا بواسطه قلّت مطالعه و سیر در کتب اخبار است و یا عمدا سهو فرموده نخواستید تسلیم عقل و منطق شوید و الّا صحّت این خبر از مسلّمات است و انکار صحت این خبر شریف و آن را خبر واحد گفتن همان قسمی که عرض کردم یا بواسطه عدم اطلاع از کتب اخبار است یا از راه عناد و لجاج میباشد ولی امیدوارم در مجلس ما لجاجت و عنادی نباشد.

اسناد حدیث منزلة از طرق عامه

ناچارم برای روشن شدن مطلب و زیادتی بصیرت حاضرین و غائبین مجلس ما ببعض اسناد این حدیث شریف از کتب معتبره خودتان بمقداری که حافظه داعی کمک مینماید اشاره نمایم تا بدانید خبر واحد نیست بلکه فحول از علمای خودتان مانند سیوطی و حاکم نیشابوری و دیگران با تعدد طرق و تکثیر سند و تواتر آن اثبات مرام نموده‌اند.

(۱) ابو عبد اللّه بخاری در ص ۵۴ جلد سیم از کتاب مغازی در باب غزوه تبوک و در ص ۱۸۵ از کتاب بدء الخلق صحیح خود در مناقب علی علیه السّلام (۲) مسلم بن حجّاج در ص ۲۳۶ و ۲۳۷ جلد دوم صحیح خود چاپ مصر سال ۱۲۹۰ و در کتاب فضل الصحابة باب فضائل علی علیه السّلام (۳) امام احمد بن حنبل در ص ۹۸ و ۱۱۸ و ۱۱۹ جلد اول مسند در وجه تسمیه حسنین و در ص ۳۱ حاشیه جزء پنجم همان کتاب (۴) ابو عبد الرحمن نسائی از ص ۱۹ خصائص العلویه هیجده حدیث نقل نموده (۵) محمّد بن سورة ترمذی در جامع خود (۶) حافظ ابن حجر عسقلانی در ص ۵۰۷ جلد دوم اصابه (۷) ابن حجر مکی در ص ۳۰ و ۷۴ صواعق محرقه باب ۹ (۸) حاکم ابو عبد اللّه محمّد بن عبد اللّه نیشابوری در ص ۱۰۹ جلد سیم مستدرک (۹) جلال الدین سیوطی در ص ۶۵ تاریخ الخلفا (۱۰) ابن عبد ربه در ص ۱۹۴ جلد دوم عقد الفرید (۱۱) ابن عبد البر در ص ۴۷۳ جلد دوم استیعاب (۱۲) محمد بن سعد کاتب الواقدی در طبقات الکبری (۱۳) امام فخر رازی در تفسیر مفاتیح الغیب (۱۴) محمد بن جریر طبری در تفسیر و تاریخ خود (۱۵) سید مؤمن شبلنجی در ص ۶۸ نور الابصار (۱۶) کمال الدین ابو سالم محمّد بن طلحه شافعی در ص ۱۷ مطالب السئول (۱۷) میر سید علی بن شهاب الدین همدانی در آخر مودت هفتم از مودة القربی (۱۸) نور الدین علی بن محمد مالکی مکّی معروف به ابن صبّاغ در ص ۲۳ و ۱۲۵ فصول المهمّه (۱۹) علی بن برهان الدّین شافعی در ص ۲۶ جلد دوم سیرة الحلبیّه (۲۰) علی بن الحسین مسعودی در ص ۴۹ جلد دوم مروج الذهب (۲۱) شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۹ و ۱۷ ینابیع الموده و مخصوصا در باب ۶ هیجده خبر از بخاری و مسلم و احمد و ترمذی و ابن ماجه و ابن مغازلی و خوارزمی و حموینی نقل نموده است (۲۲) مولی علی متّقی در ص ۱۵۲ و ۱۵۳ جلد ششم کنز العمّال (۲۳) احمد بن علی خطیب در تاریخ بغداد (۲۴) ابن مغازلی شافعی در مناقب (۲۵) موفّق بن أحمد خوارزمی در مناقب (۲۶) ابن اثیر جزری علی بن محمّد در اسد الغابه (۲۷) ابن کثیر دمشقی در تاریخ خود (۲۸) علاء الدوله احمد بن محمّد در عروة الوثقی (۲۹) ابن اثیر مبارک بن محمّد شیبانی در جامع الاصول فی احادیث الرسول (۳۰) ابن حجر عسقلانی در تهذیب التهذیب (۳۱) ابو القاسم حسین بن محمّد (راغب اصفهانی) در ص ۲۱۲ جلد دوم محاضرات الادباء و دیگران از محقّقین اعلام شما این حدیث شریف را با الفاظ مختلفه از جمع کثیری از اصحاب رسول اللّه صلی الله علیه و آله نقل نموده‌اند از قبیل (۱) خلیفه عمر بن الخطّاب (۲) سعد بن ابی وقّاص (۳) عبد اللّه بن عباس (حبر امت) (۴) عبد اللّه بن مسعود (۵) جابر بن عبد اللّه انصاری (۶) ابو هریره (۷) ابو سعید خدری (۸) جابر بن سمره (۹) مالک بن حویرث (۱۰) براء بن عازب (۱۱) زید بن ارقم (۱۲) ابو رافع (۱۳) عبد اللّه بن ابی اوفی (۱۴) ابی سریحه (۱۵) حذیفة بن اسید (۱۶) انس بن مالک (۱۷) ابو بریده اسلمی (۱۸) ابو ایّوب انصاری (۱۹) سعید بن مسیّب (۲۰) حبیب بن ابی ثابت (۲۱) شرحبیل بن سعد (۱۲) امّ سلمه (زوجة النّبی) (۲۳) أسماء بنت عمیس (زوجة ابی بکر) (۲۴) عقیل بن أبی طالب (۲۵) معاویة بن ابی سفیان و جماعتی دیگر از اصحاب که وقت مجلس و حافظه داعی اجازه شماره نامهای همه آنها را نمیدهد خلاصه همگی از خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بمختصر تفاوتی در الفاظ و موارد مختلفه روایت نموده‌اند که فرمود یا علی انت منّی بمنزلة هارون من موسی الّا انّه لا نبیّ بعدی.

آیا اینهمه از اعیان علماء شما که قلیلی از کثیر آنها را ذکر نمودم این حدیث شریف را با اسناد مرتّبه از کثیری از اصحاب پیغمبر نقل نموده‌اند اثبات یقین و تواتر برای شما نمینماید.

آیا تصدیق مینمائید که اشتباه فرموده خبر واحد نیست بلکه از متواترات اخبار است چنانچه محقّقین از علماء خودتان دعوی تواتر نموده‌اند.

مانند جلال الدین سیوطی در رسالة الازهار المتناثرة فی الاحادیث المتواترة این حدیث شریف را داخل در تواترات ضبط نموده و در ازالة الخفاء و قرة العینین هم تصدیق تواتر نموده.

چون شما روی عادت تشکیک در صحت سند این حدیث شریف مینمائید خوبست مراجعه و مطالعه نمائید بباب ۷ کفایت الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب علیه السّلام تألیف محمّد بن یوسف گنجی شافعی که از فحول اعلام شما است که بعد از ذکر شش حدیث مسندا توأم با مفاخر دیگر برای آن حضرت در ص ۱۴۹ اظهار نظر نموده و حقایق را بیان مینماید که اگر شما قول ما را قبول ندارید بیان این عالم شافعی (خالی از تعصّب) حجّة را بر شما تمام میکند که می‌نویسد هذا حدیث متفق علی صحته رواه الائمة الاعلام الحفّاظ کابی عبد اللّه البخاری فی صحیحه و مسلم بن حجّاج فی صحیحه و ابی داود فی سننه و ابی عیسی الترمذی فی جامعه و ابی عبد الرحمن النسائی فی سننه و ابن ماجة القزوینی فی سننه و اتفق الجمیع علی صحته حتی صار ذلک اجماعا منهم، قال الحاکم النیسابوری هذا حدیث دخل فی حد التواتر.

گمان میکنم ابهامی در کار و احتیاجی بذکر دلائل بیشتری بر صحت و تواتر این حدیث شریف نباشد.

حافظ: حقیر آدم بی‌ایمان و لجوجی نیستم که در مقابل دلائل و براهین شما که در غایت اعتبار است ایستادگی کنم ولی قدری تأمل کنید در گفتار عالم فقیه ابو الحسن آمدی که از متکلّمین و متبحّرین علماء میباشد که این حدیث را با دلائلی ردّ نموده است.

داعی: خیلی تعجب مینمایم از مثل شما عالم دقیق منصف که با نقل اقوال این همه از اکابر علماء خودتان که همگی ثقه و مورد اطمینان عموم شما میباشند توجه مینمائید بقول آمدی که مردی شریر و بی‌عقیده و تارک الصّلاة بوده.

شیخ: بشر در اظهار عقیده آزاد است و اگر کسی اظهار عقیده‌ای نمود نباید او را متّهم ببدی نمود و از مثل شما شخص شریفی که مجسّمه اخلاق هستید خیلی قبیح بود که عوض جواب منطقی با لسان سوء عالم فقیهی را متّهم سازید.

داعی: اشتباه فرمودید دعاگو لسان سوء نسبت باحدی ندارم و در زمان آمدی هم نبوده‌ام ولی عقاید سوء او را علماء بزرگ خودتان نقل نموده‌اند.

شیخ: علمای ما در کجا او را ببدی و سوء عقیده یاد نموده‌اند.

شرح حال آمدی

داعی: ابن حجر عسقلانی در لسان المیزان نوشته است السیف الامدی المتکلم علی بن ابی علی صاحب التصانیف و قد نفی من دمشق لسوء اعتقاده و صح انه کان یترک الصلاة.

و نیز ذهبی که از علماء بزرگ شما میباشد در میزان الاعتدال این قضیّه را نقل نموده بعلاوه در اظهار نظر میگوید مسلّم است که آمدی از مبتدعه بوده.

اگر شما با نظر دقیق بنگرید خواهید فهمید که اگر آمدی اهل بدعت و شریر و بی‌ایمان نبود هرگز خبث طینت خود را ظاهر نمیساخت که بر خلاف تمام صحابه رسول اللّه صلی الله علیه و آله حتی خلیفه خود عمر بن الخطّاب (که یکی از روات حدیث است) و تمام ثقات علماء اعلام خودتان قیام نماید.

اعجب از همه آنکه شما آقایان محترم شیعیان را مورد طعن قرار میدهید که چرا احادیث صحیحین را مورد عنایت قرار نمیدهند (و حال آنکه اینطور نیست اگر احادیثی صحیح الاسناد باشد و لو در صحاح شما مورد قبول ما میباشد).

ولی حدیث مسلّمی را که بخاری و مسلم و سایر ارباب صحاح در صحاح خود نقل نموده‌اند آمدی رسما رد مینماید و مورد توجه شما قرار میگیرد.

اگر در نزد شما هیچ عیبی بر آمدی نبود مگر همین‌که بر خلاف صحیحین شما اظهار عقیده نموده بلکه فی الحقیقه تکذیب عمر و بخاری و مسلم را نموده است کافی بود بر طعن او.

و اگر شما بخواهید در اطراف این حدیث شریف بیشتر دقت کنید و دلائل تامّ و تمام اسناد کامله از روات بزرگان علماء خود را بنگرید و بهتر روشن شوید و نفرین بر امثال آمدیها بنمائید مراجعه کنید بمجلّدات با عظمت (عبقات الانوار) تألیف عالم عادل زاهد محقّق نقّاد اخبار و احادیث علّامه متبحّر مرحوم میر سید حامد حسین دهلوی اعلی اللّه مقامه الشریف و مخصوصا جلد حدیث منزلة را مطالعه نمائید تا کشف حقیقت بر شما بشود که این عالم بزرگ شیعی اسناد و مدارک این حدیث را از طرق شما چگونه جمع و حلّاجی نموده.

حافظ: فرمودید یکی از روات این حدیث خلیفه عمر بن الخطّاب رضی اللّه عنه بوده ممکن است اگر نظر دارید سند آن را بیان فرمائید.

سند حدیث منزلة از عمر بن الخطاب

داعی: أبو بکر محمّد بن جعفر المطیری و ابو اللیث نصر بن محمّد السمرقندی الحنفی در کتاب (مجالس) و محمّد بن عبد الرحمن ذهبی در (ریاض النضره) و مولی علی متّقی در (کنز العمّال) و ابن صباغ مالکی در ص ۱۲۵ فصول المهمّه نقلا از خصایص و امام الحرم در (ذخایر العقبی) و شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودة و ابن ابی الحدید در ص ۲۵۸ جلد سوم شرح نهج از نقض العثمانیه شیخ أبو جعفر اسکافی با مختصر اختلافی در الفاظ از ابن عباس (حبر امت) نقل نموده‌اند که گفت روزی عمر بن الخطّاب گفت واگذارید نام علی را (یعنی آن قدر از علی غیبت نکنید) زیرا من شنیدم از پیغمبر صلی الله علیه و آله که فرمود در علی سه خصلت است (که اگر یکی از آنها برای من که عمر هستم بود دوست‌تر میداشتم از هر چه آفتاب بر او میتابد) آنگاه گفت کنت انا و ابو بکر و ابو عبیدة بن الجرّاح و نفر من اصحاب رسول الله و هو متکئ علی علیّ بن أبی طالب حتی ضرب بیده منکبیه ثم قال انت یا علی اول المؤمنین ایمانا و اولهم اسلاما ثم قال انت منی بمنزلة هارون من موسی و کذب علیّ من زعم انه یحبنی و یبغضک.

آیا ردّ قول خلیفه عمر در مذهب شما جائز است اگر جائز نیست پس چرا اظهار عقیده و توجه بقول سخیف آمدی معلوم الحال مینمائید.

حکم خبر واحد در مذهب جماعت

و اما یک جمله دیگر از بیان شما بلا جواب ماند که فرمودید این حدیث خبر واحد است و خبر واحد را اعتباری نیست.

اگر ما این نوع سخن بگوئیم با موازین رجالی که در دست داریم صحیح است ولی از شما تعجب است تفوّه بچنین کلامی زیرا در مذهب شما حجیّة خبر واحد ثابت است زیرا که محققین از علماء شما منکر خبر واحد را کافر یا فاسق میدانند.

چنانچه ملک العلماء شهاب الدین دولت‌آبادی در (هدایت السعداء) گفته است در مضمرات فی کتاب الشهادات و من انکر الخبر الواحد و القیاس و قال انّه لیس بحجة فانه یصیر کافرا و لو قال هذا الخبر الواحد غیر صحیح و هذا القیاس غیر ثابت لا یصیر کافرا و لکن یصیر فاسقا.

حافظ: خیلی مسرور شدم از حسن بیان شما و زیادتی اطلاع شما از کتابهای ما بر خلاف آنچه شنیده‌ام آقایان علماء شیعه کتابهای ما را با دستگیره و مقّاش و پارچه بر میدارند که دستشان بجلد کتاب نخورد تا چه رسد بآنکه مطالعه نمایند.

داعی: قطعا دلیلی بر اثبات این مدعا ندارید چه آنکه ایادی مرموزی از بیگانگان و بیگانه‌پرستان و شیاطین داخلی پیوسته میخواهند آب را گل نموده و از نفاق مسلمانان بنفع خود بهره‌برداری نمایند لذا این قبیل مطالب دروغ را میسازند و انتشار میدهند که افراد مسلمین را بیکدیگر بدبین کنند و نتیجه خود را ببرند.

وظیفه ما و شما پیوسته توجه دادن مردم است بدستورات عالیه قرآن مجید که از جمله در این باب میفرماید در آیه ۶ سوره ۴۹ (حجرات) إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا أَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلی ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ.

نه آنکه خود از آن دساتیر غافل باشیم اگر این دستور بزرگ نصب العین آقایان محترم بود کلمات اعادی در شما اثر نمی‌نمود که امروز پشیمانی آورد.

ما کتابهای کفّار و مشرکین و مرتدّین را با انبر و مقّاش بر نمیداریم چگونه ممکن است کتابهای برادران مسلمان را با نظر حقارت بنگریم، بر خلاف فرموده شما کتابهای معتبره علماء شما را دقیقانه مطالعه میکنیم و أحادیث صحیح الأسناد آنها را هم قبول میکنیم اختلافات علمی و منطقی ربطی بعقیده و مذهب ندارد آیا شما اطلاع ندارید که نوع محصّلین شیعه قسمت زیادتر از علوم صرف و نحو و معانی و بیان و منطق و لغت و تفسیر و کلام را از کتب و تألیفات علماء شما استفاده مینمایند پس چگونه آن کتب را با انبر و مقّاش بر میدارند.

منتها بعض از روات در أحادیث منقوله شما هستند که مقدوح‌اند و اعتباری بأقوال آنها نیست از قبیل أنس و أبو هریره و سمره و غیر آنها که قبلا عرض نمودم (چنانچه بعض از علماء خودتان هم از قبیل أبو حنیفه آنها را مردود میدانند)

ما هم أحادیث منسوبه باین قبیل روات را مردود و غیر قابل قبول میدانیم.

و الّا کتب معتبره علمی محققین علمای شما مورد توجه ما میباشد و بالخصوص داعی که در سیره پیغمبر و ائمّه معصومین صلوات اللّه علیهم اجمعین آنچه زیاد مطالعه و أخذ سند نموده‌ام از کتب معتبره علماء سنّت و جماعت است.

در کتابخانه شخصی داعی در حدود دویست جلد از تفاسیر و کتب اخبار و علمی و تواریخ معتبره علمای بزرگ شما خطّی و چاپی موجود و مورد استفاده داعی میباشد.

منتها عملا ما حکم صرّاف بینا را داریم که میتوانیم خوب و بد آنها را تمیز داده فریب شبهات و اشکالات امثال فخر رازیها و مغلطه کاری امثال ابن حجرها و روزبهان‌ها و آمدیها و ابن تیمیّه‌ها را نخوریم و تحت تأثیر غلطکاری‌های آنها قرار نگیریم.

و قبول فرمائید که تکمیل مراتب معرفت و یقین داعی بمقامات مقدّسه أئمّه معصومین و أهل بیت رسالت و ودایع رسول اللّه صلی الله علیه و آله بیشتر بوسیله مطالعه کتب معتبره علماء شما گردیده.

حافظ: از مطلب دور افتادیم بفرمائید وجه دلالت این حدیث منزله بر مقصود چیست و دلالت آن از چه راهست که علی کرّم اللّه وجهه واجد مقام نبوّت بوده است.

داعی: از این حدیث شریف که بنحو تواتر بما رسیده سه خصیصه برای امیر المؤمنین علیه السّلام ثابت میشود.

یکی مقام نبوت که در معنا و حقیقت برای آن حضرت بوده، یکی هم مقام خلافت و وزارت ظاهری آن حضرت بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله و دیگر افضلیت آن حضرت بر تمام امّت از صحابه و غیرهم.

چه آنکه رسول اکرم صلی الله علیه و آله علی را بمنزله هارون معرّفی نموده و حضرت هارون واجد مقام نبوت و خلافت حضرت موسی و افضل بر تمام بنی اسرائیل بوده است.

نواب: قبله صاحب ببخشید مگر حضرت هارون برادر حضرت موسی نبی بوده است.

داعی بلی واجد مقام نبوت بوده‌اند.

نواب: عجب من تا بحال نشنیده بودم آیا در قرآن هم آیه‌ای که شاهد این مرام باشد هست.

داعی: بلی در آیات چندی خداوند متعال نبوّت آن جناب را تصریح فرموده است.

نواب: ممکن است آن آیات را جهت درک فیوضات برای ما قرائت فرمائید تا مورد استفاده ما قرار گیرد.

داعی: در آیه ۱۶۱ سوره ۴ (نساء) فرماید إِنَّا أَوْحَیْنا إِلَیْکَ کَما أَوْحَیْنا إِلی نُوحٍ وَ النَّبِیِّینَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَوْحَیْنا إِلی إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ عِیسی وَ أَیُّوبَ وَ یُونُسَ وَ هارُونَ وَ سُلَیْمانَ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً

و در آیه ۵۲ سوره ۱۹ (مریم) نیز میفرماید وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسی إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِیًّا وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیًّا

حافظ: پس روی این قاعده و استدلال شما محمّد و علی هر دو پیغمبر و مبعوث بر خلق بودند.

داعی: این قسم که شما تقریر نمودید داعی نگفتم البته شما خود میدانید که عدد و شماره انبیاء بسیار مورد اختلاف است تا یک صد و بیست هزار و بیشتر هم نوشته‌اند ولی تمام آنها باقتضای زمان هر دسته و فرقه‌ای تابع پیغمبر صاحب کتاب احکام بوده‌اند که پنج نفر از آنها الو العزم بوده‌اند حضرت نوح و حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت عیسی علیهم السّلام و حضرت خاتم الانبیاء محمّد مصطفی صلی الله علیه و آله که مقامش از همه بالاتر بوده است که همان خاتمیّت میباشد.

اثبات منازل هارونی برای علی علیه السّلام

جناب هارون از جمله پیغمبرانی بود که استقلال در امر نبوت نداشت بلکه تابع شریعت برادرش حضرت موسی بود حضرت علی علیه السّلام هم تالی‌تلو مقام نبوت بوده ولی استقلال در امر نبوت نداشته بلکه تابع شریعت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بوده.

غرض و مقصود رسول اکرم در این حدیث شریف آنست که بامت بفهماند همان قسمی که هارون واجد مقام نبوت بود ولی تابع پیغمبر اولو العزمی مانند حضرت موسی بود حضرت علی علیه السّلام هم واجد مقام نبوت و با رتبه و مقام امامت در اطاعت شریعت باقیه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بود که این خود خصیصه عالیه‌ای برای آن حضرت است.

ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه ذیل نقل این حدیث گوید که پیغمبر باین حدیث و بیان شریف اثبات کرد برای علی بن أبی طالب علیه السّلام جمیع مراتب و منازل هارونی را از موسی و اگر حضرت محمّد صلی الله علیه و آله خاتم الانبیاء نبود هرآینه شریک در امر پیغمبری او هم بود ولی بجمله انه لا نبی بعدی میرساند که اگر بنا بود پیغمبری بعد از من بیاید علی واجد آن مقام بود لذا نبوت را استثنا نموده و آنچه ما عدای نبوت است از مراتب هارونی در آن حضرت ثابت است.

چنانچه محمّد بن طلحه شافعی در اول ص ۱۹ مطالب السئول پس از کشف اسراری در بیان منزلت هارونی و توضیحاتی که میدهد اظهار نظر کرده و گوید:

فتلخیص منزلة هارون من موسی انه کان اخاه و وزیره و عضده و شریکه فی النبوة و خلیفته علی قومه عند سفره و قد جعل رسول الله علیا منه بهذه المنزلة و اثباتها له الا النبوة فانه استثناها فی آخر الحدیث بقوله صلّی الله علیه انه لا نبی بعدی فبقی ما عدا النبوة المستثناة ثابتا لعلی علیه السّلام من کونه اخاه و وزیره و عضده و خلیفته علی اهله عند سفره الی تبوک و هذه من المعارج الشراف و المدارج الازلاف فقد دل الحدیث بمنطوقه و مفهومه علی ثبوت هذه المزیة العلیة لعلی علیه السّلام و هو حدیث متفق علی صحته

و همین کلام را ابن صبّاغ مالکی در ص ۲۹ فصول المهمّه و دیگران از اکابر علماء شما که ذکر نام و عقیده هر یک از آنها در این وقت کوتاه شب مقتضی نیست آورده و تصدیق این معنی را نموده‌اند.

حافظ: گمان میکنم این استثنا عدم نبوت است نه اصل نبوت.

داعی: خیلی بی‌لطفی نموده روی تبعیت از اسلاف خود ایراد وارد آوردید و مطلب باین آشکاری را انکار نمودید و حال آنکه توجه ننمودید ببیان شافعی که الحال عرض کردم میگوید فبقی ما عدا النبوة المستثناة ثابتا لعلی.

و این بیان خود نصّ است در آنکه مستثنی در حدیث شریف نبوت است نه عدم نبوّت و دیگر ضمیر منصوب و استثناها در قول او که گوید فانه استثناها فی آخر الحدیث بقوله: انه لا نبی بعدی، راجع بنبوّت است.

و مثل این نوع از عبارت در کتب علمای شما بسیار است که همه آنها دلالت بر استثنای نبوّت میکند نه عدم نبوّت و نظر آن کسانی که قائل بعدم نبوّت شده‌اند جز عناد و لجاج و تعصّب چیز دیگری نبوده است نستجیر بالله من التعصّب فی الدین.

حافظ: گمان میکنم این ادعای شما که اگر پیغمبر ما خاتم الانبیاء نبود و بنا بود پیغمبری بیاید علی واجد این مقام بود مخصوص بخودتان باشد و الّا احدی چنین بیانی ننموده.

داعی: این ادعا فقط از مخصوصات دعاگو و علمای شیعه نیست بلکه اکابر علماء خودتان هم اقرار باین معنی دارند.

حافظ: کدام یک از علمای ما چنین ادعائی نموده‌اند اگر در نظر دارید بیان فرمائید.

داعی: یکی از علمای بزرگ و محل وثوق علمای رجال شما ملا علی بن سلطان محمّد هروی قاری است که وقتی خبر فوت او بمصر رسید علمای مصر در حضور زیاده از چهار هزار نفر برای او نماز غیبت خواندند صاحب تصانیف و تألیفات بسیاری است در (مرقاة شرح بر مشکاة) در شرح حدیث منزله گفته فیه ایماء الی انه لو کان بعده نبیا لکان علیا یعنی در این حدیث اشاره است باینکه اگر بنا بود بعد از خاتم الانبیاء پیغمبری باشد آن علی علیه السّلام بود.

و از جمله علمای بزرگ شما که اقرار باین معنی نموده علّامه شهیر جلال الدّین سیوطی در آخر کتاب (بغیة الوعّاظ فی طبقات الحفّاظ) با ذکر سلسله روات تا بجابر بن عبد اللّه انصاری که رسول اکرم صلی الله علیه و آله به امیر المؤمنین فرمود اما ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی و لو کان لکنته خلاصه معنی آنکه اگر بنا بود پیغمبری بعد از من باشد تو آن بودی یا علی.

و نیز میر سید علی همدانی فقیه شافعی در حدیث دوم از مودّه ششم (مودة القربی) از انس بن مالک روایت نموده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود ان الله اصطفانی علی الانبیاء فاختارنی و اختار لی وصیا و خیّرت ابن عمی وصیی یشد عضدی کما یشد عضد موسی باخیه هارون و هو خلیفتی و وزیری و لو کان بعدی نبیا لکان علی نبیا و لکن لا نبوة بعدی.

پس با این مختصر دلائل ثابت شد که قول بنبوت از برای علی فقط از ما نیست بلکه از خود رسول خداست بنابر آنچه علماء خودتان هم تصدیق نموده‌اند که بنا بفرموده آن حضرت علی علیه السّلام واجد مقام نبوت بوده و هیچ امر پیچیده و مشکلی هم نبوده که شما را بتعجب آورده.

و چون از منازل و مراتب هارونی نبوّت مستثنی شده باستثنای متصل قطعا ما عدای آن بشهادت علمای خودتان که ذکر نمودیم برای علی علیه السّلام باقی و ثابت میماند که از همه آن منازل بالاتر منزله خلافت و افضلیّت است که در خلافت هارون قرآن مجید صراحت دارد در آیه ۱۳۸ سوره ۷ (اعراف) میفرماید وَ قالَ مُوسی لِأَخِیهِ هارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ.

حافظ: با اینکه در آیات گذشته بیان نمودید که حضرت هارون با برادرش حضرت موسی شریک در امر نبوت بوده.

پس چگونه او را خلیفه قرار دادند و حال آنکه مسلّم است شریک انسان مقامش بالاتر از آنست که خلیفه و جانشین او شود و اگر شریک را خلیفه قرار دهند او را از مقام و مرتبه خودش تنزل داده‌اند چه آنکه مقام نبوت بالاتر از مقام خلافت است.

داعی: یک عدّه از آقایان محترم بدون فکر و تأمل باین اشتباه رفته‌اند و حال آنکه اگر قدری فکر میفرمودید محتاج بجواب داعی نبوده خود میدانستید که نبوت حضرت موسی علی نبیّنا و آله و علیه السّلام بالاصاله و نبوت حضرت هارون علیه السّلام تبعا بوده کانّه خلیفه آن حضرت بوده با توجه باینکه حضرت هارون با برادر بزرگوارش حضرت موسی علیه السّلام شریک در امر تبلیغ بوده.

چنانچه از تقاضای خود حضرت موسی معلوم میشود که از آیه ۲۷ تا ۳۳ سوره ۲۰ (طه) نقل قول حضرت موسی را مینماید که قالَ رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی وَ اجْعَلْ لِی وَزِیراً مِنْ أَهْلِی هارُونَ أَخِی اشْدُدْ بِهِ أَزْرِی وَ أَشْرِکْهُ فِی أَمْرِی.

زیرا که علی علیه السّلام فقط یگانه راد مردی بوده است که باستثناء مقام نبوّت خاصّه در تمام مراحل کامله و صفات مخصوصه شریک با رسول أکرم صلی الله علیه و آله بوده.

حافظ: پیوسته تعجب ما زیادتر میشود که می‌بینیم درباره علی کرم اللّه وجهه چنان غلو مینمائید که عقول عقلا محو و حیران میگردد که از جمله آنها همین جملاتی بود که الحال بیان نمودید که علی کرم اللّه وجهه جمیع صفات و خصائص پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله را دارا بوده.

داعی: اولا این نوع از گفتار غلو نیست بلکه عین واقع و حقیقت است چه آنکه خلیفه پیغمبر روی قاعده عقلانی باید در جمیع صفات مثل و مانند پیغمبر باشد.

ثانیا در این ادعا ما تنها مدعی این معنی نیستیم بلکه بزرگان از علمای خودتان در کتابهای معتبره خود اقرار باین معنی دارند.

علی در جمیع صفات شریک و مماثل پیغمبر بود

چنانچه امام ثعلبی در تفسیر و عالم فاضل سید احمد شهاب الدین که از فحول علماء شما میباشد در کتاب توضیح الدلائل علی ترجیح الفضائل مشروحا باین معنی اشاره نموده و باین عبارت گوید:

و لا یخفی ان مولانا امیر المؤمنین قد شابه النبی فی کثیر بل اکثر الخصال الرضیة و الفعال الزکیة و عاداته و عباداته و احواله العلیة و قد صح ذلک له بالاخبار الصحیحة و الآثار الصریحة و لا یحتاج الی اقامة الدلیل و البرهان و لا یفتقر الی ایضاح حجة و بیان و قد عد بعض العلماء بعض الخصال لأمیر المؤمنین علی التی هو فیها نظیر سیدنا النبی الامی.

از جمله آنکه در اصل نسب نظیر یکدیگرند و نظیره فی الطهارة بدلیل قوله تعالی انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیرا

یعنی علی نظیر پیغمبر است در طهارت بدلیل آیه تطهیر، که درباره پنج تن آل عبا محمّد و علی و فاطمه و حسن و حسین علیهم السّلام نازل گردیده.

و نظیره فی آیة ولی الامة بدلیل قوله انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یؤتون الزکاة و هم راکعون و نظیر آن حضرت است در آیه مزبوره از حیث ولایت بر امت بدلیل انما ولیکم الله الخ، که باتفاق فریقین در باره علی علیه السّلام نازل گردیده (چنانچه در همین کتاب بشرح مفصل آمده).

و نظیره فی الاداء و التبلیغ بدلیل الوحی الوارد علیه یوم اعطاء سورة برائت لغیره فنزل جبرئیل قال لا یؤدیها الا أنت او من هو منک فاستعادها منه فأداها علی رضی الله تعالی عنه فی الموسم.

