437
ترجمه تفسیر المیزان

گفتاري در معناي سكينت [- آرامش رواني در سايه ايمان-]... ص: ۴۳۸

كلمه" سكينة" از ماده سكون است كه خلاف حركت است، و اين كلمه در مورد سكون و آرامش قلب استعمال مي‌شود و معنايش قرار گرفتن دل و نداشتن اضطراب باطني در تصميم و اراده است، هم چنان كه حال انسان حكيم اين چنين است، (البته منظور ما از حكيم دارنده حكمت اخلاقي است) كه هر كاري مي‌كند با عزم مي‌كند، و خداي سبحان اين حالت را از خواص ايمان كامل قرار داده و آن را از مواهب بزرگ خوانده است.

توضيح اينكه آدمي به غريزه فطريش كارهايي كه مي‌كند ناشي از تعقل قبلي است، يعني قبل از انجام هر كاري در عقل خود مقدمات آن را مي‌چيند، و طوري مي‌چيند كه وقتي عمل را انجام دهد مشتمل بر مصالح او باشد، و در سعادتش تاثير خوبي بگذارد، و سعادت اجتماعي او را به قدر خودش تامين كند، آن گاه بعد از رديف كردن مقدمات در فكر و عقل عمل را طوري كه نقشه‌اش را كشيده انجام مي‌دهد، و در انجامش آنچه بايد بكند و آنچه نبايد بكند، رعايت مي‌نمايد.

و اين عمل فكري وقتي بر طبق اسلوب فطرت آدمي صورت بگيرد، و با در نظر داشتن اينكه انسان نمي‌خواهد و نمي‌طلبد، مگر چيزي را كه نفع حقيقي در سعادتش داشته باشد، قهرا اين عمل فكري طبق جرياني جاري مي‌شود كه منتهي به سكونت و آرامش خاطرش باشد، و خلاصه قبل از هر عمل نقشه آن را طوري مي‌چيند كه در هنگام انجام عمل بدون هيچ اضطراب و تزلزلي آن را انجام دهد.

اين وضع انساني است داراي حكمت به معناي اخلاقيش، و اما انساني كه در زندگي خود در ماديات فرو رفته و تابع هوي و هوس خود باشد، چنين انساني همواره در مقدمه چيني‌هاي فكريش دچار اشتباه مي‌شود، چون نافع واقعي و خيالي در دلش مختلط شده نمي‌تواند آن دو را از هم جدا كند، مسائل خيالي با آن زرق و برقي كه در خيالات هست در مسائل فكري و جدي او مداخله مي‌كند، گاهي باعث انحراف او از سنن صواب مي‌شود، و گاهي باعث تردد و اضطرابش مي‌گردد، بطوري كه نتواند در اراده خود تصميم بگيرد، و بطور جدي اقدام نمايد و در نتيجه شدائد و گرفتاري‌هايش را تحمل كند.

اما كسي كه داراي ايمان به خداي تعالي است، تكيه بر پايگاهي دارد كه هيچ حادثه و گرفتاري تكانش نمي‌دهد، و به ركني وابسته است كه انهدام نمي‌پذيرد، و چنين كسي امور

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
436

از اينجا معلوم مي‌شود كه اجتماع تعليل" وَ اللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشاءُ" با تعليل" إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَيْكُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ"، درست است، و منافاتي بين اين دو تعليل نيست، براي اينكه اولي مطلب را به مصالح و اسباب تعليل مي‌كند، و مي‌فرمايد طالوت علم و نيروي بدني بيشتري دارد، و دومي مطلب را با اطلاق مالكيت خدا تعليل مي‌كند، خدايي كه هر كاري بخواهد مي‌كند، و اگر اينكه گفتيم منافاتي نيست بين اطلاق ملك خدا و اينكه هر چه مي‌خواهد مي‌كند، و بين اينكه كارهايش همه از روي مصالح و حكمت‌ها است درست نباشد، اصلا اين دو جمله از آيه با هم نمي‌خواند تا چه رسد به اينكه يكي متمم و مؤيد ديگري باشد.

و اين معنا را ذيل آيه كه مي‌فرمايد:" وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ"، به بهترين وجهي توضيح مي‌دهد، براي اينكه كلمه" واسع" دلالت مي‌كند بر اينكه خداي تعالي از هيچ فعلي و ايتايي (دادني) ممنوع نيست، و كلمه" عليم" دلالت مي‌كند بر اينكه: فعل او فعلي است كه از روي علم ثابت و غير قابل خطا سر مي‌زند، پس خداي سبحان هر چه مي‌خواهد مي‌كند بدون اينكه چيزي مانعش شود، و كاري نمي‌كند مگر آنكه آن كار، داراي مصلحت واقعي باشد.

باقي مي‌ماند معناي كلمه" واسع" كه يكي از اسامي خداي تعالي است و ماده" وسعت" كه كلمه سعه نيز از مشتقات آن است، در اصل به معناي حالتي در جسم است كه با داشتن آن حالت اشيايي ديگر را در خود مي‌گنجاند، مانند سعه ظرف كه هر چه بيشتر باشد آب بيشتر يا طعام بيشتر را در خود جاي مي‌دهد، و سعه صندوق به معناي گنجايش آن است نسبت به آنچه در آن مي‌گذارند، و سعه خانه كه افراد بيشتري را در خود جاي مي‌دهد، و ليكن به عنوان استعاره در غني نيز استعمال مي‌شود اما نه هر غنائي و از هر جهتي، بلكه غني از اين جهت كه گنجايش بذل و بخشش را دارد، كانه مال وسيع، آن مالي است كه ظرفيتي دارد كه هر چه بخواهند مي‌توانند از آن خرج كنند و به همين معنا كلمه نامبرده در مورد خداي سبحان نيز استعمال مي‌شود، وقتي مي‌گوئيم خدا واسع است معنايش اين است كه او غني است كه هر چه بخواهد بذل كند، ناتوانش نمي‌سازد، بلكه هر قدر بخواهد مي‌تواند بذل كند.

" وَ قالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ" كلمه" تابوت" به معناي صندوق است، و اين كلمه بطوري كه گفته‌اند صيغه فعلوت از ماده" توب" است، و توب به معناي رجوع است، (و به همين جهت برگشتن از راه شيطان به سوي خدا را توبه گفته‌اند) و اگر صندوق را تابوت گفته‌اند براي اين است كه صاحبش همواره و پي در پي به سراغ او مي‌رود و به آن رجوع مي‌كند.

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 15987
صفحه از 688
پرینت  ارسال به