397
روضة الکافی (ترجمه)

دو نفر مرا دوست می‌داشتند قطعا آن را هم که من دوست داشتم دوست می‌داشتند.

[۵۶۲] قاسم شریک مفضّل که مردی راستگو بود می‌گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که می‌فرمود: حلقه‌هایی در مسجد تشکیل می‌شود که هم ما را مشهور می‌کنند و هم خود را، نه آنها از مایند و نه ما از آنها، من می‌روم و نهان می‌شوم و پرده بر خود می‌افکنم ولی آنها پرده ما را می‌درند، خدا پرده ایشان را بدرد. می‌گویند: امام، بخدا سوگند من امام نیستم مگر برای آن کس که از من فرمان برد ولی امام کسی که از فرمان من سر بتابد نیستم. چرا اینها به نام من می‌آویزند؟ چرا نام مرا از زبانشان نمی‌افکنند؟ بخدا سوگند، پروردگار من و آنها را در یک سرای گرد نیاورد.

داستانی از جنگ بدر

[۵۶۳] ذریح از امام صادق علیه السّلام روایت کرده که فرمود: هنگامی که قریش به جنگ بدر آمدند و فرزندان عبد المطّلب را با خود به میدان جنگ آوردند طالب بن ابو طالب نیز به میدان جنگ وارد آمد در حالی که آنها همگی رجز می‌خواندند. طالب بن عبد المطلب نیز چنین رجز می‌خواند: پروردگارا! اگر طالب بجنگد، در میان سپاهی از این سپاهیان، در برابر آن سپاه چیره و محاربی که غارت شده است قرار ده نه غارتگر، و مغلوبی که چیره نگردد. قریش گفت: هر آینه این بر ما چیره خواهد آمد، پس بازش گردانید.

در روایت دیگری از امام صادق علیه السّلام روایت شده که فرمود: طالب در آن هنگام مسلمان شده بود.

زبان حال حضرت فاطمه علیها السّلام پس از رحلت پیامبر اکرم صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم‌

[۵۶۴] محمّد بن مفضّل می‌گوید: از امام صادق علیه السّلام شنیدم که فرمود: فاطمه علیها السّلام [پس از رحلت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم] به کنار یکی از ستونهای مسجد [مدینه] آمد و پیامبر را مخاطب ساخت و گفت:

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
396

و بزرگ دار، زیرا او از قدرت برخوردار است و روی زمین ناگزیر باید فرمانروایی باشد حال نیکوکار باشد یا بدکردار. ابراهیم ایستاد و به پادشاه فرمود: تو جلو برو، زیرا معبودم هم اینک به من وحی کرد که تو را ارج بدارم و مقام و هیبت تو پاس دارم و تو را پیش اندازم و از سر احترام در پی تو راه روم. پادشاه گفت: بحقیقت به تو چنین وحی کرده است؟ ابراهیم گفت: آری، چنین وحی کرده. پادشاه گفت: من گواهی می‌دهم که معبود تو مهربان، بزرگوار و بردبار است و تو مرا به دین خودت تشویق کردی.

امام علیه السّلام فرمود: ابراهیم با او وداع کرد و رفت تا در بالاترین محلّه‌های شام منزل گزیند و لوط را در پایین‌ترین محلّه‌های شام منزل داد. و چون دیر شد و فرزندی برای ابراهیم به دنیا نیامد. به ساره گفت: اگر مایلی هاجر را به من بفروش شاید خداوند از او به من فرزندی عطا کند که یادگار ما باشد. پس ابراهیم هاجر را از ساره خرید و با او درآمیخت و اسماعیل به دنیا آمد.

نارضایتی امام صادق علیه السّلام از متظاهرین‌

[۵۶۱] یونس بن ظبیان می‌گوید: به امام صادق علیه السّلام عرض کردم: آیا این دو مرد را از [آزار] این مرد دیگر جلو نمی‌گیری؟ امام علیه السّلام فرمود: این مرد کیست و آن دو مرد کیانند؟

گفتم: آیا حجر بن زائده و عامر بن جذاعه را از آزار مفضّل بن عمر جلو نمی‌گیری؟

فرمود: ای یونس! من از آنها خواستم که دست از او بدارند ولی آنها چنین نکردند، پس از آنها دعوت کردم و از آنها خواستم و به ایشان نوشتم و این کار را چونان حاجتی از آنها تقاضا کردم، ولی باز هم دست برنداشتند، خدا آن دو را نیامرزد. بخدا کثیّر عزّه در اظهار دوستی از آنها راستگوتر بوده است آن جا که خود را دوستدار من می‌دانند. کثیّر «۱» عزّه می‌گوید: محبوبه من بی‌هیچ علمی گمان کرده است که من او را دوست ندارم، و در این صورت، دیگر عمل آکنده از کرامت او نزد من با ارزش نخواهد بود. سوگند بخدا اگر این

______________________________

(۱) کثیّر اسم شاعری است، و عزّة اسم معشوقه اوست.

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11364
صفحه از 420
پرینت  ارسال به