275
روضة الکافی (ترجمه)

و بکشتش و جنازه‌اش را بر سر راه افکند. کسانی که از نژاد ابو بکر و عمر و عثمان بودند گرد آمدند و گفتند: دوست ما هم شأن و هم وزنی نداشت و ما به جای او جز جعفر بن محمد کسی را نکشیم که جز او کسی رفیق ما را نکشته است. امام صادق علیه السّلام در آن هنگام به سوی محله قبا رفته بود. من خدمت آن حضرت رسیدم و تصمیم این گروه را به آگاهی ایشان رساندم. حضرت فرمود: آنها را وانه. همین که آن حضرت بازگشت و آن گروه ایشان را بدیدند به سویش یورش بردند و گفتند: دوست ما را کسی جز تو نکشته و ما احدی را به جز تو به جای او نخواهیم کشت. حضرت فرمود: گروهی از میان خود برگزینید تا با من سخن گوید. پس گروهی از آنها جدا شدند و حضرت دست آنها را گرفت و به مسجد درآورد. به دنبال آن ایشان از مسجد بیرون آمدند در حالی که می‌گفتند:

ابو عبد اللَّه جعفر بن محمد بزرگ ماست و پناه بر خدا که همچون اویی چنین کند یا دستور انجام آن را دهد، باز گردید.

سماعه می‌گوید: من همراه آن حضرت رفتم و به ایشان عرض کردم: چه زود خشم آنها به خشنودی گرایید! حضرت فرمود: آری، من آنها را خواندم و گفتم: یا خاموش باشید یا آن نامه را بیرون می‌آورم. من عرض کردم: فدایت شوم مگر آن نامه چیست؟

فرمود: مادر خطاب، کنیز زبیر بن عبد المطّلب بوده و نفیل [مردی از طائفیان] بر او دست اندازی کرد و آبستنش بساخت. زبیر به دنبال او فرستاد و او به طائف گریخت.

زبیر در پی او روانه طائف شد. قبیله ثقیف زبیر را دیدند و به او گفتند: ای ابا عبد اللَّه! اینجا چه می‌کنی؟ گفت: نفیل شما کنیز مرا فریفته و بدو دست یافته. نفیل که از جریان آگاه شده بود به شام گریخت. زبیر نیز در سفری بازرگانی به شام رفت و در سر راه خود به پادشاه دومه وارد شد. پادشاه به او گفت: ای ابا عبد اللَّه! من از تو خواهشی دارم.

زبیر گفت: خواهشت چیست؟ گفت: تو فرزند یکی از خویشان خود را گرفته‌ای و من می‌خواهم او را به وی بازگردانی، [چنین برمی‌آید که نفیل به پادشاه دومه شکایت کرده بوده که زبیر فرزند مرا- که مقصود خطاب بوده- پیش خود نگه داشته و از او خواسته است که وی را از زبیر بازستاند]. زبیر گفت: باید آن شخص [که به تو شکایت کرده] نزد من

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
274

به دل کندن از دنیا و زهد از آن، فرمان می‌دهد و دستور می‌دهد که خاک را بستر و خشت را بالش خود قرار دهیم و لباس خشن بر پیکر کشیم و خوراک ناخوشایند بخوریم و خدای تعالی ستاره‌ای که از آن به او نزدیکتر باشد، نیافریده است.

یک تعبیر خواب از امام رضا علیه السّلام‌

[۳۷۰] یاسر خادم می‌گوید: به امام هشتم حضرت رضا علیه السّلام عرض کردم: در خواب قفسی را دیدم که گویی هفده شیشه در آن بود و ناگاه آن قفس بیفتاد و شیشه‌ها شکست.

حضرت فرمود: اگر خواب تو تعبیر شود مردی از خاندان من خروج کند که بیش از هفده روز سلطنت نکند و سپس بمیرد. پس محمد بن ابراهیم بهمراهی ابو السرایا در کوفه خروج کرد و هفده روز بیش عمر نکرد و سپس بمرد.

امام رضا علیه السّلام در خلافت هارون‌

[۳۷۱] محمد بن سنان می‌گوید: در زمان خلافت هارون به امام رضا علیه السّلام عرض کردم:

شما خود را به امامت شیعیان شهره ساخته‌اید و در جایگاه پدر نشسته‌اید در حالی که از شمشیر هارون خون می‌ریزد. فرمود: آنچه مرا در این کار جرأت بخشیده این سخن پیامبر است که فرمود: اگر ابو جهل مویی از سر من برگرفت، گواه باشید که من پیامبر نیستم، و من به شما می‌گویم: اگر هارون مویی از سر من برگرفت، گواه باشید که من امام نیستم.

احتجاج امام صادق علیه السّلام با عمریها و بنی عبّاس‌

[۳۷۲] سماعه می‌گوید: مردی از فرزندان عمر بن خطاب متعرض کنیزی از یکی از فرزندان عقیل شد. کنیز به ارباب خود شکایت برد و گفت: این مرد عمری مرا آزار می‌دهد. مرد عقیلی به او گفت: به او وعده کامیابی بده و به راهروی خانه‌ات کشانش. کنیز چنان کرد، و چون آن مرد عمری به راهرو خانه وارد شد مرد عقیلی بر او حمله برد

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 10161
صفحه از 420
پرینت  ارسال به