373
ترجمه تفسیر المیزان

سبحان نيز به كار مي‌رود، هم چنان كه مي‌بينيم در آيات زير بكار رفته" وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ عَلِيمٌ" «۱»" وَ رَبُّكَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ حَفِيظٌ" «۲»" وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ" «۳»" إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ" «۴»" أَنَّهُ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ شَهِيدٌ" «۵».

[در باره عقل و خردمندي انسان]... ص: ۳۷۴

حال به بحثي كه داشتيم برگشته و مي‌گوئيم: لفظ" عقل" همانطور كه توجه فرموديد از اين باب بر ادراك اطلاق مي‌شود كه در ادراك عقد قلبي به تصديق هست و انسان را به اين جهت عاقل مي‌گويند، و به اين خصيصه ممتاز از ساير جانداران مي‌دانند كه خداي سبحان انسان را فطرتا اينچنين آفريده كه در مسائل فكري و نظري حق را از باطل، و در مسائل عملي خير را از شر، و نافع را از مضر تشخيص دهد، چون از ميان همه جانداران او را چنين آفريده كه در همان اول پيدا شدن و هست شدن خود را درك كند و بداند كه او، اوست و سپس او را به حواس ظاهري مجهز كرده تا به وسيله آن، ظواهر موجودات محسوس پيرامون خود را احساس كند، ببيند و بشنود و بچشد و ببويد و لمس كند و نيز او را به حواسي باطني چون:" اراده"،" حب"،" بغض"،" اميد"،" ترس" و امثال آن مجهز كرده تا معاني روحي را به وسيله آنها درك كند، و به وسيله آن معاني، نفس او را با موجودات خارج از ذات او مرتبط سازد و پس از مرتبط شدن، در آن موجودات دخل و تصرف كند، ترتيب دهد، از هم جدا كند، تخصيص دهد و تعميم دهد و آن گاه در آنچه مربوط به مسائل نظري و خارج از مرحله عمل است، تنها نظر دهد و حكم كند، و در آنچه كه مربوط به مسائل عملي است و مربوط به عمل است حكمي عملي كند، و ترتيب اثر عملي بدهد و همه اين كارهايي را كه مي‌كند بر طبق مجرايي مي‌كند كه فطرت اصلي او آن را تشخيص داده، و اين همان عقل است.

ليكن بسا مي‌شود كه يكي يا چند قوه آدمي بر ساير قوا غلبه مي‌كند و كوراني و طوفاني در درون به راه مي‌اندازد، مثلا درجه شهوتش از آن مقداري كه بايد باشد تجاوز مي كند، و يا درجه خشمش بالا مي‌رود، (و به حكم اين كه گفته‌اند: حقيقت سرابي است آراسته- هوا و هوس گرد برخاسته) چشم عقلش نمي‌تواند حقيقت را درك كند، در نتيجه حكم بقيه قواي درونيش باطل و يا ضعيف مي‌شود، و انسان از مرز اعتدال يا به طرف وادي افراط، و

__________________________________________________

(۱)سوره نساء، آيه ۱۷۶

(۲)سوره سبا، آيه ۲۱

(۳)سوره بقره، آيه ۲۳۴

(۴)سوره يوسف، آيه ۸۳

(۵)سوره فصلت، آيه ۵۳

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
372

شايد از مرور در آن، و يك بار ديگر در نظر گرفتن آن، مجهولاتي براي انسان كشف شود.

و كلمه" رأي" به معناي تصديقي است كه از همان فكر و تجديد نظر در مطالب حاضر در ذهن پيدا مي‌شود، چيزي كه هست بيشتر در علوم عملي كه پيرامون آنچه" بايد كرد" و آنچه" نبايد كرد"، بحث مي‌كند، استعمال مي‌شود، نه در علوم نظري كه مربوط است به امور تكويني. كلمات سه‌گانه" قول" و" بصيرت" و" افتاء" هم نزديك به همين معنا را مي‌دهد، با اين تفاوت كه استعمال" قول" در تصديق حاصل از فكر، استعمال در معناي لغوي آن (گفتن) نيست، بلكه تقريبا شبيه به استعمال مجازي و استعاري و از قبيل بكار بردن" لازم" در مورد" ملزوم" است، چون قول در هر چيز، بعد از آن است كه اعتقاد به آن پيدا شده باشد، پس استعمال قول در خود اعتقاد، استعمال لازم در مورد ملزوم است.

و اما كلمه" زعم" به معناي تصديق مطلب است، تصديق از اين حيث كه مطلب نامبرده صورتي است در ذهن، حال يا اين تصديق شصت در صد باشد، و يا صد در صد. (پس كلمه نامبرده هم در مورد ظن استعمال مي‌شود و هم در مورد قطع و جزم).

و كلمه" علم" همانطور كه گفتيم به معناي احتمال صد در صد است، بطوري كه حتي يك در صد هم احتمال خلاف آن داده نمي‌شود.

و كلمه" حفظ" به معناي ضبط كردن صورت آن چيزي است كه براي ما معلوم شده است، بطوري كه هيچ دگرگوني و تغييري در آن پيدا نشود.

و كلمه" حكمت"، به معناي صورت علميه است، اما از اين جهت كه مطلبي محكم و استوار است.

و كلمه" خبرت" به معناي اين است كه شخص خبره صورت علميه‌اي را كه در ذهن دارد آن چنان بدان احاطه داشته باشد كه بداند از مقدمات آن چه نتائجي بر آن مترتب مي‌شود.

و كلمه" شهادت"، به معناي ديدن و رسيدن به عين يك چيز و يا يك صحنه است، حال يا به حس ظاهري مانند" ديدن"،" شنيدن"،" بوئيدن"، و" لمس محسوسات"، و يا به حس باطن مانند" مشاهده"،" درك يقيني وجدانيات"، درك اين كه مثلا (من ميدانم و اراده و محبت و بغض و نظائر آن را دارم).

همه الفاظي كه تا كنون معنا كرديم به غير از پنج لفظ اخير تا حدي سر و كار با ماده و حركت و دگرگوني دارند، و به همين جهت در مورد خداي تعالي استعمال نمي‌شوند، مثلا گفته نمي‌شود: خداي تعالي ظن مي‌كند و مي‌پندارد، و يا خيال مي‌كند و يا مي‌فهمد، و يا تفقه مي‌كند و...

و اما الفاظ پنجگانه اخير از آنجايي كه مستلزم نقص و فقداني نيست، در مورد خداي ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16014
صفحه از 688
پرینت  ارسال به