یعنی نظیر آن حضرت است در أداء رسالت و تبلیغ دین بدلیل موضوع سوره برائت و نزول بر خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله (که آن حضرت آیات سوره برائت را داد به ابی بکر ببرد در موسم حج بر اهل مکّه قرائت نماید (چنانچه در همین کتاب ثبت گردید). که جبرئیل نازل گردید و عرض کرد أداء رسالت نمیتواند بنماید مگر خودت یا کسی که از تو باشد پس آن حضرت آیات سوره برائت را از أبی بکر گرفت بأمر خدای تعالی و بعلی علیه السّلام داد که در موسم حج اداء نمود.

و نظیره فی کونه مولی الامة بدلیل قوله صلی الله علیه و آله من کنت مولاه فهذا علی مولاه.

و نظیر آن حضرت است در مولای امت بودن بدلیل فرموده رسول أکرم صلی الله علیه و آله (در غدیر خم چنانچه در این کتاب مشروحا ذکر گردیده) که هر کس را من اولی بتصرف در امر او هستم پس این علی اولی بتصرف در امر او میباشد.

و نظیره فی مماثلت نفسیهما و ان نفسه قامت مقام نفسه و ان الله تعالی اجری نفس علی مجری نفس النبی صلّی الله علیه و سلم فقال: و من حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم.

و نظیر آن حضرت است در اتحاد نفسانی که نفس علی علیه السّلام قائم مقام نفس رسول اللّه صلی الله علیه و آله میباشد چنانچه خداوند در آیه مباهله (باتفاق فریقین چنانچه در این کتاب مشروحا ذکر گردیده) علی را بمنزله نفس آن حضرت قرار داده.

و نظیره فی فتح بابه فی المسجد کفتح باب رسول الله و جواز دخول المسجد جنبا کحال رسول الله صلّی الله علیه و سلم علی السواء.

و نظیر آن حضرت است در فتح باب او در مسجد مثل فتح باب رسول اللّه صلی الله علیه و آله (که بأمر پیغمبر تمام درهای خانه که بمسجد باز بود بسته شد الّا در خانه پیغمبر و علی) و جواز ورود در مسجد در حال جنابت مانند رسول خدا صلی الله علیه و آله.

(همهمه‌ای در برادران اهل تسنّن پیدا شد سؤال نمودیم که چه شده آقایان بحرف آمدید).

نواب: اتّفاقا همین جمعه گذشته که بمسجد جهت اداء نماز رفتیم جناب حافظ در خطبه با نقل أحادیثی این فتح باب مسجد را اختصاص بخلیفه ابی بکر رضی اللّه عنه دادند حال که شما فرمودید اختصاص بعلی کرم اللّه وجهه دارد اسباب تحیّر حاضرین گردیده و این گفتگوها مربوط باین قضیّه است متمنّی است حلّ معمّا فرمائید.

داعی: (رو بجناب حافظ) آیا چنین بیانی فرمودید.

حافظ: بلی چون در احادیث صحیحه ما وارد است از صحابی ثقه و عدل!! ابو هریرة رضی اللّه عنه که رسول مکرم صلّی اللّه علیه و سلّم امر فرمود که تمام درهائی که بمسجد باز بود بستند مگر در خانه ابی بکر رضی اللّه عنه را که فرمود ابی بکر از من و من از ابی بکر میباشم.

داعی: لا بد بنظر آقایان محترم رسیده است که امویها سعی بلیغ نمودند که در مقابل هر فضیلتی که از خصائص مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام بشمار آمده حدیثی بوسیله ایادی مرموز و کاسه‌لیسهای سفره معاویه مانند ابو هریره و مغیره و عمرو بن عاص و غیره وضع نمایند و همین عمل را هم نمودند و بکریون هم روی حب و علاقه مفرط که بخلیفه ابی بکر داشتند آن احادیث را تقویت نمودند چنانچه ابن ابی الحدید در جلد اول و مخصوصا در ص ۱۷ جلد سوم شرح نهج البلاغه این وقایع را مشروحا نقل نموده و گوید از جمله احادیث موضوعه حدیث (سد ابواب است بجز باب ابی بکر) بدیهی است این حدیث موضوع در مقابل احادیث صحیحه متکاثره‌ای است (که علاوه بر کتب معتبره شیعیان که بنحو تواتر و اجماع ثابت آمده) در کتب صحاح معتبره اکابر علماء خودتان با قید باینکه از احادیث صحیحه است نقل نموده‌اند که تمام درهای خانه‌های مردم را بمسجد رسول اکرم صلی الله علیه و آله بأمر خداوند بست مگر در خانه علی علیه السّلام را.

نواب: چون این وقعه مورد اختلاف قرار گرفته جناب حافظ میفرماید از خصائص ابی بکر رضی اللّه عنه است عالی‌جناب میفرمائید از خصائص مولانا علی کرّم اللّه وجهه می‌باشد چنانچه ممکن است ببعض اسناد از کتب معتبره ما اشاره فرمائید تا شنوندگان با اسناد جناب حافظ مطابقت نموده انتخاب احسن نمایند.

بامر پیغمبر تمام درهای خانه‌ها بمسجد بسته شد مگر در خانه علی

داعی: امام احمد حنبل در ص ۱۷۵ جلد اول و ص ۲۶ جلد دوم و ص ۳۶۹ جلد چهارم مسند و امام ابو عبد الرّحمن نسائی در سنن و س ۱۳ و ۱۴ خصائص العلوی و حاکم نیشابوری در ص ۱۱۷ و ۱۲۵ جلد سیم مستدرک و سبط ابن جوزی در ص ۲۴ و ۲۵ تذکره با بیانات مشروحی اثبات این حدیث از طریق ترمذی و احمد مینمایند و ابن اثیر جزری در ص ۱۲ اسنی المطالب و ابن حجر مکّی در ص ۷۶ صواعق و ابن حجر عسقلانی در ص ۱۲ جلد ۷ فتح الباری و طبرانی در اوسط و خطیب بغداد در ص ۲۰۵ جلد ۷ تاریخ خود و ابن کثیر در ص ۳۴۲ جلد هفتم تاریخ خود و متقی هندی در ص ۴۰۸ جلد ششم کنز العمّال و هیثمی در ص ۱۱۵ جلد نهم مجمع الزوائد و محب الدّین طبری در ص ۱۹۲ جلد دوم ریاض ابن ابی الحدید در ص ۴۵۱ جلد دوم شرح نهج و حافظ ابو نعیم در فضائل الصحابة و ص ۱۵۳ جلد ۴ حلیة الاولیاء و جلال الدین سیوطی در ص ۱۱۶ تاریخ الخلفاء و جمع الجوامع و خصائص الکبری و ص ۱۸۱ جلد اول لئالی المصنوعة و خطیب خوارزمی در مناقب و حموینی در فرائد و ابن مغازلی در مناقب و مناوی مصری در کنوز الدقایق و سلیمان بلخی حنفی در ص ۸۷ ینابیع المودة باب ۱۷ را اختصاص بهمین معنی داده و شهاب الدین قسطلانی در ص ۸۱ جلد ششم ارشاد الساری و حلبی در ص ۳۷۴ جلد سوم سیرة الحلبیّه و محمّد بن طلحه شافعی در ص ۱۷ مطالب السئول بالاخره عموم اکابر علمای شما از کبار صحابه از قبیل خلیفه عمر بن الخطّاب و عبد اللّه بن عبّاس و عبد اللّه بن عمر و زید بن ارقم و براء بن عازب و ابو سعید خدری و ابو حازم اشجعی و سعد بن ابی وقّاص و جابر بن عبد اللّه انصاری و غیرهم بعبارات مختلفه از رسول أکرم صلی الله علیه و آله آورده‌اند که امر فرمود تمام درهای مسجد را بستند مگر در خانه علی علیه السّلام را و مخصوصا بعض از أکابر علمای شما برای مزید بینائی فریب‌خوردگان أمویها و بکریون و غیره توضیحات کاملی داده‌اند مانند محمّد بن یوسف گنجی شافعی که باب ۵۰ کفایت الطالب را اختصاص بهمین موضوع داده و بعد از نقل احادیث مسند بیانی دارد باین عنوان که هذا حدیث عال آنگاه گوید چون عده‌ای از درهای منازل أصحاب بمسجد باز میشد و رسول اکرم صلی الله علیه و آله نهی نمود ورود و توقف در مساجد را در حال حیض و جنابت لذا أمر فرمود تمام درهای منازل را بمسجد مسدود نمودند الّا در خانه علی علیه السّلام را باز گذارند باین عبارت که سدوا الابواب کلها إلّا باب علی بن أبی طالب و أومأ بیده الی باب علی علیه السّلام.

یعنی تمام درها را ببندید مگر در خانه علی را باز بگذارید و بدست مبارک اشاره نمود بدر خانه علی علیه السّلام پس از آن گوید این اباحه و ورود و توقف در مسجد در حال جنابت خصیصه‌ای بود برای علی علیه السّلام و لکن این عمل دلیل بر آن نمی‌باشد که هر جنب و حائضی میتواند در مساجد ورود و توقف نماید انما خص بذلک لعلم المصطفی بانه یتحری من النجاسة هو و زوجته فاطمة و اولاده صلوات الله علیهم و قد نطق القرآن بتطهیرهم فی قوله عز و جل انما یرید الله الخ.

ما حصل معنی آنکه اختصاص دادن پیغمبر علی را باین معنی خصیصه عظمی برای آن بود که آن حضرت علم قطعی داشت که علی و فاطمه و اولادهای آنها متحرّی و دور از نجاست‌اند چنانچه آیه تطهیر تصریح باین معنی دارد که آن خاندان جلیل منزّه از جمیع ارجاس و نجاسات‌اند.

با توضیح کاملی که این عالم شافعی داده جناب حافظ مقایسه کنند با خبری که نقل نمودند اگر دلیلی بر طهارت أبی بکر دارند گذشته از این همه اسناد معتبره ما آن خبر را نقل نمایند.

و حال آنکه بخاری و مسلم هم در صحیحین خود اشاره باین معنی نموده‌اند در باب آنکه جنب حق ورود و توقف در مسجد ندارد که رسول اکرم فرمود لا ینبغی لاحد ان یجنب فی المسجد الا انا و علی.

این نوع از اخبار با اسناد معتبره ثابت میکند سدّ جمیع ابواب مگر باب علی علیه السّلام را زیرا اگر غیر از باب پیغمبر و علی باب دیگر باز می‌بود بایستی جایز باشد که غیر از آن دو بزرگوار (محمّد و علی علیهما السّلام) هم در حال جنابت ورود در مسجد نمایند و حال آنکه آن حضرت صریحا میفرماید لا ینبغی لاحد ان یجنب فی المسجد الّا انا و علی.

پس این اخبار برهان قاطع است (که بخاری و مسلم هم نقل نموده‌اند) بر رد اخباری که امویها و بکریون و دیگران نقل نموده‌اند که فتح باب برای دیگران بوده است.

و بالقطع و الیقین مسلّم است که فتح باب در مسجد از خصائص علی علیه السّلام بوده است اجازه بدهید برای خاتمه عرایضم در این باب حدیثی از خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب بعرضتان برسانم که حاکم در ص ۱۲۵ جلد سیم مستدرک و سلیمان بلخی حنفی ضمن باب ۵۶ ص ۲۱۰ ینابیع الموده نقلا از ذخایر العقبی امام الحرم از مسند امام احمد بن حنبل و خطیب خوارزمی در ص ۲۶۱ مناقب و ابن الحجر در ص ۷۶ صواعق و سیوطی در تاریخ الخلفاء و ابن اثیر جزری در اسنی المطالب و دیگران نقل نموده‌اند بمختصر کم و زیاد در الفاظ که خلیفه گفت لقد اوتی (علی) ابن أبی طالب ثلاث خصال لان تکون لی واحدة منهنّ احبّ الیّ من حمر النعم زوّجه النبیّ صلّی اللّه علیه و سلّم بنته و سدّ الابواب الّا بابه، و سکناه المسجد مع رسول اللّه یحلّ له فیه ما یحلّ له، و اعطاه الرایة یوم خیبر.

گمان میکنم حلّ معما برای آقای نواب و برادران عزیزم شد و راه عذری باقی نماند جناب حافظ هم کاملا روشن شدند.

خوبست برگردیم بگفتار اولیه و بقیه بیانات سید شهاب الدین که در آخر تحقیقات خود گوید و من تتبع احواله فی الفضائل المخصوصة و تفحّص احواله فی الشمائل المنصوصة یعلم انه کرّم اللّه تعالی وجهه بلغ الغایة فی اقتفاء آثار سیدنا المصطفی و اتی النهایة فی اقتباس انواره حیث لم یجد فیه غیره مقتضی، انتهی.

این نمونه‌ای از بیانات و اعتراف علماء خودتان بود راجع بمقامات عالیه و فضایل مخصوصه مولانا و مولی الموحدین امیر المؤمنین علی علیه السّلام تا آقایان بدانند که داعی هیچ‌گاه غلو ننموده و ادعای بی‌مغز نمی‌نمایم بلکه جامعه شیعیان من السلف الی الخلف بی‌دلیل و برهان بیانی نمی‌نمایند تمام دلائل و براهین ما همانست که مبدء و اساسش نزد شماها و در کتب معتبره خودتان میباشد.

ولی متأسفم که وقتی نزد عوام و مردم بی‌خبر مینشینید روی عادت تبعا للاسلاف برای حفظ مقامتان تنها قاضی رفته رطب و یابسها بهم بافته تهمتها میزنید و امر را بر آنها مشتبه مینمائید.

پس از این مقدماتی که ذکر شد ثابت گردید که علی علیه السّلام در جمیع جهات نظیر و شریک رسول اللّه صلی الله علیه و آله بوده کما آنکه هارون نسبت بحضرت موسی علیهما السّلام بوده فلذا چون موسی هارون را در میان تمام بنی اسرائیل اولی و الیق باین مقام و افضل از همه دید از پروردگار متعال درخواست نمود که او را شریک امر من قرار بده که وزیر من باشد.

همین قسم هم خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله چون در میان تمام امت از علی قابل و لایق‌تر احدی را برای این مقام ندید که افضل از همه امت باشد لذا از خداوند متعال در خواست نمود همان قسمی که هارون را وزیر و شریک موسی قرار دادی علی را وزیر و شریک من قرار بده.

نواب: قبله صاحب آیا در این باب اخباری هم رسیده.

داعی: بلی علاوه بر اجماع شیعیان در کتب معتبره خودتان هم اخبار بسیاری در این موضوع وارد است.

نواب: چنانکه ممکن است از آن اخبار برای ما قرائت فرمائید خیلی ممنون خواهیم شد.

داعی: دعاگو حاضرم چنانچه آقایان میل داشته باشد (اشاره بعلماء آنها).

حافظ: مانعی ندارد چون نقل حدیث و همچنین استماع آن عبادت است.

تقاضا نمودن پیغمبر علی را برای وزارت خود

داعی: ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و جلال الدین سیوطی در تفسیر در المنثور و امام اصحاب حدیث احمد ثعلبی در تفسیر کشف البیان و سبط ابن جوزی در تذکره خواص الامّه ضمن نزول آیه ولایت و نیز در ص ۱۴ نقل مینمایند از ابی ذرّ غفاری و اسماء بنت عمیس (زوجه ابی بکر) که گفتند روزی نماز ظهر را در مسجد بجای آوردیم و رسول اکرم صلی الله علیه و آله حاضر بوده سائلی بر خاست سؤال نمود احدی باو چیزی نداد علی علیه السّلام در رکوع نماز بود با دست اشاره بانگشت خود نمود سائل انگشتر را از انگشت او بیرون آورد پیغمبر صلی الله علیه و آله دید آن قضیّه را پس سر مبارک بسمت آسمان بلند نمود عرض کرد اللّهم ان اخی موسی سألک فقال ربّ اشرح لی صدری و یسّر لی امری، الآیة الی قوله، و اشرکه فی امری فانزل علیه قرآنا ناطقا سنشدّ عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا فلا یصلون الیکما یعنی پروردگارا برادرم موسی از تو سؤال نمود و گفت خدایا گشاده گردان برای من سینه مرا و آسان کن برای من امر و کار مرا (در تبلیغ رسالت) تا آنجا که گفت شریک ساز برادرم هارون را در کار من پس نازل فرمود بر آن حضرت آیه‌ای را که بموسی فرموده بود ما تقاضای تو را پذیرفتیم و بهم دستی و وزارت برادرت هارون بازویت را بسیار قوی میگردانیم و بشما در عالم قدرت و حکومت میدهیم که هرگز بشما دست نیابند. آنگاه عرض کرد: اللّهم و انا محمّد صفیّک و نبیّک فاشرح لی صدری و یسّر لی امری و اجعل لی وزیرا من اهلی علیا اشدد به ازری.

یعنی پروردگارا من محمّد برگزیده و پیغمبر تو هستم پس گشاده گردان سینه مرا و آسان کن برای من امر مرا و قرار بده برای من وزیری از اهل من که آن علی علیه السّلام باشد قوی گردان بوجود او پشت مرا.

ابی ذر گوید بخدا قسم هنوز دعای پیغمبر تمام نشده بود جبرئیل نازل شد و آیه إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ الخ، را بر آن حضرت قرائت نمود انتهی.

معلوم شد دعای پیغمبر صلی الله علیه و آله مستجاب و علی علیه السّلام (مانند هارون برای موسی) بوزارت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر قرار گردید.

و محمّد بن طلحه شافعی در ص ۱۹ مطالب السئول با شرح مفصّلی اشاره باین معنی می‌نماید.

و حافظ ابو نعیم اصفهانی در کتاب منقبة المطهرین و شیخ علی جفری در کنز البراهین و امام احمد بن حنبل در مسند و سید شهاب الدین در توضیح الدلایل و جلال الدین سیوطی در درّ المنثور و دیگران از اکابر علمای شما که بواسطه ضیق وقت از ذکر نام آنها خودداری میشود در مصنّفات و مؤلّفات خود این حدیث را نقل نموده‌اند بعضی از اسماء بنت عمیس (زوجه ابی بکر) و بعضی از دیگران صحابه تا میرسد به ابن عباس (حبر امت) رضوان اللّه علیه که گفت اخذ رسول اللّه صلی الله علیه و آله بیدی و بید علی بن أبی طالب فصلّی اربع رکعات یعنی رسول خدا صلی الله علیه و آله دست من و علی را گرفت پس چهار رکعت نماز گذارد آنگاه دست بسوی آسمان بلند نموده عرض کرد اللّهم سألک موسی بن عمران و انا محمّد أسألک ان تشرح لی صدری و تیسّر لی امری و تحلّ عقدة من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی وزیرا من اهلی علیّا اشدد به ازری و اشرکه فی امری پروردگارا موسی بن عمران از تو سؤال نمود (برادرش هارون را برای وزارت و شرکت در امر نبوت و ابلاغ رسالت) منهم که محمّد هستم درخواست مینمایم که گشاده گردانی سینه مرا و آسان نمائی امر مرا و باز نمائی گره را از زبان من تا بفهمند حرف مرا و قرار بده برای من وزیری از اهل من و آن علی بن أبی طالب است محکم کن باو پشت مرا و شریک قرار بده او را در کار من (که رسالت و ابلاغ حقایق باشد).

ابن عباس گفت صدای منادی را شنیدم که گفت یا احمد قد اوتیت ما سألت یا احمد بتو عطا کردیم آنچه سؤال نمودی آنگاه رسول أکرم صلی الله علیه و آله دست علی را گرفت فرمود دستها را بسوی آسمان بردار و از خدای خودت در خواست بنما که چیزی بتو عطا فرماید پس علی دستها را بلند نموده عرض کرد اللهم اجعل لی عندک عهدا و اجعلنی عندک ودّا پروردگارا قرار بده برای من نزد خودت عهدی و پدید آور برای من در نزد خودت محبت و مودّت را پس جبرئیل نازل گردید و این آیه شریفه (آخر سوره مریم) را آورد إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا.

اصحاب از این قضیّه تعجب نمودند رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود ممّا تعجبون انّ القرآن اربعة ارباع فربع فینا اهل البیت خاصا و ربع حلال و ربع حرام و ربع فرائض و احکام و الله انزل فی علیّ علیه السلام کرائم القرآن.

از چه چیز تعجب میکنید قرآن چهار قسمت است یک ربع قرآن مخصوص ما اهل بیت است و یک ربع قرآن حلال و یک ربع حرام و یک ربع فرائض و احکام است بخدا قسم نازل گردیده درباره علی کرائم قرآن مجید انتهی.

شیخ: بر فرض صحت حدیث اختصاص بعلی کرم اللّه وجهه ندارد بلکه همین حدیث درباره دو خلیفه عظیم الشأن ابو بکر و عمر رضی اللّه عنهما صادر گردیده چنانچه قزعة بن سوید از ابن ابی ملیکه از ابن عباس نقل نموده که رسول اللّه فرمود ابو بکر و عمر منّی بمنزلة هارون من موسی؟؟

داعی: اگر آقایان قدری فکر می‌نمودید و برجال روات مراجعه مینمودید خود را بزحمت نمیانداختید که گاهی بقول آمدی و گاهی بقول قزعه کذّاب جعّال استشهاد نمائید و حال آنکه اکابر علماء خودتان او را مردود و احادیث منقوله او را غیر قابل قبول آورده‌اند مخصوصا علّامه ذهبی در میزان الاعتدال در ترجمه حالات قزعة بن سوید و عمار بن هارون منکر این حدیث گردیده و گوید هذا کذب پس وقتی قزعة مردود علماء خودتان گردید حدیثی هم که از او نقل گردید مردود میباشد.

بر فرض تسلیم آقایان مطابقه کنید روایت قزعة را با سلسله رواتی که ما نقل نمودیم از اکابر علماء خودتان گذشته از جمیع علماء شیعه که بنحو تواتر مسلّم نقل نموده‌اند آنگاه منصفانه قضاوت کنید که کدامیک از این دو حدیث قابل قبول است.

(سخن که باینجا رسید بساعتها نظر کرده گفتند ما خیلی سر گرم صحبت شدیم و از خود غافل مدتی است شب از نصف گذشته خوب است بقیه حرفها در همین موضوع بماند برای فردا شب برخاستند شب بخیر گفته بسلامت تشریف بردند).

جلسه پنجم لیله سه شنبه ۲۷ رجب ۱۳۴۵

شروع جلسه

اول شب آقایان با جماعت بیشتر تشریف آوردند بعد از تعارفات مرسومه و صرف چای جناب حافظ افتتاح کلام نمودند.

حافظ: امروز مدتی در اطراف بیانات دیشب شما فکر می‌نمودم بالاخره باین نتیجه رسیدم که شما ما شاء اللّه بسیار طلیق اللّسان هستید علاوه بر آنکه سحر بیان دارید میخواهید با حسن بیان و شاخ و برگهای زیاد برسانید که مراد پیغمبر بزرگوار از بیان مبارک در این حدیث منزلة اثبات خلافت بلا فصل علی کرم اللّه وجهه بوده است و حال آنکه این حدیث جنبه خصوصی داشته و در سفر غزوه تبوک گفته شده و دلیلی بر عمومیت آن نمیباشد.

کلمه منزلة افاده عموم میکند

داعی: اگر این اشکال را یکی از آقایان اهل مجلس مینمودند تعجّبی نداشت ولی از مثل شما خیلی تعجّب است با اینکه اهل لسان و عالم به ادبیات عرب و مبانی اصولی هستید چرا چنین بیانی مینمائید و حال آنکه خود میدانید استثناء و مستثنی منه در کلمات متعارفه اهل لسان در هر مورد دلالت بر عموم دارد و در این حدیث شریف بالخصوص کلمه منزلة مضاف بسوی علم بالقطع و الیقین افاده عموم میکند بدلیل صحت استثناء از آنکه الّا انّه لا نبیّ بعدی باشد که استثناء متّصل است.

علاوه بر این میدانید که اصولیّین تصریح کرده‌اند بر اینکه اسم جنس مضاف افاده عموم میکند خصوصا زمانی که محلّی بالف و لام باشد پس لفظ منزلة که در کلام آن حضرت مضاف بسوی علم است مفید عموم میباشد.

گرچه بعضی از علماء بر خلاف این عقیده رفته‌اند ولی علماء بزرگ و کمّلین از اکابر اصولیّین بر عقیده ما هستند که مفرد مضاف بمعرفه بنا بر اصح برای عموم است و در این حکم فرق نیست بین آنکه معرفه علم باشد یا ضمیر و وجود استثناء شرط دلالت بر عموم نیست بلکه صحت استثناء کافی در عموم است.

پس بنابراین انت منّی بمنزلة هارون من موسی الّا انّه لا نبیّ بعدی دلالت بر عموم میکند و جمله لا نبیّ بعدی حمل بر معنی است که الّا النبوّة باشد و قاعده حمل بر معنی از قواعد معروفه و معمول بها است و در کلمات فصحاء و بلغاء نظما و نثرا شایع است.

حافظ: گمان میکنم اگر جنابعالی قدری دقیق شوید متوجه خواهید شد که انّه لا نبیّ بعدی جمله خبریه است و او را از منازل هارون مستثنی نمیتوان کرد گذشته از اینها خروج از صراحت و حمل بر معنی و حذف کلمه نبوت چرا.

داعی: بی‌لطفی نمودید که از در جدال وارد شدید و از شخص شریف شما انتظار جدال نمیرود اگر قدری تفکر در جملات اولیّه بنمائید جواب جمله خبریّه عرض شد.

و اما اینکه فرمودید چرا حمل بر معنی نموده و بلفظ ظاهر اداء حقیقت ننمودند خودتان بهتر میدانید و عمدا سهو میکنید چه آنکه در نظر علماء علم بیان شایع است که جهت ایجاز در کلام و حسن بیان حذف کلمه مینمایند و در آیات و کلمات بلغاء و فصحاء شواهد بسیاری موجود است که شما خود داناتر بآنها هستید.

علاوه ما وقتی احتیاج بتحقیق داریم که در اخبار کلمه نبوت نیامده باشد و حال آنکه مکرر آن حضرت با کلمه نبوت اثبات این مقام را از برای علی علیه السّلام نمودند و گاهی جهة ایجاز در کلام و حسن بیان با حذف کلمه نبوت اظهار مرام نمودند.

در بعضی اوقات با جمله انّه لا نبیّ بعدی و حذف کلمه نبوت و گاهی با بیان ظاهر کلمه الّا النبوّة اثبات حقیقت نمودند.

چنانچه علماء بزرگ خودتان هر دو را ضبط نمودند برای نمونه چند خبری را ذکر می‌نمایم تا حجّة تمام شود.

محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۷۰ کفایت الطالب و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۶ ینابیع الموده.

و ابن کثیر در تاریخ خود از عایشه بنت سعد از پدرش از رسول خدا و سبط ابن جوزی در ص ۱۲ تذکره از مسند امام احمد و مسلم و غیر آن از ابی برده و امام احمد حنبل در مناقب و ابو عبد الرحمن احمد بن شعیب نسائی (که از ارباب صحاح سته است) در خصائص العلوی چهار حدیث باسناد خود از سعد بن ابی وقاص و عایشه از پدرش و خطیب خوارزمی در مناقب از جابر ابن عبد اللّه انصاری نقل نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بعلی علیه السّلام فرمود اما ترضی ان تکون منّی بمنزلة هارون من موسی الّا النبوّة.

و میر سید علی همدانی در مودة ششم از مودة القربی حدیثی از انس ابن مالک نقل میکند (که شب گذشته تمام حدیث را عرض کردم) در آخر آن حدیث میفرماید و لو کان بعدی نبیّا لکان علیّ نبیّا و لکن لا نبوّة بعدی.

گمان میکنم برای نمونه کافی باشد که آقایان مغلطه نفرمایند و بدانند که مستثنی نبوت است نه عدم نبوت.

و باین حدیث معتبر ثابت است همان قسمی که موسی کلیم اللّه علیه السّلام در غیبت چهل روزه امر امت را بخودشان وانگذارد و هارون را که افضل از همه بنی اسرائیل بود خلیفه و وصی خود قرار داد تا امر نبوت در فقدان او مختل نگردد.

پیغمبر خاتم هم که شریعتش اکمل و دستوراتش اتم و قوانینش تا روز قیامت باقی و پایدار است بطریق اولی باید مردم جاهل را بخودشان وانگذارد و مردم نادان را حیران ننماید و شریعت را بدست جهال ندهد تا هر کس بمیل خود در او تصرفات نماید یکی برأی و قیاس عمل نماید دیگری تفریق شریعت و طریقت کند و فرصت بدست راه زنان افتاده یک ملّت حنیف و ساده‌ای را به هفتاد و سه قسمت تقسیم نمایند.

فلذا در این حدیث شریف میفرماید علی از من بمنزله هارون است از موسی یعنی جمیع منازل هارونی را برای آن حضرت ثابت نموده که از جمله افضلیت آن حضرت بر تمام صحابه و امت و تعیین مقام وزارت و خلافت است یعنی همان قسمی که هارون را موسی در غیبت خود خلیفه قرار داد علی علیه السّلام هم در غیبت من خلیفه من است.

حافظ: آنچه در عظمت این حدیث فرمودید بالاتر از آنست که تصور شود ولی گمان میکنم اگر قدری تفکر فرمائید تصدیق نمائید عمومیتی در این حدیث نیست چون فقط اختصاص بغزوه تبوک دارد که برای مدت معیّنی رسول خدا صلی الله علیه و آله سیدنا علی کرم اللّه وجهه را خلیفه خود قرار داد.

حدیث منزلة در دفعات متعدده غیر از تبوک وارد شده

داعی: این فرمایش شما وقتی صحیح بود که این حدیث فقط در غزوه تبوک آمده بود در صورتی که جملات این حدیث در دفعات متعدده و مراکز مختلفه از لسان درر بار پیغمبر با عظمت شنیده شده.

که از جمله در مواخات اول که در مکّه معظّمه بین مهاجر و انصار ایجاد برادری نمود و مرتبه دوم در مدینه منوره که علی علیه السّلام را ببرادری برگزید فرمود انت منّی بمنزلة هارون من موسی الّا انّه لا نبیّ بعدی.

حافظ: بیان عجیبی است که تاکنون آنچه دیده و شنیده‌ام حدیث منزلة در غزوه تبوک بوده که پیغمبر علی را جا گذارد و آن حضرت دلتنگ شد پیغمبر برای رفع دلتنگی آن جناب این کلمات را فرمود گمان میکنم شما در بیانات اشتباه فرمودید.

داعی: خیر اشتباه ننمودم بلکه یقین دارم علاوه بر اتفاق علماء شیعه در بسیاری از کتب معتبره علماء خودتان نقل گردیده از جمله مسعودی (مقبول القول فریقین) در ص ۴۹ جلد دوم مروج الذهب و حلبی در ص ۲۶ و ۱۲۰ جلد دوم سیرة الحلبیه و امام ابو عبد الرحمن نسائی در ص ۱۹ خصائص العلوی و سبط ابن جوزی در ص ۱۳ و ۱۴ تذکره و سلیمان بلخی حنفی در باب ۹ و ۱۷ ینابیع الموده از مسند امام احمد حنبل و عبد اللّه بن احمد در زوائد مسند و خوارزمی در مناقب این حدیث را نقل نموده‌اند حتّی در مواردی غیر از مواخات که اینک وقت مجلس اجازه نقل تمام آن موارد را نمیدهد.

پس آقایان تصدیق فرمائید که این حدیث شریف جنبه خصوصی نداشته بلکه عمومیت او ثابت است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله باین وسیله هرکجا مقتضی دیده خلافت علی را بعد از خود باین عبارت که علیّ منّی بمنزلة هارون من موسی الّا انّه لا نبیّ بعدی تثبیت نموده که یکی از آن موارد غزوه تبوک بوده.

حافظ: چگونه ممکن است اصحاب رسول خدا این حدیث را با جنبه عمومی تلقّی نموده و علی را بعنوان خلافت شناخته مع ذلک بعد از آن حضرت مخالفت نموده و دیگری را بعنوان خلافت پذیرفته و با او بیعت نمودند.

داعی: برای جواب شما مطالب و شواهد بسیار حاضر دارم ولی بهترین برهان که مناسب مقام است همانا قضیّه جناب هارون است که حضرت موسی کلیم اللّه بصراحت آیات.

