217
روضة الکافی (ترجمه)

امام صادق علیه السّلام فرمود: آن اسم اعظم بود، و چون حزقیل آن کلام را بر زبان جاری کرد دید استخوانهای پراکنده را که به سوی یک دیگر می‌پرند و همه آنها زنده شدند و به یک دیگر می‌نگریستند

و سبحان اللَّه و اللَّه اکبر و لا اله الا اللَّه

می‌گفتند. در این هنگام حزقیل گفت:

گواهی می‌دهم که خدای بر هر کاری توانا است. عمر بن یزید می‌گوید: امام صادق علیه السّلام فرمود: این آیه در باره اینها نازل شد.

داستان یعقوب علیه السّلام و فرشته مرگ‌

[۲۳۸] حنان بن سدیر می‌گوید: به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: مقصود سخن یعقوب به پسرانش که گفت:... اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ... «۱» چیست؟ آیا یعقوب پس از آنکه بیست سال از یوسف دور شده بود می‌دانست که او زنده است؟ امام علیه السّلام فرمود: آری. عرض کردم: چگونه می‌دانست که او زنده است؟ امام علیه السّلام فرمود: هنگام سحر دعا کرد و از خدای عزّ و جلّ خواست که فرشته مرگ بر او نازل گردد، خداوند عزّ و جلّ دعایش را اجابت فرمود و فرشته مرگ که نامش «بریال» بود نزد یعقوب آمد.

بریال گفت: ای یعقوب! چه می‌خواهی؟ فرمود: بگو بدانم آیا جانهایی را که می‌گیری یک جا و دستجمعی می‌گیری یا جدا جدا؟ بریال گفت: جدا جدا می‌گیرم. فرمود: آیا در میان این جانهایی که گرفته‌ای بجان یوسف برخورده‌ای؟ عرض کرد: نه. یعقوب دانست که یوسف زنده است و از این رو به فرزندانش فرمود: بروید و یوسف و برادرانش را بجویید.

تفسیر و تأویل برخی از آیات‌

[۲۳۹] خالد بن یزید قمی از یکی از اصحاب خود از امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که پیرامون این آیه شریفه: وَ حَسِبُوا أَلَّا تَکُونَ فِتْنَةٌ.... «۲» فرمود: چون پیامبر در میان آنها

______________________________

(۱) «بروید و یوسف و برادرش را بجویید» (سوره یوسف/ آیه ۸۷).

(۲) «و پنداشتند که عقوبتی نخواهد بود» (سوره مائده/ آیه ۷۱).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
216

فَقالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ... «۱»، فرموده است: اینان مردم یکی از شهرهای شام بودند و شمارشان هفتاد هزار تن بود که در هر فصلی از فصول مختلف طاعون بدیشان وارد می‌شد، و همین که در می‌یافتند طاعون بدیشان وارد شده است، توانگرانی که قدرتی داشتند از شهر بیرون می‌رفتند و کم توشه‌گان از سر ناچاری در آن جا می‌ماندند، و لذا بیشتر کسانی که مانده بودند می‌مردند، و مرگ و میر در میان کسانی که بیرون رفته بودند کمتر بود، از این رو آنها که بیرون می‌رفتند می‌گفتند: راستی اگر ما در شهر مانده بودیم مرگ و میرمان زیاد می‌شد، و آنان که مانده بودند می‌گفتند: براستی اگر ما نیز بیرون می‌رفتیم افراد کمتری از ما می‌مردند، و از همین رو بر آن شدند تا اگر این بار نیز طاعون آمد همین که آن را دریافتند همگی با هم از شهر برون شوند، و چنین نیز کردند، و همین که ورود طاعون را دریافتند از شهر خارج شدند و از ترس مرگ از طاعون فرار کردند و تا آن گاه که خدا می‌خواست در شهرها گردش کردند، تا آنکه به شهری ویران برخوردند که ساکنان آن این شهر را وانهاده بودند و طاعون آنها را از میان برده بود. بدان جا که رسیدند فرود آمدند، و چون بارهای خود را گشودند و آرامش یافتند خدای عزّ و جلّ بدیشان فرمود: همگیتان بمیرید. آنها همگی در همان لحظه مردند و اسکلتهایی گشتند که رخ می‌نمودند. اینان بر سر راه گذر کاروانیان بودند، رهگذران استخوانهای آنان را از کنار راه دور کردند و همه را در یک جا گرد آوردند. پس از این ماجرا یکی از پیامبران بنی اسرائیل به نام حزقیل از آن جا گذشت و چون آن استخوانها را دید آب در دیده گرداند و گریست.

او گفت: پروردگارا! اگر بخواهی اینها را هم اینک زنده می‌گردانی چنان که آنها را میراندی تا شهرهایت را آباد کنند و از بندگانت فرزند آرند و همراه دیگر خلاقیت که پرستشت می‌کنند تو را بپرستند. خدای متعال به او وحی فرمود: آیا دوست داری آنها زنده شوند؟

عرض کرد: آری، بار خدایا! آنها را زنده کن. خدای عزّ و جلّ بدو وحی فرمود که چنین و چنان بگو. او نیز همان را بر زبان جاری کرد که خدای عزّ و جلّ به او دستور داده بود.

______________________________

(۱) «آیا آن هزاران تن را ندیده‌ای که از بیم مرگ، از خانه‌های خویش بیرون رفتند، پس خدا به آنها گفت:

بمیرید. آن گاه همه را زنده ساخت» (سوره بقره/ آیه ۲۴۳).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 10163
صفحه از 420
پرینت  ارسال به