299
روضة الکافی (ترجمه)

حضور شیطان در جنگ بدر

[۴۱۹] زراره از امام باقر علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: ابلیس در روز بدر مسلمانان را در نگاه کافران، اندک و کافران را در نگاه مسلمانان، فراوان جلوه می‌داد، پس جبرئیل به او یورش برد و او از جبرئیل می‌گریخت در حالی که می‌گفت: ای جبرئیل! من مهلت دارم، من مهلت دارم تا آنکه به دریا افتاد. زراره می‌گوید: من به امام باقر علیه السّلام عرض کردم: اگر مهلت داشت از چه می‌ترسید؟ حضرت فرمود: از اینکه بعضی از اعضای او را قطع کند.

داستانی از جنگ احزاب‌

[۴۲۰] از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در جنگ احزاب در شبی تاریک و سرد روی تلّی که اینک مسجد فتح روی آن بنا شده ایستاد و فرمود: چه کسی به سوی مشرکان می‌رود و از ایشان برای ما خبر می‌آورد و در برابر، بهشت پاداش می‌گیرد؟ هیچ کس از جا برنخاست. حضرت برای بار دوم این سخن را باز گفت و کسی برنخاست. در این هنگام امام صادق علیه السّلام دست خود را تکان داد و فرمود: این جماعت چه می‌خواستند آیا در جستجوی بهتر از بهشت بودند؟ سپس رسول خدا [به کسی که در آن نزدیکی بود] فرمود: کیستی؟ گفت: حذیفه‌ام. فرمود: سخن مرا می‌شنوی و پاسخ نمی‌دهی آیا در گوری؟ حذیفه از میان برخاست و گفت: خدا مرا قربانت گرداند سرما و سختی مرا از پاسخ دادن به شما بازداشت. پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: هم اینک به سوی آنها می‌روی و سخنشان را می‌شنوی و خبر آنها را برای من می‌آوری. پس چون او رفت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: بار خدایا! او را از پیش رو و از پشت سر و از سمت راست و چپ حفظش کن تا آن گاه که به سوی ما بازش گردانی. پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به او سفارش کرد و فرمود: ای حذیفه! مبادا تا وقتی که نزد من بر می‌گردی کار تازه‌ای بکنی.

حذیفه شمشیر و کمان و سپر خود را برداشت و به راه افتاد. حذیفه می‌گوید: من به راه افتادم و دیگر هیچ گونه احساس سختی و سرما نداشتم. از راه خندق گذشتم و هر دو دسته

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
298

آن را نماز زوال می‌نامند. فرمود: آنها که این نماز را می‌خوانند همان شیعیان علی بن ابی طالب علیه السّلام هستند و این نماز توبه‌کنندگان است. پس آن حضرت نماز خواند و من هم نماز خواندم، آن گاه برای حضرت رکاب گرفتم و حضرت علیه السّلام همان دعایی را خواند که در آغاز خوانده بود و سپس فرمود: خدایا! مرجئه را لعنت کن که دشمنان ما در دنیا و آخرتند. عرض کردم: فدایت گردم چه چیز شما را یاد مرجئه انداخت؟ فرمود: یک مرتبه به خاطرم آمدند.

قطعه‌ای از تاریخ زندگی پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم‌

[۴۱۸] حسین بن ابو حمزه از امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: هنگامی که قریش آهنگ کشتن پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم کردند گفتند: با ابو لهب چه کنیم؟ ام جمیل [همسر ابو لهب] گفت: من برای او بس، به او می‌گویم: امروز می‌خواهم در خانه باشی و با هم صبوحی کنیم. چون فردا شد و مشرکان برای کشتن پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم آماده شدند ابو لهب با همسرش در خانه نشست و می گسارد. ابو طالب علی علیه السّلام را خواند و بدو گفت: فرزندم! به سوی عمویت ابو لهب برو و درب خانه او را بکوب، اگر درب خانه را باز کرد وارد شو و گر نه بر درب یورش ببر و آن را بشکن و داخل شو و به او بگو: پدرم می‌گوید: کسی که عمویش در میان قومی، چشم اوست، خوار نگردد. ابو لهب گفت: پدرت راست گفته، اینک بگو چه شده است؟ گفت: برادرزاده‌ات را می‌کشند و تو نشسته‌ای و شراب می‌گساری! ابو لهب از جا برجست و شمشیر خود برداشت. ام جمیل پیش آمد و به او آویخت، ابو لهب دست خود بالا برد و چنان تپانچه‌ای بر صورت او نواخت که چشمش از حدقه بیرون افتاد و تا هنگام مرگ همچنان یک چشم نداشت.

پس از آن ابو لهب با شمشیر از خانه بیرون رفت. قریش او را دیدند و آثار خشم را از چهره او خواندند و گفتند: تو را چه می‌شود؟ گفت: من با شما علیه برادرزاده‌ام بیعت کردم ولی شما اینک می‌خواهید او را بکشید؟ به لات و عزّی سوگند تصمیم گرفته‌ام اسلام بیاورم و اینک می‌بینید چه می‌کنم. آنها از او پوزش طلبیدند و او بازگشت.

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 12936
صفحه از 420
پرینت  ارسال به