خلیفه قرار دادن حضرت موسی برادر خود هارون را و فریب سامری

قرآن مجید جناب هارون را خلیفه و جانشین خود قرار داد بنی اسرائیل را جمع نمود (که طبق بعض از اخبار هفتاد هزار نفر بودند) و به آنها تأکید نمود اطاعت امر هارون را که خلیفه و جانشین او میباشد آنگاه بکوه طور بمهمانی پروردگار رفت هنوز یک ماه تمام نشده بود که فتنه سامری برپا شد انقلاب و اختلاف کلمه در بنی اسرائیل ظاهر گردید سامری گوساله طلا را جلوه داده بنی اسرائیل فوج فوج هارون خلیفه ثابت الخلافه حضرت موسی را گذارده اطراف سامری حقّه باز را گرفته طولی نکشید هفتاد هزار نفر از همان بنی اسرائیل پاک‌نژاد که از حضرت موسی شنیده بودند که فرمود هارون در غیاب من خلیفه من است اطاعت امر او را نموده مخالفتش ننمائید. باغوای سامری گوساله‌پرست شدند هر چند جناب هارون نالید و آنها را منع از آن عمل شنیع نمود گوش نداده بلکه در صدد قتلش بر آمدند چنانچه آیه ۱۴۹ سوره ۷ (اعراف) صراحت دارد که جناب هارون ببرادرش حضرت موسی در موقع برگشتن درد دل نمود که انّ القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی یعنی آنها مرا خار و زبون داشتند (وقتی با قوم خصومت و ممانعت کردم) نزدیک بود مرا بقتل رسانند.

شما را بخدا آقایان قدری از تعصّب خارج و انصاف دهید این عمل بنی اسرائیل و تمرّد از أوامر حضرت موسی و تنها گذاردن خلیفه منصوص او جناب هارون را و باغوای سامری بازیگر گوساله‌پرست شدن دلیل بر بطلان خلافت هارون و حقّانیت سامری و گوساله ساخته او میباشد.

آیا عملیّات جهّال و هواپرستان بنی اسرائیل را باید دلیل آن قرار داد که اگر خلافت هارون حق بود و مردم از حضرت موسی نصّی درباره او شنیده بودند هرگز او را تنها نمیگذاردند و بدنبال سامری و گوساله او نمیرفتند.

قطعا خودتان میدانید که مطلب بر خلاف اینست جناب هارون بحکم قرآن مجید خلیفه منصوص حضرت موسی بود بنی اسرائیل نصّ صریح را از لسان خود آن حضرت درباره او شنیده بودند منتها بعد از غیبت حضرت موسی وقت بدست سامری بازیگر افتاد گوساله طلا را ساخته عالما عامدا بنی اسرائیل را اغوا نمود آنها هم با علم باینکه جناب هارون خلیفه و جانشین حضرت موسی میباشد روی نفهمی یا مقاصد دیگر در پی سامری رفته و جناب هارون را تنها و متروک گذاردند؟!

مطابقه حالات امیر المؤمنین با هارون

هم چنین بعد از وفات رسول اللّه صلی الله علیه و آله همان مردمی که مکرر از آن حضرت صراحة و کنایة شنیده بودند علی علیه السّلام خلیفه من میباشد همان قسمی که جناب هارون خلیفه موسی بود. علی را رها نموده روی هوای نفس و حب جاه و بعضی روی عداوت با بنی هاشم. و جمعی از جهت حقد و کینه و حسد و بغضی که نسبت بشخص علی علیه السّلام داشتند تشکیلات مخصوصی دادند چنانچه امام غزّالی در اول مقاله چهارم سرّ العالمین اشاره باین معنی نموده و صریحا می‌نویسد حق را پشت سر انداخته برگشتند بجهالت اولیه بهمین جهت شباهت تام بین هارون و امیر المؤمنین بود که محقّقین از علماء و مورخین خودتان مانند ابو محمّد عبد اللّه بن مسلم بن قتیبه باهلی دینوری قاضی معروف دینور در ص ۱۴ جلد اول الامامة و السیاسة قضیه سقیفه را مفصّلا می‌نویسد تا آنجا که گوید وقتی که آتش بردند در خانه علی و با تهدید و فشار آن حضرت را بمسجد آوردند و گفتند بیعت کن و الّا گردنت را میزنیم خود را بقبر پیغمبر رسانید و گفت همان کلماتی که خداوند در قرآن از قول هارون بموسی نقل نموده که انّ القوم استضعفونی و کادوا یقتلوننی.

کانّه یک جهت آنکه پیغمبر صلی الله علیه و آله علی را در این حدیث شبیه به هارون مینماید آنست که برساند بامت که همان معامله‌ای که بنی اسرائیل در غیاب موسی با جناب هارون نمودند بعد از وفات من با علی مینمایند.

لذا علی علیه السّلام هم برای اثبات این معنی وقتی فشار امت و سیاست بازی بازیگران را دید که تا پای قتل او ایستاده‌اند خطاب بقبر مبارک پیغمبر همان آیه‌ای را قرائت نمود که خداوند از درد دل هارون بموسی خبر داده.

(اهل مجلس سرها بزیر انداخته با حالت بهت دقایقی با سکوت گذشت)

نواب: قبله صاحب اگر خلافت علی بن أبی طالب کرّم اللّه وجهه ثابت بوده چرا پیغمبر با این الفاظ و اشارات و کنایات میفرموده و صریحا بنام خلافت آن جناب را معرّفی ننموده که بفرماید علی خلیفه من است تا راه عذری نماند.

داعی: عرض کردم که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بهر دو جهت بیان حقیقت نموده و الّا احادیث صریحه بخلافت در کتب معتبره خودتان هم بسیار ثبت است و لکن این نوع از کنایات لطافتش از صراحت بیشتر است و اهل ادب میدانند که الکنایه ابلغ من التصریح، آن هم این قسم از کنایه که یک عالم معنی در او مستتر است.

نواب: ممکن است از احادیث مصرّحه‌ای که میفرمائید در کتب علمای ما میباشد راجع بامر خلافت اگر حاضر دارید ما را مستفیض فرمائید تا کشف حقیقت شود زیرا مکرّر بما گفته‌اند ابدا حدیثی که صراحت بر خلافت آن جناب داشته باشد وجود ندارد.

داعی: احادیث مصرّحه بنام خلافت مولانا امیر المؤمنین در کتب معتبره شما بسیار است ولی باقتضای وقت مجلس ببعض از آنها که در حافظه خود حاضر دارم اشاره مینمایم.

حدیث الدار یوم الانذار و تعیین نمودن پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السّلام را بخلافت

اهمّ از همه احادیث حدیث الدّار است از جهة آنکه اوّلین روزی که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله نبوت خود را ظاهر ساخت بخلافت علی علیه السّلام هم صراحت فرمود.

چنانچه امام احمد بن حنبل (رئیس الحنابله در ص ۱۱۱ و ۱۵۹ و ۳۳۳ از جزء اول مسند و امام ثعلبی در تفسیر آیه انذار و صدر الائمّه موفق بن احمد خوارزمی در مناقب و محمّد بن جریر طبری در تفسیر آیه و در ص ۲۱۷ جزء دوم تاریخ الامم و الملوک بطرق مختلفه و ابن ابی الحدید معتزلی در ص ۲۶۳ و ۲۸۱ جلد سیم شرح نهج البلاغه نقلا از نقض العثمانیّه ابو جعفر اسکافی و ابن اثیر در ص ۲۲ جزء دوم کامل مرسلا و حافظ ابو نعیم در حلیة الاولیاء و حمیدی در جمع بین الصحیحین و بیهقی در سنن و دلائل و ابو الفداء در ص ۱۱۶ جزء اول تاریخ خود و حلبی در ص ۳۸۱ جزء اول سیرة الحلبیّه و امام ابو عبد الرحمن نسائی در ص ۶ حدیث ۶۵ خصائص العلوی و حاکم ابو عبد اللّه در ص ۱۳۲ جزء سیم مستدرک و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۳۱ ینابیع الموده از مسند امام احمد و تفسیر ثعلبی و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۵۱ کفایت الطالب و دیگران از اکابر علماء شما بمختصر کم و زیادی در الفاظ و عبارات نقل نموده‌اند زمانی که نازل شد آیه ۲۱۴ سوره ۲۶ (شعراء) وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ، رسول اکرم صلی الله علیه و آله چهل نفر از اشراف و رجال بزرگ و خویشاوندان خود را از قریش دعوت نمود در منزل عمّ اکرمش جناب ابو طالب و برای آنها یک ران گوسفند و قدری نان و صاعی از شیر غذا حاضر نمود حضرات خندیدند و گفتند محمّد غذای یک نفر را حاضر نکرده (چون در میان آنها کسانی بودند که یک شتر بچه را تنها میخوردند) حضرت فرمودند کلوا بسم الله بخورید بنام خداوند متعال پس از آنکه خوردند و سیر شدند بیکدیگر میگفتند هذا ما سحرکم به الرجل محمّد باین غذا شما را سحر نمود.

آنگاه حضرت برخاست در میان آنها پس از مقدماتی از سخن که نمیخواهم بنقل تمام کلمات آن حضرت طول کلام بدهم شاهد مقصود اینست که فرمود یا بنی عبد المطلب انّ اللّه بعثنی بالخلق کافّة و الیکم خاصّة و انا ادعوکم الی کلمتین خفیفتین علی اللسان و ثقیلتین علی المیزان تملکون بهما العرب و العجم و تنقاد لکم بهما الامم و تدخلون بهما الجنّة و تنجون بهما من النار شهادة ان لا اله الّا اللّه و انّی رسول الله فمن یجبنی الی هذا الامر و یؤازرنی الی القیام به یکن اخی و وزیری و وارثی و خلیفتی من بعدی.

یعنی ای فرزندان عبد المطلب خدای تعالی مرا مبعوث فرمود بر عموم مردمان و بخصوص بر شما و من شما را دعوت میکنم بدو کلمه‌ای که بر زبان سبک و آسان است و در ترازوی اعمال سنگین و گران و شما بگفتن این دو کلمه بر عرب و عجم مالک شوید و ایشان شما را منقاد گردند و جمیع امم در تحت انقیاد شما درآیند و باین دو کلمه ببهشت روید و از دوزخ نجات یابید و آن دو کلمه گواهی دادن بوحدانیت خدا و رسالت من است پس هر کس مرا اجابت کند در این کار (یعنی اول کس باشد که مرا اجابت نماید) و معاونت من نماید او برادر من و وزیر و وارث و خلیفه من خواهد بود بعد از من. و این جمله آخر را سه مرتبه تکرار نموده و در هر سه مرتبه احدی جواب نداد الّا علی علیه السّلام جواب داد انا انصرک و وزیرک یا نبی اللّه یعنی من شما را کمک و یاوری مینمایم ای پیغمبر خدا.

پس حضرت او را نوید خلافت داد و آب دهان مبارک در دهان او افکند و فرمود انّ هذا اخی و وصیّی و خلیفتی فیکم یعنی این علی وصی و خلیفه من است در میان شما. و در بعضی از آن کتابها است خطاب بخود علی نموده فرمود انت وصیّی و خلیفتی من بعدی یعنی تو یا علی وصی و خلیفه منی بعد از من.

علاوه بر علمای اسلام از شیعه و سنی مورخین بیگانه از سایر ملل که تاریخ اسلام نوشته‌اند با نداشتن تعصّب مذهبی (چه آنکه نه سنّی بودند و نه شیعه) این مجلس مهمانی را نقل نموده‌اند که از جمله آنها مورّخ و فیلسوف غرب (توماس کار لیل انگلیسی) بوده که در قرن هیجدهم مسیحی در اروپا شهرت جهانی داشته در کتاب مشهور خود که مصریها ترجمه بعربی نموده‌اند بنام (الابطال و عبادة المبطولة) شرح مجلس مهمانی قریش را در منزل جناب أبی طالب داده تا آنجا که می‌نویسد بعد از خطابه پیغمبر علی از جا برخاست و ابراز ایمان نمود و آن مقام بزرگ خلافت نصیب او گردید.

و مسیو پول لهوژور فرانسوی معلّم دار الفنون پاریس در رساله مختصری که در حالات حضرت خاتم النبیّین صلی الله علیه و آله نوشته و در سال ۱۸۸۴ مسیحی در پاریس چاپ شده و نیز جرجیس سال انگلیسی و هاشم نصرانی شامی در مقالة فی الاسلام از ص ۸۳ تا ۸۶ از نسخه مطبوعه سال ۱۸۹۱ با تعصّب و مخالفتی که با اسلام و مسلمین داشتند و مخصوصا مستر جان دیون پورت که مؤلف عالیقدر با انصاف بوده در ص ۲۰ کتاب ذی قیمت خود (محمّد و قرآن) با فکری روشن و قلبی پاک اقرار نمودند بر اینکه پیغمبر در اول نشر رسالت علی را برادر و وزیر و وصی و خلیفه خود قرار داد، علاوه بر این خبر شریف در بسیاری از امکنه و ازمنه اشاره باین معنی نموده از جمله.

احادیث مصرّحه بخلافت علی علیه السّلام

۱. امام احمد حنبل در مسند و میر سید علی همدانی شافعی در آخر مودت چهارم از مودة القربی نقل میکنند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بعلی علیه السّلام فرمود یا علی انت تبرء ذمّتی و انت خلیفتی علی امّتی.

۲. امام احمد در مسند بطرق متعدده و الفاظ متفاوته و ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و ثعالبی در تفسیر خود نقل مینمایند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود بعلی علیه السّلام انت اخی و وصیّی و خلیفتی و قاضی دینی.

۳. ابو القاسم حسین بن محمّد (راغب اصفهانی) در ۲۱۳ جلد دوم محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء (چاپ مطبعة عامره شرفیه سید حسین افندی ۱۳۲۶ قمری) از انس بن مالک نقل نموده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود ان خلیلی و وزیری و خلیفتی و خیر من اترک بعدی یقضی دینی و ینجز موعدی علی بن أبی طالب.

۴. میر سید علی همدانی شافعی در اوایل مودت ششم از مودة القربی از خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب نقل مینماید که چون پیغمبر عقد اخوت بین اصحاب بست فرمود هذا علیّ اخی فی الدنیا و الآخرة و خلیفتی فی اهلی و وصیّی فی امتی و وارث علمی و قاضی دینی ماله منی مالی منه نفعه نفعی و ضره ضری من احبّه فقد احبّنی و من ابغضه فقد ابغضنی.

۵. در همین مودت ششم از انس بن مالک حدیثی نقل میکند که قبلا عرض کردم در آخر آن حدیث ذکر مینماید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله صریحا فرمود و هو خلیفتی و وزیری یعنی علی خلیفه و وزیر من است.

۶. محمّد بن یوسف گنجی شافعی در کفایت الطالب از ابی ذرّ غفاری روایت کرده که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود ترد علی الحوض رایة علیّ امیر المؤمنین و امام الغر المحجّلین و الخلیفة من بعدی.

۷. بیهقی و خطیب خوارزمی و ابن مغازلی شافعی در مناقب خودشان نقل نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود بعلی علیه السّلام انه لا ینبغی ان اذهب الّا و انت خلیفتی و انت اولی بالمؤمنین من بعدی.

۸. امام ابو عبد الرحمن نسائی که یکی از ائمه صحاح سته است ضمن حدیث ۲۳ خصائص العلوی که مفصّلا از ابن عباس مناقب علی علیه السّلام را نقل نموده بعد از ذکر منازل هارونی آورده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بعلی علیه السّلام فرمود انت خلیفتی یعنی فی کل مؤمن من بعدی تو خلیفه منی یعنی در هر مؤمن بعد از من.

(بدیهی است بوسیله این جمله و حرف تراخی پس از اعطاء کلّ منازل و مراتب هارونی بعلی علیه السّلام نصّ جلی فرموده بر امارت علی یعنی تو ای علی خلیفه منی در امت من و در هر مؤمن بعد از من).

و لفظ من در بیان پیغمبر در این حدیث شریف و سایر احادیث وارده یا من بیانیّه است یعنی بعد از مرگ من یا من ابتدائیّه است یعنی تو خلیفه من در امت من میباشی از ابتداء مرگ من.

علی التقدیرین باین جملات خلافت بلا فصل علی علیه السّلام ثابت و محقق آمده که آن حضرت خلیفة اللّه و خلیفة الرسول بنصّ جلی و خفی بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر تمام امت بوده است.

۹. حدیث خلقت است که بطرق مختلفه نقل گردیده که از جمله امام احمد بن حنبل در مسند و میر سید علی همدانی شافعی در مودة القربی و ابن مغازلی شافعی در مناقب و دیلمی در فردوس بمختصر تفاوتی در الفاظ با سلسله روایات و اسناد صحیحه نقل مینمایند که پیغمبر صلی الله علیه و آله فرمود خلقت انا و علیّ من نور واحد قبل ان یخلق اللّه تعالی آدم باربعة عشر الف عام فلمّا خلق اللّه تعالی آدم رکّب ذلک النور فی صلبه فلم یزل فی شی‌ء واحد حتی افترقا فی صلب عبد المطلب ففیّ النبوّة و فی علی الخلافة.

۱۰. حافظ ابو جعفر محمد بن جریر طبری متوفی سال ۳۱۰ هجری در کتاب الولایة نقل مینماید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در اوایل خطبه غدیر خم فرمود و قد امرنی جبرئیل عن ربّی ان اقوم فی هذا المشهد و أعلم کلّ ابیض و اسود انّ علیّ ابن أبی طالب اخی و وصیّی و خلیفتی و الامام بعدی، آنگاه فرمود معاشر الناس ذلک فان الله قد نصبه لکم ولیا و اماما و فرض طاعته علی کل احد ماض حکمه جائز قوله ملعون من خالفه مرحوم من صدّقه.

۱۱ شیخ سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودة از مناقب احمد از ابن عباس (حبر امت) روایتی نقل میکند که علاوه بر نام خلافت مشتمل بسیاری از صفات مخصوصه آن حضرت است که هر یک علی‌حده قرینه‌ایست بر اثبات مقام خلافت آن حضرت لذا با اجازه آقایان تمام خبر را عرض میکنم تا حجّة تمام گردد و آقایان محترم بدانند که بعد از مقام رسالت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله مقام و مرتبه علی علیه السّلام بالاترین مقامات است خلاصه کلام ابن عباس گوید که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود یا علی انت صاحب حوضی و صاحب لوائی و حبیب قلبی و وصیی و وارث علمی و خلیفتی و انت مستودع مواریث الانبیاء من قبلی و انت امین الله فی ارضه و حجة الله علی بریّته و انت رکن الایمان و عمود الاسلام و انت مصباح الدجی و منار الهدی و العلم المرفوع لاهل الدنیا یا علی من اتّبعک نجی و من تخلّف عنک هلک و انت الطریق الواضح و الصراط المستقیم و انت قاعد الغرّ المحجّلین و یعسوب المؤمنین و انت مولی من انا مولاه و انا مولی کل مؤمن و مؤمنة لا یحبک الا طاهر الولادة و لا یبغضک الا خبیث الولادة و ما عرجنی ربّی الی السماء و کلّمنی ربی الا قال یا محمد اقرأ علیا منّی السّلام و عرّفه انّه امام اولیائی و نور اهل طاعتی و هنیئا لک هذه الکرامة یا علی

(۱۲) ابو المؤید موفق الدین اخطب خطباء خوارزم در ص ۲۴۰ کتاب فضائل امیر المؤمنین علیه السّلام (چاپ سال ۱۳۱۳ قمری) ضمن فصل نوزدهم باسناد خود از رسول اللّه خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله نقل نموده که فرمود در معراج وقتی رسیدم بسدرة المنتهی خطاب رسید ای محمّد خلق را آزمودی کدام کس را فرمانبردارتر دیدی نسبت بخود عرض کردم علی را قال صدقت یا محمد راست گفتی آنگاه فرمود فهل اتّخذت لنفسک خلیفة یؤدّی عنک و یعلم عبادی من کتابی ما لا یعلمون قال قلت یا رب اختر لی فان خیرتک خیرتی قال اخترت لک علیا (ع) فاتّخذه لنفسک خلیفة و وصیّا و نحلته علمی و حلمی و هو امیر المؤمنین حقا لم ینالها احد قبله و لیست لاحد بعده.

از این قبیل اخبار در کتب معتبره شما بسیار است ولی آنچه در حافظه داشتم بعرضتان رسانیدم تا جناب حافظ بدانند که ما شاخ و برگ نمیدهیم بلکه عین واقع و حقیقت را میگوئیم فلذا بعضی از اکابر علماء منصف خودتان تصدیق این معنی را نموده‌اند مانند نظّام بصری، چنانچه صلاح الدین صفدی در وافی بالوفیات ضمن حرف الف ذیل حالات ابراهیم بن سیار بن هانی بصری معروف به نظّام معتزلی گفته است نص النبی صلّی الله علیه و سلم علی انّ الامام علیّ، و عیّنه، و عرفت الصحابة ذلک و لکن کتمه عمر لاجل ابی بکر رضی الله عنهما.

متأسفانه ما درک زمان خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله را ننموده‌ایم ولی امروز که میخواهیم راه حق را پیدا کنیم ناچاریم با توجه بآیات قرآنیه و اخبار صحیحه صریحه متفق علیه فریقین قضاوت کنیم.

و قطعا هر کس محبوب خداوند بوده و با دلائل آیات قرآن مجید و اخبار متکاثره متواتره‌ای که رسول اکرم صلی الله علیه و آله در زمان خود تقدّم علمی و فضلی باو داده و او را افضل و برتر از همه امت معرفی فرموده ما هم حقّا پیروی و اطاعت از او نمائیم.

صراحت در لفظ خلافت و ولایت و وصایت در اخبار مندرجه در کتب معتبره خودتان بسیار آمده علاوه از آنها چون علی علیه السّلام مجموعه خصائص و فضائل است که در شبهای گذشته اشاراتی نمودیم که با پیغمبر خاتم در تمام خصائص باستثناء نبوت خاصه شرکت داشته و افضل از تمام امت بوده و طبق آیات قرآنیه و اخبار متکاثره متواتره احدی از آحاد بشر بعشری از اعشار بلکه هزار یک از فضائل و کمالات آن بزرگوار نمی‌رسد.

چنانچه خطیب خوارزمی در مناقب از جمهور نقلا از ابن عباس و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در کفایت الطالب و سبط ابن جوزی در تذکره و ابن صبّاغ مالکی در فصول المهمّه و سلیمان بلخی حنفی در ینابیع المودّه و میر سید علی همدانی در مودّت پنجم از مودّة القربی از خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب نقل نموده که همگی از رسول اکرم صلی الله علیه و آله بمختصر پس و پیشی در الفاظ که فرمود لو انّ الریاض اقلام و البحر مداد و الجنّ حسّاب و الانس کتّاب ما احصوا فضایل علی ابن أبی طالب.

فلذا آن حضرت اولی و احق بمقام خلافت و جانشینی رسول اللّه صلی الله علیه و آله بوده است.

شیخ بازهم بصدا آمد

شیخ عبد السلام، (رو بحافظ محمد رشید نموده گفت:) اجازه بدهید مختصری هم حقیر عرایضی بنمایم شما هم قدری تنفس و استراحت بنمائید (آنگاه رو بداعی نموده گفتند:) صاحب، هرگز ما منکر فضائل مولانا علی کرّم اللّه وجهه نیستیم و لکن انحصار دادن بآن جناب غیر معقول است چون‌که خلفای راشدین رضی اللّه عنهم صحابه خاصّ پیغمبر هر یک صاحب فضائل و همگی با هم برابر بودند شما تمام یک طرفه صحبت مینمائید ممکن است امر بر آقایان حاضرین و غائبین مشتبه شود و گمان نمایند امر چنانست که شما میفرمائید چنانچه اجازه میدهید قدری از آن احادیث که در فضائل آنها است ذکر نمائیم تا حق زیر پرده نماند.

داعی: ما نظر خاص باشخاص نداریم فقط تابع عقل و علم و منطقیم ما یک طرفه صحبت نمی‌نمائیم آیات قرآنیه و اخبار صحیحه صریحه متفق علیه فریقین یک طرفه بما نشان میدهند و اما در موضوع صحابه هم خدا شاهد است حبّ و بغض جاهلانه در کار نیست تعصّب یک طرفه هرگز بکار نبرده و نخواهم برد و از آقایان حاضرین محترم نیز تقاضا میکنم هرکجا تعصّبی از داعی دیدند یا کلامی که توام با عقل و برهان و منطق نبود شنیدند ابراز لطف نموده یادآور شوند ممنون خواهم شد.

احدی منکر فضل صحابه نیست ولی باید انتخاب افضل نمود

و البته خیلی بجاست که احادیث مجمع علیه و مقبول الطرفین را بیان نمائید بجان و دل میپذیرم زیرا داعی منکر فضل صحابه پاک نیستم قطعا هر یک در محل خود فضیلتی داشته‌اند ولی باید افضل امت را که مورد قبول فریقین (شیعه و سنی) هستند بدست آورد چون صحبت ما در فاضل نیست چه آنکه فضلاء بسیارند بلکه باید فهمید چه کس افضل امت بوده بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله تا بحکم عقل و نقل او را مقدّم بدانیم و پیروی از او بنمائیم.

شیخ: پس مقصود شما طفره میباشد چون‌که در کتابهای شما حتّی یک حدیث هم در فضائل خلفاء وجود ندارد چگونه باخبار متفق علیه استشهاد نمائیم.

داعی: اوّلا این ایراد بخود شما بر میگردد که چرا شب اول بی‌مطالعه صحبت نمودید اگر نظرتان باشد این پیشنهادی بود که شب اول جناب حافظ سلمه اللّه نمودند که طیّ مذاکرات استشهاد ما بآیات قرآن مجید و اخبار مجمع علیه فریقین باشد دعاگو هم از جهت مطالعات بسیاری که در کتب معتبره شماها داشتم قبول نمودم و بشهادت خودتان و تمام اهل مجلس از شب اول تاکنون از میزان قرار داد خارج نشدم و آنچه استشهاد نمودم بآیات قرآن مجید و اخبار صحیحه صریحه مندرجه در کتب معتبره موثقین از علمای خودتان بوده و تا هر زمانی هم که این مجلس منعقد باشد و بفیض ملاقات آقایان نائل باشم ان شاء اللّه از این قرار داد تجاوز نمی‌نمایم.

ثانیا شما وقتی این قرارداد را نمودید فکر ننمودید که خود زمانی دچار این محظور خواهید شد ولی دعاگو قرار داد را بهانه سخت‌گیری نمیکنم حاضرم اخبار صحیحه صریحه یک طرفه شما را که مجعول نباشد و با دلائل عقل و نقل موافقت نماید استماع نموده آنگاه ما و شما منصفانه قضاوت عادلانه نمائیم چنانچه مقابله با کثرت فضائل علی علیه السّلام بنماید مورد قبول قرار دهیم.

شیخ: راجع بنصوص خلافت نقل احادیث نمودید ولی غافل بودید که از این قبیل احادیث در باب خلیفه ابو بکر رضی اللّه عنه بسیار رسیده.

داعی: با توجه باینکه اکابر علمای خودتان چون ذهبی و سیوطی و ابن أبی الحدید و غیره نقل نموده‌اند که امویها و بکریون احادیث بسیاری در فضائل أبی بکر وضع نموده‌اند من باب نمونه از آن بسیاری که فرمودید حدیثی نقل نمائید تا مورد قضاوت قضات منصف غیر متعصّب قرار گیرد.

نقل خبر در فضیلت ابی بکر و جواب آن که مجعول است

شیخ: حدیث معتبری از عمر بن ابراهیم بن خالد از عیسی بن علی بن عبد اللّه بن عباس از پدرش از جدش عباس نقل نموده‌اند که رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم بآن بزرگ مرد فرمود یا عمّ انّ اللّه جعل ابا بکر خلیفتی علی دین اللّه فاسمعوا له و اطیعوا تفلحوا.

داعی: گذشته از آنکه این حدیث یک طرفه است و قرار ما نبود که به احادیث یک طرفه استشهاد نمائیم مع ذلک همین حدیث یک طرفه هم اگر مردود نبود در اطراف آن بحث مینمودیم

شیخ: چگونه مردود است شما همه مطالب را میخواهید بحرف درست کنید.

داعی: اشتباه فرمودید ما اهل حرف نیستیم بلکه اهل عملیم این حدیث را ما رد ننموده‌ایم بلکه اکابر علماء خودتان رد نموده‌اند چه آنکه روات این حدیث در نظر آنها کذّاب و جعّال میباشند بهمین جهت آن را باطل و از درجه اعتبار ساقط میدانند چنانچه ذهبی در میزان الاعتدال ضمن ترجمه حال ابراهیم بن خالد و خطیب بغداد ضمن ترجمه حال عمر بن ابراهیم در تاریخ خود می‌نویسد انه کذّاب پس قطعا حدیث شخص کذّاب و دروغگو باطل و مردود و غیر قابل قبول میباشد.

شیخ: در اخبار صحیحه از صحابی ثقه ابو هریره رضی اللّه عنه رسیده است که جبرئیل بر پیغمبر صلّی اللّه علیه و سلّم نازل شد و عرض کرد خداوند سلامت میرساند میفرماید من از ابی بکر راضی هستم از او سؤال بنما آیا او هم از من راضی هست یا نه.

داعی: البته لازم است مقدمة این جمله را بدانیم که در نقل اخبار باید خیلی دقیق شویم تا مورد ایراد عقلا واقع نشویم و ضمنا من باب تذکر شما را یادآور میشوم بنقل حدیثی که اکابر علماء شما مانند ابن حجر در اصابه و ابن عبد البر در استیعاب از خود ابو هریره نقل نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود کثرت علیّ الکذابة و من کذب علیّ متعمّدا فقد تبوأ مقعده من النار و کلّما حدّثتم بحدیث منّی فاعرضوه علی کتاب اللّه.

و نیز حدیث متّفق علیه فریقین است چنانچه امام فخر رازی هم در آخر ص ۳۷۱ جلد سیم تفسیر کبیرش از آن حضرت نقل نمود که فرموده اذا روی لکم عنّی حدیث فاعرضوه علی کتاب اللّه تعالی فان وافقه فاقبلوه و الّا فردّوه.

چنانچه در کتب اکابر علماء شما وارد است از جمله جعل کنندگان حدیث از قول رسول اللّه صلی الله علیه و آله همین أبو هریره مردود بوده که شما این خبر را از او نقل نمودید و بی‌جهت او را ثقه خواندید.

شیخ: از مثال شما عالم و مبلّغ جلیل فرزند رسول خدا انتظار نمیرود که نسبت باصحاب رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم طعن ورد نمائید.

داعی: اوّلا با کلمه صحابی بودن میخواهید داعی را مرعوب نمائید و حال آنکه اشتباه میفرمائید که فقط صحابی بودن را اسباب شرف و فضل میدانید قطعا مصاحبت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مؤثر و موجب شرف و فضل است بشرط آنکه مصاحب مطیع و فرمانبردار آن حضرت باشد ولی اگر بر خلاف اوامر و دساتیر آن حضرت عمل نماید و تابع هوی و هوس گردد حتما مردود و گاهی ملعون و مستحق نار و عذاب الیم خواهد بود.

مگر منافقینی که آیات قرآن مجید شهادت بفساد احوال و خبر از دخول نار آنها میدهد از مصاحبین رسول اللّه صلی الله علیه و آله نبودند که ملعون و اهل آتش گردیدند.

پس تعجب نکنید که ابو هریره هم یکی از همان مردودین و ملاعین مستحق نار می‌باشد.

شیخ: اولا مردود بودن او معلوم نیست بر فرض که در نزد بعضی مردود باشد دلیل بر اهل آتش بودن او چیست مگر هر مردودی ملعون و اهل آتش میباشد ملعون کسی است که بنصّ صریح قرآن کریم یا گفتار پیغمبر ملعون باشد.

شرح حال ابو هریره و مذمت آن

داعی: دلائل بر مردودیت أبو هریره بسیار و اظهر من الشّمس است که اکابر علماء خودتان هم تصدیق نموده‌اند.

