533
ترجمه تفسیر المیزان

از قبيل رب زمين، رب درياها، رب آتش، رب هوا، بادها و امثال اينها، و بار ديگر آنها را به نام كواكب و مخصوصا ستارگان سيار معرفي مي‌نمودند (و طبق اختلافاتي كه در آنها تشخيص مي‌دادند آثار مختلفي در عالم عناصر و مواليد براي آنها قائل مي‌شدند) هم چنان كه از صابئين اين معنا نقل شده است آن گاه مجسمه‌ها و صورت‌هايي براي آن ارباب (رب زمين، رب دريا و...) مي‌ساختند و آن صورتها و مجسمه‌ها را مي‌پرستيدند كه وسيله شفاعتشان نزد صاحب صنم (رب زمين، رب دريا و...) شود و سرانجام خداي زمين، خداي دريا، خداي باد و...

آنان را نزد خداوند بزرگ و منزه شفاعت نمايند، تا به اين وسيله به سعادت دنيوي و اخروي نائل شوند.

و به همين جهت است كه مي‌بينيم بت‌ها بر حسب اختلاف امت‌ها و مردم هر دوراني مختلف شده است، چون آراي آنها در تشخيص انواع مختلف بوده، و هر قومي شكل بت‌ها را طوري ساخته كه مطابق شكلي باشد كه در مخيله و ذهن خود از ارباب آن بت‌ها داشته است، و چه بسا كه در اين مجسمه‌سازي‌ها غير از آن صورتهاي خيالي، هوا و هوسها و اميال شخصي هم دخالت داشته، و چه بسا كه رفته رفته رب النوع و حتي رب الارباب كه همان خداي سبحان باشد به كلي فراموش مي‌شده، و يك سره دست به دامن خود بت‌ها مي‌شدند، و آرايشگري‌هايي كه به وسيله خيال و حس در بت‌ها مي‌شده، غير بت را فراموش نموده همه به ياد بت مي‌بودند و اين باعث مي‌شد كه جانب بت بر جانب خداي سبحان غلبه كند.

همه اينها از اين جهت بود كه خيال ميكردند ارباب اين بت‌ها (يعني آنهايي كه تدبير زمين و دريا و آتش و امثال آن به ايشان واگذار شده) تاثيري در شؤون زندگي آنان دارد، بطوري كه اراده آن ارباب بر اراده خود اين افراد غلبه داشته و تدابير آنها بر تدبير خود ايشان مسلط است.

[ادعاي ربوبيت سلاطين و حاكمان خود كامه با سوء استفاده از اعتقادات باطل عوام]..... ص: ۵۳۴

و چه بسا مي‌شده است كه بعضي از سلاطين خودكامه و ديكتاتور، از اين اعتقادات عوام سوء استفاده كرده، و اوامر مستبدانه خود را از اين راه به خورد مردم مي‌دادند، و در شؤون مختلف زندگي مردم، تصرفاتي نموده و رفته رفته به طمع به دست آوردن مقام الوهيت مي‌افتادند (و لا بد پيش خود فكر مي‌كردند وقتي مردم سنگ و چوب را خدا بدانند، ما كه كمتر از سنگ نيستيم) هم چنان كه تاريخ اين معنا را از فرعون و نمرود و غيره نقل كرده، در نتيجه با اينكه خودشان مانند ديگران بت مي‌پرستيدند، در عين حال خود را در سلك ارباب جا مي‌زدند.

اين جريان هر چند در ابتداي امر، چنين سيري داشت، ليكن از آنجايي كه مردم اوامر ملوكانه آنان را نافذتر از دخالت ارباب مي‌ديدند، اگر دخالت ارباب در زندگيشان خيالي بود، دخالت اوامر ملوكانه برايشان محسوس بود، لذا محسوس بودن نفوذ باعث مي‌شد كه اين

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
532

نشاندن مقصد و مدعا"، به كار رفت و كلمه" في ربه" متعلق است به فعل" حاج" و ضمير آن هم به ابراهيم بر مي‌گردد چون جمله بعدي كه مي‌فرمايد:" رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَ يُمِيتُ" بيانگر همين معنا است.

و اين كسي كه با ابراهيم در خصوص پروردگار ابراهيم بحث و محاجه مي‌كرده پادشاه معاصر او يعني نمرود بود و بنا به گفته تاريخ و روايات يكي از سلاطين بابل قديم بوده است.

با دقت در سياق آيه و در مضمون آن و مقايسه‌اش با آنچه امروز و همه روزه در ميان بشر جريان دارد، معناي آيه به دست مي‌آيد كه محاجه و بگومگويي كه در اين آيه، خداي تعالي از ابراهيم ع و پادشاه زمانش نقل كرده بر چه چيز بوده است.

[منشأ اعتقاد به رب النوع‌ها و پرستش بت‌ها]...... ص: ۵۳۳

توضيح اينكه: انسان همواره و بر حسب فطرت در برابر كسي كه بر او بزرگي مي‌كند و در او اثر مي‌گذارد خاضع و تسليم است، و اين چيزي نيست كه دانشمندي جامعه‌شناس كه در اطوار و احوال امت‌هاي گذشته و طوائف مختلف بشر امروز بحث مي‌كند، در آن ترديد كند، ما اين معنا را در مباحث گذشته كاملا روشن كرديم.

از سوي ديگر همين انسان به فطرت خود براي عالم صانعي اثبات مي‌كند، صانعي كه بر حسب تكوين و تدبير در عالم اثر مي‌گذارد، و دخل و تصرف مي‌كند، اين نيز بيانش گذشت، و اين امري است كه حالات مختلف بشر در حكم كردن در آن اختلاف پيدا نمي‌كند، انسان چه متدين به دين توحيد (كه انبيا به آن دعوت مي‌كردند) باشد و چه نباشد، و يا معتقد به تعدد خدايان باشد هم چنان كه وثني‌ها معتقدند و يا اصلا و بكلي منكر صانع باشد (هم چنان كه دهري‌ها و ماديين معتقدند)، بالآخره فطرت خودش را نمي‌تواند منكر شود، مگر اينكه به فرض محال روزي فرا رسد كه انسان انسان نباشد، بله اين معنا امكان دارد كه فطرت بشر مورد غفلت قرار گيرد، يعني بشر در اثر عوارضي از فطريات خود غافل بماند.

ليكن انسانهاي ساده اوليه از آنجا كه هر چيزي را با وضع خود مقايسه مي‌كردند، و از سوي ديگر افعال مختلف خود را مي‌ديدند كه مستند به قوا و اعضاي مختلفشان است، و نيز مي‌ديدند كه افعال مختلف اجتماعي هم مستند به اشخاص مختلف در اجتماع است، و همچنين حوادث مختلف، مستند به علتهاي مختلف نزديك به هر حادثه است، هر چند كه علت العلل و سرنخ همه آن حوادث نزد صانعي است كه مجموع عالم وجود، مستند به او است، ناگزير براي انواع مختلف حوادث، اربابي مختلف قائل شدند كه همانند خداوند، خدايي مي‌كنند.

و در معرفي اين خدايان يك وقت آنها را به نام ارباب انواع، اثبات و معرفي مي‌كنند،

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16006
صفحه از 688
پرینت  ارسال به