1
منتهی الآمال

منتهی الامال جلد ۱

مشخصات کتاب

‏سرشناسه: قمی عباس ‏‌۱۲۵۴ - ۱۳۱۹.‏

‏عنوان قراردادی: منتهی‌الآمال

‏عنوان و نام پدیدآور: منتهی‌الآمال/تالیف عباس قمی ؛ ویراسته کاظم عابدینی مطلق.

‏مشخصات نشر: تهران: مبین اندیشه، ‏‌۱۳۹۰.

‏مشخصات ظاهری: ‏‌۲ج.

‏شابک: ‏‌دوره‏ ‏‌۹۷۸-۶۰۰-۲۳۹-۰۷۵-۲ ؛ ‏‌۱۶۰۰۰۰ ریال‏ ‏‌ج.۱‏ ‏‌۹۷۸-۶۰۰-۲۳۹-۰۷۶-۹ ؛ ‏‌۱۶۰۰۰۰ ریال‏ ‏‌ج.۲‏ ‏‌۹۷۸-۶۰۰-۲۳۹-۰۷۷-۶

‏وضعیت فهرست نویسی: فیپا

‏یادداشت: کتاب حاضر در سالهای مختلف توسط ناشران متفاوت منتشر شده است.

‏موضوع: چهارده معصوم -- سرگذشتنامه

‏موضوع: ائمه اثناعشر -- سرگذشتنامه

‏شناسه افزوده: عابدینی مطلق کاظم ‏‌۱۳۴۵ - ‏، ویراستار

‏رده بندی کنگره: ‏‌BP۳۶‏/ق۸م۸ ۱۳۹۰پ

‏رده بندی دیویی: ‏‌۲۹۷/۹۵

‏شماره کتابشناسی ملی: ۲۵۱۴۶۱۳

باب اوّل: در تاریخ خاتم الا نبیاء حضرت محمّد صلی اللّه علیه و آله و سلّم

فصل اوّل: در نسب شریف حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلّم

قسمت اول

هُوَ اَبُوالقاسِمِ مُحَمَّد ـ صَلَّی اللّه عَلَیْهِ وَ آلِهِ ـ ابن عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عَبْدمَناف بن قُصَیّ بن کِلاب بن مُرَّة بن کَعْب بن لُؤ یّ بن غالب بن فِهْر بن م الِک بن النَّضْر بن کِنانَة بن خُزَیْمَة بن مُدْرِکَة بن اَلْیَاْس بن مُضَربن نزار بن مَعَد بن عَدْنان.

روایت شده از حضرت پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم که فرمود: (اِذ ا بَلَغَ نَسَبی اِلی عَدنان فَاَمْسِکُوا).(۱) لهذا ما بالاتر از عَدْنان را ذکر نکردیم.

و قبل از شروع به ذکر احوال این جماعت نقل کنیم کلام علامه مجلسی را، فرموده: بدان که اجماع علمای امامیّه منعقد گردیده است بر آنکه پدر و مادر حضرت رسول صلی اللّه علیه و آله و سلّم و جمیع اجداد و جدّات آن حضرت تا آدم علیه السّلام همه مسلمان بوده اند و نور آن حضرت در صُلب و رَحِم مشرکی قرار نگرفته است، و شبهه در نسب آن حضرت و آباء و امّهات آن حضرت نبوده است و احادیث متواتره از طُرُق خاصّه و عامّه بر این مضامین دلالت دارد.

بلکه از احادیث متواتره ظاهر می شود که اجداد آن حضرت همه انبیا و اوصیا و حاملان دین خدا بوده اند و فرزندان اسماعیل که اجداد آن حضرت اند اوصیای حضرت ابراهیم علیه السّلام بوده اند و همیشه پادشاهی مکّه و حجابت خانه کعبه و تعمیرات با ایشان بوده است و مرجع عامّه خلق بوده اند و ملّت ابراهیم علیه السّلام در میان ایشان بوده است و ایشان حافظان آن شریعت بوده اند و به یکدیگر وصیّت می کردند و آثار انبیا را به یکدیگر می سپردند تا به عبدالمطلب رسید، و عبدالمطلب، ابوطالب را وصی خود گردانید و ابوطالب کتب و آثار انبیا علیهم السّلام و وَدایع ایشان را بعد از بعثت تسلیم حضرت رسالت پناه صلی اللّه علیه و آله و سلّم نمود. انتهی.(۲)