از جمله دلائل بر مردودیت او آنکه از موافقین ملعون بن ملعون علی لسان رسول اللّه معاویة بن ابی سفیان و در سلک منافقین و مردمان دو رو بوده زیرا در صفّین بعضی از روزها نماز را اقتداء بامیر المؤمنین علی علیه السّلام مینموده ولی حاشیه‌نشین سفره چرب و نرم معاویه بوده چنانچه زمخشری در ربیع الابرار و ابن ابی الحدید در شرح نهج و دیگران نقل نموده‌اند که وقتی از این دو حالت از او سؤال مینمودند میگفت مضیرة معاویه ادسم و الصلاة خلف علیّ افضل تا آنکه معروف گردید به شیخ المضیرة.

علی از حق و قرآن جدا نمیباشد

و حال آنکه علماء خودتان (علاوه بر اجماع علماء شیعه) از قبیل شیخ الاسلام حموینی در باب ۳۷ فرائد و خوارزمی در مناقب و طبرانی در اوسط و گنجی شافعی در کفایت الطالب و ابن قتیبه در ص ۶۸ جلد اول الامامة و السیاسة و امام احمد حنبل در مسند و سلیمان بلخی در ینابیع الموده و ابو یعلی در مسند و متّقی هندی در ص ۱۵۷ جلد ششم کنز العمّال و سعید بن منصور در سنن و خطیب بغداد در ص ۳۲۱ جلد ۱۴ تاریخ خود و حافظ ابن مردویه در مناقب و سمعانی در فضایل الصّحابه و امام فخر رازی در ص ۱۱۱ جلد اول تفسیر و ابو القاسم حسین بن محمد (راغب اصفهانی) در ص ۱۱۳ جلد دوم محاضرات الادباء و دیگران از همین ابی هریره و غیره نقل نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود علیّ مع الحق و الحق مع علیّ یدور معه کیف دار.

آنگاه علی علیه السّلام را بگذارد و اطراف معاویه بگردد مردود نیست!!

کسی که افعال شنیعه و ظلم و ستم معاویه را به بیند و ساکت بماند بعلاوه برای جلب منافع دنیا و پر کردن شکم و رسیدن بمقام. حاشیه‌نشین مجلس آن ملعون و کمک یار او باشد مردود نیست؟!

ابو هریره‌ای که خود نقل میکند بنابر آنچه اکابر علماء خودتان مانند حاکم نیشابوری در ص ۱۲۴ جلد سوم مستدرک و امام احمد حنبل در مسند و طبرانی در اوسط و ابن مغازلی فقیه شافعی در مناقب و متّقی هندی در ص ۱۵۳ جلد ششم کنز العمّال و شیخ الاسلام حموینی در فرائد و ابن حجر مکّی در ص ۷۴ و ۷۵ صواعق و سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده و جلال الدین سیوطی در ص ۱۱۶ تاریخ الخلفاء و امام ابو عبد الرحمن نسائی در خصائص العلوی و دیگران آورده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود علیّ مع القرآن و القرآن مع علی لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض، علیّ منّی و انا من علیّ من سبّه فقد سبّنی و من سبّنی فقد سبّ اللّه.

مع ذلک خود ناظر باشد که معاویه علیه الهاویه علنی و بر ملا حتی بالای منبر و خطبه نماز جمعه علی و حسن و حسین علیهم السلام را لعن نماید و نیز امر دهد در تمام منابر و مجالس آن حضرت را لعن نمایند آنگاه با چنین ملاعینی مباشر و بعمل آنها مسرور باشد مردود نیست؟!

علاوه بر معاشرت با آنها با جعل احادیث کمک یار آنها باشد و مردم را تهییج و وادار بلعن آن حضرت نماید؟!!

شیخ: آیا معقول است که ما این تهمتها را قبول نمائیم که صحابی پاک دل مردم را با جعل احادیث وادار بلعن و سبّ علی کرم اللّه وجهه بنماید آیا این نوع از تهمتها از ساخته‌های شیعیان نمیباشد.

داعی: قطعا معقول نیست که صحابی پاک دل چنین عملی را بنماید و اگر فردی از صحابه چنین عملی را نمود دلیل قطعی بر عدم پاکی دل او میباشد و حتما منافق و مردود و ملعون خواهد بود.

چه آنکه سبّ کننده خدا و پیغمبر قطعا مردود و ملعون و اهل آتش است بنصّ اخبار بسیاری که علاوه بر اجماع علمای شیعه اکابر علماء خودتان نقل نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود هر کس علی را سبّ نماید مرا و خدای مرا سبّ نموده است.

و اما اینکه فرمودید این نوع از تهمت‌ها از جعلیات شیعیان است اشتباه فرمودید و تصور نمودید روی سخن با بعض از علمای خودتان دارید که برای رسیدن بهدف و مقصود خود دروغها میسازند و تهمت‌ها بشیعیان پاک دل میزنند و عوام بی‌خبر را گمراه میسازند و باکی از قیامت و محاکمه عند اللّه ندارند.

شیخ: البته وقتی جناب عالی باصحاب رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم تهمت جعل اخبار بدهید ما چگونه انتظار ببریم که نسبت بمفاخر اسلامیان جهابذه از علمای سنّت و جماعت نسبت بد ندهید شما شیعیان منتها درجه از هنرنمائیتان نسبت بد و تهمت و دشنام دادن بزرگان است.

داعی خیلی بی‌لطفی نمودید که چنین نسبتهائی بما دادید کتب تواریخ چهارده قرن اسلام (از سنّی و شیعه) شهادت بر خلاف گفتار شما میدهد.

مظلومیت شیعیان در مقابل مخالفین

از صدر اوّل اسلام و قدرت ظهور امویها تاکنون پیوسته فحش دادن و لعن و سبّ نمودن و تهمت زدن به اعاظم از ائمه معصومین از عترت طاهره و شیعیان مظلوم آنها مخصوص بازیگران سیاسی مسلمانان (بنام سنّی یعنی پیرو سنّت و جماعت امویها) بوده که تاکنون برجسته‌ترین افراد از علمای شما در کتب معتبره خود برای اغوای عوام بی‌خبر و ایجاد تفرقه و جدائی میان مسلمانان صدها تهمتها و دروغهای شاخدار بشیعیان مظلوم نسبت داده و آنها را رافضی و کافر و مشرک و غالی نامیده و بسبّ و لعن مانند رهبران اولیه خود آنها را در نظر برادران پاک دل سنّی بی‌خبر منفور مینمایند.

شیخ: کدام عالم سنی در کتاب خود نسبت بشیعیان تهمت زده و دروغ بسته اگر شما نتوانید این امر را ثابت نمائید قطعا محکوم بسقوط میباشید زیرا علمای ما آنچه گفته و نوشته‌اند عین حقیقت است شیعیان اعمال و عقاید فاسده را بگذارند تا راحت باشند و انتقاد از آنها ننمایند.

نسبتهای دروغ و تهمتهای علمای سنی بشیعیان (تهمتهای ابن عبد ربه)

داعی: دعاگو را مجبور نمودید ببعض از آنچه در حافظه حاضر دارم نمونه‌ای از هزاران اکاذیب و جعلیات و تهمتهائی که اکابر علمای شما بشیعیان داده‌اند در این مجلس محترم برای روشن شدن افکار مردم بی‌خبر بیان و قضاوت را بروح پاک مسلمانان روشن ضمیر واگذار نمایم.

یکی از مفاخر علمای ادبی شما شهاب الدین ابو عمر احمد بن محمّد بن عبد ربه قرطبی آندلسی مالکی متوفی سال ۳۲۸ قمری در قرطبه بوده که در ص ۲۶۹ از جلد اول عقد الفرید شیعیان موحد پاکدل را که لبّ لباب اسلام و ایمان را دارا هستند یهود این امت معرفی نموده و نوشته همان قسمی که یهودیها نصاری را دشمن میدارند شیعیان هم اسلام را دشمن میدارند آنگاه باین عنوان تهمتهای بسیار بشیعیان زده است؟!

از جمله گوید شیعیان مانند یهود بسه طلاق عقیده ندارند؟ و نیز قائل بعدّه بعد از طلاق نیستند؟

الحال آقایان محترم شیعیان حاضر در مجلس بلکه خود شما و تمام سنّیهائی که معاشر با شیعیان هستند باین تهمتهای آقای ابن عبد ربه نمیخندید چه آنکه تمام کتب فقهیه و رسائل عملیه ما مشحون از دستورات سه طلاق و طریقه عده نگاه داشتن بعد از طلاق است بعلاوه عملیات شیعیان در طلاق و عدّه نگاه داشتن بعد از طلاق بزرگتر برهان بر کذب این ادیب دور از ادب میباشد.

و نیز گوید شیعیان مانند یهود جبرئیل را دشمن میدارند بعلّت آنکه چرا وحی را عوضی برای پیغمبر آورده در حالتی که بایستی بر علی وحی آورده باشد؟! (شیعیان مجلس همگی خندیدند) ملاحظه بفرمائید که آقایان شیعیان از شنیدن این حرف خندیدند تا چه رسد بآنکه معتقد بچنین عقیده سخیفی باشند.

اگر این مرد از گوشه افریقا قدمی پیش میگذارد یا زحمت تهیّه و مطالعه کتب شیعیان را بخود میداد خجالت میکشید چنین تهمتی را نمیزد، شاید هم عمدا زده تا امر را بر بی‌خبران مشتبه نماید و مسلمانان را از هم جدا کند؟

ما شیعیان، حضرت محمّد مصطفی خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله را پیغمبر ثابت بر حق میدانیم که ابدا اشتباهی در نزول وحی بآن حضرت بکار نرفته و مقام جبرئیل امین را بالاتر از آن میدانیم که آن مرد بی‌حقیقت نسبت داده و بآن علی بن أبی طالب معتقدیم که جبرئیل (امین وحی الهی) او را از جانب خدای متعال بوصایت و خلافت خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله معرفی نموده است.

و نیز گوید شیعیان مانند یهودانند بسنّت پیغمبر عمل نمیکنند وقتی بهم میرسند عوض سلام میگویند السام علیکم یعنی مرگ بر شما باد؟

(شیعیان شدیدا خندیدند) طرز عمل و معاشرت شیعیان با یکدیگر و با شما برادران اهل تسنّن بزرگتر دلیل بر کذب گفتار او میباشد.

و عجب‌تر گوید شیعیان مانند یهود خون تمام مسلمانان را حلال میدانند و همچنین خوردن مال مسلمانان را حلال میدانند؟

و حال آنکه شما خود شاهد اعمال شیعیان هستید و می‌بینید که ما جان و مال کفّار را حلال نمیدانیم تا چه رسد که تصرف در جان و مال برادران مسلمان خود بنمائیم و در مذهب شیعه حقّ الناس بزرگتر گناه بشمار آمده و قتل نفس از گناهان کبیره میباشد.

اینها بعضی از اقوال یکی از علمای بزرگ شما میباشد که وقت مجلس بیش از این اجازه نمیدهد به هزلیات گفتار او بپردازم.

تهمتهای ابن حزم

یکی از اکابر علمای شما ابو محمّد علی بن احمد بن سعید بن حزم اندلسی متوفی سال ۴۵۶ قمری در بادیه لبله میباشد که در کتاب معروف خود (الفصل فی الملل و النحل) جسارتهای بسیار توأم با دروغها و تهمتهای عجیب بشیعیان زده است مخصوصا جلد اول آن کتاب را مطالعه کنید ببینید چه هزلیاتی گفته از جمله صریحا گوید شیعیان مسلمان نیستند بلکه کفّار و دروغ‌گویانی هستند که سرچشمه از یهود و نصاری گرفته‌اند؟!

و در ص ۱۸۲ جلد چهارم گوید شیعیان نکاح نه زن را جائز میدانند؟!

بزرگتر دلیل بر کذب گفتار و تهمت عجیب این مرد کذّاب کتب فقهیّه استدلالیّه و رسائل عملیه قرون متمادیه شیعیان است که در همه جا دستور است بیش از چهار زن بنکاح دائم حرام است که گذشته از فقهاء و دانشمندان اهل عرفان تمام شیعیان جاهل بیابانی هم میدانند که چنین دستوری ابدا وجود خارجی نداشته.

و اگر شما جزوات آن کتاب را ببینید از نقل اقوال دروغ و تهمتها و فحشها و نسبتهای بدی که بشیعیان میدهد واقعا خجالت میکشید برای نمونه بهمین مقدار کفایت است.

تهمت‌های ابن تیمیّه

از همه علمای شما وقیح‌تر بلکه بی‌دین‌تر احمد بن عبد الحلیم حنبلی معروف بابن تیمیّه متوفی سال ۷۲۸ قمری است که نسبت بشیعیان بلکه مولانا امیر المؤمنین و عترت طاهره رسول اللّه صلی الله علیه و آله بغض و کینه عجیبی داشته و اگر کسی مجلدات کتاب منهاج السنّة این مرد را بخواند مبهوت میشود از شدت عداوت او که روی همین اصل گذشته از آنکه تمام نصوص صریحه و فضائل عالیه مولانا امیر المؤمنین و اهل بیت طاهرین را رد و تکذیب مینماید دروغها و تهمت‌های عجیبی بشیعیان مظلوم نسبت داده که عقل هر شنونده مات و حیران میگردد که اگر بخواهم بهر یک از آنها جواب بدهم رشته سخن بمجالس کثیره خواهد کشید ولی برای نمونه که جناب شیخ بدانند تهمت و دروغ از خصائص بعض علماء آنها می‌باشد نه علماء شیعه ببعضی از آنها اشاره مینمایم و عجب آنکه با آن همه دروغهائی که خود نسبت بشیعیان میدهد برای اغواء عوام بی‌خبر در ص ۱۵ جلد اول می‌نویسد احدی از طوایف اهل قبله مانند شیعیان دروغ نگفته‌اند فلذا اصحاب صحاح روایات آنها را نقل ننموده‌اند؟!

و در ص ۲۳ جلد ۱۰ گوید شیعیان اصول دین را چهار میدانند، توحید، عدل، نبوت، امامت، و حال آنکه کتب کلامیّه امامیّه در دسترس عموم است و همه جا نوشته‌اند چنانچه ما هم در شبهای قبل اشاره نمودیم که شیعیان معتقدند که اصول دین ۳ میباشد توحید، نبوت، معاد، عدل را جزء توحید و امامت را جزء نبوت میدانند.

و در ص ۱۳۱ جلد اول گوید شیعیان بمساجد اعتنائی ندارند مساجد آنها خالی از جمعیت میباشد نه جمعه و نه جماعت در مساجد برپا نمی‌کنند و اگر گاهی نماز بگذارند فرادا میخوانند؟!؟ (خنده شدید شیعیان).

آقای شیخ خود شما و تمام برادران حاضر و غائب اهل سنّت مساجد شیعیان را پر از جمعیت ندیده‌اید و جماعتهای منعقده در مساجد را مشاهده ننموده‌اید در عراق و ایران ما که عاصمه تشیّع میباشد گذشته از آنکه در هر شهری مساجد عالیه‌ای پر از جمعیت آماده و مهیّای عبادت میباشد.

در هر قریه و دهکده‌ای که وارد شوید می‌بینید مسجدی دارند که گذشته از ماه مبارک رمضان تمام ایام و لیالی نمازها را بجماعت در آنجا بر گذار مینمایند.

شما آقایان اهل علم کتب فقه استدلالی علماء را ببینید و همچنین برادران عزیز (اهل سنّت و جماعت) رسائل عملیه فقهاء را مطالعه کنید ببینید چقدر ثواب برای نماز جماعت و رفتن بمساجد نقل نموده‌اند تا آنجا که ثواب نماز در مساجد را نسبت بمنازل باضعاف مضاعف ذکر نموده‌اند فلذا شیعیان تا آنجا که قدرت دارند اصرار دارند که نمازها را در مساجد و بجماعت اداء نمایند، آنگاه پی ببرید که این مرد هتّاک کذّاب چه نسبت دروغی بشیعیان میدهد!!

و نیز در همان صفحه گوید شیعیان مانند مسلمانان بحجّ بیت اللّه نمیروند بلکه حجّ آنها زیارت قبور میباشد ثواب حجّ قبور را از حجّ خانه خدا بالاتر میدانند بلکه سبّ و لعن می‌نمایند کسانی را که بحجّ قبور نمیروند؟!! (خنده شیعیان).

و حال آنکه اگر کتب و رسائل عبادات شیعیان را باز کنید می‌بینید که فصل مخصوصی راجع باین عبادت قرار داده‌اند بنام (کتاب الحج، باب الحج) گذشته از آنکه هر فقیهی کتاب مناسک حج دارد که در آنها دستورات عالیه برای شیعیان در تشرف به حج داده‌اند تا آنجا که اخباری از ائمّه معصومین نقل نموده‌اند که مسلمان (شیعه یا سنی) اگر مستغنی شد و حج بیت اللّه را ترک نمود از ربقه اسلام خارج است و هنگام مرگ یقال له مت ایّ میتة ان شئت یهودیّا و ان شئت نصرانیّا و ان شئت مجوسیّا.

آیا عقل باور میکند با چنین دستوراتی شیعیان ترک حج بیت اللّه نمایند شما از یک شیعه عامی دهاتی که تشرف بعتبات عالیات و زیارت قبور ائمه اطهار مینماید سؤال کنید که عمل حجّ را کجا باید بجای آورد جز مکّه معظمه بشما جواب نخواهد داد.

آنگاه این مرد از خدا بی‌خبر بیکی از مفاخر علماء شیعه شیخ اجلّ اعظم محمّد بن محمّد بن نعمان مفید نسبت دروغ میدهد که کتابی دارد بنام (مناسک الحج المشاهد) و حال آنکه کتاب شیخ بنام منسک الزیارات در دست عموم است که در آن کتاب دستورات زیارت و تشرف با عتاب مقدسه ائمه طاهرین سلام اللّه علیهم اجمعین را مانند سایر مزارات داده.

و اگر شما کتب مزار را مطالعه نمائید خواهید دید که در اول آنها نوشته است از عبادات مندوبه (نه واجبه) زیارت قبور عالیه پیغمبر اکرم و أئمه طاهرین از عترت آن حضرت علیهم السّلام میباشد.

و بزرگترین دلیل بر کذب گفتار این مرد از خدا بی‌خبر عمل شیعیان است که در هر سالی هزاران نفر افتخار تشرف به بیت اللّه نصیب آنها میگردد و بعد از مراجعت افتخار مینمایند که آنها را حاجی بنامند.

آنگاه به دروغ‌پردازیهای این مرد کذّاب پی ببرید!!

و در ص ۱۱ جلد اول گوید شیعیان سگهای خود را بنام ابی بکر و عمر مینامند و پیوسته آنها را لعن میکنند یعنی ابی بکر و عمر را لعن نموده‌اند؟!

(خنده شیعیان با تعجّب).

واقعا انسان تعجب میکند از عناد و تعصّب و نداشتن دین این مرد که تا این اندازه نسبت کذب و دروغ و تهمت بشیعیان مظلوم بدهد!!

و حال آنکه در تمام کتب احکام و اخبار شیعه بر خلاف عقیده ایشان سگ را نجس العین معرفی نموده‌اند و در همه جا آورده‌اند که اگر در خانه مسلمانی سگ باشد رحمت خدا باهل آن خانه نازل نمیگردد.

مسلمانان شیعه ممنوع از نگاهداری سگ هستند مگر در چند جا (برای شکار، و پاسبانی خانه، و کلّه بانی) با شرائط مخصوصی که ثبت نموده‌اند یک علّت مخالفت حضرت سید الشهداء سبط شهید پیغمبر اکرم أبا عبد اللّه الحسین علیه السّلام با یزید برای آن بود که یزید سگ بازی مینمود و در خانه بدون جهات مذکوره سگ نگهداری مینمود.

و اگر مسلمانی از شیعه و سنی را ببینیم که در خانه سگ نگهداری مینماید (بدون جهات مذکوره که مستثنا شده) ما آنها را متّهم در دین نموده و عقیده بآنها نداریم.

آنگاه چگونه ممکن است شیعه با این تأکیدات بلیغه (که سگ در هر خانه آزاد باشد آن خانه نجس است) در خانه سگ نگهداری نماید بعلاوه نام صحابه محترم رسول خدا صلی الله علیه و آله را بر آنها بگذارد؟! یا آنها را سبّ و لعن نمایند؟

اف بر این نوع مسلمان، پناه بخدا میبریم از تعصّب و عناد و لجاج.

اگر شما یک شیعه و لو عامی جاهل نشان دادید که چنین عملی کرده باشد ما تسلیم بتمام گفته‌های این مرد میشویم و اگر نتوانستید (و هرگز نخواهید توانست) پس لعن کنید بر مردمان عنود لجوج متعصّب که بلباس اهل علم باعث اغوای مردم بی‌خبر شده و ایجاد اختلاف و عداوت در میان مسلمانان مینمایند.

و نیز در جلد دوم می‌نویسد شیعیان چون منتظر امام منتظر میباشند لذا در بسیاری از جاها مانند سرداب در سامراء روزها مرکبی از اسب یا قاطر یا غیر آن حاضر میکنند و فریاد میزنند بامام خود مرکب حاضر است همه مسلّح آماده خدمت هستیم خروج نما و در اواخر ماه مبارک رمضان رو بمشرق ایستاده آن حضرت را صدا میزند تا خروج نماید و میان آنها اشخاصی ترک نماز میکنند که مبادا آن حضرت ظاهر شود و او در نماز باشد و از خدمتگزاری آن حضرت محروم گردد؟!؟!

(خنده شدید حضّار از سنّی و شیعه).

عجب از گفتارهای ناهنجار و تهمتهای بی‌حساب و خنده‌آور آن مردی که در گوشه بیابانهای دور افتاده چنین هزلیاتی گفته نداریم بلکه تعجب از علمای امروز مصری و دمشقی و غیره داریم که در تمام بلاد با شیعیان محشورند و مخصوصا در سامرّاء که تمام اهالی آن از برادران اهل تسنّن میباشند و حتی خدّام سرداب مقدس هم همگی سنّی هستند از آنها تحقیق نکرده و از علماء بزرگ نشنیده تبعیّت از هزلیّات امثال ابن تیمیّه‌ها نموده و این قبیل خرافات و ترّهات در کتابهای خود درج مینمایند!!!

اینها بودند نمونه‌ای از تهمتها و دروغهای شاخدار و اهانتهائی که اکابر علماء اهل تسنّن بجامعه شیعیان نسبت داده‌اند و اگر میخواستم بفهرست اقوال تمامی آنها از قبیل ابن حجر مکی و جاحظ و قاضی روزبهان و امثالهم بپردازم بایستی شبهای بسیار وقت شما را بگیرم و عمر شماها را ضایع نمایم باستماع گفتار و هزلیّات این قبیل از علماء که میخواستند راهنمای دیگران گردند.

چه بسا از کتب آنها که بسیار معروفیت جهانی پیدا نموده در صورتی که تحقیقا

غلطکاریهای شهرستانی

قدر و قیمتی از جهت علم و اطلاع مؤلف آن ندارد مانند ملل و نحل محمّد بن عبد الکریم شهرستانی متوفی سال ۵۴۸ قمری که در نزد ارباب تحقیق بقدر پشیزی قدر و قیمت ندارد.

صفحات آن کتاب را که آدمی بازمینماید می‌بیند چه نسبتهای ناروا و تهمتهای بی‌جا که بشیعیان داده گذشته از نسبت علی‌پرستی و عقیده بتناسخ و تشبیه و خرافاتی که عقل و شرع از آنها دور و روح شیعیان از آنها بر کنار است بآنها داده است و معلوم است که قوه تشخیص و تعمّق در حقایق نداشته.

بعلاوه واضح است علم و اطلاع کافی هم بر وقایع تاریخ نداشته گوشه دنیا نشسته هر کس هر چه گفته بدون تحقیق کافی روی خیال نگاشته نامش را کتاب ملل و نحل گذارده وقتی انسان عاقل بگفته‌های کذب و دروغ در قسمتی از کتاب بر خورد مینماید بقیه کتاب در نظر او از اعتبار افتاده میشود که از کجا در سایر قسمتهای کتاب هم همین قسم روی خیال قلم‌اندازی ننموده باشد.

برای نمونه به یک وقعه ساده تاریخی اشاره مینمایم که خوانندگان محترم از همین امر جزئی پی بمطالب کلّی کتاب برده و مؤلف بی‌بندوبار را بشناسند.

ضمن وقایع و حالات اثنی‌عشریه می‌نویسد بعد از حضرت امام محمد تقی (حضرت امام علی بن محمد النقی و مشهد مکرمش در قم است و حال آنکه هر عارف و عامی حتی دشمنان و اطفال هم میدانند که قبر مبارک حضرت هادی امام علی النقی سلام اللّه علیه در سامراء پهلوی قبر فرزند والاتبارش امام حسن عسکری علیه السّلام میباشد دارای حرم و گنبد طلای بسیار عالی است که مرحوم ناصر الدین شاه قاجار افتخار مذهّب نمودن آن را داشته است).

بس است بیش از این طول کلام ندهم برای نمونه از هزار یک را اشاره نمودم تا جناب شیخ نفرمایند شیعیان دروغ میگویند و تهمت میزنند بلکه اکابر علمای خودشان این کاره هستند.

و برای اینکه بدانند داعی تنها بآقای أبو هریره جسارت ننمودم و تهمت نزدم بلکه اکابر علمای اهل سنّت هم وقایع حالات او را ضبط نموده‌اند بنحو اختصار ببعض از آن اشاره مینمایم.

اخبار در مذمت ابو هریره و حالات آن

ابن ابی الحدید معتزلی در ص ۳۵۸ جلد اول و نیز در جلد چهارم شرح نهج البلاغه از شیخ و استاد خود امام ابو جعفر اسکافی نقل مینماید که معاویة بن ابی سفیان جمعی از صحابه و تابعین را مأمور نمود که اخبار قبیحه در طعن و بیزاری جستن از علی علیه السّلام جعل نمایند و میان مردم انتشار دهند فلذا آنها پیوسته مشغول این امر بودند و انتشار قبایح میدادند از جمله آن اشخاص (که جعل احادیث قبیحه در طعن و مذمت علی علیه السّلام می‌نمودند) ابو هریره و عمرو بن عاص و مغیرة بن شعبه بودند.

شرح مفصّل قضایا را میدهد تا در ص ۳۵۹ از اعمش روایت نموده که وقتی أبو هریره با معاویه وارد مسجد کوفه شد کثرت استقبال کنندگان را دید بر دو پای خود برخاست در حالتی که دو دستی بر سر میزد (برای جلب توجه مردم) آنگاه گفت ای مردم عراق آیا گمان می‌برید من دروغ بر خدا و پیغمبر بگویم و آتش جهنم را بر خودم بخرم بشنوید از من آنچه را که من از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود انّ لکلّ نبیّ حرما و المدینة حرمی فمن احدث فیها حدثا فعلیه لعنة اللّه و الملائکة و الناس اجمعین، قال و اشهد باللّه انّ علیّا احدث فیها حدثا.

وقتی این خبر بمعاویه رسید (که ابو هریره همچو خدمتی باو نموده آن هم در کوفه مرکز خلافت علی علیه السّلام فرستاد او را آوردند اکرامش نمود جائزه‌اش داد و او را والی مدینه گردانید. انتهی.

آیا این اعمال دلیل بر مردودیت او نمی‌باشد و سزاوار است چنین آدمی را که برای خوش‌آیند معاویه با یکی از خلفای راشدین بلکه اکمل و افضل و اشرف آنها آن قسم رفتار نموده چون که روزی از صحابه رسول اللّه صلی الله علیه و آله بوده نیک و ممدوح بدانید.

شیخ: چه دلیلی بر ملعونیت او در دست شیعیان است که او را مردود و ملعون بخوانند.

داعی: دلائل بسیاری در دست میباشد یکی از دلائل آنکه سبّ کننده پیغمبر باتفاق فریقین حتما ملعون و مردود و اهل آتش میباشد.

و بنابر اخباری که قبلا عرض نمودم اکابر علمای خودتان نقل نموده‌اند که رسول اللّه صلی الله علیه و آله فرمود هر کس علی را سبّ نماید مرا سبّ نموده و کسی که مرا سبّ نماید خدا را سبّ نموده چون ابو هریره از جمله کسانی بوده که علاوه بر سبّ و لعن نمودن مولانا و مولی الموحدین امیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السّلام بواسطه جعل و وضع حدیث چنانچه عرض شد مردم را وادار بسبّ آن حضرت مینمود!!

شرکت ابو هریره با بسر بن ارطاة در ظلم و کشتار مسلمین

از جمله دلائل آنکه اکابر مورخین خودتان چون طبری و ابن أثیر و ابن أبی الحدید و علّامه سمهودی و ابن خلدون و ابن خلّکان و دیگران نوشته‌اند موقعی که معاویة بن ابی سفیان بسر بن ارطاة سفّاک خونخوار قسیّ‌القلب شقیّ النفس را برای سرکوبی اهل یمن و شیعیان مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام با چهار هزار مرد جنگی شامی از طریق مدینه روانه نمود در مدینه و مکه و طائف و تباله (که شهری است در تهامه) و نجران و قبیله ارحب (که از قبایل همدان بود) و صنعا و حضرموت و اطراف آنها منتها درجه اهانت و سفّاکی و قتل عام و ظلم و تعدی را اعمال نمودند به پیر و جوان بنی هاشم و شیعیان امیر المؤمنین ابقاء ننمودند حتّی دو طفل صغیر از عبید اللّه بن عباس ابن عم اکرم رسول اللّه صلی الله علیه و آله را که والی یمن بود از طرف امیر المؤمنین علیه السّلام سر برید تا آنجا که شماره کشته‌شدگان بامر آن ملعون را در آن سفر زیاده از سی هزار نفر آورده‌اند؟!

از آنها تعجّبی نیست چه آنکه از امویها و اتباع آنها بیش از اینها دیده شده ولی عجب از آقای ابو هریره مطلوب شما است که در این مسافرت بمعیّت و معاونت بسر سفّاک خونخوار حاضر و ناظر عملیات فجیع او بود.

مخصوصا در ظلم و ستمی که باهل مدینه منوره وارد آوردند و آن مردم بی‌گناه بلا دفاع مانند جابر بن عبد اللّه انصاری و ابو ایوب انصاری و دیگران همگی ترسان و لرزان بعضی فراری و برخی در خانه‌ها پنهان و خانه‌های آنها را مانند خانه ابو ایوب انصاری که از صحابه خاص رسول اللّه بود آتش زد أبو هریره میدید و حرفی نمیزد بلکه معاون و کمک یار او بود.

مخصوصا بعد از حرکت آن لشکر نکبت اثر بسمت مکّه معظّمه أبو هریره بهمان عنوان نیابت در آنجا ماند و بعد هم از طرف معاویه بجبران این خدمتگزاری و مساعدت با بسر بن ارطاة والی مدینه گردید.

شما را بخدا انصاف دهید آیا این مرد دنیاپرست که در مدت سه سال که مشرف بزیارت و مصاحبت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده و زیاده از پنج‌هزار حدیث از آن حضرت نقل نموده؟ آیا احادیث معروف را که تمام علمای فریقین از قبیل علامه سمهودی در تاریخ المدینه و احمد حنبل در مسند و سبط ابن جوزی در ص ۱۶۳ تذکره و دیگران با سلسله اسناد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل نموده‌اند نشنیده بود که مکرر میفرمود من اخاف اهل المدینه ظلما اخافه اللّه و علیه لعنة اللّه و الملئکة و الناس اجمعین لا یقبل اللّه منه یوم القیمة صرفا و لا عدلا، لعن اللّه من اخاف مدینتی، لا یرید اهل المدینة احد بسوء الّا اذابه اللّه فی النار ذوب الرصاص.

