19
ترجمه تفسیر المیزان

محبت او را در دلش افكند، محبتي بسيار شديد، و همچنين قلب آسيه را نيز مجذوب او ساخت.

فرعون خواست او را به قتل برساند، آسيه گفت: او را نكشيد شايد ما را سود ببخشد، و يا اصلا او را پسر خود بگيريم، و هيچ خبر نداشتند كه اين كودك موسي است «۱».

در مجمع البيان در ذيل جمله:" قُرَّتُ عَيْنٍ لِي وَ لَكَ لا تَقْتُلُوهُ" از رسول خدا (ص) روايت كرده كه فرمود: به آن كس كه به حرمتش سوگند مي‌خورند سوگند، اگر آن طور كه آسيه موسي را قرة العين خود دانست فرعون نيز مي‌دانست خدا او را هم مانند همسرش هدايت مي‌كرد، و ليكن او به خاطر آن شقاوتي كه خدا برايش نوشته بود امتناع ورزيد «۲».

و در معاني به سند خود از محمد بن نعمان احول، از امام صادق (ع) روايت كرده كه در ذيل جمله" وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ اسْتَوي" فرمود: بلوغ اشدش هجده سالگي بود، و استوايش روييدن محاسنش «۳».

__________________________________________________

(۱)تفسير قمي، ج ۲، ص ۱۳۵.

(۲)مجمع البيان، ج ۷، ص ۲۴۱.

(۳)معاني الاخبار، ص ۲۲۶ ح ۱.

ترجمه الميزان، ج‌۱۶،


ترجمه تفسیر المیزان
18

محبوب، از علاء بن رزين، از محمد بن مسلم، از ابي جعفر امام باقر (ع)، برايم حديث كرد كه فرمود: وقتي مادرش به او حامله شد، اثر حملش ظاهر نگشت تا هنگام زاييدنش، و فرعون زناني از قبط را مامور كرده بود بر زنان بني اسرائيل، تا آنان را زير نظر بگيرند كه كداميك حامله است تا گزارش دهند، و اين بدان جهت بود كه به او خبر رسيد كه بني اسرائيل گفته‌اند: فرزندي در ميان ما به وجود مي‌آيد به نام" موسي بن عمران"، كه طومار زندگي و حكومت فرعون و يارانش به دست او درهم مي‌پيچد در آن هنگام فرعون سوگند خورد كه از اين به بعد هر فرزند پسر كه براي آنان به دنيا آيد او را مي‌كشم، تا آنچه آنان مي‌خواهند نشود، و به همين منظور در ميان مردان و زنان ايشان جدايي انداخت و مردان را زنداني كرد.

[روايتي متضمن داستان تولد موسي (عليه السلام) و به رود انداخته شدن او و...]..... ص: ۱۸

و بعد از آنكه مادر موسي او را زاييد، نگاهي پر از غم و اندوه به وي كرد و گريست و گفت: حيف از اين پسر كه هم اكنون كشته مي‌شود، و او را ذبح مي‌كنند، ولي خداي تعالي دل آن زن را كه موكل بر او بود به سوي موسي معطوف ساخت و او را نسبت به او عطوف و مهربان كرد. پس به مادر موسي گفت: چرا رنگت زرد شد؟ گفت: براي اينكه مي‌ترسم بچه‌ام را ذبح كنند، آن زن گفت مترس، از سوي ديگر موسي به حكم خداي تعالي چنان بود كه احدي او را نمي‌ديد مگر آنكه علاقمند و دوستدارش مي‌شد هم چنان كه خداي تعالي فرموده:" وَ أَلْقَيْتُ عَلَيْكَ مَحَبَّةً مِنِّي- محبتي از خودم بر تو افكندم" «۱».

به همين سبب زن قبطي كه موكل بر مادر موسي بود دوستدار و علاقه‌مند به وي شد، و خداوند تابوت را بر مادر موسي نازل كرده، ندايش داد كه كودك را در آن تابوت (صندوق) بگذار، و به دريا بيفكن،" وَ لا تَخافِي وَ لا تَحْزَنِي" مترس و غمناك مباش كه ما او را به تو باز مي‌گردانيم و از مرسلين قرارش خواهيم داد، پس مادر موسي او را در تابوت نهاده و درب آن را محكم بست، و به رود نيل افكند.

از سوي ديگر فرعون در ساحل رود نيل قصري داشت، كه براي تفريح بدانجا مي‌رفت و آن روز در آن قصر بود، و همسرش آسيه نيز با او بود، كه در ضمن تماشا ناگهان چشمش به يك سياهي افتاد كه بر روي آب بود و امواج دريا و باد با آن بازي مي‌كرد، و پايين و بالايش مي‌برد، سياهي هم چنان نزديك شد، تا به درب قصر رسيد. فرعون دستور داد آن صندوق را از آب گرفته و نزدش بردند، همين كه درب آن را باز كرد ديد كه كودكي در ميان آن است بي درنگ گفت: اين يكي از كودكان اسرائيلي است، ولي تا خواست اقدام به قتل او بكند خداي تعالي

__________________________________________________

(۱)تفسير قمي، ج ۲، ص ۱۳۵.

ترجمه الميزان، ج‌۱۶،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 7761
صفحه از 595
پرینت  ارسال به