197
ترجمه تفسیر المیزان

مي‌دهد، مساله‌اي است كه تجربه و بحث آن را اثبات كرده، و همچنين اينكه گفتيم: وقتي خلقت و تكوين اقتضاي اثري را داشت، ديگر اقتضاي خلاف آن را ندارد. اين نيز امري است مسلم، كه تجربه و بحث اثباتش كرده است، و اما اينكه گفتيم (تنها تعليم و تربيت ديني كه از مصدر نبوت و وحي صادر مي‌شود مي‌تواند اختلافات بشري را رفع و فساد ناشي از آن را اصلاح كند).

اين نيز امري است كه هم بحث و هم تجربه آن را اثبات كرده، اما اينكه بحث آن را اثبات كرده بيانش اين است كه دين همواره بشر را به سوي معارف حقيقي و اخلاق فاضله و اعمال نيك دعوت مي‌كند، و معلوم است كه صلاح عالم انساني هم در همين سه چيز است:

۱- عقائد حقه.

۲- اخلاق فاضله.

۳- اعمال نيك.

و اما اينكه گفتيم تجربه آن را اثبات كرده، بهترين دليلش اسلام است كه در مدتي كوتاه كه در آن مدت در اجتماع مسلمانان حكومت كرد، از منحطترين مردم صالح‌ترين اجتماع ساخت، از راه تعليم و تربيت نفوس آن مردم را اصلاح نمود، و آن مردم ديگران را اصلاح كردند حتي به جرأت مي‌توان گفت اگر در عصر حاضر عصر حضارت و تمدن هم رگ و ريشه‌اي از جهات كمال در هيكل جوامع بشري ديده مي‌شود، از اثار پيشرفت اسلامي و جريان و سرايت اين پيشرفت در سراسر جهان است، و اين معنا را تجزيه و تحليل بدون كمترين ترديدي اثبات مي‌كند و خود ما ان شاء اللَّه در محلي مناسب‌تر پيرامون آن بحث خواهيم داشت.

[(نكته ششم) دين اسلام كه خاتم اديان است براي آخرين مرحله كمال انسان تشريع شده است]... ص: ۱۹۸

ششم اينكه: ديني كه خاتم اديان است، براي استكمال انسان حدي قائل است، چون پيامبر را آخرين پيامبر و شريعت را غير قابل نسخ مي‌داند، و اين مستلزم آن است كه بگوئيم:

استكمال فردي و اجتماعي بشر به حدي مي‌رسد كه معارف و شرايع قرآن او را كافي است، و به بيش از آن نيازمند نمي‌شود.

و اين خود يكي از پيشگوييهاي قرآن است، كه جريان تاريخ از عصر نزول قرآن تا به امروز كه قريب چهارده قرن است، آن را تصديق كرده، زيرا مي‌بينيم از آن روز تا به امروز نوع بشر در جهات طبيعي و اجتماعي چه گامهاي بلندي در ترقي و تعالي برداشته، و چه مسافت دوري را پيموده، اما از جهت معارف حقيقيش و اخلاق فاضله‌اش (كه به خاطر همانها انسان بود، و بر ساير انواع حيوانات برتري داشت)، نه تنها يك قدم ترقي نكرده، بلكه قدمهاي زيادي

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
196

اصلاح نموده، اختلافاتش را برطرف سازد و هدايت انسان به قوانين كذايي، و در نتيجه به كمال و سعادتش به يكي از دو طريق ممكن مي‌شود.

اول اينكه او را از راه فطرتش ملهم كند به اينكه چگونه اختلاف را برطرف سازد.

[به حكم عقل و تجربه راه رفع اختلافات انسانها منحصر در تفهيم الهي از راه وحي و نبوت است]... ص: ۱۹۷

دوم به اينكه از راه ديگري كه خارج از فطرت و ذات خود بشر باشد، و چون راه اول كافي نيست چون گفتيم سبب پيدايش اختلاف خود فطرت بوده، و معنا ندارد كه فطرت سبب حل اختلاف شود، ناگزير بايد از راه دوم صورت گيرد، و آن راه عبارت است از تفهيم الهي، و غير طبيعي، كه از آن به نبوت و وحي تعبير مي‌كنيم.

و اين برهان كه ديديد مركب از چند مقدمه بود، همه مقدماتش در قرآن كريم به صراحت آمده، كه بيانش گذشت، تجربه هم آن را از تاريخ زندگي بشر و اجتماعاتش مسلم كرده، چون تا آنجا كه تاريخ نشان مي‌دهد تمامي امتها كه در قرون گذشته يكي پس از ديگري آمده و سپس منقرض شده‌اند، بدون استثنا تشكيل اجتماع داده‌اند، و به دنبالش دچار اختلاف هم شده‌اند، و هر اجتماعي كه پيغمبري داشته به كمال و سعادت خود نائل گشته و از شر اختلاف نجات يافته است.

آري آن طور كه تاريخ نشان مي‌دهد نه چنين سابقه‌اي در زندگي انسان وجود داشته، كه روزي از روزهاي زندگيش از مساله استخدام دست برداشته باشد، و نه روزي كه حس استخدامش او را به تشكيل اجتماع وادار نكرده، و به زندگي انفرادي قانعش ساخته باشد، و نه روزي كه اجتماع تشكيل يافته‌اش از اختلاف خالي باشد، و نه روزي كه اختلافش به غير قوانين اجتماعي الهي برطرف شده باشد، و نه روزي كه فطرت و عقل خود او (البته فطرت و عقلي كه به نظر خود او سالم باشد) توانسته قوانيني وضع كند، كه اختلاف را از ريشه و فساد را از ماده كنده باشد.

چرا راه دور و دراز برويم؟ براي به دست آوردن تماميت اين دليل كافي است به جريان حوادث اجتماعي عصر حاضر بنگريم، كه جلو چشم خود ما صورت مي‌گيرد، و مي‌بينيم كه اجتماعات بشري تا چه حد دچار انحطاط اخلاق و فساد بشريت شده، و چه جنگهاي خانمان براندازي تهديدش مي‌كند، كه هر يك ميليونها كشته به جاي مي‌گذارد، و تا چه حد زورگويي بر بشريت مسلط شده، و چطور بهره‌گيري از جان و مال و عرض مردم رواج يافته، تازه همه اين فسادها در عصري جريان دارد كه عصر تمدن و ترقي و عصر دانشش مي‌خوانند!!! ديگر در باره اعصار گذشته كه عصر جاهليت و ظلمت بوده چه احتمالي مي‌توان داد؟! و اما اينكه گفتيم: عالم صنع و ايجاد هر موجودي را به سوي كمال لايقش سوق

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 15754
صفحه از 688
پرینت  ارسال به