633
ترجمه تفسیر المیزان

كرامات انبيا و اوليا مستند به ايشان است، اسباب طبيعي را واسطه قرار مي‌دهند، و نظير اين معنا در داستاني كه قرآن كريم از" ايوب" ع حكايت كرده آمده، عرضه مي‌دارد:" إِذْ نادي رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الشَّيْطانُ بِنُصْبٍ وَ عَذابٍ- پروردگارا شيطان با گرفتاريها و عذابي مرا مس كرد" «۱».

و نيز عرضه مي‌دارد:" أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ- پروردگارا بيماري مرا مس نموده، و تو ارحم الراحميني" «۲».

از يك طرف مي‌گويد شيطان با من مس كرده، و از يك طرف اين مس را به خود بيماري نسبت مي‌دهد، با اينكه مرض، اسبابي طبيعي دارد.

و اين اشكال و امثال آن از افكاري مادي منشا مي‌گيرد، كه به ذهن عده‌اي از دانشمندان رخنه يافته، بطوري كه خود آنان توجهي به اين رخنه‌گري ندارند، چون ماديين وقتي شنيدند كه خداپرستان حوادث را به خداي سبحان نسبت مي‌دهند، و يا عامل پاره‌اي از حوادث را به روح يا فرشته و يا شيطان مي‌دانند، دچار يك اشتباه شدند، و آن اين است كه گمان كردند خداپرستان منكر علل طبيعي شده و همه آثار را از ما وراي طبيعت مي‌دانند، و خلاصه ما وراي طبيعت را جانشين طبيعت كرده‌اند، و غفلت كردند از اينكه خداپرستان، هم خدا را مؤثر ميدانند، و هم عوامل طبيعت را، و اگر حوادث را به هر دو منشا نسبت ميدهند، نسبت به هر يك در طول ديگري است، نه در عرض آن (ساده‌تر بگويم اگر مي‌گويند فلان حادثه كار خدا است، و نيز مي‌گويند كار فلان عامل طبيعي است، اين دو فاعل (خدا و طبيعت) را دو فاعل طولي مي‌دانند، نه عرضي، مثل شما كه نوشتن را هم به سر قلم نسبت دهيد، و هم به قلم، و هم به انگشتان نويسنده، و هم به دست او، و هم به خود او، و درست هم نسبت داده‌ايد." مترجم") و اين مطلب مكرر در اين تفسير خاطر نشان شده است.

[نادرستي گفته برخي از مفسرين كه گفته‌اند تشبيه ربا خوار به جن زده بيان حال ربا خواران در روز قيامت است]..... ص: ۶۳۴

نكته پنجم: كه از بيان ما روشن مي‌شود فساد گفتار بعضي از مفسرين است، كه گفته‌اند: منظور از تشبيه رباخوار به جن‌زده، بيان حال رباخواران در روز قيامت است، مي‌خواهد بفرمايد: رباخواران به زودي در روز قيامت سر از قبر بر مي‌دارند، در حالي كه چون افراد غشي و مبتلا به جنون هستند (هم چنان كه در روايت هم چنين آمده) وجه فساد اين تفسير اين است كه با ظاهر آيه سازگار نيست، البته به آن بياني كه ما براي آيه كرديم، روايتي هم

__________________________________________________

(۱)سوره ص آيه ۴۱

(۲)سوره انبياء آيه ۸۳

ترجمه الميزان، ج‌۲،


ترجمه تفسیر المیزان
632

[بيان نادرستي آن سخن و رد دلائل آن]..... ص: ۶۳۳

وجه نادرستي اين سخن اين است كه همانطور كه خداي تعالي عادل‌تر از آن است، بزرگتر از اين هم هست كه گفتار خود را مستند به يك عقيده كودكانه باطل كند، و لو از باب آن مثل معروف باشد، مگر اينكه بعد از استناد و تشبيه بطلان آن عقيده را هم بيان كند، و دارنده چنان عقيده‌اي را تخطئه نمايد، چون خودش در كلام مجيدش فرموده:" لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ- باطل نه در عصر نزول به آن راه دارد، و نه در اعصار بعد" «۱».

و نيز فرموده:" إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ، وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ- به يقين قرآن معيار جدا سازي حق از باطل است، نه شوخي". «۲»

و اما اينكه گفت: تصرف شيطان در عقل بشر و تباه ساختن عقل او به وسيله شيطان از عدل خدا به دور است، در پاسخ مي‌گوئيم اين اشكال عينا به خود او متوجه مي‌شود، كه تباهي عقل را مستند به عوامل طبيعي مي‌داند، چون اين نيز بالآخره به خدا منتهي مي‌شود، و خدا اين رابطه تضاد را ميان عقل و آن عوامل قرار داده، و اما اينكه چرا قرار داده؟ هر پاسخي كه شما از اين اشكال بدهيد، پاسخ از اشكال خودتان نيز خواهد بود.

علاوه بر اينكه اشكال در اين نيست كه چرا خداي تعالي عقل آدمي را باطل مي‌كند، چون وقتي عقل نبود تكليف هم مرتفع مي‌شود، و موضوع تكليف منتفي مي‌گردد، اشكال در اين است كه با بقاي عقل به حال خود، ادراك عقلي از مجراي حق بيرون رفته و از راه صحيح منحرف گردد، مثلا يك انسان عاقل به خاطر دخل و تصرف شيطان خوب را زشت و زشت را زيبا ببيند، و يا حق را باطل و باطل را حق بپندارد، اين است آن چيزي كه نمي‌شود به خدا نسبت داد.

و اما از بين رفتن عقل (يعني نيروي تشخيص) و منتفي شدن تكليف به دنبال تباهي آن، اين هيچ اشكالي ندارد، (نظير نابينا شدن و بي‌دندان شدن و بيمار گشتن) كه همه اينها مستند به طبيعت و يا به شيطان (و در آخر هم مستند به خدا است).

از اين هم كه بگذريم نسبت دادن جنون ديوانگان به شيطان، بطور استقلال و بدون واسطه نيست، بلكه شيطان اگر كسي را ديوانه مي‌كند به وسيله اسباب طبيعي است مثلا اختلالي در اعصاب او پديد مي‌آورد، و يا آفتي به مغز او وارد مي‌كند، هم چنان كه فرشتگان كه

__________________________________________________

(۱)سوره فصلت آيه ۴۲

(۲)سوره طارق آيه ۱۴

ترجمه الميزان، ج‌۲،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 16012
صفحه از 688
پرینت  ارسال به