اینک شروع کنیم به ذکر حال آن بزرگواران:

همانا (عَدْنان) پسر (اُدد) است و نام مادرش (بَلْهاء) است، در ایّام کودکی آثار رشد و شهامت از جبین مبارکش مطالعه می شد و کاهنین عهد و منجّمین ایّام می گفتند که از نسل وی شخصی پدید آید که جنّ و انس مطیع او شوند و از این روی جنابش را دشمنان فراوان بود چنانکه وقتی در بیابان شام هشتاد سوار دلیر او را تنها یافتند به قصد وی شتافتند عَدْنان یک تنه با ایشان جنگ کرد چندان که اسبش کشته شد پس پیاده با آن جماعت به طعن و ضرب مشغول بود تا خود را به دامان کوهی کشید و دشمنان از دنبال وی همی حمله می بردند و اسب می تاختند ناگاه دستی از کوه به درشده گریبان عدنان را بگرفت و برتیغ کوه کشید و بانگی مهیب از قلّه کوه به زیر آمد که دشمنان عدنان از بیم جان بدادند. و این نیز از معجزات پیغمبر آخر الزّمان صلی اللّه علیه و آله و سلّم بود.

بالجمله ؛ چون عَدنان به حدّ رشد و تمیز رسید مهتر عرب و سیّد سلسله و قبله قبیله آمد چنانکه ساکنین بطحا و سُکّان یثرب و قبایل برّ حکم او را مطیع و منقاد بودند و چون (بُخْتُ نَصَّر) از فتح بیت المقدّس بپرداخت تسخیر بلاد و اقوام عرب را تصمیم داد و با عدنان جنگ کرد و بسیاری از انصار او بکشت و عاقبت بر عدنان غلبه کرد و چندان از مردم عرب بکشت که دیگر مجال اقامت برای عدنان و مردان او نماند. لاجرم هر تن به طرفی گریخت و عدنان با فرزندان خود به سوی یمن شد و آن مَاءْمَن را وطن فرمود و در آنجا بود تا وفات کرد.

و او را ده پسر بود که از جمله مَعَدّ و عَکّ و عَدْن و اَدّ و غنی بودند، و آن نور روشن که از جبین عَدْنان درخشان بود از طلعت فرزندش مَعَدّ طالع بود و این نور همایون بر وجود پیغمبر آخر الزّمان دلیلی واضح بود که از صُلْبی به صُلْبی منتقل می شد، و چون آن نور پاک به مَعَدّ انتقال یافت و (بُخْتُ نَصَّر) نیز از جهان شده بود و مردم از شرّ او ایمنی یافته بودند کس به طلب مَعَدّ فرستادند و جنابش را در میان قبایل عَرَب آوردند و مَعَدّ سالار سلسله گشت و از وی چهار پسر پدید آمد و نور جمالش به پسرش (نِزار)(۳) منتقل شد، مادر نزار مُعانَة بنت حَوشَمْ از قبیله جُرْهُم است. آنگاه که نزار به دنیا آمد پدرش نگاه کرد به نور نبوّت که در میان دیدگانش می درخشید سخت شادان شد و شتران قربانی کرد و مردم را اطعام نمود و فرمود:

(اِنَّ ه ذا کُلُّهُ نَزْرٌ فی حَقِّ ه ذَا المَوْلوُدِ)؛

هنوز اینها اندک است در حق این مولود. گویند هزار شتر بود که قربانی کرد و چون (نِزار) به معنی (اندک) است آن طفل به نزار نامیده شد و چون به حدّ رشد رسید و پدرش وفات کرد نِزار در عرب مهتر و سیّد قبیله گشت و چهار پسر از وی پدیدار گشت و چون اجل محتوم او نزدیک شد از میان بادیه با فرزندان به مکّه معظّمه آمد و در مکّه وفات کرد و نام پسران او چنین است:

اوّل: ربیعه، دوم: اءنمار، سوّم: مُضَر، چهارم: ایاد. و از برای ایشان قصّه لطیفه ای است معروف (۴) در مقام تقسیم اموال پدر و رجوع ایشان به حکم افعی جُرْهُمی که در علم کهانت مهارتی تمام داشت و در نجران مرجع اعاظم و اشراف بود و از (اءنْمار) دو قبیله پدید آمد: خَشْعَمْ و بَجیلَه و این دو طایفه به یمن شدند و به ایاد منسوب است قُسّ بْن ساعِده ایادی که از حُکما و فُصحای عرب است و از ربیعه و مضر نیز قبایل بسیار پدیدار شد چنانکه یک نیمه عرب بدیشان نسب می برند و بدین جهت در کثرت ضرب المثل گشتند.

