365
روضة الکافی (ترجمه)

می‌آمد و برخی از آنها را در کام خود فرو می‌برد. این آتش همه ساله در هنگام معیّنی می‌آمد. آن پیغمبر به آنها فرمود: اگر من این آتش را از شما دور کنم ایمان می‌آورید؟

گفتند: آری، پس آن پیغمبر جامه خود را در برابر آن آتش گرفت و آن را از ایشان برگرداند و به دنبال آن رفت تا به درون غاری وارد شد که آن آتش، از آن بیرون می‌آمد، و آن مردم بر درب آن غاز نشستند و چنان پنداشتند که آن پیغمبر دیگر نخواهد توانست از این غار بیرون آید. پس دیدند که او بیرون آمد در حالی که می‌گفت: این است این است [یعنی این است اعجاز من] و همه اینها از این است [یعنی از سوی خداست]. بنی عبّاس گمان بردند که من بیرون نیایم ولی بیرون آمدم در حالی که پیشانیم تر است. سپس به آنها فرمود: اینک آیا به من ایمان می‌آورید؟ گفتند: نه. فرمود: پس من در فلان روز می‌میرم و چون مردم مرا به خاک بسپارید، و بزودی گله گورخری که پیشاپیش آنها خر دم بریده‌ای قرار دارد بیاید تا بر سر قبر من بایستد، و چون چنین شد قبر مرا بشکافید و هر چه خواهید از من بپرسید.

هنگامی که آن پیغمبر از دنیا رفت و روز موعود فرا رسید و گورخران بر سر گور آن جمع شدند، مردم خواستند قبرش را بشکافند ولی با خود گفتند: تا زنده بود به او ایمان نیاوردید پس چگونه پس از مرگش به او ایمان خواهید آورد، و اگر قبر او را نبش کنید پیوسته ننگی را بر دوش خود خواهید داشت، پس او را رها کنید، و بدین ترتیب او را به حال خود گذاردند.

داستان بیعت شیطان و مردم با ابو بکر

[۵۴۱] سلیم بن قیس هلالی می‌گوید: از سلمان فارسی رضی اللَّه عنه شنیدم که می‌گفت: هنگامی که پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم دیده از جهان فرو بست و مردم کردند آنچه کردند و ابو بکر و عمر و ابو عبیدة بن جرّاح با انصار ستیزه کردند و آنها را به دلیل خویشی، که دلیل علی علیه السّلام بود محکوم نمودند. گفتند: ای گروه انصار! قریش به امر امامت از شما سزاوارترند، زیرا پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم از قریش بود و مهاجران نیز از قریش بودند و خدا در قرآن، خود با آنها

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
364

کوتاه بودن دوران بنی امیّه‌

[۵۳۸] زراره می‌گوید: امام باقر علیه السّلام در مسجد الحرام بود که سخن از بنی امیّه و حکومت ایشان به میان آمد. یکی از اصحاب به آن حضرت عرض کرد: ما امیدواریم تو صاحب آنها باشی [یعنی تو قائمی باشی که آنها را براندازی و دولت حقّه را برپا کنی]. حضرت فرمود: من آن نیستم و خوش هم نمی‌دارم چنین کسی باشم، زیرا اصحاب آنها زنازاده‌اند، چرا که، خداوند تبارک و تعالی از آن هنگام که آسمانها و زمین را آفرید، سال و دورانی کوتاهتر از سال و دوران آنها نیافریده است، و خدای عزّ و جل به فرشته‌ای که چرخ و فلک به دست اوست می‌فرماید تا آن را بزودی بچرخاند و دورانشان بزودی سپری گردد.

فرزندان مرداس‌

[۵۳۹] حمّاد بن عثمان از امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: فرزندان مرداس آن گونه‌اند که هر کس بدیشان نزدیک شود کافرش کنند، و هر کس از آنها دوری گزیند به تنگدستیش کشانند، و هر کس با ایشان به مخالفت برخیزد او را از پای درآورند، و هر کس از شرّ آنها به جایی پناه برد او را فرود آورند [و به چنگ آرند]، و هر کس از آنها بگریزد او را بگیرند تا آنکه حکومتشان از میان برود.

داستان نبوّت خالد بن سنان عیسی‌

[۵۴۰] بشیر نبّال از امام صادق علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: در حالی که پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم نشسته بود زنی خدمت آن حضرت رسید. حضرت به آن زن خوشامد گفت و دست او را گرفت و نشاند، سپس فرمود: این زن دختر پیامبری است که قومش او را تباه کردند، یعنی خالد بن سنان که آنها را به سوی خدا دعوت کرد و آنها از ایمان آوردن روی گردانیدند، و آتشی بود که آن را «آتش حدثان» می‌نامیدند و هر سال یک بار به سراغ آنها

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11321
صفحه از 420
پرینت  ارسال به