343
روضة الکافی (ترجمه)

یَنْقَلِبْ عَلی عَقِبَیْهِ فَلَنْ یَضُرَّ اللَّهَ شَیْئاً... «۱».

داستان صلح حدیبیّه‌

[۵۰۳] معاویة بن عمّار از امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: هنگامی که پیامبر اکرم در غزوه حدیبیّه به سوی مکه حرکت کرد در ماه ذی قعده بود، و در میقاتگاه که حاجیان محرم می‌شوند احرام بستند و سلاح حمایل کردند، و چون به آن حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم خبر رسید که مشرکان، خالد بن ولید را سر راه او فرستاده‌اند تا او را برگرداند فرمود:

مردی را بیابید که ما را از بیراهه ببرد. مسلمانان مردی را از قبیله مزینه- یا جهینه- نزد حضرت آوردند. حضرت از او پرسش کرد و او را مورد پسند خویش نیافت و از این رو فرمود: مرد دیگری بیابید. آنها مرد دیگری را که او نیز از قبیله مزینه- یا جهینه- بود نزد حضرت آوردند. و چون حضرت با او سخن گفت او را به همراه خود برد تا به گردنه‌ای رسید.

حضرت صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: کیست که از این گردنه بالا رود تا خدا گناهش را بریزد چنان که گناه بنی اسرائیل را ریخت و به آنها فرمود: ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً... نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئاتِکُمْ... «۲». گروه انصار یعنی اوس و خزرج پیشی گرفتند و بالا رفتند و ایشان هزار و هشتصد تن بودند. پس چون به درّه حدیبیه سرازیر شدند به زنی برخوردند که با پسر خود بر لب چاه بود. پسر آن زن که چشمش به لشکریان محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم افتاد گریخت.

و چون آن زن دانست که آنها لشکریان پیامبر خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم هستند پشت سر پسرش فریاد زد که: اینها صائبه هستند [عربها به کسانی که از دین آنها دست می‌کشیدند و به دین دیگر در می‌آمدند صائبه می‌گفتند]، از آنها آزاری به تو نخواهد رسید. پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نزد آن زن آمد و از او خواست دلوی آب بکشد و پس از آنکه آب را کشید حضرت آن را گرفت

______________________________

(۱) «و محمّد جز فرستاده‌ای نیست که پیش از او فرستادگانی آمده‌اند و رفته‌اند، آیا اگر بمیرد یا کشته شود به عقب بازگردید؟ و هر که به عقب بازگردد بخدا زیانی نزند» (سوره آل عمران/ آیه ۱۴۴).

(۲) «از این در سجده کنان درآیید تا گناهانتان را بیامرزیم» (سوره بقره/ آیه ۵۸).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
342

مدینه دارند. علی علیه السّلام به تعقیب آنان رفت و دید بر شتران سوارند. ابو سفیان رو به علی کرد و گفت: ای علی! دیگر چه می‌خواهی این ماییم که آهنگ مکّه داریم، پس به سوی یار خود بازگرد. پس جبرئیل لشکر مشرکین را تعقیب کرد و هر گاه صدای سم اسبش را می‌شنیدند پر شتابتر ره می‌سپردند و جبرئیل همچنان آنها را تعقیب می‌کرد و آنها هر گاه از جایی می‌رفتند می‌گفتند: این لشکر محمّد است که می‌آید. بدین ترتیب ابو سفیان به مکّه آمد و جریان را به مردم مکّه بازگفت، و در پی او چوپانان و هیزم کشان به مکّه آمدند و گفتند: ما لشکر محمّد را دیدیم، و هر گاه ابو سفیان از جایی می‌رفت آنها در جای او منزل می‌کردند و پیشاپیش ایشان شهسواری بر اسب سرخ مویی مردم مکّه را تعقیب می‌کرد و مردم مکّه ابو سفیان را به باد نکوهش گرفتند.

پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم در حالی که درفش جنگ در دست علی علیه السّلام بود و پیشاپیش آن حضرت می‌رفت از أحد به سمت مدینه حرکت کرد. و چون با پرچم خود از گردنه سرازیر شد و مردم او را دیدند علی علیه السّلام فریاد زد: ای مردم! این محمّد است که نه مرده و نه کشته شده.

پس همان کسی که پیش از این گفته بود: «در این حال هم که شکست خورده‌ایم باز هم ما را مسخره می‌کند» گفت: این علی است که پرچم در دست دارد، تا اینکه پیامبر بر آنها درآمد و زنان انصار در حیاط خانه‌هایشان پشت درها چشم به راه بودند و مردانشان از خانه‌ها بیرون ریخته گرد آن حضرت می‌گشتند و از گریختن خویش پوزش می‌طلبیدند و زنان، یعنی زنان انصار چهره خویش می‌خراشیدند و موی پریشان می‌کردند و تارک بریده و گریبان چاک زده و در برابر پیامبر کمرها را بسته، و چون چشم آنها به پیامبر افتاد پیامبر آنها را دلداری داد و به زبان خوش با آنها سخن گفت و به آنها دستور داد خود را بپوشانند و به خانه‌های خود بروند و فرمود: همانا خدای عزّ و جلّ به من وعده فرمود که دین خود را بر همه ادیان پیروز گرداند، و خداوند این آیه را بر محمّد صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نازل فرمود:

وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلی أَعْقابِکُمْ وَ مَنْ

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11424
صفحه از 420
پرینت  ارسال به