در فضیلت ربیعه و مُضَر بس است خبر نبوی صلی اللّه علیه و آله و سلّم: (لا تَسُبُّوا مُضَرَ وَ رَبیعةَ فَإ نّهما مُسْلِم انِ)(۵) (مُضَر)(۶) معدول از ماضر است و آن شیر است پیش از آنکه ماست شود و اسم مُضَر، عَمْرو است و مادرش سَوْدَه بنت عَکّ است و نور نبوّت از (نِزار) به او منتقل شده بود و بعد از پدر سیّد سلسله بود و اقوام عرب او را مطیع و منقاد بودند و همواره در ترویج دین حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام روز می گذاشت و مردم را به راه راست می داشت. گویند از تمامی مردم صورتش نیکوتر بود و او اوّل کسی است که آواز حُدَی را برای شتران خواند(۷) و از وی دو پسر به وجود آمد یکی عَیْلان (۸) که قبایل بسیار از او پدید آمد.

دیگر الیاس که نور پیغمبری بدو منتقل شده بود لاجرم بعد از پدر در میان قبایل بزرگی یافت چنانکه او را سیّد العشیره لقب دادند و امور قبایل و مُهمّات ایشان به صلاح و صواب دیداو فیصل می یافت و تا آن روز که نور محمّدی صلی اللّه علیه و آله و سلم از پشت او انتقال نیافته بود گاهی از صُلب خویش زمزمه تسبیح شنیدی و پیوسته عرب او را معظّم و بزرگ شمردندی مانند لقمان و اَشباه او.

مادرش رباب نام دارد و زوجه اش لیلی بِنْت حُلْوان قضاعیّه یَمَنِیَّه است که او را (خِنْدِف) گویند و او را سه پسر بود: ۱ ـ عَمْرو ۲ ـ عامر ۳ ـ عُمیرا. گویند؛ چون پسران وی به حدّ بلوغ و رشد رسیدند روزی عمرو وعامر با مادر خود لیلی به صحرا رفتند ناگاه خرگوشی از سر راه بجنبید و به یک سو گریخت و شتران از خرگوش برمیدند عمرو و عامر از دنبال خرگوش تاختن کردند، عمرو نخست او را بیافت و عامر رسید و آن را صید کرده کباب کرد. لیلی را از این حال سرورری و عُجْبی روی آورد پس به تعجیل به نزدیک الیاس آمد و چون رفتاری به تَبَخْتُر داشت الیاس به او گفت: اَیْنَ تُخَندِفین (خِنْدِفِه آن را گویند که رفتارش به جلالت و تبختر باشد) لیلی گفت: همیشه بر اثر شما به کبر و ناز قدم زنم و از این روی الیاس او را خِنْدِف نامید و آن قبایل که با الیاس نسب می برند بنی خِنْدِف (۹) لقب یافتند و از این روی که عمرو آن خرگوش را یافته بود الیاس او را (مُدْرِکِه) لقب داد و چون عامر صید آن کرد و کباب ساخت (طابخه) نامیده شد.

و چون عمیرا در این واقعه سر در لحاف داشت و طریق خدمتی نپیمود به قَمَعَه ملقّب گشت و بِالْجمله ؛ خِندِف الیاس را بسیار دوست می داشت. گویند چون الیاس وفات کرد خِندِف حُزن شدیدی پیدا کرد و از سر قبر وی بر نخاست و سقفی بر او سایه نیفکند تا وفات یافت.(۱۰)

