227
ترجمه تفسیر المیزان

است خارج از انسانيت و فطرت امت و بيگانه از آنچه وجود انسانيشان با آن مانوس است، و گرنه آن سعادت نسبت به ايشان سعادت و كمال نبود.

[بطلان گفتار كسي كه در صدد توجيه طبيعي مسائل نبوت بر آمده است]... ص: ۲۲۸

در اينجا ممكن است بگويي بنا بر اين بيان اشكال دوباره متوجه مساله نبوت مي‌شود، چون بنا بر اين توجيه كه گفتيد نبوت خارج از فطرت نيست پس همان فطرت براي هدايت خلق كافي است.

چون خلاصه بيان شما اين شد كه اولا فطرت انساني او را به تمدن و سپس به اختلاف مي‌كشاند، و در ثاني همين فطرت در بعضي از افراد برجسته از صلحا كه فطرتشان مستقيم و عقولشان از اوهام و هوا و هوسها و رذائل اخلاق پاك است آنان را به راه و روشي كه مايه صلاح اجتماع و سعادت بشريت است هدايت مي‌كند، و در نتيجه ايشان قوانيني وضع مي‌كنند كه زندگي دنيا و آخرت بشر را اصلاح مي‌كند، چون بنا بر اين بيان، نبي عبارت شد از انسان صالحي كه در او نبوغي اجتماعي وجود دارد.

در پاسخ مي‌گوئيم: خير، ما نمي‌خواستيم اين را بگوئيم و اين گفته تفسيري است كه با حقيقت نبوت و آثار آن منطبق نيست.

اولا براي اينكه اين فرضيه‌اي است كه بعضي علماي اجتماع كه هيچ آگهي و تخصصي در مسائل ديني و معارف مربوط به مبدأ و معاد ندارند فرض كرده و گفته‌اند: نبوت نبوغ خاصي است اجتماعي كه از استقامت فطرت و سلامت عقل ناشي مي‌شود، و اين نبوغ او را وادار مي‌كند در حال اجتماع، و آنچه مايه اصلاح اجتماعاتي است كه دستخوش اختلال نظام شده، و آنچه مايه سعادت انسان اجتماعي است تفكر كند.

و آن وقت اين نابغه اجتماعي را پيغمبر خوانده و فكر صالحي كه از قواي فكريه او ترشح مي‌كند وحي ناميده و قوانيني را كه او به منظور اصلاح جامعه آورده است دين خوانده، و روح پاك او را كه اين افكار را به قواي فكريه او مي‌دهد روح الامين ناميده، چون طهارت روح او نمي‌گذارد كه هوا و هوس خود را پيروي نموده، در نتيجه به بشريت خيانت كند، (البته ملهم حقيقي را خداي سبحان دانسته) و نيز آن كتابي كه مشتمل بر افكار عاليه و پاك او است، كتاب آسماني، و قواي طبيعي، و يا جهات داعيه به خير را ملائكه و نفس اماره به سوء و يا قوا و يا جهات داعيه به شر و فساد را شيطان خوانده، و بهمين قياس تمامي مسائل نبوت را با مسائل طبيعي توجيه كرده است.

و حال آنكه اين فرضيه فاسد است و ما در بحثي كه پيرامون اعجاز داشتيم گفتيم بايد نبوت به اين معنا را يك بازي سياسي ناميد، نه نبوت الهي.

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
226

را كه با آن انس گرفته محفوظ نگهدارد، و اين دو اصل تقليدي همانطور كه باعث نفوذ سنت‌هاي غير ديني مي‌شوند، باعث نفوذ سنت‌هاي ديني نيز مي‌شوند، و اين خود تاثيري است فعلي.

[رابطه دعوت انبياء (ع) با فطرت انسانها]... ص: ۲۲۷

حال اگر بپرسي: بنا بر اين ديگر فطرت چه نقشي دارد، وقتي سعادت بشر به دست مساله نبوت تامين مي‌شود، ديگر نبايد فطرت تاثيري داشته باشد، و حال آنكه مي‌بينيم تشريع ديني هم اساس كار خود را فطرت بشر قرار داده، و انبيا ادعا مي‌كنند كه قوانين دينيشان بر طبق فطرت است.

در پاسخ مي‌گوئيم: همان بياني كه در سابق براي ارتباط فطرت با سعادت و كمال انسان گذرانديم، در پاسخ از اين شبهه كافي است، براي اينكه سعادت و كمالي كه نبوت براي انسان جلب مي‌كند، امري خارج از اين نوع، و بيگانه از فطرت او نيست، چون خود فطرت نيز آن كمال را تشخيص مي‌دهد.

چيزي كه هست اين تشخيص به تنهايي كافي نيست كه آن كمال بالقوه را بالفعل كند، بدون اينكه معيني او را اعانت و ياري كند، و اين معين كه مي‌تواند فطرت را در رسيدن به آن كمال ياري دهد يعني حقيقت نبوت، نيز امري خارج از انسانيت و كمال انسانيت نيست، كه مانند سنگي كه در دست انساني قرار گرفته چيزي خارج از ذات انسان، و منضم به انسان باشد، چون اگر اينطور بود، آنچه هم از ناحيه نبوت عايد انسان شده، بايد چيزي بيگانه از انسان و سعادت و كمال او باشد و نظير سنگيني‌اي باشد كه در مثال مزبور آن سنگ به سنگيني انسان مي‌افزايد، و هيچ ربطي به سنگيني خود او ندارد.

بلكه آن فايده و اثري كه از ناحيه نبوت عايد انسان مي‌شود نيز كمال فطري انسان است كمالي است كه در نهاد اين نوع ذخيره شده، و شعوري خاص و ادراكي مخصوص است كه در حقيقت ذات بشر نهفته بوده، و تنها آحادي از بشر مي‌توانند به آنها پي‌ببرند كه مشمول عنايت الهيه قرار گرفته باشند، هم چنان كه مي‌بينيم كساني از افراد بشر مي‌توانند لذت نكاح و زناشويي را درك كنند، كه به سن بلوغ رسيده باشند، و آنهايي كه به اين سن نرسيده‌اند، با اينكه استعداد اين درك در آنها هست، ولي نمي‌توانند آن را درك و لمس كنند، آري هر چند كه تمامي افراد بشر از بالغ و غير بالغ در فطرت انسانيت مشتركند و هر چند كه درك شهوت دركي است فطري، اما فعليت آن تنها مخصوص افراد بالغ است.

و سخن كوتاه اينكه نه حقيقت نبوت امري است زايد بر انسانيت انساني كه نبي خوانده مي‌شود، و خارج از فطرت او، و نه آن سعادتي كه ساير افراد امت را به سويش مي‌خواند، امري

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 18171
صفحه از 688
پرینت  ارسال به