پس در این صورت چگونه شرکت نمود در لشکری که آن همه ظلم و تعدّی و ایجاد خوف و ترس در اهل مدینه نمودند بعلاوه مخالفت با خلیفه حق و وصی رسول اللّه صلی الله علیه و آله و عترت طاهره آن حضرت بجعل احادیث و وادار نمودن مردم را بسبّ کسی که پیغمبر سبّ او را سبّ بر خود قرار داده شما را بخدا انصاف دهید چنین کسی که از قول رسول خدا صلی الله علیه و آله بوضع و جعل احادیث مشغول بوده مردود خدا و رسول نمیباشد.

شیخ: بی‌لطفی میفرمائید که موثق‌ترین اصحاب پیغمبر صلّی اللّه علیه و سلّم را بی‌دین و وضّاع و جعّال میخوانید.

مردود بودن ابو هریره و تازیانه زدن عمر او را

داعی: داعی تنها نسبت به ابو هریره بی‌لطفی ننمودم بلکه اول کسی که این نوع بی‌لطفی را نسبت باو عنایت نموده خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب بود که ارباب تاریخ مانند ابن اثیر در حوادث سال ۲۳ و ابن ابی الحدید در ص ۱۰۴ جلد سوم شرح نهج البلاغه چاپ مصر و دیگران نقل نموده‌اند که چون خلیفه عمر در سال ۲۱ ابو هریره را والی بحرین نمود باو خبر دادند مال بسیاری جمع نموده و اسبهای زیادی خریده و لذا در سال ۲۳ او را معزول نموده همین‌که خدمت خلیفه رسید خلیفه گفت یا عدوّ اللّه و عدوّ کتابه اسرقت مال اللّه، یعنی ای دشمن خدا و دشمن کتاب خدا آیا دزدی نمودی مال خدا را گفت هرگز دزدی نکردم بلکه عطایائی مردم بمن دادند.

و نیز ابن سعد در ص ۹۰ جلد چهارم طبقات و ابن حجر عسقلانی در اصابه و ابن عبد ربّه در جلد اول عقد الفرید می‌نویسد خلیفه گفت ای دشمن خدا وقتی تو را والی بحرین نمودم کفش و نعلینی بپانداشتی اینک شنیده‌ام اسبهائی به هزار و ششصد دینار خریداری نمودی از کجا آوردی گفت عطایای مردم است که نتایج آن بسیار گردیده خلیفه متغیر گردید از جا برخاست آن قدر تازیانه بر پشت او زد تا خون‌آلود شد آنگاه امر کرد ده هزار دینار که در بحرین ذخیره نموده بود از او گرفته و تحویل بیت المال دادند. نه تنها در زمان خلافت او را زد بلکه مسلم در ص ۳۴ جلد اول صحیح می‌نویسد که در زمان رسول خدا عمر بن الخطّاب ابو هریره را آن قدر زد تا به پشت بر زمین خورد ابن ابی الحدید در اوایل ص ۳۶۰ جلد اول شرح نهج البلاغه گوید قال ابو جعفر (الاسکافی) و ابو هریرة مدخول عند شیوخنا غیر مرضیّ الروایة ضربه عمر بالدّرة و قال قد اکثرت من الروایة احری بک ان تکون کاذبا علی رسول الله صلّی الله علیه و آله.

ابن عساکر در تاریخ کبیر و متقی در ص ۲۳۹ کنز العمّال نقل مینمایند خلیفه عمر او را با تازیانه زد و زجرش نمود و منع از نقل حدیث از رسول اللّه نمود و گفت چون روایت زیاد نقل مینمائی از پیغمبر و تو سزاوارتری از اینکه دروغ بگوئی از طرف آن حضرت (یعنی مثل تو ناجنسی باید از قول آن حضرت دروغ بگوید) لذا باید ترک کنی نقل حدیث را از قول آن حضرت و الّا تو را میفرستم بزمین دوس (که قبیله‌ای است در یمن که ابو هریره از آنجا بوده) و یا بزمین بوزینگان یعنی کوهستانی که بوزینگان در آنجا زیاد هستند.

و نیز ابن ابی الحدید در ص ۳۶۰ جلد اول شرح نهج البلاغه چاپ مصر از استاد خود امام ابو جعفر اسکافی نقل نموده که حضرت مولی الموحدین امیر المؤمنین سلام اللّه علیه فرمود الا انّ اکذب الناس او قال اکذب الاحیاء علی رسول اللّه صلی الله علیه و آله ابو هریرة الدوسی.

ابن قتیبه در تأویل مختلف الحدیث و حاکم در جلد سیم مستدرک و ذهبی در تلخیص المستدرک و مسلم در دویم صحیح در فضائل ابو هریره همگی نقل مینمایند که مکرر عایشه او را رد نموده و میگفت ابو هریره کذاب است و از قول رسول خدا بسیار جعل حدیث مینماید.

بالاخره ابو هریره را ما تنها مردود نخوانده‌ایم بلکه در نزد خلیفه عمر و مولانا امیر المؤمنین و ام المؤمنین عایشه و صحابه و تابعین مردود بوده است.

چنانچه شیوخ معتزله و علماء آنها و حنفها عموما أحادیث أبو هریره را مردود میدانند و هر حکمی که سندش منتهی بأبو هریره میشود باطل میدانند چنانچه نووی در شرح صحیح مسلم مخصوصا جلد چهارم مبسوطا متعرّض است.

و امام اعظم أبو حنیفه پیشوای بزرگ جماعت شما میگفت صحابه رسول اللّه عموما ثقه و عادل بودند من از هر کدام و بهر سند باشد حدیث میگیرم مگر حدیثی که سندش منتهی گردد به ابو هریره و انس بن مالک و سمرة بن جندب که از آنها نمی‌پذیرم.

پس آقایان بما اعتراض ننمائید که چرا ابو هریره صحابی را انتقاد مینمائید ما آن ابو هریره‌ای را انتقاد مینمائیم که خلیفه ثانی عمر او را تازیانه زده و سارق بیت المال و کذابش خوانده.

ما آن ابو هریره‌ای را انتقاد مینمائیم که امّ المؤمنین عایشه و امام اعظم ابو حنیفه و کبار از صحابه و تابعین و أکابر از شیوخ و علماء معتزله و حنفیها او را انتقاد نموده و مردود خوانده‌اند.

خلاصه ما آن ابو هریره‌ای را انتقاد مینمائیم که مولانا و مولی الموحدین امیر المؤمنین و ائمه طاهرین از عترت رسول اللّه سلام اللّه علیهم اجمعین که عدیل القرآن‌اند او را کذّاب و مردود خوانده‌اند.

ما آن ابو هریره‌ای را انتقاد مینمائیم که شکم‌پرست بوده و با علم بافضلیّت امیر المؤمنین از آن حضرت صرفنظر نموده حاشیه‌نشین سفره چرب و نرم معاویه ملعون گردیده که با تقویت جعل احادیث او، امام المتقین و خلیفة المسلمین را (که خود شما قبول دارید یکی از خلفای راشدین است) سبّ و لعن نمایند.

بس است بیش از این وقت مجلس را نگیرم خیلی هم معذرت میخواهم که قدری وقت شما را گرفتم چون فرمودید ما بی‌لطفی مینمائیم خواستم ثابت کنم که ما تنها نیستیم بلکه خلفاء و صحابه و اکابر علماء خودتان مقر و معترف بمردودیت او میباشند.

پس وقتی چنین افراد جعّال و وضّاعی برای رسیدن بجاه و مقام و معمور شدن دنیای آنها از قول رسول خدا جعل حدیث کرده و با احادیث صحیحه مخلوط نمودند بهر حدیثی نتوان اعتماد نمود بهمین جهت آن حضرت فرمود کلّما حدثتم بحدیث منی فاعرضوه علی کتاب اللّه.

(چون در موضوع مهمی سر گرم بحث بودیم از موقع نماز آقایان قدری گذشت صحبت که باینجا رسید برخاستند برای نماز بعد از اداء نماز عشاء و صرف چای مجلس رسمیت پیدا نمود)

داعی: نظر ببیانات قبل اینک ما و شما ناچاریم بهر حدیثی از أحادیث منقوله از رسول اکرم صلی الله علیه و آله برخوردیم أول رجوع بقرآن مجید نمائیم اگر مطابقت با اصلی در قرآن نمود بپذیریم و الا رد نمائیم.

در جواب حدیثی مجعول

این حدیثی را هم که شما نقل نمودید که خدا فرموده من از ابی بکر راضیم آیا او هم از من راضی هست یا نه، و لو یک طرفه میباشد، ناچار باید مطابقه با قرآن مجید نمائیم چنانچه مانعی از قبول نباشد قطعا میپذیریم. فلذا جمعی در جواب گفته‌اند خدای متعال در آیه ۱۵ سوره ۵۰ (ق) میفرماید وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ آقایان میدانید حبل الورید مثلی معروف است که مستعمل در فرط قرب است و اضافه آن بیانیست و ممکن است که اضافه لامی باشد.

و حقیقت معنی این آیه شریفه راجع است باینکه علم خداوند متعال بر وجهی محیط است باحوال انسان که هیچ چیزی از خفایای صدور و سرائر قلوب بر ذات اقدس او جلّ و علا مخفی و پوشیده نمی‌باشد.

و در آیه ۶۲ سوره ۱۰ (یونس) میفرماید وَ ما تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلَّا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُوداً إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَ ما یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْبَرَ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ

بحکم این آیات شریفه و تأیید دلائل عقلیه هیچ فعل و قولی از خدا پوشیده نمی‌باشد و پروردگار عالمیان بعلم حضوری عالم بجمیع افعال و اعمال و اقوال عباد است اینک ملاحظه فرمائید این حدیثی را که بیان نمودید با این دو آیه و سایر آیات شریفه چگونه تطبیق نمائیم و بچه نحو ممکن است رضا و عدم رضای ابی بکر بر خدا مخفی باشد که محتاج بسؤال از خود او باشد.

علاوه بر آنکه رضای حق تعالی مربوط برضای خلق است قطعا تابنده بمقام رضا نرسد محبوب خدا نخواهد شد پس چگونه خداوند اظهار رضایت از أبی بکر میکند و حال آنکه هنوز نمیداند أبی بکر بمقام رضا رسیده و از خدا راضی هست یا نه؟!

اخبار در فضیلت ابی بکر و عمر و رد آنها

شیخ: دیگر تردیدی نیست که رسول خدا فرمود ان الله یتجلی للناس عامة و یتجلی لأبی بکر خاصة

و نیز فرموده است ما صب الله فی صدری شیئا إلّا صبّه فی صدر ابی بکر

و نیز فرمود انا و أبو بکر کفرسی رهان

و نیز فرمود ان فی السماء الدنیا ثمانین الف ملک یستغفرون لمن احب ابا بکر و عمر و فی السماء الثانیة ثمانین الف ملک یلعنون من ابغض ابا بکر و عمر و نیز فرمود ابو بکر و عمر خیر الاولین و الآخرین

و عظمت مقام ابی بکر و عمر رضی اللّه عنهما از این خبر بهتر معلوم میگردد که فرمود خلقنی الله من نوره و خلق ابا بکر من نوری و خلق عمر من نور ابی بکر و خلق امتی من نور عمر و عمر سراج اهل الجنة

از این قبیل اخبار در کتب معتبره ما بسیار رسیده که من باب نمونه ببعض از آنها إشاره نمودم تا حقیقت مقام خلفاء بر شما واضح و روشن گردد.

داعی: اولا مضامین ظواهر این اخبار خود دلالت کامله بر فساد و کفر آنها دارد که میرساند از لسان مبارک رسول اکرم صلی الله علیه و آله چنین مضامین صادر نگردیده زیرا حدیث اول دلیل بر تجسّم است و قطعا عقیده بر جسمیت حضرت باری تعالی کفر محض است و حدیث دوم میرساند که ابی بکر شریک رسول اللّه بوده در آنچه بر آن حضرت نازل میشده و حدیث سیم میرساند که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله هیچ‌گونه تفوّقی بر ابی بکر نداشته چه هر دو با هم مساوی بودند و دو خبر دیگر مخالف است با اخبار کثیره‌ای که مجمع علیه فریقین است که بهترین اهل عالم محمّد و آل محمّد سلام اللّه علیهم اجمعین‌اند.

و خبر آخری مخالف با قرآن مجید است چه آنکه در آیه ۱۳ سوره ۷۶ (دهر) میفرماید لا یَرَوْنَ فِیها شَمْساً وَ لا زَمْهَرِیراً بهشت جای آفتاب و ماه نمیباشد حجر و شجر و مدر و در و دیوار بهشت تماما روشن و نورانی میباشد اهل دنیا هستند که احتیاج بچراغ دارند و الا اهل بهشت احتیاج بچراغ ندارند.

علاوه بر این ظواهر اکابر علماء درایت و رجال خودتان از قبیل عالم جلیل مقدسی در تذکرة الموضوعات و فیروزآبادی شافعی در کتاب سفر السّعادات و حسن بن کثیر ذهبی در میزان الاعتدال و ابو بکر احمد بن علی خطیب بغدادی در تاریخ خود و ابو الفرج ابن جوزی در کتاب الموضوعات و جلال الدین سیوطی در اللآلی المصنوعه فی الاحادیث الموضوعه حکم بر موضوعیت و مجعولیت این احادیث نموده‌اند و صریحا درباره هر یک از آنها گویند که از جهة سلسله روات و اسناد این احادیث از موضوعات و مفتریات است چه آنکه علاوه بر افراد نااهل و جعّال و کذّابی که در سلسله روات موجود است بطلان آنها با قواعد عقلیه و آیات قرآنیه ظاهر و آشکار است.

شیخ: دیگر در این حدیث خلافی نیست که رسول خدا فرمود ابو بکر و عمر سیدا کهول اهل الجنة

داعی: در این حدیث هم اگر قدری فکر و تأمل کنیم گذشته از آنکه اکابر علماء

در جواب خبری که ابو بکر و عمر دو سید پیران اهل بهشتند

درایت و رجال خودتان آن را از موضوعات میدانند ظاهر عبارت آن میرساند که این عبارت از رسول خدا نمیباشد چه آنکه از مسلّمات است که بهشت مرکز شیوخ و پیران نمیباشد و در آنجا مانند دنیا سیر تکاملی وجود ندارد که آدمی از جوانی بسن پیری برسد تا بکمال سیادت نائل آید. و در روایات ما و شما اخبار بسیاری مصدّق این معنی است که از جمله قضیه اشجعیّه است که زن پیری بود آمد خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله حضرت در ضمن صحبت فرمود ان الجنة لا تدخلها العجائز یعنی عجایز و پیران داخل بهشت نمیشوند آن زن متأثر شد ناله کنان عرض کرد یا رسول اللّه پس من وارد بهشت نمیشوم این را گفت و از خدمت حضرت بیرون رفت حضرت فرمودند اخبروها انها لیست یومئذ بعجوز یعنی خبر دهید او را که در آن روز پیر نخواهد بود، بلکه همه پیران را خلعت جوانی بپوشند و داخل بهشت نمایند آنگاه آیه ۳۶ سوره ۵۶ (واقعه) را قرائت فرمود که خداوند فرماید إِنَّا أَنْشَأْناهُنَّ إِنْشاءً فَجَعَلْناهُنَّ أَبْکاراً عُرُباً أَتْراباً لِأَصْحابِ الْیَمِینِ و در حدیث از طرق ما و شما وارد است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود یدخل اهل الجنة الجنة جردا مردا بیضا جعادا مکحّلین ابناء ثلاث و ثلثین.

شیخ: این بیانات شما بجای خود صحیح است و لکن این حدیث مخصصی است برای اهل بهشت.

داعی: معنای این فرمایش جنابعالی را نفهمیدم این حدیث مخصّص چه چیز است یعنی خداوند جمعی را پیر وارد بهشت مینماید تا ابی بکر و عمر را سید آنها قرار دهد! و حال آنکه اگر بنا شود ابی بکر و عمر داخل بهشت گردند خداوند آنها را هم جوان خواهد نمود نه آنکه دیگران را پیر نماید تا سیادت آنها ثابت شود.

علاوه عرض کردم اکابر علماء خودتان این حدیث را از موضوعات بشمار آوردند و رسول اکرم برای راهنمائی ما اصلی معین فرموده تا خیال ما راحت گردد چنانچه قبلا عرض کردم هر حدیثی که مطابقه با قرآن مجید ننماید مردود است فلذا علماء رجال ما و اهل درایت هم بسیاری از اخبار را که بنام رسول و أئمه طاهرین صلوات اللّه علیهم اجمعین از طریق خودمان رسیده بدستور خودشان که فرمودند اذا روی لکم عنی حدیث فاعرضوه علی کتاب الله فان وافقه فاقبلوه و الا فردوه. رد مینمایند و مورد قبول قرار نمیدهند.

و قبلا عرض کردم که بسیاری از اکابر علماء ارباب جرح و تعدیل خودتان هم کتب مبسوطه تألیف و تصنیف نموده‌اند در ردّ احادیث موضوعه مانند شیخ مجد الدین محمد بن یعقوب فیروزآبادی (صاحب قاموس در ص ۱۴۲ کتاب سفر السعادة و جلال الدین سیوطی در کتاب اللآلی و ابن جوزی در موضوعات و مقدسی در تذکره الموضوعات و شیخ محمّد بن درویش مشهور به حوت بیروتی در ص ۱۲۳ کتاب اسنی المطالب آورده‌اند که در سند حدیث ابو بکر و عمر سیدا کهول اهل الجنة یحیی بن عنبسه میباشد و ذهبی گوید یحیی از جمله ضعفا است و ابن جان دجال گفته یحیی وضع حدیث مینموده.

پس علاوه بر دلائلی که ما ذکر نمودیم ببیان نقّادین علماء خودتان هم که ارباب جرح و تعدیل‌اند این حدیث از موضوعات است.

واقعا احتمال قوی میرود که از مجعولات بکریون یا بنی امیه باشد چه آنکه برای ردّ و تضعیف بنی هاشم و عترت طاهره و اهل بیت رسول اللّه در مقابل هر حدیثی از احادیث ثابته عند الفریقین در مدح و عظمت خاندان رسالت حدیثی جعل مینمودند و مردمانی مانند ابو هریره و أمثال آنها هم برای قرب دستگاه فاسد بنی امیه پیوسته در این کار جدّیت مینمودند.

زیرا از کینه و عداوتی که با آل محمّد داشتند در مقابل حدیث شریف ثابتی که علاوه بر اجماع علماء شیعه اکابر علماء شما نیز نقل نموده‌اند این حدیث را جعل نمودند.

نواب: آن حدیث مسلّم کدام است که در مقابلش جعل حدیث نمودند.

در حدیث حسن و حسین دو سید جوانان اهل بهشتند

داعی: آن حدیث شریف ثابت مسلّم آنست که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود الحسن و الحسین سیدا شباب اهل الجنة و ابوهما خیر منهما و بسیاری از علمای شما نقل نموده‌اند این حدیث را از قبیل خطیب خوارزمی در مناقب و میر سید علی همدانی در مودت هشتم از مودة القربی و امام ابو عبد الرحمن نسائی سه حدیث در خصائص العلوی و ابن صباغ مالکی در ص ۱۵۹ فصول المهمّه و سلیمان بلخی حنفی در باب ۵۴ ینابیع المودة از ترمذی و ابن ماجه و امام احمد بن حنبل و سبط ابن جوزی در ص ۱۳۳ تذکره و امام احمد بن حنبل در مسند و ترمذی در سنن و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۹۷ کفایت الطالب بعد از نقل این حدیث گوید امام اهل حدیث ابو القاسم طبرانی در معجم الکبیر در شرح حال امام حسن علیه السّلام جمع نموده است جمیع طرق این حدیث شریف را از بسیاری از صحابه پیغمبر از قبیل امیر المؤمنین علی بن ابی طالب و خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب و حذیفه یمانی و أبو سعید خدری و جابر ابن عبد اللّه انصاری و أبو هریرة و اسامة بن زید و عبد اللّه بن عمر، آنگاه محمد بن یوسف اظهار نظر نموده گوید این حدیثی است حسن که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: الحسن و الحسین سیدا شباب أهل الجنة و أبوهما خیر منهما (و در بعض از اخبار) افضل منهما و انضمام اسناد این حدیث بیکدیگر دلیل بر صحت این حدیث میباشد انتهی.

و نیز حافظ أبو نعیم اصفهانی در حلیه و ابن عساکر در ص ۲۰۶ جلد چهارم تاریخ کبیر و حاکم در مستدرک و ابن حجر مکی در ص ۸۲ صواعق و بالاخره اتفاقی أکابر علماء شما میباشد که این حدیث از لسان درر بار رسول خدا صلی الله علیه و آله جاری شده است.

شیخ: دیگر منکر این خبر احدی نمیشود که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود ما ینبغی لقوم فیهم ابو بکر ان یتقدم علیه غیره این خبر خود دلیل حق تقدم ابی بکر است بر عموم امت برای آنکه میفرماید سزاوار نیست برای قومی که أبی بکر در میان آنها باشد و دیگری را بر او مقدّم دارند.

داعی: متأسفم که آقایان محترم چرا بدون فکر بهر خبری توجه مینمائید اگر این خبر فرموده رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده چرا خود عمل بآن نمی‌نمود که با بود أبی بکر علی علیه السّلام را مقدّم میداشت، در قضیّه مباهله مگر أبی بکر حاضر نبود که علی را مقدّم بر او داشت، در غزوه تبوک با بود ابی بکر کاردان پیر مرد چرا علی علیه السّلام را خلیفه خود قرار داد، در سفر مکه چرا ابی بکر را معزول و علی را منسوب برای ابلاغ رسالت و قرائت سوره برائت نمود، در مکه با بود ابی بکر چرا علی را با خود برای بت‌شکنی برد حتّی بروی شانه خود سوار کرد و امر بشکستن بت هبل نمود، با بود ابی بکر چرا علی علیه السّلام را برای حکومت و دعوت مردم یمن فرستاد و علاوه بر همه با بود ابی بکر علی را چرا وصی خود قرار داد.

شیخ: حدیث بسیار ثابتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله رسیده که أبدا مورد انکار نیست که عمرو بن عاص گفت روزی به پیغمبر عرض کردم یا نبی اللّه أحب زنان عالم بسوی شما کیست فرمودند عایشه عرض کردم أحب مردان بسوی شما کیست فرمودند پدر عایشه ابی بکر پس بهمین جهت که محبوب پیغمبرند حق تقدم دارند بر تمام امّت و این خود یک دلیل قاطع است بر خلافت أبی بکر رضی اللّه عنه.

در جواب خبری که أبی بکر و عایشه محبوب پیغمبر بودند

داعی: این حدیث علاوه بر آنکه از موضوعات و مجعولات بکریون است با احادیث ثابته مسلّمه عند الفریقین معارض است فلذا مردودیت آن ثابت میباشد.

در این حدیث از دو جهت باید امعان نظر نمود اول از جهت ام المؤمنین عایشه و دوم از جهت خلیفه أبی بکر.

امّا در محبوبیّت عایشه بطریقی که أحب زنان باشد نزد رسول خدا اشکال است چون‌که عرض کردم معارض است این قول با احادیث صحیحه ثابته‌ای که در کتب معتبره فریقین (شیعه و سنّی) ثبت گردیده.

شیخ: با کدام أخبار معارض است ممکن است بیان نمائید تا مطابقه نموده قضاوت عادلانه نمائیم.

داعی: احادیث بسیاری از طرق علماء و روات شما بر خلاف گفته شما درباره حضرت صدیقه کبری امّ الائمّة النجباء فاطمة الزهراء سلام اللّه علیها وارد است.

فاطمه بهترین زنان عالم است

از جمله حافظ ابو بکر بیهقی در تاریخ و حافظ ابن عبد البر در استیعاب و میر سید علی همدانی در مودة القربی و دیگران از علمای شما نقل نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله مکرر میفرمود فاطمة خیر نساء امتی یعنی فاطمه بهترین زنان امت من است.

امام احمد بن حنبل در مسند و حافظ ابو بکر شیرازی در نزول القرآن فی علی نقل مینمایند از محمّد بن حنفیّه از امیر المؤمنین علیه السّلام و ابن عبد البر در استیعاب ضمن نقل حالات فاطمه سلام اللّه علیها و خدیجه ام المؤمنین از عبد الوارث بن سفیان و ابو هریره، و ضمن حالات خدیجه ام المؤمنین از ابو داود نقلا از ابو هریره و انس بن مالک، و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۵۵ ینابیع الموده و میر سید علی همدانی در مودت سیزدهم از مودة القربی از انس بن مالک و نیز بسیاری از ثقات محدثین بطرق خود از انس بن مالک روایت نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود خیر نساء العالمین اربع مریم بنت عمران و آسیه بنت مزاحم و خدیجة بنت خویلد و فاطمة بنت محمد علیهم السّلام.

خطیب در تاریخ بغداد نقل مینماید که رسول خدا این چهار زن را بهترین زنان عالم بحساب آورده آنگاه فاطمه را در دنیا و آخرت بر آنها تفضیل داده.

محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح و امام أحمد بن حنبل در مسند از عایشه بنت ابی بکر نقل مینمایند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله بفاطمه فرمود یا فاطمة ابشری فان الله اصطفیک و طهرک علی نساء العالمین و علی نساء الاسلام و هو خیر دین.

و نیز بخاری در ص ۶۴ جزء چهارم صحیح و مسلم در باب فضائل فاطمه در جزء دوم صحیح و حمیدی در جمع بین الصحیحین و عبدی در جمع بین الصّحاح الستّه و ابن عبد البر در استیعاب ضمن حالات حضرت فاطمه علیها السّلام و امام احمد در ص ۲۸۲ جزء ششم مسند و محمّد بن سعد کاتب در جلد دوم طبقات ضمن فرموده‌های رسول اللّه صلی الله علیه و آله در مرض و بستر و بیماری و در جلد هشتم در نقل حالات بی‌بی فاطمه علیها السلام ضمن حدیث طولانی (که وقت مجلس اجازه نقل آن را نمیدهد) مسندا از عایشه ام المؤمنین نقل نموده‌اند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود یا فاطمة الا ترضین ان تکونی سیدة نساء العالمین یعنی آیا تو راضی نیستی که سیده زنان عالمین باشی.

و ابن حجر عسقلانی این عبارت را ضمن حالات بی‌بی در اصابه نقل نموده است، یعنی تو بهترین زنان عالمین هستی.

و نیز بخاری و مسلم در صحیحین خود و امام ثعلبی در تفسیر و امام احمد حنبل در مسند و طبرانی در معجم الکبیر و سلیمان بلخی حنفی در باب ۳۲ ینابیع المودّه از تفسیر ابن ابی حاتم و مناقب و حاکم و وسیط و واحدی و حلیة الاولیاء حافظ ابو نعیم اصفهانی و فرائد حموینی، و ابن حجر مکّی در ذیل آیه چهاردهم صواعق از احمد، و محمد بن طلحه شافعی در ص ۸ مطالب السئول، و طبری در تفسیر، و واحدی در اسباب النزول، و ابن مغازلی شافعی در مناقب، و محب الدین طبری در ریاض، و مؤمن شبلنجی در نور الابصار، و زمخشری در تفسیر، و سیوطی در در المنثور، و ابن عساکر در تاریخ، و علامه سمهودی در تاریخ المدینه، و فاضل نیشابوری در تفسیر، و قاضی بیضاوی در تفسیر، و امام فخر در تفسیر کبیر، و سید ابی بکر شهاب الدین علوی در ص ۲۲ تا ۲۳ باب اول رشفة الصادی من بحر فضائل بنی النبی الهادی از تفسیر بغوی و ثعلبی و سیره ملا و مناقب احمد و کبیر و اوسط طبرانی و سدی، و شیخ عبد اللّه بن محمد بن عامر شبراوی شافعی در ص ۵ کتاب الاتحاف از حاکم و طبرانی و احمد، و جلال الدین سیوطی در احیاء المیت از تفاسیر ابن منذر و ابن ابی حاتم و ابن مردویه و معجم الکبیر طبرانی، و ابن ابی حاتم و حاکم، بالاخره عموم اکابر علماء شما (باستثناء عدّه قلیلی از متعصّبین و پیروان امویها و دشمنان اهل بیت) از ابن عباس (حبر امت) و دیگران نقل نموده‌اند که وقتی نازل شد آیه ۲۲ سوره ۴۲ (شوری) قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبی وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فِیها حُسْناً جمعی از اصحاب عرض کردند یا رسول اللّه من قرابتک الذین فرض اللّه علینا مودّتهم قال صلی الله علیه و آله علیّ و فاطمة و الحسن و الحسین، یعنی نزدیکان شما کیانند که خدا واجب گردانیده است مودت و دوستی آنها را بر ما (یعنی در این آیه شریفه) فرمود آنها علی و فاطمه و حسن و حسین‌اند، و در بعضی از اخبار دارد و ابناهما یعنی پسران آنها.

از این قبیل اخبار در کتب معتبره شما بسیار رسیده که وقت مجال نقل همه آنها را نمیدهد و در نزد علمای شما این معنی بحدّ شیاع رسیده.

اقرار شافعی بوجوب حب اهل البیت

تا آنجا که ابن حجر متعصّب هم در ص ۸۸ صواعق و حافظ جمال الدّین زرندی در معراج الوصول و شیخ عبد اللّه شبراوی در ص ۲۹ کتاب الاتحاف و محمّد بن علی صبان مصری در ص ۱۱۹ اسعاف الراغبین و دیگران از امام محمّد بن ادریس شافعی که از أئمه أربعة شما و رئیس و پیشوای شافعیها میباشد نقل نموده‌اند که میگفت:

یا اهل بیت رسول الله حبّکم

فرض من اللّه فی القرآن انزله

کفاکم من عظیم القدر انّکم

من لم یصلّ علیکم لا صلاة له

اینک از آقایان محترم با انصاف سؤال میکنم آیا خبر یک طرفه‌ای را که شما نقل نمودید با این همه اخبار صحیحه صریحه متفق علیه فریقین (شیعه و سنی) که از حد احصاء خارج است مقابله میکند.

آیا عقل قبول میکند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله کسی را که خداوند در قرآن.

مجید مودت و محبت او را بر مردم فریضه قرار داده بگذارد و دیگران را بر او ترجیح دهد.

آیا تصور هوا و هوس در آن حضرت میرود که بگوئیم روی هوای دل عایشه را که هیچ دلیلی بر افضلیت او نیست (جز آنکه همسر رسول خدا و امّ المؤمنین بوده مانند سایر زنان پیغمبر) از فاطمه ای که در قرآن مجید خدای متعال مودّت و محبّت او را فریضه و واجب قرار داده و آیه تطهیر در شأن او نازل و افتخار ورود در مباهله را بحکم قرآن باو داده بیشتر دوست دارد.

شما خود میدانید که انبیاء و اولیاء در پی هوای نفس نمیرفتند و جز خدا کسی را نمیدیدند مخصوصا رسول خدا خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله که حقیقت حبّ فی اللّه و بغض فی اللّه بوده است و قطعا دوست نمیداشته مگر کسی را که خدا دوست داشته و دشمن نمیداشته مگر کسی را که خدا دشمن داشته.

چگونه فاطمه‌ای که خدا محبّت و مودّت او را فریضه قرار داده میگذارد و دیگری را بر او ترجیح میدهد پس قطعا اگر فاطمه سلام اللّه علیها را دوست داشته برای آن بوده که محبوبیّت الهی داشته.

آیا عقل باور میکند که آن حضرت ترجیح دهد در محبت فردی از افراد زنان خود را بر کسی که خود میفرمود خدا او را برگزیده و محبّتش را بر مردم فریضه قرار داده.

یا باید اینهمه اخبار صحیحه صریحه را که مورد قبول اکابر علماء فریقین میباشد و با آیات قرآن مجید تأیید گردیده رد بنمائید یا این خبری را که بیان نمودید از موضوعات مسلّمه بدانید تا تناقض از بین برداشته شود.

و اما درباره خلیفه ابی بکر که فرمودید آن حضرت فرموده احبّ مردان در نزد من ابی بکر میباشد مغایرت دارد با اخبار بسیار معتبری که از طریق روات ثقات و علماء بزرگ خودتان نقل گردیده که محبوب‌ترین مردان امت نزد پیغمبر صلی الله علیه و آله علی علیه السّلام بوده است.

