769
ترجمه تفسیر المیزان

در اين كامراني تا مدتي است كه در اين دنيا زندگي مي‌كند، و بعد از مردن همه چيز تمام مي‌شود، چنين كسي و چنين قومي سنتي كه به حكم اجبار پيروي مي‌كند غير از آن سنتي است كه يك انسان و يا يك قوم معتقد به مبدأ و معاد پيروي مي‌كند.

كسي كه معتقد است پيدايش و بقاي عالم مستند به نيرويي ما فوق عالم و منزه از ماده است، و يقين دارد كه در وراي اين خانه خانه‌اي ديگر، و بعد از اين زندگي زندگاني ديگري هست، چنين كسي- و چنين قومي- در آنچه مي‌كند، سعادت هر دو نشاه را در نظر مي‌گيرد، و به همين جهت صورت اعمال اين گونه مردم، و هدفهايي كه دنبال مي‌كنند، و آرايي كه دارند با دسته اول مختلف است.

و چون بينش‌ها مختلف است سنت‌ها هم مختلف مي‌شود، مردمي كه بت‌پرستند چه آنها كه برهمايي‌اند و چه آنها كه بودايي‌اند به خاطر اينكه معتقد به معاد نيستند، سنتي دارند.

و اهل كتاب، چه آنها كه مجوسي و يا كليمي و يا مسيحي و يا مسلمانند، براي خود سنتي دارند كه مخالف با سنت ديگران است.

و كوتاه سخن اينكه: در ميان اقوام مزبور آنها كه اهل ملت و دين آسماني‌اند و به معاد معتقدند، به خاطر اينكه براي خود حياتي جاويد و ابدي قائلند، در اتخاذ سنت، آرايي كه مناسب با اين حيات باشد اتخاذ مي‌كنند. آنها ادعاء مي‌كنند كه بر هر انساني لازم است كه وسيله زندگي عالم بقاء را فراهم نموده، خود را براي توجه به پروردگارش مهيا سازد، و در اشتغال به كار زندگي دنيايي كه فاني است، زياده روي نكند. و اما كساني كه ملت و ديني ندارند و تنها در برابر ماديات خضوع دارند رفتاري غير از اين دارند. و همه اينها كه گفته شد جاي ترديد نيست.

چيزي كه هست انسان از آنجايي كه به حسب طبع مادي‌اش رهين ماده و همه زد و بندش در اسباب ظاهري مادي است، يا اسباب را به كار مي‌زند و يا از آن اسباب متاثر و منفعل مي‌شود، و هميشه اين سبب او را به دامن آن سبب پرتاب، و آن به دامن اين متوسلش مي‌كند، و هيچ وقت از آنها فراغت ندارد، لذا به خيالش چنين مي‌رسد كه حيات دنياي فاني اصالت دارد، و دنيا و مقاصد و مزايايي كه به زندگي دنيا مربوط مي‌شود، هدف نهايي و غرض اقصاي از وجود او است، و بايد براي به دست آوردن سعادت آن زندگي تلاش كند.

پس زندگي دنيا چنين حياتي است و آنچه در دست اهل دنيا از ذخيره، نعمت، آرزو، نيرو، و عزت هست حقيقتش همين است كه گفتيم، و آنچه را كه فقر، عذاب، محروميت، ضعف، ذلت، مصيبت، و خسران مي‌نامند نيز چنين چيزهايي است. و كوتاه

ترجمه الميزان، ج‌۱۹،


ترجمه تفسیر المیزان
768

اشاره

انسان در زندگي محدودي كه دارد، و سرگرم آبادي آن است، چاره‌اي ندارد جز اينكه در آنچه مي‌خواهد و آنچه نمي‌خواهد تابع سنتي باشد، و حركات و سكنات و تمامي مساعي خود را بر طبق آن سنت تنظيم نمايد.

چيزي كه هست اين سنت در اينكه چه نوع سنتي باشد، بستگي به رأي و نظريه انسان، در باره حقيقت عالم و حقيقت خودش دارد، و خلاصه بستگي به جهان بيني و انسان بيني، و رابطه ميان انسان و جهان دارد. به شهادت اينكه مي‌بينيم اختلافي كه امت‌ها و اقوام در جهان بيني و نفس بيني دارند، باعث شده كه سنتهايشان هم مختلف شود.

آري، كسي كه براي ما وراي عالم ماده وجودي قائل نيست، و هستي را منحصر در همين عالم ماده مي‌داند، و پيدايش عالم هستي را مستند به اتفاق و تصادف مي‌بيند، و انسان را موجودي مي‌پندارد مادي محض، كه هستي‌اش در فاصله بين تولد و مرگ خلاصه مي‌شود، و براي خود سعادتي به جز سعادت مادي، و در اعمالش هدفي به جز رسيدن به مزاياي مادي از قبيل مال و اولاد و جاه و امثال آن دنبال نمي‌كند، و به جز لذت‌گيري از متاع دنيا و رسيدن به لذائذ مادي و يا لذائذي كه منتهي به ماديات مي‌شود آرزويي ندارد، و معتقد است كه مهلتش

__________________________________________________

(۱)الدر المنثور، ج ۶، ص ۲۱۶.

(۲)تفسير قمي، ج ۲، ص ۳۶۶.

(۳)اصول كافي، ج ۲، ص ۴۵۸، ح ۲۰.

ترجمه الميزان، ج‌۱۹،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 25612
صفحه از 1598
پرینت  ارسال به