97
ترجمه تفسیر المیزان

است.

[سخني در باره مختار بودن انسان و بيان اينكه مقصود از اينكه فرمود:" ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ" اين است كه انسان در مقابل اراده تكويني و تشريعي خداوند حريت و اختياري ندارد]..... ص: ۹۷

ممكن هم هست كه جمله" يَخْلُقُ ما يَشاءُ" را بر اختيار تكويني، و جمله" و يختار" را بر اعم از حقيقت و اعتبار حمل كنيم، و ليكن وجه سابق موجه‌تر است، به دليل اينكه آنچه در جمله بعدي" ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ" نفي شده، اختيار تشريعي و اعتباري است، و اختياري كه در جمله" يختار" براي خدا اثبات شده، مقابل آن است، پس قهرا مراد تنها همان اختيار تشريعي و اعتباري است.

از سوي ديگر هيچ شكي نيست در اينكه آدمي نسبت به كارهايي كه از روي علم و اراده انجام مي‌دهد اختيار تكويني دارد، البته نه اينكه اختيارش مطلق باشد، چون اختيار او يكي از اجزاء سلسله علل است، اسباب و علل خارجي نيز در محقق شدن افعال اختياري او دخيلند، مثلا اگر انسان يك لقمه غذا را بخورد كه يكي از كارهاي اختياري اوست، هم اختيار او در آن دخيل است، و هم وجود طعام در خارج، و هم اينكه طعام مفروض طوري باشد كه قابل خوردن باشد و با طبع آدمي نيز سازگار باشد، و هم اينكه اين طعام در دسترس و نزديك او باشد، و نيز دست او هم به فرمانش باشد، و بتواند لقمه را بگيرد، و دهان او هم باز باشد، و بتواند آن را بجود، و دستگاه بلعيدن او هم سالم باشد و بتواند لقمه را فرو ببرد، و صدها اسباب ديگري كه همه در اين عمل اختياري، يعني خوردن آدمي دخيلند، فراهم باشند. پس صادر شدن فعل اختياري از انسان موقوف بر موافقت اسبابي است كه خارج از اختيار آدمي است، و در عين حال دخيل در فعل اختياري اوست، و خداي سبحان در رأس همه اين اسباب است، و همه آنها حتي اختيار آدمي به ذات پاك او منتهي مي‌شود، چون اوست كه آدمي را موجودي مختار خلق كرده، هم او را خلق فرموده و هم اختيارش را.

از سوي ديگر انسان خود را بطبع مختار مي‌داند به اختيار تشريعي به اينكه كاري را انجام دهد و يا ترك كند، يعني در مقابل آن اختيار تكويني قانونا هم خود را مختار مي‌داند، (لذا اگر كار نيكي كرد سزاوار مدحش مي‌دانند، و مي‌گويند مختار بوده، و اگر كار نيكي را ترك كرد سزاوار ملامتش مي‌دانند، و معذورش نمي‌دارند به اينكه مجبور بوده) و كسي از هم نوعش نمي‌تواند او را مجبور به كاري، و يا ممنوع از كاري بكند، چون بني نوع او نيز مانند او انسانند، و از معناي بشريت چيزي زايد بر او ندارند، تا مالك و اختياردار او بوده باشند، و اين همان است كه مي‌گويند: انسان بالطبع حر و آزاد است.

پس انسان في نفسه حر و بالطبع مختار است، مگر آنكه خودش به اختيار خود چيزي از خود را به ديگري تمليك كند، و به اين تمليك حريت خود را از دست بدهد، هم چنان كه ترجمه الميزان، ج‌۱۶،


ترجمه تفسیر المیزان
96

ندارد كه چيزي و يا اثر آن در خودش اثر كند، و يا مخلوق او نيست، و هستي‌اش به او منتهي نمي‌شود، و با اجبار و قهر در خدا تاثير مي‌كند يعني او را به اجبار وادار به كار مي‌سازد، كه اين فرض باطل است، چون مؤثري در عالم غير از خدا نيست و چيزي هم نيست كه وجودش منتهي به خدا نشود.

پس نه چيزي هست كه در خداي تعالي اثر كند و اثر خدا از او باشد و نه چيزي هست كه از اثر خدا جلوگيري كند هم چنان كه فرموده:" وَ اللَّهُ يَحْكُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُكْمِهِ" «۱» و نيز فرموده:" وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلي أَمْرِهِ" «۲».

و وقتي نه قاهري بود كه او را بر عملي مجبور كند، و نه مانعي كه او را از عملي باز بدارد، در نتيجه او مختار حقيقي است، اين از نظر تكوين و خلقت از نظر تشريع هم همين طور است، زيرا تشريع تابع تكوين است، چون حقيقت تشريع اين است كه: خداي تعالي جنس بشر را طوري خلق كرده، و بر فطرتي ايجاد فرموده، كه خلقت و فطرتش صحيح، و مثمر ثمر نمي‌شود، مگر وقتي كه يك عده كارهايي را كه در شرع واجبات و يا به حكم واجبات هستند، انجام دهد، و يك عده كارهايي كه محرمات و يا به حكم محرمات هستند ترك كند، پس هر كاري كه در به كمال و به سعادت رسيدن انسانها مؤثر است، خداي تعالي به آنها امر كرده، با امر وجوبي و يا ارشادي، و از آنچه كه در اين راه مضر و منافي بوده نهي كرده، با نهي تكليفي و يا ارشادي.

پس خداي تعالي كه مختار به تمام معنا است، مي‌تواند در مرحله تشريع احكام و قوانين، هر حكم و قانوني را كه خواست تشريع كند، هم چنان كه در مرحله تكوين مي‌تواند هر قسم كه اختيار كرد خلق و تدبير نمايد، و اين است معناي جمله" وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ" كه به طور مطلق خدا را مختار معرفي مي‌كند.

و ظاهرا جمله" يَخْلُقُ ما يَشاءُ" اشاره است به اختيار تكويني خدا، و مي‌فهماند كه اختيار او مطلق است به اين معني كه قدرت او قاصر از خلقت هيچ چيز نيست، و هيچ چيزي او را از آنچه مي‌خواهد مانع نمي‌شود، و به عبارت ديگر: هيچ چيزي از مشيت او سرباز نمي‌زند، نه به خودي خود و نه به خاطر مانعي، و اين همان اختيار به معناي حقيقي آن است.

و جمله" و يختار" اشاره است به اختيار تشريعي، و اعتباري، كه عطف آن به جمله" يَخْلُقُ ما يَشاءُ" از باب عطف مسبب است بر سبب، براي اينكه تشريع و اعتبار، فرع تكوين و حقيقت

__________________________________________________

(۱)خدا حكم مي‌راند و جلوگيري براي حكمش نيست. سوره رعد، آيه ۴۱.

(۲)خدا بر فرمان خود غالب است، يعني چيزي جلوگير فرمانش نيست. سوره يوسف، آيه ۲۱.

ترجمه الميزان، ج‌۱۶،

  • نام منبع :
    ترجمه تفسیر المیزان
    موضوع :
    قرن 14
تعداد بازدید : 8970
صفحه از 595
پرینت  ارسال به