555
ترجمه تفسیر المیزان

همين باره همين تعبير را آورده، مي‌فرمايد:" فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ مِنْ شاطِئِ الْوادِ الْأَيْمَنِ". «۱»

به هر حال، شخص مزبور پيامبري بوده كه از خانه خود بيرون آمده، تا به محلي دور از شهر خودش سفر كند، به دليل اينكه الاغي براي سوار شدن همراه داشته، و طعامي و آبي با خود برداشته، تا با آن سد جوع و عطش كند، همين كه به راه افتاده تا به مقصد خود برود در بين راه به قريه‌اي رسيده كه قرآن كريم آن را" قريه خراب" توصيف فرموده، و وي مقصدش آنجا نبوده بلكه گذارش به آن محل افتاده، و قريه نظرش را جلب كرده، لذا ايستاده و در سرنوشت آن به تفكر پرداخت، و از آنچه ديد عبرت گرفت، كه چگونه اهلش نابود شده‌اند و استخوانهاي پوسيده آنها در پيش رويش ريخته است.

سپس در حالي كه به مردگان نگاه مي‌كند با خود مي‌گويد:" أَنَّي يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ" خدا چگونه اينها را زنده مي‌كند؟.

و اگر منظورش زنده و آباد شدن قريه بعد از ويرانيش بود و كلمه" هذه" در كلامش اشاره به خود قريه بود، حق كلام اين بود كه بگويد:" اني يعمر هذه اللَّه" خدا چگونه اين قريه را آباد مي‌كند و ديگر اينكه وقتي قريه‌اي ويران شد، ديگر كسي انتظار آباد شدنش را نمي‌كشد، و اگر هم بكشد آرزو و انتظار محالي نيست تا تصورش امري عظيم باشد.

و اگر مورد اشاره‌اش با كلمه" هذا" اموات آرميده در قبرها بود، لازم بود آن را ذكر كند، و بگويد: وي به گورستاني عبور كرد و گفت: خدا چگونه مردگان اين گورها را زنده مي‌كند؟ و ديگر نبايد سخن از قريه به ميان آيد، چون قرآني كه از بليغ‌ترين كلمات است، قطعا اين معاني را رعايت مي‌كند.

به هر حال شخص مزبور در عبرت‌گيري‌اش تعمق كرد، و غرق در فكر شد و با خود گفت: عجب! صاحبان اين استخوانها چند سال است كه مرده‌اند؟ خدا مي‌داند كه چه تحولاتي به خود ديده‌اند، تا به اين روز افتاده‌اند و چه صورتها كه يكي پس از ديگري به خود گرفته‌اند، بطوري كه امروز اصل آنها كه همان انسانها باشند فراموش شده‌اند، در اينجا بود كه گفت:" راستي خدا چگونه اينها را زنده مي‌كند؟"، و اين گفتارش دو جهت دارد، يكي تعجب از زنده شدن بعد از طول مدت، و جهت دوم تعجب برگشتن اجزا به صورت اولش، با اينكه اين تغييرات غير متناهي را به خود ديده‌اند.

لذا خداي تعالي برايش مشكل را از هر دو جهت روشن كرد.

__________________________________________________

(۱)آن گاه كه نزد درخت آمد، از لبه وادي دست راست، ندا رسيد." سوره قصص آيه ۳۰"

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
554

شده، و مرگ و زندگي را خواب و بيداري پنداشته و چون اختلاف ساعات آن دو را ديده، ترديد كرده كه آيا ميان اين خواب و بيداري يك شب فاصله شده يا نه؟ لذا گفته:" يوما" اگر يك شب فاصله شده باشد" أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ" اگر يك شب فاصله نشده باشد در اينجا هاتفي به او مي‌گويد:" بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عامٍ".

فَانْظُرْ إِلي طَعامِكَ وَ شَرابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ... لَحْماً" سياق اين جمله‌ها در سرگذشت شخص مزبور عجيب است، براي اينكه سه مرتبه كلمه" فانظر- پس تماشا كن" را تكرار كرده، با اينكه ظاهر كلام اقتضا مي‌كرد به يك دفعه اكتفاء كند، و نيز مساله" طعام" و" شراب" و" حمار" را ذكر كرده، در حالي كه به ذهن مي‌رسد كه هيچ احتياجي به ذكر اين‌ها نبود.

و نيز جمله" وَ لِنَجْعَلَكَ" را در وسط كلام آورده، با اينكه ظاهر كلام اقتضا مي‌كرد كه آن را در آخر كلام يعني بعد از جمله" وَ انْظُرْ إِلَي الْعِظامِ" بياورد، علاوه بر اينكه بيان آن امري كه وي عظيمش مي‌دانست (و مي‌گفت چگونه خدا اين مردگان را زنده مي‌كند) با زنده شدن خودش روشن شده بود، ديگر چه حاجت داشت كه به وي دستور دهد كه به استخوانها نظر كند، اينها سؤالاتي است كه در آيه به چشم مي‌خورد، و ليكن تدبر و دقت در اطراف آيه شريفه خصوصيات قصه را معلوم و روشن مي‌كند و در سايه آن، پاسخ اين اشكالات هم ظاهر مي‌شود.

شرح قصه: [پيامبري كه خدا او را ميراند و سپس زنده كرد و توضيح جوانب آن و پاسخ به اشكالاتي كه به نظر ميرسد]..... ص: ۵۵۵

با دقت در اين آيه اين معنا روشن مي‌شود كه شخص نامبرده يكي از بندگان صالح خدا و عالم به مقام او و مراقب اوامر او بوده، بلكه مي‌توان بدست آورد كه وي پيامبري بوده كه از غيب با وي گفتگو مي‌شده، براي اينكه ظاهر اينكه گفته است:" أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ..." اين است كه بعد از روشن شدن امر، به همان علم و ايمان قبلي خود به قدرت مطلقه خدا برگشته است. و ظاهر اينكه خداي تعالي مي‌فرمايد:" ثُمَّ بَعَثَهُ قالَ كَمْ لَبِثْتَ..." اين است كه وي مردي مانوس با وحي و گفتگوي با خداي تعالي بوده، چون از اين عبارت پيداست كه پاسخ خداي تعالي كه فرمود:" بلكه صد سال است كه مكث كرده‌اي" اولين بار نبوده كه به وي وحي مي‌شده، و گرنه اگر اولين بار بود جا داشت فرموده باشد:" همين كه خدا او را زنده كرد به او فرمود: چنين و چنان"، و يا عبارتي نظير آن، هم چنان كه مي‌بينيم در اولين باري كه به موسي ع وحي كرد فرمود:" فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسي: إِنِّي أَنَا رَبُّكَ" «۱» و در سوره قصص در

__________________________________________________

(۱)همين كه نزد درخت آمد، ندا رسيد كه اي موسي من همانا پروردگار تو هستم." سوره طه آيه ۱۱"

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16919
صفحه از 688
پرینت  ارسال به