373
روضة الکافی (ترجمه)

در میان فرزندانش عالمی هست؟ به او گفته شد: این خود آغاز بیخردی توست، مگر می‌شود که در میان آنها دانشمندی نباشد! گفت: اینک عالم آنها کیست؟ گفته شد: محمّد بن علی بن حسین بن علی علیهم السّلام است. پس عبد اللَّه بن نافع با سران خویش حرکت کرده به مدینه آمد و از امام باقر علیه السّلام اجازه شرفیابی خواست. به امام علیه السّلام عرض شد: این عبد اللَّه بن نافع است که قصد شرفیابی دارد. امام علیه السّلام فرمود: او از من و پدرم در بام و شام بیزاری می‌جوید، با من چه کار دارد؟ ابو بصیر کوفی عرض کرد: قربانت گردم، این مرد گمان می‌کند که اگر بداند در میان دو قطر زمین کسی هست که مرکبها او را به نزد او ببرند و به او ثابت کند که علی علیه السّلام در کشتن اهل نهروان با آنها بیداد نکرده به سوی او کوچ می‌کند. امام باقر علیه السّلام فرمود: به نظر تو این مرد آمده تا با من مناظره کند؟ گفت: آری، فرمود: ای غلام! بیرون رو و بار او را فرو آر و به او بگو: فردا نزد ما بیا.

راوی می‌گوید: چون بامداد فردا رسید عبد اللَّه بن نافع با سران اصحابش حاضر شد و امام باقر علیه السّلام به دنبال فرزندان مهاجر و انصار فرستاد و آنها را گرد آورد و دو جامه سرخ رنگ در بر کرد و نزد مردم بیرون آمد و گویی یک پاره ماه بود. آن گاه فرمود: سپاس خدایی را سزد که ما خاندان را به پیامبری خود ارجمند داشت و به ولایت و دوستی خود برگماشت. ای گروه زادگان مهاجر و انصار! هر کدام شما منقبت و مدحی در باره علی بن ابی طالب علیه السّلام دارد باید برخیزد و بازگوید. او می‌گوید: مردم برخاستند و مناقب علی علیه السّلام را یک یک یاد کردند. عبد اللَّه گفت: من خود همه این فضایل را از این حاضران بهتر می‌دانم، ولی دعوای من این است که علی علیه السّلام پس از اینکه به تحکیم حکمین خشنود شد کافر گشت. تا اینکه در ضمن بیان فضائل علی علیه السّلام به حدیث خیبر رسیدند که پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم فرمود: (فردا پرچم را به دست مردی سپارم که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسول هم او را دوست دارند، جنگاوری است که گریز ندارد و برنمی‌گردد تا خدا به دست او پیروزی بخشد و فتح کند). امام باقر علیه السّلام رو به عبد اللّه بن نافع کرد و فرمود:

در باره این حدیث چه می‌گویی؟ او گفت: این حدیث درست است و تردیدی در آن نیست، ولی او پس از آن کافر شده است. امام باقر علیه السّلام فرمود: مادرت بر تو بگرید، به من

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
372

و درستی آن را درک می‌کند و شخص حاضر، آنچه را که غایب نمی‌بیند می‌بیند.

ای پسرم! به محض اینکه هنگام نماز رسید آن را به سبب کار دیگر به تأخیر مینداز و به جایش آور و خود را از آن آسوده ساز، زیرا که بدهی است. و نماز را به جماعت بخوان اگر چه بر نوک پیکان باشد. و بر روی مرکب خود مخواب که این کار پشت آن حیوان را زود زخم کند و این از کار حکیمان نیست مگر آنکه در کجاوه باشی و بتوانی پای خود را بکشی و مفاصل و بندهای خود را آزاد سازی. و چون به نزدیک منزلگاهی رسیدی از مرکب پیاده شو، و پیش از آنکه به فکر خود باشی نخست علف آن حیوان را بده. و چون آهنگ ماندن در جایی کردی مراقب باش آن جایی را برگزینی که زمینش خوشرنگ‌تر و خاکش نرمتر و گیاه و علفش بیشتر باشد. و چون فرود آمدی پیش از آنکه بنشینی دو رکعت نماز بخوان، و چون خواستی قضای حاجت کنی به جای دور دستی برو، و اگر خواستی کوچ کنی دو رکعت نماز بجای آور و با مکانی که در آن اقامت گزیده بودی وداع کن و بر آن مکان و اهلش درود فرست، زیرا که هر جای زمین اهلی از فرشتگان دارد، و اگر بتوانی از غذایی مخور مگر آنکه قدری از آن را صدقه دهی، چنین کن.

بر تو باد به خواندن قرآن خداوند عزّ و جلّ تا سوار هستی، و چون به کاری مشغول شدی تسبیح گوی، و در هنگام بیکاری دعا کن. و بر تو باد که در آغاز شب راه نروی و آن زمان را به استراحت‌گذرانی و از نیمه شب به بعد راه روی، و مبادا در مسیر خود آواز بخوانی و فریاد کنی.

گفتگوی یکی از خوارج با امام باقر علیه السّلام‌

[۵۴۸] اسیدی و محمّد بن مبشّر گفته‌اند که عبد اللَّه بن نافع پیوسته می‌گفت: اگر می‌دانستم میان دو قطره زمین کسی هست که بتوان با هر مرکبی بدو رسید و او بر من دلیل و برهان می‌آورد که علی علیه السّلام به حق اهل نهروان را کشته و نسبت به آنها بیداد نکرده من به سوی او کوچ می‌کردم. به او گفته شد: یعنی به شرط اینکه فرزند او هم نباشد؟ گفت: مگر

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11416
صفحه از 420
پرینت  ارسال به