559
ترجمه تفسیر المیزان

[پيامبري كه بعد از مرگ زنده شد، بعد از زنده شدن به صحت علم قبلي خود پي برد نه اينكه جاهل بود و علم پيدا كرد]..... ص: ۵۶۰

" فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قالَ: أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلي كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ" اين آيه در صدد بيان اين است كه: بعد از آنكه مطلب براي اين شخص روشن شد، او به خاطر خود رجوع مي‌كند و به ياد مي‌آورد كه قبلا هم به قدرت مطلقه و بي پايان الهي ايمان داشته است و كانه قبلا بعد از آنكه" كجا خدا اينها را زنده مي‌كند" در قلبش خطور كرده، به علم و ايماني كه به قدرت مطلقه خدا داشته، اكتفاء نموده، و بعد از آنكه با مردن و زنده شدن خود، قدرت خدا را به چشم ديده، دوباره به قلب خود مراجعه نموده و همان ايمان و علم قبلي خود را تصديق كرده، و به خداي تعالي عرضه داشته كه خدايا تو همواره براي من خيرخواهي مي‌كني، و هرگز در هدايت به من خيانت نمي‌كني، و ايماني كه همواره دلم به آن اعتماد داشت (كه قدرت تو مطلق است) جهل نبود، بلكه علمي بود كه لياقت آن را داشت كه به آن اعتماد شود.

و نظائر اين مطلب بسيار است، بسيار مي‌شود كه آدمي به چيزي علم دارد، ليكن فكري در ذهنش خطور مي‌كند كه با آن علم منافات دارد، اما نه اينكه علم بكلي از بين رفته تبديل به شك مي‌شود، بلكه بخاطر عوامل و اسباب ديگري اين فكر به ذهن مي‌آيد ناچار خود را به همان علمي كه دارد قانع مي‌كند، تا روزي آن شبهه برطرف شود، و بعد از آنكه شبهه برطرف شد، دوباره به همان علم خودش مراجعه نموده، مي‌گويد: من كه از اول مي‌دانستم و مي‌گفتم مطلب از اين قرار است و آن طور كه مقتضاي آن شبهه بود نيست و از اينكه علم قبليش، علمي صائب و درست بود خوشحال مي‌شود.

و معناي آيه شريفه اين نيست كه بعد از زنده شدن تازه علم پيدا كرد به اينكه خدا به هر چيز قادر است، و قبل از آن در شك بوده، براي اينكه:

اولا: همانطور كه قبلا نيز اشاره كرديم صاحب اين داستان پيامبري بوده كه از غيب با او سخن مي‌گفته‌اند، و ساحت انبياء، منزه از جهل به مقام پروردگار است، آن هم مثل صفت قدرت كه از صفات ذات است.

و ثانيا: اگر بعد از زنده شدن، علم به قدرت خدا پيدا كرده باشد بايد گفته باشد:

" علمت" يعني حالا فهميدم، و يا تعبيري نظير اين كرده باشد.

و ثالثا: صرف علم به اينكه خدا قادر بر زنده كردن مردگان است باعث آن نمي‌شود كه علم پيدا شود به اينكه خدا به هر چيزي قادر است، بله، ممكن است اشخاص ساده لوح كه زنده كردن مردگان در نظرشان از تمامي مقدورات مهم‌تر است، وقتي ببينند كه خدا مرده‌اي را زنده كرد از شدت تعجب و عظمت امر، همه چيز را از ياد ببرند، و حدس بزنند كه پس او به هر چيزي

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
558

معلوم شد، در هر بار غرضي در كار بوده و آن غير از آن غرضي است كه در دفعات ديگر بوده است.

[بيان آيات]..... ص: ۵۵۹

اشاره

علاوه بر آن فوائدي كه در قصه بود، اين حقيقت نيز بيان شده كه در قيامت وقتي مردگان زنده مي‌شوند، چه حالي دارند، و پيش خود چه احساسي دارند، در آن روز مثل همين صاحب قصه شك مي‌كنند كه چقدر آرميديم، هم چنان كه خداوند متعال در قرآن فرموده:" وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُقْسِمُ الْمُجْرِمُونَ: ما لَبِثُوا غَيْرَ ساعَةٍ، كَذلِكَ كانُوا يُؤْفَكُونَ، وَ قالَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ الْإِيمانَ لَقَدْ لَبِثْتُمْ فِي كِتابِ اللَّهِ إِلي يَوْمِ الْبَعْثِ، فَهذا يَوْمُ الْبَعْثِ وَ لكِنَّكُمْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ". «۱»

گفتيم از سخن اين شخص كه گفت:" أَنَّي يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ" دو جهت استفاده مي‌شود، يكي زنده شدن بعد از طول مدت، و دوم برگشتن اجزا به صورت اوليه خود تا اينجا خداي سبحان جواب از جهت اول را روشن ساخت، اينك براي روشن شدن جهت دوم نظر او را به استخوانهاي پوسيده متوجه مي‌سازد، و مي‌فرمايد:" وَ انْظُرْ إِلَي الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها".

كلمه" ننشز" از مصدر" انشاز" است كه به معناي رشد و نمو دادن مي‌باشد، و ظاهر آيه اين است كه مراد از كلمه" عظام" استخوانهاي الاغ مي‌باشد، چون اگر منظور استخوانهاي اهل قريه بود آيت بودن منحصر در آن شخص نبود، با اينكه ظاهر آيه اين است كه منحصر در او است، چون مي‌فرمايد:" تا تو را آيتي قرار دهيم"، و اگر منظور استخوانهاي اهل قريه بود، آن وقت زنده شدن اهل قريه، همه اهل قريه را آيت مي‌كرد.

و از سخنان عجيب، سخني است كه بعضي از مفسرين گفته‌اند، كه مراد از عظام، استخوانهاي داخل بدن زندگان است، كه" انشاز" آنها عبارت است از اينكه خدا آنها را نمو مي‌دهد و گوشت بر روي آنها مي‌پوشاند و اين خود از آيات بعث است، براي اينكه مي‌فهماند آن خدايي كه به اين استخوانها جان مي‌دهد، و در نتيجه استخوانها نمو مي‌كند، قادر است كه مردگان را زنده كند، چرا كه: او بر هر چيزي قادر است، و خداي تعالي در جاي ديگر قرآن با نظير اين مطلب بر مساله بعث استدلال كرده، و آن زمين مرده‌اي است كه با فرستادن آب و روياندن گياه زنده‌اش مي‌كند، و ليكن اين سخن ادعايي بدون دليل است.

پس از همه مطالب گذشته اين معنا روشن شد كه تمامي جملات آيه از آنجا كه مي‌فرمايد:" فَأَماتَهُ اللَّهُ" تا به آخر يك جوابند، و تكرار جمله:" يُحْيِي هذِهِ اللَّهُ" نيستند.

__________________________________________________

(۱) و روزي كه قيامت به پا شود گنهكاران سوگند خورند كه جز ساعتي (در قبر) بسر نبرده‌اند، در دنيا نيز همين طور سرگردان بودند، و كساني كه علم و ايمان به آنها داده شده، گويند: در كتاب خداي چنين است كه تا روز قيامت بسر برده‌ايد، و اينك روز قيامت است، ولي شما نمي‌دانسته‌ايد." سوره روم آيه ۵۶"

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16028
صفحه از 688
پرینت  ارسال به