397
ترجمه تفسیر المیزان

با شوهر مرده‌اش آتش مي‌زدند، و يا اگر زماني زنده مي‌ماندند، در كمال ذلت و خواري زندگي مي‌كردند.

زنان هند قديم در ايام حيض، نجس و پليد بودند، و دوري كردن از آنان لازم بود، و حتي لباسهايشان و هر چيزي كه با دست يا جاي ديگر بدنشان تماس مي‌گرفت، نجس و خبيث بود.

و مي‌توان وضع زنان در اين امتها را اينطور خلاصه كرد كه: نه انسان بودند و نه حيوان، بلكه برزخي بين اين دو موجود به حساب مي‌آمدند، به اين معنا كه از زن، به عنوان يك انسان متوسط و ضعيف استفاده مي‌كردند، انساني كه هيچگونه حقي ندارد، مگر اينكه به انسانهاي ديگر در امور زندگي كمك كند، مثل فرزند صغير كه حد وسطي است بين حيوان و انسان كامل، به ساير انسانها كمك مي‌كند، اما خودش مستقلا حقي ندارد، و تحت سرپرستي و ولايت پدر يا ساير اولياي خويش است، بله بين فرزند صغير و زن، اين فرق بود كه فرزند بعد از بلوغش از تحت سرپرستي خارج مي‌شد، ولي زن تا ابد تحت سرپرستي ديگران بود.

زن در ميان كلدانيان، آشوريان، روميان و يونانيان قديم... ص: ۳۹۸

امت‌هايي كه تا كنون نام برديم، امت‌هايي بودند كه بيشتر آداب و رسوم‌شان بر اساس اقتضاء منطقه و عادات موروثي و امثال آن بود، و ظاهرا به هيچ كتاب و قانوني تكيه نداشت، در اين ميان امت‌هايي از قبيل كلدانيان و روميان و يونانيان هستند كه تحت سيطره قانون و يا كتاب هستند.

اما كلده و آشور، كه قوانين" حامورابي" در آن حكومت مي‌كرد، به حكم آن قوانين، زن را تابع همسرش دانسته و او را از استقلال محروم مي‌دانستند. و نيز به حكم آن شريعت، زن نه در اراده‌اش استقلال داشت و نه در عمل، حتي اگر زن از شوهرش در امور معاشرت اطاعت نمي‌كرد و يا عملي را مستقلا انجام مي‌داد، مرد مي‌توانست او را از خانه بيرون كرده، و يا زني ديگر بگيرد، و بعد از آن حق داشت با او معامله يك برده را بكند، و اگر در تدبير امور خانه اشتباهي مي‌نمود مثلا اسراف مي‌كرد، شوهر مي‌توانست شكايتش را نزد قاضي ببرد، و بعد از آنكه جرم او اثبات شد، او را در آب غرق كند.

و اما روم، كه از قديمي‌ترين امتهايي است كه قوانين مدني وضع كرده است، اولين باري كه دست به وضع قانون زد، حدود چهار صد سال قبل از ميلاد بود كه به تدريج، در

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
396

حال ببينيم با نداشتن هيچ حقي از حقوق، چه وظائفي به عهده داشته است؟ اولا تمامي آن وظائفي كه به عهده مرد بوده به عهده او نيز بوده است، حتي كسب كردن و زراعت و هيزم‌شكني و غير آن، و ثانيا علاوه بر آن كارها، اداره امور خانه و فرزند هم به عهده او بوده، و نيز موظف بود كه از مرد در آنچه مي‌گويد و مي‌خواهد اطاعت كند.

البته زن در اينگونه اقوام، زندگي مرفه‌تري نسبت به اقوام غير متمدن داشته است، چون اينان ديگر مانند آن اقوام به خود اجازه نمي‌دادند زني را بكشند، و گوشتشان را بخورند، و بطور كلي از مالكيت محرومشان نمي‌دانستند، بلكه زن في الجمله مي‌توانست مالك باشد، مثلا ارث ببرد، و اختيار ازدواج داشته باشد، گو اينكه ملكيت و اختياراتش در اينگونه موارد هم، به استقلال خود او نبود.

در اين جوامع مرد مي‌توانست زنان متعدد بگيرد، بدون اينكه حد معيني داشته باشد، و مي‌توانست هر يك از آنان را كه دلش خواست طلاق دهد، و شوهر بعد از مرگ زنش مي‌توانست بدون فاصله، زن بگيرد، ولي زن بعد از مرگ شوهرش نمي‌توانست شوهر كند، و از معاشرت با ديگران در خارج منزل، غالبا ممنوع بود.

و براي هر يك از اين امت‌ها بر حسب اقتضاي مناطق و اوضاع خاص به خود، احكام و رسوم خاصي بود، مثلا امتياز طبقاتي كه در ايران وجود داشت چه بسا باعث مي‌شد زنان از طبقه بالا حق مداخله در ملك و حكومت و حتي رسيدن به سلطنت و امثال آن را داشته باشند، و يا مثلا بتوانند با محرم خود چون پسر و برادر ازدواج كنند، ولي ديگران كه در طبقه پائين اجتماع بودند چنين حقي را نداشته باشند.

و مثلا در چين از آنجا كه ازدواج نوعي خودفروشي و مملوكيت بود، و زن در اين معامله خود را يكباره مي‌فروخت، قهرا ديگر معقول نبود كه اختيارات يك زن ايراني را داشته باشد، و همين طور هم بود يك زن چيني از ارث محروم بود، و حق آن را نداشت كه با مردان و حتي با پسران خود سر يك سفره بنشيند، و مردان مي‌توانستند دو نفري و يا چند نفري يك زن بگيرند، و در بهره‌گيري از او، و استفاده از كار او با هم شريك باشند، آن وقت اگر بچه‌دار مي‌شد غالبا فرزند از آن مردي بود كه كودك به او بيشتر شباهت داشت.

و مثلا در هند، از آنجايي كه معتقد بودند زن پيرو مرد و مانند يكي از اعضاي بدن او است ديگر معقول نبود كه بعد از شوهر، ازدواج براي او حلال و مشروع باشد، بلكه تا ابد بايد بي شوهر زندگي كند و بلكه اصلا نبايد زنده بماند، چون گفتيم زن را به منزله عضوي از شوهر مي‌دانستند، و در نتيجه همانطور كه بر حسب رسوم خود مردگان را مي‌سوزاندند، زن زنده را هم

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16018
صفحه از 688
پرینت  ارسال به