417
روضة الکافی (ترجمه)

تو آمین گویم، و من دعا کنم و تو آمین گویی. او گفت: چه دعایی به درگاه خدا کنیم؟

ابراهیم علیه السّلام فرمود: برای مؤمنان گناهکار دعا کنیم. او گفت: نه، ابراهیم علیه السّلام فرمود: چرا؟

او گفت: زیرا من سه سال است که دعایی به درگاه خداوند کرده‌ام و تاکنون هنوز اجابت نشده است، و من از خداوند متعال شرم دارم که به درگاهش دعا کنم تا وقتی که بدانم دعای مرا اجابت فرموده.

ابراهیم علیه السّلام پرسید: چه دعایی کرده‌ای؟ او گفت: روزی من در همین جا نماز می‌خواندم که پسر خوش‌منظری را دیدم که نور از پیشانیش پرتو افشان بود و گیسوانی داشت که بر پشت سرش ریخته بود و رمه‌ای گاو در جلوی خود داشت که گویی بدانها روغن مالیده بودند، و گله‌ای گوسفند هم با خود می‌راند که گویی پوستشان از گوشت و پیه انباشته بود. من از وضع آن جوان در شگفت شدم و از او پرسیدم: ای پسرک! این گاو و گوسفندها از کیست؟ در پاسخ گفت: از ابراهیم است. بدو گفتم: تو کیستی؟ گفت: من اسماعیل، فرزند ابراهیم خلیل الرحمن هستم. من آن روز به درگاه خداوند عزّ و جلّ دعا کردم و از او خواستم که خلیل خود را به من بنمایاند. ابراهیم علیه السّلام فرمود: منم ابراهیم خلیل الرحمن، و آن پسر فرزند من بوده است. آن مرد در این هنگام گفت: ستایش از آن خدایی است که دعای مرا اجابت کرد. او سپس برخاست و دو گونه ابراهیم را بوسه زد و او را در آغوش گرفت و گفت: اینک برخیز و دعا کن تا من بر دعای تو آمین گویم.

ابراهیم علیه السّلام برای مردان و زنان با ایمان و گنهکار از همان روز به درگاه خدا دعا کرد تا خدا آنها را بیامرزد و از آنها خشنود گردد و آن مرد نیز به دعای ابراهیم آمین گفت. امام باقر علیه السّلام [در پی این حدیث] فرمود: و دعای ابراهیم علیه السّلام به مؤمنان گنهکار از شیعیان ما تا روز قیامت خواهد رسید.

شیوه امام سجّاد علیه السّلام هنگام قرائت آیه ۱۸ سوره نحل‌

[۵۹۲] علی بن محمّد در حدیث مرفوعی از حضرت علی بن الحسین علیه السّلام روایت می‌کند

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،


روضة الکافی (ترجمه)
416

دهم. ابراهیم گفت: او کیست که شاید من به او تا دم مرگ خدمت کنم؟ گفت: تو خود او هستی. ابراهیم نزد ساره رفت و به او گفت: همانا خداوند تبارک و تعالی مرا خلیل و دوست خود برگرفته است.

[۵۹۰] سلیم فرّاء از کسی که نامش را برده از امام صادق علیه السّلام مانند این حدیث را روایت کرده با این تفاوت: چون آن فرشته گفت که پروردگارش مرا وارد آن ساخته ابراهیم دانست که او ملک الموت است و به او گفت: برای چه تو را فرستاده است؟ گفت: به مردی مژده رسانم که خداوند تبارک و تعالی او را دوست خود گرفته. ابراهیم گفت: این مرد کیست؟ ملک الموت گفت: از او چه می‌خواهی؟ ابراهیم در پاسخ گفت: می‌خواهم تا دم مرگ خدمتش کنم. ملک الموت گفت: او خود تو هستی.

دعای حضرت ابراهیم علیه السّلام برای مؤمنین گناهکار

[۵۹۱] ابو حمزه ثمالی از امام باقر علیه السّلام روایت می‌کند که فرمود: روزی ابراهیم علیه السّلام بیرون رفت و با شتری گردش می‌کرد تا به پهن دشتی گذر کرد، ناگاه دید مردی ایستاده نماز می‌خواند که طول قامت او تا آسمان کشیده شده و جامه موئینی بر تن دارد.

ابراهیم علیه السّلام ایستاد و از وضع آن مرد شگفت زده شد و در انتظار ماند تا او نمازش را به پایان برد، و چون نماز او به درازا کشید ابراهیم علیه السّلام او را با دست تکان داد و فرمود: با تو کاری دارم نمازت را سبک کن. آن مرد نمازش را سبک برگزار کرد و ابراهیم علیه السّلام نزد او نشست فرمود: برای چه کسی نماز می‌خوانی؟ او گفت: برای خدای ابراهیم. ابراهیم علیه السّلام پرسید: خدایا ابراهیم کیست؟ پاسخ داد: آنکه تو و مرا آفریده. ابراهیم علیه السّلام فرمود:

شیوه‌ات را [در عبادت] پسندیدم، و مایلم در راه خدا برادر تو باشم. خانه‌ات کجاست که هر گاه خواستم به دیدارت آیم. او گفت: خانه من پشت این آب است (و با دست به دریا اشاره کرد) و نمازگاه من همین جاست، و هر گاه بخواهی می‌توانی مرا همین جا دیدار کنی، ان شاء اللَّه. او سخن خود را ادامه داد و به ابراهیم گفت: آیا نیازی داری؟ ابراهیم علیه السّلام فرمود: آری، گفت: نیازت چیست؟ ابراهیم علیه السّلام فرمود: آری، گفت: نیازت چیست؟ ابراهیم علیه السّلام فرمود: اینکه تو دعا کنی و من به دعای

بهشت کافی / ترجمه روضه کافی،

  • نام منبع :
    روضة الکافی (ترجمه)
    موضوع :
    امامیه اثنا عشریه (قرن 4)
تعداد بازدید : 11437
صفحه از 420
پرینت  ارسال به