علی محبوبترین مردان نزد پیغمبر بوده

چنانچه شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۵۵ ینابیع الموده از ترمذی نقل میکند از بریده که گفت کان احبّ النساء الی رسول الله صلی الله علیه و آله فاطمة و من الرجال علی علیه السّلام

و نیز محمّد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۹۱ کفایت الطالب مسندا از امّ المؤمنین عایشه نقل نموده که گفت ما خلق الله خلقا کان احبّ الی رسول اللّه صلی الله علیه و آله من علیّ بن أبی طالب (ع) آنگاه گوید این حدیثی است که روایت نموده او را ابن جریر در مناقب خود و ابن عساکر دمشقی در ترجمه حالات علی علیه السّلام.

و نیز محی الدین و امام الحرم احمد بن عبد اللّه شافعی در ذخایر العقبی از ترمذی نقل مینماید که از عایشه سؤال نمودند که کدام یک از مردم نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله محبوب تر بودند گفت فاطمه گفتند از مردها چه کس محبوبتر بود نزد آن حضرت گفت زوجها علی بن أبی طالب یعنی هم سرش علی ابن أبی طالب.

و نیز از مخلص ذهبی و حافظ ابو القاسم دمشقی از عایشه نقل مینماید که گفت ما رأیت رجلا احبّ الی النبی صلی الله علیه و آله من علیّ و لا احبّ الیه من فاطمة.

و نیز از حافظ خجندی از معاذة الغفاریه نقل مینماید که گفت مشرف شدم خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در منزل عایشه و علی علیه السّلام در خارج منزل بودند. بعایشه فرمود ان هذا احب الرجال الیّ و اکرمهم علیّ فاعرفی حقّه و اکرمی مثواه

و نیز شیخ عبد اللّه بن محمد بن عامر شبراوی شافعی که از اجله علماء شما میباشد در ص ۹ کتاب الاتحاف بحبّ الاشراف و سلیمان بلخی در ینابیع و محمد بن طلحه شافعی در ص ۶ مطالب السئول از ترمذی از جمیع بن عمیر نقل میکنند که گفت با عمّه‌ام نزد ام المؤمنین عایشه رفتیم من از او سؤال نمودم از محبوب‌ترین اشخاص نزد رسول خدا عایشه گفت از زنها فاطمه و از مردان شوهرش علی بن أبی طالب.

همین خبر را میر سید علی همدانی شافعی در مودت یازدهم مودّة القربی نقل نموده با این تفاوت که جمیع گفت از عمّه‌ام سؤال کردم و جواب شنیدم.

و نیز خطیب خوارزمی در آخر فصل ششم مناقب از جمیع بن عمیر از عایشه این خبر را نقل نموده است.

و نیز ابن حجر مکّی در آخر فصل دوم از صواعق بعد از نقل چهل حدیث در فضل علی علیه السّلام از ترمذی از عایشه نقل نموده که گفت کانت فاطمة احب النساء الی رسول الله صلی الله علیه و آله و زوجها احب الرجال الیه و نیز محمد بن طلحه شافعی در ص ۷ مطالب السئول بعد از نقل اخباری در این موضوع که مفصّل است اظهار عقیده و نظر میکند باین عبارت فثبت بهذه الاحادیث الصحیحة و الاخبار الصریحة کون فاطمة کانت احب الی رسول الله من غیرها و انها سیدة نساء اهل الجنة و انها سیدة نساء هذه الامة و سیدة نساء اهل المدینة.

پس این مطلب با دلائل عقل و نقل ثابت است که علی و فاطمه علیهما السّلام محبوب‌ترین خلق بودند نزد رسول اللّه صلی الله علیه و آله و از همه این اخبار مهم‌تر بر اثبات محبوبیت علی و تقدم بر دیگران در نزد پیغمبر خبر معروف طیر مشوی است که بآن حدیث کاملا ثابت میشود علی محبوب‌ترین تمام امت بود نزد آن حضرت و البته خودتان بهتر میدانید که حدیث طیر بقدری معروف است نزد فریقین (شیعه و سنی) که احتیاج بنقل سند ندارد ولی برای مزید بینائی آقایان محترمین اهل مجلس که امر بر آنها مشتبه نشود و گمان ننمایند شیعیان این قبیل احادیث را جعل مینمایند ببعض از آن اسناد که در خاطر دارم اشاره مینمایم.

حدیث طیر مشوی

بخاری و مسلم و ترمذی و نسائی و سجستانی در صحاح معتبره خود و امام احمد بن حنبل در مسند و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و ابن صباغ مالکی در ص ۲۱ فصول المهمّه و سلیمان بلخی حنفی باب ۸ ینابیع الموده را اختصاص بحدیث طیر و نقل روایات آن داده و از احمد بن حنبل و ترمذی و موفق بن احمد و ابن مغازلی و سنن أبی داود از سفینه مولی النبی و انس بن مالک و ابن عباس روایت نموده تا آنجا که گوید حدیث طیر را بیست و چهار نفر از انس نقل نموده‌اند و مخصوصا مالکی در فصول المهمّه باین عبارت نوشته و ذلک انه صح النقل فی کتب الاحادیث الصحیحة و الاخبار الصریحة عن انس بن مالک خلاصه معنی آنکه بصحت پیوسته نقل حدیث طیر در کتب احادیث صحیحه اخبار صریحه از انس بن مالک و سبط ابن جوزی در ص ۲۳ تذکره از فضایل احمد و سنن ترمذی و مسعودی در ص ۴۹ جلد دوم مروج الذهب به آخر حدیث که دعای پیغمبر و اجابت آن باشد اشاره نموده است و امام ابو عبد الرحمن نسائی در حدیث نهم خصائص العلوی و حافظ بن عقده و محمد بن جریر طبری هر یک کتابی مخصوص در تواتر و اسانید این حدیث از سی و پنج نفر از صحابه از انس نوشته‌اند و حافظ ابو نعیم کتاب ضخیمی در این باب نوشته است.

خلاصه اکابر علماء شما همه تصدیق نموده و در کتب معتبره خود ثبت نموده‌اند این حدیث شریف را چنانچه علامه محقق زاهد عادل بارع ثقه سید میر حامد حسین دهلوی که شما آقایان نظر بقرب جوار بمکان ایشان بهتر میدانید مقام علم و عمل و تقوای ایشان را که در هندوستان اظهر من الشمس بوده است یکی از مجلدات بزرگ کتاب عبقات الانوار خود را با آن قطر و عظمت اختصاص بحدیث طیر مشوی داده است و تمام اسناد معتبره کتب عالیه علماء بزرگ شما را در آنجا جمع نموده که الحال نظر ندارم که بچند سند این حدیث را نقل نموده آن قدر میدانم که وقت قرائت اسناد آن حدیث مبهوت شدم از زحمات و خدمات مهمّ آن سید جلیل القدر که یک حدیث کوچکی را چگونه متواترا فقط از طریق شماها ثابت نموده است که خلاصه و نتیجه تمامی آن اخبار اینست که کافّه مسلمین از شیعه و سنّی در هر دوره و زمان اقرار و اعتراف و تصدیق بصحت این حدیث نموده‌اند که روزی زنی مرغ بریانی جهة رسول اکرم خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله بهدیه آورد آن حضرت قبل از تناول مرغ بریان دست نیاز بدربار حضرت بی‌نیاز بلند نموده عرض کرد اللهم ائتنی باحب خلقک الی و الیک حتی یأکل معی من هذا الطیر فجاء علی فاکل معه.

و در بعضی از کتب شما مانند فصول المهمّه مالکی و تاریخ حافظ نیشابوری و کفایت الطالب گنجی شافعی و مسند أحمد و غیر آن که نقل از انس بن مالک مینمایند باین طریق ذکر نموده‌اند که أنس گفت پیغمبر صلی الله علیه و آله مشغول این دعا بود سه مرتبه علی در خانه آمد من عذر آوردم و او را پنهان نمودم مرتبه سیم با پا بدر زد رسول خدا فرمود واردش کن همین که علی وارد شد حضرت فرمود ما حبسک عنی یرحمک الله چه چیز تو را بازداشت از من خدا تو را رحمت کند عرض کرد سه مرتبه بر در خانه آمدم و این مرتبه سیم است که خدمت رسیدم حضرت فرمود انس چه چیز تو را باین عمل واداشت که علی را مانع از ورود شدی عرض کرد حقیقت امر اینست که دعای شما را شنیدیم دوست داشتم یک نفر از قوم من صاحب این مقام شود.

حال از آقایان محترم سؤال میکنم که آیا خدای متعال دعا و درخواست رسولش خاتم الانبیاء را اجابت فرموده یا رد نموده.

شیخ: بدیهی است چون خداوند در قرآن کریم وعده اجابت دعوات نموده و نیز میداند که پیغمبر با عظمت هرگز در خواست بی‌جا نمیکند قطعا خواهش و تقاضای آن حضرت را پیوسته قبول و اجابت مینموده.

داعی: پس در این صورت حضرت أحدیّت جلّ و علا محبوب‌ترین خلقش را اختیار و انتخاب نموده و نزد پیغمبرش ارسال داشته و آن محبوب بزرگوار از میان همه امّت که منتخب از همه خلق و محبوبترین همه امّت نزد خدا و پیغمبر بوده علی بن أبی طالب علیه السّلام بوده است.

چنانچه علماء بزرگ خودتان تصدیق این معنی را نموده‌اند مانند محمّد بن طلحة شافعی که از فقهاء و أکابر علماء شما بوده است در اوایل فصل پنجم از باب اول مطالب السئول ص ۱۵ بمناسبت حدیث رایت و حدیث طیر قریب یک صفحه با بیانات شیرین و تحقیقات نمکین إثبات مقام با عظمت علی علیه السّلام را در میان تمام امت بمحبوبیت نزد خدا و پیغمبر نموده و ضمنا گوید و أراد النبی ان یتحقق الناس ثبوت هذه المنقبة السنیة و الصفة العلیة التی هی أعلی درجات المتقین لعلی علیه السلام الخ.

و نیز محمّد بن یوسف گنجی شافعی حافظ و محدث شام در سال ۶۵۸ در باب ۳۳ کفایت الطالب فی مناقب علی بن أبی طالب علیه السّلام بعد از نقل حدیث طیر از چهار طریق با اسناد معتبره خود از أنس و سفینه گوید محاملی در جزء نهم امالی خود این حدیث را آورده. آنگاه گوید در این حدیث دلالت واضحه است بر اینکه علی علیه السّلام احبّ خلق است بسوی خدای تعالی و ادلّ دلائل بر این معنی آنکه خدا وعده داده دعای رسول خود را مستجاب فرماید چون رسول اکرم صلی الله علیه و آله دعا نمود خدا هم فوری اجابت فرمود أحبّ خلق را بسوی آن حضرت فرستاد و آن علی علیه السّلام بود.

آنگاه گوید حدیث طیر مشوی منقول از أنس را حاکم أبو عبد اللّه حافظ نیشابوری از هشتاد و شش نفر نقل نموده که تمام آنها از أنس روایت نموده‌اند و اسامی تمام آن هشتاد و شش نفر را ثبت نموده (طالبین مراجعه بکفایت الطالب باب ۳۲ نمایند) اینک آقایان محترم انصاف دهید آیا این حدیثی که شما نقل نمودید میتواند با أحادیث معارض و مخصوصا حدیث رایت و این حدیث با عظمت طیر مشوی مقابله نمایند قطعا جواب منفی است پس بیک حدیث یک‌طرفه شما در مقابل أحادیثی که جمیع أکابر علماء شما (باستثنای معدودی متعصّب عنود) نقل و تصدیق بصحت آن نموده‌اند هرگز نمی‌توان اتخاذ سند نمود بلکه در نزد ارباب تحقیق جرح و تعدیل مردود و بی‌اعتبار می‌باشد.

شیخ: گمان میکنم شما تصمیم گرفته‌اید که آنچه ما بگوئیم قبول ننمائید و با اصرار زیادی رد نمائید.

بیان حقیقت

داعی: خیلی تعجب میکنم از مثل شما شخص عالمی در حضور اینهمه شاهد حاضر در مجلس چنین نسبتی بداعی بدهید کدام وقت آقایان دلیلی که مطابقه با علم و عقل و منطق نماید اقامه نمودید که داعی لجاج نموده و قبول ننمودم تا مورد سرزنش شما قرار گیرم از حول و قوه پروردگار بیرون روم اگر در وجود من ذرّه‌ای لجاج و عناد و تعصّب جاهلانه باشد یا با آقایان برادران اهل تسنّن عموما و خصوصا نظر عداوتی داشته باشم.

خدا را شاهد و گواه میگیرم که در مناظرات با یهود و نصاری و هنود و براهمه و بهائی‌های بی‌قابلیت در ایران و قادیانیها در هندوستان و یا با ارباب مادّه و طبیعت و سایر منحرفین لجاجی در کار نبوده در همه جا و همه وقت خدا را در نظر گرفته و پیوسته هدف من حق و ابراز حقیقت روی قواعد علم و عقل و منطق و انصاف بوده.

با مردمان کافر و مرتد و نجس لجاجت ننموده‌ام تا چه رسد بشما که برادران مسلمان ما هستید همه اهل یک ملت و شریعت و یک قبله و یک کتاب و تابع احکام یک پیغمبر میباشیم منتها یک اشتباهاتی از اول در مغز و دماغ شماها وارد و روی عادت طبیعت ثانوی شده باید با مروحه منطق و انصاف بر طرف شود.

بحمد اللّه شما عالم هستید فقط اگر مختصری از عادت و پیروی اسلاف و تعصّب دور شوید و در دائره انصاف وارد گردید به نتیجه کامل میرسیم.

شیخ: ما طریقه مناظرات شما را با هنود و براهمه در شهر لاهور در روزنامه‌ها و مجلات هفتگی خواندیم و خیلی هم مسرور شدیم و هنوز بملاقات شما نائل نشده در خود علاقه قلبی بشما احساس نمودیم امید است خداوند بما و شما توفیق دهد تا حق و حقیقت آشکار شود.

ما معتقدیم چنانچه در اخبار خدشه‌ای باشد بفرموده خودتان باید مراجعه بقرآن کریم نمود اگر در فضیلت خلیفه ابی بکر رضی اللّه عنه و طریقه خلافت خلفاء راشدین رضی اللّه عنهم احادیث را مخدوش بدانید آیا در دلائل از آیات قرآن کریم هم شما خدشه وارد خواهید نمود.

داعی: خدا نیاورد آن روزی را که داعی خدشه در دلائل قرآنی و یا احادیث صحیحه بنمایم فقط چیزی که هست با هر فرقه و قومی حتّی منحرفین و مرتدّین از دین هم وقتی روبرو شدیم بر حقّانیت خود استدلال بآیات قرآن مجید مینمودند.

چه آنکه آیات قرآن مجید ذو معانی میباشد لذا خاتم الانبیاء برای جلوگیری از زیاده روی‌های اشخاص و غلطاندازی‌های آنها قرآن را تنها ودیعه میان امت نگذارد بلکه باتفاق علماء فریقین (شیعه و سنّی) چنانچه شبهای قبل عرض کردم فرمود انی تارک فیکم الثقلین کتاب اللّه و عترتی ما ان تمسّکتم بهما فقد نجوتم و در بعض از روایات فرمود لن تضلّوا ابدا بهمین جهت معنی و حقیقت و شأن نزول قرآن را باید از خود رسول اللّه صلی الله علیه و آله که مبیّن حقیقی قرآن است و بعد از آن حضرت از عدل قرآن که عترت و اهل بیت آن حضرت‌اند سؤال نمود لذا در آیه ۷ سوره ۲۱ (انبیاء) فرموده است فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ.

اهل ذکر آل محمداند

مراد از اهل ذکر علی و أئمه از اولاد آن حضرت علیهم السّلام‌اند که عدیل القرآنند چنانچه شیخ سلیمان بلخی حنفی در ص ۱۱۹ ینابیع الموده باب ۳۹ چاپ اسلامبول از (تفسیر کشف البیان) امام ثعلبی نقلا از جابر بن عبد اللّه انصاری آورده که گفت قال علی ابن أبی طالب نحن اهل الذکر، یعنی علی علیه السّلام فرمود ما (خاندان رسالت) اهل ذکر هستیم چون ذکر یکی از نامهای قرآن است و آن خاندان جلیل اهل قرآنند بهمین جهة است که علماء ما و شما در کتب معتبره خود نقل نموده‌اند که علی علیه السّلام میفرمود سلونی قبل ان تفقدونی سلونی عن کتاب اللّه فانّه لیس من آیة الّا و قد عرفت بلیل نزلت ام نهار ام فی سهل ام فی جبل و الله ما نزلت آیة الّا و قد علمت فیما نزلت و این نزلت و علی من انزلت و ان ربی وهب لی لسانا طلقا و قلبا عقولا.

پس استدلال بهر آیه‌ای از آیات قرآن باید مطابقه با مفهوم حقیقی و بیان مفسّرین واقعی بنماید و الّا هر کس از پیش خود و روی ذوق و فکر و عقیده خود بخواهد آیات قرآن را معنی بنماید اثری جز اختلاف کلمه و تشتّت آراء نخواهد داشت اینک با توجه باین مقدمه خواهش میکنم آیه منظور خود را بیان فرمائید چنانچه مطابقه با واقع نماید بجان و دل پذیرفته و بر سر خود جای دهم.

نقل آیه در طریقه خلافت خلفاء اربعه و جواب آن

شیخ: در آیه ۲۹ سوره ۴۸ (فتح) صریحا میفرماید مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ تَراهُمْ رُکَّعاً سُجَّداً یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً سِیماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ این آیه شریفه از جهتی فضل و شرف أبی بکر رضی اللّه عنه را ثابت میکند و از جهة دیگر طریقه خلافت خلفاء راشدین رضی اللّه عنهم را معیّن مینماید بخلاف آنچه جامعه شیعه ادعا مینمایند که علی کرم اللّه وجهه خلیفه اول میباشد این آیه صراحة علی را خلیفه چهارم معرفی مینماید.

داعی: از ظاهر آیه شریفه چیزی که دلیل بر طریقه خلافت خلفاء راشدین و فضل أبی بکر باشد دیده نمیگردد البته لازم است توضیح دهید که این صراحت در کجای آیه است که مکشوف نمی‌باشد.

شیخ: دلالت آیه بر فضیلت و شرافت خلیفه ابی بکر رضی اللّه عنه آنست که در اول آیه با کلمه و الذین معه اشاره بمقام آن مرد شریف شده که در لیلة الغار با پیغمبر صلّی اللّه علیه و سلّم بوده است.

و امّا طریقه خلافت خلفاء راشدین در این آیه با کمال صراحت واضح است زیرا مراد از و الذین معه أبی بکر رضی اللّه عنه است که در غار ثور لیلة الهجرة با پیغمبر بوده است و مراد از أشدّاء علی الکفّار عمر بن الخطّاب رضی اللّه عنه است که بسیار شدید العمل بر کفّار بوده و رحماء بینهم عثمان بن عفّان رضی اللّه عنه است که بسیار رقیق القلب و رحم دل بوده و سیماهم فی وجوههم من اثر السجود علی بن أبی طالب کرم اللّه وجهه میباشد.

امیدوارم با نظر پاک شما موافقت نماید و تصدیق نمائید حق با ما است که علی را خلیفه چهارم میدانیم نه خلیفه أول که خداوند هم در قرآن او را در مرتبه چهارم نام برده.

داعی: متحیرم چگونه جواب عرض نمایم که تصور غرض‌رانی نشود ولی اگر با نظر انصاف بدون تعصّب بنگرید تصدیق خواهید فرمود که غرضی در کار نیست بلکه غرض کشف حقیقت است.

گذشته از آنکه ارباب تفاسیر در شأن نزول آیه شریفه چنین بیانی ننموده‌اند حتّی در تفاسیر بزرگ علماء خودتان، و اگر چنین آیه‌ای در قرآن راجع بأمر خلافت بود روز اوّل بعد از وفات رسول أکرم صلی الله علیه و آله در مقابل اعتراضات علی علیه السّلام و بنی هاشم و کبار از صحابه که سرپیچی از بیعت نمودند تمسّک بشاخ و برگهای بی‌مغز نمی‌نمودند.

با نقل آیه جواب مسکت بهمه میدادند پس معلوم است آیه را باین معنی که شما نمودید دست و پاهائی است که بعدها تفسیر بما لا یرضی صاحبه نمودند.

زیرا هیچ‌یک از اکابر مفسرین خودتان از قبیل طبری و امام ثعلبی و فاضل نیشابوری و جلال الدین سیوطی و قاضی بیضاوی و جار اللّه زمخشری و امام فخر رازی و غیر هم چنین معنائی ننمودند پس شما از کجا میگوئید و از چه وقت این معنی و بدست چه اشخاصی جلوه نموده نمیدانم، علاوه در خود آیه شریفه موانع علمی و ادبی و عملی در کار است که ثابت میکند هر کس قائل باین قول شده دست و پای بیجائی زده و متوجه نشده است بآنچه علمای بزرگ خودتان در اوّل تفاسیرشان نقل از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نموده‌اند که فرمود من فسّر القرآن برأیه فمقعده فی النار اگر بگوئید تفسیر نیست تأویل است شما که باب تأویل را مطلقا مسدود میدانید علاوه بر آنکه این آیه شریفه علما و ادبا و اصطلاحا بر خلاف مقصود شما نتیجه میدهد.

شیخ: انتظار نداشتم که جنابعالی در مقابل آیه با این صراحت هم استقامت کنید البته اگر ایرادی باین آیه بر خلاف حقیقت دارید بیان نمائید تا کشف حقیقت شود.

نواب: قبله صاحب خواهش میکنیم همان قسمی که تا کنون تقاضاهای ما را پذیرفته‌اید و مطالب را بقسمی ساده بیان نمودید که تمام جلساء مجلس و غائبین بهره‌مند شدند اینجا هم خیلی بیشتر رعایت سادگی در کلام بفرمائید که موجب امتنان همگی ما است چون همین آیه است که پیوسته برای ما قرائت شده و همه ما را مجذوب و محکوم بحکم قرآن نموده‌اند.

داعی: اولا عظمت آیه و نقل قول بازیگران چنان آقایان را مجذوب نموده که از توجه بباطن و ضمایر آیه غافل شده‌اید و اگر خودتان مختصر توجهی بترکیبات نحوی و معانی ادبی آن می‌نمودید بر خودتان معلوم میشد که با هدف و مراد شما ابدا مطابقت نمیدهد.

شیخ: متمنی است خودتان ضمائر و ترکیبات را بیان نمائید ببینیم چگونه مطابقت نمیدهد.

داعی: اما از جهت ترکیبی آیه شریفه خودتان بهتر میدانید که ترکیب این آیه علی الاقوی از دو حال خارج نیست یا محمد مبتداء است و رسول الله عطف بیان و الذین معه عطف بر محمّد و اشدّاء خبر آن و آنچه بعد از آنست خبر بعد از خبر، و یا و الذین معه مبتداء است و اشدّاء خبر آن و آنچه بعد از آنست خبر بعد از خبر.

روی این قواعد اگر بخواهیم آیه را مطابق عقیده و گفته شما معنی بنمائیم دو قسم معنی ظاهر میشود اگر محمد مبتدا باشد و الذین معه معطوف بر مبتداء و آنچه بعد از آنست خبر بعد از خبر معنای آیه چنین میشود که محمّد صلی الله علیه و آله ابی بکر و عمر و عثمان و علی است.

و اگر و الذین معه مبتدا باشد و اشداء خبر آن و آنچه بعد از آنست خبر بعد از خبر معنای آیه چنین میشود که ابی بکر و عمر و عثمان و علی است، بدیهی است هر طلبه مبتدی میداند که این نحوه از کلام غیر معقول و خارج از نظم ادب است.

علاوه بر این اگر مقصود از این آیه شریفه خلفای اربعه بودند بایستی در فاصله کلمات (و) عاطفه گذارده میشد تا مطابقت با مقصود شما نماید و حال آنکه بر خلاف این معنی میباشد.

جمیع مفسّرین خودتان این آیه شریفه را بحساب تمام مؤمنین آورده‌اند یعنی میگویند اینها صفات تمام مؤمنین است.

و ظاهر آیه خود دلیل است که این معانی تماما صفات یک نفر است که از اول با پیغمبر بوده نه چهار نفر، و اگر بگوئیم آن یک نفر علی امیر المؤمنین علیه السّلام بوده است با مطابقه عقل و نقل اولی بقبول است تا دیگران.

استدلال بآیه غار و جواب آن

شیخ: عجب است که شما میفرمائید جدل نمی‌کنم و حال آنکه الحال در مجادله هستید مگر نه اینست که خداوند در آیه ۴۰ سوره ۹ (توبه) صریحا میفرماید فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ وَ أَیَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها.

این آیه علاوه بر آنکه مؤید آیه قبل است و ثابت میکند معنای و الذین معه را که ابی بکر در غار لیلة الهجرة با رسول خدا بوده خود این مصاحبت و با پیغمبر بودن دلیل بزرگی است بر فضیلت و شرافت ابی بکر بر تمام امت برای آنکه پیغمبر صلّی اللّه علیه و سلّم چون میدانست بعلم باطن که ابی بکر خلیفه او است و وجود خلیفه بعد از او لازم است باید او را هم مانند خود نگهداری بنماید لذا او را با خود برد تا بدست دشمن گرفتار گرفتار نشود و این عمل را با احدی از مسلمین نکرد پس بهمین جهت حقّ تقدّم خلافت برای او ثابت است.

داعی: هرگاه آقایان ساعتی لباس تسنّن را از خود دور کنید و از تعصّب و عادت بیرون آئید و مانند یک فرد بیگانه و خالی از نظر تعصّب در اطراف این آیه شریفه بنگرید خواهید تصدیق نمود که آن نتیجه‌ای که مقصود شما است از این آیه بدست نمیآید.

شیخ: خوبست اگر دلائل منطقی بر خلاف مقصود هست بیان فرمائید.

داعی: تمنا میکنم از این مرحله صرف نظر نمائید زیرا کلام کلام می‌آورد آنگاه ممکن است بعضی از مردمان بی‌انصاف با نظر عناد بنگرند و تولید نقار شود و تصور رود که ما میخواهیم اهانت بمقام خلفاء نمائیم و حال آنکه مقام هر فردی محفوظ است احتیاج بتفسیر و تأویل بی‌جا ندارند.

شیخ: خواهش میکنم طفره نروید و مطمئن باشید دلائل منطقی تولید نقار نمیکند بلکه کشف حجب میشود.

داعی: چون نام طفره بردید ناچارم مختصری جواب عرض نمایم تا بدانید طفره‌ای در کار نبوده بلکه رعایت ادب در گفتار را نمودم امید است بمقالات داعی خورده نگیرید و با نظر انصاف بنگرید چه آنکه جواب از این گفتار را محققین علماء بطرق مختلفه داده‌اند اوّلا جمله‌ای فرمودید خیلی تعجب‌آور و بی‌فکر بود که چون رسول اکرم صلی الله علیه و آله میدانست ابی بکر خلیفه بعد از او خواهد بود و حفظ وجود خلیفه بر آن حضرت لازم بود لذا او را با خود برد.

جواب این بیان شما بسیار ساده است چه آنکه اگر خلیفه پیغمبر منحصر بابی بکر بود ممکن بود چنین احتمالی داد ولی شما خود معتقدید بخلافت خلفاء راشدین و آنها چهار نفر بودند اگر این برهان شما صحیح و حفظ وجود خلیفه در مقابل خطرات لازم بود میبایستی پیغمبر صلی الله علیه و آله هر چهار خلیفه را که حاضر در مکّه بودند با خود ببرد نه آنکه یکی را ببرد سه نفر دیگر را بگذارد بلکه یکی از آنها را در معرض خطر شمشیرها قرار دهد و در بستر خود بخواباند که محققا آن شب بستر پیغمبر صلی الله علیه و آله مخطور بوده و در معرض حمله دشمنان بود. ثانیا بنابر آنچه طبری در جزء سیم تاریخ خود نوشته أبو بکر از حرکت آن حضرت خبر نداشته بلکه وقتی نزد علی علیه السّلام رفت و از حال آن حضرت جویا شد علی علیه السّلام فرمود بغار رفتند اگر کاری داری نزد آن حضرت بشتاب. ابی بکر شتابان رفت در وسط راه بآن حضرت رسید و ناچار باتفاق آن حضرت رفتند. پس معلوم میشود که حضرت او را با خود نبرد بلکه او بی‌اجازه رفت و از وسط راه با آن حضرت رفت.

بلکه بنابر اخبار دیگر بردن ابی بکر تصادفی و از خوف فتنه و خبر دادن بدشمنان بوده چنانکه علماء منصف خودتان اقرار باین معنی دارند که از جمله شیخ ابو القاسم بن صباغ که از مشاهیر علمای خودتان است در کتاب النور و البرهان در حالات رسول اکرم صلی الله علیه و آله از محمّد بن اسحاق از حسّان بن ثابت انصاری روایت نموده که قبل از هجرت آن حضرت جهت عمره بمکّه رفتم دیدم کفّار قریش سبّ و قذف مینمایند اصحاب آن حضرت را در همان اوان امر رسول اللّه صلی الله علیه و آله علیّا فنام فی فراشه و خشی من ابن ابی قحافة ان یدلّهم علیه فاخذه معه و مضی الی الغار.

ثالثا خیلی بجا بود محلّ استشهاد و جهت فضیلت را در آیه بیان می‌نمودید که مسافرت و همراه بودن با رسول خدا صلی الله علیه و آله چه دلیلی بر اثبات خلافت دارد.

شیخ: محل استشهاد معلوم است اوّلا مصاحبت با رسول اللّه و اینکه خداوند او را مصاحب رسول اللّه میخواند ثانیا آنکه از قول آن حضرت که خبر میدهد انّ اللّه معنا ثالثا نزول سکینه از جانب خدا در این آیه بر ابی بکر بزرگ‌تر دلیل شرافت است و مجموع این دلائل اثبات افضلیّت و حق تقدم خلافت را برای او مینمایند.

داعی: البته احدی انکار مراتب ابی بکر را نمی‌نماید که او پیرمرد مسلمان و از کبار اصحاب و پدر زن رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده ولی این دلائل شما برای اثبات فضیلت خاص و حق تقدم در خلافت مکفی نمیباشد.

اگر بخواهید در مقابل بیگانه بی‌غرضی با بیاناتی که در اطراف این آیه شریفه نمودید اثبات فضیلتی خاص برای او بنمائید قطعا مورد اعتراض قرار خواهید گرفت.

زیرا در جواب شما خواهند گفت تنها مصاحبت با نیکان دلیل فضیلت و برتری نمیباشد چه بسا بدان که مصاحبت با نیکان و چه بسیار کفّار که مصاحب با مسلمین بوده و هستند چنانچه این معنی در مسافرتها کاملا و بیشتر مشهود است.

شواهد و امثال

مگر آقایان فراموش نموده‌اید آیه ۳۹ سوره ۱۲ (یوسف) را که نقل قول حضرت یوسف را مینماید که یا صاحِبَیِ السِّجْنِ أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ مفسّرین در ذیل این آیه شریفه نوشته‌اند روزی که یوسف را بزندان بردند طبّاخ و ساقی پادشاه را هم که هر دو کافر و قائل به أرباب أنواع بودند با او بزندان بردند پنج سال این سه نفر (مؤمن و کافر) با هم مصاحب بودند و یوسف در موقع تبلیغ آنها را مصاحب میخوانند چنانچه در این آیه خبر میدهد آیا این مصاحبت پیغمبر برای آن دو نفر کافر دلیل بر شرافت و فضیلت بوده یا در مدت مصاحبت تغییری در عقیده آنها پیدا شده است بنابر آنچه صاحبان تفاسیر و تواریخ نوشته‌اند بعد از پنج سال مصاحبت عاقبت با همان حال از هم جدا شدند.

