177
ترجمه تفسیر المیزان

عمل به آنها باعث رفع اختلاف شود، و هر صاحب حقي به حقش برسد، و قانونگذاران را ناگزير كرد كه قوانين خود را بر مردم تحميل كنند و در عصر حاضر راه تحميل قوانين بر مردم يكي از دو طريق است:

[راه‌هاي اعمال قانون در جامعه]... ص: ۱۷۸

اول اينكه مردم را مجبور و ناچار كنند از اينكه قوانين موضوعه را كه به منظور شركت دادن همه طبقات در حق حيات و تساوي آنان در حقوق تشريع شده بپذيرند، تا آنكه هر فردي از افراد به آن درجه از كمال زندگي كه لياقت آن را دارد برسد، حال چه اينكه معتقد به ديني باشد يا نباشد، چون در اين طريقه از تحميل، دين و معارف ديني از توحيد و اخلاق فاضله را بكلي لغو مي‌كنند، به اين معنا كه اين عقائد را منظور نظر ندارند، و رعايتش را لازم نمي‌شمارند، اخلاق را هم تابع اجتماع و تحولات اجتماعي مي‌دانند، هر خلقي كه با حال اجتماع موافق بود آن را فضيلت مي‌شمارند، حال چه اينكه از نظر دين خوب باشد و چه نباشد، مثلا يك روز عفت از اخلاق فاضله به شمار مي‌رود، و روز ديگر بي عفتي و بي شرمي، روزي راستي و درستي فضيلت مي‌شود، و روزي ديگر دروغ و خدعه، روزي امانت، و روزي ديگر خيانت و همچنين.

طريقه دوم از دو طريق تحميل قوانين بر مردم اين است كه مردم را طوري تربيت كنند و به اخلاقي متخلق بسازند كه خود به خود قوانين را محترم و مقدس بشمارند، در اين طريقه باز دين را در تربيت اجتماع لغو و بي اعتبار مي‌شمارند.

اين دو طريق از راههاي تحميل قانون بر مردم مورد عمل قرار گرفته، كه گفتيم يكي تنها از راه زور و ديكتاتوري قانون را به خورد مردم مي‌دهد، و دومي از راه تربيت اخلاقي، و ليكن علاوه بر اينكه اساس اين دو طريق جهل و ناداني است، مفاسدي هم به دنبال دارد، از آن جمله نابودي نوع بشر است، البته نابودي انسانيت او.

چون انسان موجودي است كه خداي تعالي او را آفريده، و هستيش وابسته و متعلق به خداست، از ناحيه خدا آغاز شده، و به زودي به سوي او برمي‌گردد، و هستيش با مردن ختم نمي‌شود، او يك زندگي ابدي دارد، كه سرنوشت زندگي ابديش بايد در اين دنيا معين شود، در اينجا هر راهي كه پيش گرفته باشد، و در اثر تمرين آن روش ملكاتي كسب كرده باشد، در ابديت هم تا ابد با آن ملكات خواهد بود، اگر در دنيا احوال و ملكاتي متناسب با توحيد كسب كرده باشد، يعني هر عملي كه كرد بر اين اساس كرد كه بنده‌اي بود از خداي سبحان، كه آغازش از او و انجامش به سوي اوست، قهرا فردي بوده كه انسان آمده و انسان رفته است، و اما اگر توحيد را فراموش كند، يعني در واقع حقيقت امر خود را بپوشاند، فردي بوده كه انسان آمده و ديو رفته است.

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
176

پديد آمدن اختلاف ميان افراد انسان... ص: ۱۷۷

تا اينجا روشن گرديد كه هر انساني داراي قريحه‌اي است كه مي‌خواهد انسانهاي ديگر را استخدام كند، و از ساير انسانها بهره‌كشي كند، حال اگر اين نكته را هم ضميمه كنيم كه افراد انسانها به حكم ضرورت از نظر خلقت و منطقه زندگي و عادات و اخلاقي كه مولود خلقت و منطقه زندگي است، مختلفند، نتيجه مي‌گيريم كه اين اختلاف طبقات همواره آن اجتماع صالح و آن عدالت اجتماعي را تهديد مي‌كند، و هر قوي‌اي مي‌خواهد از ضعيف بهره‌كشي كند، و بيشتر از آنچه به او مي‌دهد از او بگيرد، و از اين بدتر اينكه غالب مي‌خواهد از مغلوب بهره‌كشي كند، و بيگاري بكشد، بدون اينكه چيزي به او بدهد، و مغلوب هم به حكم ضرورت مجبور مي‌شود در مقابل ظلم غالب دست به حيله و كيد و خدعه بزند، تا روزي كه به قوت برسد، آن وقت تلافي و انتقام ظلم ظالم را به بدترين وجهي بگيرد، پس بروز اختلاف سرانجام به هرج و مرج منجر شده، و انسانيت انسان را به هلاكت مي‌كشاند يعني فطرت او را از دستش گرفته سعادتش را تباه مي‌سازد.

و اين آيه شريفه:" وَ ما كانَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً واحِدَةً فَاخْتَلَفُوا" «۱» به همين معنا اشاره دارد.

و همچنين آيه شريفه:" وَ لا يَزالُونَ مُخْتَلِفِينَ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ، وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ" «۲» و همچنين آيه مورد بحث كه در آن مي‌فرمود:" لِيَحْكُمَ بَيْنَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُوا فِيهِ...".

و اين اختلاف همانطور كه توجه فرموديد امري است ضروري، و وقوعش در بين افراد جامعه‌هاي بشري حتمي است، چون خلقت به خاطر اختلاف مواد مختلف است، هر چند كه همگي به حسب صورت انسانند، و وحدت در صورت تا حدي باعث وحدت افكار و افعال مي‌شود، و ليكن اختلاف در مواد هم اقتضايي دارد، و آن اختلاف در احساسات و ادراكات و احوال است، و پس انسانها در عين اينكه به وجهي متحدند، به وجهي هم مختلفند، و اختلاف در احساسات و ادراكات باعث مي‌شود كه هدفها و آرزوها هم مختلف شود، و اختلاف در اهداف باعث اختلاف در افعال مي‌گردد، و آن نيز باعث اختلال نظام اجتماع مي‌شود.

و پيدايش اين اختلاف بود كه بشر را ناگزير از تشريع قوانين كرد، قوانين كليه‌اي كه

__________________________________________________

(۱)مردم در آغاز به جز يك امت نبودند، ولي بعدا اختلاف كردند." سوره يونس آيه ۱۹"

(۲)انسانها لا يزال در اختلافند مگر كساني كه پروردگارت به آنان رحم كرده باشد و براي همين هم خلقشان كرده بود." سوره هود آيه ۱۱۸- ۱۱۹"

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 15995
صفحه از 688
پرینت  ارسال به