بالجمله ؛ نور نبوّت از الیاس به مُدْرِکة (۱۱) انتقال یافت و بعضی گفته اند که مُدرِکه را بدان سبب مدرکه گفتند که درک کرد هر شرافتی را که در پدرانش بوده و او را ابوالهذیل می گفتند. زوجه اش (سَلْمی بنت اَسَد بن رَبیعة بن نِزار) بود و از وی دو پسر آورد یکی خُزیمه و دیگر هُذَیْل که پدر قبایل بسیار است و نور نبوّت به خُزَیمه (۱۲) منتقل شد و او بعد از پدر حکومت قبایل عرب داشت و او را سه پسر بود: ۱ ـ کنانه ۲ ـ هون ۳ ـ اسد. و کنانه (۱۳) مادرش عوانه بنت سعد بن قیس بن عَیْلان بن مُضَر است و کُنْیَتش ابونضر چون رئیس قبایل عرب گشت در خواب به او گفتند که (بَرّة بنت مرّ بن اَدّ بن طابخة بن الیاس) را بگیر که از بطن وی باید فرزندی یگانه به جهان آید. پس کنانه، برّه را تزویج نمود و از وی سه پسر آورد:

۱ ـ نَضْر ۲ ـ ملک ۳ ـ مِلّکان ونیز هاله راکه از قبیله اءزْد بود به حباله نکاح در آورد و از وی پسری آورد مسمی به (عبد مناة) و در جمله پسران نور نبوی از جبین نضر ساطع بود وجه تسمیه او به نضر(۱۴) نضارت وجه اوست واو را قریش نیز گویند و هر قبیله ای که نسبش به نضر پیوندد، او را قریش خوانند و در وجه نامیدن نضر به قریش به اختلاف سخن گفته اند و شاید از همه بهتر آن باشد که چون نضر مردی بزرگ و باحصافت بود و سیادت قوم داشت پراکندگان قبیله را فراهم کرد و بیشتر هر صباح بر سر خوان گسترده او مجتمع می شدند از این روی (قریش) لقب یافت ؛ چه (تقرّش) به معنی (تجمّع) است و نضر را دو پسر بود یکی مالک و دیگری یَخْلُد و نور نبوّت در جبین مالک بود و مادرش عاتکه بنت عدوان بن عمرو بن قیس بن عیلان است و مالک را پسری بود فِهْر(۱۵) نام داشت و مادرش جَنْدَلَه بِنْت حارث جُرْهُمیّه است و فِهْر رئیس مردم بود در مکه و او را جمع آورنده قریش گویند و او را چهار پسر بود از لیلی بنت سعد بن هذیل: ۱ ـ غالب ۲ ـ محارب ۳ ـ حارث ۴ ـ اسد. از میان همه نور نبوّت به (غالب) منتقل شد.

و (غالب) را دو پسر بود از سَلْمی بنت عمرو بن ربیعه خزاعیّه: ۱ ـ لُوَیّ ۲ ـ تیم. و نور شریف نبوّت به (لُوَیّ)(۱۶) منتقل شد و آن تصغیر (لا ی) است که به معنی نور است و او را چهار پسر بود: ۱ ـ کعب ۲ ـ عامر ۳ ـ سامه ۴ ـ عوف. و در میان همگی نور نبوت به (کعب) منتقل شد.

مادرش ماریه دختر کعب قضاعیه بوده و کعب بن لُوَیّ از صنادید عرب بود و در قبیله قریش از همه کس برتری داشت و درگاهش ملجاء و پناه پناهندگان بود و مردم عرب را قانون چنان بود که هرگاه داهیه عظیم یا کاری مُعجب روی می داد سال آن واقعه را تاریخ خویش می نهادند. لا جَرَم سال وفات او را که ۵۶۴۴ بعد از هبوط آدم بود تاریخ کردند تا عام الفیل و او را سه پسر بود از محشیّة دختر شیبان:

۱ ـ مُرّه (۱۷) ۲ ـ عدی ۳ ـ هُصَیْص، و هُصَیْص (به مهملات کزُبَیْر) از برادران دیگر بزرگتر بود و او را پسری بود به نام عمرو و عمرو دو پسر داشت یکی (سهم) و دیگری (جُمَح)(۱۸) و به (سهم) منسوب است عَمْر و عاص و به (جُمَح) منسوب است عثمان بن مظعون و صفوان بن امیّه و ابومحذوره که مؤ ذّن پیغمبر صلی اللّه علیه و آله و سلّم بود، و به عدیّ بن کعب منسوب است عمر بن خطّاب و مُرّة بن کعب همان است که نور محمدی صلی اللّه علیه و آله و سلم از کعب به وی منتقل شده و او را سه پسر بود.


منتهی الآمال
  • نام منبع :
    منتهی الآمال
    پدیدآورنده :
    موضوع :
    جمعی
تعداد بازدید : 9886
صفحه از 162
پرینت  ارسال به