403
ترجمه تفسیر المیزان

(ص) در معناي آيه" تَتَجافي جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ"، فرمود: اينان كساني هستند كه قبل از عشاء نمي‌خوابند، خداي تعالي ثنايشان گفته، از آن به بعد صحابه از رفتن در بستر خواب خودداري مي‌كردند، مبادا خواب بر چشم آنان غلبه كند، پس وقت عشاء عبارت است از آن هنگامي كه هنوز بچه‌ها به خواب نرفته، و بزرگسالان كسل نشده باشند «۱».

مؤلف: اين روايت را الدر المنثور به چند طريق ديگر كه بعضي سندش تمام و بعضي ناتمام است نقل كرده، و صدر آن را شيخ طوسي- رحمه اللَّه- در امالي به سند خود از امام صادق (ع) در ذيل همين آيه آورده، چيزي كه هست عبارتش چنين است: صحابه ديگر نمي‌خوابيدند، مگر اينكه نماز عشاء را مي‌خواندند «۲».

و در كافي به سند خود از سليمان بن خالد از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمود: مي‌خواهي تو را خبر دهم از اصل و فرع و بلندي مقام اسلام؟ عرضه داشتم: بله، فدايت شوم، فرمود: اصل آن نماز، و فرعش زكات، و مقام بلندش جهاد است.

آن گاه فرمود: اگر بخواهي تو را از ابواب خير خبر مي‌دهم، عرضه داشتم: بفرماييد، فدايت شوم، فرمود: روزه سپر از آتش دوزخ، و صدقه از بين برنده خطايا، و نماز در دل شب ياد آورنده خدا است، آن گاه اين آيه را تلاوت فرمود:" تَتَجافي جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ" «۳».

مؤلف: اين معنا را برقي نيز در محاسن به سند خود از علي بن عبد العزيز از امام صادق (ع) «۴» و در مجمع البيان از واحدي به سند خود از معاذ بن جبل، از رسول خدا (ص) «۵» و در الدر المنثور «۶» از ترمذي و نسايي و ابن ماجه، و ديگران از معاذ از رسول خدا (ص) روايت كرده‌اند.

و در الدر المنثور است كه ابن جرير از مجاهد روايت كرده كه گفت: رسول خدا (ص) مساله شب‌زنده‌داري را براي ما مي‌گفت، ديدگانش پر از اشك شد، بطوري كه اشك از ديدگانش فرو ريخت، و همي خواند:" تَتَجافي جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ" «۷».

__________________________________________________

(۱)الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۷۵.

(۲)امالي شيخ طوسي، ج ۱، ص ۳۰۰، طبع نجف.

(۳)كافي، ج ۲، ص ۲۳، ح ۱۵.

(۴)محاسن، ص ۲۸۹، ج ۴۳۴، طبع قم.

(۵)مجمع البيان، ج ۸، ص ۳۳۱.

(۶ و ۷)الدر المنثور، ج ۵، ص ۱۷۵.

ترجمه الميزان، ج‌۱۶،


ترجمه تفسیر المیزان
402

بعضي «۱» از مفسرين آيه را به فتح در جنگ بدر تفسير كرده‌اند، چون در آن روز مشركين كه كشته شدند، از ايمان، بعد از كشته شدن خود بهره‌مند نگشتند. و بعضي از مفسرين آيه را به فتح مكه تفسير كرده‌اند، ولي جوابي كه در آيه آمده با آن نمي‌سازد، چون در جواب فرمود: بگو روز فتح، ديگر ايمان آوردن كفار سودي به حالشان ندارد، و ديگر مهلت داده نمي‌شوند، و حال آنكه اگر كافري در روز فتح مكه ايمان مي‌آورد، ايمانش سود داشت.

مگر آنكه كسي بگويد اگر هم ايمان مي‌آوردند، بدين جهت سود نداشت كه معاند حق بودند، و بارها با رسول خدا (ص) جنگيدند، و در خاموش كردن نور حق كوشش‌ها كردند، و معلوم است كه ايمان چنين اشخاصي ايمان واقعي نيست، بلكه نفاق و دورويي است، ايماني نيست كه در دلشان وارد شده باشد، و دلهايشان را اصلاح كرده باشد، در چنين وقتي چاره‌اي جز ايمان ندارند، و به همين جهت مهلت داده نمي‌شوند.

ممكن هم هست كه مراد از فتح، قضاي ما بين رسول خدا (ص) و امت باشد، كه در آخر الزمان همانطور كه در تفسير جمله" وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ" «۲» گذشت، عملي مي‌شود.

و به هر حال مراد از اين دو آيه اين است كه مشركين عجله مي‌كردند در آمدن فتح، و حال آنكه اين فتح سودي به حال كفار ندارد، هر چند كه در آن روز ايمان بياورند، چون آن روز، روزي است كه ايمان احدي نفعي به صاحبش نمي‌بخشد، و عذاب مهلتشان نمي‌دهد.

" فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ" در اين جمله به رسول خدا (ص) امر مي‌كند به اينكه از كفار اعراض كند، و منتظر فتح باشد، هم چنان كه كفار منتظر آن مي‌باشند، چون كفار منتظر مرگ و يا كشته شدن رسول خدا (ص) بودند، و كوتاه سخن، اينكه منتظر بودند دعوت حقه‌اش به آخر نرسد و نيمه‌كاره از بين برود، پس او هم منتظر باشد، هم چنان كه آنان منتظرند، تا خدا حق را بر باطل و محق را بر مبطل غلبه دهد.

از اين سياق بر مي‌آيد كه مراد از فتح، فتح دنيوي است.

بحث روايتي [رواياتي در ذيل آيه" تَتَجافي جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ" و" فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ..."]..... ص: ۴۰۲

اشاره

در الدر المنثور است كه ابن مردويه، از ابن عباس روايت كرده كه گفت: رسول خدا

__________________________________________________

(۱)تفسير كشاف، ج ۳، ص ۵۱۷.

(۲)سوره يونس، آيه ۴۷.

ترجمه الميزان، ج‌۱۶،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 8692
صفحه از 595
پرینت  ارسال به