385
روضة الکافی (ترجمه)

آمد و به او گفت: من آنچه نباید بکنم کردم و به پیمانمان وفا نکردم و اکنون نیز پولی که به دستم رسید باقی نمانده و دوباره به تو نیاز یافته‌ام، تو را بخدا سوگند که مرا شرمنده و خوار نکنی، و من این بار با تو پیمان استواری می‌بندم که چیزی نصیب من نشود جز آنکه به طور یکسان از آن هر دومان باشد، و اینک پادشاه مرا خواسته و نمی‌دانم این بار چه سؤالی دارد. آن مرد گفت: پادشاه دوباره خوابی دیده، می‌خواهد از تو بپرسد خوابی که دیده در چه زمانی خواهد بود، تو در پاسخ او بگو: زمان قوچ. جوانک نزد پادشاه آمد و بر او وارد شد پس پادشاه از او پرسید: می‌دانی برای چه سراغ تو فرستاده‌ام. گفت:

آری، خوابی دیده‌ای و می‌خواهی بپرسی در چه زمان خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتی، اکنون بگو چه زمانی است؟ گفت: زمان قوچ است. پادشاه دستور داد جایزه‌ای به او دادند. جوانک جایزه را گرفت و به خانه‌اش بازگشت و در کار خود به اندیشه فرو رفت که آیا این بار به پیمان خود وفا کنم یا نه. گاهی تصمیم می‌گرفت و به وعده وفا کند و گاهی منصرف می‌شد تا بالاخره با خود گفت: شاید بعد از این دیگر من هیچ وقت نیازمند بدین مرد نشوم، و بر آن شد تا پیمان خود بشکند و به قولی که داده بود وفا نکرد. این جریان هم گذشت و باز پادشاه خوابی دید و به نزد آن جوان فرستاد. جوانک از پیمان‌شکنی با آن مرد پشیمان شد و گفت: با اینکه دو بار پیمان شکسته‌ام اینک چه کنم و حال آنکه دانشی هم ندارم، و سرانجام تصمیم گرفت نزد همان مرد دانشمند برود. پس نزد او آمد و او را بخدای تبارک و تعالی سوگند داد و از او خواست که اگر به او بیاموزد این بار به پیمان خود وفا کند و پیمان را محکم کرده بدو گفت: مرا با این حال وامگذار و من از این پس پیمان نخواهم شکست و به وعده‌ای که داده‌ام وفا می‌کنم. آن مرد از او پیمان گرفت و بدو گفت:

او تو را خواسته تا از خوابی که دیده از تو بپرسد که این زمان چه زمانی است؟ و چون این پرسش از تو پرسید، به او بگو: این زمان، زمان ترازو و میزان است. جوان به نزد پادشاه آمد. پادشاه گفت: برای چه تو را خواستم؟ او گفت: تو خوابی دیده‌ای و می‌خواهی از من بپرسی که در چه زمانی خواهد بود. پادشاه گفت: راست گفتی، بگو در چه زمانی خواهد بود؟ او گفت: زمان ترازو. پادشاه فرمان داد به او صله‌ای دادند و او آن را گرفت و نزد مرد

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
384

آن دانشمند از جهان رخت بربست و پسرش به جا ماند تا اینکه پادشاه آن زمان خوابی دید. سراغ آن مرد عالم را گرفت، به او گفتند: از دنیا رفته است. پرسید: آیا پسری به جای نهاده؟ گفتند: آری، یک پسر دارد. پادشاه گفت او را پیش من آرید. کسی را سوی او فرستادند که به نزد پادشاه بیاید. آن پسر با خود گفت: بخدا من نمی‌دانم پادشاه برای چه مرا احضار کرده و دانشی هم ندارم و اگر از من چیزی بپرسد بیگمان آبرویم خواهد رفت.

در این هنگام سفارش پدرش را به خاطر آورد، لذا به سوی همسایه‌ای که علوم پدرش را فراگرفته بود رفته به او گفت: پادشاه مرا خواسته و من دلیل آن را نمی‌دانم. پدرم به من دستور داده که هر گاه به چیزی نیاز یافتم سوی تو بیایم. آن مرد گفت: ولی من می‌دانم برای چه تو را خواسته و اگر به تو بگویم و آن وقت خداوند چیزی نصیب تو کرد مال هر دوی ما باشد. آن جوان گفت: آری. مرد او را سوگند داد و پیمان استواری از او گرفت که به این قرارداد عمل کند، و آن جوانک نیز پیمان استواری با او بست و قول قطعی داد که به قرارداد عمل کند. آن مرد به او گفت: پادشاه خوابی دیده و می‌خواهد از تو بپرسد خوابی را که دیده در چه زمانی واقع خواهد شد؟ و تو در پاسخ او بگو: زمان گرگ باشد. آن جوانک به نزد پادشاه آمد و پادشاه به او گفت: می‌دانی چرا در پی تو فرستادم؟ گفت: تو به نزد من فرستاده‌ای تا از من بپرسی خوابی که دیده‌ای چه هنگام واقع شود؟ پادشاه گفت:

راست گفتی، اکنون بگو چه زمانی خواهد بود؟ او پاسخ داد: زمان گرگ است. پادشاه دستور داد جایزه‌ای به او بدهند. جوان جایزه را گرفت و به خانه خود بازگشت و به وعده‌ای که به آن مرد داده بود وفا نکرد و سهم او را نپرداخت و با خود گفت: شاید این مال برای من تا پایان عمر کافی باشد و از این پس نیز محتاج سؤال از مرد نشوم و نظیر سؤالی که از من پرسیدند از من نپرسند. این گذشت تا اینکه دوباره پادشاه خوابی دیده و به سراغ همان جوان فرستاد. جوان از کرده خویش نادم شد و با خود گفت: من که دانشی ندارم تا به نزد پادشاه بروم و از سویی نمی‌دانم با این پیمان‌شکنی و بی‌وفایی که با آن مرد دانشمند کرده‌ام چگونه نزدش بروم. ولی باز با خود گفت: به هر روی به نزد او می‌روم و از او پوزش می‌خواهم و برایش قسم می‌خورم تا شاید دوباره مرا آگاه سازد. پس نزد آن مرد

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 14827
صفحه از 420
پرینت  ارسال به