321
روضة الکافی (ترجمه)

دیگر آنکه از تو فدیه بستانم. ثمامه گفت: در این صورت مرا ارزشمند و گران‌بها خواهی یافت. سوم آنکه بر تو منّت نهم و آزادت سازم. ثمامه گفت: در این صورت مرا قدردان خود خواهی یافت. پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: پس من بر تو منّت می‌نهم و آزادت می‌سازم. ثمامه گفت: من گواهی می‌دهم که خدایی جز اللَّه نیست و محمد فرستاده اوست، بخدا سوگند آن هنگام که تو را دیدم دانستم که تو پیامبر خدایی ولی آن هنگام که در بند بودم نمی‌توانستم به آن گواهی دهم.

داستانی از ولادت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم‌

[۴۵۹] ابو بصیر از امام باقر علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: هنگامی که پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به دنیا آمد مردی از اهل کتاب نزد گروهی از قریش که در میان آنها هشام بن مغیره، ولید بن مغیره، عاصم بن هشام، ابو وجزة بن ابی عمرو بن امیّه و عتبة بن ربیعه دیده می‌شدند آمد و گفت: آیا دیشب در میان شما نوزادی دیده به جهان گشود؟ گفتند: نه. گفت:

بنا بر این باید در فلسطین نوزادی دیده به جهان گشوده باشد که نام او احمد است و خالی در بدن دارد به رنگ خاکستری و اهل کتاب و یهود به دست او نابود شوند. ای قریشیان! بخدا سوگند این نوزاد بهره شما نشده است. آنها پس از شنیدن این سخن از گرد آن مرد پراکنده شدند و به کند و کاو پرداختند و آگاه شدند که در خانه عبد اللَّه بن عبد المطّلب نوزادی به دنیا آمده است، پس به دنبال آن مرد گشتند و او را دیدند و گفتند:

بخدا سوگند در میان ما نوزادی دیده به جهان گشوده است. آن مرد پرسید: پیش از آنکه این موضوع را به شما گفتم به دنیا آمد یا پس از آن؟ گفتند: پیش از آن که این سخن را به ما بگویی. گفت: ما را نزد او ببرید تا ببینمش.

آنها نزد مادر او آمنه آمدند و گفتند: نوزادت را پیش بیاور تا او را ببینم. آمنه گفت:

بخدا سوگند پسر من زاده شد ولی آن گونه که فرزندان دیگر زاده می‌شوند، او دو دست خود را بر زمین نهاد و سر خود به آسمان بالا برد و بدان نگریست، سپس نوری از او برخاست که من کاخهای بصری را مشاهده کردم و شنیدم هاتفی در آسمان ندا می‌کرد:

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
320

گفت: من گواهی دادم، و او مرا به خانه‌ای می‌برد که علی علیه السّلام در آن بود، من سلام کردم و نشستم. علی علیه السّلام گفت: نیازت چیست؟ گفتم: می‌خواهم پیامبری را که در میان شما برانگیخته شده ببینم. گفت: با او چکار داری؟ گفتم: می‌خواهم به او ایمان آورم و تصدیقش کنم و فرمانی به من ندهد مگر آنکه فرمانش برم. گفت: گواهی می‌دهی که خدایی جز اللَّه نیست و محمّد فرستاده خداست؟ گفتم: گواهی می‌دهم که خدایی جز اللَّه نیست و محمّد فرستاده خداست. پس او مرا به خانه‌ای برد که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در آن بود، من سلام کردم و نشستم. پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به من فرمود: نیازت چیست؟ عرض کردم:

می‌خواهم پیامبری را که در میان شما برانگیخته شده ببینم. فرمود: با او چکار داری؟

عرض کردم: می‌خواهم به او ایمان آورم و تصدیقش کنم و مرا به چیزی فرمان ندهد مگر آنکه فرمانش برم. پس فرمود: گواهی می‌دهی که خدایی جز اللَّه نیست و محمّد فرستاده خداست؟ من گفتم: گواهی می‌دهم که خدایی جز اللَّه نیست و محمّد فرستاده خداست.

رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به من فرمود: ای ابا ذر! به شهرت برو که پسر عمویت درگذشته و وارثی جز تو ندارد. پس دارایی او را برگیر و نزد خانواده‌ات بمان تا کار ما آشکار گردد. امام صادق علیه السّلام می‌فرماید: ابو ذر بازگشت و مال پسر عموی خویش را برگرفت و نزد خانواده‌اش برد تا وقتی که کار پیامبر آشکار گشت.

امام صادق علیه السّلام فرمود: این بود سرگذشت ابو ذر و اسلام او رضی اللَّه عنه، و اما داستان سلمان را که شنیده‌ای؟ آن مرد گفت: فدایت گردم داستان سلمان را هم برایم بگو. فرمود: آن را که شنیده‌ای و به سبب بی‌ادبی او برایش بیان نفرمود.

رفتار پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم با اسیر جنگی‌

[۴۵۸] زراره از امام باقر علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: ثمامة بن اثال را سواران پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به اسیری گرفتند و پیش از آن پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دعا کرده بود که خدایا مرا بر ثمامه چیره گردان. پس پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به او فرمود: من تو را به گزینش یکی از این سه مخیّر می‌سازم: اینکه تو را بکشم. ثمامه گفت: در این صورت مرد بزرگی را کشته‌ای.

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11382
صفحه از 420
پرینت  ارسال به