و نیز مراجعه فرمائید بآیة ۳۵ سوره ۱۸ (کهف) که میفرماید قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ یُحاوِرُهُ أَ کَفَرْتَ بِالَّذِی خَلَقَکَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاکَ رَجُلًا عموم مفسرین نوشته‌اند دو برادر بودند یکی مؤمن بنام یهودا و دیگری کافر بنام براطوس (چنانکه امام فخر رازی هم که از اکابر علمای شما است در تفسیر کبیرش نقل مینماید) این دو با هم محاوراتی داشتند که اینک وقت اجازه نقل مشروحه مفصّله را نمیدهد غرض آنکه خداوند آن دو کافر و مؤمن را مصاحب هم خوانده آیا از مصاحبت برادر مؤمن، کافر را فایده و نصیبی رسیده است قطعا جواب منفی است.

پس مصاحبت فقط، دلیل بر فضیلت و شرافت و برتری نمی‌باشد دلائل و امثال بر این معنی بسیار است که وقت بیش از این اجازه بیان نمیدهد.

و امّا اینکه فرمودید چون رسول اکرم صلی الله علیه و آله بابی بکر فرمود انّ اللّه معنا پس قطعا بمناسبت آنکه خدا با او بوده این خود دلیل شرافت و مثبت خلافت است.

خوب است در این عقاید و گفتار خود تجدید نظر فرمائید تا مورد اعتراض قرار نگیرید که بگویند مگر خدای تعالی فقط با مؤمنین و اولیاء اللّه می‌باشد و با غیر مؤمن نمی‌باشد.

آیا تصور مینمائید جائی باشد که خدا نباشد و کسی در عالم هست که خدا با او نباشد اگر مؤمن و کافری در مجلسی باشند عقل باور میکند که خدا با آن مؤمن باشد ولی با کافر نباشد مگر نه در آیه ۸ سوره ۵۸ (مجادله) میفرماید أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ ما یَکُونُ مِنْ نَجْوی ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنی مِنْ ذلِکَ وَ لا أَکْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَیْنَ ما کانُوا.

پس بحکم این آیه و سایر آیات و دلائل عقلیه و نقلیه خدای تعالی با همه کس هست با دوست و دشمن مسلمان و کافر مؤمن و منافق پس اگر دو نفر با هم باشند و یکی از آنها بگوید خدا با ما است دلیل بر فضیلت شخص خاصّی نخواهد بود.

همانطوری که دو نفر خوب اگر با هم باشند خدا با آنها است دو نفر بد و یا دو خوب و بد هم اگر با هم باشند قطعا خدا با هر دو آنها است اگر سعید باشند یا شقی خوب باشند یا بد.

شیخ: مراد از خدا با ما است یعنی چون ما محبوب خدا هستیم برای آنکه رو بخدا و برای خدا و حفظ دین خدا حرکت کردیم لطف خدا شامل حال ما است.

ابراز حقیقت

داعی: بازهم اگر این معنی در نظر گرفته شود مورد اعتراض است که گویند چنین خطا بی‌دلیل بر سعادت ابدیت نخواهد بود زیرا خداوند متعال باعمال اشخاص مینگرد چه بسا اشخاص که در زمانی اعمال نیک داشتند مشمول لطف و رحمت خداوندی بودند بعدا اعمال بدی از آنها سر زد و در وقت امتحان نتیجه معکوس دادند مبغوض پروردگار شدند و از لطف و مرحمت حق محروم و رانده و مردود و ملعون گردیدند.

چنانچه ابلیس سالها در عبادت پروردگار خلوص نیّت داشت مشمول الطاف و مراحم الهی بود بمحض آنکه متمرّد شد و از أوامر حق سرپیچی نمود و تابع هوای نفس شد مردود حق و از رحمت بی‌حساب عمیم او بر کنار و بخطاب فاخرج منها فانّک رجیم و انّ علیک لعنتی الی یوم الدین ملعون ابدی گردید.

به بخشید میدانید در مثل مناقشه نیست بلکه برای تقریب اذهان است.

و اگر بعالم بشریّت بنگریم نظائر بسیار دارد از اشخاصی که مقرّب عند اللّه شدند ولی عند الامتحان مردود و مغضوب پروردگار قرار گرفتند برای نمونه بدو نفر اشاره مینمائیم که قرآن مجید هم برای بیداری مردمان و تنبیه غافلان امت بآنها اشاره فرموده.

بلعم بن باعوراء که از جمله آنها بلعم بن باعوراء میباشد که در زمان حضرت موسی علیه السّلام آن قدر مقرّب عند اللّه شد که خداوند اسم اعظم باو عطا فرمود که در اثر یک دعا حضرت موسی را در وادی تیه سر گردان نمود ولی موقع امتحان حبّ جاه و ریاست طلبی او را وادار بمخالفت خدا و متابعت شیطان نمود جایگاه او جحیم و جهنم گردید که تمام مفسرین و مورخین شرح حال او را مفصّلا نگاشته‌اند حتّی امام فخر رازی هم در ص ۴۶۳ جلد چهارم تفسیر خود از ابن عباس و ابن مسعود و مجاهد قصّه او را نقل نموده خداوند در آیه ۱۷۴ سوره ۷ (اعراف) برسول اکرم صلی الله علیه و آله خبر میدهد که: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ الَّذِی آتَیْناهُ آیاتِنا فَانْسَلَخَ مِنْها فَأَتْبَعَهُ الشَّیْطانُ فَکانَ مِنَ الْغاوِینَ.

برصیصای عابد

دیگری برصیصای عابد بود که در اول امر بقدری در عبادت جدّیت نمود که مستجاب الدّعوة گردید عند الامتحان عاقبت بشرّ شد فریب شیطان را خورده با دختری زنا نمود تمام زحمات خود را بباد داده بچوبه دار آویخته کافر از دنیا رفت فلذا در آیه ۱۶ سوره ۵۹ (حشر) بقصّه او اشاره میفرماید کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَرِی‌ءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِینَ فَکانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِی النَّارِ خالِدَیْنِ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ الظَّالِمِینَ.

پس اگر عمل نیکی از آدمی در زمانی صادر شد دلیل بر عاقبت بخیری او نمیباشد فلذا در دستور است که در دعا بگوئید اللّهم اجعل عواقب امورنا خیرا.

علاوه بر اینها خود میدانید که در نزد علمای معانی و بیان محقق است که تأکید در کلام ذکر نمیشود مگر آنکه مخاطب در شک و تردید باشد و یا توهّم خلاف آن را کرده باشد و از تصریح آیه شریفه که کلام خود را با جمله اسمیّه و انّ مشدّده آورده فساد عقیده طرف ظاهر میگردد که متزلزل و متوهم و در شک و تردید بوده.

شیخ: انصاف دهید از مثل شمائی سزاوار نبود مثل ابلیس و بلعم باعوراء و برصیصا را در این مورد بیاورید.

داعی: ببخشید مگر نشنیدید الان عرض کردم که در مثل مناقشه نیست در مباحثات علمی و مناظرات مذهبی امثال را برای تقریب اذهان و تثبیت مقاصد می‌آورند خدا شاهد است در ذکر شواهد و امثال هیچ‌گاه قصد اهانتی نداشته بلکه برای ثبوت نظر و عقیده خود شواهد و امثالی که در نظر می‌آید بزبان جاری میگردد.

شیخ: دلیل در این آیه بر اثبات فضیلت قرینه‌ای در خود آیه کریمه است که میفرماید فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ چون ضمیر سکینه بر أبی بکر رضی اللّه عنه خود دلیل واضح است بر شرافت و فضیلت او بر دیگران و دفع توهّم از امثال شما.

داعی: اشتباه میفرمائید ضمیر سکینه راجع است برسول أکرم صلی الله علیه و آله و نزول سکینه بر آن حضرت بوده نه بر أبی بکر بقرینه جمله بعدیه که فرموده و أیده بجنود لم تروها و محققا مؤیّد بجنود حق رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده نه أبی بکر.

شیخ: مسلّم است که رسول خدا صلّی اللّه علیه و سلّم مؤید بجنود حق بوده ولی أبی بکر رضی اللّه عنه هم در مصاحبت آن حضرت بی‌نصیب نبوده.

نزول سکینه بر رسول خدا بوده

داعی: اگر هر دو مصاحب مشمول الطاف و مراحم الهیه بودند بایستی علی القاعده ضمائر تثنیه در تمام جملات آیه شریفه آمده باشد و حال آنکه تمام ضمائر را قبلا و بعدا مفرد آورده تا اثبات مقام شخص خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله گردد و معلوم آید که آنچه نزول رحمت و مرحمت از جانب پروردگار میشود بشخص آن حضرت میباشد و اگر بطفیل آن حضرت بر دیگران هم نازل آید اسم برده میشود فلذا در نزول سکینه و رحمت هم در این آیه و سایر آیات فقط پیغمبر را مورد عنایت قرار داده.

شیخ: رسول خدا مستغنی از نزول سکینه بوده و احتیاجی بدان نداشته و سکینه هرگز از او مفارقت نمی‌نموده پس نزول سکینه مخصوص أبی بکر رضی اللّه عنه بوده.

داعی: چرا بی‌لطفی میکنید و وقت مجلس را بتکرار مطالب میگیرید بچه دلیل میگوئید که خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله مستغنی از نزول سکینه بوده و حال آنکه أحدی از آحاد خلایق از پیغمبر و امّت امام و مأموم از الطاف و رحمات حق تعالی مستغنی نمیباشند مگر فراموش نموده‌اید آیه ۲۶ سوره ۹ (توبه) را که در قصّه حنین میفرماید ثُمَّ أَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلی رَسُولِهِ وَ عَلَی الْمُؤْمِنِینَ و نیز در آیه ۲۶ سوره ۴۸ (فتح) مثل همین آیه شریفه را آورده.

همین طوری که در این آیه بعد از رسول اکرم صلی الله علیه و آله اشاره بمؤمنین نموده در آیه غارهم اگر ابی بکر جزء مؤمنینی بود که باید مشمول سکینه و آرامش قرار گیرد بایستی یا ضمیر تثنیه آورده و یا علی‌حده بنام او اشاره نموده باشد.

این قضیه بقدری واضح است که علمای منصف خودتان هم اقرار دارند که ضمیر سکینه مربوط به ابی بکر نبوده.

خوبست آقایان کتاب نقض العثمانیه تألیف شیخ أبو جعفر محمّد بن عبد اللّه اسکافی را که از اکابر علماء و شیوخ معتزله میباشد مطالعه نمائید ببینید آن مرد عالم منصف در جواب لاطائلات ابو عثمان جاحظ چگونه حق را آشکار نموده چنانچه ابن أبی الحدید هم در ص ۲۵۳ تا ص ۲۸۱ جلد سیم شرح نهج البلاغه بعض از آن جواب‌ها را نقل نموده است.

علاوه بر اینها در خود آیه جمله‌ایست که کاملا بر خلاف مقصود شما نتیجه میدهد و آن جمله‌ایست که رسول اکرم صلی الله علیه و آله با بیان لا تحزن أبی بکر را منع از حزن و اندوه نموده از این جمله معلوم میگردد که ابی بکر در آن حال محزون بوده آیا این حزن أبی بکر عمل خوبی بوده یا عمل بد اگر عمل نیکی بوده قطعا پیغمبر کسی را از عمل نیک و طاعت حق منع نمیکند و اگر عمل بد و عصیان بوده پس شرافتی برای صاحب این عمل نمیباشد که مشمول رحمت حق و محل نزول سکینه قرار گیرد بلکه شرافت و فضیلت فقط برای مؤمنین و اولیاء اللّه و دوستان خدا میباشد.

و از برای اولیاء اللّه علائمی میباشد که أهمّ از همه آنها بنابر آنچه در قرآن مجید است آنکه در پیش‌آمدهای روزگار ابدا ترس و حزن و غم و اندوهی پیدا نکنند بلکه صبر و توانائی پیشه کنند چنانچه در آیه ۶۳ سوره ۱۰ (یونس) میفرماید أَلا إِنَّ أَوْلِیاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ.

صحبت که باینجا رسید آقایان بساعتها متوجه شده گفتند شب از نصف خیلی گذشته جناب نوّاب گفتند هنوز بیان قبله صاحب در اطراف آیه تمام نشده و نتیجه‌ای بدست ما نیامده آقایان گفتند مقتضی نیست بیش از این اسباب مزاحمت شویم بقیه صحبتها بماند برای فردا شب چون شب عید مبعث و بزرگترین اعیاد اسلامی بود شربت و شیرینی مفصّلی بمجلس آمد با مسرت و شادی مجلس خاتمه پیدا نمود.

جلسه ششم لیله چهارشنبه ۲۸ رجب ۱۳۴۵

شروع جلسه

قبل از غروب جناب غلام امامین که از تجار محترم اهل تسنّن و مرد شریف و متینی هستند و از شب اول حاضر مجلس بودند تشریف آوردند خیلی متواضع و خون گرم شرح مبسوطی بیان نمودند که خلاصه‌اش این بود که زود آمدم و مزاحم شدم که خاطر شما را مسبوق نمایم که عدّه‌ای از ما را کاملا مجذوب بیانات مستدلّ خود نموده‌اید و دلها کاملا نرم گردیده حرفهای نشنیدنی شنیده شد دیگران روی اصل تقیّه خودداری از گفتن می‌نمودند ما هم بکلّی از همه جا بی‌خبر ولی شما بحمد اللّه با شجاعت و شهامت پرده‌ها را بالا زدید و در لفافه ادب ما را بحقایق آشنا نمودید شب گذشته که از اینجا رفتیم مدتی در راه آقایان علماء مورد حملات ما واقع شدند و سخنان خارج از نزاکت هم ردّ و بدل شد ما بزحمتی میانه را گرفتیم دودستگی عجیبی بین خودمان بمیان آمده امشب آقایان از دست ما خیلی عصبانی هستند. موقع نماز که شد نماز مغرب و عشا را بما اقتدا نمودند و مانند ما اداء فریضه نمودند کم کم آقایان تشریف آوردند پس از تعارفات معموله و صرف چای و ابراز علاقه زیاده از حد از طرف جناب نواب عبد القیّوم خان صحبت شروع شد.

نواب: قبله صاحب میل داریم فرموده‌های دیشب را خاتمه دهید که مطلب ناقص نماند چون همه انتظار خاتمه امر و معنای حقیقی آیه را داریم.

داعی: چنانکه آقایان میل داشته باشند (اشاره بآقایان علماء) و اجازه بدهند.

حافظ: (با عصبانیّت) چه مانعی دارد اگر تتمه‌ای دارد بفرمائید برای استماع حاضریم.

داعی: شب گذشته دلائل ادبی را بر ردّ قول قائلین باینکه این آیه شریفه را در طریقه خلافت خلفاء راشدین ذکر نموده‌اند بیان نمودیم اینک میخواهیم از راه دیگر مطالب را مورد بحث قرار دهیم تا کشف حجب گردیده حقیقت آشکار شود.

جناب شیخ عبد السّلام سلمه اللّه تعالی شب گذشته فرمودند صفات چهارگانه در این آیه میرساند که آیه درباره خلفاء اربعه و ترتیب خلافت وارد شده اوّلا از طرف مفسّرین بزرگ فریقین در شأن نزول این آیه شریفه چنین بیانی نشده.

ثانیا خود بهتر میدانید که هر صفتی وقتی بتمام معنی با موصوف مطابقه نماید مورد عنایت است و اگر صفتی با موصوف مطابقه ننماید مصداق حقیقت واقع نخواهد شد.

اگر بدون حبّ و بغض و بدیده انصاف بنگریم و تحقیق نمائیم می‌بینیم که واجد صفات مندرجه در آیه مبارکه در تمام امّت فقط مولانا أمیر المؤمنین صلوات اللّه علیه بوده و أبدا این صفات با موصوف علیهم که جناب شیخ بیان نمودند مطابقت نمینماید.

حافظ: این همه آیات قرآنی را درباره علی کرم اللّه وجهه نقل نمودید مکفی نبوده که این آیه را هم میخواهید بزور سحر بیان درباره علی جاری نمائید بفرمائید ببینیم چگونه با خلافت خلفاء راشدین مطابقت نمیکند.

سیصد آیه در شأن علی علیه السّلام

داعی: اینکه فرمودید آیات قرآنی را ما در شأن مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام وارد نمودیم خلط مبحث عجیبی نمودید مگر چشم‌بندی هم میشود در تمام تفاسیر بزرگ و کتب معتبره خودتان آیات کثیره‌ای از قرآن مجید را که در شأن مولانا أمیر المؤمنین علیه السّلام نازل شده نقل نموده‌اند نه اختصاص بما داشته باشد.

آیا حافظ ابو نعیم اصفهانی ما نزل من القرآن فی علی و حافظ ابو بکر شیرازی نزول القرآن فی علی را که استقلالا نوشته‌اند شیعه بوده‌اند آیا سایر مفسرین بزرگ مانند امام ثعلبی و جلال الدین سیوطی و طبری و امام فخر رازی و أکابر علمائی مانند ابن کثیر و مسلم و حاکم و ترمذی و نسائی و ابن ماجه و ابی داود و احمد بن حنبل و غیرهم حتّی ابن حجر متعصّب در صواعق آیات قرآنیه‌ای را که در شأن آن حضرت نازل گردیده ضبط نموده‌اند شیعه بودند بعضی از علماء مانند طبرانی و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در اول باب ۶۲ مسندا از ابن عباس و محدث شام در تاریخ کبیر خود و دیگران که تا سیصد آیه از قرآن را درباره آن حضرت ثبت نموده‌اند شیعه بوده‌اند یا از اکابر علماء و پیشوایان شما بوده‌اند.

خوب است آقایان قدری با تأمل و تفکّر بیان نمائید تا موجب ندامت و پشیمانی نگردد.

ما در اثبات مقام مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام احتیاجی بجعل و وضع نداریم که بزور آیه‌ای را درباره آن حضرت نقل نمائیم مقام آن حضرت کالشّمس فی رایعة النهار ظاهر و هویدا است. آفتاب درخشنده است خورشید زیر ابر نمی‌ماند.

امام محمّد بن ادریس شافعی گوید من تعجّب میکنم از حال علی علیه السّلام چه آنکه دشمنان آن حضرت (از امویها و نواصب و خوارج) از بغض و کینه فضایل آن حضرت را نقل نمی‌کنند دوستان علی هم از ترس و تقیّه خودداری از ذکر مناقب مینمایند مع ذلک تمام کتابها پر است از فضائل و مناقب آن حضرت که نقل تمام مجالس است.

و اما موضوع این آیه بنای سحرآمیزی نداریم بلکه حقایقی را بیان می‌نمائیم استدلال هم بکتب معتبره خودتان نموده و مینمائیم.

ملاحظه میفرمائید تاکنون استشهاد باخبار شیعه ننموده‌ام بعدها هم ان شاء اللّه نخواهم نمود مکرّر داعی در منابر و مجالس گفته‌ام که اگر تمام کتب شیعه را از میان ببرند از روی کتب معتبره اکابر علماء عامّه اثبات مقام ولایت و خلافت و اولویّت مولانا امیر المؤمنین علیه السّلام را بهتر می‌نمائیم.

و أمّا در این آیه شریفه هم قول داعی تنها نیست که شما را در سحر بیان قرار دهم بلکه علماء خودتان تصدیق این معنی را دارند خوب بخواطر دارم فقیه و مفتی عراقین محدث شام محمّد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۲۳ کفایت الطالب ضمن نقل حدیث تشبیه که رسول خدا صلی الله علیه و آله علی را شبیه أنبیاء قرار داده گوید اینکه علی را شبیه به نوح در حکم و حکمت قرار داده برای اینست که انه علیه السّلام کان شدیدا علی الکافرین رءوفا بالمؤمنین کما وصفه اللّه تعالی فی القرآن بقوله و الذین معه أشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم یعنی بدرستی که علی علیه السّلام بر کفار شدید العمل و بر مؤمنین رؤف و مهربان بود هم چنانکه خدا در قرآن او را وصف نموده باین آیه که علی چون همیشه با پیغمبر بوده بر کفّار شدید العمل و بر مؤمنین رؤف بوده.

و أمّا اینکه جناب شیخ فرمودند و الذین معه درباره أبی بکر است بدلیل آنکه چند روزی در غار خدمت رسول اکرم صلی الله علیه و آله بوده است (و حال آنکه دیشب گذشته عرض کردم که علماء خودتان نوشته‌اند بنحو تصادف و برای جلوگیری از پیش‌آمدهائی او را با خود بردند) بر فرض تسلیم که بگوئیم مخصوصا حضرت او را با خود بردند آیا چنین مسافری که چند روزی در مسافرت با آن حضرت بوده مقامش برابری میکند با کسی که از اوایل عمر با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و در تحت تعلیم و تربیت آن حضرت بوده.

اگر با دیده انصاف و حقیقت توجه نمائید خواهید تصدیق نمود که مولانا علی علیه السّلام در این خصیصه اولی از أبی بکر و تمام مسلمین است که مشمول این آیه واقع شود.

زیرا از حین طفولیّت با رسول اکرم صلی الله علیه و آله و در تحت تربیت آن حضرت نموّ نموده مخصوصا از اوّل بعثت جز علی علیه السّلام دیگری با آن حضرت نبوده. روزی علی با پیغمبر بود که أبی بکر و عمر و عثمان و ابو سفیان و معاویه و تمام مسلمین منحرف از دین توحید و غرق در بت‌پرستی بودند.

علی علیه السّلام اول مؤمن برسول الله صلی الله علیه و آله بود

چنانکه اکابر علماء شما مانند بخاری و مسلم در صحیحین خود و امام احمد حنبل در مسند و ابن عبد البر در ص ۳۲ جلد سیم استیعاب و امام ابو عبد الرحمن نسائی در خصائص العلوی و سبط ابن جوزی در ص ۶۳ تذکره و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۱۲ ینابیع المودّة از ترمذی و مسلم و محمّد بن طلحه شافعی در فصل اول مطالب السئول و ابن ابی الحدید در ص ۲۵۸ جلد سیم شرح نهج البلاغه و ترمذی در ص ۲۱۴ جلد دوم جامع و حموینی در فرائد و میر سید علی همدانی در مودة القربی حتّی ابن حجر متعصّب در صواعق و دیگران از فحول اعلام شما با مختصر کم و زیادی در الفاظ از انس بن مالک و دیگران نقل نموده‌اند بعث النبیّ فی یوم الاثنین و آمن علیّ یوم الثلاث.

و نیز آورده‌اند که بعث النبیّ فی یوم الاثنین و صلّی علیّ معه یوم الثلاث انّه اوّل من آمن برسول اللّه من الذکور.

و نیز طبری در ص ۲۴۱ جلد دوم تاریخ و ابن ابی الحدید در ص ۲۵۶ جلد سیم شرح نهج و ترمذی در ص ۲۱۵ جلد دوم جامع و امام احمد در ص ۳۶۸ جلد چهارم مسند و ابن اثیر در ص ۲۲ جلد دوم کامل و حاکم نیشابوری در ص ۳۳۶ جلد چهارم مستدرک و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۲۵ کفایت الطالب باسناد خود از ابن عباس روایت نموده‌اند که اول من صلّی علیّ یعنی اول کسی که (در اسلام) نماز گذارد علی علیه السّلام بود. و از زید بن ارقم وارد است که اوّل من اسلم مع رسول اللّه علیّ بن أبی طالب علیه السّلام و از این قبیل اخبار در کتب معتبره شما بسی بسیار است که برای نمونه کافی می‌باشد.

تربیت نمودن پیغمبر علی را از طفولیت

مخصوصا لازم است توجه نمائید بآنچه را که فقیه دانشمند خودتان نور الدین بن صباغ مالکی در ص ۱۶ فصول المهمّه فصل تربیته النبی و محمّد بن طلحه شافعی در ص ۱۱ فصل اول مطالب السئول و دیگران نقل نموده‌اند سالی که در مکّه معظّمه قحطی شد روزی رسول اکرم صلی الله علیه و آله (که هنوز بر حسب ظاهر مبعوث برسالت نشده بود) بعبّاس عمّ اکرم خود فرمود برادرت ابو طالب کثیر العیال است و روزگار هم سخت و دشوار است برویم هر کدام ما تقاضا کنیم یک نفر از اولادهای او را قبول کنیم بکفالت تا بار عمّ عزیزم سبک شود عباس قبول کرد باتّفاق بملاقات جناب ابو طالب رفتند و علّت آمدن خود را بیان نمودند جناب ابو طالب موافقت فرمود عباس جعفر طیار را بعهده گرفت و رسول اکرم صلی الله علیه و آله علی علیه السّلام را عهده دار شد آنگاه مالکی باین عبارت گوید فلم یزل علیّ مع رسول اللّه حتّی بعث اللّه عزّ و جلّ محمّدا صلی الله علیه و آله نبیّا فاتبعه علیّ علیه السّلام و آمن به و صدّقه و کان عمره اذ ذاک فی السنة الثالثة عشر من عمره لم یبلغ الحلم و انّه اوّل من اسلم و آمن برسول اللّه من الذکور بعد خدیجة.

سبقت علی علیه السلام در اسلام

آنگاه مالکی در همان فصل نقل قول امام ثعلبی را مینماید که در تفسیر آیه ۱۰۱ سوره ۹ (توبه) وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ چنین آورده که ابن عبّاس و جابر ابن عبد اللّه انصاری و زید بن ارقم و محمّد بن منکدر و ربیعة المرائی گویند اوّل کسی که ایمان آورد بعد از خدیجه برسول خدا صلی الله علیه و آله علی علیه السّلام بوده آنگاه گوید علی کرم اللّه وجهه اشاره باین معنی نموده در اشعار خودش که ثقات از علماء از قول او نقل نموده‌اند که فرمود.

محمّد النبی اخی و صنوی

و حمزة سیّد الشهداء عمّی

و بنت محمّد سکنی و عرسی

منوط لحمها بدمی و لحمی

و سبطا احمد ولدای منها

فأیکم له سهم کسهمی

سبقتکم الی الاسلام طفلا

صغیرا ما بلغت اوان حلمی

و اوجب لی ولایته علیکم

رسول اللّه یوم غدیر خم

فویل ثم ویل ثم ویل

لمن یلقی الا له غدا بظلمی

و محمّد بن طلحه شافعی در ص ۱۱ مطالب السئول ضمن فصل اول از باب اول و أکابر مورخین و محدثین علماء خودتان نقل نموده‌اند که این اشعار را آن حضرت در جواب معاویه نوشت موقعی که در نامه خود بآن حضرت مفاخره نموده که پدرم در جاهلیّت سیّد القوم بود و در اسلام پادشاهی نمود و من خال المؤمنین و کاتب الوحی و صاحب فضائل هستم.

حضرت بعد از مطالعه نامه فرمود أبا الفضائل یفخر علیّ ابن آکلة الاکباد یعنی آیا به فضائل فخریه میکند پسر خورنده جگرها (یعنی هند مادر معاویه که جگر حمزه سید الشهداء را در احد برای او آوردند و در دهان جوید) آنگاه اشعار مذکوره را برای او نوشت و در آن اشاره بغدیر خم نموده و اثبات مینماید که او است امام و خلیفه و اولی بتصرف در امور مسلمانان بعد از رسول خدا و بامر آن حضرت و معاویه با جدّیتی که بمخالفت آن حضرت داشت نتوانست در این مفاخرات تکذیب آن حضرت را بنماید.

و نیز حاکم ابو القاسم حسکانی که از فحول اعلام و محل وثوق علمای شما است در ذیل همین آیه مذکوره از عبد الرحمن بن عوف نقل می‌نماید که ده نفر از قریش ایمان آوردند اول آنها علی بن أبی طالب علیه السّلام بود.

و از انس بن مالک روایت مینمایند اکابر علماء شما مانند احمد بن حنبل در مسند و خطیب خوارزمی در مناقب و سلیمان بلخی حنفی در باب ۱۲ ینابیع المودّة که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود صلّت الملائکة علیّ و علی علیّ سبع سنین و ذلک انّه لم ترفع شهادة ان لا اله الّا اللّه الی السماء الا منّی و من علیّ.

و ابن ابی الحدید معتزلی از ص ۳۷۵ تا ص ۳۷۸ جلد اول شرح نهج البلاغه اخبار بسیاری از طرق روات و علماء خودتان نقل نموده است که علی علیه السّلام از همه مسلمین اسبق در اسلام و ایمان بوده و در آخر همه اخبار و اختلاف اقوال گوید فدلّ مجموع ما ذکرناه انّ علیّا علیه السّلام اوّل الناس اسلاما و انّ المخالف فی ذلک شاذّ و الشذّ لا یعتدّ به.

و امام ابو عبد الرحمن نسائی که یکی از ائمه صحاح ستّه است شش حدیث اول خصائص العلوی را در این موضوع آورده و تصدیق نموده که اول کسی که ایمان آورد برسول اللّه صلی الله علیه و آله و نماز گذارد با آن حضرت علی علیه السّلام بود.

و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۱۲ ینابیع المودّة ۳۱ خبر از ترمذی و حموینی و ابن ماجه و احمد حنبل و حافظ ابو نعیم و امام ثعلبی و ابن مغازلی و ابو المؤید خوارزمی و دیلمی بمضامین مختلفه نقل نموده است که خلاصه و نتیجه همه آنها آنکه علی علیه السّلام اسبق از همه امت اسلام ایمان آورد، و حتّی ابن حجر مکی متعصّب در فصل دوم از صواعق اخباری بهمین مضامین نقل نموده که سلیمان بلخی هم در ینابیع بعض از آن اخبار را از او نقل نموده و در آخر باب ۱۲ ینابیع خبر پربرکتی از مناقب باسناد خودش از ابی الزبیر مکّی از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل نموده با اجازه آقایان این خبر را بخوانم تا حجّة تمام گردد که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود انّ اللّه تبارک و تعالی اصطفانی و اختارنی و جعلنی رسولا و انزل علیّ سیّد الکتب فقلت الهی و سیّدی انّک ارسلت موسی الی فرعون فسئلک ان تجعل معه اخاه هارون وزیرا یشدّ به عضده و یصدّق به قوله و انّی أسألک یا سیّدی و الهی ان تجعل لی من اهلی وزیرا تشدّ به عضدی فاجعل لی علیّا وزیرا و اخا و اجعل الشجاعة فی قلبه و البسه الهیبة علی عدوه و هو اوّل من آمن بی و صدّقنی و اوّل من وحّد اللّه معی و انّی سألت ذلک ربّی عزّ و جلّ فاعطانیه فهو سیّد الاوصیاء اللّحوق به سعادة و الموت فی طاعته شهادة و اسمه فی التوریة مقرون الی اسمی و زوجته صدّیقة الکبری ابنتی و ابناه سیّدا شباب اهل الجنّة ابنای و هو و هما و الائمّة من بعدهم حجج اللّه علی خلقه بعد النّبیّین و هم ابواب العلم فی امّتی من تبعهم نجی من النّار و من اقتدی بهم هدی الی صراط مستقیم لم یهب اللّه محبتهم لعبد الّا ادخله اللّه الجنّة انتهی. (فاعتبروا یا اولی الابصار).

و اگر بخواهم تمام اخباری را که فقط از طریق روات و أکابر علماء خودتان در این باب رسیده بدون استناد بکتب شیعه ذکر نمایم تمام وقت شب گرفته میشود گمان میکنم برای نمونه کافی باشد آنچه عرض کردم تا آقایان بدانید که علی آن کس است که از اول با رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده پس اولی و أحق است که آن بزرگوار را مشمول و الذین معه بدانیم نه آن کس را که چند شبی در مسافرت غار با پیغمبر بوده.

اشکال در ایمان علی چون طفل بوده و جواب آن

حافظ: این مطلب ثابت است و احدی انکار این معنی را ننموده که علی کرم اللّه وجهه اسبق از همه امّت در اسلام بوده ولی نکته قابل اسبق از همه امّت در اسلام بوده ولی نکته قابل توجه آنست که این سبقت دلیل بر فضیلت و شرافت علی کرم اللّه وجهه بر دیگران از صحابه نمیباشد.

