135
روضة الکافی (ترجمه)

بهشتیان که چگونه غذا می‌خورند در حالی که مدفوعی ندارند و از آنها در این دنیا نمونه‌ای برای من بیاور. امام باقر علیه السّلام فرمود: آن جنینی است که در شکم مادرش است و از آنچه مادرش می‌خورد تغذیه می‌کند بی‌آنکه مدفوعی داشته باشد. مسیحی گفت: آیا تو نگفتی من از علمای ایشان نیستم؟ امام علیه السّلام فرمود: من گفتم از نادانان ایشان نیستم.

مسیحی گفت: آیا باز من از تو بپرسم یا تو از من می‌پرسی؟ امام علیه السّلام فرمود: تو از من بپرس. مسیحی گفت: ای گروه مسیحیان! بخدا سوگند از او پرسشی کنم که در آن بماند چنان که خر در گل. امام علیه السّلام فرمود: بپرس. مسیحی گفت: به من بگو پیرامون مردی که به زن درآمد و آن زن در یک ساعت دو قلو آبستن شد و هر دو را در یک ساعت زایید و هر دو هم در یک ساعت مردند و در یک گور به خاک سپرده شدند ولی یکی از آن دو فرزند صد و پنجاه سال عمر کرد و دیگری پنجاه سال، این دو چه کسانی بودند؟ امام علیه السّلام فرمود:

عزیر و عزره بودند که مادرشان آن گونه که گفتی آبستن شد و آنها را چنانچه گفتی زایید و این دو برادر تا فلان قدر از عمر خود با هم زنده ماندند و سپس خداوند تبارک و تعالی پس از صد سال جان عزیر را گرفت و او سپس زنده شد و با عزره پنجاه سال زندگی کرد و با هم در یک ساعت بمردند. عالم مسیحی گفت: ای گروه ترسایان! من هرگز به چشم خود داناتر از این مرد ندیده‌ام و تا او در شام است دیگر از من حرفی نپرسید و مرا به جای خود برگردانید. راوی می‌گوید: او را به جای خود بازگردانیدند و ترسایان به همراه امام باقر علیه السّلام بازگشتند.

نامه امام کاظم علیه السّلام به علی بن سوید

[۹۵] علی بن سوید می‌گوید: امام کاظم علیه السّلام در زندان بود و من به او نامه‌ای نوشتم و در ضمن پرسیدن حالش، مسایل بسیاری پرسیدم و تا چند ماه پاسخی نرسید و سپس این نسخه پاسخ به دستم رسید:

به نام خداوند بخشنده مهربان. سپاس از آن خداوند بزرگ است؛ آنکه دل مؤمنان را در پرتو بزرگواری و روشنی خود بینایی بخشیده است، و برای بزرگواری و روشنیش،

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
134

برد و در آنجا نگاهش داشت و آن حضرت با مردم در مجالسشان همنشین می‌شد. در این میان که روزی با گروهی از مردم نشسته بود و مردم از ایشان پرسشهایی می‌پرسیدند دید که ترسایان از کوهی در آنجا بالا می‌روند، فرمود: اینان چه می‌کنند آیا امروز عیدی دارند؟ گفتند: نه ای فرزند پیامبر، در اینجا عالمی دارند که سالی یک روز نزد او می‌روند و او را بیرون می‌آورند و هر چه می‌خواهند در سالی که در پیش دارند از او می‌پرسند.

امام علیه السّلام فرمود: آیا او چیزی هم می‌داند؟ گفتند: آری او از آگاه‌ترین مردمان است که یاران حواریّین اصحاب عیسی علیه السّلام را درک کرده است. امام علیه السّلام فرمود: آیا می‌توان نزد او رفت؟ گفتند: این بسته به نظر شماست ای فرزند رسول اللَّه. راوی می‌گوید: امام باقر علیه السّلام جامه خود را بر سر کشید و با یاران خود به سوی آن عالم نصرانی رفت و با دیگر مردم درآمیختند تا بدان کوه رسیدند.

امام باقر علیه السّلام با یاران خود در میانه مسیحیان نشستند و ترسایان بساطی گستردند و بر آن پشتی‌ها نهادند و سپس به درون رفتند و آن عالم را بیرون آوردند. او چشمان خود را زیر و بالا کرد؛ چشمانی که همچون دو چشم افعی تیز و گیرا بودند. او سپس رو به امام کرد و گفت: ای شیخ! آیا تو از مایی یا از امّت مرحومه؟ امام علیه السّلام فرمود: از امّت مرحومه هستم. آن عالم گفت: آیا از علمای ایشانی یا از نادانانشان؟ حضرت علیه السّلام فرمود: من از نادانان ایشان نیستم. عالم مسیحی گفت: تو از من می‌پرسی یا من از تو بپرسم؟ امام باقر علیه السّلام فرمود: تو از من بپرس. عالم مسیحی گفت: ای گروه مسیحیان! او مردی است از امّت محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که می‌گوید از من بپرس، او بسیار می‌داند و از مسائل پر است، و سپس گفت: ای بنده خدا! به من بگو آن کدام ساعت است که نه از شب است و نه از روز؟ امام باقر علیه السّلام فرمود: میان سپیده‌دم تا برآمدن خورشید. مسیحی پرسید: اگر نه از شب است و نه از روز پس چه ساعتی است؟ امام علیه السّلام فرمود: از ساعات بهشت است و در این ساعت بیماران ما به هوش می‌آیند.

مسیحی گفت: آیا باز من از تو بپرسم یا تو از من می‌پرسی؟ امام علیه السّلام فرمود: تو از من بپرس. مسیحی گفت: ای گروه مسیحیان! این فرد پر است از مسایل. به من بگو از

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11132
صفحه از 420
پرینت  ارسال به