123
روضة الکافی (ترجمه)

او دو قلو زادند، سپس آدم به هابیل و قابیل دستور داد تا قربانی کنند. هابیل گله‌دار بود و قابیل برزگر. هابیل بهترین قوچ گله خود را قربانی کرد و قابیل از زراعت نامرغوب خود به قربانگاه برد. قربانی هابیل پذیرفته افتاد و از قابیل نه، و این است مفهوم فرموده پروردگار که: وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قالَ لَأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ «۱». پذیرفته شدن قربانی به این بود که آتش آن را می‌بلعید.

پس قابیل آتشکده‌ای بساخت و او نخستین کسی بود که آتشکده برپا کرده و با خود گفت: من این آتش مقدّس را خواهم پرستید تا قربانی مرا نیز بپذیرد. سپس ابلیس ملعون نزد او آمد در حالی که همچون خون در رگ انسان می‌دوید. او گفت: ای قابیل! قربانی هابیل پذیرفته افتاد و از تو نه. پس اگر او را زنده بگذاری نژادی آرد که بر نژاد تو ببالد و خواهند گفت: ماییم فرزندان کسی که قربانیش پذیرفته افتاد، پس او را بکش تا نژادی نیاورد که بر نژاد تو ببالد، و او هم هابیل را بکشت، و چون نزد آدم علیه السّلام برگشت آدم علیه السّلام به او گفت: ای قابیل! کجاست هابیل؟ قابیل گفت: او را در جایی جستجو کن که قربانی دادیم.

آدم علیه السّلام بدان جا رفت و هابیل را کشته یافت و گفت: ای زمین! نفرین بر تو که خون هابیل را پذیرفتی. آدم علیه السّلام چهل شب بر مرگ هابیل گریست و سپس از پروردگار فرزندی طلب کرد و خداوند به او پسری بخشید که او را هبة اللَّه نامید، زیرا خداوند او را با خواهرش دو قلو به او بخشید. پس چون دوران پیامبری آدم سپری گشت و عمرش به پایان رسید خداوند عزّ و جلّ به او وحی کرد که: ای آدم! بتحقیق دوران پیامبری تو به سر رسیده است و روزگارت پایان گرفته است، پس علم و ایمان و نام اکبر و میراث علم و نشانه‌های دانش پیامبری، را نزد فرزندت هبة اللَّه قرار ده که من علم و ایمان و نام اکبر

______________________________

(۱) «و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، هنگامی که [هر یک از آن دو] قربانیی پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. [قابیل] گفت: حتما تو را خواهم کشت. [هابیل] گفت: خدا فقط از تقوا پیشگان می‌پذیرد» (سوره مائده/ آیه ۲۷).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
122

خالد گفت: این دشمن خدا یاوه سراییده است و برادرزاده من یعنی خالد بن ولید که مادرش قشیریه بود از او شهسوارتر بود.

خالد گفت: وای بر تو ای قتاده چه کسی بود که گفت به میعادم وفا دارم حمایت از حسب سازم. قتاده گفت: خداوند امیر را به کند، این شعر در روز بدر نبود، این شعر در روز احد سروده شد که طلحة بن ابی طلحه به میدان آمد و مبارز طلبید، ولی هیچ کس به سوی او نیامد و گفت: شما مسلمانان می‌پندارید که با شمشیر خود، ما را به دوزخ می‌فرستید و ما مشرکان با تیغ‌های خود شما را روانه بهشت می‌کنیم، پس مردی از شما به میدان، سوی من آید و مرا با تیغش به دوزخ فرستد و یا من او را با شمشیر خود به بهشت فرستم، و علی بن ابی طالب در برابر او بیرون شد در حالی که چنین می‌سرود: منم پسر عبد المطلب که برای سیراب کردن حاجیان دو حوض داشت، و منم زاده هاشم که در سال قحطی اطعام می‌کرد، به وعده خود وفا می‌کنم و از حسب و خانواده خود به دفاع برمی‌خیزم. پس خالد که نفرین خدا بر او باد گفت: بجان خودم و به خدا سوگند که ابو تراب دروغ گفته است و او چنین نبوده است. قتاده گفت: ای امیر به من اجازه بده برگردم. پس شیخ برخاست و با دستش از میان مردم راه باز می‌کرد و می‌گفت: بپروردگار کعبه سوگند که او زندیق است.

حدیث آدم و درخت و فرزندان او

[۹۲] ابو حمزه از امام باقر علیه السّلام نقل می‌کند که فرمود: همانا خداوند تبارک و تعالی به آدم سفارش کرد که به این درخت نزدیک نشود. پس چون هنگامی رسید که خدا می‌دانست از آن خواهد خورد او فراموش کرد و از آن خورد، و این است که فرموده پروردگار که:

وَ لَقَدْ عَهِدْنا إِلی آدَمَ مِنْ قَبْلُ فَنَسِیَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً «۱». چون آدم از آن درخت بخورد به زمین فرود آمد و هابیل با خواهرش برای او دو قلو زادند، و قابیل و خواهرش هم برای

______________________________

(۱) «و به یقین پیش از این با آدم پیمان بستیم، و [لی آن را] فراموش کرد، و برای او عزمی [استوار] نیافتیم» (سوره طه/ آیه ۱۱۵).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11049
صفحه از 420
پرینت  ارسال به