گرچه صحیح است که خلفای معظّم أبو بکر و عمر و عثمان رضی اللّه عنهم مدتی بعد از علی کرم اللّه وجهه ایمان آوردند ولی ایمان آنها با ایمان علی فرق داشت و قطعا ایمان آنها از ایمان علی افضل بوده بدلیل آنکه علی طفلی نابالغ و آنها شیخی کبیر و با عقل کامل بودند.

بدیهی است ایمان پیر ورزیده و جهان‌دیده و صاحب عقل کامل از ایمان طفلی نو رسیده و نابالغ افضل و بالاتر است بعلاوه ایمان علی تقلیدی و از آنها تحقیقی بوده قطعا ایمان تحقیقی از ایمان تقلیدی افضل است چون قطعا بچه نابالغ و غیر مکلّف ایمان نمیآورد مگر روی تقلید و علی بچه دوازده سیزده‌ساله تکلیفی بر او نبوده و حتما تقلیدا ایمان آورده است.

داعی: باعث تعجب است این نوع مذاکرات از مثل شما دانشمندان قوم متحیرم این نوع گفتار شما را حمل بر چه بنمایم بگویم عنادا لجاجت میفرمائید که قلبم راضی نمیشود بعالمی چنین نسبتی بدهم مگر بگویم بدون فکر و تأمل تبعا للاسلاف صحبت میفرمائید یعنی شما تقلیدا (از خوارج و نواصب بتحریک امویها) حرف میزنید و تحقیقی در گفتار ندارید.

از شما سؤال مینمایم که آیا ایمان علی علیه السّلام در عالم طفولیت بمیل و اراده خودش بوده یا بدعوت رسول اللّه صلی الله علیه و آله بوده.

حافظ اولا جنابعالی از طرز صحبت چرا متأثر میشوید شبهه و اشکال در دل خلجان میکند باید مورد مذاکره قرار گیرد تا کشف حقایق شود.

و أمّا ثانیا جواب شما مسلّم است که بدعوت رسول خدا علی ایمان آورد نه بمیل و اراده خود.

داعی: آیا رسول اکرم صلی الله علیه و آله که علی علیه السّلام را دعوت باسلام نمود میدانست که تکلیفی بر طفل قبل از بلوغ نیست یا نمیدانست اگر بگوئید نمیدانست نسبت جهل بآن حضرت داده‌اید و اگر میدانست طفل صبی را تکلیفی در دین نمیباشد مع ذلک او را دعوت کرد کار لغو و عبث و بی‌جائی کرده بدیهی است نسبت لغو و عبث برسول اللّه محققا کفر است.

چه آنکه پیغمبر معرّا و مبرّای از لغو و عبث است خصوصا خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله زیرا که خداوند در آیه ۳ سوره ۵۳ (النجم) درباره آن حضرت میفرماید وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی

ایمان علی در کوچکی دلیل بر وفور عقل و فضل او میباشد

پس قطعا آن حضرت علی را قابل و لایق و آماده دعوت میدانسته و دعوت نموده چه آنکه عمل لغو از آن حضرت صادر نمیگردد علاوه بر این معنی صفر سن منافی کمال عقل نمیباشد بلوغ دلیل وجوب تکلیف نیست بلکه بلوغ در احکام شرعیه مراعات میشود نه در امور عقلیه و ایمان أمری از امور عقلیه میباشد نه تکلیف شرعی پس ایمان علی فی الصغر من فضائله ایمان علی در کوچکی از فضایل آن حضرت میباشد کما آنکه درباره حضرت عیسی بن مریم علی نبیّنا و آله و علیه السّلام و بچه تازه بدنیا آمده خداوند در آیه ۳۱ سوره ۱۹ (مریم) خبر میدهد که گفت إِنِّی عَبْدُ اللَّهِ آتانِیَ الْکِتابَ وَ جَعَلَنِی نَبِیًّا و درباره حضرت یحیی علیه السّلام در آیه ۱۳ همان سوره فرماید وَ آتَیْناهُ الْحُکْمَ صَبِیًّا.

سید اسماعیل حمیری یمنی که از شعراء معروف اواسط قرن دوم هجری متوفی سال ۱۷۹ بوده در اشعاری که در مدح آن حضرت سروده بهمین جهت اشاره نموده و گفته:

وصی محمد و ابو بنیه

و وارثه و فارسه الوقیا

و قد اوتی الهدی و الحکم طفلا

کیحیی یوم اوتیه صبیا

فضل و مقامی را که پروردگار عطا نماید نیازمند برسیدن بلوغ سنّ نیست بلکه رشد عقلی و صلاحیت مورد در اثر طینت پاک است که خداوند عالم السرّ و الخفیّات فقط بآن دانا و خبیر است و لذا یحیی در طفولیت و عیسی در مهد بنبوّت، و علی در دوازده یا سیزده سالگی بولایت مطلقه برسد مورد هیچ‌گونه تعجبی نخواهد بود.

بیشتر تعجب داعی از این گفتار شما که اسباب تأثر شد آن بود که این نوع از گفتار و اشکالات از نواصب و خوارج و پیروان معاندین در تحت تحریکات امویها میباشد که بایمان علی علیه السّلام خورده گیرند و گویند ایمان او از روی معرفت و یقین نبوده بلکه بر وجه تلقین و تقلید بوده است.

اوّلا موثقین از أکابر علماء شما همه اعتراف باین فضیلت دارند و اگر ایمان در کودکی برای آن حضرت فضل و فخری نبوده پس آن همه فخر و مباهاتی که آن حضرت در مقابل صحابه نمودند برای چه بوده.

چنانچه عرض کردم اکابر علماء شما مانند محمّد بن طلحه شافعی و ابن صباغ مالکی و ابن أبی الحدید و دیگران اشعار آن حضرت را نقل نموده‌اند که ضمنا فرمود:

سبقتکم الی الاسلام طفلا

صغیرا ما بلغت اوان حلمی

و اگر ایمان آن حضرت در کودکی فضل و شرفی نبوده رسول اکرم صلی الله علیه و آله آن بزرگوار را باین فضل و خصیصه تخصیص نمیداد و آن حضرت خود فخر و مباهات باین معنی نمینمود چنانچه سلیمان بلخی حنفی در ص ۲۰۲ ینابیع الموده ضمن باب ۵۶ از ذخایر العقبی امام الحرم احمد بن عبد اللّه شافعی از خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب نقل مینماید که گفت من و ابو بکر و ابو عبیده جراح و جماعتی خدمت رسول خدا بودیم که دست مبارک بر شانه علی زد و فرمود یا علی انت اوّل المؤمنین ایمانا و اولهم اسلاما و انت منّی بمنزلة هارون من موسی.

و نیز امام احمد بن حنبل در مسند نقل مینماید از ابن عباس (حبر امت) که گفت من و ابو بکر و ابو عبیدة بن جراح و جمعی دیگر از صحابه خدمت پیغمبر بودیم که دست مبارک بر کتف علی بن أبی طالب زد و فرمود انت اوّل المسلمین اسلاما و انت اوّل المؤمنین ایمانا و انت منّی بمنزلة هارون من موسی کذب یا علی من زعم انه یحبّنی و یبغضک.

و ابن صباغ مالکی در ص ۱۲۵ فصول المهمّه مثل همین خبر را از کتاب خصائص از ابن عباس و نیز امام ابو عبد الرّحمن نسائی در خصائص العلوی نقل میکنند که گفت از عمر بن الخطّاب (خلیفه ثانی) شنیدم که گفت علی را یاد نکنید مگر بخیر زیرا که از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیدم فرمود در علی سه خصلت است من که عمرم دوست داشتم یکی از آنها برای من باشد چه آنکه هر یک از آنها نزد من دوست‌تر است از هر چه آفتاب بر او میتابد.

آنگاه گفت ابی بکر و ابو عبیده و جمعی دیگر از صحابه هم حاضر بودند که آن حضرت دست بر کتف علی گذارد و گفت (آنچه را که عرض کردم) و ابن صباغ این کلمات را زیاده از دیگران نقل نموده که فرمود من احبّک فقد احبّنی و من احبّنی احبّه اللّه و من احبّه اللّه ادخله الجنّة و من ابغضک فقد ابغضنی و من ابغضنی ابغضه اللّه تعالی و ادخله النار.

پس ایمان علی علیه السّلام در صغر و کودکی دلیل بر وفور عقل و خرد است و خود فضیلتی است برای آن حضرت که لم یسبقه احد من المسلمین احدی از مسلمین بر او سبقت نگرفته است.

طبری در تاریخ خود نقل مینماید از محمّد بن سعد بن ابی وقاص که گفت از پدرم سؤال کردم که آیا ابی بکر اول مسلمین است گفت نه و لقد اسلم قبله اکثر من خمسین رجلا یعنی زیاده از پنجاه نفر پیش از ابی بکر اسلام آوردند و لکن او افضل از ما بود از حیث اسلام و نیز نوشته است عمر بن الخطّاب بعد از چهل و پنج مرد و بیست و یک زن مسلمان شد. و لکن اسبق الناس اسلاما و ایمانا فهو علی بن أبی طالب.

ایمان علی علیه السّلام از فطرت بوده نه از کفر

علاوه بر آنکه علی اسبق از همه مسلمین ایمان آورد فضیلت دیگری برای او در این باب می‌باشد که اهمّ فضائل است و از خصائص مخصوصه او می‌باشد که اسلامه عن الفطرة و اسلامهم عن الکفر.

علی امیر المؤمنین طرفة العینی میل بکفر و شرک ننمود بر خلاف عموم مسلمین و اصحاب که از کفر و شرک و بت‌پرستی بیرون آمده قبول اسلام نمودند (چون آن حضرت قبل از بلوغ بدعوت پیغمبر ایمان آورد) چنانچه حافظ ابو نعیم اصفهانی در ما نزل القرآن فی علی و میر سید علی همدانی در مودة القربی از ابن عباس نقل نموده‌اند که گفت و الله ما من عبد آمن باللّه الّا و قد عبد الصنم الّا علی بن أبی طالب فانّه آمن باللّه من غیر ان یعبد صنما.

و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۲۴ کفایت الطالب باسناد خود از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل مینماید که فرمود سباق الامم ثلاثة لم یشرکوا باللّه طرفة عین علیّ بن أبی طالب و صاحب یاسین و مؤمن آل فرعون فهم الصدیقون، حبیب النجار مؤمن آل یاسین و حزقیل مؤمن آل فرعون و علیّ بن أبی طالب و هو افضلهم.

چنانچه در نهج البلاغه است که خود فرموده فانّی ولدت علی الفطرة و سبقت الی الایمان و الهجرة.

و نیز حافظ ابی نعیم اصفهانی و شافعی و دیگران از علمای خودتان مانند ابن ابی الحدید نقل نموده‌اند انّ علیّا لم یکفر باللّه طرفة عین و امام احمد حنبل در مسند و سلیمان بلخی حنفی در ینابیع الموده نقل نموده‌اند از ابن عباس که بزمعة بن خارجه گفت انّه لم یعبد صنما و لم یشرب خمرا و کان اول الناس اسلاما.

شما که میگوئید ایمان شیخین افضل از ایمان علی بن أبی طالب علیه السّلام بوده مگر این حدیث شریف را ندیده‌اید که ابن مغازلی شافعی در فضائل و امام احمد بن حنبل در مسند و خطیب خوارزمی در مناقب و سلیمان بلخی حنفی در ینابیع و دیگران از اکابر علماء شما از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل نموده‌اند که فرمود لو وزن ایمان علیّ و ایمان امّتی لرجح ایمان علیّ علی ایمان امّتی الی یوم القیمة.

و نیز میر سید علی همدانی در مودة هفتم از مودة القربی و خطیب خوارزمی در مناقب و امام ثعلبی در تفسیر نقل نموده‌اند از خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب که گفت شهادت میدهم که از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که فرمود لو انّ السموات السبّع و الأرضین السبّع و ضعن فی کفّة میزان و وضع ایمان علیّ فی کفّة میزان لرجح ایمان علی.

و عبدی شاعر معروف، سفیان بن مصعب کوفی روی همین اصل ضمن اشعار خود گفته:

اشهد باللّه لقد قال لنا

محمّد و القول منه ما خفی

لو انّ ایمان جمیع الخلق ممّن

سکن الارض و من جلّ السماء

یجعل فی کفّة میزان لکی

یوفی بایمان علی ما وفی

علی علیه السّلام افضل از جمیع صحابه و امت بود

میر سید علی همدانی عالم عارف فقیه شافعی در کتاب مودة القربی اخبار بسیاری در این باب نقل نموده که افضلیت علی علیه السّلام را با دلائل و براهین و احادیث صحیحه ثابت مینماید از جمله در مودت هفتم از ابن عباس (حبر امت) نقل میکند که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود افضل رجال العالمین فی زمانی هذا علی علیه السّلام.

و عقیده اکثر علمای منصف خودتان بر افضلیت علی علیه السّلام بوده چنانچه ابن ابی الحدید در ص ۴۰ جلد سیم شرح نهج البلاغه آورده که کتابی از شیخ معتزله ابو جعفر اسکافی بدستم رسید و در آنجا نوشته بود که مذهب بشر بن معتمر و ابو موسی و جعفر بن مبشر و سایر قدماء علماء بغداد این بود که انّ افضل المسلمین علیّ بن أبی طالب ثمّ ابنه الحسن ثمّ ابنه الحسین ثمّ حمزة بن عبد المطلب ثمّ جعفر بن أبی طالب الخ.

و شیخ ما ابی عبد اللّه بصری و شیخ ابو القاسم بلخی و شیخ ابو الحسن خیاط (که شیخ متأخرین علماء بغداد بوده) عموما بر همان عقیده ابو جعفر اسکافی بودند که (قول با فضلیّت علی علیه السّلام باشد) و مراد از افضلیت آن بوده که گرامی‌ترین مردم بودند نزد خدا و ثواب آنها از همه بیشتر و منزلت آنها در روز جزا از همه بالاتر خواهد بود و بعد در آخر همان ص ۴۰ شرح عقیده معتزله را بنظم آورده و چنین گفته است.

و خیر خلق الله بعد المصطفی

اعظمهم یوم الفخار شرفا

السیّد المعظم الوصیّ

بعل البتول المرتضی علیّ

و ابناه ثمّ حمزة و جعفر

ثمّ عتیق بعد هم لا ینکر

شیخ: شما اقوال علماء را در اثبات افضلیت ایمان خلیفه ابی بکر رضی اللّه عنه اگر دیده بودید این بیانات را نمی‌نمودید.

داعی: شما هم اگر از اقوال متعصّبین به بیانات محققین از علماء منصف خودتان رجوع می‌نمودید میدیدید که تمام آنها تصدیق بافضلیت علی علیه السّلام دارند.

برای نمونه مراجعه نمائید به ص ۲۶۴ جلد سیم شرح نهج البلاغه معتزلی که همین بیان شما را از جاحظ نقل نموده که ایمان ابی بکر افضل از ایمان علی علیه السّلام بوده آنگاه جوابی را که ابو جعفر اسکافی که از اکابر علماء معتزله و شیخ آنها بوده بر ردّ او داده مفصّلا ضبط نموده که با دلائل عقلیه و براهین نقلیه در صفحات چندی ثابت میکند که ایمان علی علیه السّلام در کوچکی افضل از ایمان ابی بکر و تمام صحابه بوده است تا در ص ۲۷۵ گوید که ابو جعفر گفته است انّنا لا ننکر فضل الصحابة و سوابقهم و لکنّنا ننکر تفضیل احد من الصحابة علی علیّ بن أبی طالب علیه السّلام انتهی.

از این اقوال گذشته اصلا نام امیر المؤمنین علیه السّلام را در قبال دیگران از صحابه آوردن قیاس مع الفارق است چه آنکه مقام آن حضرت بقدری رفیع است که ابدا نتوان آن را قیاس با أحدی از صحابه و غیره نمود که شما بخواهید فضایل صحابه را با چند خبر یک طرفه (بر فرض صحت) در مقابل مقام منیع آن حضرت جلوه دهید.

چنانچه میر سید علی همدانی در مودت هفتم از مودة القربی از احمد بن محمّد الکرزی بغدادی نقل میکند که گفت شنیدم از عبد اللّه بن أحمد بن حنبل که گفت سؤال کردم از پدرم احمد بن حنبل (رئیس الحنابله) از مقام فضل صحابه نام ابو بکر و عمر و عثمان را آورد و ساکت شد فقلت یا ابت أین علی بن أبی طالب (ع) قال هو من اهل البیت لا یقاس به هؤلاء.

یعنی همان قسمی که مقام و مرتبه اهل بیت رسالت بحکم آیات قرآن و فرموده‌های رسول ذو الجلال بالاترین مقامات و مراتب میباشد مقام و مرتبه علی علیه السّلام هم بالاتر از همه صحابه و غیره میباشد باین معنی که نام آن حضرت را در عداد صحابه نباید آورد بلکه نام آن بزرگوار در حساب نبوّت و مقام رسالت محسوب است.

چنانچه در آیه مباهله آن حضرت را بمنزله نفس رسول اللّه صلی الله علیه و آله معرفی فرموده.

شاهد بر این معنی حدیث دیگری است در همین فصل و مودّت هفتم از أبی وائل از عبد اللّه بن عمر بن الخطّاب که گفت زمانی که ما شماره میکردیم أصحاب پیغمبر را گفتیم أبو بکر و عمر و عثمان مردی گفت یا ابا عبد الرحمن فعلیّ (ع) ما هو قال علیّ من اهل البیت لا یقاس به احد هو مع رسول اللّه صلی الله علیه و آله فی درجته.

یعنی حساب علی علیه السّلام از حساب امت و صحابه خارج و در حساب خود پیغمبر و با آن حضرت و در درجه آن بزرگوار میباشد.

اجازه بفرمائید حدیث دیگری از همین فصل و مودت بعرضتان برسانم که از جابر بن عبد اللّه انصاری نقل میکند که گفت روزی در حضور مهاجر و انصار که حاضر بودند رسول اللّه صلی الله علیه و آله بعلی فرمود یا علیّ لو انّ احدا عبد اللّه حقّ عبادته ثمّ شکّ فیک و اهل بیتک انّکم افضل الناس کان فی النار.

(بعد از شنیدن این خبر فوری تمام اهل مجلس مخصوصا جناب حافظ استغفار نمودند که جزء شک کنندگان نباشند).

خلاصه اینها نمونه‌ای بود از اخبار بسیاری که در باب فضیلت و حق تقدم مولانا امیر المؤمنین علی علیه السّلام بر صحابه و تمام امت وارد گردیده یا باید همه این اخبار صحیحه‌ای که در کتب معتبره خودتان موجود است رد نمائید و یا باید بحکم عقل و نقل تسلیم شوید که ایمان آن حضرت افضل از همه صحابه و امت بوده که از جمله اصحاب أبو بکر و عمر بودند.

اگر توجّه کنید بحدیث متفق علیه فریقین که در غزوه احزاب و جنگ خندق پس از کشته شدن عمرو بن عبد ود شجاع معروف بدست مولانا أمیر المؤمنین علیه السّلام رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود ضربة علیّ یوم الخندق افضل من عبادة الثقلین خود تصدیق خواهید نمود که وقتی یک عمل مولانا علی علیه السّلام أفضل از عبادت جن و إنس باشد قطعا اگر با سایر أعمال و عبادات آن حضرت توأم گردد ایجاد افضلیت برای آن حضرت مینماید و انکار این معانی را نمی‌نماید مگر متعصّب عنود لجوج.

و اگر هیچ دلیلی نبود بر افضلیت آن حضرت بر تمام صحابه و اهل عالم مگر آیه مباهله که خداوند علی علیه السّلام را بمنزله نفس رسول اللّه خوانده کفایت میکرد افضلیت آن حضرت را، چه آنکه ثابت است رسول اللّه صلی الله علیه و آله افضل الناس است من الاولین و الآخرین، پس بحکم کلمه انفسنا در آیه شریفه علی علیه السّلام هم افضل الناس من الاولین و الآخرین میباشد.

پس آقایان تصدیق نمائید که مصداق حقیقی و الذین معه مولانا امیر المؤمنین علی علیه السّلام میباشد که از اول ظهور اسلام قبل از همه مسلمین با رسول خدا صلی الله علیه و آله بوده و تا روز آخر عمر هم کوچکترین لغزشی پیدا ننمود.

(وقت نماز شد آقایان جهت اداء فریضه برخاستند پس از خاتمه عمل و صرف چای افتتاح کلام از طرف داعی شد).

داعی: و أمّا جهت اینکه أمیر المؤمنین علیه السّلام لیلة الهجرة در رکاب ظفر انتساب رسول اللّه صلی الله علیه و آله حرکت ننمود بسیار واضح و آشکار است برای آنکه کارهای مهمتری بأمر رسول أکرم صلی الله علیه و آله بر عهده آن حضرت بود که باید در مکّه معظّمه بماند و انجام دهد.

چون برای پیغمبر صلی الله علیه و آله امین‌تر از علی کسی نبود که أمانت مردم را که نزد پیغمبر بود بصاحبانش مسترد دارد (چون باتفاق دوست و دشمن آن حضرت أمین أهل مکّه بود حتّی دشمنان هم امانات خود را بآن حضرت میدادند که از خطر محفوظ بماند بهمین جهة آن حضرت در مکّه معروف بود به محمّد أمین).

دیگر وظیفه‌ای که بر عهده امیر المؤمنین بود آنکه عیالات آن حضرت و بقیة المسلمین را بمدینه برساند.

علاوه بر اینها اگر آن شب علی علیه السّلام در غار نبود بالاستقلال مقام بالاتر از آن را درک نمود که خوابیدن در بستر و رختخواب پیغمبر بود اگر خلیفه ابی بکر بطفیل رسول اللّه صلی الله علیه و آله ثانی اثنین خوانده میشود ولی در همان شب برای عمل نیکو و مهم‌تر از مصاحبت غار استقلالا آیه‌ای در مدح آن حضرت نازل گردید.

و آن عمل خود یکی از مفاخر فضایل و مناقب آن حضرت است که متفق علیه فریقین (شیعه و سنّی) میباشد و اگر آن شب فداکاری و جان بازی أمیر المؤمنین علیه السّلام نبود جان مبارک رسول اللّه صلی الله علیه و آله در خطر عظیم بود.

نزول آیه در شأن علی لیلة الهجرة که در بستر رسول اکرم خوابید

چنانچه موثقین از اکابر علماء شما در تفاسیر و کتب معتبره خود این منقبت بزرگ را نقل نموده‌اند از قبیل ابن سبع مغربی در شفاء الصدور و طبرانی در اوسط و کبیر ابن اثیر در ص ۲۵ جلد چهارم اسد الغابه و نور الدین بن صباغ مالکی در ص ۳۳ فصول المهمّه فی معرفة الائمّه و أبو إسحاق ثعلبی و فاضل نیشابوری و امام فخر رازی و جلال الدین سیوطی در تفاسیرشان و حافظ ابو نعیم اصفهانی محدث معروف شافعی در ما نزل القرآن فی علی و خطیب خوارزمی در مناقب و شیخ الاسلام ابراهیم بن محمّد حموینی در فرائد و محمّد بن یوسف گنجی شافعی در باب ۶۲ کفایت الطالب و امام احمد حنبل در مسند و محمّد بن جریر بطرق مختلفه و ابن هشام در سیرة النبی و حافظ محدث شام در اربعین طوال و امام غزّالی در ص ۲۲۳ جلد سوم احیاء العلوم و ابو السعادات در فضائل العترة الطاهرة و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه و سبط ابن جوزی در ص ۲۱ تذکرة خواصّ الامّه و دیگران از اکابر علماء شما بعبارات و الفاظ مختلفه ماحصل مقصود را نقل نموده‌اند و شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب ۲۱ ینابیع المودة از بسیاری از علماء آورده‌اند که چون رسول اکرم صلی الله علیه و آله بامر پروردگار أعلی عازم مدینه منوره شد در لیلة الهجرة امیر المؤمنین علی علیه السّلام را أمر فرمود که برد خضرمی سبزی که در شبها من بر خود می‌پیچم بر خود بپوش و در بستر و رختخواب من بخواب پس علی بجای آن حضرت خوابید و برد خضرمی سبز را بسر کشید تا کفار اطراف خانه نفهمند که علی در بستر است تا رسول خدا بسلامت تشریف بردند.

از حضرت حق خطاب رسید بجبرئیل و میکائیل که من در میان شما برادری قرار دادم و عمر یکی از شما قطعا از عمر دیگری بیشتر است کدام یک از شما حاضرید آن زیادتی عمرتان را که نمیدانید بدیگری ببخشید عرض کردند امر است یا اختیار خطاب رسید امری نیست مختارید هیچ‌یک حاضر نشدند با اراده و اختیار زیادتی عمر خود را بدیگری واگذار نمایند خطاب رسید انی آخیت بین علیّ ولیّی و محمّد نبیّی فآثر علیّ حیاته للنبیّ فرقد علی فراش النبیّ یقیه بمهجته اهبطا الی الأرض و احفظاه من عدوّه.

پس بزمین آمدند جبرئیل بالای سر میکائیل نزد پاهای آن حضرت نشستند جبرئیل میگفت بخّ بخّ من مثلک یا بن أبی طالب و اللّه عزّ و جلّ یباهی بک الملائکة.

آنگاه نازل گردید بر خاتم الانبیاء صلی الله علیه و آله آیه ۲۰۳ سوره ۲ (بقره) وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ.

اینک از آقایان محترم تمنا میکنم بمنزل که رفتید این آیه شریفه را با آیه غار که مورد استشهاد شما است بیطرفانه و منصفانه بدون حبّ و بغض شیعه و سنّی مورد مطالعه قرار دهید ببینید آیا افضلیت برای آن کس است که در مسافرت چند روزی با حزن و غم و اندوه با پیغمبر بوده یا برای آن کس که در همان شب جان بازی نموده و با قدرت و شجاعت و مسرت عالما عامدا نفس خود را فدای رسول اللّه نموده تا آن حضرت بسلامت برود پروردگار عالمیان بملائکه روحانی بوجود او مباهات نموده و مستقلا آیه‌ای در مدح او نازل فرموده است.

چنانچه علماء بزرگ خودتان با مختصر دقت و توجهی در مقابل معاندین لجوج از روی انصاف تصدیق نموده‌اند که علی علیه السّلام افضل از ابی بکر بوده و خوابیدن علی در بستر رسول اللّه بمراتب بهتر و بالاتر از مصاحبت ابی بکر در غار بوده است.

اعتراف علماء سنی به افضل بودن خوابیدن علی در بستر پیغمبر از مصاحبت ابی بکر در غار

و اگر از ص ۲۶۹ تا ص ۲۸۱ جلد سیم شرح نهج البلاغه را عمیقانه مطالعه نمائید و به بیانات و دلائل امام ابو جعفر اسکافی که از اکابر علماء و شیوخ معتزلیها میباشد در ردّ شبهات ابو عثمان جاحظ (ناصبی) در اثبات افضلیت علی علیه السّلام بر ابی بکر دقت نمائید خواهید دید که آن عالم منصف بالصراحه با دلائل محکمی ثابت مینماید که خوابیدن علی علیه السّلام در بستر پیغمبر صلی الله علیه و آله بامر آن حضرت افضل از مصاحبت چند روزه ابی بکر در مسافرت غار بوده است تا آنجا که گوید قال علماء المسلمین انّ فضیلة علیّ علیه السّلام تلک اللیلة لا نعلم احدا من البشر نال مثلها الّا ما کان من اسحاق و ابراهیم عند استسلامه للذّبح.

و در آخر ص ۲۷۱ نقل قول ابو جعفر اسکافی را در جواب ابو عثمان جاحظ ناصبی نقل نموده که گوید قد بینّا فضیلة المبیت علی الفراش علی فضیلة الصحبة فی الغار بما هو واضح لمن انصف و نزید هاهنا تأکیدا بما لم نذکره فیما تقدّم فنقول انّ فضیلة المبیت علی الفراش علی الصحبة فی الغار لوجهین احدهما انّ علیا علیه السّلام قد کان انس بالنبیّ صلی الله علیه و آله و حصل له بمصاحبته قدیما انس عظیم و الف شدید فلمّا فارقه عدم ذلک الانس و حصل به ابو بکر فکان ما یجده علیّ علیه السّلام من الوحشة و الم الفرقة موجبا زیادة ثوابه لانّ الثواب علی قدر المشقّة، و ثانیهما انّ ابا بکر کان یؤثر الخروج من مکة و قد کان خرج من قبل فرد فازداد کراهیة للمقام فلمّا خرج مع رسول اللّه صلی الله علیه و آله وافق ذلک هوی قلبه و محبوب نفسه فلم یکن له من الفضیلة ما یوازی فضیلة من احتمل المشقّة العظیمة و عرض نفسه لوقع السیوف و رأسه لرضخ الحجارة لانّ علی قدر سهولة العبادة یکون نقصان الثواب.

و ابن سبع مغربی در شفاء الصّدور ضمن بیان شجاعت علی علیه السّلام گوید.

علماء العرب اجمعوا علی انّ نوم علیّ علیه السّلام علی فراش رسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم افضل من خروجه معه و ذلک انّه وطّن نفسه علی مفاداته لرسول اللّه صلّی اللّه علیه و سلّم و آثر حیاته و اظهر شجاعته بین اقرانه.

پس مطلب بقدری واضح است که احدی انکار این معنی را ننموده مگر روی جنون یا تعصّب بدتر از جنون، بس است خیلی معذرت میخواهم رشته سخن در اینجا طولانی شد خوبست برویم بر سر مطلب،.

و اما اینکه فرمودید مراد از اشدّاء علی الکفّار خلیفه ثانی عمر بن الخطّاب بوده است فقط بمحض ادعاء از شما قبول نمیشود باید دید که آیا این صفت هم با حال موصوف مطابقه مینماید یا خیر چنانچه مطابقه نماید بجان و دل می‌پذیریم.

در مباحثات علمی و مناظرات دینی شدتی برای عمر نبوده

بدیهی است شدت و غلظت در دو جهت متصور است یکی در مباحث علمی و محاورات دینی که در مقابل علمای بیگانه شدید البیان بوده باشد یا در میدان‌های جنگ و جهاد فی سبیل اللّه شخصا رشادت و شجاعت و غلظتی بکار برده باشد.

اما در موضوع محاورات دینی و مناظرات علمی برای خلیفه عمر ابدا در تاریخ رشادتی دیده نشده و آنچه در کتب اخبار و تواریخ فریقین (شیعه و سنّی) حتی بیگانگان سیر نمودیم غلظت و شدتی برای خلیفه عمر از این دو جهة ندیدیم.

چنانچه آقایان محترم همچون هنر علمی و محاوره دینی و مباحثات با علمای بیگانه از خلیفه عمر در تاریخ عمرش نظر دارید بیان نمائید خیلی ممنون خواهم شد که بر معلومات داعی افزوده خواهد شد.

اقرار عمر برتری علی را بر خودش علما و عملا

ولی آنچه داعی اطلاع دارم و بزرگان علمای خودتان در کتب معتبره خود ضبط نموده‌اند در ادوار خلافت خلفاء در جمیع موضوعات علمی و دینی حلّال مشکلات مولانا امیر المؤمنین علی علیه السّلام بوده.

با همه اخباری که امویها و بکریون و علاقه‌مندان بآنها در فضایل آنها جعل نمودند (چنانچه علمای خودتان در کتب جرح و تعدیل نوشته‌اند) مع ذلک نتوانستند این حقایق را بپوشانند که هر زمانی که علمای یهود و نصاری و سایر فرق از مخالفین نزد ابو بکر و عمر و عثمان در زمان زمامداری آنها می‌آمدند یا می‌نوشتند و مسائل مشکله سؤال میکردند ناچار متوسل میشدند بذیل عنای مولانا علی علیه السّلام و میگفتند این سؤالات مشکل و پیچیده را احدی نتواند جواب دهد جز علی بن أبی طالب.

لذا آن حضرت حاضر و جواب آنها را بقسمی میداد که قانع شده و مسلمان میشدند چنانچه در تاریخ حالات خلفاء کاملا وارد است.

بس است در اثبات این مع