347
ترجمه تفسیر المیزان

اين بود كه بفهماند رجوع بايد به منظور اصلاح باشد، نه به منظور اضرار، كه در جمله:" وَ لا تُمْسِكُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا" در سه آيه بعد صريحا از آن نهي شده است.

و كلمه" أحق" اسم تفضيل است، و حق" اسم تفضيل" اين است كه دائما معنايش با" مفضل عليه" باشد، (وقتي مي‌گوئيم زيد شجاعتر از عمرو است، بايد عمرو هم شجاع باشد، و گرنه سخن غلطي گفته‌ايم)، و در آيه دارد كه بايد هم شوهر در زن مطلقه حق داشته باشد، و هم هر خواستگار ديگر، چيزي كه هست، شوهر احق از ديگران باشد، يعني حق او بيشتر باشد، ليكن از آنجا كه در آيه، كلمه" رد- برگشت" آمده، به معناي برگشتن جز با همان شوهر اول محقق نمي‌شود، زيرا ديگران اگر با آن زن ازدواج كنند با عقدي جداگانه ازدواج مي‌كنند، ولي تنها شوهر است كه مي‌تواند بدون عقد جديد به عقد اولش برگردد و آن زن را دو باره همسر خود كند.

از همين جا روشن مي‌شود كه در آيه شريفه به حسب معنا تقديري لطيف به كار رفته، و معناي آيه اين است كه: شوهران زنان مطلقه به طلاق رجعي، سزاوارترند به آن زنان از ديگران، و اين سزاواري به اين است كه شوهران مي‌توانند در ايام عده برگردند: و البته اين برگشتن تنها در طلاقهاي رجعي است، نه طلاقهاي بائن، و همين سزاواري قرينه است بر اينكه منظور از مطلقات، مطلقات به طلاق رجعي است، نه اينكه ضمير در" بعولتهن" از باب استخدام و شبيه آن به بعضي از مطلقات برگردد، البته اين را هم بگوئيم كه آيه شريفه، مخصوص زناني است كه همخواب شده باشند، و حيض هم ببينند، و حامله هم نباشند، و اما آن زناني كه شوهران آنها با ايشان نزديكي نكرده‌اند، و يا در سن حيض ديدن نيستند، يا نابالغند، و يا به حد يائسگي رسيده‌اند و نيز زناني كه حامله هستند، حكمي ديگر دارند كه آيات ديگري متعرض حكم آنها است." وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ، وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ".

" معروف" به معناي هر عملي است كه افكار عمومي آن را عملي شناخته شده بداند، و با آن مانوس باشد، و با ذائقه‌اي كه اهل هر اجتماعي از نوع زندگي اجتماعي خود به دست مي آورد سازگار باشد، و به ذوق نزند.

[تكرار كلمه" معروف" در آيات طلاق نشانه اهتمام شارع مقدس نسبت به انجام اين عمل به وجه سالم است]... ص: ۳۴۸

و كلمه" معروف" در آيات مورد بحث تكرار شده، يعني در دوازده مورد آمده است و اين بدان جهت است كه خداي تعالي اهتمام دارد به اينكه عمل طلاق و ملحقات آن بر وفق سنن فطري انجام شود، و عملي سالم باشد، بنا بر اين كلمه" معروف" هم متضمن هدايت عقل است، و هم حكم شرع، و هم فضيلت اخلاقي، و هم سنت‌هاي ادبي و انساني، (آن عملي معروف است كه هم طبق هدايت عقل صورت گرفته باشد، و هم با حكم شرع و يا قانون جاري در جامعه مطابق باشد، و هم با فضائل اخلاقي منافي نباشد، و هم سنت‌هاي ادبي آن را خلاف ادب نداند).

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
346

ميشود. مانند كلمه" مائده" كه چون به معناي سفره طعام است، هم بر سفره به تنهايي اطلاق مي‌شود، و هم بر طعام به تنهايي، و كلمه" قرء" نام طهر به تنهايي نيست، هم چنان كه نام حيض به تنهايي نيز نيست، به دليل اينكه به زن طاهري كه اثري از خون حيض نمي‌بيند نمي گويند فلاني داراي قرء است، هم چنان كه به زني هم كه دائما حيض است نمي‌گويند فلاني دائم القرء است، اين بود گفتار راغب.

" وَ لا يَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ يَكْتُمْنَ ما خَلَقَ اللَّهُ فِي أَرْحامِهِنَّ إِنْ كُنَّ يُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ..."

آيه شريفه مي‌خواهد زنان مطلقه را از اين عمل نهي كند كه به خاطر زودتر از عده در آمدن، حيض يا آبستن بودن خود را كتمان كنند، و يا بخواهند با كتمان خود، در كار رجوع شوهران خللي وارد آورند، و يا غرض ديگري امثال اين داشته باشند و اگر خداي تعالي مساله كتمان را در اين آيه مقيد كرد به قيد:" اگر زنان ايمان به خدا و روز جزاء دارند" ولي اصل حكم عده را مقيد به اين قيد نكرد، براي اين است كه زنان را به نوعي تشويق كند، تا حكم او را اطاعت كنند، و بر عمل به آن ثبات قدم به خرج دهند، چون اين تقيد بطور اشاره مي‌فهماند كه اين حكم از لوازم ايمان به خدا و روز جزائي است كه پايه و اساس شريعت اسلام است، پس هيچ مسلماني بي‌نياز از اين حكم نيست، و اين تعبير مثل اين است كه به شخصي بگوئيم اگر خير و خوبي مي‌خواهي با مردم نيكو معاشرت كن، و يا به مريض بگوئيم: اگر طالب شفا و بهبودي هستي بايد پرهيز كني.

" وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِي ذلِكَ إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً" كلمه" بعولة" جمع" بعل" است، و بعل به معناي نر از هر جفتي است، البته ما دام كه جفت هستند، و علاوه بر دلالتي كه بر مفهوم خود دارد، اشعاري و بويي هم از تفوق و نيرومندي و ثبات در شدائد دارد، واقعيت خارجي هم همين طور است، چون مي‌بينيم: در هر حيواني نر از ماده در شدائد نيرومندتر است، و بر ماده خود نوعي برتري دارد، و در انسان نيز، شوهر نسبت به همسرش همين طور است و نيز به همين جهت زمين بلندتر از زمينهاي اطرافش را بعل مي‌گويند، بت بزرگ و نخلي كه بزرگتر از همه نخلها باشد، و هر چيز بزرگي از اين قبيل را بعل مي‌گويند.

ضمير در كلمه" بعولتهن" به مطلقات بر مي‌گردد، ليكن، منظور از مطلقات همه زنان مطلقه نيست، بلكه حكم در اين آيه يعني رجوع شوهر به همسرش در ايام عده، مخصوص طلاق رجعي است، و شامل طلاقهاي بائن نمي‌شود، و مشار اليه به اشاره" ذلك" همان تربص، يعني عده است، و اگر مطلب را مقيد كرد به قيد" إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً- اگر در صدد اصلاحند"، براي

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16044
صفحه از 688
پرینت  ارسال به