523
ترجمه تفسیر المیزان

و اجبار در آن راه ندارد، چون كاربرد اكراه تنها در اعمال ظاهري است، كه عبارت است از حركاتي مادي و بدني (مكانيكي)، و اما اعتقاد قلبي براي خود، علل و اسباب ديگري از سنخ خود اعتقاد و ادراك دارد و محال است كه مثلا جهل، علم را نتيجه دهد، و يا مقدمات غير علمي، تصديقي علمي را بزايد.

و در اينكه فرمود:" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ"، دو احتمال هست، يكي اينكه جمله خبري باشد و بخواهد از حال تكوين خبر دهد، و بفرمايد خداوند در دين اكراه قرار نداده و نتيجه‌اش حكم شرعي مي‌شود كه: اكراه در دين نفي شده و اكراه بر دين و اعتقاد جايز نيست و اگر جمله‌اي باشد انشايي و بخواهد بفرمايد كه نبايد مردم را بر اعتقاد و ايمان مجبور كنيد، در اين صورت نيز نهي مذكور متكي بر يك حقيقت تكويني است، و آن حقيقت همان بود كه قبلا بيان كرديم، و گفتيم اكراه تنها در مرحله افعال بدني اثر دارد، نه اعتقادات قلبي.

[علت اينكه در دين اكراه نيست]..... ص: ۵۲۴

خداي تعالي دنبال جمله" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ"، جمله" قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ"، را آورده، تا جمله اول را تعليل كند، و بفرمايد كه چرا در دين اكراه نيست، و حاصل تعليل اين است كه اكراه و اجبار- كه معمولا از قوي نسبت به ضعيف سر مي‌زند- وقتي مورد حاجت قرار مي‌گيرد كه قوي و ما فوق (البته به شرط اينكه حكيم و عاقل باشد، و بخواهد ضعيف را تربيت كند) مقصد مهمي در نظر داشته باشد، كه نتواند فلسفه آن را به زير دست خود بفهماند، (حال يا فهم زير دست قاصر از درك آن است و يا اينكه علت ديگري در كار است) ناگزير متوسل به اكراه مي‌شود، و يا به زيردست دستور مي‌دهد كه كوركورانه از او تقليد كند و...

و اما امور مهمي كه خوبي و بدي و خير و شر آنها واضح است، و حتي آثار سوء و آثار خيري هم كه به دنبال دارند، معلوم است، در چنين جايي نيازي به اكراه نخواهد بود، بلكه خود انسان يكي از دو طرف خير و شر را انتخاب كرده و عاقبت آن را هم (چه خوب و چه بد) مي‌پذيرد و دين از اين قبيل امور است، چون حقايق آن روشن، و راه آن با بيانات الهيه واضح است، و سنت نبويه هم آن بيانات را روشن‌تر كرده پس معني" رشد" و" غي" روشن شده، و معلوم مي‌گردد كه رشد در پيروي دين و غي در ترك دين و روگرداني از آن است، بنا بر اين ديگر علت ندارد كه كسي را بر دين اكراه كنند.

[دلالت آيه شريفه بر اينكه اسلام دين شمشير و خون و اكراه و اجبار نيست]..... ص: ۵۲۴

و اين آيه شريفه يكي از آياتي است كه دلالت مي‌كند بر اينكه مبنا و اساس دين اسلام شمشير و خون نيست، و اكراه و زور را تجويز نكرده، پس سست بودن سخن عده‌اي از آنها كه خود را دانشمند دانسته، يا متدين به اديان ديگر هستند، و يا به هيچ ديانتي متدين نيستند، و گفته‌اند كه: اسلام دين شمشير است، و به مساله جهاد كه يكي از اركان اين دين است،

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
522

بيان آيات..... ص: ۵۲۳

اشاره

لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ..."

" اكراه" به معناي آن است كه كسي را به اجبار وادار به كاري كنند.

[معناي رشد و غي و فرق آن دو با هدايت و ضلالت]..... ص: ۵۲۳

كلمه" رشد" كه هم با ضمه" راء" و هم با ضمه" راء و شين" خوانده مي‌شود به معناي رسيدن به واقع مطلب و حقيقت امر و وسط طريق است، مقابل" رشد" كلمه" غي" قرار دارد، كه عكس آن را معنا مي‌دهد، بنا بر اين" رشد" و" غي" اعم از هدايت و ضلالت هستند، براي اينكه هدايت به معناي رسيدن به راهي است كه آدمي را به هدف مي‌رساند، و ضلالت هم (بطوري كه گفته شده) نرسيدن به چنين راه است ولي ظاهرا استعمال كلمه" رشد" در رسيدن به راه اصلي و وسط آن از باب انطباق بر مصداق است.

ساده‌تر بگويم: يكي از مصاديق رشد و يا لازمه معناي رشد، رسيدن به چنين راهي است، چون گفتيم رشد به معناي رسيدن به وجه امر و واقع مطلب است و معلوم است كه رسيدن به واقع امر، منوط بر اين است كه راه راست و وسط طريق را پيدا كرده باشد، پس رسيدن به راه، يكي از مصاديق وجه الامر است.

پس حق اين است كه كلمه" رشد" معنايي دارد و كلمه" هدايت" معنايي ديگر، الا اينكه با اعمال عنايتي خاص به يكديگر منطبق مي‌شوند، و اين معنا واضح است و در آيات زير كاملا به چشم مي‌خورد:" فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً" «۱»" وَ لَقَدْ آتَيْنا إِبْراهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ" «۲».

و همچنين كلمه" غي" و" ضلالت" به يك معنا نيستند، بلكه هر يك براي خود معنايي جداگانه دارند، اما اين دو نيز با اعمال عنايتي مخصوص، در موردي هر دو با يكديگر منطبق مي‌شوند، و به همين جهت قبلا گفتيم كه" ضلالت" به معناي انحراف از راه (با در نظر داشتن هدف و مقصد) است، ولي" غي" به معناي انحراف از راه با نسيان و فراموشي هدف است، و" غوي" به كسي مي‌گويند كه اصلا نمي‌داند چه مي‌خواهد و مقصدش چيست.

[نفي اكراه و اجبار در دين]..... ص: ۵۲۳

و در جمله:" لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ"، دين اجباري نفي شده است، چون دين عبارت است از يك سلسله معارف علمي كه معارفي عملي به دنبال دارد، و جامع همه آن معارف، يك كلمه است و آن عبارت است از" اعتقادات"، و اعتقاد و ايمان هم از امور قلبي است كه اكراه

__________________________________________________

(۱)همين كه احساس كرديد يتيم رشد خود را يافته..." سوره نساء آيه ۶"

(۲)ما رشد ابراهيم را از پيش به او داده بوديم." سوره انبياء آيه ۵۱" [.....]

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16008
صفحه از 688
پرینت  ارسال به