341
روضة الکافی (ترجمه)

سخنان او را شنید دلش به حال او سوخت [و اجازه داد] و ابو دجانه همچنان جنگید تا آنکه زخمهای خورده او را از پای درآورد، و علی علیه السّلام در سوی دیگر میدان نبرد می‌کرد، و چون ابو دجانه از پای درآمد علی علیه السّلام او را برداشت و نزد پیامبر آورد و در کنار آن حضرت نهاد.

ابو دجانه به پیامبر عرض کرد: ای رسول خدا! آیا به بیعت خویش وفا کردم؟

حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: آری، و پیامبر به او سخنان نیکی گفت، و این در حالی بود که دشمنان از راست به پیامبر حمله می‌کردند و علی علیه السّلام آنها را به عقب می‌راند و آنها دوباره از چپ یورش می‌آوردند و علی علیه السّلام بازشان می‌گرداند، و همچنان کارش این بود تا آنکه شمشیرش سه پاره شد، پس آن شمشیر را نزد پیامبر آورد و جلوی آن حضرت انداخت و عرض کرد: این شمشیر من است که پاره پاره شده است. و در آن روز بود که پیامبر ذو الفقار را به او عطا فرمود.

هنگامی که نگاه پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم به ساقهای پای علی علیه السّلام افتاد که از فرط نبرد به لرزه افتاده بود سر به آسمان برد و در حالی که می‌گریست عرض کرد: پروردگارا! به من وعده فرمودی که دین خود را پیروز می‌گردانی و اگر بخواهی می‌توانی. در این هنگام علی علیه السّلام نزد پیامبر آمد و گفت: ای پیامبر! هیاهویی به گوشم می‌رسد و می‌شنوم که کسی می‌گوید:

ای حیزوم! پیش رو، و من هر که را خواستم با شمشیر بزنم پیش از آنکه شمشیرم بدو خورد جنازه‌اش نقش زمین می‌گردد. حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: اینها جبرئیل و میکائیل و اسرافیل هستند که با فرشتگان [به یاری] آمده‌اند. در این هنگام جبرئیل پیش آمد و در کنار رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم ایستاد و گفت: ای محمّد! براستی که این جانفشانی علی، همیاری با توست. پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: همانا علی از من است و من از او. جبرئیل گفت: من هم از شما دو تنم.

و بدینسان دشمنان پراکنده گشتند و پیامبر به علی فرمود: ای علی! با شمشیر خود آنها را تعقیب کن تا به آنها رسی، و اگر دیدی بر شتران سوارند و اسبان را یدک می‌کشند پس آهنگ مکّه دارند، و اگر دیدی بر اسبان سوارند و شتران را یدک می‌کشند پس آهنگ

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
340

آنها چه می‌گویند؟ عرض کردم: می‌گویند: چه بسا که در سخن عرب فرزندان مردی را به خود آن مرد نسبت دهند و شخص دیگری آنها را به خود نسبت دهد و بگوید: فرزندان ما.

ابو الجارود می‌گوید: امام علیه السّلام فرمود: ای ابا الجارود! اینک از کتاب خدا آیه‌ای به تو می‌دهم که دلالت دارد بر آنکه حسن و حسین علیهما السّلام از پشت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هستند و این دلیل را جز شخص کافر رد نکند. عرض کردم: قربانت گردم این آیه در کجاست؟ فرمود:

آن جا که خداوند می‌فرماید:... وَ حَلائِلُ أَبْنائِکُمُ الَّذِینَ مِنْ أَصْلابِکُمْ... «۱» پس ای ابا الجارود! از آنها بپرس آیا برای پیامبر اکرم حلال بود که با زنهای حسن و حسین علیهما السّلام ازدواج کند؟ اگر در پاسخ بگویند آری که مسلما دروغ و بیهوده سخن گفته‌اند، و اگر بگویند: نه، پس آن دو پسران صلبی پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم باشند.

داستانی از جنگ احد و وفاداری علی علیه السّلام‌

[۵۰۲] حسین بن ابی العلاء خفّاف به نقل از امام صادق علیه السّلام می‌گوید: چون در جنگ أحد مردم از اطراف پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم پراکنده شدند و گریختند حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم رو به آنها کرد و فرمود: منم محمّد، منم فرستاده خدا که نه کشته شده‌ام و نه مرده‌ام. پس فلان و فلان به حضرت رو کردند و گفتند: در این حال هم که شکست خورده‌ایم باز هم ما را مسخره می‌کند. علی علیه السّلام و ابو دجانه و سماک بن خرشه رحمهم اللَّه همراه پیامبر ماندند. پیامبر ابو دجانه را خواند و فرمود: ای ابا دجانه! بازگرد که من بیعت خویش از تو برگرفتم، و اما علی، پس من از اویم و او از من. ابو دجانه پس از شنیدن این سخن در برابر پیامبر بنشست و آب در دیده گرداند و گفت: نه، بخدا. و دوباره سرش را به آسمان بلند کرد و گفت: نه، بخدا. من خود را از بیعتی که با تو بسته‌ام رها نخواهم کرد. ای فرستاده خدا! من با تو بیعت کرده‌ام پس به سوی که روم؟ به سوی همسری که می‌میرد؟ یا فرزندی که اجل مرگ می‌ربایدش؟

یا خانه‌ای که ویران شود؟ یا مالی که فناپذیرد و عمری که سپری گردد؟ پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم که

______________________________

(۱) «و زنهای فرزندانی که از صلب شما می‌باشند» (سوره نساء/ آیه ۲۳).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 12436
صفحه از 420
پرینت  ارسال به