281
روضة الکافی (ترجمه)

برای دستگیری پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ایشان را تعقیب کرد، و تا سه بار دست و پای اسبش به زمین فرو شد و در هر بار پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نفرین می‌کرد و زمین دست و پای اسبش را در خود فرو می‌کشید، و در بار سوم همین که به دعای پیامبر دست و پای اسبش از زمین به در آمد گفت: ای محمد! شتران من در سر راه توست و غلام با آنهاست اگر برای سواری یا خوراک به آنها یا شیر آنها نیاز یافتی از ایشان بستان، و برای نشانی، این تیر را از ترکش من برگیر، و من از همین جا بازمی‌گردم و کسانی را که در تعقیب تو هستند از راه باز می‌گردانم. حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: ما را نیازی به اموال تو نیست.

حدیثی در زمان ظهور

[۳۷۹] ابو الجارود از امام باقر علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: آنچه را منتظر آن هستید نخواهید دید تا آن گاه که چونان بز موات (مرده‌ای) گردید که باکی ندارد از اینکه حیوان درنده به هر جای او که خواهد دست اندازد. جای بلندی برای شما به جای نمانده که از آن بالا روید و تکیه گاهی نیست که به آن تکیه کنید. [مقصود از امر مورد انتظار ایشان ظهور حضرت قائم علیه السّلام است].

در تفسیر حدیث‌

[۳۸۰] ابو الجارود همانند این حدیث را روایت کرده و در زیر آن می‌گوید: به علی بن حکم گفتم: موات از بزها که در حدیث گذشته آمده است چیست؟ گفت: آنهایی که کاملا با هم مساوی گشته‌اند و هیچ یک را بر دیگری برتری نیست.

چند سفارش از امام صادق علیه السّلام به شیعیان‌

[۳۸۱] عیص بن قاسم می‌گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرمود: بر شما باد تقوای خدایی که یکی است و انبازی ندارد، و خویش را بپایید که بخدا سوگند مردی از شما که رمه گوسفندی دارد و برای آنها چوپانی داناتر به وضع گوسفندان از او بیاید، آن چوپان

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
280

نیستم که پنداری در یک شب تا بیت المقدس رفتم و برگشتم.

داستان اضطراب ابو بکر در غار ثور

[۳۷۷] امام صادق علیه السّلام فرمود: از پدرم امام باقر علیه السّلام شنیدم که فرمود: پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در غار ثور رو به ابو بکر کرد و فرمود: آرام گیر که خدا با ماست. و این در حالی بود که وجود ابو بکر را لرزه فرا گرفته بود و آرامی نداشت، و چون پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم حال او را بدید فرمود: می‌خواهی من اصحاب خود را از انصار مدینه همان طور که در مجالس خود نشسته و با هم سخن می‌گویند به تو نشان دهم و نیز جعفر و همراهان او را که در دریا شناوری می‌کنند به تو نشان دهم؟ ابو بکر گفت: آری، پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دستی بر چهره ابو بکر کشید و ابو بکر دید که انصار نشسته‌اند و با یک دیگر سخن می‌گویند و مشاهده کرد که جعفر و همراهانش در دریا شنا می‌کردند، پس در همان لحظه به دل ابو بکر گذر کرد که پیامبر افسونگر است.

داستان خروج پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از غار

[۳۷۸] معاویة بن عمار از امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: آن هنگامی که پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از غار بیرون شد و روی به سوی مدینه آورد قریش جایزه‌ای برابر با صد شتر برای کسی تعیین کرده بود که آن حضرت را دستگیر کند. سراقة بن مالک بن جعشم یکی از کسانی بود که در پی پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم رفته بود تا حضرت را بیابد و دستگیرش کند. او به حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم رسید. پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که او را دید گفت: بار خدایا هر گونه که می‌خواهی شرّ سراقه را از من دور کن. در این هنگام چهار دست و پای اسب سراقه در زمین فرو شد و سراقه پای خویش را از رکاب بیرون کرد و به سوی پیامبر دوید و گفت: ای محمد! من می‌دانم که دست و پای اسب من از دعای تو به زمین فرو شد، پس از خدا بخواه تا اسب من را آزاد کند و بجان خودم سوگند اگر خیری از من به تو نرسد شرّی به تو نخواهد رسید. پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دعا کرد و خدای عزّ و جلّ اسب او را آزاد کرد، ولی سراقه دوباره

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11541
صفحه از 420
پرینت  ارسال به