413
ترجمه تفسیر المیزان

تجربه‌ها در آن كار دارد، و يا مثلا يك فرد عاجز و ضعيف عهده‌دار كار كسي شود كه تنها كسي از عهده‌اش بر مي‌آيد كه قوي و مقتدر باشد، حال اين كار مربوط به هر كسي كه مي خواهد باشد، براي اينكه تساوي بين صالح و غير صالح، افساد حال هر دو است، هم صالح را تباه مي‌كند و هم غير صالح را.

بلكه آنچه عدالت اجتماعي اقتضا دارد و معناي تساوي را تفسير مي‌كند اين است كه در اجتماع، هر صاحب حقي به حق خود برسد، و هر كس به قدر وسعش پيش برود، نه بيش از آن، پس تساوي بين افراد و بين طبقات تنها براي همين است كه هر صاحب حقي، به حق خاص خود برسد، بدون اينكه حقي مزاحم حق ديگري شود، و يا به انگيزه دشمني و يا تحكم و زورگويي يا هر انگيزه ديگر به كلي مهمل و نامعلوم گذاشته شود، و يا صريحا باطل شود، و اين همان است كه جمله:" وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِي عَلَيْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ..."، به آن بياني كه گذشت، به آن اشاره مي‌كند، چون جمله نامبرده در عين اينكه اختلاف طبيعي بين زنان و مردان را مي‌پذيرد، به تساوي حقوق آن دو نيز تصريح مي‌كند.

[معناي تساوي در مورد حقوق زن و مرد]... ص: ۴۱۴

از سوي ديگر مشترك بودن دو طائفه زن و مرد در اصول مواهب وجودي، يعني در داشتن انديشه و اراده، كه اين دو، خود مولد اختيار هستند، اقتضا مي‌كند كه زن نيز در آزادي فكر و اراده و در نتيجه در داشتن اختيار، شريك با مرد باشد، همانطور كه مرد در تصرف در جميع شؤون حيات فردي و اجتماعي خود به جز آن مواردي كه ممنوع است، استقلال دارد، زن نيز بايد استقلال داشته باشد، اسلام هم كه دين فطري است اين استقلال و آزادي را به كاملترين وجه به زن داده، هم چنان كه در بيانات سابق گذشت.

آري، زن از بركت اسلام مستقل به نفس و متكي بر خويش گشت، اراده و عمل او كه تا ظهور اسلام گره خورده به اراده مرد بود، از اراده و عمل مرد جدا شد، و از تحت ولايت و قيمومت مرد در آمد، و به مقامي رسيد كه دنياي قبل از اسلام با همه قدمت خود و در همه ادوارش، چنين مقامي به زن نداده بود، مقامي به زن داد كه در هيچ گوشه از هيچ صفحه تاريخ گذشته بشر چنين مقامي براي زن نخواهيد يافت، و اعلاميه‌اي در حقوق زن همانند اعلاميه قرآن كه مي‌فرمايد:" فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما فَعَلْنَ فِي أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ..."، «۱» نخواهيد جست.

ليكن اين به آن معنا نيست كه هر چه از مرد خواسته‌اند از او هم خواسته باشند، در عين اينكه در زنان عواملي هست كه در مردان نيز هست، زنان از جهتي ديگر با مردان اختلاف دارند.

__________________________________________________

(۱)سوره بقره، آيه ۲۳۴

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
412

و نيز فرموده:" الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّي، وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدي" «۱» و نيز فرموده:" وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها" «۲».

و آيات ديگر كه متعرض مساله قدر است.

پس تمامي موجودات و از آن جمله انسان در وجودش و در زندگيش به سوي آن هدفي كه براي آن آفريده شده، هدايت شده است، و در خلقتش به هر جهاز و ابزاري هم كه در رسيدن به آن هدف به آن جهاز و آلات نيازمند است مجهز گشته و زندگي با قوام و سعادتمندانه‌اش، آن قسم زندگي‌اي است كه اعمال حياتي آن منطبق با خلقت و فطرت باشد، و انطباق كامل و تمام داشته باشد و وظائف و تكاليفش در آخر منتهي به طبيعت شود، انتهايي درست و صحيح، و اين همان حقيقتي است كه آيه زير بدان اشاره نموده و مي‌فرمايد:" فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ"، رو به سوي ديني بياور كه افراط و تفريطي از هيچ جهت ندارد، ديني كه بر طبق آفرينش تشريع شده، آفرينشي كه انسان هم يك نوع از موجودات آن است، انساني كه خلقت او و فطرتش تبديل پذير نيست، دين استوار هم، چنين ديني است «۳»

[فطرت در مورد وظائف و حقوق اجتماعي افراد و عدالت بين آنان چه اقتضايي دارد؟]... ص: ۴۱۳

حال ببينيم فطرت در وظائف و حقوق اجتماعي بين افراد چه ميگويد، و چه اقتضايي دارد؟

با در نظر داشتن اين معنا كه تمامي افراد انسان داراي فطرت بشري هستند، مي‌گوييم:

آنچه فطرت اقتضاء دارد اين است كه بايد حقوق و وظائف يعني گرفتني‌ها و دادني‌ها بين افراد انسان مساوي باشد، و اجازه نمي‌دهد يك طائفه از حقوق بيشتري برخوردار و طائفه‌اي ديگر از حقوق اوليه خود محروم باشد، ليكن مقتضاي اين تساوي در حقوق، كه عدل اجتماعي به آن حكم مي‌كند، اين نيست كه تمامي مقامهاي اجتماعي متعلق به تمامي افراد جامعه شود (و اصلا چنين چيزي امكان هم ندارد) چگونه ممكن است مثلا يك بچه، در عين كودكيش و يك مرد سفيه نادان در عين ناداني خود، عهده‌دار كار كسي شود كه هم در كمال عقل است، و هم

__________________________________________________

(۱)پروردگارت همان كسي است كه بيافريد و اجزاي آفرينش را متناسب كرد و كسي است كه هر چيزي را تقدير و سپس هدايت فرمود." سوره اعلي، آيه ۳"

(۲)به نفس سوگند و تناسبي كه در آن قرار داده، آن گاه تقوا و فجورش را به او الهام كرد." سوره شمس، آيه ۸"

(۳)سوره روم، آيه ۳۰

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16010
صفحه از 688
پرینت  ارسال به