49
حیات القلوب

پنجم آنکه: چون ایشان معرفت معبود را در مرتبه کمال دارند و نعمتهای الهی را نسبت به خود تمام می‌یابند، چندان که سعی در طاعات و عبادات می‌نمایند لایق آن جناب نمی‌دانند و طاعات خود را از این جهت معصیت می‌شمارند و از آنها استغفار می‌نمایند.

و بغیر وجه اول که اکثر علما گفته‌اند سایر وجوه به خاطر این قاصر رسیده و کسی که از باده محبت قطره‌ای به کامش رسیده کمال این وجوه را تصدیق می‌نماید، وَ مَنْ لَمْ یَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ «۱».

و ابن بابویه رحمه اللّه در رساله عقاید گفته است که: اعتقاد ما در انبیاء و رسل و ائمه علیهم السّلام آن است که ایشان معصوم و مطهرند از هر دنس و گناه و عیبی و آنکه گناه صغیره و کبیره از ایشان صادر نمی‌شود و معصیت خدا نمی‌کنند در آنچه خدا امر کرده است ایشان را به آن، و می‌کنند آنچه به آن مأمور شده‌اند، و کسی که نفی عصمت از ایشان نماید در حالی از احوال ایشان پس نشناخته است ایشان را، و اعتقاد ما در ایشان آن است که ایشان موصوفند به کمال و تمامیّت علم از اوایل امور ایشان تا اواخر احوال ایشان و در هیچ حالی از احوال موصوف به نقص و عصیان و جهل نیستند «۲».

فصل سوم در بیان آنکه امامت به نصّ خدا و رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می‌باشد

نه به بیعت و اختیار مردم، و آنکه واجب است بر هر امام که نص کند بر امام بعد از خود و بعضی از دلایل این مطلب در فصل اول مذکور شد بدان که اجماع علمای امامیّه منعقد است بر آنکه امام می‌باید که از جانب خدا و رسول منصوص باشد؛ و عباسیّه می‌گویند که: یا به نص می‌باید یا میراث؛ و زیدیّه می‌گویند: یا به نص است یا به دعوت بسوی خود؛ و کافه اهل سنت می‌گویند: یا به نص است یا به اختیار و بیعت اهل حل و عقد. و دلالت عقلیه بر حقّیّت مذهب امامیّه بسیار است:

دلیل اول آنکه: معلوم شد که امام می‌باید معصوم باشد، و عصمت امری است مخفی که بغیر از خدا کسی نمی‌داند، پس می‌باید که نص از جانب خدا باشد زیرا که او عالم است به عصمت.

دلیل دوم آن است که: به حکم تتبّع عادات بنی آدم و ملاحظه آثار طبایع خلق عالم عقلا را معلوم می‌شود که هرگاه ایشان را حاکمی زاجر و سلطانی قاهر نباشد که ایشان را از ظلم و غضب و اتّباع شهوات و ارتکاب منهیّات بازدارد اکثر آدمیان را داعیه غلبه بر بنی نوع خود به وجه ظلم و تعدّی و دست درازی و غارت اموال و قتل نفوس بغیر حق خواهد شد، و این سبب انواع فساد و هرج و مرج انتظام عالم و خلل در سلسله بنی آدم می‌شود؛ و یقین است که حق تعالی به این خصال راضی نیست چنانکه می‌فرماید وَ اللَّهُ لا یُحِبُ

حیاة القلوب، ج‌۵،


حیات القلوب
48

محلّ ملامت است و از آن عذر خواهند طلبید «۱».

دوم آنکه: هرگاه مرتکب بعضی امور گردند از معاشرت خلق و تکمیل و هدایت ایشان که از جانب حق تعالی مأمور به آنها شده‌اند پس عود کنند به مقام قرب و وصال و مناجات حضرت ذو الجلال، چون این مرتبه عظیمتر از آن مرتبه است خود را مقصّر می‌یابند و استغفار و تضرع می‌نمایند هر چند آن حالت نیز به امر پروردگار باشد، همچنانکه بلا تشبیه اگر یکی از پادشاهان بعضی از مقرّبان را که پیوسته در مجلس حضور بوده باشد به خدمتی از خدمات مأمور گرداند و به سبب آن از مجلس حضور مهجور گردد بعد از وصول به مقام وصال، خود را به جرم و تقصیر نسبت می‌دهد به اعتبار حرمان از مجلس انس و محلّ قرب.

سوم آنکه: چون علوم و فضایل و عصمت ایشان از لطف و فضل جناب اقدس الهی است، و اگر این نبود ممکن بود که انواع معاصی از ایشان صدور یابد، پس چون نظر به این حالت خود می‌نمایند اقرار به فضل پروردگار و عجز و نقص خود به این عبارات می‌فرمایند، و حاصلش بر آن می‌گردد که اگر عصمت تو نبود گناه خواهم کرد و اگر توفیق تو نبود خطای بسیار از من صادر می‌شد.

چهارم آنکه: چون مراتب معرفت غیر متناهی است و انبیاء و اوصیاء و اولیاء پیوسته در ترقّی‌اند در حصول کمالات و صعود بر معارج ترقّیات، در هر ساعتی از ساعات بلکه در هر آنی از آنات در درجه‌ای از مدارج عرفان و در مرتبه‌ای از مراتب ایقان برمی‌آیند که مرتبه سابقه را نسبت به این مرتبه قاصر می‌شمارند، و عباداتی که با آن حالت واقع شده خود را در آن عبادات مقصّر می‌دانند و از آنها استغفار می‌نمایند، و شاید اشاره به این معنی باشد اینکه حضرت رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم می‌فرمود که: من در هر روز هفتاد مرتبه استغفار می‌کنم «۲».

حیاة القلوب، ج‌۵،

  • نام منبع :
    حیات القلوب
    موضوع :
    کلام و عقاید
تعداد بازدید : 8184
صفحه از 480
پرینت  ارسال به