393
روضة الکافی (ترجمه)

با مادر لوط به نام ورقه- و در نسخه‌ای رقیه- دو خواهر بودند، و این هر دو، دختران لاحج بودند. لاحج، پیامبری بود که بیم می‌داد ولی مقام رسالت نداشت. ابراهیم در جوانی بر فطرت پاک خدایی که خداوند او را به آن سرشت می‌زیست آفریده بود تا خدای تبارک و تعالی او را به دین خود رهبری کرد و او را برگزید و او ساره دختر لاحج، خاله‌زاده خود را به زنی گرفت. ساره گله فراوان و زمینهای بسیار و وضع خوبی داشت، و هر آنچه داشت در اختیار ابراهیم گذاشت و وی اراده آنها را عهده‌دار شد، و در نتیجه، رمه و زراعت او گسترش یافت تا جایی که در سرزمین کوثی ربا کسی نبود که زندگیش بهتر از ابراهیم علیه السّلام باشد.

چون ابراهیم بتهای نمرود را شکست، نمرود دستور داد تا او را در بند کردند و به زندان افکندند و گودالی برای او کندند و هیزم فراوان در آن ریختند و آتش برای او افروختند و ابراهیم در آن آتش افکنده شد تا سوزانده شود، و چون او را در آن افکندند به کناری رفتند و صبر کردند تا آتش خاموش شد. چون سر بدان گودی کشیدند ابراهیم را دیدند به سلامت که از بند هم رهیده است، و گزارش حال او را به نمرود دادند. نمرود فرمان داد او را از سرزمین وی برانند، و رمه‌ها و اموالش را مصادره کنند. ابراهیم در این باره با آنها به مجادله و محاکمه پرداخت و گفت: اگر شما گله و اموال مرا می‌ستانید حق من بر شما این است که آنچه از عمر من در سرزمین شما سپری شده است به من بازگردانید. و دعوی نزد قاضی نمرود بردند و او علیه ابراهیم حکم داد که هر چه را در سرزمین آنها به کف آورده به ایشان باز گرداند، و به کسان نمرود حکم کرد که آنچه از عمر ابراهیم در سرزمین آنها سپری شده بدو بازگردانند، و این حکم را به آگاهی نمرود رساندند. نمرود دستور داد که:

هر چه رمه و مال دارد به ابراهیم بدهند و از آن جا برانندش. نمرود گفت: اگر او در سرزمین شما بماند دین شما را به تباهی می‌کشاند و بخدایانتان ضرر می‌رساند.

آنان ابراهیم را به همراه لوط علیه السّلام از سرزمین خود به سوی شام راندند، و ابراهیم به همراه لوط بیرون شد، و لوط از او جدا نمی‌شد و ساره هم همراه آنها بود. ابراهیم به آنها گفت: همانا من به سوی پروردگارم می‌روم و او مرا ره نماید. مقصود او بیت المقدس بود.

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
392

برداشت و نزد معبودان آنها رفت و همه را شکست جز بت بزرگ و تبر را به گردن او آویخت و آنان نزد خدایان خویش بازگشتند و دیدند که با آنها چه شده است. با هم گفتند:

بخدا جرأت این کار را نداشته مگر همان جوانی که آنها را می‌نکوهید و از آنها بیزاری می‌جست و برای او مجازاتی بدتر از سوختن با آتش نیافتند. برای کشتن او هیزم فراوان و خوبی گرد آوردند، تا روزی رسید که باید او را می‌سوزاندند. نمرود و اطرافیانش بیرون آمدند و برای او ساختمانی ساختند تا ببینند آتش چگونه ابراهیم را می‌بلعد و می‌سوزاند.

ابراهیم در منجنیق نهاده شد. زمین گفت: پروردگارا بر روی من کسی جز او نیست که تو را بپرستد. آیا به آتش سوخته شود. پروردگار جهان گفت: اگر از من درخواست کند او را کفایت خواهم کرد. ابان از محمد بن مروان از راوی دیگر روایت کرده که دعای ابراهیم در آن روز این بود: «یا احد، یا صمد، یا من لم یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ، وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ». سپس گفت: «تَوَکَّلْتُ عَلَی اللَّهِ». پروردگار تبارک و تعالی فرمود: تو را بس است، و خطاب به آتش فرمود: باید سرد گردی. پس از سردی، ابراهیم به خود می‌لرزید و دندانهایش به هم می‌خورد تا خدای عزّ و جل فرمود: و سلامت هم باشی برای ابراهیم. جبرئیل فرود آمد و با ابراهیم در میان آتش نشست و با او به گفتگو نشست. نمرود [با دیدن این صحنه] گفت: هر که معبودی برای خود گیرد باید مانند معبود ابراهیم باشد.

امام علیه السّلام فرمود: یکی از سروران آن قوم گفت: من افسونی خواندم که آتش او را نسوزاند. پس زبانه‌ای از آتش به سوی وی آمد و او را بلعید و سوختش. امام علیه السّلام نیز فرمود: پس لوط به او ایمان آورد و ابراهیم با ساره و لوط از آن جا به شام مهاجرت کرد.

داستان هجرت حضرت ابراهیم علیه السّلام‌

[۵۶۰] ابراهیم بن ابو زیاد کرخی می‌گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: زادگاه ابراهیم در شهر کوثی «۱» ربا بوده است، و پدرش از اهالی آن جا بود، و مادرش به نام ساره

______________________________

(۱) کوثی بر وزن طوبی، نام قریه‌ای است در عراق که به آن کوثی ربا (ربی) می‌گویند. (فیروزآبادی).

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 12444
صفحه از 420
پرینت  ارسال به